رسانه‌های جدیدتر از جدید

مجله جهانی رسانه اخیرا منتشر شده است. پیشنهاد می‌کنم حتما آن را ببینید. اما پیشنهاد من سرآشپز یک مقاله بسیار جالب است با عنوان رسانه‌های جدیدتر از جدید. خلاصه آن در ادامه آمده است و متن کامل را هم می‌توانید از اینجا بخوانید.

من در این مقاله به شکل گیری رسانه های جدیدتر از جدید می پردازم تا فرآیند تحولات ارتباطات نوین را پی گیری کنم. تعداد کاربران و میزان نفوذ “ رسانه‌های جدیدتراز جدید ” ـ یعنی رسانه‌های جدیدتر از رسانه‌های جدید، مانند توییتر، فیس‌بوک و یوتیوب هستند که مصرف‌کنندگان را به تولیدکنندگان تبدیل می‌کنند، و آثارشان به‌طور رایگان در دسترس همه قرار می گیرد. این فرآیندی است که در اواخر سال ۲۰۰۹ و در سال۲۰۱۰ به رشد خود ادامه داده و کماکان ادامه می دهد. برخی از پیامدهای این رشد عبارتند از: تیراژ روزنامه‌های کاغذی، درآمد تبلیغاتی و تعداد صفحات آنها به‌طور بارزی کاهش یافته است.

از سوی دیگر تعداد بینندگان شبکه‌های خبری و سرگرمی تلویزیون کاهش یافته‌اند. یوتیوب و فیس‌بوک ستارگان جدیدی، چون سوزان بویل، آفریده‌اند و زندگی حرفه‌ای ستارگان سنتی‌ای، چون بتی وایت را در جهان غرب رونق بخشیده‌اند. پس از زلزله ویرانگر هاییتی، فیس‌بوک و توییتر، کمک فراوانی به کسب اطلاعات مهم درباره پیامدهای آن کردند. ولی رسانه‌های جدید جدید، نه تنها به‌مثابه یاری‌رسان انسان‌های رنج‌دیده استفاده شده‌اند، بلکه به وسیله فرقه‌های سیاسی (مانند کانال طالبان) نیز به‌‌مثابه ابزار برای پروپاگاندا بر روی یوتیوب مورد استفاده قرار گرفته‌اند،. رسانه‌های سنتی نیز به تلاش خود برای عرضه جایگزین‌هایی برای رسانه‌های جدید جدید ادامه می‌دهند. هم‌اکنون انتشارات دانشگاه آکسفورد، کتابشناسی‌های آن‌لاینی که به‌وسیله پژوهشگران حرفه‌ای گردآوری شده‌ را عرضه می‌کند. برخلاف صفحات ویکی‌پدیا که هرکسی روی وب می‌تواند در آن بنویسد یا آن را ویرایش کند. اما ویکی پدیا همچنان در حال جذب میلیون‌ها خواننده است که هریک از آنها می‌تواند یک نویسنده و یا یک ویراستار آنی باشد. از این نظر، تاثیر رسانه‌های جدید جدید همچنان در حال افزایش است و روی محتوای رسانه‌های قدیمی‌تر تاثیر می‌گذارند. در سال ۲۰۱۰، در یک برنامه تلویزیونی یک تصویر متحرک از موفقیتهای ایجاد فیس‌بوک و نیز موفقیتهای یک شبکه تلویزیونی بزرگ در ایالات متحده (سی‌ بی اس) پخش شد که براساس توییت‌های یک فرد تهیه شده بود. کتابخانه کنگره در ایالات متحده آمریکا، هم اکنون در حال آرشیو کردن همه توییت‌هاست. این کار نشان می‌دهد که توییت ـ به‌مثابه محصول رسانه‌های جدید جدید ـ اهمیت فراوانی در کار، سرگرمی و زندگی‌های ما دارد. افزایش توییت‌ها در سال گذشته، بی‌ شک، آغاز نقشی است که آنها در سال‌های پیش‌رو، در جهان خواهند داشت.

کلید واژه ها :بتی وایت، فیس‌بوک، رسانه‌های جدید، رسانه های جدید جدید، روزنامه‌ها، سوزان بویل، طالبان، تلویزیون، توییتر، ویکی‌پدیا، یوتیوب.

روزنامه آیپد، روزنامه‌ای مدرنتر از مدرن

بالاخره با بهره گیری از ۱۰۰ خبرنگار حرفه‌ای THE DAILY یکی از جالب‌ترین اپلیکیشن‌های آی‌پد هم آمد. استیو جابز و رابرت مورداک به کمک هم روزنامه آی‌پد را منتشر می‌کنند. اینجا و در این نقطه این دو غول دو صنعت متفاوت دنیا به هم رسیده‌اند. استیو جابز، مدیر ارشد اجرایی شرکت اپل و رابرت مورداک، سها‌م‌دار اصلی شرکت نیوزکورپوریشن است. کمتر کسی پیدا می‌شود که اندک آشنایی با دنیای IT و رسانه‌ها داشته باشد و این دو نفر را نشناسد. این همکاری یک پیام هم دارد. در زمانی هستیم که غول‌ها بی توجه به این که در کجا هستند دست در دست هم می‌دهند تا یکه تاز میدان باشند. نیوزکورپوریشن یکی از بزرگترین‌های رسانه‌ای دنیاست و برای این که آینده را بسازد به سراغ یکی از نمادهای دنیای مدرن امروز رفته و برای اولین بار روزنامه‌ای طراحی کرده که فقط بر روی این ابزار خوانده می‌شود. این یعنی خداحافظی با تصوری که ما از روزنامه‌ها داریم. روزنامه‌هایی که روی کاغذ هستند و ممکن است از طریق صفحه مانیتور هم خوانده شوند. البته هنوز زود است قضاوت در مورد این که دنیای آینده روزنامه‌ها چه شکلی خواهد بود. اما تاثیری که آی‌پد بر بسیاری از صنایع گذاشته را نمی‌توان نادیده گرفت.

هرچند ممکن است حتی تصور همکاری این دو نفر- که تاثیرگذارترین مدیران جهان در دو تجارت کاملا متفاوت هستند- خنده‌دار به‌نظر برسد. ولی در هر حال خبرنگاران مطرحی از فاکس، نیویورک‌تایمز و وال استریت ژورنال این روزنامه را تولید می‌کنند. همه این رسانه‌هایی هم که اسمشان آمد متعلق به مورداک هستند.

صفحه THE DAILY

این عطش لعنتی دانلود

از ۲۶ درصد اپلیکیشن‌های موبایل فقط یک بار استفاده می‌شود. این به نظر من یعنی عطش سیری ناپذیر برای جمع‌کردن و به دست آوردن و عدم تمایل به استفاده. ما بیش از آن که استفاده می‌کنیم اپلیکیشن داریم و عطش سیری‌ناپذیری هم به جمع‌آوری اپلیکیشن‌های جدید. یکی از نظریه‌های مهم ارتباطات نظریه استفاده و رضامندی (خشنودی) است. طبق این نظریه فرایند ارتباط از گیرنده شروع می‌شود و گیرنده انتخاب می‌کند که کدام فرستنده را انتخاب کند. این را در اختیاری که آدم‌ها برای انتخاب اپلیکیشن‌های متفاوت دارند می‌توان مشاهده کرد.

این پدیده را به دو شکل می‌توان تحلیل کرد:

۱. انسان این عصر سرسری است و سرگشته. دانلود می‌کنیم بدون این که بخواهیم و بتوانیم درست استفاده کنیم.

۲. انسان این عصر آگاه و هوشیار است و انتخاب می‌کند. انسان این عصر هوشمندانه بررسی می‌کند و اگر یک اپلیکیشن در اولین فرصتی که دارد نتواند رضایت مصرف‌کننده را به دست آورد برای همیشه فراموش می‌شود.

هر کدام را که در نظر بگیریم و حتی اگر به صورتی طیفی بین این دو قطب نگاه کنیم؛ این آمارها اهمیت کیفیت را می‌رسانند. این که باید هوشمندانه کار کرد و هوشمندانه تولید کرد تا محصولی هوشمند در اختیار مشتری بگذاریم.

حالا در عالم رسانه و روابط عمومی هم همین موضوع حاکم است. اگر خبری کیفیت نداشته باشد خوانده و دیده و شنیده نمی‌شود و محکوم به فناست. اگر روابط عمومی به صورت یک متخصص کار نکند و همان روال‌ها و کارهای تکراری را تکرار کند به مرور مخاطبانش ریزش می‌کنند.

البته این موضوع در شرایطی حاکم است که مخاطب قدرت و اختیار انتخاب داشته باشد. وگرنه در برخی کشورهایی که هیچ ارتباطی هم با ما ندارند، رسانه‌هایی وجود دارند که اصلا و ابدا محصول با کیفیت تولید نمی‌کنند اما مخاطب آنها چاره‌ای ندارد که آنها را انتخاب کند. چون گزینه دیگری ندارد. بنابراین یک راه دومی هم وجود دارد و آن گرفتن قدرت انتخاب است. جدی گفتم این را؛ احساس می‌کنم جدی نمی‌گیرید!

منبع

لطفا غر نزنیم!

هیچ چیزمنصفانه تر از شعور متعارف (عقل سلیم) قسمت نشده است. هیچ کس فکر نمی کند بیش از آن چه که دارد نیازمند آن است. (رنه دکارت)

بسیاری از دوستان من متخصص مسائل کلان هستند اما در مسائل کوچک دچار مشکلات عدیده.

می‌گوید کاری که ما در ایران می‌کنیم با استانداردهای جهانی ژورنالیسم فاصله دارد اما خودش برای همین جلسه‌ای که با من دارد با نیم ساعت تاخیر آمده و بی نظمی خودش را می‌اندازد گردن ترافیک.

می‌گویم می خواهیم صندوق انتقادات و پیشنهادات راه بیندازیم داد سخن راه می اندازد که باید نگاه سیستمی و فرایندی داشت و چه و چه و من ربطش به یک صندوق انتقادات و پیشنهادات ساده را نمی دانم.

ایراد از بانک مرکزی و دولت و سازو کارهای کلان می‌گیرد اما حاضر نیست وظیفه‌اش به عنوان یک دانشجو را کامل انجام دهد و این از زیر مسئولیت شانه خالی کردن را می‌اندازد گردن سازو کارهای کلان آموزش در ایران که آموزش بیمار است.

ادعای تغییرات سیاسی دارد و این که فعالیت سیاسی می‌کند اما وقتی کنارش می‌نشینتم مدام با گاز و ترمز و خیلی تند رانندگی می‌کند و دستش مدام روی بوق است و راه ندادن به دیگری را اقتخار و قدرت خودش می‌داند.

در کنفرانس در مورد آخرین متدهای روز و کلان دنیا درباره فلان زمینه صحبت می‌کند اما از پیاده کردن یک فعالیت ساده عاجز است.

کلمه استراتژی مدام ورد زبانش است و متخصص استراتژیک نگاه کردن به همه چیز است اما از یک ارتباط ساده انسانی عاجز است و در مدت ۲ هفته همه را دشمن خودش کرده است.

ادعای مدیریت مالی دارد و این که بسیار می‌فهمد اما از ارتباطات ساده انسانی عاجز است.

هر شخصی در شعاع چند کیلومتری‌‌اش را می‌خواهد مدیریت و یا ارشاد کند، لحظه‌ای هم نی اندیشد که آیا لازم است و دیگران نیازی به مدیریت او دارند یا نه.

مدام خودش را مدیر معرفی می‌کند و افکار مدیریتی دارد اما هرگز نخواسته و نتوانسته یک کارشناس خوب باشد. از روز اول مدیر بوده. حتی مادرش را زمانی که او را آبستن بوده مدیریت می کرده.

البته؛

بسیاری از این هم به خودم هم برمی‌گردد و خودم هم پر از این اشتباهاتم. چیزی که باعث شد این را بنویسم یک موضوع ساده بود: این روزها در دوره آموزشی هستم که بسیاری از حاضرین دوره مدام مسئولین را زیر تیغ نقد می‌برند و چنان از وضعیت ایران بد می‌گویند که انگار نه انگار خودشان هم جزیی از این سیستم هستند. نمی‌دانم چقدر واضح گفتم. مدافع وضع موجود نیستم اما کسی که هنوز برای تامین کرایه خانه مشکلات متعددی دارد چطور می‌تواند راجع به مسائل کلان داد نقد و نقادی سر دهد.

من دو تا ایده دارم: یا می‌مانیم و کاری می‌کنیم بهتر از کسانی که هستند یا می‌رویم و انقدر غر نمی‌زنیم.

پ.ن. احتمالا بعضی جاها را تند رفتم. شما چه می‌گوئید.

تحقیق و توسعه و مسئولیت اجتماعی

آیا مسئولیت اجتماعی سازمان‌ها یک افسانه است؟ زمانی که بلاگ سازمانی شرکت توسن را راه انداخته بودم تصورم این بود که این بلاگ ابزاری برای انتشار دانش موجود در شرکت توسن می‌شود. بعد مدتی این بلاگ تغییرات فراوانی کرد و اکنون هم بیشتر یک بلاگ خبری در حوزه بانکداری الکترونیک است. الان قصد ندارم راجع به بلاگ حرف بزنم. بهانه این یادداشت مجموعه مطالبی بود که در بلاگ شرکت بهساد در مورد تفکر سیستمی دیدم. باز هدفم صحبت در مورد این مطلب خاص نیست. البته توصیه می‌کنم این مجموعه را حتما مطالعه بفرمائید. هدفم بیشتر پرسیدن یک سوال است: آیا علم و دانش در شرکت‌ها تولید می‌شود و یا در دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی؟ نمی‌خواهم دو قطبی نگاه کنم و مطمئنا در شرایط متفاوت در طیفی بین این دو قطب قرار داریم. اما ایمان دارم که سر شرکت‌های این طیف سنگین‌تر است. قصد ندارم مستنداتی در این مورد ارائه کنم و فعلا قبول کنیم این را. اما اگر مثل من دانشگاه و کار را تجربه کرده باشید مطمئنا مشاهده کرده‌اید که بسیاری از تحقیقات دانشگاه‌ها به درد درون کوزه گذاشتن و آبش را خوردن می‌خورند. تحقیقات درون دانشگاه‌ها جواب مساله خاصی را نمی‌دهند و معمولا ذینفعان مبهی دارد. اما در شرکت‌هایی که تحقیق و توسعه در آنها یک شعار نیست و یک فرهنگ است، کارهایی که انجام می‌شوند معمولا مساله محور هستند. احتمالا متوجه مدل فکری من شده‌اید که تحقیقی را مفید می‌دانم که مساله محور باشد و پاسخ یک مساله واقعی را بدهد و ذینفعان آن هم مشخص باشند. در دانشگاه‌ها معمولا دانش‌جویان به دنبال مسائل مبهمی هستند که بعضا خودشان هم نه به مساله نه به راه‌حل آن اعتقادی ندارند و صرفا در همان روزها کاری کرده‌اند که بعدش تمام می‌شود و می‌رود پی کارش.

حالا داستان مسئولیت اجتماعی همین جاست. شرکت‌هایی که به دنبال خلق و گسترش دانش هستند و آن را منتشر می‌کنند خواه ناخواه به مسئولیت اجتماعی خودشان عمل می‌کنند. این یعنی مسئولیت اجتماعی یک پز و شو نیست. بلکه مسئولیت اجتماعی هم مثل خیلی چیزهای دیگر یک فرهنگ است. مثل تحقیق و توسعه که یک واحد در سازمان‌ها نیست. تحقیق و توسعه یک نگرش است.

بخش آموزش سایت شرکت بهساد را ببینید و متوجه می‌شوید که مجموعه مطالبی که در مورد تفکر سیستمی جمع کرده‌اند خیلی جلوتر از وبسایت‌های بی‌مصرف بسیاری از دانشگاه‌های کشور است.

تفاوت امنیت و کشف تقلب

با همسرم برای خرید به هایپر مارکت رفته بودیم. وقتی می‌خواستیم صورتحساب را پرداخت کنیم مثل بیشتر مواقع از کارت استفاده کردم و کارت را به همسرم دادم تا پرداخت را انجام دهد. مشتری بعدی به طرز بی‌ادبانه‌ای اصرار داشت وارد خط خروجی شود در حالی که ما هنوز کامل خارج نشده بودیم. این شرایط باعث شد همسرم کارت بانکی را به فروشنده بدهد و رمزش را هم بگوید. از این کار خیلی عصبانی شدم و موضوع صحبت ما در برگشت هم همین بود. می‌دانستم همسرم مانند مانند چقدر اهمیت امنیت اطلاعات را می‌داند. اما فشار آن محل باعث شده بود قدرت تقلب را دست کم بگیرد. نکته هم همین جاست. بسیاری از ما در زمان پرداخت با کارت نگرانی‌های عجیب و غریبی داریم که بعضی وقت‌ها باعث می‌شود فراموش کنیم نکته‌های ساده اما بسیار مهم برای جلوگیری از را رعایت کنیم.

چند ماه پیش در سمینار کشف تقلب حضور داشتم و برایم جالب بود که افراد فراوانی بودند که تفاوت امنیت و تقلب را درک نمی‌کردند. از نظر آنها سیستمی که امن است از گزند متقلب‌ها به دور است. ولی این طور نیست. شما ممکن است آخرین روش‌های امنیتی را برای تضمین امنیت سیستم‌های اطلاعاتی‌تان پیاده کرده باشید اما به راحتی شاهد تقلب در همین سیستم‌های امن باشید. امنیت موضوعی فنی و مربوط به شبکه‌های اطلاعاتی است. اگر بخواهم خیلی ساده بگویم آنتی ویروس و فایروال نصب شده روی کامپیوتر شما صرفا امنیت سیستم شما را تضمین می‌کند و تضمین نمی‌کند که دزد به شما نزند!

تقلب بیشتر در حوزه انسان‌ها اتفاق می‌افتد. بگذارید روش‌های ممکن تقلب از همین کارت‌های بانکی را بیشتر باز کنم خودتان دستتان می‌آید داستان از چه قرار است؛

۱. دزدیدن کارت؛ کارت بانکی شما را می‌دزند و با داشتن رمز عبور کارت به برداشت وجه نقد از طریق ATM و یا از طریق درگاه‌های پرداخت اینترنتی می‌پردازند.

چه باید کرد؟ هیچ وقت کارتتان را به فروشنده ندهید. رمز عبور ناموس کارت است. انتخاب با خودتان است. این موضوع را جدی بگیرید. حتی به متصدی شعبه هم رمزتان را نگوئید. در یکی از بانک‌های دولتی گل و بلبل و پرمدعا برای برداشت وجه نقد از کارتم رفته بودم و خانم متصدی درخواست کرد کارت و رمزم را بدهم تا ایشان تشریف ببرند آن پشت مشت‌ها تا از طریق POS کارت بکشند. بانک را روی سرشان خراب کردم!

۲. جعل و تقلب کارت: روی کارت‌های بانکی نوار مشکی رنگی است که اطلاعات لازم برای ورود به حساب شما روی آن شبت شده. جنس این نوار مانند نوارهای کاست است و با یک دستگاه کپی ساده می‌توان اطلاعات آن را کپی کرد.

چه باید کرد؟ این موضوع هنوز در ایران باب نشده و خطر جدی نیست. اما در بسیاری از فروشگاه‌های معمولا کوچک و پرت با نصب دستگاهی کوچک و با کشیدن کارت تمام اطلاعات کارت کپی می‌شود. با کمک این اطلاعات کپی کارت شما کار چندان پیچیده‌ای نیست. حالا شمایی که رمز عبورتان را به فروشنده گفته‌اید همه چیز را باخته‌اید. اگر فروشنده رمز عبور کارت را خواست به او ندهید. اصل اول عدم اعتماد در پرداخت‌های الکترونیک است. مگر شما برای پرداخت نقدی کیف پولتان را در اختیار فروشنده می‌گذارید که اکنون و به آسانی کارت بانکی‌تان را همراه با رمز در اختیارش می‌گذارید؟

۳. تقلب بدون استفاده از کارت: در این شیوه از همین رسیدهایی که به راحتی دور می‌اندازید استفاده می‌کنند و به اطلاعات کارت شما دسترسی پیدا می‌کنند و با هیمن اطلاعات اقدام به خرید می‌کنند.

چه باید کارت؟ رسیدهایتان را در محل مطمئن دور بریزید!

موارد دیگری هم هست. مثل تقلب توسط کارت در خود شعبه. هرگز کارتی که پاکت رمز عبورش پاره شده را تحویل نگیرید. مواردی مانند تغییر مکرر رمز عبور را جدی بگیرید و از رمز عبورهای ساده مانند ۱۲۳۴ و این‌ها استفاده نکنید.

حرف در این مورد زیاد است که به مرور در مورد آن خواهم گفت. موضوع تقلب مختص بانکداری الکترونیک نیست؛ بلکه در مورد روابط عمومی‌ها، رسانه‌ها و هر چیزی که از بسترهای اطلاعاتی استفاده می‌کند مصداق دارد.

p://www.bina.ir/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=15935&mode=thread&order=0&thold=0

معمای روابط عمومی بانک ها

این یادداشت امروز و در دنیای اقتصاد چاپ شده است. پیشنهاد میکنم بخوانید. اصولا بحث روابط عمومی، بازاریابی و تبلیغات مهمتر از هر جای دیگری در صنعت بانکداری مطرح است. اگر به آگهی های پخش شده از تلویزیون هم دقت کنید حضور فراوان بانک ها را خواهید دید. البته این موضوع در ایران به این شکل است و در کشورهای توسعه یافته توازن بین بخش های مختلف وجود دارد. اما در ایران بانکداری از رشد عجیب و غریبی نسبت به باقی بخش ها برخوردار است. این موضوع در ذات خود بد نیست. بانکداری کلید توسعه است. شاید زمانی این را بیشتر توضیح دادم. اما بانکداری سالم باعت رونق اقتصادی می شود. جدای از این ها به علت اهمیت بانک ها در ایران سه مقوله ای که گفتم هم در این حوزه از اهمیت فراوانی برخوردار هستند که در این یادداشت انتقادی هر چند خفیف به این حوزه وارد شده است. راستش اگر من این یادداشت را نوشته بودم احتمالا تیزتر بود!

نقش روابط عمومی بانک‌هادر فرهنگ‌سازی «اطلاع‌رسانی»

مریم دیدگر *

هفته پیش در خبرها خواندیم که ششمین سمپوزیوم روابط عمومی در اواخر دی‌ماه امسال در محل سالن همایش‌های برج میلاد تهران برگزارشد و مطابق رسم معمول در پایان سمپوزیوم به روابط عمومی‌های برتر لوح تقدیر اهدا گردید.

شعار این دوره سمپوزیوم، «روابط عمومی در خدمت فرهنگ اقتصاد و جامعه» بود.

طبق تایید دبیرکل سمپوزیوم، روابط عمومی‌ها نقش موثری در حوزه فرهنگ دارند و در ادامه این پرسش را نیز مطرح کرد که آیا روابط عمومی‌ها فرهنگ آفرینند یا مخلوق آن؟

وی تصریح کرد که به نظر می‌رسد بیشترین موارد استفاده از دانش و مهارت‌های ارتباطی روابط عمومی در سطح خرد بوده و کارآیی و ظرفیت‌های آن در سطح کلان مورد غفلت واقع شده است.

دبیر کمیته علمی سمپوزیوم نیز با اشاره به اینکه روابط عمومی‌ها معماران فرهنگی هستند، گفت: در این باره باید روابط عمومی‌ها تلاش کنند؛ چرا که در انتقال اطلاعات نقش بسزایی دارند. در بخشی دیگر از این مراسم رییس انجمن بین‌المللی روابط عمومی گفت: روابط عمومی حرفه‌ای است که رفتارها را تغییر می‌دهد. با این مقدمه نقش روابط عمومی بانک‌ها در فرهنگ‌سازی و اصلاح الگوهای رفتاری محدوده بانکی به طور مختصر بازنگری خواهد شد.

پس از اجرای مراسم پایانی و معرفی روابط عمومی‌های برتر، کارشناسان خبری بانک‌ها، به سرعت دست به کار تنظیم خبر دریافت لوح از سمپوزیوم شده و به سرعت به انتشار خبر پرداختند. اما فارغ از همه شنیده‌ها و آموخته‌های سمپوزیوم مبنی بر اهمیت فعالیت‌های روابط عمومی‌ها در حد مشاغل سخت، در نهایت آنچه مشاهده شد بازتابی همیشگی بود که با مقایسه تیترها، خواننده فقط نام بانک و عنوان لوح را متغیر می‌دید. حتی بانکی که برنده لوح خلاقیت شده، تیتر متفاوت نداد!

مشاهده متن اخبار بانک‌ها نیز آگاهی بیشتری در اختیار خواننده نگذاشته و کلیشه‌ای تکراری را به نمایش می‌گذاشت. می‌دانیم که فرهنگ‌سازی، واژه‌ای پر معنا و ژرف است که گستره دامنه آن در هر حوزه باید تعریف شده باشد. در همین راستا برای دریافت جوایز ویژه، هر بانکی فعالیت‌های گوناگونی را انجام داده و این تقدیر دستاورد همکاری گروهی برای اجرای بهینه یک برنامه، با توجه به محدودیت‌های بیشماری است که روابط عمومی‌ها با آنها دست به گریبانند. اما زمانی که فرصت ارائه فراهم شده به سادگی و با تهیه چند خط کوتاه خبر، چشم بر تمامی زحمات همکاران خود بسته‌اند!

فرهنگ سازی شاید این می‌توانست باشد که آنچه روابط عمومی یک بانک را در حوزه اطلاع‌رسانی یا ارتباطات موثر برتر نموده، باید در انتشار خبر نیز نمودی داشته باشد. هیچ‌کدام از اخبار بانک‌ها به ملاک‌ها و معیارهای گزینش انجام شده اشاره‌ای نداشته و اصولا نیازی به اطلاع‌رسانی بیشتر به مخاطبان خود ندیده‌اند. انگیزه انتشار این خبر به طور قطع، اطلاع‌رسانی به طیف مشتریانی است که یقینا از چگونگی این گزینش‌ها بی‌خبرند و بی‌تردید در یک صفحه روزنامه یا سایت خبری، چند خبر مشابه از چند بانک دیگر را نیز دیده‌اند. آیا اینگونه اطلاع‌رسانی تاثیری در جذب مشتریان جدید یا نگهداری مشتریان قدیمی دارد؟ روشن است که مخاطبان ایشان نه در آن سمپوزیوم حضور داشته‌اند و نه می‌دانند که تفاوت لوح دو بانک که هر دو مدعی دریافت آن در حوزه خلاقیت و نوآوری می‌باشند، در چه بوده است ؟ بانک‌ها در قبال فردی که قرار است سرمایه‌های خود را به آن بسپارد یا بانک را شریک تجاری خود کند، موظف به اطلاع‌رسانی می‌باشند ولو در حدود امتیازاتی که چندان به حوزه‌های مالی مرتبط نیستند، اما محصول بانک بوده و بانک نیز محصول آنها است. به نظر می‌رسد چنانچه این اطلاع‌رسانی کامل‌تر می‌بود، به عنوان مثال روابط عمومی برتر در حوزه ارتباطات درون سازمانی یا ارتباطات موثر، کمی رمز گشایی نموده و چرایی و چگونگی شایستگی خود را تشریح می‌نمود، به ارتقای فرهنگ ارتباطات درون سازمانی کمک شایانی نموده و تمامی کارکنان شبکه بانکی را، به نوعی از دستاوردهای موفق خود که بی‌شک مدیون برنامه ریزی و اجرا و زحمات بسیار می‌باشد، بهره‌مند می‌ساخت. طبق سخنان دبیرسمپوزیوم، آنچه اهمیت دارد این است که روابط عمومی مهم‌ترین اثرگذاری را در تغییر رفتار دارد و این بهترین فرصت بود برای عینی ساختن این اثر. دریافت لوح تقدیر صرفا یک پیروزی و اعلام آن یک مسابقه نیست، لوح اهدایی نباید به چشم زینتی برای ویترین افتخارات، در نظر گرفته شده و تنها به کار درج در گزارش‌های بعدی بیاید. بلکه مسوولیت دریافت کننده را سنگین‌تر کرده و او را موظف می‌کند که برای ارتقای فرهنگ، تجربیات خود را در اختیار دیگران بگذارد. اینگونه است که فارغ از شعارهای زیبا، فرهنگ ارتباطات برون سازمانی، بانکداری الکترونیک، خلاقیت و نوآوری و… ساخته و ارتقا می‌یابد.

maryv1369@gmail.com*