چرا روزنامه‌های ما بفرموده عمل می‌کنند

Yarane-Kala

مهم‌ترین سوژه این روزهای مردم صف‌های تشکیل شده برای سبد کالاست و بار دیگر شاهد انعکاس دلبخواهی یک موضوع توسط رسانه‌ها هستیم. بار دیگر هر رسانه‌ای با نگاه به صاحبش و این که چه کسی پول رسانه را می‌دهد شروع کرد به تولید محتوا. کمتر رسانه‌ای به اصل ماجرا درست نگاه کرد و کم‌تر کسی به خودش زحمت داد در این روزهای سرد برفی از تحریریه بزند بیرون و برود با کارشناسان صحبت کند. صحبت‌ها خلاصه شد به انتشار خبرهایی که بیانیه‌مانند هستند و عکس‌های از فلاکت مردم که در این کشور به راحتی می‌توان چنین تصاویری شکار کرد. بار دیگر صف مهم‌ترین موضوع روز کشور شد و کسی نگاه نکرد که چرا این مردم عاشق صف هستند. چرا مردم اعتماد نمی‌کنند.

به عنوان نمونه می‌توان به آقای کیهان اشاره کرد. ادامه خواندن “چرا روزنامه‌های ما بفرموده عمل می‌کنند”

در کارگاه تهیه‌کنندگی خلاق چه گذشت

IMG_20140201_191410

امروز در بین همه فعالیت‌های ناتمام وقتی پیدا کردم که سه ساعتی در جمع تهیه‌کنندگان ایران و در کارگاه
تهیه‌کنندگی خلاق حضور داشته باشم. کارگاه را دکتر حسین‌نژاد عزیز هدایت می‌کردند که پیش از این در مدیریت ارتباطات درباره اقتصاد سینما با او گفت و گو کرده بودیم. البته به دلیل زبان کره‌ای سه تهیه‌کننده‌ای که درباره تهیه‌کنندگی صحبت می‌کردند کمی کارگاه سخت و سنگینی بود. با این حال جالب بود و امیدوارم این جمع‌ها ادامه داشته باشد.

چند نکته از دل این کارگاه اگر بخواهم بیان کنم می‌توان به این‌ها اشاره کنم:  ادامه خواندن “در کارگاه تهیه‌کنندگی خلاق چه گذشت”

یک نکته درباره تاثیر شمقدریسم بر سینمای ایران و پرورش منتقدیسم

حالا که شمقدری رفته و به جایش ایوبی به سازمان سینمایی آمده فرصتی شده تا دوران ۸ ساله گذشته مورد نقد جدی قرار گیرد و شمقدریسم به زیر سوال برود. اما به نظرم نقد اشتباه، ادامه همان مسیر شمقدریسم و درک نکردن آن چیزی است که باعث شد ۸ سال به پدیده شمقدریسم سر و کله بزنیم که مطمئنا فراتر از شخص شمقدری است که او ۴ سال در این پست بود اما پدیده او ۸ سال حاکمیت داشت. برخیمی‌گویند اخراجی‌ها محصول دوره شمقدریسم است. طبیعی است که درباره الی و جدایی نادر از سیمین هم محصول همین دوره است. پس نمی‌توان چنین نتیجه‌گیری کرد که دوره بد شمقدریسم منجر شدی به محصولی بد مانند اخراجی‌ها. البته اگر اخراجی‌ها را بد بدانیم! در همین دوره جدایی نادر از سیمین تولید شده و درباره الی. اگر این آخری را محصول تلاش فردی می‌دانیم آن را هم باید محصول تلاش فردی بدانیم. اگر از توقیف این یکی صحبت می‌کنیم آن یکی هم راحت اکران نشده. اگر هوشمندی و زیرکی فرهادی فیلمش را خودش را از افتادن در ورطه توقیفی نجات داده آن جا هم رندی ده‌نمکی او را از بیرون ماندن از صنعت سینما نجات داده است. اگر برای این یکی همه سر و دست شکستند، برای آن یکی جز حاتمی کیا کسی تره هم خورد نکرد. بنابراین این مقایسه‌ها غلط اندر غلط است. اما برخی اخراجی‌ها را با راه آب ابریشم و فرزند چهارم مقایسه می‌کنند که واضحا قیاس مع‌الفارغ است. اگر آن سمت پای دولت در کار نیست این سمت پول دولت در میان است. شنیدم کسی اقبال به اخراجی‌ها را نشانه بیماری جامعه می‌دانست. به نظرم کسی که مردمش را بیمار می‌داند خودش بیمار است. کسی که در بین مردم بیمار زندگی می‌کند و تصور می‌کند این مردم بیمار هستند مازوخیستی است و هر چه سریع‌تر بهتر است فکر به حال خودش بکند. ادامه خواندن “یک نکته درباره تاثیر شمقدریسم بر سینمای ایران و پرورش منتقدیسم”

داستان کتاب داستان همشهری

نفیسه مرشدزاده عزیز دیگر سردبیر نشریه همشهری داستان نیست. این که چرا تصمیم گرفته برود یا رفته شود، را نمی‌دانم. در هر صورت هر چیزی که هست انشاالله خیر است و شری در آن نباشد که دنیا پر است از این رفتن‌ها. نمی‌دانم سردبیر جدید چه کسی است. در هر حال اگر از من بخواهند نام یک نشریه را به عنوان بهترین نشریه ایران نام ببرم مطمئنا آن نشریه داستان است. بهمن ماه ۹۰  و در پرونده مفصلی که در نشریه مدیریت ارتباطات درباره صنعت کتاب کار کردیم، یک متن مفصل مینا والی عزیز نوشت که هنوز ارزش خوانده شدن دارد. این تحلیل که به کمک خود نفیسه مرشدزاده آماده شده به خوبی نشان می‌دهد که داستان چرا موفق شد. امیدوارم کسی همت کند و این نشریه را به عنوان یک مطالعه موردی موضوع یک سمینار قرار دهد و افراد مختلفی را دعوت کند که درباره دلایل موفقیت نشریه صحبت کنند. من یکی که هر کاری بتوانم انجام می‌دهم. در ادامه متن مینا والی تقدیم می‌گردد.

چگونه تغییرات در زنجیره ارزش کتاب داستان همشهری، باعث رشد مخاطبانش شد؟ در گفت و گو با نفیسه مرشدزاده

از خوب به عالی

[مینا والی | ماهنامه مدیریت ارتباطات]

کتاب همشهری داستان از محصولات گروه مجلات همشهری است که سه سالی از انتشار آن می‌گذرد. در طول انتشار این کتاب یا نشریه تغییراتی اتفاق افتاد که منجر به افزایش میزان فروش آن شد. هدف ما در این نوشته بررسی و تحلیل عوامل موثر بر رشد فروش کتاب داستان است. مخاطب گرامی مدیریت ارتباطات ممکن است بپرسد که مگر کتاب داستان یک نشریه نیست؟ پس چرا در پرونده صنعت کتاب به این نشریه پرداخته شده است؟ واقعیت امر این است که نشریه کتاب داستان تا مدت‌ها با مجوز کتاب منتشر می‌شده است و اخیرا مجوز نشریه ماه‌نامه را گرفته است. اما باز هم این دلیل این انتخاب نیست. ما کتاب داستان را انتخاب کردیم چون می‌توانیم نتیجه برخی از تغییرات را در رشد میزان فروش آن مشاهده کنیم. حال آن که نوع نشریه کتاب داستان آن را به حال و هوای یک کتاب هم نزدیک کرده است. با توجه به این که صنعت کتاب را بر مبنای مدل ارزش افزوده پورتر بررسی می‌کنیم این انتخاب می‌توان به درک بهتر صنعت کتاب کمک کند.CMmagazine

همشهری داستان آذر ماه سال ۸۷ برای اولین بار روی کیوسک روزنامه فروشی‌ها رفت. ۷ شماره اول را مهدی قزلی سردبیری کرد تا اینکه در فروردین ۸۹ نفیسه مرشدزاده با تیم تحریریه جدیدی سردبیری آن را برعهده گرفت. این بار همشهری داستان به صورت ویژه‌نامه مجله «همشهری خردنامه» و به صورت منظم و ماهیانه روی کیوسک خودنمایی می‌کرد. فروردین سال ۹۰ بالاخره بعد از دو سال و نیم انتشار به صورت ویژه‌نامه‌ای، مجله همشهری داستان هم مجوز مستقل گرفت.

بزرگ‌ترین تحولی که همشهری داستان در عمر سه ساله خود دید تغییر تیم تحریریه آن بود که منجر به تغییر فرم و محتوای آن شد. در پی این تغییرات فروش مجله طی چند ماه به ۴ برابر قبل از آن رسید. این تغییرات برند همشهری داستان را متفاوت از قبل کرد؛ چیزی که ما آن را تبدیل یک برند خوب به یک برند عالی می‌نامیم. برندی که طرفداران خاص خود را دارد و موفق شده مخاطبان زیادی را در این بازار کساد کتاب خواندن جذب خود کند.

اما کدام عامل باعث شد این مجله در زمانی نسبتا کوتاه، فروش خود را چهار برابر افزایش دهد و در کنار سایر مجلات پرفروش گروه مجلات همشهری عرض اندام کند؟ تیم تحریریه همشهری داستان یا گروه مجلات همشهری چه کار کردند که این موفقیت به دست آمد؟ برای بررسی دقیق عوامل موفقیت همشهری داستان زنجیره ارزش کتاب را جلو رویمان قرار می‌دهیم. زنجیره ارزش صنعت کتاب شامل مراحل نگارش، نشر، چاپ، توزیع، بازاریابی و خرده‌فروشی است. ما این زنجیره را، مرحله به مرحله به کمک نفیسه مرشدزاده سردبیر داستان بررسی کردیم

پیش از گفت و گو، گشتی میان وب و یادداشت‌های خوانندگان همشهری داستان زدیم که نشان می‌داد بیشتر مخاطبان محتوای مجله را بزرگ‌ترین ویژگی مثبت آن می‌دانند؛ تنوع مطالب و داستان‌ها چیزی بود که چشم بیشتر آنها را گرفته بود. بعد از محتوا هم عکس‌های مجله. سردبیر داستان هم وجود یک تصویر کلی از مجله را قبل از شروع انتشار اولین شماره بزرگ‌ترین عامل موفقیت آن می‌داند. تیم تحریریه با توجه به تصویری که از داستان در ذهنشان بود دقیقا می‌دانستند که چه می‌خواهند منتشر کنند و چه نمی‌خواهند. چه عکسی مناسب این تصویر کلی است؛ و همین طور چه صفحه‌آرایی و حتی قطعی مناسب آن تصویر کلی است. این تصویر ذهنی مشترک بین تیم تحریریه باعث می‌شود کتاب داستان یک موجودیت زنده داشته باشد. به گفته مرشدزاده خوانندگان داستان هم به داستان به صورت یک شخصیت کلی نگاه می‌کنند و این محتوای هر شماره نیست که آنها را تشویق به خرید می‌کند، بلکه شخصیت جذاب و دوست‌داشتی داستان برای آنهاست که فارغ از محتوای درونش خوانندگان را جذب خود می‌کند. در گفتگویی که با مرشدزاده داشتیم تاثیر این تصویر را در تک‌تک مراحل زنجیره ارزش بررسی کردیم.
Dastan-920828

قلم به دست‌های آشنا

اولین مرحله زنجیره ارزش کتاب نگارش است. نگارش در دل خود نوع محتوا، نحوه نگارش و نویسنده متن را دربردارد. داستان از گونه‌های مختلف روایت و موضوعات مختلف برای جلب رضایت سلایق گوناگون استفاده می‌کند. روایت‎‌هایی مانند خاطره، داستان‌های دیدنی، کمیک، مستند مثل روایت آدم‌ها، درباره شغل‌ها و سفرنامه‌ها. حتی در انتخاب خود روایت هم این تنوع وجود دارد؛ مثلا در سفرنامه. در سفرنامه‌ها گاه به سراغ سفرنامه‌های حج رفته‌اند و گاه سفرنامه‌هایی به فرنگ. مرشدزاده در این باره می‌گوید:‌ »ما به همه قشرها پرداخته‌ایم. از مذهبی‌هایی که داستان را پای منبر شنیده‌اند تا نسل‌هایی که داستان‌گویان آنها جور دیگری بودند.» در نگاه سردبیر داستان، داستان فقط داستان کلامی نیست، بلکه روایت اصل است و با همین حساب فیلمنامه و نقاشی هم در داستان حضور دارند.

در بحث نگارش برند و تصویر نویسنده نزد مخاطبان هم می‌تواند تاثیر گذار باشد: نفیسه مرشدزاده، احسان لطفی و حبیبه جعفریان نویسنده‌هایی هستند که پیش از این در همشهری جوان یا سروش جوان هم برای نسل جوان شناخته شده بودند و از آن زمان طرفدارانی دارند و اسم آنها تبدیل به برند شده است. قطعا دیدن نام این افراد در شناسنامه مجله برای مخاطبی که چند سال پیش همشهری جوان و سروش جوان را می‌خواند انگیزه‌ای برای خرید آن ایجاد می‌کند. مرشدزاده این عامل را موثر می‌داند اما می‌گوید: «این مخاطبان کسانی هستند که شماره اول ما را خریدند.» به زبان عدد و رقم می‌شود چیزی حدود یک سوم خریداران الان همشهری داستان.

 

ساده برای خواندن

مرحله دوم نشر است. به زبان حرفه‌ای می‌توان گفت ویراستاری، صفحه‌آرایی، گرافیک، عکس و به طور کلی مرحله‌ای که متن خام به شکل فایل آماده برای چاپ درمی‌آید. عکس عنصر مهمی در مجله داستان است. از همان زمان که داستان به عنوان کتاب و با تحریریه قبلی کار می‌کرد و همین حالا می‌توان اهمیت عکس را از جانب سردبیر و تحریریه داستان دید. داستان قبلی هر شماره پرتره‌ای از نویسندگان ایرانی را روی جلد کار می‌کرد اما داستان جدید هر بار عکس‌هایی با موضوعات مختلف و خلاقانه روی جلد می‌گذارد. عکس‌های جلد داستان وقتی با جمله نوشته شده در زیر آن همراه می‌شوند فضای دیگری را ایجاد می‌کنند. با اینکه مشابه این عکس‌ها در فضای وب به وفور دیده می‌شود اما وقتی روی جلد داستان و همراه با آن جمله برگزیده می‌آید انگار هویتی دیگر می‌یابد. عکس دیگر با عکسی که در اینترنت هم می‌توان دید فرق دارد. مرشدزاده علت این امر را بار جمله می‌داند: «این به خاطر پتانسیل جمله‌ایست که قبلا در متن بوده و وقتی از زندان متن آزاد می‌شود آن پتانسیل آزاد می‌شود و به عکس معنا می‌دهد.» داخل خود مجله هم عکس‌ها با وسواس زیادی انتخاب شده‌اند.

درمورد صفحه‌آرایی نکته قابل توجه اما سادگی آن است که بیشتر داستان را به یک کتاب شبیه کرده است دلیل این امر هم دقیقا راحت‌تر کردن خوانش مجله است. تیم تحریریه داستان با توجه به آن تصویر کلی از مجله به دنبال استفاده از افکت‌های صفحه‌آرایی سنگین که خود دارای پیام دیگری است نبوده‌اند؛ ساده و صریح رفته است سر اصل موضوع که همان خواندن داستان است. به قول مرشدزاده تمام اجزاء در خدمت خوانش بهتر متن است.

Dastan-920828-02

سادگی و برازندگی

موضوع جالب دیگر تغییر نوع چاپ مجله داستان است. نشریه قبلی کیفیت چاپ بهتری داشت و با قیمت پایین‌تری فروخته می‌شد؛ قبلا هزار تومان بود و الان دو هزار تومان. با این حال کاهش کیفیت کاغذ و چاپ درباره این مجله و تغییر قیمت جلودار افزایش تیراژ نبوده است؛ چرا؟ اگر به جنس کاغذ داستان توجه کنیم در حال حاضر کاغذ تحریر برای آن استفاده می‌شود که بیشتر شبیه کاغذ کتاب است. قبلا از کاغذ گلاسه استفاده می‌شد. مرشدزاده انتخاب کاغذ را هم براساس تصویر ذهنی از مجله می‌داند و می‌گوید: «کاغذ گلاسه اشکال حسی دارد. ما برای اولین بار این کاغذ را در کارهای تبلیغاتی دیده‌ایم و عادت نداریم که آن را بخوانیم. عادت داریم نوشته‌های روی کاغذ گلاسه را تماشا کنیم.»

حتی تغییر قطع مجله که کمی بزرگ‌تر شده هم عمدی بوده است. پیش از این داستان در قطع نشریه «ریدرز دایجست» چاپ می‌شد.

 

پاشنه آشیل

توزیع آن قسمت از زنجیره ارزش است که قرار است کالای آماده شده را به دست مخاطبان برساند. دکه‌های روزنامه‌فروشی‌ و کتاب‌فروشی‌ها نقاط فروش مجله هستند، همچنین بخشی از بار توزیع برعهده سیستم اشتراک است. فعالان مطبوعات می‌دانند که سیستم توزیع نشریات در ایران بیمار است. بنابراین این قسمت از زنجیره تا حد زیادی خارج از دسترس مدیران یک نشریه است. به خصوص اطلاعات توزیع از جمله درصد برگشتی از هر دکه در شهرستان‌ها به سختی به مدیران نشریه می‌رسد. داستان نیز گرفتار این بی‌سر و سامانی توزیع است. گرچه مدیران گروه مجلات برای در دست گرفتن این حلقه بیمار و درمان آن تلاش می‌کنند، اما درمان آن نیاز به کار در سطح ملی دارد. تحریریه داستان هم فقط توانسته است با انتشار لیست و نشانی نمایندگان فروش در شهرستان‌ها ارتباطی میان نمایندگان فروش مجله در شهرستان‌ها و خوانندگان علاقمند برقرار کند.

غیر از اینکه سیستم توزیع گریبان‌گیر داستان قبلی هم بود عامل دیگری بر داستان قبلی تاثیر منفی می‌گذاشت و آن فرایند زمان‌بر گرفتن مجوز برای کتاب داستان بود. همان طور که گفتیم داستان در ابتدای انتشارش با مجوز کتاب منتشر می‌شد و بنابراین زمان زیادی را در صف کتاب‌های آماده ممیزی می‌گذراند که باعث می‌شد این مجله به صورت نامنظم روی دکه‌ها برود و فعالان رسانه هم خوب می‌دانند که یک نشریه دوره‌ای اگر در انتشار نظم نداشته باشد چه بلایی سرش می‌آید و چقدر مخاطبان خود را از دست خواهد داد.

 

همه چیز از نیاز شروع می‌شود

همان‌طور که ابتدای این نوشته آمد سردبیر همشهری داستان مهم‌ترین عامل موفقیت داستان را تصویر ذهنی تیم تحریریه از مجله می‌داند؛ اینکه مخاطب امروز چه می‌خواهد و چه محصولی در فضای حاضر مناسب و جوابگوی این نیاز است. این را می‌گوییم بازاریابی. گرچه ممکن است تیم تحریریه نداند که وارد کار بازاریابی شده است اما کاری که انجام دادند و در ادامه شرح خواهیم داد دقیقا خود بازاریابی است. سردبیر مجله و دبیران تحریریه آن از مدت‌ها قبل در قالب کارگاه داستان گروه مجلات همشهری با همدیگر در حوزه داستان کار می‌کردند و بعد از آن هم در جاهای دیگر و در خلال برگزاری کلاس‌های آموزش داستان‌نویسی و فیلمنامه‌نویسی تحقیق و پژوهش انجام دادند و ذائقه مخاطب داستان در ایران دستشان آمد. آنها با این پشتوانه کار تحقیقی و تجربه ارتباط با مخاطبان که در قالب کلاس‌ها و از طریق نظرسنجی‌هایشان صورت می‌گرفت می‌دانستند که چه محصول داستانی می‌تواند پاسخگوی نیاز علاقمندان داستان باشد. بنابراین یک تصویر کلی از مجله در ذهنشان شکل گرفت و طی همکاری‌هایشان به یک تصویر مشترک رسیدند. آنها نیاز مخاطب را شناخته بودند.

بازاریابی را براساس «چهار p معروف» که شامل تبلیغات، قیمت‌گذاری، زمان و مکان مناسب و بسته‌بندی است بررسی می‌کنیم و اینکه چه اتفاقی برای داستان افتاده است. در مورد قسمت اول یعنی تبلیغات، مجله داستان غیر از تبلیغ در سایر مجلات همشهری و به تازگی نصب بیلبورد در سطح شهر کار تبلیغاتی دیگری انجام نداده است. تمام همین فعالیت تبلیغی هم از طرف سازمان مجلات همشهری انجام شده و خود مرشدزاده با تبلیغ وسیع مجله کاملا مخالف است. او بهترین روش تبلیغ داستان را توصیه فرد به فرد می‌داند و به نکته جالبی اشاره می‌کند: «خوانندگان داستان می‌خواهند این حس را داشته باشند که چون داستان می‌خوانم من منحصربه فردم و این مجله فقط به من و تعداد محدودی که مانند من منحصر به فرد هستند تعلق دارد. بنابراین با عمومی کردن تبلیغ خصوصا از طریق رسانه‌ای عامه‌پسند مانند تلویزیون تعداد زیادی از خوانندگان وفادار مجله از دست خواهند رفت. ما نیازی به این نوع تبلیغ نداریم و تنها تبلیغات خوانندگان وفادارمان برای ما کافیست. این مخاطبان بعدها به مبلغین داستان تبدیل می‌شوند، کما اینکه همین حالا هم تا حدی این اتفاق افتاده است.»

درمورد عنصر دوم بازاریابی یعنی قیمت اتفاق جالبی برای داستان رخ داده است. با اینکه کیفیت کاغذ پایین آمد و قیمت از هزار تومان به دو هزار تومان افزایش یافت اما فروش مجله افزایش یافت. با این حال هنوز هم مجله به اعتقاد متخصصان امر با قیمت پایینی که صد در صد می‌ارزد عرضه می‌شود. در بازار مشتری با این میزان هزینه به هیچ‌وجه نمی‌تواند محصول جایگزین که کتاب است را تهیه کند این کمیت و کیفیت بالا را در هیچ محصول مشابه دیگری با این قیمت نمی‌توان یافت.

تیم تحریریه داستان همان طور که در بالا گفته شد در خلال کار تحقیقی خود نیاز مخاطبان را شناختند و آنها می‌دانستند که در این شرایط زمانی که کمی فضای جدی بر جامعه حاکم است چه محتوایی می‌تواند موفق باشد آنها نیاز به یک فضای دیگری را حس می‌کردند که خلق این فضا توسط داستان اتفاق افتاد؛ این بخش سوم «چهار پی معروف بازاریابی» یعنی زمان و مکان مناسب است.

بسته‌بندی عنصر چهارم بازاریابی است. همشهری داستان بدون بسته‌بندی مناسب روی دکه می‌رود که این یکی از نقاط ضعف داستان است و باعث کاهش فروش می‌شود. دکه‌داران برای آسیب ندیدن مجله آن را داخل دکه می‌گذارند که به همین دلیل کمتر دیده می‌شود. مرشدزاده می‌گوید: «اگر مجله را در سلفون عرضه کنیم راحت پنج شش هزار تایی فروش بیشتر می‌شود.»


Dastan-920828-03

امان از این فروش بی‌قواره

آخرین حلقه زنجیره ارزش کتاب خرده‌فروشی است. دکه‌های روزنامه‌فروشی، کتاب‌فروشی‌های بزرگ و شهر کتاب از جمله جاهایی هستند که «همشهری داستان» در آن فروخته می‌شود. این بخش به شدت وابسته به مرحله توزیع است. گفیتم که توزیع بیمار است، بنابراین نمی‌توانیم از سلامت این بخش هم مطمئن باشیم. در کل تهران چیزی حدود ۱۲۰۰ دکه روزنامه‌فروشی وجود دارد و در کل شهرستان‌های کشور ن

دفاع از پایان‌نامه کارشناسی ارشد

فردا، دوشنبه ۱۵ مهر ماه، از پایان‌نامه‌ام دفاع خواهم کرد. البته بنده حقیر به پیروی از یکی از دوستان نازنین معتقدم نباید دفاع کرد و باید حمله کرد. چون بهترین دفاع حمله است. با این حال همیشه دعا می‌کنیم که کاش جلسه‌های دفاع گزینه‌ای داشت مانند این که بنده هیچ دفاعی ندارم و از داوران عزیز طلب عفو و بخشش دارم. حالا که نه می‌شود حمله کرد و نه می‌شود طلب بخشش کرد، این بنده حقیر فردا باید از پایان‌نامه‌ای دفاع کنم با عنوان «تاثیر فناوری‌های وب ۲.۰ بر ارتباطات سازمانی». این دفاع مذبوحانه در اتاق ۳۰۱ دانشکده مدیریت تهران و ساعت ۴ و نیم خواهد بود. دانشکده مدیریت تهران هم روبه‌روی تعویض‌روغنی زیر پل گیشاست. اگر قدم رنجه فرمودید جلوی در بفرمایید به جلسه دفاع رضا قربانی می‌روم. این را که بگویید حتما از ورود شما جلوگیری خواهند کرد 🙂 دوست دارم ببینم‌تان.

محمد زهرایی، نوآور صنعت نشر ایران، مرد

Mohammad-Zahraee

من محمد زهرایی را نمی‌شناسم. یعنی اکنون که شنیدم او فوت شده، متوجه شدم که او را نمی‌شناسم. متاسفانه نه از او خاطره‌ای دارم و نه به یاد دارم که او را در محفلی دیده باشم. من مدیریت رسانه خوانده‌ام. صنعت نشر یکی از مهم‌ترین بخش‌های مورد مطالعه مدیریت رسانه است و محمد زهرایی یکی از مهم‌ترین‌های صنعت نشر ایران. بنابراین باید او را می‌شناختم. باید زودتر به سراغش می‌رفتم. باید پای صحبتش می‌نشستم. اما نه او را می‌شناختم و نه به پیشش رفتم. او که به قول حمیدرضا ابک تا آخر عمر کار کرد و کار کرد و کار کرد و سر آخر پشت میز کارش مرد. البته باید زودتر می‌فهمیدم حضور او را. زمانی که کتاب گران مستطاب آشپزی را گرفتم. کتابی به غایت زیبا. باید می‌فهمیدم و می‌پرسیدم که پشت این کتاب زیبا کیست. نجف دریابندری و همسر گرامی‌اش مطمئنا نقش مهمی داشتند، اما باید می‌فهمیدم که کسی دیگر هم پایش در میان است. کسی که صنعت نشر ایران را خوب می‌فهمد و درک می‌کند. متاسفانه من او را درک نکردم اما تاثیرش را چرا. و همین تاثیر این مردی که او را تا به حال ندیدم، این انگیزه را ایجاد کرد که این متن را قلمی کنم.

خبرگزاری‌ها چیزهایی درباره او نوشتند و گوگل ما را به نتایج جالبی می‌رساند.

در سایت‌ها نوشته شده، زهرایی مدیر انتشارات نیل و کارنامه و از ناشران صاحب سبک بود و کار نشر و کتاب را از جزیی‌ترین امور چاپ و نشر شروع کرد و در سال‌های میانی دهه ۴۰ در شکل‌دهی و بالاندن انتشارات نیل نقش به سزایی داشت. برخی از رمان‌های شاخص جهان از جمله رمان دن کیشوت با ترجمه محمد قاضی و یا دیگر نویسندگانی چون م. به آذین حاصل همکاری زهرایی با این افراد در انتشارات نیل بود. زهرایی درسال‌های میانی دهه شصت به انتشار آلبوم‌های موسیقی روی آورد که آلبوم بیداد با صدای محمد رضا شجریان و آهنگسازی پرویز مشکاتیان و برخی دیگر از آثار شاخص این دهه حاصل ذوق ورزی‌های او بود. او از سال های پایانی دهه شصت انتشارات کارنامه را راه اندازی کرد که حاصل آن برخی از شاخص‌ترین کتاب های تاریخ نشر به شمار می‌رود. ناشران، نویسندگان و مترجمان بسیاری با او رایزنی و مشورت می کردند و تقریبا کمتر ناشر شناخته شده‌ای را می‌توان نام برد که به نوعی از اندیشه وتوان ذهنی او در بهبود کار نشر بهره نبرده باشد. حافظ به سعی سایه تالیف هوشنگ ابتهاج، کتاب مستطاب آشپزی تالیف نجف دریابندری و فهیمه راستگار، خواب آشفته نفت، شرح فصوص الحکم، تالیف دکتر محمدعلی موحد، از جمله شاخص‌ترین آثار او به شمار می‌رود.

Mohammad-Zahraee-2

می‌گویند او تنها ناشری بوده که کتاب‌های انتشاراتی خود را تماما خود می‌خواند و در ویرایش و پاکیزه‌سازی آن نقشی جدی و تعیین کننده داشت، رایزنی وگفت وگو با نویسندگان و مترجمان آثاری که خود انتشار می‌داد، جزو ضروریات کاری او بود. فراهم کردن اسناد و کتاب‌های مورد نیاز یک مولف و همکاری و همراهی مستمر با آنها نیز در زمره خصوصیات این ناشر به سابقه به شمار می‌رفت. راه‌اندازی کتابفروشی‌های بزرگ از جمله ایده‌هایی بود که زهرایی به بدنه نشر کشور تزریق کرد. او با راه اندازی کتابفروشی کارنامه در نیاوران توانست زیست بومی فرهنگی را در آن منطقه سامان دهد و این کتابفروشی را به عنوان یکی از کتابفروشی‌های شاخص کشور به جامعه فرهنگی وهنری وحتی سیاسی بشناساند. زهرایی از معدود ناشرانی بود که نشر را در میان خانواده خود هم رواج داد. فرزندان و همسر او تمامی درکار نشر بودند و هستند او برخی از مهم‌ترین تجربیات خود در عرصه نشر را به خصوص به دو فرزند خود ماکان و روزبه زهرایی و همسرش مهدیه مستغنی انتقال داد. زهرایی ذوقی پرورش یافته در کار نشر داشت. در شناخت رنگ‌ها، پنط و حروف، طراحی حروف‌های جدید، بهره گیری از کاغذ و طراحی ساختاری برای نشر کمتر نظیری می‌توان برای او پیدا کرد.

آقای زهرایی درباره نوع انتخاب فونت و حروف در گفت و گویی با روزنامه همشهری گفته بود: «من ناشر و همکار نشرم، الگوسازی می‌کنم و کار خودم را روی متن پیاده می‌کنم. به کاری که نویسنده یا مترجم تایپ کرده و پاکیزه به دستم می‌رساند، مثل دست‌نویس نگاه می‌کنم و روی اجزای مختلف آن فکر و برنامه‌ریزی می‌کنم. وقتی به شاهکارهایی چون تاریخ بیهقی، رباعیات خیام، دیوان حافظ یا مولانا و سعدی و نظایر آن فکر می‌کنم، همه این مشکلات را حل‌شدنی می‌بینم.» «به همان اندازه که یک جوان محیط زیستی (سبز) به تحلیل رفتن لایه اوزون حساس است و خودش را مسئول می‌داند، من هم نسبت به ثبت درست و به همان اندازه زیبای این آثار احساس مسئولیت می‌کنم.»

Mohammad-Zahraee-3

این ناشر نوآور که به نشر آثار فاخر شهرت داشت، می‌کوشید با یاری گرفتن از آخرین نرم‌افزارهای کامپیوتری و الهام از قلم‌های لاتین، به قلم‌های فارسی غنای بیشتری ببخشد: «در واقع من به دنبال راه چاره‌ای هستم که نیازهای متنوع ناشران به زبانی قابل‌فهم به برنامه‌نویسان و متخصصان نرم‌افزار منتقل شود تا آن‌ها با ابداعات خود و تکمیل نرم‌افزارهای حروف‌چینی و صفحه‌آرایی ابزار قوی‌تر و امکانات کارآمدتری را در اختیار ناشران و مطبوعات بگذارند. در این صورت، هر ناشر و نشریه‌ای به نرم‌افزارهای قدرتمند کارآمد حروف‌چینی و صفحه‌آرایی دسترسی خواهند داشت. حروف‌چینی و کتاب‌آرایی، دغدغه‌ای همیشگی‌ست. من غالباً با مراجعه به قلم‌های لاتین الهام می‌گیرم. به تازگی کتاب هزار فونت را پیدا کرده‌ام، می‌بینم که چه طیف گسترده‌ای از حروف در اختیار طراحان و ناشران خارجی قرار دارد و چه مهندسی تحسین‌برانگیزی در آن‌ها به کار گرفته شده است و چه مایه امکانات ایجاد می‌کند.»

علاقه محمد زهرایی فقط منحصر به کتاب و ویژگی‌های خاص آن نبود. نقاشی و موسیقی ایرانی نیز او را مسحور خود ساخته بود: «کتابی که هم‌اکنون در دست دارم (فرهنگ گوشه‌های آواز ایرانی) که پر است از نت و ریزه‌کاری‌های خاص هر اثر موسیقایی. غالبا در‌می‌مانم که چه بکنم.»

زهرایی کتاب را «امری قدسی» می‌خواند که پس از ۵۰ سال تلاش در حفظ و بالندگی وجود آن، هر روز به او انگیزه‌ی تازه‌ای می‌بخشید: «من هر کتابی را که دست می‌گیرم، انگیزه‌ی تازه‌ای برایم ایجاد می‌کند که با آن چه بکنم و چه‌طور آن را متفاوت از کارهای قبلی ارایه دهم. این انگیزه مرا به شور می‌آورد. همین شور و شوق باعث شده که من پس از چند دهه هنوز هم حوصله‌ی خواندن و آرایش فرم‌های کتاب را داشته باشم. هیچ‌وقت از خواندن نمونه‌های حروف‌چینی خسته نشده‌ام. هر شب به امید اینکه فردا سر کار بروم و پشت میزم به کتاب‌هایی که در دست دارم بپردازم، می‌خوابم.»

خدا او را بیامرزد.

ارتقای کیفیت آثار، محصولات و فعالیت‌های فرهنگی! چگونه؟

به نظر می‌رسد در بین کسانی که فکر می‌کنند، بین کیفیت و کمیت اولویت با کیفیت باشد. اما آن چیزی که در عمل، از برآیند و خروجی‌ها مشاهده می‌گردد این است که کمیت اهمیت بیشتری نسبت به کیفیت دارد. با این حال همه ما می‌دانیم که این کیفیت است که مهم است نه کمیت پس چرا کمیت بیشتر است نه کیفیت؟ در فعالیت‌های رسانه‌ای اولویت با محتوی است نه با صورت و قالب و فرم. صورت و قالب و فرم در خدمت محتواست اما برخلاف تصور مرسوم صورت و قالب و فرم اسب سرکشی است که به آسانی رام نمی شود. چی گفتن و چگونه گفتن به صورت هم زمان اهمیت دارند و هیچ کدام بر دیگری اولویت ندارد. چه می‌شود که ما نمی‌توانیم در فعالیت‌های رسانه‌‌ای و فرهنگی حرف خوب‌مان را خوب بزنیم؟ چند ایده کلی در ادامه آمده است:

عدم توجه به تمایز کارایی و اثربخشی: در گزارش‌ها معمولا آمار مربوط به تعداد و کمیت مورد توجه قرار می گیرد و فراموش می شود که هدف نهایی یک محصول فرهنگی اقناع است. اقناع زمانی اتفاق می افتد که اثرسنجی ها آن را نشان دهند، نه گزارش‌ها.

ساختار: وزن بیش از حد بخش‌های مختلف سازمان‌های فرهنگی و رسانه‌‌ای آنها را از کیفیت دور می‌کند.

چالش جدی در مدیریت و توسعه منابع انسانی: حضور پیوسته جوانان خلاق و پرانرژی در ساختار منابع انسانی سازمان‌های رسانه‌ای و فرهنگی ما تضمین نشده است.

برنامه ریزی راهبردی: این موضوع به صورت یک امر دکوری مورد توجه قرار می گیرد نه یک امر تصمیم‌سازی.

نگاه بودجه محور در برابر نگاه کسب و کاری: در بودجه‌ها هم اولویت با هزینه پرسنلی است نه تولید.

 نبود ادبیات علمی و البته بومی کافی در زمینه کیفیت محصولات فرهنگی: متاسفانه دانشجویان و دانشگاه‌های ما توجه اندکی به نیازهای داخلی دارند. ساختار دانشگاه هم دانشجویان و پژوهشگران را تشویق می‌کند به سراغ کولاژ کردن مطالب متنوع علمی از کشورهای مختلف بروند.

استفاده نامنتاسب از آمار: کمیت دربرابر کیفیت قرار ندارد. اما برخی یا به کمیت چسبیده‌اند یا به خیال خودشان به کیفیت. نکته مهم اینجاست که کیفیت بدون کمیت معنی ندارد و کمیت بدون کیفیت هم ارزشی ندارد.

عدم توجه به محصول نهایی فرهنگ که رفتار و زندگی است: در ذهن مدیران فرهنگی ایرانی کار زمانی به پایان می رسد که محصول عرضه شود و به دست مخاطب برسد. در حالی که تازه بعد از آن کار شروع می‌شود.

عدم شناخت محصول مثبت، منفی و خنثی

فاصله علم و عمل در زمینه مدیریت

عدم توجه به تفاوت فرهنگ در زیست بوم ایران نسبت به خارج از ایران

پیچیدگی مبانی فکری ساختارهای فرهنگی و اجتماعی در ایران

چرا باید سید رضای میرکریمی تولید کنیم؟

Seid-Reza-Mirkarimi

سال‌ها پیش سید مرتضی آوینی جمله‌ای در نقد آقای مخملباف نوشته بود که در جلد دوم آیینه جادو منتشر شده است. او نوشته بود:

آقای مخملباف هنوز در مرحله شک است و خلاف آنچه وانمود می‌شود هیچ چیز برای گفتن ندارد. فیلم ساختن برای او نوعی اظهار وجود است و هیچ غایت دیگری را در نظر ندارد. خانه تکانی هم نکرده‌ است و فقط در شک خویش عمیق‌تر و عمیق‌تر شده‌است، اما بازهم حاضر به اعتراف به این حقیقت، لااقل در نزد خویش نیست. او باید روی به صداقت بیاورد تا نجات یابد.

سال‌ها در همین مملکت آقای مخملباف را حلوا حلوا کردند ولی الان به روزی رسیدیم که مخملباف شده اسمش را نبر. کسی که با درک اشتباهش از سینما و هنر و فرهنگ و جامعه، سال‌ها به دلیل موقعیتی که پیدا کرده بود، فرهنگ و هنر این کشور را در مسیری انداخت که برای بیرون آمدنش باید سال‌های بیشتری می‌گذشت. اما خوشبختانه آن سال‌ها گذشت و سال‌های بیش‌تر بعد از آن سال‌ها هم گذشت و هنرمندانی پرورش یافتند که می‌توان به آنها تکیه کرد. یکی از آنها سید رضای میرکریمی است. او در جایی با اشاره به جوان‌هایی که به سراغش می‌روند تا از او فیلمسازی یاد بگیرند، گفته بود:

من در هنگام صحبت با این علاقه‌مندان احساس می‌کنم که گذشته خودم تکرار می‌شود. اجازه می‌دهم دقایقی را آنها صحبت کنند تا بفهمم از سینما چه می‌خواهند و بعد می‌بینم که خیلی از این‌ها هیچ رنجی نکشیده‌اند و فقط از واژه‌های کتاب‌ها و منتقدان استفاده می‌کنند. وقتی در ذهن شما انباشتی از واژه‌ها و داشته‌هایی وجود دارد که خودتان آنها را به دست نیاورده‌اید اینها مزاحم کارند. باید ذهن خود را به یک هارد خالی و فرمت شده تبدیل کنید و بعد داشته هایتان را که در تجارب خود به دست می‌آورید، به تدریج داخل این‌ها قرار دهید.

آن چیزی که باعث شد یادداشتی بنویسم و نام رضای میرکریمی را بیاروم این بود که حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی هر سال به بهانه شهادت سید مرتضی آوینی برنامه‌هایی زیر عنوان روز هنر انفلاب اسلامی برگزار می‌کند. در این برنامه‌ها به جنبه‌های گوناگون هنر و نسبت آن با انقلاب اسلامی پرداخته می‌شود. روز شنبه گذشته ساعت ۳ در سالن مهر نشست پژوهشی سینمای انقلاب اسلامی برگزار شد. [خبر نشست] در این نشست شهریار بحرانی، منوچهر محمدی و سید رضای میرکریمی حضور داشتند. در این نشست رضای میرکریمی و منوچهر بحث جالبی را مطرح کرد. آنها در این نشست از این گفتند که انقلاب اسلامی یک مسیر است نه یک نقطه. یعنی این که انقلاب اسلامی اتفاقی نبود که در ۱۳۵۷ افتاد. سال ۱۳۵۷ اتفاقی بود در مسیر انقلاب اسلامی. وگرنه این مسیر از سال‌ها پیش آغاز شده بود و هنوز هم ادامه دارد. (وسط نوشته: خیلی سخت است این روزها از انقلاب اسلامی و از مسیر حرف زدن. آدم‌ها حال و حوصله ندارند. دوست دارند سریع یک برچسبی بزنند و تکلیف یک مقوله را برای خودشان مشخص کنند. تنبلی هدایت‌گر ما شده است!)

اگر از من بخواهند چند تا از بچه مسلمان‌هایی را اسم ببرم که در مسیر انقلاب اسلامی قرار گرفته‌اند و بدون این که در نسبت‌های سیاسی به دنبال جایی برای خودنمایی باشند و آرام کار خودشان را می‌کنند حتما از سید رضای میر کریمی نام می‌برم. کسانی مانند رضای امیر خانی و میرکریمی از کسانی هستند که برای درک صحیح انقلاب اسلامی باید به سراغ آنها رفت. شاید محصولات آنها نسبت به انقلاب اسلامی ارژینال و دست اول نباشد. برای شناخت انقلاب اسلامی حتما باید به سراغ آثار دست اول رفت، اما مطمئنا کارهایی که از دل برون آمده‌اند، به کسانی که می‌خواهند در مسیر رشد و تعالی قرار بگیرند کمک فراوانی خواهد کرد. متاسفانه بعد از سی و چند سال که از انقلاب اسلامی گذشته است، تصویری کاریکاتوری و البته بسیار بد سلیقه از انقلاب اسلامی ترسیم شده است. متاسفانه تاثیر سیاست بر انقلاب اسلامی و جنبه‌های فرهنگی آن انقدر سنگین است که فرصت توجه به عمق و کنه مسیر را از ما می‌گیرد. برای شناخت انقلاب اسلامی باید هارد دیسک ذهن را از همه آن چیزهایی که درباره انقلاب شنیده‌ایم پاک کنیم. بعد از این که یک فرمت کلی روی ذهن‌مان پیاده کردیم باید بتوانیم ذهن‌مان را آماده پذیرش و دریافت کنیم. شاید یکی از مهم‌ترین کسانی که تاکنون در مسیر انقلاب اسلامی قرار گرفته و شروع به دریافت کرده، شهید آوینی بوده است. سید رضای میرکریمی و صحبت‌های که در آن جلسه از او شنیدم به من نشان داد که فیلم‌هایی که این بچه مسلمان ساخته و نسبتی که با انقلاب اسلامی دارد، از روی تصادف نبوده است.

اما چند نکته سرپایی:

استفاده از روش‌های حساب پس داده سینمای آمریکا ما را به همان دستاوردهایی می‌رساند که آمریکا رسیده است. این را باید مشخص کنیم. ما می‌خواهیم به همان دستاوردها برسیم؟

سینما هنر است و رسانه و یک کانال فرهنگی. سینمای غالب آمریکا دست و پای مخاطب را می‌بندد و مخاطب دست و پا بسته همان چیزی را می‌پذیرد که فیلم می‌خواهد. آیا ما می‌خواهیم برای انتقال مفاهیم والا همین فلسفه را داشته باشیم؟

برخی رفتند پیش آقا. تصاویری مربوط به قبل از انقلاب مرتضی آوینی نشان او دادند و گفتند این همان کسی است که شما از او تعریف می‌کنی. آقا گفتند ارادتم به او بیشتر شد. پس او در این محیط بوده و در این مسیر قرار گرفته است.

یک تصور ساده‌لوحانه‌ای وجود دارد که فکر می‌کند اگر برود چارتا بچه حزب‌اللهی بردارد و بیاورد و به آنها تکنیک سینما را آموزش دهد به سینمای متعهد می‌رسد. به قول سید رضای میرکریمی جالب این جاست که این مسیر ما را نه به فیلمساز‌های متعهد نرسانده که حتی چند تا منتقد متعهد هم تربیت نشده‌اند، بلکه صرفا ممیزهایی سخت‌گیر تربیت شدند که مسیر را هم می‌بندد. توجه کنیم که انقلاب اسلامی یک مسیر است نه یک نقطه. نه یک نوع حکومت. نه یک رئیس جمهور. انقلاب اسلامی چیزی است در دل آدم‌ها. سال‌ها پیش و در سال ۱۳۴۱ حاج آقای بهجتی شعری درباره این انقلاب گفتند:

درود باد بر این انقلاب پاک، درود

که زیر سایه آن، جان ملتی آسود

منبع

سینمای ایران چگونه باید به لوباجت لبخند بزند؟

Cinema-Iran-Low-Budget

روندی که در سینمای ایران باید مورد توجه جدی قرار گیرد تولید فیلم‌های کم‌هزینه و پرمخاطب است. به نظر می‌رسد بحث بی‌خود تفاوت فیلم‌های تجاری و فیلم‌های هنری زمان زیادی می‌شود که به حاشیه رفته است. بسیاری پذیرفته‌اند که یک فیلم می‌تواند کم‌فروش باشد و البته هنری هم نباشد. در مقابل یک فیلم می‌تواند پرفروش باشد و هم‌زمان از نظر هنری هم غنی باشد. حالا که دوران‌های مختلفی مانند دوران فیلمفارسی‌ و روشنفکری و … را پشت سر گذاشتیم و به اینجا رسیدیم، واکنون که مساله مخاطب داریم و مردم رابطه چندان خوبی با سالن‌های سینما ندارند، باید به فکر راه چاره باشیم. به نظر می‌رسد در هیاهوهای فراوان و قیل و قال‌های این و آن، حوزه هنری روند متناسبی با روح زمانه در پیش گرفته است. حوزه هنری با استراتژی ساخت فیلم‌های کم‌هزینه اما پرمخاطب در آستانه تغییراتی بزرگ ایستاده است. برخلاف تصور برخی که در بحث‌های کم‌محتوای رسانه‌ها،  حوزه هنری را باعث و بانی مشکلات سینمای ایران می‌دانستند، حوزه برخلاف وزارت ارشاد روند معقول و مطلوبی متناسب با حال و روز سینمای ایران در پیش گرفته است. وزارت ارشاد اما در آخرین روزهای این دولت، استراتژی ساخت فیلم‌های فاخر و پرهزینه را در پیش گرفت و دست به ساخت فیلم‌هایی زد که بیش و پیش از هر بخش دیگری از فیلم، بودجه کلان چند میلیاردی آن‌ها توی ذوق می‌زند. این که چرا باید به سمت لوباجت رفت هنوز جای بحث و بررسی دارد، که اگر این امری روشن و واضح بود، شاهد ساخته شدن فیلم‌های پرهزینه و البته پرحرف و حدیثی مانند استرداد و برلین منفی ۷ وفرزند چهارم نبودیم.

در ادامه چند پیشنهاد ساده برای ساخت فیلم‌های کم هزینه مطرح شده که البته این یک فهرست ناقص و اولیه و دم دستی است. ادامه خواندن “سینمای ایران چگونه باید به لوباجت لبخند بزند؟”

آیا موسسه همشهری یک موسسه زیان‌ده است؟

Hamshari

این روزها خبری در رسانه‌های مختلف شروع به چرخیدن کاتوره‌ای کرده است مبنی بر زیان‌ده بودن موسسه همشهری. کاری به این ندارم که موسسه همشهری منتسب به شهرداری است و شهردار هم که قالیباف است، بنابراین برخی همشهری را «مال قالیباف» می‌دانند. به هیچ وجه هم قصد دفاع  از موسسه همشهری را ندارم؛ اما این حقیقت را قبول دارم که همشهری جزو معدود موسسه‌های رسانه‌ای (و نه فقط مطبوعاتی) در ایران است که حداقل پتانسیل‌های لازم برای این که موضوع چهار تا کار تحقیقاتی رسانه‌ای بومی شود را دارد و با رشد شدن چنین موسسه‌هایی لازم نیست دانشجوهای ما این چنین شیفته رسانه‌های غیرایرانی باشند. یکی از رویاهای من وجود مجموعه‌ای رسانه‌ای مانند بی‌بی‌سی در ایران است. مجموعه‌ای با ساختاری قوی که در کنار بدنه نظام و دولت بایستد. موسسه‌ای که در هیچ زمانی نه پاچه‌خوار باشد و نه پاچه‌گیر. بلکه به دنبال انجام کار حرفه‌ای برود و مردم هم به این مجموعه اعتماد کنند. صدا و سیمای ما روی کاغذ از پتانسیل‌های فراوانی برای تبدیل شدن به چنین ایده‌ای برخوردار بوده که متاسفانه همه آن فرصت‌ها دود شده و به هوا رفته است. شاید تنها جایی که نیم‌بند بشود عنوان موسسه و مجموعه رسانه‌ای را  به آن اطلاق کرد همین موسسه همشهری است که اکنون مورد تهاجم قرار گرفته است. کسانی که به بهانه انتخابات پیش رو و با دلایل سیاسی شروع به تخریب همشهری کرده‌اند که حسابشان جداست. اما کسانی هستند که نادانسته شروع به تخریب این مجموعه کرده‌اند.

مطلبی در رجا منتشر شده بود که نویسنده اصرار داشت اثبات کند موسسه همشهری زیان‌ده است. اوج استدلال نویسنده هم این کشف بزرگش بود که گروه مجلات همشهری در سال‌های ۸۹ و ۹۰ نزدیک به ۱۶ میلیارد تومان ضرر کرده است. نویسنده بدون توجه به رابطه گروه مجلات همشهری و موسسه همشهری به این نتیجه عجیب و غریب رسیده است که پس موسسه همشهری زیان‌ده است. به همین دلیل چند نکته کوچک را باید بیان کنم:

۱. در تمام دنیا موسسه‌های بزرگ رسانه‌ای وجود دارند که به صورت هولدینگ (یا همان مادر تخصصی) عمل می‌کنند و موسسه‌های فراوانی را زیر پر و بال خود دارند. شرکت‌هایی که در زیرمجموعه هولدینگ عمل می‌کنند، لزوما همه‌شان سودده نیستند. این شرکت‌ها در مرحله‌های مختلف طول عمر خود قرار دارند. برخی استارت‌آپ هستند. برخی زیان ده هستند اما فعالیت آنها برای کل مجموعه مهم است. برخی سودده‌ هستند و حتی ممکن است خیلی باعث افتخار مجموعه هم نشوند. به طور کلی شرکت‌های هولدینگ سبدی از شرکت‌ها دارند. مقایسه زیان‌ده و سودده‌ بودن این شرکت‌ها با یکدیگر کار درستی نیست. چون هر شرکت را باید با مشابه خودش و درصنعت خودش مقایسه کرد.

۲. در هولدینگ آن چیزی که حرف اول و آخر را می‌زند ترازنامه است. اگر ترازنامه‌ها نشان از ضررده بودن یک موسسه باشند، بنابراین هیئت مدیره به نمایندگی از طرف صاحبان سهام در مورد ادامه فعالیت موسسه‌های ضررده تصمیم می‌گیرند. به عنوان نمونه می‌شود به ماجرای گوگل ریدر اشاره کرد. با کمی سهل‌گیری، نسبت این محصول به شرکت گوگل مانند نسبت یک شرکت زیرمجموعه به هولدینگ است. گوگل این شرکت را تعطیل کرد چون سودده نبود. اما در کار رسانه‌ای یک چیز دیگر هم مهم است: تاثیرگذاری. گوگل ریدر آن قدر که صاحبان سهام گوگل انتظار داشتند اثربخش هم نبود. بنابراین تصمیم به توقف فعالیت گرفته شد. در مورد گروه مجلات همشهری هم چنین است. مطمئنا سودده‌ بودن و تاثیرگذاری باید هم‌زمان مورد بررسی قرار بگیرند. اما یک نکته دیگر هم وجود دارد.

۳. گروه مجلات همشهری در برابر موسسه همشهری مانند یک کودک می‌ماند. در مدیریت و اقتصاد مفهومی وجود دارد به نام نقطه سربه‌سری. در زمان راه‌اندازی یک کسب و کار یکی از اولین مواردی که باید روشن شود این است که یک فعالیت چه زمانی به نقطه سربه‌سری می‌رسد. این نقطه زمانی است که درآمدهای حاصل از فعالیت با هزینه‌های انجام شده برابر می‌شود. یعنی نقطه‌ای که به اصطلاح همه چیز یر به یر می‌شوند. نه سودی حاصل شده و نه زیانی. نتیجتا تا آن تاریخ آن فعالیت زیان‌ده بوده است. زمان رسیدن به نقطه سر به سری در فعالیت‌های گوناگون متفاوت است. اما معمولا یک فعالیت درست و حسابی ظرف ۲ تا ۵ سال باید به نقطه سر به سری برسد. به عنوان نمونه یوتیوب یا حتی فیس‌بوک تا سال‌ها زیان‌ده بودند. یا به عنوان نمونه همین موسسه همشهری. درک این مسئله که چرا باید زمان بگذرد تا یک فعالیت سودده‌ شود هم چندان پیچیده نیست. چون درآمدها اندک اندک حاصل می‌‌شود، اما برای راه‌اندازی، هزینه بسیاری بالایی مورد نیاز است.

۴. خطری که گروه مجلات همشهری را تهدید می‌کند عدم توجه جدی به مدل‌های کسب و کار نشریه‌هایش است. همیشه بین بچه‌های هنری و فرهنگی و مدیران هنری و فرهنگی این اختلاف وجود دارد. به علت به هم ریختگی ساختارهای اقتصادی، فعالیت‌های رسانه‌‌ای و هنری در ایران بین دو قطب چپ و راست در نوسان دائم است. برخی مدام از سوبسید و حمایت صحبت می‌کنند و برخی هم مدام می‌گویند که یک اثر هنری و رسانه‌ای باید پول خودش را در بیاورد. از همه خنده‌دارتر کسانی هستند که از تریبون رسانه‌های سوبسیدی استفاده می‌کنند و از حذف سوبسید می‌گویند. واقعیت این است که ماجرای رسانه‌داری در ایران پیچیده است. به علت این که هنوز نتوانسته‌ایم سودده‌ بودن و تاثیرگذاری را درست اندازه‌‌گیری کنیم هنوز در تشخیص‌ها قوی نیستیم و همه چیز آرام جلو می‌رود.

۵. نکته مهم این است که بحث‌های اقتصادی و مدیریتی مانند بحث‌های سیاسی نیست. در بحث‌های سیاسی اگر شما بدون استدلال و دلیل و منطق و مدرک صحبت کنید شاید چندان عجیب نباشد. اما در بحث‌های اقتصادی و مدیریتی سره از ناسره خیلی زود معلوم می‌شود. پس بنابراین باید دو کار کرد. یکی افزایش دانش و اطلاعات و توانایی و مهارت در این زمینه‌ها و دیگری تدبیر و تفکر بیشتر هنگام ورود به این مباحث است. بحث‌های اقتصادی با بگیر و ببند حل نمی‌شود و به پیچیده شدن همه چیز منجر می‌شود.

پ.ن. مطمئنا انتقاداتی به نحوه مدیریت گروه مجلات همشهری وارد است. اما در این یادداشت قصد بررسی این مجموعه را نداشتم و صرفا می‌خواستم یادآوری کنم که نظر دادن راجع به سودده بودن و نبودن یک مجموعه رسانه‌ای مانند یادداشت نوشتن درباره یک فیلم نیست که خوشم می‌آید و خوشم نمی‌آید.

آیا تلویزیون خصوصی تنها راه نجات تلویزیون در ایران است؟

این روزها تلویزیون خصوصی و لزوم آن نقل محافل رسانه‌ای شده است. به نظر می‌رسد رسانه‌های چاپی علاقمند به موضوع تلویزیون خصوصی شده‌اند. مدتی است خبرهای فراوانی از مشکلات مالی صدا و سیما که در ایران معادل تلویزیون است شنیده می‌شود. با حرفی که ضرغامی در مقابل احمدی‌نژاد زد و خاطره‌گویی که تعریف کرد و از وضع این روزهای صدا و سیمایی‌ها گفت که نشسته‌اند که پول بیاید، مهر تائیدی بر همه خبرهای غیررسمی زده شد که از بی‌پولی صدا و سیما می‌گفتند. ادامه خواندن “آیا تلویزیون خصوصی تنها راه نجات تلویزیون در ایران است؟”

اقتصاد سینما به زبان ساده برای منتقدان

پاسخ‌های کلی بدترین پاسخ‌هاست. در هر دوره‌ای پاسخ‌های کلی برخی سوال‌ها، دست به دست می‌چرخند، که کم‌ترین آفت آنها، توهم دانستن است. به عنوان نمونه ببینید چند بار شنیدید که در جمعی از مشکلات جامعه صحبت شده و در انتها جمع به این پاسخ کلی رسیده که مشکلات ساختاری است؛ یا مشکلات فرهنگی است؛ یا مشکلات زیرساختی است؛ یا مشکلات عمیق‌تر از این حرف‌هاست! ادامه خواندن “اقتصاد سینما به زبان ساده برای منتقدان”

حوض نقاشی یا کلاس درس اقتصاد سینما

بالاخره صبح روز پنجم، حوض نقاشی حوزه هنری در کاخ جشنواره اکران شد. این فیلم بر روی بسیاری از تصورات سطحی از اقتصاد سینما و  اصطلاحات بی‌معنایی این دوره جشنواره مانند فیلم نفتی خط کشید.

در این نوشته قصد پرداختن به فیلم را ندارم که منتقدان در این روزها به اندازه کافی از فیلم خواهند گفت و نوشت. می‌خواهم از منظر اقتصاد سینما به فیلم حوض نقاشی نگاه کنم. ادامه خواندن “حوض نقاشی یا کلاس درس اقتصاد سینما”

گفت و گو با روزنامه قانون درباره تاثیر رسانه‌های بیگانه

رسانه‌های بیگانه به دنبال جذب بیشتر مخاطب

مردم برای تماشای چه چیزی پول می‌دهند؟

در حالی که هیچ بی‌اخلاقی در آن اتفاق نیفتاده است. برای اطلاع خوانندگان باید بگویم پرمخاطب‌ترین شبکه فارسی زبان شبکه سه جمهوری اسلامی است، آیا این شبکه خطوط قرمز را رد کرده است؟ پاسخ منفی است، با این وجود توانسته به نیاز مخاطب پاسخ بدهد. لازم نیست صدا و سیما این همه شبکه داشته باشد بلکه باید مانند بی‌بی سی چند شبکه محدود با کیفیت بالا ارائه دهد. ادامه خواندن “گفت و گو با روزنامه قانون درباره تاثیر رسانه‌های بیگانه”

دو بال مدیریت رسانه

من یک مشکلی که با دانشکده مدیریت دانشگاه تهران و آن چیزی که در رشته مدیریت رسانه دانشگاه تهران به دانشجویان یاد داده می‌شود دارم این است که ارتباط این آموزه‌ها با دنیای کسب و کار را درک نمی‌کنم. متاسفانه هنوز در ایران و حداقل در رشته مدیریت رسانه به دانشجویان آموزش داده نمی‌شود که چگونه می‌توانند یک فعالیت رسانه‌ای را سروسامان دهند. به همه دانشجویان گفته می‌شود که مدیریت یعنی برنامه‌ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل فعالیت‌ها برای استفاده از منابع محدود و تامین اهداف سازمان. همین! حالا این که این برنامه‌ریزی چگونه انجام می‌شود و این هدایت چطور الله اعلم. ادامه خواندن “دو بال مدیریت رسانه”

کدام مخاطب! کدام مردم! کدام سینما!

این روزها همه به دنبال مقصر مرگ سینمای ایران می‌گردند. پیش‌فرض بسیاری هم استقبال کم مردم از فیلم‌های سینمایی است. در این گیر و دار تا چشم کار می‌کند می‌توان تحلیل‌های آبکی و آب دوغ خیاری مشاهده کرد. تحلیل‌هایی که یا بفرموده و سیاسی هستند و البته بیشتر آنها از سر جهل و ناآگاهی و جوگیری.

ایسنا آماری از قول علم‌الهدی منتشر کرده است. اگر فرض کنیم این آمار صحیح است با یک اکسل و یک نمودار ساده به راحتی دیده می‌شود که روند کلی سینمای ایران چه وضعی دارد. تازه این آمار از سال ۷۰ است. اگر آمار را از سال‌های ۴۰ و ۵۰ شروع کنیم که این روند وحشتناک‌تر هم خواهد بود. این نمودار به این شکل صحیح نیست و باید روند رشد جمعیت را هم در آن لحاظ کنیم. ولی بدون در نظر گرفتن همه این موارد و با مشاهده این نمودار ساده متوجه می‌شویم که روند کلی سینمای ایران چگونه است.

همان طور که در این نمودار واضح است روند کلی سینمای ایران سقوط تعداد مخاطبان در سالن‌های تاریک است. یعنی کسانی که حاضرند برای دیدن فیلم پول پرداخت کنند هر روز کم‌تر می‌شوند. با توجه به رشد جمعیت  و این که هر سال بخشی از جوانان به مخاطبان سینما تبدیل می‌شوند این موضوع به این معناست که کسانی که قبلا به سالن‌های سینما می‌رفتند دیگر پا به این سالن‌ها نمی‌گذارند. حالا باید دلایل این مسائل را بررسی کرد. مواردی مانند تورم، مشکلات اقتصادی مردم، رشد ماهواره و برنامه‌های جذاب، رشد نمایش خانگی و ده‌ها دلیل دیگر باید بررسی شوند. در این میان دم‌دستی‌ترین دلایل ممکن دستاویز رسانه‌نگارانی شده است که در این وسط ابزار کسانی شدند که می‌خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند. به عنوان نمونه این تصویر خبر آب‌ دوغ خیاری یکی از رسانه‌هایی که دوست دارم را ببینید:

در این نظرسنجی کمتر از ۴ هزار نفر شرکت کردند. این نظرسنجی مانند این است که شما بروید خیابان و از مردم بپرسید به نظر شما چرا ارز گران شد؟ به نظر شما چرا این قدر تورم داریم؟ به نظر شما چرا این طور؟ چرا آن طور؟

به نظر می‌رسد این نظرسنجی‌هایی که به سبک برنامه ۹۰ برگزار می‌شود در حال فراگیر شدن هستند و رسانه‌نگاران بدون توجه به موضوع و از سرتفنن به نظرسنجی می‌پردازند. حال آن که نظرسنجی راه و چاه دارد و باید آن را آموخت.

برای تحلیل این که چرا سینمای ایران چنین حال و روزی دارد باید زنجیره ارزش صنعت سینما را بگذاریم جلویمان و برای تک تک عناصر آن تحلیل ارائه کنیم. این که بگوییم این یا آن مقصر این حال و روز هستند درست نیست. علاوه بر این زنجیره ارزش هم در خلا وجود ندارد. برای تحلیل زنجیره ارزش باید آن را در محیط بررسی کرد.

تحلیل در زمینه صنعت سینما با تحلیل در زمینه فیلم‌ها متفاوت است.

از همه این‌ها اگر بگذریم حرف کسانی خنده‌دار است که فروش‌ فیلم‌هایی که گفته می‌شود حوزه آنها را در سینماهایش نمایش نمی‌دهد دستاویز عده‌ای شده که آی ببینید که فیلم‌های تحریمی چقدر می‌فروشند. بعد تحلیل‌های آبکی‌تری هم در رسانه‌ها منتشر می‌شود که خبر از فروش پایین فیلم‌های ساخت حوزه هنری در مقابل فیلم‌های تحریمی حوزه هنری دارند.

باید پرسید در شرایطی که همه داریم غرق می‌شویم مورچه چی هست که کله‌پاچه‌اش چی باشه؟ بماند برای بعد ان‌شاا… .

چند پرسش درباره مدیریت مالی در رسانه‌ها

واقعیت این است که در سال‌های گذشته توجه به پول در کشور ما افزایش یافته است. این توجه در برخی موارد حتی به عطش شدید برای سرمایه‌گذاری و افزایش دارایی‌ها منجر شده است. مواردی مانند صف‌های خرید دلار گواه این ادعاست. به همین دلیل و با تغییر ادبیات این روزها شاهد توجه به مفاهیم مالی در رسانه‌ها هستیم. شاید بیشتر از همه در عالم سینما شاهد صحبت‌های فراوانی در این زمینه هستیم. اما یک سوال اساسی وجود دارد: آیا مدیریت مالی در رسانه‌ها تفاوتی با مدیریت مالی در دیگر صنعت‌ها دارد؟ در ادامه چند پرسش مطرح شده است. امیدوارم در ادامه بتوانم در مدیر رسانه بیشتر در مورد این پرسش‌ها حرف بزنیم.

 

سوال ۱: اهمیت مدیریت مالی در مدیریت رسانه چیست؟

پاسخ حول و حوش این مفهوم است: در رسانه‌ها هم مانند دیگر سازمان‌ها و شرکت‌ها سود مهم است. سازمان رسانه‌ای که سودآور نباشد از نظر مدیریت مالی توجیه ندارد. البته باید توجه کرد که در رسانه‌ها هدف دیگری هم وجود دارد: تاثیرگذاری. رسانه‌ها علاوه بر این که باید سودآور باشند باید تاثیرگذار هم باشند. حالا ممکن است حاکمیت تاثیر خاصی را دنبال کند که سازمانی برای این که تاثیرگذاری ایجاد شود سوآور نباشد. به همین دلیل در کنار رسانه‌های خصوصی رسانه‌های عمومی شکل گرفتند. یعنی رسانه‌هایی که اولویت اصلی آنها تاثیرگذاری است. معنای این حرف این نیست که این سازمان‌ها به دنبال کسب سود نیستند. مهم‌تر از همه این که همه مفاهیم مدیریت مالی در این سازمان‌ها هم باید حاکم باشد. در کنار این دو نوع، رسانه‌های دولتی هم وجود دارند. رسانه‌های دولتی تقریبا بدترین نوع رسانه‌ها (چه از نظر مالی و چه از نظر تاثیرگذاری) هستند. اگر بخواهیم مطالب را خلاصه کنیم این چنین می‌شود:

رسانه دولتی: کم‌ترین تاثیر، کم‌ترین درآمد

رسانه خصوصی: بیشترین تاثیر (لزوما نه متناسب با خواست حاکمیت)، با درآمد و سود بالا

رسانه عمومی: تاثیر بر نخبه‌گان جامعه، بدون درآمد هم نیست!

 

سوال ۲: این روزها زیاد در مورد اقتصاد رسانه می‌شنویم. مثلا خیلی‌ها در مورد اقتصاد سینما صحبت می‌کنند. اقتصاد رسانه چه تفاوتی با مدیریت مالی در رسانه دارد؟

این پرسش جای بحث و بررسی بیشتر دارد. تفاوت اقتصاد و مدیریت مالی موضوع مهمی است که برخی مواقع این دو به دلیل درهم‌تنیدگی‌شان آدم‌ها را دچار مشکل می‌کند.

 

سوال ۳: اقتصاد رسانه چه تفاوتی با اقتصاد دارد؟ یعنی رسانه چرا باید اقتصاد رسانه داشته باشد؟

برخی ممکن است بگویند خب اقتصاد علمی است که برای هر صنعتی پاسخ می‌دهد. حالا چرا رسانه تافته جدا بافته است.

 

سوال ۴: مدیریت مالی چه رابطه‌ای با نوع مالکیت رسانه دارد؟ چه تفاوتی میان مدیریت مالی رسانه‌های خصوصی، دولتی و عمومی وجود دارد؟

برخی گمان می‌کنند رسانه دولتی یعنی رسانه‌ای که دستش در جیب دولت است و همین طور خرج می‌کند و فقط هزینه است. یا رسانه‌های خصوصی یعنی رسانه‌هایی که همین طور پول در می‌آورند و برای پول در آوردن هم هر کاری می‌کنند.

 

سوال ۵: در منابع مدیریت رسانه این مباحث چه جایگاهی دارند؟

تا جایی که من می‌دانم پیکارد در زمینه اقتصاد رسانه خیلی کار کرده. آلباران هم در زمینه مدیریت مالی. اما در ایران این مباحث بسیار ناشناخته است.

 

سوال ۶: رابطه مدیریت مالی و بودجه با استراتژی در رسانه چیست؟ لوسی کونگ در کتاب استراتژی‌اش در این مورد چه می‌گوید؟

لوسی کونگ یکی از معروف‌ترین استادهای مدیریت رسانه در جهان است. او که در زمینه استراتژی و راهبرد کار می‌کند با توجه به تاثیر‌پذیری‌اش از پیکارد و آلباران توجه جدی به این مباحث دارد.

 

این پرسش‌ها ادامه دارد و مهم‌تر از پاسخ‌های آنها تدقیق خود سوال‌هاست.

درباره هالیوود و بنیان‌گذاران آن

آنها چه کسانی هستند؟

[highlight color=”eg. yellow, black”]بخشی از یادداشت رضا قربانی (Mediamanager.ir@gmail.com) در پرونده بنیان‌گذاران هالیوود[/highlight]

آنها آدم‌های مرموزی نیستند. شاید عجیب و غریب هم نباشند. آرتیستیک هم نیستند. مطمئنا آدم‌های معمولی هم نیستند. آنها وقت‌شان را با مصرف محصولات متنوع رسانه‌ای هدر نمی‌دهند اما خودشان تولید کننده همین مخصولات هستند و به این کارشان هم عشق می‌ورزند. آنها شاید در یک کلمه کارآفرین باشند. کارآفرین‌هایی که می‌دانند در سیستمی که فعالیت می‌کنند کجای آن هستند و برای بقای سیستم چه باید بکنند. آنها موجودات فضایی نیستند. موجودات زمینی هستند که بقای خودشان را به بقای سیستم گره‌ زده‌اند. به همین دلیل آنها به بهترین مدافعان سیستم تبدیل شده‌اند. آنها برای این کارشان از سیستم چیزی نمی‌خواهند. تنها چیزی که می‌خواهند همین اجازه و فرصتی است که سیستم به آنها داده است. به همین دلیل آنها خود سیستم هستند. می‌توانند جای سیستم بنشینند و به جای او و مانند او فکر می‌کنند. آنها در مواجه با هر چالشی به دنبال پاسخ این پرسش می‌گردند. سیستم چه می‌خواهد؟

آنهایی که هالیوود را می‌گردانند برخلاف تصور دست‌نشانده سیستمی که در آن فعالیت می‌کنند نیستند. آنها مانند پیشنیان‌شان تمام تلاش‌شان را می‌کنند که وارد سیستم شوند. وقتی وارد شدند تمام تلاش‌شان را به کار می‌گیرند تا سیستم را محکم‌تر کنند. بقای آنها به بقای سیستم وابسته است. به همین خاطر آنها به بهترین مدافعان سیستم تبدیل می‌شوند. منظورمان از سیستم هم کلیت ساختار سیاسی و اقتصادی آمریکاست.

مدیران و رهبران هالیوود آدم‌های معمولی اما باپشتکاری هستند که تمام تلاش‌شان را می‌کنند تا در راستای اهداف سیستم باشند. این در حالی است که سیستم هیچ گاه به صورت مدون نمی‌گوید که چه می‌خواهد. اما مدیران و رهبران هالیوود آن کاری را می‌کنند که سیستم می‌خواهد و در کنار این سود مالی خودشان را هم دارند. اگر کسی بخواهد ضد سیستم باشد به آرامی کنار گذاشته می‌شود.

می‌گویند در یک رستوران اگر یک پیش‌خدمت تندتر و بهتر از بقیه کار کند یا برعکس کندتر و ضعیف‌تر از بقیه کار کند، به گونه‌ای که بقای سیستم خدمتکارها را به خطر بیندازد خود خدمتکارها او را تنبیه می‌کنند و از گروه بیرون می‌اندازند. داستان هالیوودی‌ها هم این چنین است.

متن کامل این یادداشت را در شماره ۳۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات بخوانید.

هالیوود چه مشکلی با اسلام و ما دارد؟

سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی جنایت

نویسنده: مینا والی

نمی‌دانم فیلم دیکتاتور را دیده‌اید یا نه، این فیلم با شوخی‌هایش، خوب توانست مردم آمریکا را به سینما بکشاند و ما را که امکان تماشا در سینما را نداریم، به سمت دستگاه‌های ویدئو. قهرمان فیلم شباهت‌هایی به قذافی، دیکتاتور سابق لیبی دارد و در آن به طور واضح شوخی‌هایی با زبان عربی و آداب و رسوم شرقی می‌بینیم و حتی در بخش‌هایی شوخی با برنامه هسته‌ای ایران. همان طور که گفتم فیلم کمدی است، یک کمدی کثیف و مملو از شوخی‌های وقیح که حتی تماشاگران آمریکایی آن هم بعد از دیدن فیلم به کثیف بودن شوخی‌های آن اشاره می‌کردند. اما با وجود این به نظر می‌رسد همچنان این نوع بیان پیام که با شوخی حرف خود را می‌زند، اتفاقا خیلی هم موثر باشد. چرا که بالاخره پیام باید مخاطب داشته باشد، تا به خوبی منتقل شود و چه راهی بهتر از ساخت یک فیلم کمدی جذاب که هم مخاطبان بیشتری جذب کند و هم در نهایت بگوید همه اینها (همه این توهین‌ها) فقط شوخی بود و منظور بدی نداشتیم، به بزرگواری خودتان ببخشید. به نظر می‌رسد برخی کارگردانان غربی خوب می‌دانند چطور فیلمی بسازند که هم سود مالی برایشان داشته باشد و هم حرفشان را افراد بیشتری بشنوند و هم اینکه بهتر در ذهن آنها بماند.

اگر برگردیم به دیکتاتور، آخر فیلم دختری که به عنوان یک عامل صلح و بشردوستی شناخته می‌شود به یک‌باره معلوم می‌شود که این آدم یهودی بوده است و انگار یهود، عامل صلح و نجات بشریت است. به هر حال اگر مانند یک تماشاگر معمولی و تنها برای سرگرمی دیکتاتور را دیده باشیم، شاید خیلی شوخی‌ها و مفاهیم آن زننده نباشد و منظور سازندگان آن را درک نکنیم و حتی همین یهودی بودن ناجی فیلم هم به جایی از ما برنخورد، اما کمی دقت شاید بد نباشد. حتی لازم نیست خیلی وقت‌ها برای کشف یک‌سری مفاهیم و نشانه‌ها در فیلم و سایر محصولات رسانه‌ای خیلی خودمان را به زحمت بیندازیم و بخواهیم نشانه‌های عجیب و غریب را با زحمت فراوان کشف کنیم. بلکه نشانه خوب آن است که جلوی چشم باشد و تماشاگر خیلی برای درک آن به خود زحمت ندهد. سال‌هاست که ما می‌شنویم که غربی‌ها و خصوصا هالیوود در فیلم‌هایش، مفاهیم و تصاویری را نشان می‌دهد که چندان باب میل ما (منظور ایرانیان و مسلمانان) نیست. از توهین به آداب و رسوم مردم خاورمیانه بگیرید تا توهین به مقدسات. عده‌ای می‌گویند سازندگان فیلم در هالیوود برای ساخت چنین فیلم‌هایی از یک قدرت بالایی دستور می‌گیرند و حتی هالیوود برای تولید این فیلم‌ها برنامه‌هایی دارد و در زمان‌های خاصی فیلم‌های متناسب با آن زمان را می‌سازد. عده‌ای هم معتقدند که هالیوود تنها به منافع مالی می‌اندیشد و اهداف سیاسی ندارد.

حتی بر سر این که از چه زمانی ساخت چنین فیلم‌هایی در هالیوود شروع شده است هم بحث است. آیا از همان زمان شکل‌گیری هالیوود، استودیوها برای توهین به پیامبران و شرقی‌ها نقشه‌ای در سر داشتند و برنامه‌ریزی کرده بودند یا اینکه با گذشت زمان و مثلا با پیروزی انقلاب اسلامی ایران این توهین‌ها افزایش پیدا کرد و حالا با موج بیداری اسلامی این توهین‌ها باز افزایش خواهد یافت؟ آنهایی که معتقدند از همان ابتدا هالیوود چنین برنامه‌هایی داشته اشاره‌ای هم به تعدادی از بزرگترین استودیوهای هالیوودی می‌کنند که موسسان آنها یهودی هم بوده‌اند و خب دیگر چه بدتر. گرچه نگاهی به زندگینامه موسسان یهودی هالیوود که اغلب دین‌زده و فراری از یهودیت خود بودند، کمی این اعتقاد را زیر سوال می‌برد. حتی اگر این موسسان هالیوود یهودیان سفت و سختی هم بودند باز هم شک داشتیم که آنها از همان ابتدا قصد توهین به پیامبران الهی را داشته باشند، چرا که این افراد که تقریبا هیچ کدامشان نه سواد درست و حسابی داشتند و نه سابقه فعالیت هنری، تنها به دنبال کسب سود و قدرتمند شدن به این صنعت روی آوردند. آنها بیشترشان از خانواده‌های فقیر رشد کرده و ابتدا در صنعت سرگرمی سرمایه‌گذاری کرده بودند و بعد وارد سینما شده بودند. بنابراین خیلی باورپذیر نیست که این افراد با اهداف مذهبی و سیاسی فیلم ساخته باشند.

متن کامل این یادداشت را در ماه‌نامه مدیریت ارتباطات شماره ۳۱ بخوانید.

بنیانگذارن یهودی هالیوود

نام کمپانی: پارامونت

سال تاسیس: ۱۹۱۲

موسس: آدولف زوکر

اصلیت: مجارستان

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: ارتقای موقعیت اجتماعی‌اش، پذیرفته شدن در میان هنرمندان مقبول عرصه‌های ادبیات و تئاتر

از چی بدش می‌آمد: باختن، دروغ شنیدن

قبلش چه کار می‌کرد: تجارت خز، سرگرمی

درموردش چه می‌گویند: نامنعطف، سخت‌گیر، خونسرد، خوددار

فیلم‌های معروف کمپانی: پدرخوانده، آناستازیا، زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند، فیلم‌های هیچکاک از جمله سرگیجه و روانی، تایتانیک، سوپر ۸، شاترآیلند، مورد عجیب بنجامین باتن، زودیاک، شغل ایتالیایی، کونگ‌فو پاندا، ایندیانا جونز، مرد آهنی، ترانسفورمرز، فارست گامپ، ترومن شو

نام کمپانی: یونیورسال

سال تاسیس: ۱۹۱۲

موسس: کارل لیملی

اصلیت: آلمانی- ۱۸۶۷

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: شهرت و تایید توسط دیگران، شرط‌بندی

قبلش چه کار می‌کرد: پادویی، خرمن کردن گندم، کار دفتری، حسابداری

فیلم‌های معروف کمپانی: ای‌تی موجود فرازمینی، ژوراسیک پارک، کینگ‌کنگ، یک ذهن زیبا، آمریکن پای، گنگسترهای آمریکایی، رابین هود، شیندلر لیست، میامی وایس، صورت زخمی، کازینو، بچه دزدی، فرزندان انسان

نام کمپانی: مترو گلدوین میر

سال تاسیس: ۱۹۲۴

موسس: لوییس بی. میر

اصلیت: روسیه – ۱۸۸۴

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: کامل بودن و خودنمایی افراطی

قبلش چه کار می‌کرد: جمع کننده آهن قراضه

درموردش چه می‌گویند: افراطی، پدرسالار، خودپرست گزافه‌گو، احساساتی

فیلم‌های معروف کمپانی: برباد رفته، دکتر ژیواگو، شبکه، مجنون، دختری با خالکوبی اژدها (با همکاری کلمبیا)، کازینو رویال (با همکاری کلمبیا)، سریال‌های پلنگ صورتی، تلما و لوئیس.

نام کمپانی: برادران وارنر

سال تاسیس: ۱۹۲۳

موسس: آلبرت، هری، سم و جک وارنر

فیلم‌های معروف کمپانی: کازابلانکا، شاهین مالت، سوپرمن، بتمن، تام و جری (سریال)، ۱۱ یار اوشن، هری پاتر، ماتریکس و ارباب حلقه‌ها، شوالیه تاریکی، سایه‌های تاریکی برمی‌خیزد، جی ادگار، شرلوک هولمز (بازی سایه‌ها)، تلقین، هنرمند، بانی و کلاید، پرتقال کوکی، بعدازظهر سگی، همه مردان رییس جمهور، ماموریت، رابطه‌های خطرناک، رفقای خوب، نابخشوده، مسیر سبز، عزیز میلیون دلاری، جدامانده، نامه‌هایی از ایوو جیما، مایکل کلایتون، نقطه کور، میلیونر زاغه‌نشین

 

جک وارنر

از چی خوشش می‌آمد: آبروریزی (خصوصا اگر آبروی برادرش باشد)

قبلش چه کار می‌کرد: خواننده گروه‌های محلی، سوپرانوی گروه دوره‌گرد وودویل

درموردش چه می‌گویند: گستاخ، کمدین ناموفق، زمخت، بدزبان، سطحی، خودنما، کله‌شق و اعصاب خردکن

 

هری وارنر

از چی خوشش می‌آمد: وحدت خانواده

قبلش چه کار می‌کرد: شاگردی در مغازه پدرش، فروش دوچرخه

درموردش چه می‌گویند: دقیقا عکس جک، عاقل، محافظه‌کار، حواس جمع، ساده، خودمانی، خوش‌مشرب، وفادار به خانواده و اخلاق‌گرای متعصب

نام کمپانی: کلمبیا

سال تاسیس: ۱۹۱۹

موسس: هری کان

اصلیت: آلمان، متولد ۱۸۹۱ نیویورک

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: قدرت

قبلش چه کار می‌کرد: آواز خواندن در تئاتر، کارمند کشتیرانی، کلاهبرداری به شیوه‌های مختلف

درموردش چه می‌گویند: قلدرمآب، خودپسند، استراتژیستی زبردست

فیلم‌های معروف کمپانی: کازینو رویال، داوینچی کد، اسپایدرمن، ۲۰۱۲، دختری با خالکوبی اژدها، رزیدنت اویل: قصاص، جک و جیل، مانیبال، شبکه اجتماعی، همه مردان شاه، لارنس عربستان، دکتر استرنج‌لاو یا: چگونه یاد گرفتم که نگرانی را از خود دور کنم و به بمب عشق بورزم، مردی برای تمام فصول، راننده تاکسی، کریمر علیه کریمر، آخرین امپراتور، رهایی از شاوشنگ

 

مینا والی (Mina.vali@gmail.com)

متن کامل را در شماره ۳۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات بخوانید.