«بچهغول» متولد شد

امروز ۱۶ مرداد ماه و به مناسبت روز خبرنگار (۱۷ مرداد ماه)، پژوهشکده پولی و بانکی پاداش مناسبی به خبرنگاران حوزه بانک داد. پژوهشکده پولی و بانکی که از نامش به نظر نمی‌آید کارش وب‌سایت خبری راه‌انداختن باشد، وب‌سایت خبری زده است و پا در عرصه‌ای گذاشته و به رقابت با کسانی پرداخته که تا دیروز قرار بود منبع خبری آنها باشد. ما به فال نیک می‌گیریم این دست‌اندازی فیل به زمین بازی خرگوش‌ها را و به همین مناسبت آن وب‌سایت رنگی‌رنگی را «بچهغول» می‌نامیم. ممکن است بگویند بنده چون هفت هشت سالی خون دل خورده‌ام پای شبکه راه پرداخت و در این سال‌ها یک یه ریالی هم از هیچ دولتی نگرفته‌ام و خوشحالم که چنین خطایی نکردم، ناراحتم که دولت پول بیت‌المال را این طوری حرام می‌کند. هر کسی فکر می‌کند که من ناراحتم کاملا درست فکر می‌کند. چون من در این سال‌ها به سختی خودم را سرپا نگه‌داشته‌ام که اخلاق حرفه‌ای را رعایت کنم و با انواع موانع کسب‌وکار مثل مالیات و بیمه و انواع قوانین دست‌‌وپاگیر مبارزه کرده‌ام که آخرسر چه بشود؟ یک نهاد دولتی، پول دولت، یعنی همان پولی که از مالیات گرفتن از من و امثال من به‌دست‌آمده را این گونه حرام کنند؟ اگر حداقل یک وب‌سایتک درست و حسابی می‌ساختند من با طیب خاطر دکانم را تعطیل می‌کردم، اما وقتی می‌بینم یک وب‌سایت رنگی‌رنگی ساختند باید سکوت کنم؟

از دمده بودن گرافیک وب‌سایت و شلختگی رنگی و نداشتن نظم بصری می‌گذریم. از انیمیشن‌های مربوط به بیست سال پیش در عناصر وب‌سایت می‌گذریم. از فونت بد وب‌سایت می‌گذریم؛ اما وب‌سایت خبری پژوهشکده پولی و بانکی که با یک واسطه می‌شود وب‌سایت خبری بانک مرکزی ایران قرار است در آن بخش اخبار بانک‌ها اخبار کدام بانک‌ها را پوشش دهد؟ همان‌هایی که قرار است بانک مرکزی بر آنها نظارت کند؟ در ادامه قرار است از این بانک‌ها تبلیغات هم گرفته شود؟ دوستان پژوهشکده گویا اسپانسرشیپ‌هایی که برای رویدادهای نیمچه دولتی‌شان می‌گیرند حسابی سرکیف‌شان آورده که اینجا هم می‌خواهند از بانک‌ها تبلیغات بگیرند غافل از این که قبری که بالاسرش ایستاده‌اند مرده‌ای در آن نیست. بوی کباب به مشام دوستان رسیده ولی خبر ندارند که خر داغ می‌کنند! دوستان پژوهشکده برای برگزاری هر رویدادی از هر اسپانسر عددی می‌گیرند که گاهی بیشتر از کل درآمدهای یک وب‌سایت در طول یک سال است. اگر هم که تصور خیریه‌ای دارند و اصلا این دکان را نزده‌اند که درآمدی کسب کنند از همین الان باید فاتحه این پولی که دور ریخته شده را خواند. بعد یک سوال دیگر. شرکت خدمات انفورماتیک هم بانک است که آن را در فهرست بانک‌ها آورده‌اید؟ من هر جوری فکر می‌کنم نمی‌دانم چطوری با این شتر گاو پلنگ باید روبه‌رو شد؟ مگر شترسواری دولا دولا هم می‌شود؟ نهاد ناظر می‌خواهد خبر آنهایی که بر آنها نظارت می‌کند را منتشر کند؟

یک مرضی این روزها دچارش شدیم و آن هم کافه‌دوستی است بدون این که مبانی کافه و کافه‌نشینی را بدانیم. این روزها همه کافه می‌زنند. شما چطور؟ من نمی‌دانم فقط یک بار کسی این متن پرتناقض «بچهغول» را خوانده است:

به گزارش شبکه خبری اقتصاد و بانک ایران (ایبِنا)، این شبکه خبری با هدف ایجاد رسانه ای مرجع در جهت کمک و همیاری با دیگر رسانه ها امروز (شنبه ۱۶ مردادماه) در آستانه روز خبرنگار به طور رسمی فعالیت خود را آغاز کرد.

ایجاد پایگاهی تحلیلی و خبری در شبکه بانکی کشور و ایجاد اتحاد و انسجام بین حوزه های اطلاع رسانی شبکه بانکی و اقتصادی از جمله اهداف این رسانه است.

با توجه به اینکه در حال حاضر رسانه های خبری موجود برای تولید محتوا و نگاه تحلیلی به فعالیت های اقتصادی، شبکه بانکی و بازار سرمایه با محدودیت مواجه هستند ، اِیبنا قصد دارد با تولید فرآورده های تحلیلی علمی و خبری به این نیاز پاسخ دهد.

این شبکه خبری قرار است در حوزه های اقتصاد کلان، بازار پول، اخبار بانک ها، بورس و بیمه، بانکداری الکترونیک و بانکداری بین الملل به تولید خبر، مصاحبه و گزارش بپردازد.

فقط یک نکته به کسانی که در این وب‌سایت معظم مشغول به کار شده‌اند بگویم که برای رضای خدا هم که شده نیم‌فاصله‌ها را رعایت کنید! شما که قرار است به بقیه درس اقتصاد و فهمیدن بدهید چند ساعت کلاس ویرایش تشریف ببرید بعد که توانستید یک متن را روان بنویسید بیایید به بقیه یاد بدهید که چه کار باید بکنند.

یک نکته کوچک دیگر هم اضافه کنم که رونمایی به معنای شروع از آن لحظه نیست و معمولا وقتی می‌خواهند از یک رسانه رونمایی کنند از مدت‌ها قبل تولید محتوای آن را شروع می‌کنند و مثلا یک وب‌سایت بدون سروصدا شروع می‌کند به فعالیت و به‌روزرسانی و در روز رونمایی یک نمونه بسیار کوچکی از آن چه که در آینده خواهد شد را نمایش می‌دهد نه این که با مشتی ویدیوی تاریخ‌مصرف‌گذشته و مشتی خبر بی‌معنا خودش را مسخره عام و خاص کند! مشت نمونه خروار است و از این محصول می‌توان فهمید که به هیچ جایی نخواهد رسید.

و در پایان به همه خبرنگاران و رسانه‌نگارانی که مظلومانه در این کشور فعالیت می‌کنند و برای گرفتن یک مصاحبه ساعت‌ها و روزها باید منتظر بمانند روز خبرنگار را تبریک می‌گویم. به کسانی که این امکان را ندارند که برای افتتاح «بچهغول» یک عالم مدیرعامل و معاون را دور هم جمع کنند و یک عالم جمله نغز از چهره‌ها بگیرند که شاخ غول شکسته‌اند!

چرا از رسانه زدن جاهایی مثل پژوهشکده پولی و بانکی باید ترسید؟

۱. وقتی مدت زیادی به جایی سر نمی‌زنیم، اگر حواسمان نباشد، گردوخاک آنجا را می‌گیرد و مدام برگشت سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود و ممکن است مثل معبدهایی که در دل جنگل‌های آمریکای جنوبی جاخوش کرده، یک وبلاگ هم بشود معبدی دورافتاده و فقط این خیال همراهش باشد که زمانی اینجا این همه کلبه احزان نبود و بروبیایی داشت!

۲. کمتر کسی از دوستانم می‌دانست که من بیش از ۱۶ ماه سرباز بودم و بیش از ۱۶ ماه دستم از همه چیز و همه جا کوتاه بود و اندک زمانی که داشتم را هم برای زنده‌ نگه‌داشتن کسب‌وکاری صرف کردم که در این سال‌ها فقط زنده‌اش نگه داشتم. نبود اگر آن شانس و اقبال که در تایید پروژه سربازی یافتم هنوز هم با لباس سفید مشغول خدمت به رانندگانی بودم که برخی از آنها را با صد من عسل هم نمی‌توان هضم کرد!

۳.  متنی نوشتم درباره سربازی و طرح‌های عجیب‌وغریبی که فقط برای بهره‌برداری بیشتر و بیشتر از موجودی به نام سرباز است. آن داستان مرگ دلخراش سربازها هم بهانه‌ای بود که متاسفانه تبدیل شد به خاله‌بازی توئیتری و در این سال‌ها همیشه ترجیح دادم در مسیر گردباد هشتگ‌ها قرار نگیرم و خودم را کنار بکشم. همین امروز چه کسی دیگر در این آشفته‌بازار یادش هست که چه بر سر این بندگان خدا آمد؟ این روزها لباس سیرک خلیل عقاب، اتهام همجنس‌بازی دختران در تیم فوتبال ملوان، خطاب دیوث به شوهران زنان هنرپیشه از طرف یالثارات و حضور پورن‌استار نه‌چندان معروف در ایران تب روز است و کسی کاری ندارد به آن مشکلات اساسی که گریبان همه ما را گرفته و هر روز بیشتر در آن غرق می‌شویم؛ اگر کاری نکنیم!

۴. در آستانه ۱۶ مرداد، روز خبرنگار، عیدی (شاید هم سیلی) خیلی خوب و جانانه‌ای از طرف پژوهشکده پولی و بانکی دریافت کردیم. نهادهای دولتی در طول این سال‌ها نشان داده‌اند که چه ولع سیری ناپذیری برای رسانه‌داری دارند. دقت کنید که روابط عمومی کم‌شان است و همه‌شان دوست دارند رسانه داشته باشند. بگذارید چند مثال بزنم: جهاد دانشگاهی وزارت علوم و ایسنا، سازمان تبلیغات اسلامی و مهر، دولت و ایرنا و روزنامه ایران، صدا و سیما و جام‌جم و سروش، دانشگاه آزاد و آفرینش، شهرداری و مجموعه معظم رسانه‌ای همشهری، وزارت نفت و شانا و بماند انبوه روزنامه‌ها و رسانه‌ها و نشریه‌هایی که مرتبط هستند با چهره‌های سیاسی و غیرسیاسی. در این ممکت ولع عجیبی به رسانه‌داری وجود دارد. حالا پژوهشکده پولی و بانکی چه گناهی کرده که نباید رسانه داشته باشد؟

۵. رقیب قابل احترام، جناب فراهانی اینجا مطلبی نوشته که به این کار تاخته است. (ببینید) شاید اگر سربازی نوک مداد من را هم کند نکرده بود، لباس حیا و احترام را در می‌آوردم و راحت‌تر بودم. اما فعلا فقط ترجیح می‌دهم خطاب به مدیران تازه پژوهشکده پولی و بانکی که به روشنی این نهاد را در مسیر اضمحلال قرار داده‌اند مطالعه این متن را تقدیم کنم که از کانال خوب تلگرامی راهبرد کپی‌پیست می‌کنم:

چرا از حکومت های جدید باید بیشتر ترسید؟

مهدی خانبابا تهرانی از چپ های سابق که پیشینه حضور در چین دوران مائو را هم داشت، از کیش شخصیت پیشوا در آن زمان می گفت و مصیبت هایی که انقلاب فرهنگی برای چین به بار آورد. آن دوره نمایش های توده ای و خیابان پیمایی های میلیون نفری بسیار تبلیغ می شد تا امپریالیسم بفهمد قدرت خلق چقدر است و تجلی اراده جمعی! را به چشم ببیند.

از آنجا که راه پیشرفت حتی بر ابلهان هم بسته نیست، زمامداران چینی هم به تدریج با دیدن آن فجایع افسار را شل کردند، آنها با پذیرش سازوکار بازار نوعی خاصی از حکومت را برگزیدند که امکان فعالیت اقتصادی آزاد را فراهم می ساخت، اسم این سیستم شترگاو پلنگ را هم “سوسیالیسم با ارزش های چینی” گذاشتند. هرچند کار خیلی آرام هم پیش نرفت و قضیه میدان “تیان آن من” هم به عنوان رویدادی نمادین از سرکوب در ذهن بسیاری مانده است. البته دردسرها تمام نشده است و در همین شماره اخیر اکونومیست اشاره کرده است که با رشد طبقه متوسط در چین باید منتظر بسیاری رویدادها بود.

اما از قرار برای اهل قدرت در بر همان پاشنه می چرخد، دولت چینی به تازگی یک نرم افزار طراحی کرده است که به میزان اطاعت مردم از حزب و دولت نمره می دهد! این نرم افزار با استفاده از اطلاعات شبکه های اجتماعی و سابقه خرید آنلاین فرد اطاعت پذیری فرد را ارزیابی می کند. اگر عکسی از قضیه “تیان آن من” یا لینکی از اوضاع خراب بازار سهام اشتراک بگذارید، از نمره شما کم می شود، ولی اگر خبر یک خبرگزاری دولتی از پیشرفت اقتصادی را تبلیغ کنید، نمره تان بالا می رود. در مورد خرید آنلاین هم اگر آنچه دولت می پسندد را بخرید نمره بالا می رود، ولی اگر مثلا از ژاپن چیزی وارد کنید نمره تان کم می شود.

قضیه فقط نمره مجازی نیست و پیامدهای حقیقی دارد. اگر نمره بالا داشته باشید کاغذبازی های دولتی تان کوتاه تر می شود و با شرایط بهتری وام می گیرید، گفته می شود قرار است برای نمره پایین ها جریمه هایی مانند محدودیت در شغل و اینترنت سرعت پایین را در نظر بگیرند! این نرم افزار اکنون الزامی نیست، ولی بناست تا ۲۰۲۰ اجباری شود و از همین اکنون رقابت میان مردم برای نمره بالا شروع شده است. (تحقق ۱۹۸۴ جرج اورول را می بینید؟)

از این روست که باید به حکومت های مدرن بیشتر بدبین بود، پتانسیل تمامیت خواهی آنها با پشتیبانی فناوری از قبلی ها بسیار بیشتر است، بارها نوشته ام که مشکل مداخله دولتی اینست که هرچقدر بیشتر مداخله کنند، آن را کافی نمی دانند و دنبال گسترش قلمرو نفوذ خود هستند. به ویژه در این حوالی که ما زندگی می کنیم، این بصیرت بنیادین لیبرتارین ها و هواداران اقتصاد بازار آزاد را جدی بگیرید؛ دولت خوب دولت حداقلی است.

این لینک مطلب ایندیپندنت است و این هم لینک کانال تلگرامی.

آیا خداحافظ روزنامه‌نگاری؟

یکی از مهم‌ترین  فعالیت‌های روزنامه‌نگاران نوشتن خبر است. خبر پایه و اساس روزنامه‌نگاری است. هرچند برخی تمام عمر خبرنگار می‌مانند و روزنامه‌نگار نمی‌شوند، اما روزنامه‌نگاری که خبرنگار نباشد مانند مدیر بانکی است که هیچ‌گاه تحویل‌دار شعبه نبوده است. احتمالا مثال‌های نقضی می‌توان پیدا کرد که نشان دهد کسی هیچ‌‌وقت تحویل‌دار شعبه نبوده اما مدیر بانک لایقی هم هست و من هم چند نفری را می‌شناسم. پس احتمالا بشود با چراغ گشت و روزنامه‌نگاری یافت که هیچ‌وقت خبرنگار نبوده است. اما این یک قاعده عام است که خبر پایه و اساس روزنامه‌نگاری و رسانه‌نگاری است. البته به نظرم این روزها بسیاری از رسانه‌ها خبرزده شده‌اند و مردم را هم با خبر اشباع کرده‌اند. روزنامه‌نگاری در بهترین حالتش ارائه بسته‌های تحلیلی مرتبط با خبرهای روز است نه تکرار خبرهایی که در این دوره و زمانه از طریق فضای سایبر به خوبی قابل پیدا کردن است.

چند وقتی هست که روبات‌ها و هوش مصنوعی شغل روزنامه‌نگاری را به خطر انداخته‌اند. البته آنها فعلا بیشتر خبرنگاری را هدف گرفته‌اند و هنوز روباتی ساخته نشده که بتواند مثل یک روزنامه‌نگار تحلیل کند. اما با این روند احتمالا خیلی زود برسیم به جایی که بتوانیم روباتی داشته باشیم که به خوبی فرید زکریا و محمد قوچانی تحلیل کند و  آن وقت این سوال مطرح می‌شود که اصلا آیا ما به روزنامه‌نگارها احتیاجی داریم؟ ادامه خواندن “آیا خداحافظ روزنامه‌نگاری؟”

گروه رسانه‌ای شفق ارتباطی به فیلم «من روحانی هستم» ندارد

در روزهای گذشته، برخی رسانه‌ها با انتشار مطالبی خلاف واقع باعث ایجاد سوتفاهم‌ درباره گروه رسانه‌ای شفق شده‌اند. این روزها  فیلمی با عنوان «من روحانی هستم» در فضای آنلاین منتشر شده و گفته می‌شود «گروه چند رسانه‌ای شفق» تهیه‌کننده این فیلم بوده است. به دلیل تشابه اسمی این تیم با «گروه رسانه‌ای شفق» برخی از رسانه‌ها گمراه شده و شرکت ما را تهیه‌کننده این فیلم معرفی کرده‌اند.

«گروه رسانه‌ای شفق» برند شرکتی با عنوان تامین محتوای شفق است که در زمینه خدمات بازاریابی، روابط عمومی، تبلیغات و برندینگ فعالیت می‌کند و هیچ گونه فعالیتی در زمینه تولید مستندهای سیاسی ندارد. هیچ یک از پرسنل این شرکت نیز همکاری در تولید مستند یاد شده نداشته مطالب خلاف واقع منتشر شده در برخی رسانه‌های تکذیب می‌گردد. در همین راستا از خبرنگاران و رسانه‌نگاران محترم خواهشمندیم به این موضوع توجه فرمایند و با انتشار اطلاعات غلط فعالیت یک شرکت خصوصی و مستقل از هر نهاد دولتی و غیر دولتی را دچار مشکل نکنند. بدیهی است که گروه رسانه‌ای شفق حق پی‌گیری و اعاده حیثیت را برای خود محفوظ می‌داند.

اصلاحیه روزنامه شرق

وب‌سایت گروه چند رسانه‌ای شفق (که ارتباطی به فعالیت ما ندارد)

خبر اشتباه تابناک درباره رییس هیات مدیره شرکت

http://shafaghmediagroup.ir/?p=218

اینترنت چیست؟

این نوشته برگرفته از بخشی از پایان‌نامه کارشناسی ارشدم است و بعد از خواندن این نوشته علیرضا مجیدی (نه! فناوری نه مجرم است، نه منجی!) تشویق شدم که اینجا منتشر کنم.

Brain-Internet

در جامعه اطلاعاتی یا معرفتی امروز، اینترنت ابزاری قدرتمند برای خلق مدل‌های جدید کسب و کار و برگ برنده سازمان‌ها در فضای فشرده رقابتی است. جفری اشتیبل می‌گوید اینترنت بیش از یک سری شبکه‌های کامپیوتری به هم پیوسته است . او می‌گوید اینترنت تکرار مغز انسان در خارج از بدن آدمی است. سازمان‌ها تنها زمانی می‌توانند به مزیت رقابتی پایدار دست یابند که مشابهت مبانی، ساختارها و کارکردهای اینترنت با مغز انسان را درک کنند. مانوئل کستلز زمانی درباره اینترنت گفته بود که اینترنت در کلیت و اجزا مانند مغز انسان عمل می‌کند، اما شاید درست‌تر آن باشد که بگوئیم اینترنت یک مغز است، نه این که اینترنت مانند یک مغز است. این نکته تفاوت اینترنت و کامپیوتر است.

کامپیوتر تقلیدی از برخی کارکردهای مغز آدمی است و تلاش می‌کند شبیه مغز باشد، در حالی که اینترنت خود مغز است. چرا؟ چون اینترنت دارای روحی فراتر از خود است که بر فعالیت‌ها و رفتارهای خودش نظارت می‌کند، دقیقا مانند مغز که علاوه بر نظارت بر باقی بدن بر خودش هم نظارت دارد. مغز انسان گنگ است و این گنگی دلیل تیز و زیرک بودن آن هم هست. اینترنت برخلاف ابرکامپیوتر‌های قدرتمند دارای نقاط ضعفی مشابه مغز انسان است و البته به صورتی مشابه هم هوشمند است. بنابراین تفکر انسانی از طریق ساخت ابرکامپیوتر‌های قدرتمند محقق نخواهد شد؛ بلکه نتیجه یک رویکرد شبکه‌ای است که نقاط ضعف تفکر انسانی را هم تقلید کند. در این دیدگاه، هوش یک پدیده تظاهری است که برای هوشمند بودن باید تظاهر به هوشمندی کرد؛ این تظاهر در همه ابعاد حتی در ضعف‌ها هم دیده شود. ادامه خواندن “اینترنت چیست؟”

شبکه‌های اجتماعی جای اورسن ولز نیست!

چه کسانی در شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی شکست می‌خورند؟ پاسخ این است: کسانی که شبیه اورسن ولز هستند. برای این که بدانیم چه کسانی شبیه اورسن ولز هستند باید داستان کوتاهی تعریف کنم. مدت اندکی با یکی از مدیران ارشد رسانه‌ای این کشور کار می‌کردم که گردش روزگار باعث شده بود به ناحق از جایگاه بالایی که داشت پایین کشیده شود و تا زمانی که من می‌‌دانم نتوانسته بود دوباره به جایگاهی که شایسته‌اش بود برگردد. در مدت اندکی که با او بودم خاطرات هفده هجده ساله‌اش را مدام مرور می‌کرد. حتی با آب و تاب فراوان از اولین فعالیت‌هایش می‌گفت. از این که کارهایی که در زمان دانشجویی انجام داده را برای اساتید روزنامه‌نگاری برده و آنها تعجب کرده بودند که چگونه یک بچه این کارها را انجام داده است.

شما هم ممکن است مانند من چنین افرادی را دیده باشید. کسانی که به موفقیت‌هایی رسیده‌اند و مدام آن موفقیت‌ها را مرور می‌کنند. خب واقعیت این است که احتمالا شما هم قبول دارید این موفقیت‌ها مانند دیواری می‌مانند که افراد را پشت خودش نگه می‌دارد و اجازه رشد و توسعه به آنها نمی‌دهد. این موضوع شاید به دلیل تصوری که خودشان از خودشان پیدا کرده‌اند باشد و شاید هم به دلیل تصوری که دیگران از آنها دارند. معروف‌ترین شخصی که چنین مسیری را، حداقل در سینما، طی کرد اورسن ولز است. کسی که در اولین فیلمش یعنی همشهری کین یک شاهکار آفرید و در ادامه مسیر نسبتا طولانی فعالیتش هرگز نتوانست به گرد پای این اثر هم برسد. هر چند چند تایی فیلم قابل توجه، مانند بانویی از شانگهای را ساخت اما هرگز نتوانست بخش کوچکی از موفقیت همشهری کین را هم تکرار کند. ادامه خواندن “شبکه‌های اجتماعی جای اورسن ولز نیست!”

آینده اتاق خبر [صدا]

چند روز پیش سمیناری برگزار شد که دکتر شکرخواه و دکتر نمک‌دوست درباره اتاق خبر نوین صحبت کردند. متن را از وبلاگ جواد افتاده (bit.ly/18ucpQN) ببینید. صدا را هم از اینجا بشنوید. فقط یکی دو دقیقه اول هوا ضبط شده و خواهش می‌کنم بزنید جلو.

تلویزیون اینترنتی در ایران! قصه ناتمام

خبری که در ادامه آمده خبر مهمی است. البته اگر طعم واقعیت بگیرد.

مدیرعامل شرکت سروش رسانه از راه‌اندازی سرویس IP مدیا و عرضه این خدمات در فاز نخست به ۱۵۰ هزار نفر از دهه فجر امسال خبر داد و گفت: تا پایان امسال تلویزیون اینترنتی در تهران و ۶ شهر بزرگ کشور فعال می‌شود. ادامه خواندن “تلویزیون اینترنتی در ایران! قصه ناتمام”

نیمچه نقدی بر فیلم قاعده تصادف

Ghaedeh_poster

قاعده تصادف فیلمی است پر از جزئیات و همین طور پرداخت فوق‌العاده دقیق این جزئیات که درک پیام نهفته در لایه‌های پنهان آن کمی رسوب و جاافتادن ایده‌های فیلم در ذهن را می‌طلبد. در مواجهه معصومانه و بدون سپر با این فیلم، این دریافت حاصل می‌شود که با فیلمسازی طرفیم که با هوشمندی به شناخت جامعه‌اش پرداخته و هوشمندانه هم آن را نقد کرده است، اما با آن دشمنی نمی‌کند. این یک فیلم هنری است و نه یک فیلم ادا و اطواری، این فیلمی است با یک دوربین روی دست هنرمندانه، خلاق و بازیگوش و البته در خدمت قصه‌ای معمولی و با یک صدابرداری فوق‌العاده.

تقدیم به همه پدر و مادرهای ایرانی

برای درک این فیلم باید از اولین کلمه‌های آن شروع کرد: تقدیم به همه پدرها و مادرهای ایرانی. این فیلمی است تقدیم به ستون‌های خانواده. این فیلمی است ستایش‌گونه و در مدح خانواده. فیلمی که از دنیایی می‌گوید که این روزها از آن دوریم، اما فیلم خواسته که یادمان نرود که ارزش‌ها را باید درخانواده جست و جو کنیم. اهمیت این جمله فیلم را اولین بار در هیاهوی جشنواره متوجه نشدم. بعدا که در روزهای آرام تعطیلات عید به همراه ۵ نفر دیگر در یکی از سالن‌های پردیس ملت فیلم را دوباره دیدم، این کلید رمز فیلم را دریافتم. یادم افتاد که بهزادی وقتی جایزه‌اش را هم گرفت، آن را به پدر و مادرش تقدیم کرد. این یعنی آب پاکی روی دست همه‌ی کسانی که این فیلم را متعلق به جوان‌ها می‌دانند. این فیلم بیش‌تر از آن که برای جوان‌ها باشد، برای خانواده‌ها و خصوصا پدرها و مادرهاست. چه اهمیتی دارد که فیلم درباره چه کسانی است. فیلم از گودالی می‌گوید که هر روز عمیق‌تر می‌شود. گودالی که بین آدم‌های این شهر افتاده و به نظر می‌رسد که اگر راه رهایی هم وجود داشته باشد، به آسانی در دسترس ما نیست.

تلاش برای عدم درک متقابل یا عدم تلاش برای درک متقابل

کلمه‌ها و ترکیب‌هایی مانند فیلم نسل چهارم تخفیف این فیلم در حد یک فیلم نوجوانانه است که آن را کوچک‌ می‌کند. بهنام بهزادی هر چقدر که در حضور قبلی‌اش در جشنواره فجر دیده نشد این بار به حق دیده شد و این فیلم او جزو ۵ فیلم باکیفیت جشنواره بود. برخی این فیلم را با درباره الی اصغر فرهادی مقایسه می‌کنند و حتی بعضی آن را کپی از فیلم درباره الی می‌دانند. من این طور فکر نمی‌کنم. هر چند در میزانسن‌ها و پلان سکانس‌ها و فیلمبرداری و یا حتی ایده مشابه گم شدن یکی از شخصیت‌های فیلم تفاوت زیادی بین این دو فیلم وجود دارد اما رد تفاوت نگاه در بررسی مشکلات جامعه در این دو فیلم به خوبی مشخص است. اگر اصغر فرهادی بر روی دروغ و دو رویی و رذایل اخلاقی دست می‌گذارد در فیلم قاعده تصادف بر عدم درک متقابل دست گذاشته می‌شود. اگر ترکیب‌های گنگی مانند نسل چهارم فیلم را تخفیف می‌دهند به همین دلیل است که فیلم در واقع به مشکلات نسل جوان نپرداخته است. بلکه فیلم تلاش کرده عدم درک متقابل را بررسی کند. این عدم درک متقابل را در بخش‌های مختلف جامعه مشاهده می کنیم. در دو قطبی‌ها و چندقطبی‌های فراوانی که در جامعه ایجاد شده و ما را از هم دور دورتر کرده است. بچه حزب‌الهی و بچه روشنفکر و بچه بسیجی و بچه انجمنی و شهرستانی و تهرانی و … ما را از هم دور و دورتر کرده است. این چیزی است که فیلم حول آن شکل گرفته است. این فیلم همان قدر درباره تئاتر نیست که درباره جوان‌ها نیست. فیلم متعلق به کسانی است که دغدغه ارتباط دارند. نمونه مورد بررسی فیلم هم ارتباط بچه‌ها با پدر و مادرهاست. در سکانس آخر فیلم و تصمیمی که بچه‌ها می‌گیرند برخلاف برخی گفته‌ها که این یک قیام است و فریاد نسل جدید، نمایش این است که همان قدر که پدرها و مادرها سعی کردند بچه‌ها را نفهمند بچه‌ها هم سعی کردند آنها را نفهمند. این عدم تلاش برای درک متقابل موضوع محوری فیلم است. شیوه روایی فیلم و نزدیک بودنش به تئاتر فقی برای نزدیک شدن به نسل جوان است ولی فیلمساز سمت خانواده و پدر نشسته است.

این جوان‌هایی که نفس می‌کشند

عدم درک متقابل که ریشه در مسائل گوناگون آموزشی در کشور ما دارد خودش ریشه بیشتر مشکلات ماست. از رانندگی در خیابان تا زیرآب‌زنی‌های گوناگون در محیط‌های اداری گرفته تا ارتباطات ناقص خانوادگی. هر چقدر اصغر فرهادی در تحلیل روزگار ما با نگاه واقع‌گرای خود تلخی محتوم مسیرمان را بیان می‌کند، بهنام بهزادی سعی کرده پا از نمایش صرف دغدغه‌های یک پدر فراتر بگذارد و حداقل خودش در فیلم تلاش کند به آن سو نزدیک‌تر شود. برخلاف تصور برخی که نسل جدید را سطحی و اهل بزن و بکوب معرفی می‌کنند، جوان‌های ما عمیق و البته متفاوت هستند که این نوید جامعه بهتری را می‌دهد. جامعه‌ای که این جوانان خواهند ساخت، ابعاد مختلفی دارد که درک آن نیاز به درک دنیای این جوانان دارد. باید توجه داشت که عدم درک متقابل بیشتر از آن که به ضرر جوان‌ها باشد، به ضرر خانواده‌ها و مخصوصا پدر و مادرهاست. وگرنه جوانان که راه خودشان را می‌روند و زندانی‌ها زندانبان‌های خوبی می‌شوند.

تلاش برای درک متقابل

هادی نیلی استاد اقتصاد شریف، در گفت و گویی با روزنامه دنیای اقتصاد سه‌شنبه ۲۰ فروردین جمله جالب توجهی گفته است که در درک فیلم قاعده تصادف کمک بسیار زیادی به ما می‌کند:

رویکرد تخیلی مربوط به کسانی می‌شود که بدون تجربه کار اجرایی و با ذهنیات  خود راجع به سیاست‌گذاری صحبت می‌کنند. من می‌گویم که چرا تکنوازی و بداهه‌سرایی در میان اقتصاددانان ما اینقدر زیاد است. عمر این نسل در حال تمام شدن است. خیلی بد است که بعدها در مورد ما قضاوت کنند و بگویند این نسل نتوانستند با هم وارد گفت و گو شوند و به نقطه مشترکی برسند.  نسل جوان امروز راه خودش را انتخاب می‌کند و منتظر ما نمی‌ماند.

نیمچه نقدی بر فیلم حوض نقاشی

HomePage2

حوض نقاشی آخرین ساخته مازیار میری که ردپای تهیه‌کننده‌اش یعنی منوچهر محمدی هم به خوبی در آن مشخص است، فیلم به غایت دوست داشتنی است. فیلمی در ستایش زندگی آرام در این دنیای ناآرام. فیلم را اولین بار در جشنواره دیدم و بعد از آن هم چند بار دیگر در سینما دیدم. فیلم و فروش امیدوارکننده‌اش علاوه بر اثبات انتخاب‌های درست حوزه هنری در مسیر فیلم‌سازی که در پیش گرفته است، نشان از نگاه جدیدی دارد که سینمای ایران سال‌ها بود محتاج آن بود. همیشه این تصور را داشتم که فیلم‌هایی مانند جدایی و کارگردان‌هایی مانند اصغر فرهادی باید در سینمای ایران آزادانه کار کنند و نگاه انتقادی خود را بیان کنند. اما به همان اندازه باید فیلم‌ساز‌هایی داشته باشیم که روی پای خودشان بایستند و فیلم‌های امیدوارانه بسازند. فیلم‌هایی که شور زندگی به انسان‌ها بدهد. هر چند با یک گل بهار نمی‌شود، اما حوض نقاشی به عنوان سرنخ ماجراهای جدیدی که در سینمای ایران رقم می‌خورد، اثری قابل قبول و البته دوست داشتنی است. گفتم حوض نقاشی فیلم دوست داشتنی است. در ادامه نگاهی می‌کنم به چند تایی از این دلایل دوست داشتنی بودن فیلم.

 

  • یک قصه ساده و البته گیرا

قصه صاف و ساده ولی بزرگ این فیلم به خوبی پرداخت شده است و یکی از دلایلی است که مخاطب را با خودش همراه می‌کند. اگر شما کوزه‌گری کرده باشید به خوبی می‌دانید که گل کوزه وقتی بر روی چرخ گردان می‌چرخد با فشاری، کمی بیشتر از آن چیزی که لازم است، وا می‌رود و گل از هم می‌پاشد. این فشار اضافی بلایی است که بر سر بیشتر فیلم‌هایی که قصه‌ایی مانند حوض نقاشی را روایت می‌کنند می‌آید. در بیشتر این فیلم‌ها یک فشار اضافی وجود دارد که کل فیلم را متلاشی می‌کند و به وادی معناگرایی‌نمایی می‌اندازد. اما در حوض نقاشی این اتفاق نمی‌افتد و این بیشتر از هر چیز، مدیون همکاری درست پدر و پسروار، منوچهر محمدی تهیه‌کننده و مازیار میری کارگردان این فیلم است. برخلاف گفته چند نفر از آدم بزرگ‌های سینما و البته تلویزیون ایران، گروه ساخت این فیلم از چند ماه قبل از شروع تولید فیلم، به محل نگهداری بیمارانی رفتند که دو نمونه آنها را در فیلم می‌بینیم. به همین دلیل فیلم و فضای کلی آن به خوبی از پس قصه ساده اش بر آمده و توانسته قصه‌ای باورپذیر نقل کند که همراه‌کننده است. ادامه خواندن “نیمچه نقدی بر فیلم حوض نقاشی”

نیمچه نقدی بر مجموعه کلاه قرمزی ۹۲

آن بخشی که آقای مجری قصه‌های عامیانه را برا ی بچه‌ها می‌خواند و هر کدام از آنها ایرادات جدی به قصه می‌گیرند افشره و «فل‌ و سفه» کل این مجموعه است.این که دوران روایت‌های قدیمی به پایان رسیده است. دوران کدو قلقله زن و خاله سوسکه مدت‌هاست که تمام شده است.

در روزهای عید فرصتی دست داد چندباری با برادر ششم ابتدایی‌ام چند دست «پرو اوولوشن سوکر» بازی کردم و هر بار با اختلاف هفت هشت گل به او باختم. یادم می‌آید زمانی که اندازه او بودم به سیب‌زمینی می‌گفتم دیب‌دمینی و روزی ۱۰ دقیقه بازی با آتاری آن هم در کلوپ محل لابلای بوی عرق بچه‌ها، نشسته روی نیمکت چوبی آرزویی بود برایم. اما این روزها همه چیز و البته همه کس تغییر فراوانی کرده‌اند. اگر زمانی بود که آشنایی ما با مظاهر دنیای مدرن بسیار طول می‌کشید و همه چیز سر صبر و حوصله و با آرامش انجام می‌شد این روزها دیگر فرصت ایستادن و نگاه کردن نیست. همه چیز در حال شدن است و کسانی که رویکرد حاشیه‌نشینی را برای خود انتخاب کرده‌اند نهایتا خود را از این شدن کنار کشانده‌اند. شدنی که افشره زندگی در این فضای جدید است. شدنی که اطراف ما را احاطه کرده است. شدنی که اگر درست درک نشود همه ما را از آن چیزی که می‌خواهیم دور و دورتر می‌کنیم.

زندگی به سبک سالم و بهداشتی و تمیز و مرتب و ترویج این نگاه با روش‌های قدیمی و روایت‌های تاریخ مصرف گذشته امکان ندارد. این که سریال کلاه قرمزی در جذب مخاطب این چنین موفق عمل می‌کند به این دلیل است که عوامل این مجموعه تلاش کردند روایتی متفاوت و البته مناسب و متناسب با زندگی امروز انتخاب کنند. هنر سازندگان این مجموعه هم این بوده که خودشان اسیر این سرعت و به هم‌ریختگی نشدند و تلاش نکردند با استفاده‌ی ادا و اطواری از مظاهر دنیای مدرن خودشان را همگام با تغییر نشان دهند. این محصول کسانی است که مردم‌شان را دوست دارند. کلاه‌ قرمزی افشره کسانی است که با سونیت به جامعه و مردمش نگاه نمی‌کنند.

کلاه قرمزی از گنجینه‌های صدا و سیمای ایران است. این صدا و سیما گنجینه کم ندارد، اما سازوکاری که از گنج‌ها نگهداری کند ندارد. به همین دلیل هم شاهد خودنمایی هرچندوقت یک بار این سریال در سینما هستیم و فیلم‌هایی که توسط عوامل این مجموعه ساخته می‌شوند به پرفروش‌ترین فیلم‌هایی سینمایی ایران تبدیل شده‌اند و کسی نمی‌گوید که این دستاوردی است برای صدا و سیما. پرفروش‌ترین فیلم‌های سینمای ایران از دل همین صدا و سیما بیرون آمده‌ و صدا و سیما کم‌ترین نصیب را از این افتخار برده است. صدا و سیما باید قدر جواهرهایش را بیشتر بداند.

نیمچه نقدی بر سریال پایتخت ۲

paytakht

 این روزها تحلیل‌های فراوانی در رسانه‌ها درباره موفقیت سریال پایتخت ۲ منتشر می‌شود. ظاهرا طبق آمارها سریال پایتخت ۲ که در روزهای نوروز امسال از صدا و سیما پخش شده مورد توجه مردم قرار گرفته و جزو معدود برنامه‌هایی بوده که مردم آن را دنبال می‌کردند.درباره این سریال و دلایل موفقیت آن تحلیل‌های فراوانی منتشر شده و خواهد شد. احتمالا در روزها آینده شاهد تقدیر از عوامل سریال هم خواهیم بود. ادامه خواندن “نیمچه نقدی بر سریال پایتخت ۲”

روزنامه‌نگاری فاجعه یا فاجعه روزنامه‌نگاری

روزهای گذشته هم‌وطنان ما در مازندران گرفتار سیل شدند. این موضوع در روزنامه‌های دیروز صبح انعکاس وسیعی داشت و بسیاری از روزنامه‌های ما آن را درصفحه اول خود کار کردند. اما از حدود ۵۰ روزنامه‌ای که هر روز صبح در دکه‌ها می‌توان دید هشت تای آنها یک عکس را به عنوان عکس صفحه اول خود انتخاب کرده بودند. ابتدا صفحه اول روزنامه‌های دیروز صبح را با هم ببینیم و بعد چند سوال.

اول از همه این را هم بگویم که مخاطب این نوشته پیش از هر کسی خودم هستم. حالا سوال‌ها:

۱. ما روزنامه‌نگارهای تنبل از این که ۸ روزنامه یک عکس را در صفحه اول کار کردند چه حسی باید داشته باشیم؟

۲. تصور می‌کردم این سوال دیگر قدیمی شده باشد، اما به نظر می‌رسد هنوز تازه است. عکس در روزنامه‌نگاری ما چقدر مهم است؟

۳. خبرنگاران و روزنامه‌نگاران و رسانه‌نگاران و عکاسان محلی در این فاجعه کجا بودند؟

۴. این که روزنامه‌های ما یک عکس را برای صفحه اول انتخاب می‌کنند چه معنی دارد: یکی شدن سلیقه‌ها و استانداردها یا هدایت از یک مرکز یکسان؟

۵. هدف ما روزنامه‌نگارهای تنبل پشت میزنشین از انعکاس رویدادها و وقایع چیست؟

خبر چیست؟

خبر مهم‌ترین محصول رسانه‌هاست. رسانه بی‌خبر مانند زنبور بی‌عسل است. تولید خبر اصولی دارد که ساده است. با این حال در بیشتر مواقع در طول کار فراموش می‌شود. کسانی که فقط اصول را بلدند و کار خبری نکردند این اصول را وحی منزل می‌دانند. آن کسانی که کار خبر کردند و کاری با این اصول ندارند این اصول را حرف مفت می‌پندارند که به درد کتاب‌ها می‌خورند و بس. واقعیت این است که این اصول هم مهم هستند و هم نیستند. مهم هستند چون هنوز هم خبر روی همین اصول ساخته می‌شود. مهم نیستند چون کسانی که کار می‌کنند بعد از مدتی اصول خودشان را می‌یابند.

مخلص کلام این که این اصول را باید آموخت و در طول کار و کاملا هوشمندانه آن‌ها را زیرپا گذاشت و طرحی نو در انداخت.

در ادامه یک جزوه جمع و جور و یک فایل ارائه در زمینه خبر را می‌توانید دانلود کنید.

خبر چیست؟

ارائه خبر چیست؟

مدیر رسانه در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال چه می‌کند

از فردا نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال شروع می‌شود و تا ۱۰ روز ایران در حال و هوای رسانه‌های دیجیتال خواهد بود. امسال هم‌زمان با برگزاری این نمایشگاه دو کارگاه خواهم داشت. با دوستانم در نشستی تخصصی در مورد صنعت نشر حضور پیدا می‌کنم. هم‌چنین فصلنامه علمی تحلیلی کتاب مهر هم منتشر خواهد شد. پرونده ویژه ما درباره رسانه‌های دیجیتال هم پیش از این در ماه‌نامه مدیریت ارتباطات منتشر شده بود. اما جزئیات بیشتر:

سازمان ۲.۰

کارگاه آموزشی سازمان ۲.۰: دوشنبه آینده (۱۷ مهر ماه)، کارگاه سازمان ۲.۰ در نمایشگاه برگزار می‌کنم. در این کارگاه‌ دو ساعته در مورد مفاهیم و اصول اولیه سازمان ۲.۰ خواهم گفت. برای این کارگاه مطالب جدیدی نسبت به گذشته آماده کرده‌ام. با کمک رسول، برادرم، یک متن کاربردی از aiim را برای اولین بار به فارسی ترجمه کردیم. در این کارگاه نقشه راه ایجاد سازمان ۲.۰ را شرح خواهم داد.

جزئیات بیشتری در مورد این کارگاه را می‌توانید از اینجا ببینید.

برای ثبت‌نام هم می‌توانید اینجا را مشاهده کنید.

کارگاه آموزشی استفاده از ابزارهای چند رسانه ای در تولید محتوای خبری: این کارگاه در دو روز شنبه و یکشنبه آینده برگزار می‌شود. در این کارگاه از مفاهیم جدید روزنامه‌نگاری خواهم گفت. چیزی که علی قنواتی تحت عنوان روزنامه‌نگاری سبک جامع از آن یاد کرده. چیزی که من دوست دارم بگویم رسانه‌نگاری سبک جامع. مخاطبان این کارگاه با اصول اساسی تولید محتوای چند رسانه‌ای خبری آشنا خواهند شد.

جزئیات بیشتری در مورد این کارگاه را به زودی در مدیر رسانه منتشر می‌کنم.

برای ثبت‌نام هم می‌توانید اینجا را مشاهده کنید.

نشست تخصصی بررسی فرصت‌ها و چالش‌های نشر دیجیتال در ایران:  اساتید و کارشناسان و فعالان این حوزه جهت بررسی و عارضه یابی معضلات و فرصت‌های تولید کتاب و محتوای دیجیتال در کشور در این نشست حضور دارند. چهارشنبه آینده ( ۱۹ مهرماه ۱۳۹۱ ساعت ۷ تا ۹ عصر در محل برگزاری نشست‌ها در همایش بین‌المللی رسانه‌های دیجیتال خواهد بود. تا جایی که من می‌دانم دوستان من در نشر سوره مهر برای این نشست خیلی کار کرده‌اند و مطمئنا اتفاق خوبی خواهد بود.

 

انتشار فصلنامه کتاب سوره مهر: این شماره این فصلنامه به صنعت نشر دیجیتال اختصاص دارد. چند مقاله خواندنی در این شماره هست که بسیار جذاب و هیجان انگیز است. در این شماره به همراه دوستانم سعی کردیم ابعاد مختلف صنعت نشر دیجیتال را بررسی کنیم. خودم هم موضوع مورد علاقه‌ام یعنی مدل‌های کسب و کار جدید را کار کرده‌ام. فاطمه پورمعصوم، مینا والی، منصوره عزت‌زاده، رسول قربانی و … همکاران من در این شماره از فصلنامه بودند.

فهرست مطالب این فصلنامه را از اینجا دانلود کنید.

انتشار پرونده رسانه‌های دیجیتال در مدیریت ارتباطات:

در شماره آخر مدیریت ارتباطات با دوستانم رسانه‌های دیجیتال در ایران را بررسی کردیم.

مطالبی که در این پرونده منتشر شده است:

چگونه منطق دنیای رسانه‌های دیجتیال را درک کنیم؟ نوشته رضا قربانی،

بررسی الگوی کارآفرینی در رسانه‌های دیجیتال، رسانه دیجیتال باید پول خودش را در بیاورد نوشته مینا والی،

نگاهی به مدل کسب‌وکار ۲ سایت خبری برتر ایران از نظر الکسا، چه چیزی سایت‌های خبری ایرانی را متفاوت می‌کند؟ نوشته مریم بورقانی فراهانی،

وب‌لیبرتی‌ها (آدم معروف‌های اینترنت) چه کسانی هستند و چه ویژگی‌هایی دارند؟ و آیا اینترنت ملی ایران می‌تواند تحولی بزرگ در فضای رسانه‌های دیجیتال ایجاد کند؟ نوشته مریم فراهانی،

کارآفرینی در رسانه‌های دیجیتال؛ فرصت‌ها و چالش‌های پیش‌رو در کشور، آیا کارآفرینی در رسانه‌های دیجیتال ایران امکان‌پذیر است؟ چگونه؟ نوشته سید محمد مقیمی و عباس نیک نژاد،

آیا رسانه‌های دیجیتال آینده روزنامه‌ها را تغییر می‌دهند؟ نگاهی به The Daily ، چه کسی پادشاه دنیای قشنگ نو می‌شود؟ و آیا سی‌دی عمو پورنگ هم یک رسانه دیجیتال است؟ نوشته فاطمه پورمعصوم،

تلویزیون یا اینترنت؛ رقابت بر سر اول بودن، برگ برنده همچنان در دست تلویزیون است نوشته قاسم سرافرازی

و بررسی عوامل موفقیت وب‌سایت ورزش۳، ورزش۳؛ طوفان فضای مجازی نوشته محمدجواد هنرمندساری

در روزهای آینده این مطالب در کافه مدیا هم بازنشر خواهند شد.

پرداخت الکترونیک:
در این نمایشگاه راه پرداخت هم حضور خواهد داشت. در این نمایشگاه و با فضایی که با کمک تعدادی از دوستان فراهم شده قصد داریم به آموزش خرید الکترونیک کتاب بپردازیم. توسعه پرداخت الکترونیک در فضای فرهنگی یکی از دغدغه‌های من است. دوست دارم زمانی برسد که خرید و تهیه محصولات الکترونیک به سادگی امکان‌پذیر باشد. دوست دارم روزی برسد که مردم ایران در هر نقطه‌ای که هستند بدون دغدغه محصولات فرهنگی مورد نیازشان را تهیه کنند. فعلا با این رویا خیلی فاصله داریم. هنوز مردم ما پرداخت الکترونیک را جدی نگرفته‌اند و هنوز محصولات فرهنگی در سید خانواده‌های ما جای زیادی ندارد.

آیا رسانه‌ها بیش از حد برای ما مهم شده‌اند؟

Media
Media

به نظر می‌رسد این روزها رسانه‌ها برای ما مهم‌تر از آن چیزی شده‌اند که باید باشند. انتظار ما از رسانه‌ها بیشتر از یک رسانه است. حتی گاهی پیام رسانه‌ها بسیار مهم‌تر از آن چیزی می‌شود که هست. نمونه این برخورد را می‌توان در جریان‌های از نقد فیلم این روزها در ایران مشاهده کرد. این روزها بسیاری از منتقدان فیلم‌ها بدون توجه به فیلم به عنوان یک رسانه، یک هنر، یک کانال ارتباطی یا هر چیز دیگر و با استناد به یکی دو جمله در فیلم‌ها در مورد آن‌ها قضاوت می‌کنند. این قضاوت‌ها هم معمولا نمادشناختی (البته بدون رعایت اصول اولیه و ابتدایی آن و بسیار من‌درآوردی) است. در نتیجه فیلم دیگر مهم نیست که چگونه ساخته شده. چطور ساخته شده. چقدر سینمایی ساخته شده. مهم این می‌شود که این فیلم نمادی از فلان امر مگو می‌شود و در نتیجه مجوزهای ذهنی برای حرکت‌هایی فراتر از تعامل با یک فیلم صادر می‌شود. متاسفانه این امر زمانی اتفاق می‌افتد که رسانه‌ها مهم‌تر از آن چیزی که هستند، دیده بشوند. اتفاقی که به نظر می‌افتد برای ما افتاده است. چند نمونه را بررسی کنیم.

داستان کاریکاتور روزنامه شرق و تعطیلی این روزنامه و عکس‌العمل‌ها. گفته می‌شود هادی حیدری در طرحی که روز سه‌شنبه در صفحه آخر روزنامه شرق منتشر شده قصد داشته به رزمندگان دفاع مقدس توهین کند. کاری به این ندارم که کارتونیست شرق شیطنت کرده یا نه. کاری به این ندارم که تصویر کارتون شرق چه چیزی را تداعی می‌کند. به هیچ کدام کاری ندارم. سوال من این جاست که یک کاغذپاره به نام روزنامه این همه ارزش توجه دارد؟ اگر ندارد که هیچ. اگر دارد لطفا یکی به من بگوید چرا به جز دنیای اقتصاد فروش باقی روزنامه‌های اقتصادی ایران به ۱۰۰۰ نسخه هم نمی‌رسد؟ آیا روزنامه‌ها برای این نیستند که خوانده شوند؟ اگر قرار است خوانده شوند آیا نباید خریده شوند؟ آیا فیلم‌های سینمایی خیلی مهم‌اند؟ اگر نه که هیچ. اگر هستند یکی به من بگوید پس چرا فروش فیلم‌های سینمایی در ایران و آمار مخاطب چنین فاجعه‌بار است؟ پس این فیلم‌ها را کجا می‌بینند و در مورد آنها حکم‌های ذهنی صادر می‌کنند؟

داستان آقای احمدی‌نژاد و روزنامه‌نگار بی‌بی‌سی. گفته می‌شود خبرنگار بی‌بی‌سی از احمدی نژاد در مورد تعداد فراوان همراهان او پرسیده و احمدی‌نژاد هم در جواب گفته […] خوردند این حرف را می‌زنند. البته بعدا مشخص شد چنین نبوده و احمدی‌نژاد در پاسخ گفته اوه اوه! واقعا یکی نیست بپرسد مرد حسابی، آقای روزنامه‌نگار محترم، مردم را چی گیر آوردی که همه را این چنین گذاشتی سر کار؟ تو فکر کردی کی هستی که از رئیس‌جمهور یک مملکت وسط راه سوال پرسیدی و بعد طرف چنان به تو بگوید که انگار یک فحش رکیک داده است. یعنی جوری هم ادا و اطوار در می‌آورند بندگان خدا گویی نمی‌دانند فحش چیست! حالا خبرنگار محترم خواسته ما را بگذارد سر کار، آیا ما هم باید برویم سر کار؟ ما چرا می‌رویم سر کار؟

داستان یه حبه قند و معرفی برای اسکار و تحریم اسکار. ابتدا فیلم یه حبه قند برای اسکار معرفی شد. بعد شمقدری پیشنهاد کرد امسال اسکار را تحریم کنیم. در ادامه حسینی وزیر ارشاد هم گفت امسال اسکار بی‌اسکار. اسکار اگر مهم است که هیچ. اگر مهم نیست چرا این همه سر و صدا. اگر اسکار رویداد مهمی است این چه حکایتی است که ما باید از رویدادهای مهم کناره بگیریم. اگر نیست که این همه سر و صدا برای چیست؟ ما داریم چه بلایی سر خودمان می‌آوریم؟ چرا تصور می‌کنیم اگر اسکار را تحریم کنیم دیگر ماشین فیلم‌سازی آمریکا فلج می‌شود؟

داستان درخواست‌های مردمی و فیلترینگ مردمی گوگل. در مورد این حرکت خودجوش توضیح بیشتری نمی‌دهم.

داستان ۳۰۰. چند سال پیش فیلمی مزخرف از نظر سینمایی ساخته شد که گفته شد فیلمی ضد ایرانی است. جنبش‌های فراوانی آن زمان علیه فیلم در ایران شکل گرفت. قرار است قسمت دوم این فیلم ساخته شود. همین چند سال پیش بود که در خیابان‌های انقلاب مردم سر و دست می‌شکستند تا فیلم ضد ایرانی ۳۰۰ را تهیه و تماشا کنند. راستی چرا این قدر به ما توهین می‌کنند؟ آیا ما عصبانی هستیم و هر چیزی را به نشانه توهین می‌گیریم؟ آیا ما در جایگاهی هستیم که دنیا به مرحله توهین به ما رسیده است؟ آیا این پیش‌درآمد جنگ دنیا با ماست.

به نظر می‌رسد جنگ اصلی در درون ماست. در درون هر یک از ما تناقض‌های فراوانی نهفته است که خودش را این طوری نشان می‌دهد. این روزها رسانه‌ها مهم‌تر از آن چیزی می‌شوند که هستند. رسانه نهایت نهایت چیزی است مثل کاغذ توالت. باور بفرمایید رسانه یک کالای مصرفی است. مثل هر کالای دیگری مصرف می‌شود و بالاخره هم تمام می‌شود. این ما هستیم که به رسانه‌ها ارزش می‌دهیم. رسانه بدون مخاطب هیچ معنایی ندارد. اگر هزاری هم فحش بدهد، وقتی مخاطب نداشته باشد، خود به خود از بین می‌رود. اگر مخاطب داشته باشد و فحش بدهد و مخاطب راضی نباشد، آرام آرام خودش را اصلاح می‌کند یا از بین می‌رود. رسانه‌ها تافته جدا بافته زندگی بشری نیستند. رسانه یک چیز پیش و پا افتاده معمولی است که قرار است برای زندگی بهتر به ما کمک کند. همین!

چرا مردم امنیت در فضای مجازی را جدی نمی‌گیرند؟

امنیت در هرم مازلو در دومین سطح از این هرم پنجگانه قرار دارد. (+) معمولا امنیت سنگ‌بنای یک جامعه امن هم هست. جامعه‌ای که احساس امنیت نداشته باشد دچار مشکلات فراوانی خواهد شد. با این که امنیت زمانی که هست خودشان را نشان نمی‌دهد اما مانند سلامتی وقتی که نیست تاثیر خود را به شدیدترین شکل ممکن نشان می‌دهد.

حرکت از دنیای فیزیکی به دنیای سایبر:

پیش از این که زندگی‌ها فقط در دنیای فیزیکی و ملموس جریان داشت امنیت هم از همان جنس بود. امری قابل لمس برای همگان. اما به مرور که زندگی دو گانه و دو فضایی شروع شد انسان‌ها به موازات یا حتی جدا از زندگی فیزیکی مسیر دیگری را در دنیای مجازی پیش می‌رفتند و می‌روند. بر این دنیا هم همان اصولی حاکم است بر دنیای ملموس فیزیکی. بنابراین امنیت در این دنیا هم از اهمیت فراوانی برخوردار است. در این دنیای سایبری مساله امنیت موضوع جدی‌تری هم هست. چون که قابلیت‌های فراوان این دنیای مجازی برای صدمه زدن به افراد بیشتر از دنیای واقعی است و علاوه بر آن قابلیت پنهان شدن در آن هم بیش‌تر است. بنابراین اگر بنا باشد که مردم از فضای سایبری استفاده مطلوب ببرند لزوم تامین امنیت این فضا هم وجود دارد. مهم‌تر از آن احساس امنیت در این فضاست. چاقو هر چقدر که تیزتر باشد به همان اندازه که مفیدتر است خطرناک‌تر هم هست. در دنیای فیزیکی چاقو هیچ وقت دسته خود را نمی‌برد اما لزوما این قاعده بر این دنیا حاکم نیست و در صورتی که قرار بر بریدن باشد چاقو دسته خودش را هم می‌برد.

به همین دلیل مساله امنیت در فضای سایبر مساله مهمی برای همه کاربران این فضاست.

مامان! می‌تونم به گوگل اعتماد کنم؟

اینفوگرافی مهم‌ترین رخنه‌های امنیتی اخیر

بارها و بارها در مورد اهمیت امنیت در فضای مجازی به مردم گفته شده است. پس چرا مردم جدی نمی‌گیرند و انتظار دارند که یکی هوای آنها را داشته باشد؟

ناخدا خورشید و یک درس برای ما: همون که یک دست داره!

دیالوگ ماندگاری هست در فیلمی از ناصر تقوایی به نام ناخدا خورشید. جایی از فیلم کسی به دنبال ناخدا خورشید می‌گردد و می‌گوید:

ناخدا خورشید؟ همون که یه دست نداره.

یکی هم می‌گوید:

ناخدا خورشید! همون که یه دست داره.

می‌گویند ناصر تقوایی استاد فیلمنامه‌نویسی است. حیف که سال‌هاست نمی‌نویسد. حیف که گردش روزگار او را به حاشیه برده است و ما باید به دیالوگ‌های قدیمی دل خوش کنیم.

گاهی وقت‌ها یک کلمه که بر زبان و کاغذ جاری می‌شود و آدم‌هایی هم آنها را می‌شنوند و می‌خوانند، تصور می‌کنند این که چیزی نیست. مادربزرگ ما هم بلد است این حرف‌ها را! حیف از این که گاهی وقت‌ها قدرت درک ما انقدر پایین می‌آید که نمی‌توانیم قدرت کلمات را درک کنیم. کلمه قدرتی دارد بالاتر از همه قدرت‌ها. کلمه به خودی خود قدرت دارد و این چیزی است که اتفاقا مادربزرگ ما از ما بهتر بلد است. قدیمی‌های ما چیزهایی بلد بودند که ما باید از آنها یاد بگیریم.

آن که هیچ نمی‌داند، به چیزی عشق نمی‌ورزد. آن که از عهده هیچ کاری برنمی‌آید، هیچ نمی‌فهمد. آن که هیچ نمی‌فهمد، بی‌ارزش است. ولی آن که می‌فهمد؛ بی‌گمان عشق می‌ورزد، مشاهده می‌کند، می‌بیند … هر چه بیشتر دانش آدمی در چیزی ذاتی باشد، عشق بدان بزرگ‌تر است … هر که فکر کند همه میوه‌ها در همان وقت می‌رسند که توت فرنگی، از انگور چیزی نمی‌داند.

آقا راننده، یالا بزن تو دنده

در این روزها کلاه قرمزی و بچه ننه شهر را گذاشته‌اند روی سرشان. این گمان وجود دارد که این فیلم حسابی مخاطب داشته باشد و از همین الان هم جنجال‌های زیادی به پا کرده است. قصد ندارم بگویم فیلم را ببینید یا نبینید. فقط خواستم به این بهانه نقبی بزنم به کار این دو مرد یعنی ایرج طهماسب و حمید جبلی. در این دنیای پر از های و هوی ما، هستند کسانی که دوستی را فراتر از هر چیز دیگری می‌دانند. آدم‌هایی که در زندگی یک خط سیر مشخص را طی می‌کنند. آدم‌هایی که با رفاقت با هم‌دیگر شروع به انجام کارهایی می‌کنند که دوست دارند. وقتی آنها کارشان را دوست دارند و با عشق و علاقه کار می‌کنند دیگران هم کار آنها را دوست دارند. کوچک‌ و بزرگ کار آنها را دنبال می‌کنند. چون این دو نفر برای کار خودشان ارزش قائل هستند. در نتیجه تمرکزی که این دو دوست قدیمی بر روی کارشان دارند باعث می‌شود دیگران هم بدانند از آنها چه می‌خواهند. به همین دلیل هیچ کسی از این دو انتظار یک فیلم اکشن بزن بزن ندارد. همه آنها دوست دارند بنشینند پای صحبت‌های آنها و نصیحت بشوند. تا کمی یاد بگیرند زندگی لذت‌های کوچکی دارد که باید آنها را دریابیم.

بی‌سوادی تا کجا؟

شبکه ۶ تلویزیون ما برنامه‌ای دارد به نام دو نیم ساعت. این برنامه یکی از رسالت‌های خود را بررسی امنیت در فضای بانکداری و پرداخت الکترونیک و همین طور فناوری اطلاعات می‌داند. به نظر می‌رسد این برنامه را می‌توان به عنوان سند حماقت تلویزیون بر جریده عالم ثبت کرد. هکر کلاه سفید این برنامه هم که معلوم نیست از کدام شنبه بازاری پیدا شده هم سرجهازی این برنامه عجیب است. از همه عجیب‌تر مجری کم‌سواد این برنامه است که اصرار عجیبی به نمایش با سوادی دارد. به نظر من بی‌سوادی اصلا بد نیست. آدم‌ها از ازل که نمی‌دانند. می‌پرسند و جست و جو می‌کنند و بعد می‌دانند. اما وای به روزی که دوست عزیزی مانند این مجری محترم نداند که نداند.

امروز دوشنبه ۹ مرداد ماه برنامه گذاشته‌اند و زمین و زمان را به هم دوخته‌اند که ثابت کنند گوگل خائن است و از اطلاعات مردم استفاده می‌کنند. دوستانی هم که به برنامه آورده‌اند با گفتن یک سری جمله کاملا واضح تلاش دارند بگویند که گوگل چقدر موجود بدی است.

توضیح این که اصلا قصد دفاع از گوگل و عملکردش را ندارم. اما شدیدا معتقدم با بی‌سوادی و کم‌سوادی نمی‌توان به مبارزه رفت و پیروز هم برگشت. برای اطلاع دوستان مدل کسب و کار گوگل را در ادامه آورده‌ام که در زمانی دیگر شاید آن را بیشتر باز کردم.

تلویزیون برنامه ندارد، رضا رشید پور خلبانی می‌کند

تلویزیون

خلبانی در فرهنگ ما جایگاه خاصی دارد. خلبانان در کنار ملوانان همیشه حضوری جدی در همه صحنه‌ها داشتند. بسیاری هم از خلبانی به شهرداری رسیدند و بدشان هم نمی‌آید از آنجا با سواری به خیایان پاستور بروند.

چند وقت پیش که با دوست عزیزم رضا رشیدپور صحبت می‌کردم و گفتم برایت سخت نیست، این که زمانی در تلویزیون هر شب برنامه داشتی و حالا نیستی. نگفت آره و من فکر می‌کنم جوابش آره بود. اما گفت این روزها خلبانی می‌کنم و با خلبانی خودم را سرگرم می‌کنم. او خلبان یکی از خطوط هوایی کشور هم هست. خندیدم و فهمید که چه می‌خواهم بگویم و خودش پیش‌دستی کرد و گفت آره دیگه. الان مسافرکشی می‌کنم. ادامه خواندن “تلویزیون برنامه ندارد، رضا رشید پور خلبانی می‌کند”