شیر ناصرالدین شاه و هراس از سیستم‌های توزیع‌شده

ناصرالدین شاه شیری داشت که هر هفته یک گوسفند جیره داشت. به شاه خبر دادند که چه نشسته‌ای که نگهبان شیر، یک ران گوسفند را می‌دزدد. شاه دستور داد نگهبانی مواظب اولی باشد. پس از مدتی آن دو با هم ساخت و پاخت کردند و علاوه بر اینکه هر دو ران را می‌دزدیدند، دل و جگر ش را هم می‌خوردند.

شاه خبردار شد و یکی از درباری‌ها را فرستاد که نگهبان آن دو باشد. این یکی چون درباری بود دو برابر آن دو برمی‌داشت. پس از مدتی به شاه خبر دادند: «جناب شاه، شیر از گرسنگی دارد می‌میرد.»

جستجو کردند و دیدند که این سه با هم ساخته‌اند و همه اندام‌های گوسفند را می‌برند و شیر بیچاره فقط دنبه گوسفند برایش می‌ماند. ناچار هر سه را کنار گذاشت و گفت: «اشتباه کردم. یک نگهبان دزد بهتر از سه نگهبان دزد بود.»

شرح حکایت از منظر یک فرد علاقمند به دنیای توزیع‌شده

حکایتی که خواندید حکایت معروفی در بین بچه‌های فعال در حوزه‌های گوناگون مدیریت است. هر کسی از این قصه برداشت خودش را دارد. آن چیزی که در این قصه برای من جالب است جواب ندادن سیستم‌های متمرکز و تلاش همین سیستم‌ها برای حفظ خودشان در طول زمان است. ادامه مطلب “شیر ناصرالدین شاه و هراس از سیستم‌های توزیع‌شده”

می‌نویسیم تا از مرگ فرار کنیم

مرگ مانند نیش پیشه است و صدای مرگ مانند صدای پشه است، آن هم در زمانی که در یک دشت سرسبز در یک شب خنک تابستانی روی زمین خوابیده‌ایم و آرام گرفته‌ایم و انتظارش را نداریم. در آن شرایط صداهای زیادی به گوش می‌رسد ولی آزاردهنده‌ترین صدا، صدای پشه‌ای است که مدام به ما دور و نزدیک می‌شود تا در یک لحظه نیش زهرآگین خود را بزند و ما را با درد رها کند. فرشته مرگ وقتی نیش خود را می‌زند احتمالا درد جسم تمام می‌شود و تازه درد روح شروع می‌شود. ما انسان‌ها به حکم انسان بودن‌مان با درد عجین شده‌ایم و بسیاری برای مقابله با این دردها خودشان را به درد عادت می‌دهند؛ مثل کاری که ورزشکارها انجام می‌دهند. آنها به صورت پیوسته هر روز مقداری درد مصرف می‌کنند تا بتوانند دردهای بزرگ‌تری را تحمل کنند. ما انسان‌ها هم تلاش می‌کنیم هر روز اندکی درد مصرف کنیم شاید بتوانیم خودمان را برای دردها بزرگ‌تر آماده کنیم. نوشتن نوعی درد کشیدن است برای واکسینه کردن ما در برابر دردهای بزرگ زندگی مانند مرگ!
ادامه مطلب “می‌نویسیم تا از مرگ فرار کنیم”

جان اسنو! تو هیچی درباره دکتر نجفی نمی‌دونی!

۷ خرداد ماه سال ۱۳۹۸ احتمالا یکی از عجیب‌ترین روزهای این سال بماند؛ شاید آن چه که در این روز گذشت تا مدت‌ها نقطه شروع بسیاری از قصه‌ها باشد. حتما تا الان ماجرا را شنیده‌اید و می‌دانید که داستان از چه قرار است؛ صرفا برای ثبت در تاریخ می‌نویسم که صبح امروز خبری منتشر شد که «میترا استاد» در خانه‌اش به قتل رسید. ماجرا وقتی برای بسیاری جذاب می‌شود که بدانند «استاد» همسر دوم دکتر نجفی معروف است. دکتر نجفی یکی از بهترین الگوهایی است که می‌شود معرفی کرد. فردی که از نوجوانی همیشه در صدر بوده ؛ فارغ‌التحصیل یکی از بهترین دانشگاه‌های جهان یعنی MIT با بالاترین نمره. استادِ یکی از بهترین دانشگاه‌های ایران یعنی شریف. سال‌ها وزارت و ریاست بر نهادها و سازمان‌های گوناگون. چه اهمیتی دارد که این آخر سری گرفتار برخی امواج احتمالا ناخواسته شده و در یکی از بدترین زمان‌ها با فشارهایی که هیچ گاه معلوم نشد چه بود از شهرداری تهران کنار رفت و بعدا هم هویدا گشت که پای زن دوم در میان است. زن دوم کافی بود که خیلی‌ها برای او دندان تیز کنند. او مصداق واقعی این جمله شد که همیشه پای یک زن در میان است!

نجفی زن دوم (همسردوم باید بگوییم؟) داشت و مدتی بعد از این که این زن با یک رسانه حرف زد، نجفی تا مدت‌ها نقل محافل و سوژه‌ محتواهای زرد بود. ماجرا تقریبا فراموش شده بود و دکتر نجفی هم از سپهر سیاست ایران کنار گذاشته شده، تا این که خبری منتشر شد که همسر دوم دکتر نجفی به قتل رسیده است. ناخودآگاه همه نگاه‌ها متوجه دکتر نجفی شد. تا غروب خبری از او نبود و غروب خبر آمد که دکتر نجفی خودش را تحویل داده است! حجم و سرعت انتشار موضوعات انقدر زیاد بود که قدرت تحلیل انسانی کارایی نداشت و هوش ماشین نیاز بود که بفهمیم چه شده است.

در همین مدت زمان اندک ما به هم رحم نکردیم! ادامه مطلب “جان اسنو! تو هیچی درباره دکتر نجفی نمی‌دونی!”

به‌جای تبریک سال نو / آمریکا چه دارد که ما نداریم؟

متنی به مناسبت شروع سال نو و در اولین روزهای سال ۹۸ چرا باید با واژه «آمریکا» شروع شود؟ با وجود همه حساسیت‌هایی که در ایران نسبت به آمریکا وجود دارد چه چیزی باعث می‌شود کسی در اولین متن سال نوی ایران از آمریکا بگوید؟ چون آمریکا چیزی دارد که ما فعلا نداریم. این درست است که بسیاری از چیزهای آمریکا را دوست دارم؛ ولی خلاف تصور برخی، من و امثال من، شیفته کازینوها، بارها، زرق‌وبرق خیابان‌های شهرهای بزرگ، جنگ‌افروزی و خوش‌گذرانی به سبک آمریکایی نیستیم. آمریکا چیزی دارد که نه اروپا دارد، نه ژاپن و نه باقی تمدن‌های زنده امروز. می‌دانید آمریکا چه دارد که ما نداریم؟ پاسخ را در یکی از نوشته‌ها نسیم طالب جست‌وجو ‌کنیم.

ویکیپدیا می‌گوید نسیم نقولا نجیب طالب نویسنده، دانشور، آماردان و تحلیلگر ریسک لبنانی-آمریکایی است که آثارش بر مسائل تصادفی بودن و احتمال و عدم قطعیت متمرکز است. کتاب قوی سیاه او که در سال ۲۰۰۷ منتشر شده، در ارزیابی ساندی تایمز به‌عنوان یکی از ۱۲ کتاب اثرگذار بعد از جنگ جهانی دوم توصیف شده است.

طالب لبنانی است. او در کتاب قوی سیاه می‌نویسد دلیل این‌که بی‌درنگ در آمریکا خودش را در وطن حس کرده این بوده که فرهنگ آمریکایی، فرایند شکست را ترغیب می‌کند؛ خلاف فرهنگ اروپا و آسیا که در آنها شکست با ننگ و سرافکندگی روبه‌رو می‌شود. طالب می‌نویسد تخصص آمریکا در این است که ریسک‌های کوچک را به‌جای دیگر کشورها می‌پذیرد؛ و دلیل سهم بی‌تناسب این کشور در نوآوری نیز همین ریسک‌پذیری است. در آنجا همین‌که فکری یا کالایی پدید آمد بعدها تکمیل می‌شود.

طالب وضعیت بسیاری از مردم را شبیه کسانی می‌داند که پیشاپیش یک غلتک غول‌پیکر در حال حرکت، سکه‌های یک سنتی جمع می‌کنند. مردم از شکست شرم‌زده می‌شوند و ازاین‌رو راهبردی پیش می‌گیرند که کمابیش پایدار ولی حاوی ریسک بزرگ شکست است!

ادامه مطلب “به‌جای تبریک سال نو / آمریکا چه دارد که ما نداریم؟”

به‌جای دنبال کردن لحظه‌به‌لحظه قیمت بیت‌کوین سعی کنید فناوری پشت بیت‌کوین را درک کنید

روی آموزش خودتان سرمایه‌گذاری کنید نه حدس و گمان

در ارتباط با بیت‌کوین این روزها آدم‌ها سه دسته‌اند: آن‌ها که «سمپات» بیت‌کوین هستند و تصور می‌کنند چاه نفت کشف کرده‌اند؛ آن‌ها که علیه بیت‌کوین هستند و ایمان راسخ دارند بیت‌کوین حبابی بیش نیست و دیر یا زود زمین می‌خورد؛ دسته اندکی هم هستند که نه له بیت‌کوین‌اند نه علیه آن. این دسته سعی می‌کنند فناوری و کسب‌وکار پشت بیت‌کوین را درک کنند. این دسته مثل دیوانه‌های سفته‌باز مدام خبرهای بالا رفتن قیمت را مرور نمی‌کنند و ترس پایین آمدن قیمت هم ندارند. این دسته روی خودشان سرمایه‌گذاری می‌کنند و روی آموزش خودشان؛ دقیقاً مانند کسانی که در نیمه اول دهه نود میلادی سعی کردند توسعه وب را یاد بگیرند. این‌ها کسانی بودند که بعداً به بزرگ‌ترین کارآفرین‌های دنیای دیجیتال تبدیل شدند.

بیت‌کوین هم‌ چنین وضعیتی دارد و احتمالاً در سال‌های آینده ابعاد بیشتری از این دستاورد فناوری را درک خواهیم کرد. منتها الان چه‌کار باید کرد؟ باید بنشینیم و ادای سفته‌بازها و دلال‌ها را درآوریم و به این فکر کنیم که برویم در بیت‌کوین سرمایه‌گذاری کنیم یا نکنیم؟ این به نظرم دم‌دستی‌ترین انتخاب در برابر یکی از مهم‌ترین روندهای فناوری چند سال اخیر است. عاقلانه‌ترین کار این است که زمان بگذاریم و روی آموزش خودمان سرمایه‌گذاری کنیم. دیدن بیت‌کوین به عنوان یک ابزار سرمایه، سرمایه‌گذاری بر روی حدس و گمان است. ممکن است سود خوبی کنیم و ممکن است ضررهای بدی نصیب ما شود. منتها اگر روی آموزش خودمان سرمایه‌گذاری کنیم این سرمایه‌گذاری از دست رفتنی نیست. در این یادداشت سعی می‌کنم به این موضوع بپردازم که وقتی درباره بیت‌کوین صحبت می‌کنیم داریم درباره چه چیزی حرف می‌زنیم. ادامه مطلب “به‌جای دنبال کردن لحظه‌به‌لحظه قیمت بیت‌کوین سعی کنید فناوری پشت بیت‌کوین را درک کنید”

حرف‌هایی که شنیده نمی‌شود

۱. من دوستانی دارم و دوستانم هم دوستانی دارند. این واقعیت ظاهراً ساده اساس کسب‌وکاری است که در ۷ سال گذشته آن را از هیچ ساخته ام. در این ۷ سال همه‌چیز ساده هم پیش نرفته است. در این مسیر شاهد انواع چوب لای چرخ گذاشتن ها بوده‌ام. به‌عنوان مدیر یک کسب‌وکار کوچک انواع چالش‌ها را با بخش‌های مختلف داشته‌ام. به همین دلیل همیشه سعی کردم از دولت و دولتی‌ها فاصله بگیریم و به آنهایی که ادعاهایی بزرگ بادکنکی دارند بااحتیاط نزدیک شوم. از آن‌طرف درزمینهٔ منابع انسانی انبوه مشکلات بیداد می‌کند. ازیک‌طرف می‌گویند در کشور بی‌کاری است و از طرف دیگر نمی‌توان نیرویی پیدا کرد که حداقل‌ها را برای کار کردن داشته باشد. بازار کار پرشده از افراد پرادعایی که تلاش زیادی برای آموزش خودشان نمی‌کنند. حرف من هم دقیقاً اینجاست: آموزش. ادامه مطلب “حرف‌هایی که شنیده نمی‌شود”

این روزها همه از استارت‌آپ می‌گویند؛ بگذارید بایستیم و از خودمان بپرسیم که استارت‌آپ چیست؟

چند سالی می‌شود که واژه استارت‌آپ وارد فرهنگ عامه مردم شده است. حتی اگر این واژه را نشنیده‌اند و حتی اگر چیزی هم درباره آن ندانید اما احتمالاً از مزایای آن بهره‌مند شده‌اید. منتها این سال‌ها این واژه به‌شدت مورد سوءاستفاده قرارگرفته و هرکسی که نمی‌دانسته دارد چه‌کار می‌کند گفته من یک استارت‌آپ راه انداخته‌ام. بااینکه استارت‌آپ‌ها کسب‌وکارهای کوچکی هستند که پتانسیل این را دارند که ظرف چند سال و به‌صورت نمایی رشد کنند، ولی هر کسب‌وکار کوچکی استارت‌آپ نیست. یک موضوع مهمی وجود دارد و آن این است که تاریخچه نظریه‌های مدیریتی حدود ۱۰۰ سال است؛ اما مفاهیم مدیریت کمتر قابل تطبیق بر استارت‌آپ‌ها حداقل در ۲ سال اول آنها است؛ به عبارتی نظریه‌های برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی، هدایت و کنترل مدیریت قابل‌استفاده در استارت‌آپ‌ها نیستند. ادامه مطلب “این روزها همه از استارت‌آپ می‌گویند؛ بگذارید بایستیم و از خودمان بپرسیم که استارت‌آپ چیست؟”

آیا فضای مجازی قانون‌پذیر است؟

دوستانم در ماهنامه خوب مدیریت ارتباطات از من خواسته‌اند که دراین‌باره بنویسم که آیا فضای مجازی قانون‌پذیر است یا نه؟ مطابق معمول روزنامه‌نگاری در ایران وقت زیادی را صرف تنبلی و از زیر کار در رفتن کرده‌ام و در انتها بعد از پیگیری‌های فراوان دبیر تحریریه محترم ماهنامه به این نتیجه رسیدم که تنبلی بس است و باید کاری کرد. اجازه دهید بدون رودربایستی‌های معمول و مرسوم جامعه علمی ارتباطات در ایران همین اول کار حرف آخر را بزنم. در این سال‌ها روزنامه‌نگارانی مانند من، دانشجویان و با عرض پوزش اساتید بزرگوار بنا را بر تنبلی گذاشته‌اند و کاری نکردن. به همین دلیل سؤال‌های بی‌پاسخ فراوانی وجود دارد که جامعه علمی با روش علمی به سراغ آن‌ها نرفته است. وقتی صحبت از جامعه علمی می‌کنم طبیعی است که نظر به مجموع فعالیت‌ها دارم وگرنه در این سال‌ها تک‌وتوک فعالیت‌های جدی انجام شده که نمی‌توان از کنار آن‌ها به‌آسانی گذشت. آن چیزی که این میان اهمیت دارد این است که این تنبلی به‌زودی کار دسته همه ما خواهد داد؛ چون کار کمی کرده‌ایم و دانش کمی تولید کرده‌ایم و در آینده نزدیک روندها ما را با خودشان خواهند برد. امروز فضای رسانه‌ای ایران به‌شدت واکنشی شده و کمتر زمانی پیش می‌آید که فضای رسانه‌ای حرفه‌ای ایران منشأ تأثیر و جریان سازی باشد. امروز کسانی به کمک ابزارهای نوین ارتباطی توانسته‌اند تأثیرگذار باشند که ظرفیت‌های رسانه را نمی‌شناسند؛ اخلاق رسانه‌ای برایشان اهمیتی ندارد؛ مسئولیت اجتماعی ندارند و صرفاً به دنبال کلیک بیشتر و بیشتر و بیشتر هستند. برخی به این افراد می‌گویند اینفلوئنسر. تجارت کلیک هم این روزها در ایران مانند جهان به عرصه جذابی تبدیل‌شده و کسب‌وکارهای مختلفی در ایران رشدِ کرده‌اند که تخصصشان این است که کلیک‌های مردم در فضای مجازی را هدایت می‌کنند. رسانه‌های رسمی از صداوسیما گرفته تا روزنامه‌ها و نشریه‌های چاپی هم سراسیمه به دوروبرشان نگاه می‌کنند و تصویری از آینده ندارند. ادامه مطلب “آیا فضای مجازی قانون‌پذیر است؟”

بزرگ‌ترین هدیه دولت به بهانه روز خبرنگار چه می‌توانست باشد؟

دولت در ایران نقش پررنگی در فضای رسانه‌ای دارد. اولین روزنامه را دولت در ایران راه انداخت و هنوز سایه سنگین دولت بر فضای روزنامه‌نگاری ایران سنگینی می‌کند. تلویزیون بااینکه ابتدا در بخش خصوصی اقتصاد شکل گرفت اما پیش از انقلاب این رسانه دولتی شد و هنوز هم در اختیار حاکمیت است. عرصه‌های دیگر رسانه هم تحت تأثیر دولت است و بدترین حالت تمایل مدیران دولتی به رسانه‌داری است. هر مدیری که کوچک‌ترین فضایی پیدا می‌کند سعی می‌کند رسانه‌ای دولتی راه بیندازد و به حجم انبوه رسانه‌های بی‌اثر دولتی چیزی اضافه کند؛ معمولاً هم این حضور دولتی‌ها در فضای رسانه‌ای به یک نقطه آشوب می‌رسد. رسانه‌های دولتی مرام مشخصی دارند و استراتژی آن‌ها صرفاً اجرای منویات مدیر صاحب صندلی است. رسانه‌های دولتی در ایران با رفتن و آمدن مدیران دچار تغییرات زیربنایی می‌شوند و درنهایت بعد از مدتی به رخوت و رکود دچار می‌شوند. در زمان تغییر دولت‌ها رسانه‌ها منتظر هستند ببینند چه کسانی مدیریت را بر عهده می‌گیرد. معمولاً هم اتوبوسی اخراج و استخدام می‌کنند. ادامه مطلب “بزرگ‌ترین هدیه دولت به بهانه روز خبرنگار چه می‌توانست باشد؟”

از تراکنش تا عصر تراکنش

تراکنش نام نشریه‌ای داخلی بود که سال‌ها پیش در توسن منتشر می‌شد؛ تقریباً ۱۰ سال پیش. سال‌های ۸۵ تا ۹۰ دوره عجیبی بود.

دو دهه قبل‌تر بانک مرکزی به این فکر افتاده بود که از فناوری استفاده کند؛ بانک‌ها به‌صورت سنتی عمل می‌کردند. دهه هفتاد برای دومین بار عابربانک وارد صنعت بانکداری ایران شده بود. بار اول اوایل دهه پنجاه بود که عابربانک وارد ایران شد اما فراگیر نشد. بانک‌ها به‌مرور داشتند با دنیای بیرون ارتباط می‌گرفتند و می‌دیدند که چه تغییراتی در حال رخ دادن است. آن روزها مانند امروز نبود که به کمک وب دسترسی به هر چیزی در هر نقطهٔ دنیا سهل و آسان باشد. برخی در بانک‌های کشور شروع کرده بودند به جستجو در دنیا که ببینند چه خبر است. بانک مرکزی در اوایل دهه هفتاد تحت مدیریت مرحوم نوربخش بود. همان زمان دکتر الهی در بانک مرکزی تیمی را دور خودش جمع کرده بود که بتوانند راهی پیدا کنند که بانک‌های ایرانی از «کوربنک» استفاده کنند. نتیجه فعالیت‌های آن‌ها شد استفاده از یک «کوربنک» خارجی. شرکتی هم درست شد برای این کار که بعداً بزرگ‌ترین شرکت دولتی فناوری بانکی ایران شد. در تیم دکتر الهی همان زمان فردی بود که بعداً علیه استاد خود شورید؛ آن فرد کسی نبود جز سید ولی‌اله فاطمی اردکانی. فاطمی سال ۷۸ از تیم الهی جدا شد و شرکت توسن را با چند نفر از دوستان دانشگاهی‌اش راه انداخت. ادامه مطلب “از تراکنش تا عصر تراکنش”

جای خالی خبرنگاران متخصص در دستگاه مختصات مدیران روابط عمومی بانک مرکزی

عکس از خبرگزاری صددرصد دولتی ایرنا!

دیروز یکی از کمدی‌ترین تصاویر دوران کارم را دیدم. رئیس‌کل بانک مرکزی یک کشور با پیرهنی به رنگ بنفش کم‌رنگ، جلوی میکروفون وب‌سایت خبری بانک مرکزی و چند رسانه دولتی دیگر و البته میکروفون سالن، کنفرانس خبری برگزار کرد! او در این کنفرانس حرف‌هایی زد که هیچ رئیس‌کل بانک مرکزی در دنیا را اگر مجبور هم کنند نمی‌زند. او در میانه انتخابات ریاست جمهوری به یکی از کاندیداها تاخت؛ تا شب نشده هواداران آن کاندیدا شکایت کردند. مدیریت روابط عمومی بانک مرکزی که این‌همه روز و شب گذشته بود و نتوانسته بود یا شاید نخواسته بود یک کنفرانس خبری آزاد برگزار کند با حضور میکروفون وب‌سایت خبری بانک مرکزی نه یک کنفرانس خبری بلکه میتینگ انتخاباتی برگزار کرد. امروز جایی مثل روزنامه دنیای اقتصاد تیتر زده است از طرف رئیس‌کل بانک مرکزی که «نامزدها منابع وعده‌های خود را مشخص کنند»! میکروفون وب‌سایت خبری بانک مرکزی که احتمالاً مشکلی در دسترسی به جناب رئیس‌کل ندارد.  چه نیازی به کنفرانس خبری بود؟ میکروفون صداوسیما هم همین‌طور. پس جای خبرنگاران،‌ تحلیلگران و روزنامه‌نگارهای تخصصی کجا بود؟ آن‌هم در اولین حضور رئیس‌کل بانک مرکزی در دور میزی با حضور خبرنگاران به نام کنفرانس خبری. به این نمی‌گویند کنفرانس خبری. ادامه مطلب “جای خالی خبرنگاران متخصص در دستگاه مختصات مدیران روابط عمومی بانک مرکزی”

چرا همه‌تون خفه شدین خو؟

اهواز برای من یعنی تابستان سال ۸۰. شاید هم ۷۹ یا ۸۱. مهم نیست. اهواز برای من یعنی روزهایی که شاگرد شوفر تریلی ماشین‌بر بودم؛ آن هم کشنده و تریلی که با استاندادهای آن روز هم غیراستاندارد بود. اهواز برای من یعنی رسیدن به شهر در زمانی که دقیقا خورشید عمود می‌تابید. نمی‌تابید، شلاق می‌زد. اهواز برای من یعنی ولع پیدا کردن یک سایه کوچک گوشه یک دیوار. اهواز برای من یعنی عرق کردن پیوسته و باز کردن دست‌ها و پاها، برای این که تحمل نداشتم خودم را تحمل کنم. این اولین و آخرین باری بود که به اهواز رفتم؛ و کلا خوزستان. عید یکی دو سال پیش خواستم عید برویم آنجا با راهیان نور. نشد. ادامه مطلب “چرا همه‌تون خفه شدین خو؟”

آیا باران کوثری حق دارد درباره جامعه نظر دهد؟

حتما این روزها در جریان جلسه‌ای قرار گرفته‌اید که باران کوثری و یک جامعه‌شناس روبه‌روی هم قرار گرفته‌اند. یک طرف این گفتگو محمد‌علی الستی قرار دارد که در رزومه او این‌ها نوشته شده است:

– دکتری تخصصی (.Ph.D) علوم ارتباطات اجتماعی – روزنامه‌نگاری

– جامعه‌شناسی ارتباطات و استاد دانشگاه

– عضو هیات علمی دانشکده روانشناسی و علوم اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز

– محقق، پژوهشگر و کاوشگر در حوزه‌های زبانشناسی اجتماعی، روانشناسی اجتماعی، آسیب‌شناسی و جامعه‌شناسی ارتباطات و جامعه‌شناسی آموزش‌وپرورش با بیش از ۱۸۷ مقاله تخصصی در نشریات علمی داخلی و خارجی

– سال ۸۴ پژوهشگر نمونه کشور (دریافت تندیس و لوح محقق نمونه کشور)

ادامه مطلب “آیا باران کوثری حق دارد درباره جامعه نظر دهد؟”

رسانه‌های جدید دنیای جدید به‌هم‌ریخته

آن‌چه که در ادامه مطرح می‌کنم نه پاسخ که صرفا پرسش‌هایی است از روی کنجکاوی. فقط همین مقدمه را بگویم که در روزهای گذشته وب‌سایت معماری نیوز دست به انتشار فهرستی از مدیران شهرداری زده است که املاکی با تخفیف از طرف شهرداری به آنها واگذار شده است. این موضوع با مخالفت جدی شورای شهر و شهرداری روبه‌رو شده است و جناب قالیباف و چمران از یاشار سلطانی مدیرمسئول سایت خبری معماری نیوز شکایت کرده‌اند. یاشار سلطانی هم استناد می‌کند به نامه‌ای از سازمان بازرسی کل کشور به شهرداری. اطلاعات بیشتر را می‌توانید در خود وب‌سایت معماری‌ نیوز ببینید. ادامه مطلب “رسانه‌های جدید دنیای جدید به‌هم‌ریخته”

«بچهغول» متولد شد

امروز ۱۶ مرداد ماه و به مناسبت روز خبرنگار (۱۷ مرداد ماه)، پژوهشکده پولی و بانکی پاداش مناسبی به خبرنگاران حوزه بانک داد. پژوهشکده پولی و بانکی که از نامش به نظر نمی‌آید کارش وب‌سایت خبری راه‌انداختن باشد، وب‌سایت خبری زده است و پا در عرصه‌ای گذاشته و به رقابت با کسانی پرداخته که تا دیروز قرار بود منبع خبری آنها باشد. ما به فال نیک می‌گیریم این دست‌اندازی فیل به زمین بازی خرگوش‌ها را و به همین مناسبت آن وب‌سایت رنگی‌رنگی را «بچهغول» می‌نامیم. ممکن است بگویند بنده چون هفت هشت سالی خون دل خورده‌ام پای شبکه راه پرداخت و در این سال‌ها یک یه ریالی هم از هیچ دولتی نگرفته‌ام و خوشحالم که چنین خطایی نکردم، ناراحتم که دولت پول بیت‌المال را این طوری حرام می‌کند. هر کسی فکر می‌کند که من ناراحتم کاملا درست فکر می‌کند. چون من در این سال‌ها به سختی خودم را سرپا نگه‌داشته‌ام که اخلاق حرفه‌ای را رعایت کنم و با انواع موانع کسب‌وکار مثل مالیات و بیمه و انواع قوانین دست‌‌وپاگیر مبارزه کرده‌ام که آخرسر چه بشود؟ یک نهاد دولتی، پول دولت، یعنی همان پولی که از مالیات گرفتن از من و امثال من به‌دست‌آمده را این گونه حرام کنند؟ اگر حداقل یک وب‌سایتک درست و حسابی می‌ساختند من با طیب خاطر دکانم را تعطیل می‌کردم، اما وقتی می‌بینم یک وب‌سایت رنگی‌رنگی ساختند باید سکوت کنم؟ ادامه مطلب “«بچهغول» متولد شد”

چرا از رسانه زدن جاهایی مثل پژوهشکده پولی و بانکی باید ترسید؟

۱. وقتی مدت زیادی به جایی سر نمی‌زنیم، اگر حواسمان نباشد، گردوخاک آنجا را می‌گیرد و مدام برگشت سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود و ممکن است مثل معبدهایی که در دل جنگل‌های آمریکای جنوبی جاخوش کرده، یک وبلاگ هم بشود معبدی دورافتاده و فقط این خیال همراهش باشد که زمانی اینجا این همه کلبه احزان نبود و بروبیایی داشت! ادامه مطلب “چرا از رسانه زدن جاهایی مثل پژوهشکده پولی و بانکی باید ترسید؟”

میمون مسلح به مسلسل نباشیم!

۱

همیشه درباره خودم این نگرانی را داشتم که دچار آفت خرده‌ دانش گردم. احتمالا خرده دانش از خرده شیشه در وجود فرد بدتر باشد و ضرر بیشتری به افراد برساند. درک و دریافت افراد به پیش‌زمینه‌های ذهنی قبلی آنها برمی‌گردد و برمبنای آن همه چیز را تحلیل می‌کنند. به عبارت دیگر مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد! یا آن طور که می‌گویند کافر همه را به کیش خویش پندارد. اگر در دور و برتان زنان زخم‌خورده از نامردان روزگار باشد ممکن است این جمله برایتان مکرر باشد که مردها همه‌شان سروته یک کرباس‌اند و همه‌شان نامردند. در حالی که این زنان محترمه از بین همه مردهای عالم نامردها را انتخاب کردند و جمله درست این است که «همه مردهایی که من می‌شناسم نامرد از آب درآمدند.» بنابراین هرگز نمی‌توان بر مبنای تعداد محدودی مشاهده به نتیجه کلی رسید. رسیدن به نتیجه کلی در علوم اجتماعی پیچید‌گی‌های زیادی دارد. همین پیچیدگی باعث می‌‌شود دو اتفاق رخ بدهد: یکی کسانی که بدون روش علمی به نتیجه‌های درست یا غلط می‌رسند و دیگری کسانی هستند که با کلمه‌بازی سعی می‌کنند خود را عالم و دانشمند جلوه دهند و مثل میمونی که مسلسل دست گرفته نظریه‌های باربط و بی‌ربط را به سروصورت آدم‌ پرتاب می‌کنند. ادامه مطلب “میمون مسلح به مسلسل نباشیم!”

کدهای اخلاقی IEEE

در گروه تلگرامی راه پرداخت این روزها بحث جدی درباره شیوه جدید اخذ کارمزد شکل گرفته و من شاهد بحث‌های عمیقی هستم که مخالفان و موافقان درباره این طرح انجام می‌دهند. به جزییات و محتوا فعلا کاری ندارم. یکی از دوستان متن ترجمه شده کدهای اخلاقی IEEE را ارسال کرده بود که مطالعه آن به نظرم باید هر چند وقت یک بار تکرار شود تا این مانیفست اخلاقی ملکه ذهن شود.  همانطوری که در این مانیفست امده تصمیمات مهندسی باید به گونه‌ای اتخاذ شود که منجر به رفاه بشریت شود. ادامه مطلب “کدهای اخلاقی IEEE”

بازاریابی محتوایی و دروغ‌هایش

افسانه‌ها درباره بازاریابی محتوایی زیاد است! واقعا چرا؟

بازاریابی محتوایی
بازاریابی محتوایی و دروغ‌‌هایش

مدتی است شرکت‌های جالبی در زمینه بازاریابی محتوایی پا به عرصه وجود گذاشته‌اند و بیشتر آن‌ها هم با ارائه آمارهایی سعی می‌کنند نشان دهند که بازاریابی محتوایی آینده بازاریابی است و کسانی که قدرت و اهمیت واژه‌ها را درک نکنند در آینده نزدیک کلاه‌شان پس معرکه خواهد بود و بهتر است که یا در کلاس‌های آموزشی معجزه‌گون آن‌ها شرکت کنند یا از بسته‌های کمکی آن‌ها برای بازاریابی محتوایی استفاده کنند و یک شبه ره صد ساله را طی کنند. قبل از اینکه به سراغ این توهم بروم بگذارید یک چیز را روشن کنم. ادامه مطلب “بازاریابی محتوایی و دروغ‌هایش”

آیا خداحافظ روزنامه‌نگاری؟

یکی از مهم‌ترین  فعالیت‌های روزنامه‌نگاران نوشتن خبر است. خبر پایه و اساس روزنامه‌نگاری است. هرچند برخی تمام عمر خبرنگار می‌مانند و روزنامه‌نگار نمی‌شوند، اما روزنامه‌نگاری که خبرنگار نباشد مانند مدیر بانکی است که هیچ‌گاه تحویل‌دار شعبه نبوده است. احتمالا مثال‌های نقضی می‌توان پیدا کرد که نشان دهد کسی هیچ‌‌وقت تحویل‌دار شعبه نبوده اما مدیر بانک لایقی هم هست و من هم چند نفری را می‌شناسم. پس احتمالا بشود با چراغ گشت و روزنامه‌نگاری یافت که هیچ‌وقت خبرنگار نبوده است. اما این یک قاعده عام است که خبر پایه و اساس روزنامه‌نگاری و رسانه‌نگاری است. البته به نظرم این روزها بسیاری از رسانه‌ها خبرزده شده‌اند و مردم را هم با خبر اشباع کرده‌اند. روزنامه‌نگاری در بهترین حالتش ارائه بسته‌های تحلیلی مرتبط با خبرهای روز است نه تکرار خبرهایی که در این دوره و زمانه از طریق فضای سایبر به خوبی قابل پیدا کردن است. ادامه مطلب “آیا خداحافظ روزنامه‌نگاری؟”