آیپد یعنی حس برتر!

با این جمله استیو جابز در پایان کنفرانس معرفی آی‌پد ۲ زندگی کردم! جابز در این همایش گفت: «لازم است تکرار کنم که این در خون اپل است که فناوری به تنهایی کافی نیست. این مخلوط فناوری، هنر و انسانیت است.»

ترم گذشته ارائه‌ای داشتم با عنوان فناوری برتر، حس برتر. در همین بلاگ هم در مورد این مفهوم نوشته بودم. این جمله استیو جابز دوباره به یادم آورد که هر فناوری برای برتر شدن باید حسی انسانی داشته باشد. فرقی نمی‌کند؛ جابز به این حس انسانی می‌گوید هنر و انسانیت.

محصول انقلابی اپل صرفا یک ابزار نیست. یک فرهنگ جدید است. یک رویکرد متفاوت به مسائل است. آی‌پد نوع نگاه ما را نسبت به کار تغییر می‌‌دهد. همین طور نسبت به ارتباطات و مطالعه و فیلم دیدن و نوشتن و چی و چی. در این مدت کوتاهی که آی‌پد وارد بازار شده کمپانی‌های فراوانی سعی کردند مسیر اپل را تقلید کنند و پا جای پای آنها بگذارند. مطابق آمارهای جابز در همایش، حدود ۹۰ درصد تبلت‌های دنیا آی‌پد هستند. این یعنی انواع تبلت‌های رنکارنگی که آمدند فعلا برای ۱۰ درصد از سهم بازار می‌جنگند. البته شاید شرکت‌هایی مانند سامسونگ بتوانند با استراتژی مناسب به گرد پای اپل برسند. البته معلوم است که جابز هم خطر را حس کرده که در این همایش علیه سامسونگی‌ها تکه‌پرانی کرد.

اما نکته‌ای که می‌خواهم روی آن تاکید کنم این است که هیچ کدام از محصولاتی که روانه بازار شدند ترکیب فناوری، هنر و انسانیت را تمام و کمال نداشتند. شاید برخی از محصولات در برخی فناوری‌ها برتر از آی‌پد بودند اما آی‌پد چیزی دارد که بقیه هنوز ندارند. یک چیزی مثل کاریزما. در قالب کلمات سخت می‌توان کاریزما را توضیح داد. باید پای صحبت آدم کاریزما بنشینی تا بفهمی کاریزما یعنی چه. مثل رنگ سبز یا آبی. باید این رنگ را حس کرده باشی تا بدانی سبز یا آّبی یعنی چه. وگرنه این دو کلمه هیج تفاوتی با هم ندارند.

یک بار دیگر جمله هوشمندانه جابز را مرور کنیم: این در خون اپل است که فناوری به تنهایی کافی نیست. این مخلوط فناوری، هنر و انسانیت است.

سالاد تلویزیون

دوست داشتم یک کار تحقیقاتی انجام می‌دادم ببینم چند درصد مردم موقع شام خوردن تلویزیون تماشا می‌کنند. حدس من این است که درصد زیادی از مردم موقع شام تلویزیون هم تماشا می‌کنند. اکنون شام خوردن به همراه تلویزیون به یک مراسم آئینی تبدیل شده است. شام بدون تلویزیون از یک جور لختی و عریانی در رنج و عذاب است و حتما باید چیزی در حکم سالاد در کنارش باشد. این سالاد چیزی نیست جز تلویزیون. خیلی هم فرق نمی‌کند که از این جعبه چه چیزی بیرون بیاید. هر چیزی که مانع فکر کردن ما شود کافی است. شلوغی تلویزیون این خوبی را دارد که ما را از خودمان دور می‌کند و نمی‌گذارد متوجه تنهایی خود شویم. معمولا در این سروصدا هستیم تا زمانی که به هر دلیلی و با تمام شدن شلوغی متوجه تنهایی خود می‌شویم و گمان می‌کنیم اکنون تنها شده‌ایم. در حالی که ازهمان اول هم تنها بودیم. اما تلویزیون مانند حجابی بر این تنهایی عمل می‌کرد.
در عالم ارتباطات دانشمندی کانادایی هست که مردم او را با کلمه دهکده جهانی می‌شناسند. بله، مارشال مک‌لوهان. می‌گویند مک‌لوهان برخلاف دیگر دانشمندان ارتباطات اصالت را به خود رسانه می‌داد نه پیام آن. هر چند که مک‌لوهان این روزها خیلی طرفدار ندارد اما ایده‌های مختلفی از او هنوز هم در دوره‌های آموزشی تدریس می‌شود. یکی از این ایده‌ها رسانه‌های گرم و سرد است. رسانه‌های گرم و سرد در واقعی طیفی برای اندازه‌گیری میزان مشارکت مخاطب در ساخت معنی رسانه‌ها هستند. رسانه‌های گرم آنهایی هستند که یک حس مخاطب را به تمام و کمال نیاز دارند و در آنها جایی برای تخیل مخاطب وجود ندارد. مثلا یک فیلم تمام حس بینایی مخاطب را در اختیار می‌گیرد و مخاطب همه چیز را بر روی پرده می‌بیند. اما برخی رسانه‌ها سرد هستند. یعنی کمی از هر حسی را لازم دارند. البته برخلاف رسانه‌های گرم همه ظرفیت  این حواس را پر نمی‌کنند و بخشی را خالی می‌گذارند و مخاطب خودش باید با خیال خودش آن را پر کند. تلویزیون یک رسانه سرد است.

تلویزیون به عنوان یک رسانه سرد نیازی به تمرکز ندارد و شما می‌توانید بخش‌های خالی شام خود را با آن پر کنید. شایدم هم عکسش. یعنی بخش‌های خالی تلویزیون را با شام پرکنید. در هر صورت اتفاقی که افتاده این است که ما برای فرار از خودمان و در زمان شام در تلویزیون را باز می‌کنیم. چون مطمئنیم این سالاد بخش زیادی از ذهن ما را نمی‌گیرد، اما تمرکز را چرا!

خنده

سر یک موضوعی چیزی گفتم که با خنده عجیب چند نفر از رفقا رو به رو شدم. به نظرم آن چیز خنده دار نبود. بیشتر ناراحت کننده بود و خنده رفقا را پای جهل آنها نسبت به موضوع گذاشتم. یادم افتاد موارد زیادی دیدم که کسی جایی حرفی زده که گریه دار بوده. اعلام مصداق‌های مشکلات فرهنگی یک ملت که خنده ندارد. گریه دارد. اما ما به مشکلات فرهنگی خودمان بی‌اختیار می‌خندیم. برایم جالب بود و می‌خواستم این جمله را بنویسم که ما ملتی هستیم که زیاد و بی‌خودی می‌خندیم و جالب این است که ما ملت شادی نیستیم. دست نگهدارید. من این جمله را ننوشتم و در حال فکر کردن بودم که گفتم بهتر است جمله‌ام را این طور بنویسم: دور و بر من افرادی هستند که به بی‌فرهنگی خودشان می‌خندند. بی‌خودی و بی‌دلیل. در حالی که به نظر من آنها باید به این حال و روزشان گریه کنند. (دقت کنید گریه کنند نه این که ژست روشنفکرانه بگیرند و نچ نچ کنند)
این جمله را به این خاطر عوض کردم که یادم آمد این روزها افرادی دور و برم بودند که مدام حکم کلی در مورد خیلی از چیزها می‌دادند. این بود که گفتم نگذارم این دور و بری‌ها روی من هم تاثیر بگذارند و من هم شروع کنم به حکم کلی دادن و انگ زدن روی همه چیز.

موبایل، فراتر از موبایل

دیروز و امروز فرصتی دست داد تا بتوانم از بخش از کنفرانس خدمات ارزش افزوده تلفن همراه استفاده کنم. واقعیتش چون در جریان کل همایش نبودم توان ارزیابی آن را ندارم. اما این همایش موضوعی بسیار جذاب داشت. این روزها موبایل مورد توجه متخصصان فناوری قرار گرفته است. متخصصان روابط عمومی، IT، بانکی، … هر روز که می‌گذرد بیشتر به قابلیت‌های بالقوه موبایل پی می‌برند. موبایل با ضریب نفوذ بسیار بالایی که در دنیا دارد، این روزها همه نابغه‌های کسب و کار را به فکر استفاده از این قابلیت‌ها انداخته است. خدمات ارزش افزوده تلفن همراه فراتر از خدمات استاندارد ارائه شده توسط اپراتورهای تلفن همراه است و به طور خلاصه، به هر خدمتی اطلاق می‌شود که فراتر از خدمات مکالمه صوتی باشد. این خدمات که، می‌توانند در صنایع بسیار مختلف برای توسعه بازار با هزینه بسیار کم و یا ناچیز مورد استفاده قرار گیرند؛ در دسته بندی های زیر تقسیم بندی می شوند:

• تجارت و خدمات مالی بر روی تلفن همراه، به عنوان مثال:

– خدمات بانکی بر روی تلفن همراه M Banking

– پرداخت و دریافت مالی بر روی تلفن همراه M Payment

– و………

• تفریحات و سرگرمیها بر روی تلفن همراه، به عنوان مثال:

– بازیهای مختص تلفن همراه

– تبادل موسیقی و تصاویر ویدئویی بر روی تلفن همراه

– و….

• اطلاع رسانی، شبکه های خبری و اجتماعی بر روی تلفن همراه، به عنوان مثال:

– تبلیغات و اطلاع رسانی تجاری بر روی تلفن همراه

– ایجاد و گسترش شبکه های اجتماعی بر روی تلفن همراه

– و….

• تلویزیون و برنامه های نمایشی بر روی تلفن همراه، به عنوان مثال:

– دریافت تصاویر ویدئویی درخواستی بر مبنای تقاضا( VOD )

– دریافت شبکه های تلویزیونی بر روی تلفن همراه

– و…

پ.ن. دوست عزیزم؛ محمد معماریان مقاله ای در این کنفرانس ارائه کرده بود که چکیده آن را می توانید از اینجا بخوانید.

جشن در جشن

امروز تو دو تا جشن بودم. صبح همسرم من را برد جشن ۱۹ امین سالگرد تاسیس همشهری. موسسه همشهری بزرگترین موسسه مطبوعاتی امروز ایران است و به نظرم من معدنی از تجربه‌های گوناگون رسانه‌ای است که متخصصان رسانه بایستی آن را دریابند. به هر حال باید قدر این موسسه‌های رسانه‌ای موفق را بیشتر بدانیم. بعد از ظهر امروز هم جشن تقدیر از رتبه‌های تک رقمی کارشناسی ارشد موسسه مدرسان شریف بود. مدرسان شریف هم جزو موسسه‌هایی هستند که الحق خوب کار کرده‌اند. امروز این فرصت را داشتم که شاهد اجرای زنده احسان خواجه امیری باشم که متاسفانه به خوبی ترانه‌های ضبط شده‌اش نبود. همچنین بهنام صفاریان هم که می‌شود گفت ای بدک نبود. ماهی صفت و ریوندی، کمدین‌های ایرانی را هم دیدم. خلاصه این که امروز روز شلوغی بود؛ مثل چند هفته گذشته. گمان می‌کنم از مسیر تحقیقاتی‌ام در حال فاصله گرفتن هستم و کارهای اجرایی حسابی گرفتارم کرده. همه این‌ها تجربه‌های مفیدی است که به زودی در مورد آنها صحبت می‌کنم.