کدهای اخلاقی IEEE

در گروه تلگرامی راه پرداخت این روزها بحث جدی درباره شیوه جدید اخذ کارمزد شکل گرفته و من شاهد بحث‌های عمیقی هستم که مخالفان و موافقان درباره این طرح انجام می‌دهند. به جزییات و محتوا فعلا کاری ندارم. یکی از دوستان متن ترجمه شده کدهای اخلاقی IEEE را ارسال کرده بود که مطالعه آن به نظرم باید هر چند وقت یک بار تکرار شود تا این مانیفست اخلاقی ملکه ذهن شود.  همانطوری که در این مانیفست امده تصمیمات مهندسی باید به گونه‌ای اتخاذ شود که منجر به رفاه بشریت شود. ادامه خواندن کدهای اخلاقی IEEE

بازاریابی محتوایی و دروغ‌هایش

افسانه‌ها درباره بازاریابی محتوایی زیاد است! واقعا چرا؟

بازاریابی محتوایی
بازاریابی محتوایی و دروغ‌‌هایش

مدتی است شرکت‌های جالبی در زمینه بازاریابی محتوایی پا به عرصه وجود گذاشته‌اند و بیشتر آن‌ها هم با ارائه آمارهایی سعی می‌کنند نشان دهند که بازاریابی محتوایی آینده بازاریابی است و کسانی که قدرت و اهمیت واژه‌ها را درک نکنند در آینده نزدیک کلاه‌شان پس معرکه خواهد بود و بهتر است که یا در کلاس‌های آموزشی معجزه‌گون آن‌ها شرکت کنند یا از بسته‌های کمکی آن‌ها برای بازاریابی محتوایی استفاده کنند و یک شبه ره صد ساله را طی کنند. قبل از اینکه به سراغ این توهم بروم بگذارید یک چیز را روشن کنم.

در عالم ارتباطات می‌گویند که «معنی» منتقل نمی‌شود و در درون انسان‌هاست و آن چیزی که جابجا می‌شود «پیام» است. در این نگاه ارتباطات مثل سامانه‌های مخابراتی مدل می‌شود که فرستنده‌ای پایش در میان است و گیرنده‌ای. رسانه هم کانالی است که این دو را به هم متصل می‌کند و پیام مثل سیگنال‌های مخابراتی از فرستنده به گیرنده منتقل می‌شود و گیرنده با توجه به سواد، احساسات، محیط، پیش‌زمینه‌های ذهنی و ده‌ها عامل دیگر معنایی از این پیام برداشت می‌کند که لزوما‌‌ همان چیزی نیست که در ذهن فرستنده پیام بوده است. می‌گویند وقتی ارتباطات کامل است که معنایی که در ذهن فرستند هست‌‌ همان معنایی باشد که در ذهن گیرنده شکل می‌گیرد. هر چقدر این نسبت از یک فاصله بگیرد ارتباط دچار مشکل بوده و معلوم است یک جای کار ایراد داشته است. مانند مخابرات اینجا هم عاملی به نام نویز در ارتباطات وجود دارد که می‌تواند پیام را دچار خدشه کند. نویز هر چیزی می‌تواند باشد مثلا گرم بودن یا سرد بودن بیش از حد محیط یک نویز است. ادامه خواندن بازاریابی محتوایی و دروغ‌هایش

آیا خداحافظ روزنامه‌نگاری؟

یکی از مهم‌ترین  فعالیت‌های روزنامه‌نگاران نوشتن خبر است. خبر پایه و اساس روزنامه‌نگاری است. هرچند برخی تمام عمر خبرنگار می‌مانند و روزنامه‌نگار نمی‌شوند، اما روزنامه‌نگاری که خبرنگار نباشد مانند مدیر بانکی است که هیچ‌گاه تحویل‌دار شعبه نبوده است. احتمالا مثال‌های نقضی می‌توان پیدا کرد که نشان دهد کسی هیچ‌‌وقت تحویل‌دار شعبه نبوده اما مدیر بانک لایقی هم هست و من هم چند نفری را می‌شناسم. پس احتمالا بشود با چراغ گشت و روزنامه‌نگاری یافت که هیچ‌وقت خبرنگار نبوده است. اما این یک قاعده عام است که خبر پایه و اساس روزنامه‌نگاری و رسانه‌نگاری است. البته به نظرم این روزها بسیاری از رسانه‌ها خبرزده شده‌اند و مردم را هم با خبر اشباع کرده‌اند. روزنامه‌نگاری در بهترین حالتش ارائه بسته‌های تحلیلی مرتبط با خبرهای روز است نه تکرار خبرهایی که در این دوره و زمانه از طریق فضای سایبر به خوبی قابل پیدا کردن است.

چند وقتی هست که روبات‌ها و هوش مصنوعی شغل روزنامه‌نگاری را به خطر انداخته‌اند. البته آنها فعلا بیشتر خبرنگاری را هدف گرفته‌اند و هنوز روباتی ساخته نشده که بتواند مثل یک روزنامه‌نگار تحلیل کند. اما با این روند احتمالا خیلی زود برسیم به جایی که بتوانیم روباتی داشته باشیم که به خوبی فرید زکریا و محمد قوچانی تحلیل کند و  آن وقت این سوال مطرح می‌شود که اصلا آیا ما به روزنامه‌نگارها احتیاجی داریم؟ ادامه خواندن آیا خداحافظ روزنامه‌نگاری؟

از بروس علی تا استارتاپ‌ علی

زمانی در شرکتی کار می‌کردم که در کوچه نور بود. در کارت ویزیت این شرکت به زبان انگلیسی نشانی کوچه نور این طور نوشته شده بود: Noor Alley. تا جایی که یادم هست نام فارسی کوچه هم سمت دیگر کارت ویزیت نوشته شده بود. روزی یکی از بزرگان قوم قصد عزیمت به شرکت را داشت و از روی کارت ویزیت سعی کرده بود محل را پیدا کند و درون مرز پرگهر نشانی کوچه را به زبان انگلیسی می‌خواست پیدا کند. طرف مدت زیادی سرگردان خیابان شده بود و نمی‌توانست کوچه را پیدا کند و آخر سر گفتیم که چطور کوچه نور را پیدا نمی‌کنید که بنده خدای نسبتا مغرور شاکی شد که من دارم دنبال کوچه نورعلی می‌گردم. اگر نام کوچه نور است پس چرا نوشته‌اید نورعلی؟ تصور می‌کنم دوست بزرگوارمان حتی بعد از جلسه هم متوجه نشد که Alley کوچه‌های تنگ را می‌گویند و Ali نام یک فرد و نورعلی بی‌ربط به کل این ماجرا. به خیال خودش گرفتار بی‌سوادانی شده بود که کوچه نور را نوشته‌اند نورعلی.

در سال‌های شصت و تا حدودی هفتاد مهم‌ترین شخصیت سینمایی جهان از نظر ما کسی نبود جز بروس‌لی که گاهی به تقلید از صمد و فیلم‌های پیش از انقلاب، صدایش می‌کردیم بروس علی و بروس‌ علی بازی یکی از تفریحات بی‌خود ما در آن دوران بود. مخصوصا بعد از پخش یکی از قسمت‌های پرشمار ماجراهای بروس‌لی ناگهان دوز بروس‌ علی در کل ایران بالا می‌رفت و شروع می‌کردیم به جفتک‌پرانی به هوای این که این حرکات حرکات رزمی هستند. بین ما برخی ماجرا را جدی‌تر گرفته و کلاس‌های کاراته و تکواندو و کمربندهای رنگی پررونق‌ بود. مثل امروز که خانواده‌ها بچه زبان‌بسته را می‌فرستند کلاس زبان که هنوز زبان اول یاد نگرفته زبان دوم یاد بگیرد، خانواده‌ها بچه‌هایشان را می‌فرستادند باشگاه که حرکات رزمی یاد بگیرند. تب بروس‌علی ما را فرستاد کلاس‌های تکواندو تا این که به مرور قهرمان‌هایمان عوض شدند. ادامه خواندن از بروس علی تا استارتاپ‌ علی

نوآوری یا کیفیت! کدام یک مهم‌تر است؟

اگر مطالب رسانه‌های ایرانی و غیرایرانی را دنبال کنید، تب توجه به استارتاپ‌ها را مشاهده می‌کنید. این تب چنان رسانه‌ها را پر کرده که اگر دقت نکنید تصور می‌کنید، مهم‌ترین مسئله امروز مدیریت در جهان استارتاپ‌ها هستند و بس. این موضوع نه فقط در ایران، بلکه در کشوری مثل آمریکا آزاردهنده شده است. این روز‌ها بسیاری می‌خواهند استارتاپ خودشان را راه بیندازند و بسیاری سودای موفقیت‌های مالی و غیرمالی در سر دارند و تصور می‌کنند استارتاپ نام رمز رسیدن به این موفقیت در کمترین زمان ممکن است. این روز‌ها انقدر درباره نوآوری و خلاقیت و پاسخ به نیازی از مردم که هنوز خدمت و محصولی برای آن توسعه داده نشده همه جا صحبت می‌شود که اگر شما بخشی از این فضا نباشید احساس می‌کنید، عقب مانده‌اید از این قافله تغییر. طبیعی است که بنده منکر ارزش استارتاپ‌ها و نوآوری و خلاقیت و هر چیز جدیدی که دنیا را تغییر دهد نیستم و آن چیزی که من را آزار می‌دهد این تب مهارنشدنی است و جالب است که این تب به صورت خاص در فضای فناوری اطلاعات خیمه زده است. در فناوری اطلاعات این تصور که افراد می‌توانند چند نفری از گاراژ یک خانه به بالا‌ترین نقطه موفقیت برسند یک تصور فراگیر است و افسانه‌ای است که بسیاری را در دنیا همراه خودش کرده است. برخی تصور می‌‌کنند فیس‌بوک و چیزهایی مانند آن به آسانی در ایران نیز قابل شبیه‌سازی هستند و کافی است ما‌‌ همان روش‌هایی را برویم که آن‌ها رفته‌اند. غافل از اینکه چیزی مانند فیس‌بوک هماهنگی شدیدی با محیطی که در آن توسعه‌ یافته دارد. فیس‌بوک هماهنگی خوبی با مردمش، سیستم اقتصادیش و حکومتش دارد. بنابراین در صورتی می‌توان یک روش را در محیط دیگری پیاده کرد که تمامی ابعاد مختلف نیز قابل شبیه‌سازی باشند. در شرایطی که حاکمیت در ذات خود با ذات شبکه‌های اجتماعی همراهی ندارد، تصور توسعه یک استارتاپ شبکه اجتماعی معرکه‌گیری در حاشیه یک نمایش بزرگ است. ادامه خواندن نوآوری یا کیفیت! کدام یک مهم‌تر است؟

۶ چیز مهمی که دانشگاه به من یاد نداد

تیتر نوشته این است: ۶ چیز مهمی که دانشگاه به من یاد نداد. کامل‌ترش این است که «۶ چیز مهمی که دانشگاه به من یاد نداد و من با هزینه بسیار زیاد آنها را یاد گرفتم». دانشگاه‌های ایران، بیشتر از این که دانشجو را آماده کار و زندگی کنند، از آنها دانشمند و پژوهشگر می‌سازند. به همین دلیل ساده و ابتدایی، از دل دانشگاه‌های ما نوابغی بیرون می‌آیند که ظرفیت استفاده از آنها هم وجود ندارد و رهسپار دیار فرنگ می‌شوند؛ کمتر کسی پیدا می‌شود که از دانشگاه چیزهایی آموخته باشد و بگوید آنها را در محیط کار و زندگی به کار بسته است. باور کنید که اگر در دانشگاه‌های ما فنون آبیاری گیاهان آپارتمانی آموزش می‌دادند، کاربرد بیشتری نسبت به بسیاری از مباحث مطرح شده در دانشگاه‌ها داشت؛ اما دانشگاه‌های ما چه چیزی یاد نمی‌دهند که ما باید با هزینه زیاد آنها را یاد بگیریم. ادامه خواندن ۶ چیز مهمی که دانشگاه به من یاد نداد

چرا بی‌هدفیم؟

اگر از من بپرسند یکی از مهم‌ترین ایراداتی که هر روز در زندگی خودم و دیگران می‌بینم  چیست، پاسخم چیزی نیست جز، بی‌هدفی! بسیاری از ما بی‌هدفیم و هر روز در بی‌هدفی‌مان بیشتری غرق می‌شویم. انبوه صحبت‌های قشنگی هم که از طریق رسانه‌های مختلف  پخش می‌شود و مثلا قرار است ما را از بی‌هدفی هر روزه‌مان برهانند بیشتر به این بی‌هدفی دامن می‌زنند. واقعیت این است که رسانه‌های امروز ایران به ابزاری برای سردرگم و نه حتی سرگرم کردن ما تبدیل شده‌اند و کم‌تر نشریه و برنامه تلویزیونی و رادیویی پیدا می‌شود که به ما آرامش بدهد یا کاری کند که ما در مسیر زندگی احساس با معنا بودن کنیم. احساس با معنا بودن یکی از مهم‌ترین چیزهایی است که در زندگی الکی پرسرعت امروزمان از دست داده‌ایم. این روزها فرصت لذت بردن نداریم و آن را فراموش کرده‌ایم. ما حتی  در شناخت مفهوم لذت هم دچار مشکل شده‌ایم. به شدت از نظر ذهنی به هم ریخته‌ایم و حلقه‌های اتصال‌مان را از دست داده‌ایم. این روزها بیشتر از هر زمان دیگری دور خودمان می‌چرخیم و موضوع‌های مختلفی به سرعت نقل محافل می‌شوند که ارزش نقل شدن را ندارند. اون دو تا دختره که تصادف کردن، اونا که با آهنگ ویل فرل رقصیدن و پلیس گرفتشون، اون جوک‌های بی‌مزه، بهشت و جهنم زوری یا نه، جنازه فروغ را مسعود خان شسته یا نه، اونا که حق ما رو خوردن و بورس گرفتن و ده‌ها موضوع دیگری که بسیاری از ما متخصص شناخت تمام جنبه‌های آنها هستیم.  ادامه خواندن چرا بی‌هدفیم؟

هیچ رویداد اول هفته و آخر هفته مربوط به کارآفرینی مفید نیست!

هیچ رویداد اول هفته و آخر هفته مربوط به کارآفرینی مفید نیست و شرکت در هیچ کدام ارزش افزوده‌ای برای کسی ندارد! احتمالا این ادعای بزرگی است و حالا بعد از چند سال که  از ورود این تب به کشور گذشته می‌توان به آسانی از آن دفاع کرد. شاید اندک فوایدی هم داشته باشند، اما به طور کلی انقدر کم فایده هستند که می‌شود به آسانی از خیرش گذشت. البته طبیعتا ذهن‌‌های آگاه و روشن می‌دانند که این حکم هیچ چیزی درباره تک تک افراد شرکت کننده و درگیر در این رویدادهای متنوع و پرتعداد نمی‌گوید و صرفا به کلیت خود رویداد نظر دارد. چرا رویدادهای مربوط به کارآفرینی، کسب و کار، توسعه کسب و کار و مواردی مانند آن هیچ کمکی به کسی نمی‌کند؟

دلیل آن بسیار ساده و بدیهی است. ادامه خواندن هیچ رویداد اول هفته و آخر هفته مربوط به کارآفرینی مفید نیست!

مثل شیر با تمام وجود به شکارت حمله کن

اگر از من بپرسند بزرگ‌ترین آفتِ امروزِ ما چیست، پاسخم این است: «تردید». تردید کلیدواژه‌ توصیف حال و روز ماست. زمان‌های زیادی از زندگی روزمره و عادی ما باتردید می‌گذرد. لزوما هم تردید ما مربوط به چیزهای کلان و بزرگ نیست. تردید در همین چیزهای پیش و پا افتاده معمولی؛ تردید در این که همان کاری را بکنیم که درسش را خوانده‌ایم یا کاری را انجام دهیم که درآمد بیشتری دارد یا کاری که احتمالا دوستش داریم یا کاری که در آن مهارت بیشتری داریم. تردید در این که این حرفی را بزنیم یا نزنیم و این که آن حرف را بهتر بود می‌زدیم یا خوب شد که نزدیم. تردید آفت زندگی ماست و به نظر می‌رسد انسان‌هایی که تردیدی ندارند یک جای کارشان می‌لنگد! تردید به قدمت بشر، تاریخ دارد. از همان اول و داستان آدم و حوا هم تردید نقش مهمی در هبوط انسان داشت. اگر انسان یقین داشت که احتمالا این دنیا و زمین و این داستان‌ها پیش نمی‌آمد. تردید هست، چون انسان هست. البته تردید رویه دیگر علم و دانش و منطق و فهم بشری و انسانی است و به خودی خود بد نیست. اگر قرار بود همه چیز قطعی باشد که تغییر و تحول و بهبودی هم در کار نبود. اما خب این سوال، همیشه باقی می‌ماند که چرا تغییر و تحول و بهبود. چرا از اول کاملِ کامل نیستیم؟ ادامه خواندن مثل شیر با تمام وجود به شکارت حمله کن

فردوسی زمان ما کیست؟

داستان سخت توسعه در ایران؛

همه ما به نیکی از فردوسی یاد می‌کنیم. بزرگ‌ترین کار او را دوست داریم، هرچند احتمالا نتوانسته‌‌ایم متن آن را کامل بخوانیم و جسته وگریخته بخش‌هایی از آن را خوانده‌ایم. با این حال قصه‌های او را شنیده‌ایم. درباره خود او اما روایت‌ها ناقص و الکن است. چیز زیادی درباره او نمی‌دانیم. همه آن چیزی هم که می‌دانیم ناراحت‌کننده است. فردوسی 30 سال نشسته و اساطیر و افسانه‌ها و قصه‌های ایران را جمع کرده؛ حاصلش شده شاهنامه. این حاصل به دستگاه حاکم آن زمان عرضه شده و به دلایل پوچ مورد توجه قرار نگرفته. خود فردوسی هم سرخورده شده و در نهایت در گم‌نامی از دنیا رفته است. حتی آرامگاه او در توس که امروز محلی برای گردشگری و حضور توریست‌هاست حکایت دیگری از تنهایی و بی‌کسی اوست. او را در قبرستان مسلمانان جایی نبود و در نتیجه در باغی که می‌گویند برای دخترش بوده دفن شده. این رفتار را یونانی‌ها هم با هومر داشته‌اند. رومی‌ها با ویرژیل. اگر ادامه بدهیم و تاریخ را یک‌باره بپریم و برسیم به همین چند سال پیش هم مورد پیدا می‌کنیم. شخصی در همین ایران زندگی می‌کرد که تا پیش از مرگش کمتر کسی او را می‌شناخت و آنهایی هم که او را می‌شناختند کم‌تر از خار به او نمی‌گفتند. کسان زیادی بودند که او را نواختند. اما به یک باره و بعد از شهادت غریبانه‌اش شد آقا سید مرتضی آوینی. بسیاری او را مرتضی می‌خوانند و آخرین ورژن دیگری از نام او این روزها به بازار آمده: مرضا! احتمالا کنایه از شدت رفاقتی است که این دوستان با آ مرضا آوینی داشتند. عجیب نیست این رفتار! در همه دنیا دیده می‌شود. درهمه دنیا اشک تمساح معادلی دارد برای خودش. در همه دوران‌ تاریخ بشری بودند کسانی که مثل فردوسی بودند و مثل فردوسی کار کردند. البته این طبیعت روزگار است که دور و گردش معمولا به دست آقا محمودهای غزنوی است. در همه دوران‌ها کسانی وجود دارند که ارزش فعالیت‌ها و اهداف و رویاها را نمی‌دانند. کسانی هستند که کار خوب را لگدمال می‌کنند. اما چه باک! تا زمانی که فردوسی‌ها انگیزه دارند و تلاش می‌کنند و مفید واقع می‌شوند این چیزها چه اهمیتی دارد. مهم این است که فردوسی کاری را کرده که دلش راضی بوده. این مهم است که آدم دلش راضی باشد. کاری را کند که از آن رضایت دارد. دیروز در خبرها آمده بود که بالای 80 درصد ایرانی‌ها از کاری که می‌کنند رضایت ندارند. دنیا را نمی‌دانم، اما آنجا هم احتمالا چنین آماری داشته باشند. مردم دو دسته‌اند. آنهایی که راضی‌اند از کارهایی که می‌کنند و آنهایی که راضی نیستند. استادی داشتم که به دانشجویانی که دوست داشتند نویسنده شوند، حرف جالبی می‌زد. می‌پرسیدند که چگونه می‌توانیم نویسنده خوبی شویم و استاد می‌گفت شما پیش از آن که بخواهید نویسنده باشید باید بخواهید که بنویسید. شاید روزی نویسنده خوبی شدید. مهم این خواستن است. این که فعل را درست صرف کنیم مهم است. فاعل بودن چیز مهمی نیست. در صورت لزوم در این نقش قرار می‌گیریم.

روز فردوسی‌تان مبارک باشد.

پ.ن: البته روز فردوسی ۲۵ اردیبهشت است و هنوز چند روزی مانده. چه فرقی می‌کند که زودتر بگویم و بنویسم؟

گروه رسانه‌ای شفق ارتباطی به فیلم «من روحانی هستم» ندارد

در روزهای گذشته، برخی رسانه‌ها با انتشار مطالبی خلاف واقع باعث ایجاد سوتفاهم‌ درباره گروه رسانه‌ای شفق شده‌اند. این روزها  فیلمی با عنوان «من روحانی هستم» در فضای آنلاین منتشر شده و گفته می‌شود «گروه چند رسانه‌ای شفق» تهیه‌کننده این فیلم بوده است. به دلیل تشابه اسمی این تیم با «گروه رسانه‌ای شفق» برخی از رسانه‌ها گمراه شده و شرکت ما را تهیه‌کننده این فیلم معرفی کرده‌اند.

«گروه رسانه‌ای شفق» برند شرکتی با عنوان تامین محتوای شفق است که در زمینه خدمات بازاریابی، روابط عمومی، تبلیغات و برندینگ فعالیت می‌کند و هیچ گونه فعالیتی در زمینه تولید مستندهای سیاسی ندارد. هیچ یک از پرسنل این شرکت نیز همکاری در تولید مستند یاد شده نداشته مطالب خلاف واقع منتشر شده در برخی رسانه‌های تکذیب می‌گردد. در همین راستا از خبرنگاران و رسانه‌نگاران محترم خواهشمندیم به این موضوع توجه فرمایند و با انتشار اطلاعات غلط فعالیت یک شرکت خصوصی و مستقل از هر نهاد دولتی و غیر دولتی را دچار مشکل نکنند. بدیهی است که گروه رسانه‌ای شفق حق پی‌گیری و اعاده حیثیت را برای خود محفوظ می‌داند.

اصلاحیه روزنامه شرق

وب‌سایت گروه چند رسانه‌ای شفق (که ارتباطی به فعالیت ما ندارد)

خبر اشتباه تابناک درباره رییس هیات مدیره شرکت

http://shafaghmediagroup.ir/?p=218

هیچ عشقی با سکوت زنده نمی‌ماند

میلان کوندرا رمان جمع و جوری دارد به نام هویت. کوندرا در رمان، وضع انسان معاصر را زیر ذره‌بین گذاشته و سرگشتگی و التهاب جان و روان او را نمایش می‌دهد. جایی در رمان این جمله از زبان یکی از شخصیت‌ها بیان می‌شود: «هیچ عشقی با سکوت زنده نمی‌ماند.» اگر یک چیز بتواند کاری که ما در گروه رسانه‌ای شفق دنبال می‌کنیم را بیان کند همین جمله است. ما تلاش می‌کنیم عشق زنده بماند و در این راه زبان مشتریان‌مان می‌شویم. اگر فیلم «او» را دیده باشید کار ما چیزی است شبیه آن تشکیلات عریض و طویلی که برای مردم و از طرف آنها نامه می‌نوشتند. بگذریم.

من و دوستانم در گروه رسانه‌ای شفق در حال توسعه کسب و کارمان هستیم. برای این هم به دنبال جذب نیروهای تازه، پرانرژی، سرحال و با انگیزه می‌گردیم. قبل از این که بگوییم چه نیروهایی می‌خواهیم درباره گروه رسانه‌ای شفق چند کلمه حرف بزنیم که خودش مشخص می‌کند دنبال چه هستیم. ادامه خواندن هیچ عشقی با سکوت زنده نمی‌ماند

کوله‌پشتی برای سال ۹۳

BaHaR

به پیشنهاد امیر مهرانی بزرگوار این یادداشت را نوشتم. امیر مهرانی جریانی را راه انداخته و من هم سعی کردم بخشی از این جریان دوست داشتنی باشم.

۹۲ سال عجیبی بود؛ احتمالا برای همه ما، حداقل از نظر تغییرات اجتماعی و سیاسی عجیب بود. زمستان سال ۹۱ به این فکر می‌کردم که آینده ما چه خواهد شد  و مدام به این  می‌رسیدم که باید دولتی  سر کار بیاید که طیف وسیعی از مردم پشتش باشند. آن زمان تصور می‌کردم این اتفاق نمی‌افتد و فقط یک معجزه می‌تواند ما را نجات دهد؛ و باور کردنی نبود. معجزه اتفاق افتاد. و همه آنهایی هم که ممکن است بگویند ما کاری به مسائل اجتماعی و سیاسی نداریم، دیدند که زندگی چقدر می‌تواند آسان شود، اگر آرامش و تدبیر حاکم گردد. سال ۹۲ اما برای من از این هم سال عجیب‌تری بود. این که  از یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های فناوری اطلاعات ایرانی بیرون بزنم و شرکت خودم را داشته باشم، به من نشان داد که راه‌اندازی یک کسب و کار و سرپا نگه داشتن آن یک معجزه است و ما چقدر هر روز شاهد معجزه‌ایم. یادم می‌آید که با اعضای هیئت مدیره شرکت ساعت‌ها بر سر این بحث می‌کردیم که باید برای یک نقش فردی با سطح مشخصی از توانایی‌ها و مهارت‌ها را وارد مجموعه کنیم و این قدر  هم باید حقوق بدهیم و می‌ترسیدیم از این کار. و دل به دریا زدیم و معجزه خودش اتفاق افتاد. اگر از این سال عجیب بخواهم چند تا چیز  گلچین کنم که بماند برایم در سال ۹۳ بدم نمی‌آید این‌ها را انتخاب کنم: ادامه خواندن کوله‌پشتی برای سال ۹۳

چرا روزنامه‌های ما بفرموده عمل می‌کنند

Yarane-Kala

مهم‌ترین سوژه این روزهای مردم صف‌های تشکیل شده برای سبد کالاست و بار دیگر شاهد انعکاس دلبخواهی یک موضوع توسط رسانه‌ها هستیم. بار دیگر هر رسانه‌ای با نگاه به صاحبش و این که چه کسی پول رسانه را می‌دهد شروع کرد به تولید محتوا. کمتر رسانه‌ای به اصل ماجرا درست نگاه کرد و کم‌تر کسی به خودش زحمت داد در این روزهای سرد برفی از تحریریه بزند بیرون و برود با کارشناسان صحبت کند. صحبت‌ها خلاصه شد به انتشار خبرهایی که بیانیه‌مانند هستند و عکس‌های از فلاکت مردم که در این کشور به راحتی می‌توان چنین تصاویری شکار کرد. بار دیگر صف مهم‌ترین موضوع روز کشور شد و کسی نگاه نکرد که چرا این مردم عاشق صف هستند. چرا مردم اعتماد نمی‌کنند.

به عنوان نمونه می‌توان به آقای کیهان اشاره کرد. ادامه خواندن چرا روزنامه‌های ما بفرموده عمل می‌کنند

در کارگاه تهیه‌کنندگی خلاق چه گذشت

IMG_20140201_191410

امروز در بین همه فعالیت‌های ناتمام وقتی پیدا کردم که سه ساعتی در جمع تهیه‌کنندگان ایران و در کارگاه
تهیه‌کنندگی خلاق حضور داشته باشم. کارگاه را دکتر حسین‌نژاد عزیز هدایت می‌کردند که پیش از این در مدیریت ارتباطات درباره اقتصاد سینما با او گفت و گو کرده بودیم. البته به دلیل زبان کره‌ای سه تهیه‌کننده‌ای که درباره تهیه‌کنندگی صحبت می‌کردند کمی کارگاه سخت و سنگینی بود. با این حال جالب بود و امیدوارم این جمع‌ها ادامه داشته باشد.

چند نکته از دل این کارگاه اگر بخواهم بیان کنم می‌توان به این‌ها اشاره کنم:  ادامه خواندن در کارگاه تهیه‌کنندگی خلاق چه گذشت

۲۰ چیز که یک کارآفرین را از پا می‌اندازد

درباره کارآفرینی و موفقیت بسیار صحبت می‌شود و همه درباره راز و رمزهای موفقیت می‌گویند. البته درباره شکست  کم‌تر کسی صحبت می‌کند؛ طبیعی هم هست. همه دوست دارند از موفقیت‌هایشان بگویند و مردم هم دوست دارند درباره موفقیت‌ها بشنوند. کم‌تر کسی اسن که حاضر باشد درباره شکست‌هایش صحبت کند. با این حال چند ده برابر کارآفرینی‌های موفق مواردی داریم که منجر به شکست شده است. اتفاقا دانستن این که چگونه ممکن است شکست بخوریم راه خوبی برای موفق شدن است. آن چه که در این یادداشت نوشتم آموزه‌های شخصی من در این سال‌هاست و لزوما علمی نیست و فرد دیگری ممکن است نظر دیگری داشته باشد.

۱

کارآفرین یادش می‌رود که شرایط تغییر می‌کند

در ایران پیچیدگی خاصی در زمینه شناخت محیط وجود دارد. تغییر در ایران هم‌زمان هست و نیست. برخی در ایران به چاه نفت متصل شده‌اند و توپ هم آنها را تکان نمی‌دهد. اما برخی هستند که چاه نفت ندارند و تغییر شرایط به راحتی آنها را زمین‌گیر می‌کند. شرکت‌های تولیدی فراوانی را می‌شود نام برد که در اثر وارد شدن یک محصول خارجی و جدید و البته کارا و ارزان کاملا از بین رفته‌اند. در ایران تغییر شرایط یا هیچ تاثیری بر کسب و کارها ندارد یا به شدت تاثیر می‌گذارد. همان گونه که تغییر شرایط ممکن است کسب و کار را بالا ببرد به آسانی هم پایین می‌کشد. با این حال بیشتر کارآفرین‌ها یادشان می‌رود که شرایط تغییر می‌کند و خودشان را باید با آن وفق دهند. متاسفانه کارآفرین‌ها هم دچار خطا می‌شوند و موفقیت‌های دیگران را به حساب پول و پارتی می‌گذارند و شکست‌های خودشان را به حساب زیرآب‌زنی! ادامه خواندن ۲۰ چیز که یک کارآفرین را از پا می‌اندازد

فرهنگ واژه‌های بانکداری و پرداخت الکترونیک را منتشر کردیم

کتاب «فرهنگ واژه‌های بانکداری و پرداخت الکترونیک» به همت گروه رسانه‌ای شفق و تالیف مهندس وحید صیامی منتشر شد. این کتاب روز دوشنبه ۱۶ دی ماه در سومین همایش سالانه بانکداری الکترونیک و نظام‌های پرداخت رونمایی و به شرکت‌کنندگان در این همایش اهدا می‌گردد. کتاب «فرهنگ واژه‌های بانکداری و پرداخت الکترونیک» در گروه رسانه‌ای شفق تالیف شده و حامی انتشار آن نیز شرکت «توسن تکنو» است. محتوی این کتاب ۱۲۸ صفحه‌ای شامل واژه‌های کاربردی مرتبط با بانکداری، پرداخت الکترونیک، بانکداری الکترونیک، مدیریت ریسک، هوش تجاری و حوزه‌های مرتبط با صنعت بانکداری و پرداخت الکترونیک است.

این کتاب را مهندس وحید صیامی فعال و مشاور شرکت‌های صنعت بانکداری و پرداخت الکترونیک ایران تالیف و دکتر محمد مظاهری مدیر عامل شرکت «توسن تکنو» نیز مقدمه آن را نوشته است.

Ebanking-&-Payment-Glossary

در مقدمه کتاب «فرهنگ واژه‌های بانکداری و پرداخت الکترونیک» آمده است: «مگر مهم‌تر از واژه‌ها چه چیزی داریم که این چنین در کاربرد آنها بی‌دقتی می‌کنیم؟ واقعیت این است که واژه‌ها ارزش بالایی دارند. واژه‌ها تفاوت‌ها را بیان می‌کنند و البته شباهت‌ها را. مردمی که فرهنگ مشابهی دارند از واژه‌های مشابهی هم استفاده می‌کنند. بانکداری و پرداخت الکترونیک هم دنیایی از واژه‌ها دارد که همین واژه‌ها هر روز و هر روز در خانواده بزرگ فعالان بانکداری و پرداخت الکترونیک ایران استفاده می‌شوند. گاهی وقت‌ها یک واژه را بارها و بارها استفاده می‌کنیم بدون آن که معنای دقیق واژه را بدانیم. کثرت و تواتر، توهم دانستن ایجاد می‌کنند و زمانی که به کرات از چیزی استفاده می‌کنیم گمان می‌کنیم آن را می‌شناسیم. واژه‌ها مهم‌ترین ابزار ارتباط هستند و در شناخت آنها هر تلاشی ارزشمند است و البته ناکافی.» ادامه خواندن فرهنگ واژه‌های بانکداری و پرداخت الکترونیک را منتشر کردیم

اینترنت چیست؟

این نوشته برگرفته از بخشی از پایان‌نامه کارشناسی ارشدم است و بعد از خواندن این نوشته علیرضا مجیدی (نه! فناوری نه مجرم است، نه منجی!) تشویق شدم که اینجا منتشر کنم.

Brain-Internet

در جامعه اطلاعاتی یا معرفتی امروز، اینترنت ابزاری قدرتمند برای خلق مدل‌های جدید کسب و کار و برگ برنده سازمان‌ها در فضای فشرده رقابتی است. جفری اشتیبل می‌گوید اینترنت بیش از یک سری شبکه‌های کامپیوتری به هم پیوسته است . او می‌گوید اینترنت تکرار مغز انسان در خارج از بدن آدمی است. سازمان‌ها تنها زمانی می‌توانند به مزیت رقابتی پایدار دست یابند که مشابهت مبانی، ساختارها و کارکردهای اینترنت با مغز انسان را درک کنند. مانوئل کستلز زمانی درباره اینترنت گفته بود که اینترنت در کلیت و اجزا مانند مغز انسان عمل می‌کند، اما شاید درست‌تر آن باشد که بگوئیم اینترنت یک مغز است، نه این که اینترنت مانند یک مغز است. این نکته تفاوت اینترنت و کامپیوتر است.

کامپیوتر تقلیدی از برخی کارکردهای مغز آدمی است و تلاش می‌کند شبیه مغز باشد، در حالی که اینترنت خود مغز است. چرا؟ چون اینترنت دارای روحی فراتر از خود است که بر فعالیت‌ها و رفتارهای خودش نظارت می‌کند، دقیقا مانند مغز که علاوه بر نظارت بر باقی بدن بر خودش هم نظارت دارد. مغز انسان گنگ است و این گنگی دلیل تیز و زیرک بودن آن هم هست. اینترنت برخلاف ابرکامپیوتر‌های قدرتمند دارای نقاط ضعفی مشابه مغز انسان است و البته به صورتی مشابه هم هوشمند است. بنابراین تفکر انسانی از طریق ساخت ابرکامپیوتر‌های قدرتمند محقق نخواهد شد؛ بلکه نتیجه یک رویکرد شبکه‌ای است که نقاط ضعف تفکر انسانی را هم تقلید کند. در این دیدگاه، هوش یک پدیده تظاهری است که برای هوشمند بودن باید تظاهر به هوشمندی کرد؛ این تظاهر در همه ابعاد حتی در ضعف‌ها هم دیده شود. ادامه خواندن اینترنت چیست؟

شبکه‌های اجتماعی جای اورسن ولز نیست!

چه کسانی در شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی شکست می‌خورند؟ پاسخ این است: کسانی که شبیه اورسن ولز هستند. برای این که بدانیم چه کسانی شبیه اورسن ولز هستند باید داستان کوتاهی تعریف کنم. مدت اندکی با یکی از مدیران ارشد رسانه‌ای این کشور کار می‌کردم که گردش روزگار باعث شده بود به ناحق از جایگاه بالایی که داشت پایین کشیده شود و تا زمانی که من می‌‌دانم نتوانسته بود دوباره به جایگاهی که شایسته‌اش بود برگردد. در مدت اندکی که با او بودم خاطرات هفده هجده ساله‌اش را مدام مرور می‌کرد. حتی با آب و تاب فراوان از اولین فعالیت‌هایش می‌گفت. از این که کارهایی که در زمان دانشجویی انجام داده را برای اساتید روزنامه‌نگاری برده و آنها تعجب کرده بودند که چگونه یک بچه این کارها را انجام داده است.

شما هم ممکن است مانند من چنین افرادی را دیده باشید. کسانی که به موفقیت‌هایی رسیده‌اند و مدام آن موفقیت‌ها را مرور می‌کنند. خب واقعیت این است که احتمالا شما هم قبول دارید این موفقیت‌ها مانند دیواری می‌مانند که افراد را پشت خودش نگه می‌دارد و اجازه رشد و توسعه به آنها نمی‌دهد. این موضوع شاید به دلیل تصوری که خودشان از خودشان پیدا کرده‌اند باشد و شاید هم به دلیل تصوری که دیگران از آنها دارند. معروف‌ترین شخصی که چنین مسیری را، حداقل در سینما، طی کرد اورسن ولز است. کسی که در اولین فیلمش یعنی همشهری کین یک شاهکار آفرید و در ادامه مسیر نسبتا طولانی فعالیتش هرگز نتوانست به گرد پای این اثر هم برسد. هر چند چند تایی فیلم قابل توجه، مانند بانویی از شانگهای را ساخت اما هرگز نتوانست بخش کوچکی از موفقیت همشهری کین را هم تکرار کند. ادامه خواندن شبکه‌های اجتماعی جای اورسن ولز نیست!

آیا کسب و کارها هم شب یلدا دارند؟

بله. هر کسب و کاری شب یلدایی دارد. شب یلدای کسب و کارها دقیقا زمانی است که مشکلات به اوج خودش می‌رسد. همه چیز تیره و تار می‌شود. کسی که رویش حساب کرده‌اید غزل خداحافظی می‌خواند. یکی از بهترین نیروهای‌تان محیط کاری را دوست ندارد و شما دقیقا  در این زمان به او احتیاج فراوانی دارید و او دیگر دل به کار نمی‌دهد. دوره وصول مطالبات‌تان بیشتر و بیشتر می‌شود. حقوق‌ها را نمی‌توانید سر وقت پرداخت کنید و فشار کارها بیشتر و بیشتر می‌گردد و حتی مجبورید از همکاران خود بخواهید که پنج‌شنبه و جمعه هم به سر کار بیایند. قراردادهای جدید هنوز امضا نشده و دقیقا به هر چیزی که دست می‌زنید بدتر می‌شود. عصبانی هستید و فشار کاری عصبانیت شما را هم بیشتر می‌کند. در خانواده هم نگران که چرا این قدر کار می‌کنید. کسب و کارها در این نقطه تکلیف خودشان را معلوم می‌کنند.  یا از  شب یلدا به سلامت نمی‌گذرند و در ادامه بیشتر و بیشتر در تاریکی فرو می‌روند. یا از این شب عبور می‌کنند و از فردای هر روز حداقل به اندازه یک دقیقه هم که شده از سیاهی بیرون می‌آیند. کسب و کارها از شب یلدا که می‌گذرند چند ماهی طول می‌کشد و وقتی به خودشان می‌آیند می‌بینند فصل تغییر کرده و بهار از راه رسیده است. و بهار ارزانی کسانی است که سختی‌ها را تحمل کردند. کسانی که فقط سوز سرما را هدف گرفتند و همه تمرکزشان به روی سوز سرما  بود، حواس‌شان نبود که این آخرین تلاش‌هایی است برای بازنگه داشتن آنها از ادامه طی طریق. یلدا آخرین ضربه شب است بر پیکره روز و آخرین ضربه محکم‌ترین ضربه است. ضربه‌های بعدی هر کدام در حکم تلاش ناامیدانه شب هستند برای غلبه بر روز. و زمانی که شب کوتاه و کوتاه‌تر می‌شود عید فرا می‌رسد و از آن به بعد این روز است که قوی‌تر می‌شود. و البته این دور کماکان ادامه دارد. کسب و کارها گاهی در روزهای بهاری خود هستند و گاهی در روزهای زمستانی. یک کسب و کار خوب نه در روزهای بهاری بیش از حد شیفته خود می‌شود و نه در روزهای زمستانی ناامید و خسته می‌گردد.

کسب و کارهای خوب آهسته و پیوسته ادامه می‌دهند.