توسعه فناوری اطلاعات در روستا

هم اکنون در دومین همایـش خدمات فنـاوری اطلاعات و ارتباطات در روســتا هستم. امیدوارم اینترنت و ابزارهای ارتباطی مانند اینجا در تمام روستاهای کشور توسعه پیدا کند. عمیقا معتقدم آموزش رمز توسعه است و آموزش بدون ابزارهای ارتباطی ابتر است. به دلیل این که شرکت توسن در این همایش حضور داشته و همچنین دکتر فاطمی در این همایش ارائه داشتند من هم در در روز دوم به اینجا آمدم.
توصیه می‌کنم

خلاصه مقاله‌های همایش را از اینجا دانلود کنید. ارزشش را دارد.

حضور در هم‌اندیشی رادیو و جوان

امروز اولین هم‌اندیشی جوان و رادیو برگزار شد. این هم‌اندیشی را رادیو جوان ترتیب داده بود و من هم در این هم‌اندیشی حضور داشتم. مقاله من با عنوان پادکست، جوانان و آینده رادیو؛ چالش یا فرصت به عنوان یکی از ۵ مقاله برتر انتخاب شده بود. من برگزاری این هم‌اندیشی را به فال نیک می‌گیرم. البته بیشتر خوشحال می‌شدم که به نویسندگان مقاله‌های برتر هم فرصت ارائه می‌دادند و صرفا اساتید سخنرانی نمی‌کردند. در هر حال دست همه بروبچه‌های رادیو جوان درد نکند. رادیو جوان گفت و گوی در مورد موضوع مقاله‌ام با من داشت و گفتم که رادیو از بسترهایی که دارد باید استفاده کند و تولید پادکست کند. شنیدم که حدود ۱۲۰ مقاله برای همایش ارسال شده بود. در ادامه چکیده مقاله‌ای که ارائه کرده بودم را می‌توانید بخوانید.

پادکست، جوانان و آینده رادیو؛ چالش یا فرصت

چکیده
هدف این مقاله ایجاد توجه به استفاده از فناوری‌های نوین ارتباطی مبتنی بر وب، برای استفاده در تولید و پخش برنامه‌های رادیویی است. مهم‌ترین حضور رادیو در اینترنت به دو شکل رادیوی اینترنتی و پادکست است. رادیوی اینترنتی حضور محتوی معمول رادیوی سنتی در اینترنت است که فقط کانال ارتباطی آن از امواج الکترومغناطیسی به شبکه‌های رایانه‌ای تغییر یافته است. اما پادکست تعریف دوباره رادیو متناسب با فضای اینترنت است. در پادکست بایستی محتوی متناسب با مقتضیات اینترنت تولید شود. همچنین با استفاده از فناوری RSS، مخاطب به محض انتشار محتوی از انتشار پادکست باخبر می‌شود. مخاطب پادکست می‌تواند در هر زمان و مکانی که بخواهد به برنامه رادیویی مورد نظرش گوش بدهد. پادکست در صورتی که به شکل مناسبی مورد استفاده قرار گیرد به فرصتی برای رادیو تبدیل می‌شود. در غیر این صورت پادکست در آینده به چالشی برای رادیو تبدیل می‌شود.

کلید واژه‌ها
فناوری، وب ۲.۰ ، پادکست، رادیو اینترنتی، اینترنت، RSS

خبر هم‌اندیشی

کاری که رسانه‌ها با ما می‌کنند

فیلم Inception کریستوفر نولان علاوه بر تمام ایده‌های درست اجرا شده‌ای که دارد، یک ایده کلیدی جذاب دارد: رویاهایی هستند که شما سرآغاز آنها را نمی‌شناسید؛ این رویاها متعلق به خودتان نیستند، بلکه توسط دیگری در ذهن شما کاشته شده‌اند. شاید این فیلم تخیلی باشد و در عالم واقع داستان فیلم مصداق عینی نداشته باشد، اما مشابه همین رویا کاشتن با رسانه‌ها به واقعیت تبدیل می‌شود. رسانه‌ها رویاهایی را در ذهن ما می‌کارند که مربوط به ما نیستند. یک رسانه حرفه‌ای جوری یک رویا یا ایده یا نظر را در ذهن ما می‌کارد که ما گمان می‌کنیم از اول مال خودمان بوده. برای مقابله با این رویا کاشتن می‌گویند باید سواد رسانه‌ای مردم افزایش پیدا کند. سواد رسانه‌ای پادزهر مقابله با Inception است.

چند وقت پیش در منزل یکی از دوستان بحث لاغری مطرح شد و من گفتم که این شیفتگی بی‌پایان خانم‌ها برای لاغری کاری است که رسانه‌ها با ما کرده‌اند. راستش را بخواهید ما زمانی که بسیاری از شبکه‌های ماهواره‌ای نبوداند را یادمان رفته و گمان می‌کنیم از اول این‌ها بوده‌اند. در بازاریابی هم اصلی هست که شما باید احساس نیاز ایجاد کنید. حالا اگر این بیدار کردن احساس نیاز یک حس واقعی را بیدار و ارضا کند هیچ اما بسیاری از مواقع حسی بیدار می‌شود و نیازی ایجاد می‌گردد که ما بدون آن هم با کیفیت بالایی قادر به زندگی بودیم. رسانه‌ها ما را وارد بازی کثیفی می‌کنند که تنها راه مقابله با آن افزایش سواد رسانه‌ای مخاطب است. متاسفانه ما گمان می‌کنیم همین که وارد عصر رسانه‌های تعاملی شده‌ایم دیگر مخاطب هوشیار است و انتخابگر و بنابراین درست انتخاب می‌کند. اما در نهایت مخاطب آن چیزی را انتخاب می‌کند که قدرت‌های اقتصادی و سیاسی می‌خواهند. آقای افخمی استاد ارتباطات علامه در همایش رسانه‌های اجتماعی و کتاب حرفی زد که به دلم نشست: رسانه‌های اجتماعی به تنهایی باعث افزایش مطالعه نمی‌شوند و در صورتی که مردم آگاهانه با آن برخورد نکنند به یک ابزار تفریح تبدیل می‌شوند. راستش را بخواهید رسانه‌های اجتماعی ابزار مهمی برای یادگیری هستند. اما من کمتر کسی را دور و برم دیدم که از این ابزارها برای یادگیری استفاده کند. چرا؟ فرهیخته‌ترین دوستان من هم رسانه‌های اجتماعی را جایی برای وقت گذرانی می‌دانند. وقت گذرانی که هر دقیقه آن پولی می‌شود در جیب آقای زاکربرگ و دوستان. آنها برای ما دنیایی به غایت زیبا را تصویر می‌کنند و ما در ازای آن دنیای خیالی وقتمان و در نهایت زندگی‌مان را می‌دهیم.

پ.ن. ۱ برای فردی مانند من که قرار است با اصول فاینانس، اقتصاد، آمار و مدیریت و این چیزها به رسانه‌ها نگاه کند زدن این حرف‌ها بعید است. من باید از مصرف حرف بزنم و این که آمارها چه می‌گویند. راستش آدم‌های اقتصادی هم دل دارند و گاهی وقت‌ها دلشان به فکر مخاطب است نه عددهایی که قرار است همین طور بالا و بالا و بالاتر بروند.

پ.ن. ۲ حتما این فهرست را ببینید و حداقل به چندتایی از آنها سر بزنید. شاید بعدا گفتم که منظورم از گذاشتن این فهرست در این پست چیست.

اخبار صدا و سیما

یکی از دوستان امروز جوکی برایم فرستاد که خود گویای احوال ماست:
“اخبار صدا و سیمای ایران: اوضاع در تمام جهان بدتر از ایران است.”
حرف زدن من دیگر موردی ندارد.

رسانه‌های اجتماعی در سال ۲۰۱۰

در این اینفوگرافی می‌توانید ببینید در سال گذشته میلادی چه بر سر رسانه‌های اجتماعی آمده است. منبع

مشاهده شبکه‌های اجتماعی از طریق یک سایت زیبا

سایت about.me را دریابید. این سایت با این هدف درست شده که مردم هویت‌هایشان در شبکه‌های مختلف (TwitterFacebookLinkedInFlickr,YouTubeTumblr) را یک جا جمع کنند. ویژگی دیگر این سایت ظاهر گرافیکی آن است.  برخلاف تمام سایت‌های مختلفی که می‌توان در آنها  عکس به اشتراک گذاشت در این سایت شما به اندازه کل صفحه فضا دارید تا عکسی از خودتان و یا تصویری هنرمندانه استفاده کنید. سادگی هر پروفایل فضای زیادی برای نشان دادن قدرتتان در عکاسی دیجیتال را فراهم می‌کند.

من در این سایت پروفایلی ایجاد کردم که می‌توانید از اینجا ببینید. شما می‌توانید به راحتی و به صورت تصادفی در بین پروفایل‌ها بگردید و پروفایل‌هایی مانند این را مشاهده کنید.

آیا فرهنگ می‌تواند اقتصادی باشد؟

در صفحه فرهنگ و هنر دنیای اقتصاد دیروز مطلبی خواندم تحت عنوان شهر کتاب پانزده ساله شد؛ تیتر مطلب هم این بود: فرهنگ، چاره‌ای ندارد جز اینکه اقتصادی شود.

خواندن این خبر هم برای من تعجب هم برانگیز بود و هم جالب. تعجب برانگیز از این نظر که اهمیت اقتصادی شدن را از زبان مسئولین می‌شنیدم؛ جالب از این لحاظ که بالاخره تعداد کسانی که از اقتصادی شدن فرهنگ صحبت می‌کنند هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود.

بخش‌هایی از این خبر در ادامه آمده است:

فرهنگ و هنر- نشست گرامیداشت خبرنگاران به مناسبت پانزده سالگی شهر کتاب برگزار شد. مهدی فیروزان، که در کافه کتاب شهر کتاب مرکزی در خیابان شریعتی سخن می‌گفت به سرفصل‌های ایده‌هایش از زمان تصدی مسوولیتش به عنوان مدیرعامل شهرکتاب‌ اشاره کرد و گفت: پشت‌گرمی اصلی ما رسانه‌ها است.

امروز شهرکتاب تقریبا پانزده ساله شده است. این گفته به این معنا است که تقریبا پانزده سال از زمان تاسیس اولین شهر کتاب در خیابان زرتشت می‌گذرد. ازسوی دیگر امروز جشن پنج سالگی آغاز فعالیت‌های مرکز فرهنگی شهرکتاب است. فیروزان افزود: نکته سومی که می‌خواهم نظرها را به آن جلب کنم همین فروشگاهی است که این نشست در آن برگزار می‌شود و تا چندی بعد افتتاح رسمی خواهد شد. تقریبا سه سال طول کشید تا این فروشگاه از یک ساختمان قدیمی ساخته شود. تمامی استانداردهای ممکن جهانی را برای یک فروشگاه کتاب در این محل رعایت کرده‌ایم. می‌توانم ادعا کنم، تقریبا جایی در جهان با این استانداردها ساخته نشده است. در این محل محصولات فرهنگی برای تمامی سنین عرضه می‌شود. به‌رغم این‌ها، اینترنت وعرضه محصولات صنایع دستی و لوح‌های فشرده موسیقی از دیگر امکانات این محل است. به تعبیری این فروشگاه یک سوپرمارکت فرهنگی است. وی گفت: این مساله احتمالا ازسوی برخی با بدبینی نگریسته خواهد شد. اما بگذارید مساله‌ای را روشن کنم. فرهنگ، چاره‌ای ندارد جز اینکه اقتصادی شود. به همین دلیل من از حذف یارانه‌های محصولات فرهنگی دفاع می‌کنم. فیروزان با اشاره به اینکه در مدیریت شهرکتاب اقتصاد فرهنگ را تجربه کرده است، گفت: این فروشگاه با این امکانات محصول چهل سال فعالیت من در حوزه فرهنگ ساخته شده است. امروز من معتقدم فرهنگ باید به لحاظ اقتصادی به دولت متکی نباشد. من در توسعه به سیستم باز اعتقاد دارم. همه مشتریان شهرکتاب در سراسر ایران مدیران شهرکتابند. ایده‌های اینان باعث گسترش ما می‌شود. وی افزود: ما در مدیریت شهرکتاب یک تئوری داشتیم که مبنی بر حذف یارانه به عرضه بوده است. این حرف من به آن معنا است که یارانه باید از عرضه حذف و به تقاضا انتقال داده شود. درعین حال برای این کار باید نیاز به کتاب را در جامعه به وجود بیاوریم. وی در توضیح این موضوع گفت: ما نباید به ناشر برای چاپ کمک کنیم یا از او کتاب بخریم. این کار انبارها را پر می‌کند. ما باید نیاز به کتابخوانی و لذت کتاب را طوری ایجاد کنیم تا عرضه براساس آن شکل بگیرد. کتاب باید از صورت کالایی برای کنکور یا مختص به قشر مرفه جامعه بیرون بیاید.

فیلمی در مورد محیط کار facebook

فعلا دور دور facebook  است و همه نگاه‌ها به سوی این پروفایل سازها جلب شده است! جالب است که اکنون که facebook به مهم‌ترین رقیب گوگل تبدیل شده، احساس می‌کنم گوگل در جایگاهی نشسته که تا چندی پیش مایکروسافت نشسته بود. اکنون گوگل در زندگی ما قدیمی‌تر و جا افتاده‌تر و به نظر موجه‌تر است و  facebook تازه از راه رسیده در حال گرفتن جای google. باید دید آینده از آن کیست؛ اما تا آن موقع توصیه می‌کنم این فیلمی که Time از محل کار facebook گرفته را با دقت نگاه کنید. به غیر از آن چه که در فیلم گفته  می‌شود به تصاویر و محیط کار آنها هم دقت کنید. سادگی و به هم‌ریختگی محل کارشان را ببیند. شاید بعدا در این مورد حرف زدیم.

ما هستیم. فقط هوا سرده در را نیم‌بند کردیم!

نزدیک دو هفته می‌شود که چیزی در مدیر رسانه منتشر نکردم. پیش‌نویس ۱۲ تا مطلب را در همین مدت نوشتم و از انتشار آنها خودداری کردم. به چند دلیل نیم‌بند:
۱. آلودگی باعث شده کمی بی‌حوصله باشم. البته دور و بری‌های من چیزی متوجه نشدند و من همان رضا قربانی پر انرژی همیشه بودم. اما سر دردی که به خاطر آلودگی ایجاد شده هنوز رهایم نکرده و قسمت چپ و بالای گوشم مقداری در حال ترکیدن است.
۲. این بهانه خوبی نیست که بگویم فعالیت‌هایم در شرکت و دانشگاه نگذاشته به بلاگ برسم. دانشگاه و شرکت مثل همیشه پر از کار بوده و هست. دلیل دیگری داشته این کم سعادتی که حتی خودمان هم نمی‌دانیم!
۳. در همین مدت به خبرنامه الکترونیک داخلی شرکت پادکست اضافه کردم. تولید پادکست برای حدود ۵۰۰ نفر از خبرگان IT این مملکت حس خوبی دارد. خوبی کار کردن در بین متخصصان IT این است که هر کاری را بخواهی شروع کنی آنها تمام کرده‌اند و در حال برگشت از مسیری هستند که تو تازه قدم در آن راه گذاشته‌ای. خوبی این هم محکم شدن است. به قول نیچه چیزی که تو را نکشد قوی‌تر می‌کند.
۴. در همین مدت دو هفته‌ای که ننوشتم به دید جدیدی نسبت به فناوری‌های ابری رسیدم. البته که دید ناقصی است، ولی حسابی در حال لذت بردن از ابرها هستیم. خدا بده برکت!
۵. به زودی و در همین روزها وارد ۲۷ سالگی خواهم شد. باورم نمی‌شود. انگاری همین چند لحظه پیش بود که در کوچه‌های خشکبیجار (شهری کوچک نزدیک رشت) مشغول چسباندن پوسترهای انتخابات ریاست جمهوری بر در و دیوار بودم. نمی‌توانم مرور کنم که چه گذشت و آن چه که بر دیوار نقش بست و از دیوار جان پیدا کرد و گذشت و گذشت و تا امروز روز که هنوز عاشق ایرانم. در همین چند سال پیش بود که مدام سودای رفتن داشتم و به رفقایم می‌گفتم باید رفت. اما برخی از همان رفقایی که می‌گفتند باید ماند رفتند و من ماندم در سودای ساختن. هنوز نمی‌دانم که حق با آنهاست که رفتند و یا آنها که ماندند. اما من هنوز نتوانسته‌ام برای این کشور کاری کنم. البته برای خودم چرا. سعی می‌کنم یاد بگیرم. دوست داشتم توان بیشتری داشتم و می‌توانستم بیشتر یاد بدهم. هر جایی می‌شنوم کسی درس و مدرسه را رها کرده دلم هری می‌ریزد پائین. این مملکت بیش از هر چیز به روشنگری احتیاج دارد.

۶. هنوز هم رویاهای فراوانی دارم. هنوز هم رویاهایم را مکتوب می‌کنم و هر از چند گاهی آنها را مرور می‌کنم و هنوز هم حساسم و هنوز هم پرانرژی. هنوز هم به آینده امیدوارم اما نگران. هنوز هم تمام تلاشم را می‌کنم که واقعگرا باشم. هنوز هم گمان می‌کنم بدبختی ما کار دیگری نبود. هنوز هم در مختصات فکری من و برای تحلیل امور بیگانه جایی ندارد و هنوز هم گمان می‌کنم از ماست که برماست.

۷. بیش از گذشته احساس می‌کنم درد ما درد ارتباطات نامناسب است. درد دو رویی و دروغ گویی و خیانت و کلک و بسیاری از رذائل اخلاقی که گاهی نشان هوشمندی ما شده است.

این یک روزنوشت پراکنده بود و قصد هیچ تحلیلی را نداشتم. گاهی وقت‌های دنیای آدم به اندازه تن پوشش می‌شود. خدایا برای آخر عاقبت به خیری همه از جمله خودم دعا می‌کنم.

با این سایت ویرایش کنید

پیشنهاد می‌کنم برای ویرایش نوشته‌هایتان از سایت ویراسباز استفاده کنید. هنوز کامل نیست اما کار کردن با آن را پیشنهاد می‌کنم.