حمایت از هنر! آری یا نه؟

در این روزهایی که بالاخره یارانه‌ها هدفمند شدند صحبت از یارانه‌ها نُقل هر مجلسی است و البته سوالی بر سر هر سفره‌ای. هر چند موضوع این پست بی‌ارتباط با هدفمند شدن یارانه‌ها نیست، اما موضوع کمی کلی‌تر است. یارانه برای آثار هنری در همه دنیا موضوعی چالش‌برانگیز است. برخی موافق یارانه و کمک‌های دولتی برای آثار فرهنگی و هنری هستند و می‌گویند ارزش ذاتی هنر دلیلی است که دولت‌ها باید سر کیسه را شل کنند. البته برخی دیگر با استفاده از مدل بازار آثار هنری را امری جدا از باقی محصولات نمی‌دانند و می‌گویند آثار هنری اگر ارزشمند هستند بایستی خودشان پول در بیاورند.

آیا دولت باید به امور هنری یارانه دهد؟ این سوال بسیار مهمی در حوزه اقتصاد رسانه‌هاست که مدیران رسانه‌ها باید به آن پاسخ دهند. در ایران مدتی می‌شود که فیلم‌های سینمایی را به دو دسته فاخر و هنری در مقابل گیشه‌ای و عامه‌پسند تقسیم می‌کنند. فیلم‌های فاخر به دلیل این که حاوی ارزش‌های والایی هستند و مردم تره هم برای ارزش‌های والا خورد نمی‌کنند نیازمند حمایت‌های چرب و چیل دولت هستند. فیلم‌های بفروش هم از هرگونه ارزشی خالی هستند و مردم آنها را در سینماها می‌بینند و نیازی به حمایت هم نیست. حالا این که متر و معیار تعیین اثر فاخر و غیر فاخر چیست را فقط مسئولین و صاحبان هنر در این کشور می‌دانند. در مقابل این تقسیم‌بندی طیف دیگری درنظر می‌گیرند که دو سر طیف فیلم خوب و فیلم بد قرار دارد. فیلم خوب و فیلم بد هم فارغ از این است که یک فیلم به اصطلاح هنری یا گیشه‌ای باشد. در این تقسیم‌یندی فیلم پرفروشی مانند شوالیه تاریکی با این که رکوردهای فروش را شکسته یک فیلم خوب است. همین طور فیلمی مانند زودیاک که فروش چندانی نداشته فیلم خوب است. در مقابل فیلم‌های پرفروشی مانند اخراجی‌های و آمریکن پای فیلم بد هستند. حالا اگر فیلمی بد باشد و چیزی هم نفروشد که اصلا به لعنت خدا هم نمی‌ارزد. حالا به بهانه فیلم هنری بودن بخواهید برای این فیلم بدی که نمی‌فروشد یارانه بگیرید چگونه این امر مرتبط با هنر والاست خدا می‌داند.

ضمنا در مورد فیلم خوب و فیلم بد هم متر و معیار ما متر و معیار مورد قبول بین اهل فن است. نمی‌توان تک عاملی نگاه کرد. عوامل متعدد مانند فیلمنامه، کارگردانی، جلوه‌های ویژه، خلاقیت در اجرا، و یک عالم عامل دیگر شاخصی برای اندازه‌گیری هستند. البته یادمان باشد که در درجه اول یک فیلم باید جذاب باشد. فیلمی که به خودی خود ما را جذب نکند احتمالا یک مشکلی دارد.

پیشنهاد می‌کنم مقاله تئاتر و هنرهای زیبا را حتما بخوانید. دو تا نقل قول از این مطلب را در ادامه می‌آورم:

این مقاله ابتدا استدلال موافقان یارانه برای هنر را بیان می‌کند:

به طرفداری از نظام یارانه‌دهی به هنر می‌توان گفت که هنر روح یک ملت را پرورش می‌دهد و متعالی و لطیف می‌کند؛ هنر مردم را از مشغولیت به امور مادی جدا می‌کند، به آنها توان درک زیبایی می‌دهد و در نتیجه آنها نسبت به رفتارهایشان، سنت‌هایشان، اخلاقشان و حتی صنعت‌شان مسوولیت‌پذیر می‌شوند. می‌توان پرسید که آیا اگر هنرستان‌ها نبودند موسیقی و هنرهای نمایشی در فرانسه وجود داشت؟ یا اگر کلکسیون‌ها یا موزه‌های ما نبود آیا نقاشی و مجسمه‌سازی رشد می‌کرد؟ حتی می‌توان پیش‌تر رفت و از این سخن به میان آورد که آیا بدون متمرکز کردن و در نتیجه آن یارانه‌ دادن به هنرهای زیبا، این سطح بالای کیفیت برای تولیدات فرانسوی ایجاد می‌شد و این تولیدات به سراسر جهان می‌رفت؟ با توجه به این نتایج آیا سطح بالایی از بی‌خردی نیست اگر این مالیات از همه شهروندان گرفته نشود؟ مالیاتی که حداقل نتیجه آن حفظ شکوه پیشین فرانسه در برابر چشمان اروپا است.

در ادامه هم استدلالی برای مخالفان یارانه برای هنر:

برای این دلایل و بسیاری دلایل مشابه که من در مورد قوت آن بحث و جدلی نمی‌کنم، می‌توان دلایل مخالفی آورد که از نظر میزان اقناع دست کمی از آنها ندارند. اول از همه می‌توان از عدالت توزیعی سخن به میان آورد. آیا قانون‌گذار حق دارد به خود اجازه دهد که حقوق صنعتگران را پایین آورد به این قصد که از منافع هنرمندان پشتیبانی کند؟ ام. د لامارتین[۱] گفت: «اگر شما یارانه را از تئاتر حذف کنید و وارد این مسیر شوید کجا توقف خواهید کرد؟ شما منطقا نخواهید خواست که یارانه برای حقوق اساتید دانشگاه‌ها، موزه‌ها، نهادها و کتابخانه‌ها نیز قطع شود؟» می‌توان پاسخ داد: اینکه شما می‌خواهید به همه آنها یارانه اختصاص دهید خوب و مفید است، اما شما در این مسیر کجا متوقف می‌شوید؟ آیا شما منطقا نخواهید خواست که برای کشاورزی، صنعت، تجارت، رفاه و آموزش نیز یارانه برقرار کنید؟ علاوه بر این، آیا مهم نیست که یارانه‌ها پشتیبان پیشرفت هنر باشند؟ این سوالی است که از ذهن تصمیم‌گیران بسیار دور مانده است؛ ما با چشمان خود می‌بینیم که تئاتر‌های موفق آن‌هایی بوده‌اند که متکی بر درآمد خود به پیش رفته‌اند. در پایان برای در نظر گرفتن ملاحظات کلی‌تر می‌توان گفت که خواسته‌ها و نیازها به هم مربوطند و هر نیازی، نیازی دیگر می‌آفریند و این سلسله تا بدان‌جا پیش می‌رود که ثروت ملی اجازه دهد؛ بنابراین دولت نباید در این فرآیند دخالت کند؛ چرا که ثروت ملی کنونی اجازه نمی‌دهد صنایع ظریف را با مالیات‌ گرفتن از دیگر صنایع تشویق کرد بی آنکه صدمه‌ای جدی به صنایع پایه‌ای وارد شود و این معنایی جز معکوس شدن رشد طبیعی تمدن ندارد. همچنین می‌توان گفت این چنین جابه‌جا کردن مصنوعی خواسته‌ها، سلیقه‌ها، کارها و جمعیت می‌تواند ملت را در وضعیت خطرناکی قرار دهد و آنها را بدون هیچ پشتوانه محکمی رها کند.

اینها بعضی از دلایلی است که مخالفان دخالت دولت اقامه می‌کنند و از نظمی دفاع می‌کنند که معتقدند در آن شهروندان می‌توانند نیازها و خواسته‌های خود را ارضا کنند؛ بنابراین خودشان عملکردشان را هدایت کنند. من اعتراف می‌کنم که یکی از کسانی هستم که معتقد است انتخاب و انگیزه باید از پایین به بالا باشد، یعنی از سوی شهروندان و نه قانون‌گذاران؛ و تئوری مقابل به نظر من منجر به نابودی آزادی و فضائل انسانی می‌شود.

اما می‌دانید وقتی اقتصاددانان دخالت را غلط و غیرعادلانه می‌خوانند، به چه چیز متهم می‌شوند؟ وقتی ما با یارانه‌ها مخالفت می‌کنیم به مخالفت با آن‌چه بدان یارانه تعلق می‌گیرد متهم می‌شویم و دشمنان هر نوع فعالیتی شناخته می‌شویم چرا که ما می‌خواهیم این فعالیت‌ها اختیاری و شایستگی‌شان مبتنی بر خودشان باشد. بنابراین اگر از دولت بخواهیم با مالیات گرفتن در امر آموزش دخالت نکند، مرتجع خوانده می‌شویم. اگر بگوییم که دولت نباید با گرفتن مالیات ارزشی مصنوعی به زمین یا صنایع خاص بدهد، ما دشمنان مالکیت و کار خوانده می‌شویم. اگر فکر می‌کنیم که دولت نباید به هنرمندان یارانه دهد، بربرهایی خوانده می‌شویم که هنر را بی‌ارزش می‌شمارند.

من با تمام قوا علیه این دخالت‌ها اعتراض می‌کنم. به دور از هر اندیشه‌ای که مخالف آموزش، مالکیت، کار و هنر است، وقتی ما از دولت می‌خواهیم که پشتیبان توسعه آزاد همه انواع فعالیت انسانی باشد، بی‌آنکه به هزینه هر کدام پشت دیگری را بگیرد، اتفاقا معتقدیم همه این نیروهای حیاتی جامعه باید در هماهنگی با هم و در کمال آزادی رشد کند و نباید چنان که امروز می‌بینیم منبع وحشت، تجاوز، ظلم و بی‌نظمی شود.

مخالفان ما گمان می‌کنند فعالیتی که نه مبتنی بر یارانه است و نه مقررات، منسوخ شده است. ما عکس آن می‌اندیشیم. تکیه آنها به قانون‌گذار است و نه نوع بشر و تکیه ما به نوع بشر است و نه قانون‌گذار.

یک سوال؛ شما چگونه فکر می‌کنید؟

آیا باید از هنر با یارانه دفاع و حمایت کرد؟

بلی یا نه؟

۱۰ جلد برتر مجلات سال ۲۰۱۰ به انتخاب تایم

۱. جلد مجله رولینگ استون، نوامبر

تیتر: امینم، بازگشت از جهنم است.

قدرت این جلد در عکس بسیار زیبای و مبهم و رازآلود آن نهفته است.

۲. جلد مجله نشنال ژئوگرافیک، آوریل

تیتر: آب، جهان تشنه ما

قدرت این جلد در طراحی گرافیکی طبیعی قطرات آب نهفته است. آدم دلش می‌خواهد مجله را بتکاند تا آب‌ها بریزد زمین.

۳. جلد وال‌پیپر، اوگوست

تیتر: شماره ویژه دستباف

قدرت این جلد در استفاده از روزنامه‌نگاری شهروندی است. مدیران این نشریه برای این شماره ویژه درخواست طراحی جلد ر از خوانندگان می‌کنند و این جلد از بین ۲۱ هزار طرح انتخاب شده است.

۴. جلد مجله W، نوامبر

بی‌ادب!

۵. جلد مجله نیویورکر، مارس

تیتر: بیعت

قدرت این جلد در تصویرسازی آن نهفته است. زنی که دور سرش را پرندگان رنگی پرجنب و جوش پر کرده اند. این تصویر یک جور ادای احترام به الکساندر مک‌کوئین، طراح مد است که چند هفته قبل از این جلد خودکشی کرده بود. او زمانی کلاهی از پروانه‌ها طراحی کرده بود. تضاد بین سردی تصویر زن و جنب و جوش و هیجان پروانه‌ها این تصویر و این جلد را زیبا ساخته است.

۶. جلد مجله مَد، می

تیتر: اوباما را دوست داشتم!

آلفرد پسر سرخ‌مویی که بیش از هر کاراکتر دیگری بر روی جلد یک مجله ظاهر شده است. اوباما بک بار به شوخی گفته بود گوش‌های من هم مثل آلفرد است. ماژیک مشکی دست آلفرد و چند حرفی که به پیراهنش اضافه کرده کاهش محبوبیت اوباما در بین مردم آمریکا را نشان می‌دهد.

۷. هارپرز بازار، آوریل

تیتر: چی جدیده: دمی مور

راه‌پله‌هایی که راه به جایی نمی‌برند. در ساحل دریا، دمی مور در حال غذا دادن به یک زرافه است. خدای من اینجا چه خبر است!

۸. جلد مجله ESPN، اکتبر

تیتر: شماره ویژه بدن

بی‌تربیت!

۹. جلد مجله اکونومیست، اکتبر

تیتر: رشد کن لعتنی!

اکونومیست یکی از خلاقانه‌ترین راه‌های ممکن برای نمایش رکود جهانی را انتخاب کرده است. بارقه‌های امیدی نسبت به رشد به وجود آمده است.

۱۰. جلد مجله مارتا استوارت لیوینگ، نوامبر

شماره ویژه زیبایی

چرا دورکاری طرح ناموفقی است؟

آخرین خبر در مورد دورکاری این است که قرار شده ۳۰ درصد کارکنان دولت به خانه هایشان منتقل شوند تا امور دولت را از خانه رتق و فتق کنند. این ۳۰ درصد با حساب کتاب هایی که در دنیای اقتصاد دیدم می شود چیزی در حدود ۶۲۰ هزار نفر کارمند.
این طرح اهداف فراوانی دارد؛ از جمله الکترونیکی شدن فعالیت های دولتی، تمرکز زدایی و انتقال از تهران. گفته می شود دولت به دنبال بی کار کردن کارمندان نیست و فقط قرار است استفاده بهینه و بهره ورانه از نیروی کار بشود.

راستش را بخواهید در مورد آخر و عاقبت این طرح اظهار نظر کردن زود است و عاقلانه این نیست که اظهار نظر شتابزده داشته باشیم. اما من می‌خواهم این سنت را کنار بگذارم و از این حرف بزنم که چرا این طرح موفق نیست و به نظر مانند جنینی نارس می‌ماند.

۱. از بین رفتن مرز بین کار و زندگی

جناب آقای شیخ الاسلامی وزیر کار خاطره ای تعریف کردند که روزی برای تایپ نامه ای فوری به دنبال تایپیست می گشتند اما چون ساعت اداری تمام شده بود تلاش‌هایشان برای یافتن تایپیست نتیجه نداده و  لابد خودشان مجبور شدند دست مبارک به کی بورد ببرند و این شده که به این فکر افتادند که چرا نباید دور کاری باشد. (تصورش را بکنید، یک نفر از پشت تلفن فوت می‌کند و تایپیست دور کار در خانه آن را تایپ می‌کند، بگذریم که تایپیست محترم کارهای دیگری را هم همزمان انجام دهد)

۲. عدم اطلاع رسانی مناسب در مورد اخبار سازمان‌ها و  فشار به نیروی کار به دلیل فقر اطلاعاتی

ما هنوز در اداره ها و سازمان‌هایمان از چنان روابط عمومی و سیستم اطلاع رسانی قوی و رسمی برخوردار نیسیتیم که بتواند جای سیستم ها اطلاع رسانی غیر رسمی را بگیرد. هنوز پچ پچ و شایعه مهم ترین و قوی ترین روش اطلاع رسانی در درون سازمان‌های دولتی و برخی از  سازمان های خصوصی است. با دور شدن افراد از محل فیزیکی سازمان‌ها  کارایی این روش کاهش می‌یابد و لزوما به معنای قوی شدن روش های اطلاع رسانی رسمی نیست.

۳. عدم وجود بسترهای ارتباطی مناسب

گمان کنم نیاز به توضیح نیست!

۴. از دست رفتن حس برتر

انسان ها هنوز در پیشرفته ترین کشورهای دنیا به محل خاصی برای کار می روند. درست است که هر روز بیشتر تلاش می شود تا محل کار شرایط مناسبتری برای کار و حتی زندگی داشته باشد، اما هنوز هم در دنیا محل کار از بین نرفته است. اگر این طور بود شرکت‌هایی مانند گوگل و فیس‌بوک و یوتیوب چنین محل‌های مناسبی برای کار طراحی نمی‌کردند. اگر بنا بر دورکاری بود بسیاری دیگر بهتر می‌توانستند دورکاری کنند. چیزی که محل کار به انسان‌ها می‌دهد حس تعلق به گروه و اجتماع است. با نشستن در خانه این حس از بین می‌رود.

۵. اگر منظور از دورکاری همان سازمان مجازی باشد که در کتاب ها ی مدیریتی شمه هایی از آن ذکر شده ایجاد آن راه دارد و روش. البته که اینجا کاری با سازمان مجازی نداریم. اما این روش هم محدودیت‌های خاص خودش را دارد و گفته می‌شود مرید و مراد وار به سراغ این روش نرویم.

۶. کوچک نشدن دولت

یکی از مشکلات امروز دولت فربهی بیش از حد آن است. دستگاه‌های دولتی انقدر بزرگ و گنده شده‌اند که به راحتی امکان تحرک ندارند و به سختی می‌توانند کاری بکنند. تا جایی که می دانم مسئولان در مقابل این دغدغه کارمندان که ممکن است اخراج شوند مقاومت کرده و می گویند که قرار نیست کسی اخراج شود. من نمی گویم کسی را اخراج کنید. اما شما صرفا با تغییر ابزار نمی توانید مدعی استفاده از تکنولوژی شوید. این خانه از پای‌بست ویران است. مشکل بزرگ ما روحیه دولتی و نگاه به سازمان‌های دولتی به عنوان یک آب باریکه است.

۷. یکی از فاکتورهای موثر در مشخص شدن حیطه نظارت مدیران دوری و نزدیکی پرسنل است و این که پرسنل در یک محل حضور دارند یا نه. شاید یکی از مهم ترین دلایل شکست این طرح ناتوانی مدیران در مدیریت این حجم از پرسنلی باشد که دور از دسترس آنها قرار دارند. ما که در مدیریت از راه نزدیک گلی به سر دنیا نزده ایم چگونه می خواهیم از راه دور مدیریت کنیم. برنامه ریزی برای دورکاران چگونه است؟ چگونه سازماندهی می شوند؟ کنترل آنها از طریق چه مکانیزمی انجام می شود؟ آیا در هدایت آنها موفق خواهیم بود؟ آیا می توانیم به آنها انگیزه بدهیم؟ تکلیف فرهنگ سازمانی چه می شود؟ کارایی و اثربخشی این افراد چگونه اندازه گیری می شود؟

این چند دلیل و دلایل دیگر باعث می‌شود به آخر و عاقبت این طرح خوشبین نباشم. امیدوارم اشتباه کنم. چون اگر این طرح عملی شود گامی بزرگ در راستای دولت الکترونیک و بسیاری موارد دیگر برداشته شده است.

از شما می‌پرسم.
به نظر شما طرح دورکاری دولت موفق خواهد بود؟ چقدر؟

مطالب مرتبط:

مزایا و معایب کار در خانه برای کارمندان و کارفرمایان

متن کامل آئین نامه دورکاری (تله ورکینگ)

بیم‌ها و امیدها درباره دورکاری

Telecommuting

Work-at-home scheme

Virtual enterprise

Virtual business

۱۰ عدد منتخب سال از نظر تایم

۲۰۶ میلیون

مقدار گالن نفتی که به خلیج مکزیک ریخت و شرکت bp مسئول آن بود.

۴۶۶۷۴۳

تعداد اسنادی که ویکی‌لیکس در مورد جنگ عراق و افغانستان منتشر کرده است.

۱۹۵۱

تعداد برنامه‌های تلویزیونی پخش شده از C-SPAN در مورد برنامه‌های مراقبت‌های بهداشتی.

۱۶.۳۶$

این مبلغ بسیار کم کمک دنیا به پاکستان بعد از سیل ویرانگر به ازای هر نفر است. همین عدد در مورد زلزله هائیتی ۱۰۸۷.۳۳$ بود.

۵.۲ %

درصد خرابی‌هایی که ۸ ماه بعد از زلزله هائیتی پاک شده است.

۱۴۰ $

مبلغی که مگ ویتمن فرماندار جمهوری خواه کالیفرنیا شخصا صرف کمپین تبلیغاتی‌اش کرد.

۱۴۲۴.۵۰$

قیمت هر اونس طلا در در ۱۴ اکتبر. بالاترین رکورد.

۲.۷ میلیارد دلار

فروش جهانی فیلم سینمایی آواتار.

۷۵۰۰۰ $

درآمد مورد نیاز یک زوج برای زندگی شاد در آمریکا.

۱۹۳ %

رشد فروش کتاب‌خوان‌های الکترونیک از سال ۲۰۰۹ تا سال ۲۰۱۰.

مرز بین کفر و ایمان چه باریک است

مرز در عقل و جنون باریک است
کفر و ایمان چه به هم نزدیک است
عشق هم در دل ما، سردرگم
مثل ویرانی و بهت مردم
گیسویت تعزیتی از رویا
شب طولانی خون تا فردا
خون چرا در رگ من زنجیر است
زخم من تشنه‌تر از شمشیر است
مستم ازجام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی
عشق تو پشت جنون محو شده
هوشیاری است، مگو سهو شده
من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و چشم سیاه
از من تازه مسلمان بگذر
بگذر از سر پیمان، بگذر
دِین دیوانه به دین، عشق تو شد
جاده‌ی شک به یقین عشق تو شد
مستم ازجام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی…
مرز در عقل و جنون باریک است
کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

بررسی ابعاد رسانه‌ای‌ و سیاسی ویکی‌لیکس

امروز در نشست بررسی ابعاد رسانه‌ای‌ و سیاسی ویکی‌لیکس در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور داشتم. در این گردهمایی جمع زیادی از اساتید حضور داشتند و مطالبی که در سه ساعت و نیم جلسه مطرح شد بسیار آموزنده بود. به نظر من یکی که این جلسه انقدر پویا بود که گذر زمان را متوجه نشدم.

بر مبنای یادداشت‌هایم در این جلسه برداشت‌هایم از مطالب این جلسه را به زودی منتشر می‌کنم. در سایت این مرکز هم در مورد این جلسه نوشته شده بود:

هدف اعلام شده ویکی‌لیکس به ادعای گردانندگان آن، افشای پرونده‌های فساد مالی و ظلم در سراسر جهان است. با درز بیش از ۹۰ هزار مدرک سری ارتش آمریکا از طریق ویکی لیکس، ماجرای ویکی لیکس رسانه‌ای شد. اسناد یاد شده از ژانویه ۲۰۰۴ تا دسامبر ۲۰۰۹ را در بر می‌گرفت و شامل گزارش‌های منتشر نشده از کشته شدن غیرنظامیان و نیز عملیات پنهان کماندوهای آمریکایی علیه رهبران طالبان بود. انتشار این مدارک، توسط ویکی لیکس- که به دلیل انتشار اسناد و مدارک حساس درباره دولت‌ها و سازمان‌های سرشناس، شهرتی جهانی پیدا کرده- تازه‌ترین مورد از مجموعه افشاگری‌هایی است که تاکنون توسط این سایت منتشر شده است. لذا نظر به اهمیت اسناد منتشر شده توسط این سایت در روزهای اخیر و موضع‌گیری‌های مختلف در این خصوص، نشست تخصصی در سالن نشست‌های تخصصی مرکز تحقیقات استراتژیک برگزار می گردد.

مواردی که قرار بود در جلسه مطرح شود در ادامه آمده که البته بیشتر از این‌ها مطرح شد.

  • واکاوی ابعاد سیاسی افشاگری ویکی‌لیکس / دکتر ناصر هادیان
  • سناریوهای محتمل در موضوع ویکی‌لیکس / دکتر محمد سلطانی‌فر
  • شیوه‌های دسترسی و نشر اطلاعات توسط ویکی‌لیکس / دکتر حمید ضیایی‌پرور
  • بررسی کرونولوژی ویکی‌لیکس / سیاوش صلواتیان
  • بررسی اهمیت اسناد منتشر شده توسط ویکی‌لیکس / افسانه احدی

گزارش کامل همایش را در اینجا ببینید.

زیبایی‌شناسی گمشده مدیریت علمی: معماری، سازمان و زیبایی ماشینی تیلوری شده

این مقاله، بر مبنای آثار معماری و مکتوب، با بررسی برداشت‌های تلویحی زیبایی‌شناسانۀ مدیریت علمی از طریق تحلیل الهامی که معماران مدرنیست اروپاییِ بازۀ ۱۸۹۰-۱۹۳۰ از ایدئولوژی و تکنیک‌های مرتبط با مدل سازمانی گرفته‌اند، دیدهای متعارف در زمینۀ مدیریت علمی را به چالش می‌کشد. شرایط تاریخی و نهادی که این بازتفسیر انقلابی از مدیریت علمی را احاطه کردند در میان کشورهای مختلف مقایسه شده‌اند. مبنای مشترک مدیریت علمی و معماری مدرنیست در مهندسی به عنوان اثر کلیدی‌ای پیشنهاد شده است که بازسازی حرفه‌ای حوزۀ سازمانی معماری و انتشار متعاقبِ طراحی مدرنیست را شکل داده است. همچنین در زمینه و بسترِ دست‌کم گرفتن رایجِ ویژگی‌ها و اثر مدیریت علمی بر جامعه، برداشت‌های تلویحی این موضوع برای مطالعات سازمانی مورد بحث قرار گرفته‌اند.

متن کامل مقاله را به صورت یک فایل pdf از اینجا دانلود کنید.

ترجمه این مقاله بسیار مفصل و مفید را مدیون دوستانم محمد معماریان و قاسم سرافرازی هستم که همین جا از آنها تشکر می کنم.

ویکی لیکس شیوه‌ای جدید در جنبش اعتراضی

امروز، سه شنبه ۲۳ آذر ماه، جلسه برررسی ابعاد سیاسی و رسانه‌ای ویکی‌لیکس در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار شد. هدف این جلسه دو چیز بود:

  • ریشه‌یابی این قصه؛
  • این که ایران کجای این موضوع قرار دارد.

در ادامه این مطلب برداشت های شخص خودم از مطالب مطرح شده در این جلسه را نوشتم. حرف هایی که در این جلسه ردو بدل شده دستاویز برای من بوده تا اندیشه های متفاوت در مورد ویکی لیکس را بیاورم و گرنه این مطلب گزارش واو به واو این جلسه نیست.

سناریو‌های محتمل و اصلی که در مورد ویکی لیکس در این جلسه بررسی شد این سه سناریو بود:

  1. ویکی لیکس توطئه آمریکایی‌هاست. (اکثر سخنرانان جلسه این فرضیه را رد کردند)
  2. چون سندی در مورد اسرائیل در این سایت نیست پس کار کار خود اسرائیلی‌هاست. (خیلی طرفدار نداشت اما بالاخره مطرح است)
  3. این کار توسط گروهی ناشناخته انجام شده است. شناخت این گروه به اندازه تغییراتی که در جهان ایجاد کرده اند اهمیت ندارد.

تاریخچه ویکی لیکس

سیاوش صلواتیان (استاد دانشگاه صدا و سیما) به کمک prezi ارائه‌ای به شکل فلش آماده کرده بود؛ با عنوان a short choronology of wikileaks. جذاب بودن این فلش و اطلاعات صلواتیان باعث شد زمان ۱۰ دقیقه‌ای ارائه او تا نیم ساعت تمدید شود.

یک نکته در میان حرف‌های صلواتیان این بود که بعد از سال ۲۰۱۰ که ویکی لیکس بعد از ۳ ماه تعطیلی راه‌اندازی شد دیگر مبتنی بر وب ۲.۰ نبود. ویکی لیکس برخلاف سابق دیگر ویکی نیست.

سناریوهای محتمل در موضوع ویکی لیکس

دکتر سلطانی فر (رییس گروه رسانه‌ای مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام) روش استفاده شده در ویکی لیکس را نشت هدایت شده اخبار خواند. در تاکتیک نشت هدایت‌شده اخبار اولاً افشاگری صورت می‌گیرد، ثانیاً بازخورد مطالب از جامعه مخاطب اخذ می‌شود. ثالثاً با استفاده از روش زمان‌بندی قسمت‌های بعدی با استفاده از بازخورد قسمت‌های قبل در زمان مناسب بعدی افشاگری می‌شود.

سلطانی فر گفت که ویکی لیکس شرایطی ایجاد می‌کند که Democracy به Emocracy تبدیل می‌شود. اکنون سیاست دیپلماسی د در جهان تغییر کرده و نگاه و تئوری post-CNN توسط ویکی لیکس محقق شده است. این یعنی تاثیر رسانه‌ها بر دیپلمات‌ها و دیپلماسی.

دکتر سلطانی فر سناریوهای مطرح در مورد ویکی لیکس را این گونه خلاصه کرد:

  1. نگاه خوش‌بینانه: با استفاده از فضای وب ۲.۰ و با استفاده از قوانین سوئد افشاگری و نشت اخبار و اطلاعات انجام شده است. ویکی‌لیکس در یک نگاه خوش‌بینانه، سایتی است که با استفاده از فضای وب ۲.۰ و استفاده از فضای آزاد رسانه‌ای در کشوری مثل سوئد که طبق قوانین آن افشاگری حداکثری را حمایت می‌کند و با استفاده از اطلاعات محرمانه از کانال‌های مختلف قصد افشا و بر هم زدن فضای قدرت در صحنه دیپلماسی جهانی را داشته و مردم را نیز تشویق به نشت  اطلاعات کشورهای خود می‌کند.
  2. توهم توطئه: قدرت‌های بزرگ غربی مقدار کمی از اطلاعاتشان را منتشر کردند تا در ادامه و به شکل رایگان افرادی در دیگر کشورها برای آنها جاسوسی کنند. در واقع ابتدا نوعی خودزنی کردند اما چون سیستم آنها مقاوم‌تر از بسیاری کشورهای شکننده جهان است انتشار اطلاعات این چنینی باعث تضعیف بسیاری از کشورها می‌شود. در یک نگاه بدبینانه و بر اساس تئوری توهم توطئه می‌توان اظهار نمود که این سایت توسط قدرت‌های بزرگ غربی ایجاد شده تا اطلاعات کشورهای مختلف را که در گذشته از طریق جاسوس‌ها و عوامل اطلاعاتی کسب می‌نمود را جاسوسی و افشا کند. با این نگاه این سایت یک شبکه جاسوسی اینترنتی مجانی برای غربی‌هاست که برای پنهان کردن خود در ابتدا کمی هم اطلاعات خود را افشاگری کردند تا صحنه افکار عمومی به ابعاد پشت پرده آنها پی نبرد.
  3. جهت کم کردن رد پای غرب در بسیاری از مسائل جهان است. در همین راستا، افشای ۴۰۰ هزار سند فوق محرمانه و ۹۱ هزار صفحه از اطلاعات سری عراق و افغانستان تنها به جهت کم کردن رد پای غرب از این صحنه است. (کمتر کسی قبول می‌کند مسیر این اطلاعات آن‌قدر باز باشد که یک سرباز ۲۳ ساله به جهت ضبط موسیقی به آنها دسترسی پیدا کند)
  4. جایگزینی بحران‌ها: قرار است جایگزین بحران‌های شود. در واقع بحران ویکی لیکس باعث دور شدن توجه‌ها از مشکلات اقتصادی می‌شود. جایگزینی بحرانی با بحران دیگر. از یک نگاه دیگر سناریویی است که در آن غرب می‌خواهد برای نجات از مهلکه اقتصادی با یک‌سری بحران‌های سیاسی آن را تغیر داده تا در یک فضای آرام اقتصادی به بازسازی شرایط خود بپردازد.
  5. بر هم زدن فضای سیاسی کشورهای جهان سوم برای برهم زدن نظم این کشورها. سناریوی افشاگری در کشورهای جهان سوم پس از افشاگری غربی‌ها حرکتی است که در آینده دامنگیر این کشورها می‌شود. غرب بخوبی می‌تواند در فضای رسانه‌ای و غیرسیاسی مردم خود از این مهلکه فرار کند ولیکن کشورهای جهان سوم که طاقت این‌نوع افشاگری‌ها را ندارند با افشای سندی قصد بر هم زدن ساختار سیاسی خود را مطالبه می‌کنند (با این نگاه ویکی‌لیکس مسیری را برای بر هم زدن فضای سیاسی کشورهای جهان سوم دنبال خواهد کرد)

اما ما چه نباید بکنیم؟

  1. توهم توطئه
  2. بزرگ‌نمایی آن اسنادی که موافق ماست و عکس آن.
  3. مردم به لایه‌های سطحی ویکی‌ لیکس نپردازند. بایستی سواد رسانه‌ای مردم را افزایش دهیم تا در برابر این اطلاعات مقاوم باشند.

بررسی فنی سایت ویکی لیکس

دکتر ضیایی پرور (کارشناس رسانه‌) در صحبت هایش به ۱۰ سوال پرداخت:

  • گردانندگان و حامیان بین المللی ویکی لیکس چه کسانی هستند؟
  • منابع اطلاعاتی ویکی لیکس چیست؟
  • برادلی مننینگ چه نقشی در انتقال اطلاعات به ویکی لیکس داشته است؟
  • فرآیند کسب و تایید اطلاعات توسط ویکی لیکس چگونه است؟
  • روش های ارسال اطلاعات به ویکی لیکس چگونه است؟
  • شبکه سیپرنت چیست؟ چه کسانی به آن دسترسی دارند؟
  • سرور اصلی سایت ویکی لیکس در کجاست و چه مشخصاتی دارد؟
  • چه حجم اطلاعات در ویکی لیکس منتشر شده است؟
  • سایتهای آیینه ای ویکی لیکس کدامند؟
  • چه حملات اینترنتی به ویکی لیکس انجام شده است؟
  • چه حملات اینترنتی به دفاع از ویکی لیکس انجام شده است؟
  • چرا ویکی لیکس همچنان به حیات خود ادامه می دهد؟

خود سایت هم منابع اطلاعاتی‌اش را نمی‌شناسد. در این سایت با روش‌های پیچیده به جمع‌‌آوری اطلاعات می‌پردازند و بررسی صحت و سقم آنها توسط برخی از روزنامه‌نگاران و توسط همان روش‌های سنتی روزنامه‌نگاری تحقیقی است.

شبکه سایپر نت منبع اصلی این اطلاعات است.

سرورهای اصلی این سایت در سوئد قرار دارد و در دیگر نقاط دنیا هم سرورهای پشتیبان دارد.

با توجه به بسته شدن دامین ویکی‌ لیکس سایت‌های آئینه‌ای به بازانتشار دوباره اطلاعات آن دست می‌زنند. مثلا این سایت ایرانی.

چه تاثیری در سیاست می گذارد؟

خانم افسانه احدی (کارشناس مسائل سیاسی) هم در مورد اهمیت پدیده ویکی‌لیکس در عصر جدید صحبت کرد. از این جا به بعد بار سیاسی ویکی لیکس بررسی شد. تا این جا بار رسانه ای ویکی لیکس بررسی شده بود.

بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۲ نهاد اطلاعاتی آمریکایی از نظر اطلاعاتی یکپارچه شدند و این دسترسی به اطلاعات را برای نفوذگران آسانتر ساخت.

سایت ویکی لیکس از نظر تبعات منفی بی‌اعتمادی در دیپلماسی به وجود خواهد آورد.

دکتر هادیان (استاد دانشگاه) هم نظارت اطلاعات و یا حفاظت اطلاعات را مطرح کرد.

هادیان گفت که با توجه به ابهام در ماجرا تکثر در مفهوم بندی وجود دارد و هر کسی داستان خودش را دارد.

این سایت سیاست خاصی را دنبال می‌کند. اما چه سیاستی؟

باید تکیه را بر روی اطلاعات منتشر شده نهاد و میزان و وزن‌دهی هر کدام را مشخص کرد. سندها سند است و شکی در انها نیست اما خب که چی؟ هر سندی آیا ارزش خوانده شدن دارد؟ نمی‌توان زیاد بر روی این سندها تکیه کرد. این سندها ممکن است برمبنای برداشت ناقص یک فرد باشد. تئوری توطئه علی‌رغم این که سعی می‌کند توصیح ساده‌ای بدهد و برای ذهن‌های ساده هم بسیار خوشایند است اما رد آن هم چندان ساده نیست. ویکی لیکس توطئه نیست. آمریکا ضررکننده اصلی این ماجراست و مدیریت انتشار این اسناد توسط یک دولت کار آسانی نیست و کنترل ان هم ممکن نیست.

اما درس‌های ویکی لیکس برای ما:

  • تمایل به پنهانکاری در آینده ضررهای فراوانی برای ما خواهد داشت.
  • دید واقعی و روشنی نسبت به همسایه‌هایمان داشته باشیم.
  • از طریق این اسناد دید دیپلمات‌های آمریکایی مشخص می‌شود.
  • در آینده از اطلاعات ویکی لیکس در دعواهای جناحی استفاده نکنیم.

آصفی سخنگوی پر تکذیب هم در جلسه حضور داشت و حضور این آدم بار شوخی‌های دیپلماتیک را در جلسه بالا برد. اما تحلیل آصفی چه بود؟

  • کار کار آمریکاست؟ نه. با هادیان موافق بود و معتقد بود دولت آمریکا پشت این ماجرا نیست.
  • هکرهای یک لاقبای پاپتی (خود آصفی همین جور گفت). به نظر نمی‌آید. نه.
  • یک گروه خاص. چه کسی کمترین ضرر را از ویکی لیکس دیده؟ اسرائیل. باید بیشتر به این فرضیه فکر کرد. هر چند ممکن است این گروه خاص به یک گروه خود سر اشاره داشته باشد. خب همه جا گروه‌های خود سر حضور دارند.

اما نکته مهم این که ویکی لیکس در سطح عموم مردم مطرح نبوده است.

پس چه باید کرد؟

در سطح کلی رسانه‌ای ما بایستی با بی‌اعتنایی با ویکی لیکس برخورد کنیم. یعنی عدم موضع‌گیری و بی‌اعتنایی کامل. خب نظر بنده هم با نظر آقای آصفی نزدیک است.

آصفی البته گفت که از این به بعد احتیاط و محافظه کاری در ادبیات دیپلماتیک حاکم می‌شود.

دکتر عادلی معاون پیشین اقتصادی وزارت امور خارجه هم در جلسه بود.

در پاسخ به آقای سلطانی‌فر گفت که پشت ماجرای ویکی لیکس از نظر اقتصادی چیزی نیست. چون منحنی بحران اقتصادی دنیا برگشته است و دیگر نیازی به ایجاد بحران برای کم‌اهمیت جلوه دادن بحران دیگر نیست.

تئوری توطئه ساده‌تر و قابل فهم‌تر است.

اما مهم این است که ویکی لیکس یک شیوه جدید در جنبش اعتراضی است

در گذشته جنبش‌های اعتراضی مسلحانه و مخفیانه بود.

بعد از دهه ۷۰ میلادی جنبش‌های مسالمت آمیزی مانند تظاهرات شیوه غالب بود.

به عنوان نمونه اعتراض دو خبرنگار از لوموند و گاردین به اجلاس جهانی داووس. در فضای مجازی افراد خودشان هستند و به نظر می‌رسد این ویژگی باعث شکل‌گیری این جنبش شود. البته که ممکن است این جنبش جهت‌گیری سیاسی خاصی هم داشته باشد که بر ما مکشوف نیست. جالب است که دیپلماسی ایران معمولا همراهی با جنبش‌های اعتراضی است بدون این که بداند این گروه‌ها چه می‌خواهند. مثلا ما ابتدا از مخالفان داووس حمایت کردیم بعد که آنها ما را سنگ روی یخ کردند شل شدیم.

درست است که در ویکی لیکس چیز جدیدی نگفتند اما چیز جدیدی بود که شنیدیم کشورهای همسایه خواهان حمله به ایران نبودند. بعد افشای این اختلافات فضای دیپلماسی جدید تغییر می‌کند.

دکتر موسوی (معاون بین‌الملل دانشگاه تهران) هم در جلسه حضو ر داشت و صحبت کرد.

در نظام امروز نباید مسائل را خطی دید. آمریکا بیشترین ضربه را خورده است اما مدیریت بحران می‌کند.

هیچ مقام آمریکایی نگفت که این اسناد دروغ است اما آن را تائید هم نکرد. این‌ها سیستم آمریکا را پایدارتر می‌کند. هیچ کدام از این اسنادی که منتشر شده امنیت ملی آمریکا را به خطر نمی‌اندازد. ممکن است دولت آمریکا با ویکی لیکس تعامل داشته باشد. در کوتاه مدت امریکا بازنده ویکی لیکس بود اما در بلند مدت این موضوع به نفع آمریکا خواهد بود.

اما دوران بعد از ویکی لیکس چگونه خواهد بود؟

بازگشت دوباره بازیگران غیر دولتی، بازیگر جدیدی به نام بازیگر آزاد وارد شده است..

ایران به سرعت اسناد ویکی لیکس را تکذیب کرد که کار اشتباهی بود. عمق این اسناد بسیار کمتر از تصویر وحشتناکی است که از ایران در دنیا ساخته شده است. ایران باید از تغییر بازی بترسد. بازیگران آزاد در حال تغییر بازی هستند و تعامل دولت ایران با مردم باید تغییر کند.

صادقی هم در جلسه حضور داشت و ویکی لیکس را نقطه عطفی در تحولات آینده دانست. روندهای مهم در جهان از این قرار بودند:

  1. بحران‌های جهانی
  2. فروپاشی شوروی
  3. جهانی شدن
  4. ۱۱ سپتامبر
  5. بحران اقتصادی
  6. و اکنون نشت اطلاعات طبقه‌بندی شده.

۷ فرض در مورد ویکی لیکس:

  1. یک ماجراجویی سیاسی بوده است.
  2. ابتکار عملی که منجر به شکل دهی یک سازمان جهانی می‌شود.
  3. قدرت‌های بزرگ پشت آن هستند و علت آن ایجاد یک بحران برای پوشش بحرانی دیگر است.
  4. انهدام و تغییر در خاورمیانه
  5. گرفتن ابتکار جهانی توسط آمریکا؛ در این میان کشوری که قدرت زایش و خودترمیمی داشته باشد مدیر جهان خواهد بود.
  6. نقش اسرائیل در خراب کردن چهره اوباما. مانند ماجرای مونیکا در مورد کلینتون.
  7. تفکر پست مدرنی که شکل گرفته و از همه این‌ها مهم‌تر است. اطلاعات به صورت آزاد و بدون طبقه‌بندی گردش کند. دیگر کسی نخواهد توانست از تمامیت‌خواهی اطلاعاتی استفاده کند.

به تقسیم‌بندی نظارت و حفاظت اطلاعات دکتر هادیان باید پخش اطلاعات را هم اضافه کرد. اطلاعاتِ

  1. خصوصی
  2. عمومی
  3. ملی
  4. بین‌المللی

اگر آمریکایی‌ها بتوانند مدیریت جهان را به عهده بگیرند آنگاه امنیت یک اصل می‌شود و تعریف جدیدی را مطرح خواهند کرد. نظام جهانی به سمت جدیدی با تدوین قوانینی برای نشت اطلاعات خواهد رفت که بتواند قانونا با آن برخورد کند.

مهندس قویدل هم در جلسه حضور داشت.

  1. دفاع از توهم توطئه: این همه سرور پشتیبان ویکی لیکس چگونه به وجود آمده است؟
  2. جریان آزاد اطلاعات را از طریق فیلترینگ نمی‌توان محدود کرد.
  3. جهانی شدن: یک استرالیایی در سرورهای سوئدی و ساکن انگلیس با حساب‌های بانکی در سوئیس.

این مطالب بسیار پراکنده بود. اما ماده خامی برای تحقیقات بعدی در مورد ویکی لیکس است. به زودی فایل های صوتی این جلسه را هم منتشر خواهم کرد.

مطالب مرتبط:

صلواتیان: بیشترین اسناد ویکی‌لیکس درباره عراق، ترکیه و ایران است

رییس گروه رسانه‌یی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص: دوران محرمانگی در جهان به پایان رسیده است

ضیایی‌پرور: ویکی لیکس یک بمب دیجیتالی است

احدی: وجهه دولت اوباما در داخل و خارج صدمه دیده است

هادیان: اسناد ادعایی ویکی‌لیکس نشان‌دهنده نگاه در خفای آمریکا به سایر کشورهاست

آصفی: وجود لابی صهیونیست در پشت ماجرای ویکی‌لیکس ممکن است

ترجمه مقاله ای از دراکر

هر چند سال یک بار در غرب تحولی عمده به وجودمی‌آید. در چند دهه،جامعه در همه جهات و ابعاد نظیر جهان‌بینی‌ها، ارزش‌های اساسی، ساختارهای سیاسی و اجتماعی، هنر ونهادهای کلیدی خود را مورد بازبینی قرار داده ونظم جدیدی می‌گیرد.

بر اثر این تحولات پنجاه سال بعد جهان جدیدی به وجود می‌آید و افرادی که در جهان جدید دیده به جهان می‌گشایند جهانی را که پدربزرگ و مادربزرگ‌شان در آن زندگی کردند و والدینشان در آن متولد شدند را، حتی نمی توانند تصور هم بکنند.

این مطلب بخشی از مقاله ای از پیتر دراکر است که ویرایش اول ترجمه من از این مقاله را می توانید از اینجا دانلود کنید. ادامه خواندن “ترجمه مقاله ای از دراکر”

چه ارتباطی بین فعالیتها، مهارتها و نقشهای مدیر وجود دارد؟

مقاله کوتاهی در مورد ارتباط نقشها، وظیفه ها و شایستگی ها مدیران نوشتم که فایل pdf آن را می توانید از اینجا دانلود کنید.

این مقاله به بخش مقالات بلاگ اضافه شده است. فعلا به صورت پراکنده مقالاتی که نوشته ام را اینجا منتشر می کنم تا آرام آرام اینجا سر و شکل خودش را بیابد. ضمنا بسیاری از این مقالات ممکن است ناقص باشند. اما خب اینجا بلاگ است و قرار است این ها را با دیگر دوستان share کنم تا شاید بهبود بیابند.

مارکس؛ خدایی که شکست خورد

کارل مارکس فیلسوف معروف آلمانی بر این باور بود که مبنایی علمی برای توضیح تحولات تاریخی پیدا کرده است و به این ترتیب نوع بشر را قادر ساخته تا تحولات آینده جامعه را با دقت علمی پیش‌بینی کند. اکنون و بعد از این که نظریه‌های مارکس به محک آزمون گذاشته شده است ما بهتر می‌توانیم اندیشه‌های او را نقد کنیم.

مقاله نسبتا مفصل و ساده‌ای در مورد کارل مارکس نوشتم که می‌توانید کل آن را در ادامه بخوانید. همچنین می‌توانید این مقاله را در قالب pdf از اینجا دانلود کنید. فایل ارایه مقاله را هم از اینجا دانلود کنید. ادامه خواندن “مارکس؛ خدایی که شکست خورد”

نمونه آرمانی (Ideal Type) چیست و چگونه ساخته می‌شود؟

در این مستند در مورد زمینه‌های شکل‌گیری مفهوم نمونه آرمانی، فایده، انواع و کاربردهای آن در کارهای ماکس وبر صحبت شده است.

ماکس وبر درکنار امیل دورکیم و کارل مارکس سه معمار عمده جامعه‌شناسی به حساب می‌آیند. مشهورترین اثر ماکس وبر در جامعه‌شناسی اقتصاد، مقاله روح سرمایه‌داری و اخلاق پروتستانی است که درعین حال آغاز فعالیت‌های پژوهشی در زمینه جامعه‌شناسی دین نیز محسوب می‌شود. ماکس وبر، فرهنگ و به صورت ویژه مذهب و دین را عاملی می‌داند که بدون استثنا در شرق وغرب شیوه و راه‌های توسعه فرهنگی را تعیین کرده‌اند. براین اساس خصیصه‌های ویژه پروتستانیسم (به خصوص شاخه کالوینیسم) باعث توسعه سرمایه‌داری، بوروکراسی، دولت عقلانیت‌گرا- قانونمند در غرب شد. دراین مقاله وبر تأثیرات پروتستانیسم را بر ظهور و رشد و نمو سرمایه‌داری مورد بحث قرار می‌دهد ومی‌گوید سرمایه‌داری آن طور که کارل مارکس می‌گوید صرفاً نظامی مادی نیست، بلکه ترجیحاً از ایده‌ها وارزش‌ها و آرمان‌های مذهبی‌ای سرچشمه می‌گیرد که صرفاً نمی‌توان با مناسبات مالکیت-تولیدی، تکنولوژی و یا نظام آموزشی‌اش آن را تحلیل و تبیین کرد. گفتیم که اثر بسیار معروف ماکس وبر اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری است. هیچ اثر جامعه‌شناختی بیش از این کتاب رد و تفسیر نشده و موضوع بحث قرار نگرفته است. ادامه خواندن “نمونه آرمانی (Ideal Type) چیست و چگونه ساخته می‌شود؟”

آگهی استخدام فوری

به تعداد زیادی آدم برای فوت کردن جهت از بین بردن آلودگی هوای تهران نیازمندیم.
پ.ن. ۱ به قول یارو گفتنی به خاطر آلودگی هوا بستری فراهم شده که هر کسی هر ایده درخشانی برای رفع آلودگی دارد رو کند؛ تهران هم کل یوم شده آزمایشگاه. گفتیم ما هم از خودمان خلاقیت در کنیم. البته همین جا بگوییم که این فکر خطیر به کمک دوست عزیزمان آقای محمد امین جعفری به ذهن‌مان خطور کرد و گرنه ما کی باشیم که یک تنه چنین فکر عظیمی به ذهنمان وارد شود.

پ. ن. ۲ راستش را بخواهید تصمیم‌های این روزهای مسئولین تهران برای رفع آلودگی چنان بنده را متحیر و انگشت در دهان کرده که اصلا نمی‌توانم نقد جدی بر این اقدامات بکنم. باشد که طنز به کمکمان بیاید.

به پفک نمکی توهین می‌کنی!

پفک نمکی و بسیاری دیگر از محصولات تولیدی گروه مینو برای عموم مصرف‌کننده احساس نوستالژیک و وابستگی ذهنی خاصی دارد که توهین به آن جایز نیست.

بعضی خبرها باعث بعضی عکس‌العمل‌ها می‌شوند که به خودی خود شاهکارند. من هیچ توضیحی نمی‌دهم و از شما دعوت می‌کنم این مطلب امروز دنیای اقتصاد در صفحه فرهنگ و هنر را بخوانید:

توضیح بخش بازاریابی شرکت مینو

چهارشنبه گذشته خبری در این صفحه چاپ شد که از قول پری صابری کارگردان تئاتر نوشته شده بود: «تلویزیون برای پفک نمکی تبلیغات گسترده می‌کند، اما به تئاتری که درباره فردوسی است، هیچ توجهی ندارد.» به هر حال بعید است خانم صابری قصد توهین به محصول خاصی را داشته و به جای کلمه پفک نمکی هر چیز دیگری می‌توانست قرار بگیرد. با این حال مدیر بازاریابی گروه صنعتی مینو توضیحی را برای روزنامه ارسال کرده است که عینا به چاپ می‌رسد.

البته ذکر این خبر هم از سوی روزنامه هیچ‌گاه با نیت تحقیر یا توهین نبوده است. توضیح شرکت مینو را بخوانید:

«احتراما در روزنامه شماره ۲۲۳۹ مورخ ۱۰/۰۹/۸۹ دنیای‌اقتصاد صفحه ۳۲ مطلبی تحت عنوان «توجه به پفک‌نمکی، بی‌توجهی به فردوسی» به چاپ رسیده است که درباره آن نکات زیر متذکر می‌گردد:

  • · پفک نمکی برند اسنک تولیدی این شرکت است و به‌واسطه پیشرو بودن در این بازار به‌عنوان نام محصول مصطلح شده است. خبر عنوان شده جنبه تحقیر برند این شرکت را دارد و شرکت مینو محق است نسبت به آن اعتراض یا شکایت نماید.
  • صدا و سیما هیچ‌گونه تبلیغی را راسا پخش نمی‌نماید و پخش هر تیزر برای سفارش‌دهنده هزینه بالایی دارد که در برخی موارد به ثانیه‌ای بیش از ۱۰ میلیون ریال هم می‌رسد.
  • · پفک نمکی و بسیاری دیگر از محصولات تولیدی گروه مینو برای عموم مصرف‌کننده احساس نوستالژیک و وابستگی ذهنی خاصی دارد که توهین به آن جایز نیست.
  • در وضعیتی که اکثر قریب به اتفاق کشورها در رکود به‌سر می‌برند و محصولات خارجی، بازار ما را هدف قرار داده‌اند، تخریب محصولات داخلی نتیجه‌ای مثبت برای عموم مردم نخواهد داشت.»
پفک نمکی
پفک نمکی

در آینده ظرف ۳۰ ثانیه هر کسی می‌تواند مشهور شود

فرصتی شد و کتاب تبلیغات خلاق لوک سولیوان را خواندم.

چند تا جمله عمومی‌تر و جذاب از این کتاب را انتخاب کردم که در ادامه می‌بینید. فقط قبلش این را بگویم که تبلیغات خلاق آن دسته از تبلیغاتی که هدفش فقط فروش است نیست. در تبلیغات خلاق به تبلیغات مانند یک اثر هنری نگاه می‌شود که قرار است مخاطب را تشویق کند یک محصول یا خدمت خاص را مصرف کند.

تیتر این مطلب را هم از یکی از جمله‌های همین کتاب برداشتم. البته من فکر می‌کنم آینده متصور کتاب همین امروز است. ما امروز در آینده نشسته‌ایم.

——————————————————————-

اگر می‌خواهید از این کتاب فقط یک چیز یاد بگیرید بگذارید آن یک چیز این مطلب باشد:

ساده بودن در هر زمان، بهترین روش است.

Maurice Saatchi از شرکت M & C Saatchi در لندن درباره ساده بودن چنین می‌گوید: ساده بودن در هرکاری موثر است: منطق ساده، جمله‌سازی ساده و تصویرهای ذهنی ساده. اگر نمی‌توانید در موقع جمله‌بندی کلمه‌های استفاده شده را به کمترین مقدار ممکن کاهش دهید بدانید که در کار شما مشکلی وجود دارد.

میکل‌ آنژ گفته است زیبایی زدودن چیزهای غیرضروری است.

اگر برای حل مساله‌ای دو راه در اختیار دارید، راهی را انتخاب کنید که ساده‌تر است. به قول ونسان ون‌گوگ ساده بودن چه کار سختی است.

————————————————–

بنویسید، حرف نزنید، بنویسید.

درباره اندیشه‌ای که رویش کار می‌کنید، با کسی حرف نزنید. حرف زدن ان انرژی‌ای را که باید صرف پیده‌های نو شود، هدر می‌دهد. همچنین خود را جای شنونده‌ی بدبخت بگذارید. چرا که فکری که توضیح داده می‌شود به اندازه اجرای آن جذاب نیست. اگر باور نمی‌کنید با من تماس بگیرید تا فیلم جنگ ستارگان را برای شما تعریف کنم.

عبارتی قدیمی است با این مضمون که یک فکر تمام نشده، مانند یک جنین است. قبل از این که به تکامل برسد، نشان دادنش کار عاقلانه‌ای نیست و به ارزش آن اضافه نمی‌کند. بهترین سازندگان آگهی‌های تبلیغاتی که من می‌شناسم آدم‌هایی کم‌حرف و پرکارند.

موقع نوشتن اندیشه‌هایی را که به ذهن می‌آید بنویسید. باید مثبت بنویسید. برای هر چه که به ذهن شما می‌آید، ارزش قائل شوید و بنویسید. اما هنگام ارزیابی، بی‌انصاف باشید، سخت‌گیری کنید و اندیشه‌هایی را که کامل نیست حذف کنید.

————————————————–

۵ قانون از وینستون چرچیل برای نوشتن متن تاثیرگذار

  1. قوی شروع کنید
  2. موضوع متن باید واحد باشد
  3. از زبان ساده استفاده کنید
  4. در ذهن خواننده یک تصویر ایجاد کنید
  5. به شیوه موثری موضوع را خاتمه دهید تا در ذهن بماند

——————————————————————

فصل دشمنان کارهای تبلیغاتی این کتاب یکی از بهترین بخش‌های آن است. اولش نوشته:

یک آگهی تبلیغاتی عالی می‌سازید، آن را نزد مشتری می‌برید و او متقاعد می‌شود که کار شما مشکل او را حل خواهد کرد و برای تهیه و تولید آن تاییدیه صادر می‌کند.

در طول ۱۸ سال زندگی حرفه‌ای من، این موضوع فقط ۳ بار اتفاق افتاده است. در واقع چیزی که به طور معمول اتفاق می‌افتد این است که طرح شما رد می‌شود.

اختتامیه جشنواره بلاگهای بانکی

دیروز به اختتامیه جشنواره وبلاگ‌های بانکی رفتم و این فرصتی بود برای دیدار دوباره با اساتیدی مانند دکتر سلطانی‌فر، دکتر نمکدوست، دکتر ضیایی پرور و مهندس قویدل عزیز.

دکتر سلطانی فر در مورد نقش وبلاگ‌ها در اطلاع‌رسانی صحبت کردند. ایشان معمولا با سرعت بالایی صحبت می‌کنند و دنبال کردن کلام ایشان بعضی وقت‌ها کمی مشکل می‌شود. دکتر بر برون‌سپاری تاکید داشتند. اشاره به مطالبی از کتاب جهان مسطح است میلتون فریدمن داشتند و این که بسیاری از کارهای سازمان‌ها از جمله روابط عمومی را می‌توان برونسپاری کرد. تازه بسیاری از سازمان‌ها پا را از برون سپاری در داخل مرزهای یک کشور فراتر گذاشتند و به سراغ برون سپاری برون مرزی رفته‌اند. البته برون سپاری در مورد فعالیت‌هایی که قابل دیجیتالی شدن هستند امکانپذیر است. دکتر می‌گفت تا ۸۰ درصد کارهای روابط عمومی امکان برون‌سپاری دارند. این یعنی

  1. وقت بیشتر و آزادتر برای کارشناسان روابط عمومی
  2. رسیدن به امور مهم‌تر
  3. کوچک شدن سازمان‌ها
  4. رشد خلاقیت و نوآوری
  5. افزایش مشارکت مردمی

بعد صحبت‌ها دکتر سلطانی فر پنلی با حضور ایشان و دکتر ضیایی پرور، مهندس قویدل، دکتر بوترابی و دکتر نمکدوست برگزار شد.

دکتر ضیایی پرور مانند همیشه از وبلاگ‌ها و قدرت آنها گفت و این که زبان فارسی جزو ۱۰ زبان اول در حوزه بلاگ نویسی است. گفت که امروز وبلاگ در خدمت روابط عمومی است. امروز وبلاگ‌ها دماسنح اجتماعی هستند و با تحلیل محتوی آنها می‌توان دیدگاه‌های مردم را فهمید. روابط عمومی سازمان‌های بزرگ به طور مرتب تصویر سازمان را در وب بررسی می‌کنند. بلاگ‌ها شاخه اصلی فعالیت روابط عمومی‌ها هستند. قدرت اصلی بلاگ‌ها هم در کندوسازی است. پیشنهادات دکتر هم تشویق و هدایت جریان بلاگ‌نویسی سالم، نگاه به بلاگ‌ها به عنوان فرصت و تشویق تولید محتوی تخصصی در بلاگ‌ها توسط دولت بود.

دکتر نمکدوست هم بعد این حرف گفت که استدعا می‌کنم دولت محترم دخالتی در کار بلاگ‌نویس‌ها نکنند که با تشویق وبلاگ‌نویسان بانکی همراهی شد.

دکتر بوترابی مدیر عامل پرشین بلاگ هم می‌گفت به جای تاکید بر روی وبلاگ‌ها بایستی بر روی یادداشت و وبلاگ‌نویس تاکید داشته باشیم.

امیر رضا قویدل هم خودش را این طوری معرفی کرد: اولین بلاگ نویس ایرانی در دبی است، دومی در اوین و سومی هم که من هستم و در خدمت شما.

بعد این صحبت‌ها که من از خیر آنها می‌گذرم بخش پرسش و پاسخ بود. من در مورد اقتصاد بلاگ‌ها پرسیدم و این که چگونه و چه زمانی ما بلاگ‌نویسان فراوانی خواهیم داشت که به صورت تمام وقت و حرفه‌ای به کار بلاگ‌نویسی مشغول باشند. چگونه می‌توان از بلاگ نویسی آماتوری به بلاگ‌نویسی حرفه‌ای رسید. آقای بوترابی گفتند که ما همین الان هم از بلاگ‌ها پول درمی‌آوریم دیگر. از طرح‌های آینده پرشین بلاگ هم گفتند که به زودی طرح‌هایی پیاده می‌کنند تا بخشی از درآمد آگهی بلاگ را با نویسندگان بلاگ‌ها تقسیم کنند.

بوترابی همچنین گفت که در سرمایه‌گذاری برای بازاریابی اینترنتی باید به بازار مخاطب توجه شود. البته به نظر می‌رسد ما در حال رسیدن به آن هستیم.

پتانسیل بالایی در زمینه درآمدزایی از بلاگ‌ها در ایران وجود دارد.

مهندس قویدل هم از بلاگ یک وجب خاک اینترنتی مثال زدند و گفتند که درآمد این بلاگ از بسیاری از کارکنان بانک هم بیشتر است.

دکتر نمکدوست هم در پاسخ به این پرسش گفتند که از طریق بلاگ‌ها چند مهارت ساده برای زندگی را فرا می‌گیریم. مانند ابراز خود و ارتباط با دیگران. حرفه‌ای‌ترین روزنامه‌نگارهای جهان هم بلاگ دارند. از طریق بلاگ‌ها مهارت‌ها انتقاد شدن و انتقاد کردن را کسب می‌کنیم.

مطالب مرتبط

یادداشت دکتر ضیایی‌پرور در مورد برنامه

یادداشت آقای قویدل در مورد برنامه

بزرگی که فرجام او تیرگیست/برآن مهتری بر بباید گریست

در ساخت راه‌آهن مسکو – سن پترزبورگ مقامات مسوول از شخص تزار تقاضا کردند که مسیر این خط آهن بسیار مهم را تعیین کند.
تزار خط‌کش را برداشت و روی نقشه خط راستی بین این دو نقطه ترسیم کرد. در ضمن خط کشیدن، نوک یکی از انگشتان تزار اندکی از سطح خط‌کش فراتر رفته بود و به همین دلیل نوک مدادتزار به آن گیر کرد و انحنای کوچکی در خط راست بین دو شهر پدید آمد. به همین دلیل، خط راه‌آهن بین مسکو و سن‌پترزبورگ با یک قوس بی‌معنی ساخته شد!

منبع: ثروت و فقر ملل نوشته دیوید س. لندز با ترجمه دکتر ناصر موفقیان

سخنرانی دکتر جلایی پور در دانشکده مدیریت در مورد جنبش دانشجویی

امروز کتر جلایی‌ پور استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران آمده بود دانشکده مدیریت تا در مورد جنبش دانشجویی صحبت کند. من شنبه‌ها دانشگاه هستم و این فرصتی شد تا پای صحبت‌های این استاد و روزنامه‌نگار بنشینم. از حرف‌هایی که در این جلسه رد و بدل شد می‌گذرم و می‌روم آن بخشی که مورد توجه من قرار گرفت. دکتر جلایی پور حلقه گمشده در سطح جامعه ایرانی را همبستگی اجتماعی در سطح ملی می‌دانست. (قبلا مطلبی در مورد عدم جا افتادن مدیریت علمی در ایران اینجا نوشته بودم که بعدا باید بیشتر آن را ویرایش و اصلاح کنم) دکتر برای اثبات این نظرش ۴ پدیده را ذکر کرد:

  1. از معیارهای همبستگی اجتماعی در سطح ملی انتخابات سالم است. ایشان معتقد بودند حرف و حدیث‌هایی که وجود دارد این همبستگی را زیر سوال می‌برد. (لطفا جناح بندی‌ها را بگذارید کنار و الان شروع نکنید بگوئید معلوم است که در انتخابات تقلب شده یا بردارید بگوئید کی گفته تقلب شده؟ در این زمینه دچار مشکل شدیم و همه این را می‌دانیم.)
  2. اعتماد از جامعه ما رخت بسته است. مثال دکتر جلایی‌ پور تعداد زیاد پرونده‌های قضایی در جریان بود (۱۲ میلیون پرونده!)؛ همچنین رانت‌های مختلف اقتصادی و چک‌های فراوان برگشتی. این‌ها حکایت از کاهش اعتماد و در نتیجه کاهش همبستگی اجتماعی در سطح ملی دارد.
  3. اجتماعی شدن و مدنی شدن فرایندی است که باید در مدرسه اتفاق بیفتد. دکتر جلایی پور معتقد بود با نگاه به این کتاب‌ها متوجه می‌شویم که این فرایند اجتماعی شدن در کتاب‌های درسی مطلوب نیست.
  4. حس تعلق جمعی. البته ممکن است انواع حس‌های تعلق قومی و گروهی و مذهبی در ایران شکل گرفته باشد اما حس تعلق جمعی ما کمرنگ شده است. هر چه حس‌های تعلق قومی پررنگ‌تر می‌شود (که شده) حس تعلق جمعی کاهش می‌یابد. لطفا نزنیم زیر میز و مساله را انکار کنیم. الان حتی در سطح اداره‌ها هم هم‌زبانی و از یک قوم بودن به معنی جلو افتادن کار است. یا مثلا گروه‌های زیرزمینی موسیقی که در ایران مثل آن ابر قارچی بمب اتمی در حال فراگیری است. چه کسی از گربه‌های ایرانی خبر ندارد؟

دکتر جلایی پور دوای این درد را جنبش دانشجویی می‌دانست. دانشجویان چون گرفتار جریان روزمرگی زندگی نشده‌اند و به دلیل نزدیکی به کانون‌های تفکر قدرت اصلاح جامعه را دارند.

پ.ن. این‌ها برداشت‌های من از صحبت‌های دکتر جلایی پور بود و با مسئولیت خودم اینجا نوشتم. دکتر گویا از ذکر اشتباه صحبت‌هایش در سایت‌ها دل خوشی نداشت.

این یک متن سیاسی نیست

این متن را قبلا و در روزهایی که حادثه میدان کاج رسانه‌ای شده بود نوشتم اما از انتشار آن منصرف شدم. گمان کردم اتفاقی موردی بود و تا همان حد هم بیش از حد مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته. اما دوباره حادثه‌ای مشابه در کرج اتفاق افتاد. اعدام شهلا جاهد هم در همین روزها باعث شده که دوباره بنشینم و فکر کنم که ما با این همه ایده‌های بزرگ و دهان پرکن آیا به راستی اسیر و گرفتار مسائل روزمره هستیم.

ماجرای قتل میدان کاج شاید در میان هیاهوی رسانه‌ای مدعیان مدیریت جهان گمشده باشد. البته شاید باشند کسانی که به عمق فاجعه فکر کرده باشند. این ماجرا یک بار دیگر نشان داد که دغدغه اصلی ما در این کشور نه راست و دروغ بودن کشتار یهودیان در جنگ جهانی است نه ستادن حق ملت‌های همیشه در صحنه آمریکای جنوبی. کاش فارغ از حل و فصل مسائل کلان جهانی کمی هم به مسائل اجتماعی می‌پرداختیم و کمی از پول‌های آن کیسه مبارک را خرج برادران و فرزندانمان در این مرز و بوم می‌کردیم. این ماجرا به تنهایی نشانگر ابعاد گوناگونی از زندگی این روزهای ماست:

ناموس و ناموس‌پرستی کورکورانه

کاری به این که واقعیت این ماجرا چیست ندارم. اما کلماتی مانند دزد ناموس برایتان آشنا نیست. بله! محاکمه در خیابان مسعود کیمیایی را شاید دیده باشید. به شکل عجیبی این ماجرا به داستان این فیلم نزدیک است. در آنجا هم اسم رمز دزد ناموس است. آنجا هم مانند میدان کاج ناموس همه چیز است و هیچ چیز نیست. ناموسی که لیاقت دارد به خاطر آن آدم کشت؛ ممکن است به خاطرش اعدام شوی؛ اما از این به بعد دیگر کاری به این ناموس محترم نداری. فکر می‌کنید چند نفر از ما اگر در شرایطی مانند قاتل قرار بگیریم دست به چنین اعمالی نمی‌زنیم. البته بماند که گویا ماجرا کمی پیچیده‌تر از یک ناموس‌پرستی ساده بود. اما این کلمه ناموس در دیدگاه‌های ما به دنیا شدیدا تاثیرگذار است. حالا این را بگذارید کنار تماشای هر روزه سریال‌های فارسی وان. بیشتر این سریال‌ها کلمبیایی است. آیا می‌دانید کلمبیا چه گونه کشوری است؟ کشوری که در آن فرسنگ‌ها با این مفاهیم ناموسی ما فاصله دارند. کشوری که در آن خیانت همسر آنچنان که نزد ما پیچیده است نزد آنها پیچیده که نیست هیچ بلکه امری هر روزه است. البته ما در اینجا کی باشیم که بخواهیم مردم همیشه در صحنه آمریکای جنوبی را متهم به بی‌ناموسی بکنیم! اما حواسمان باشد که چه از نظر هیئت حاکمه و چه از نظر تماشای سریال‌های تلویزیونی با مردمی دمخور شدیم که ارضای نیازهای هر روزه برایشان اصل است و ابایی از نمایش این ارضای نیازشان ندارند. بالاخره شما که غریبه نیستید و با یک گوگل ساده فضای آمریکای لاتین دستتان می‌آید. الان من کاری ندارم که کدام درست است و کدام غلط. اگر بخواهیم هگلی به ماجرا نگاه کنیم، تز ناموس پرستی ایرانی در مقابل آنتی تز بی‌خیالی ناموسی لاتینی قرار می‌گیرد. از سنتز این دو به گمان من از خودبیگانگی شدیدی حاصل می‌شود که مصداقش را می‌توانی در ماجرای میدان کاج ببینی. این مشتی از خروار است. در این ماجرا از یک طرف بوی خیانت و رابطه غیراخلاقی طرفین وجود دارد از طرف دیگر حس ناموس پرستی و غیرت و حفاظت از ناموسی که ناموس نیست. این ماجرا کمی پیچیده‌تر از حالت‌های عادی ناموس‌ پرستی است.

کلاه‌برداری و استفاده از اعتماد دیگران

گویا در این رابطه چند نفره خیانت‌های متفاوتی وجود داشته. چند نفر از شما پسرهایی را می‌شناسند که در آن واحد دوست‌دخترهای متعددی دارند؟ یا بالعکس. امری که به نظر می‌آید وجود دارد اما آماری در مورد آن موجود نیست. در حالت کمی پیچیده‌تر باید برویم سراغ چند همسری. مردانی که چند همسر اختیار می‌کنند و زنانی که قانونا نمی‌توانند اما … . اعتماد بین روابط ما وجود ندارد. متاسفانه ما با هم ارتباط برقرار نمی‌کنیم بلکه به خواندن قصد و غرض همدیگر مشغولیم. گمان می‌کنیم هیچ کس قدر اعتماد ما را نمی‌داند و در مقابل سعی می‌کنیم ما هم قدر اعتماد طرف مقابل را ندانیم. در شرایطی که همه ما مبلغ ارزش‌ها هستیم، سعی می‌کنیم به ارزشی پایبند نباشیم.

عدم توانایی تصمیم‌گیری برای حل مسائل معمولی و در دسترس

این به عکس‌العمل مردم برمی‌گردد. گمان می‌کنم هنوز متوسط جامعه ما انقدر بالغ نیست که در مقابل مسائل پیش و پا افتاده عکس‌العمل مناسب نشان دهد. این در واقع به عدم توانایی ما در حل و فصل مسائل پیش و پا افتاده زندگی‌مان هم برمی‌گردد. ما داعیه مدیریت جهان را داریم اما در هر سطحی معمولا دچار مشکلات متعددی هستیم. از سطح خانواده بگیر تا سازمان‌ها و همین طور دولت. متاسفانه دور و بر ما پر شده از مدیر. اما خبری از کارشناسان خبره نیست. کسانی که کار را انجام دهند کمند. در مقابل مدیران فراوانی داریم که می‌خواهند کار را مدیریت کنند حال آن که از مدیریت مسائل شخصی و روزمره خود هم ناتوان هستند. ما به انواع تئوری‌های کلان مدیریتی مجهز شده‌ایم و چشم‌اندزا بسیاری از ما گوگل است و مایکروسافت. اما از زندگی سازمانی معمولی غافل شده‌ایم. به دنبال پیاده‌سازی مدل‌ها مختلفی از  EFQM گرفته تا انواع ISO ها و ITIL و چی و چی هستیم، در کلام روزمره ما کلمه سطح سرویس بالا و پائین می‌جهد، اما در انتها همه از هم ناراضی هستیم. راستی کی از کی راضی است؟ چرا این همه می‌دویم و همه کارهایمان را خوب انجام می‌دهیم اما سرآخر کارها خوب انجام نمی‌شوند؟ چرا کارایی داریم اما اثربخشی نداریم؟

یک سوال!

حالا بگذارید من یک سوال بپرسم: آیا اگر کسی تلفنی مزاحم همسر و مادر و خواهر شما شود فحش خواهر و مادر نثارش می‌کنی و اگر بتوانی … می‌کنی؟

صحنه‌ای بود در نان، عشق، موتور هزار که عموی عروس عکس‌العمل خواستگار را نسبت به متلک گفتن به همسرش در خیابان پرسید. خواستگار محترم و فارغ‌التحصیل برق و الکترونیک امیر شریف فرمودند پلیس ۱۱۰ را در جریان می‌گذارم. شما جای عمو بودید نمی‌گفتید خاک تو اون سرت. چند صحنه جلوتر مرد لوتی داستان در این موقعیت قرار می‌گیرد و سینمایی را به هم می‌زند. آیا همه با تحسین به او نگاه نمی‌کنیم؟ حالا اگر این وسط خونی ریخته شده بود و ماجرا بار تراژیک می‌گرفت چه؟

اینجاست که باید این سوال اساسی را پرسید که تاثیر رسانه‌ها بر کسب معرفت چیست؟

صفحه حوادث روزنامه‌ها با این توجیه منتشر می‌شوند که اگر مردم در مورد اتفاقاتی که در دور و برشان می‌افتد بیشتر بدانند کمتر دچار حادثه می‌شوند. اکنون وقت پرسش از اثربخشی صفحه‌های حوادث روزنامه‌هاست. شاید صفحه‌های حوادث کارا بوده‌اند و شاید مردم آنها را خوانده‌اند اما آیا اثربخش هم بوده‌اند.

پ.ن. خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم نشر چشمه تعطیل شده و جایش لباس فروشی زده‌اند. من آنجا بودم. آن وسط گیج و حیران.