ادامه نگاه من به ششمین کنفرانس روابط عمومی الکترونیک

حسین امامی و روابط عمومی با طعم وب ۲.۰.

وب ۲.۰ چه چیزهایی را با خود آورده است: مشارکت برای تولید محتوی؛ به اشتراک گذاری فایل‌ها؛ تعاملی‌تر و کاربر‌پسند‌تر بودن؛ استانداردها.

ببینیم مخاطب برای انجام چه کاری به سایت مراجعه می‌کند و بعد بر مبنای آن ببینیم چه اطلاعاتی باید در صفحه اول گذاشت.

برای ایجاد جذابیت در این این فضا چه می‌توان کرد: استفاده از یبلبوردها (البته از نوع الکترونیک)؛ حذف منوهای صفحه اول؛ بهینه‌سازی برای موتورهای جست و جو؛ بهینه‌سازی رسانه‌های اجتماعی؛ ارایه سرویس‌های پرسش و پاسخ ۲؛ استفاده از چند رسانه‌ای‌ها.

روابط عمومی ۲ همان وب ۲ نیست. این را برایان سولیس گفته. مردم در حین صحبت امامی آرام‌تر از چند صحبت قبلی بودند.

این ارائه از نظر محتوی و شکل ارائه چند نکته ظریف در خود داشت:

۱. سخنران انبوه اطلاعات نظری را روانه مخاطب نکرد.

۲. سخنران مطالب سطح پائین به خورد مخاطب نداد.

۳. سخنران به شکل داستانی مطالبش را گفت.

۴. فایل ارائه سخنران ابزار کمکی او بود و مانند بساری مصداق این جمله نبود: زمانی که پاورپوینت ارائه را می‌کشد.

۵. محتوی برای ظرف زمانی ۱۵ دقیقه آماده شده بود.

——————————————————————————————

دکتر شکری خانقاه از برنامه‌ریزی استراتژیک روابط عمومی گفت. استراتژی را باید در شروع هر فعالیت ارتباطی طراحی کنیم. این موضوعی کاربردی و جذاب بود.

از این جا به بعد فرصتی دست داد و در کنار دوست گرامی جواد افتاده نشستم تا برای ارائه رفت بالا. جواد عزیز از روابط عمومی ویروسی گفت و این که در این نوع از روابط عمومی پیام باید:

راحت ارسال شود؛‌ جذاب و منحصر به فرد باشد؛ احساسات کلید هدابت پیام است. این یعنی از ۶ احساس اصلی به نحو مطلوبی در ارسال پیام باید استفاده کرد. یعنی پیام باید با تعجب همراه باشد؛ شادی بخش باشد تا تصویرسازی کند؛ عامل فرهنگ هم بسیار مهم است.

یک انتقادی که مطرح شد روی کلمه ویروس بود. اساتید معتقد بودند کلمه ویروس بار منفی دارد. در واقع این مفهوم از viral marketing  گرفته شده و ترجمه ویروس شاید خیلی هم اشتباه نباشد. به قول مولوی ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را.

——————————————————————————————

فرید روایی یکی از بهترین ارائه‌های امروز بود. کاربردی؛ کوتاه و صریح. مهندس گفت که ما از دوره اطلاعات به دوره اپلیکیشن‌ها حرکت کرده‌ایم. ما اکنون وارد موج چهارم شده‌ایم. دوره سیلیکون؛ کامپیوتر شخصی و اینترنت را گذرانده‌ایم و اکنون وارد موج چهارم شده‌ایم.

اکنون انسان محور اینترنت است. زمانی محتوی حاکم فضای وب بود. اما این تغییر کرده است. وارد دوره‌ای شده‌ایم که اینترنت انسان را تشخیص می‌دهند. انسان‌هایی که در اطراف انسان‌های دیگر هستند برای ارتباط مهم‌تر هستند.

شاید یک اصطلاح  بسیار مهمی که از ایشان یاد گرفتم Context Aware Computing است. بعدا در این مورد خواهم نوشت. اما خلاصه این ارائه این بود که چی همان است که بود اما چگونه تغییر کرده است. اکنون تولید؛ توزیع؛ مصرف تغییر کرده‌اند.

——————————————————————————————

اما پانل راهبردهای استقرار نظام روابط عمومی الکترونیک در ایران دکتر ضیایی‌پرور. من کنار جواد افتاده نشسته بودم و مشغول صحبت در مورد ویروس بودم که دکتر برای همراهی افرادی از جمع را دعوت کرد و یکی از همین افراد من بودم. از قبل نمی‌دانستم و دکتر حسابی من را شگفت‌زده کرد. به نظرم دکتر ضیایی‌پرور در مدیریت برنامه‌های کارشناسی توانایی بالایی دارند. عالی جریان را به حرکت در می‌آورند و با شور و هیجانی که دارند سنگ را هم به صحبت کردن وا می‌دارند. من هم در مورد حس برتر و فناوری برتر حرف زدم. دوستانی که در همایش بودند لطفا اگر من را دیدند نظرشان را بگویند.

——————————————————————————————

روابط عمومی موثر و دکتر عاملی؛ تلاش برای رتبه‌بندی روابط عمومی‌های کشور بر مبنای شاخص‌های روابط عمومی موثر. به نظرم این خیلی مهم است که وقت گذاشته شود و بر مبنای مولفه‌های مطرح شده تعریف مفهومی و عملیاتی برای اندازه‌گیری عملکرد روابط عمومی‌ها طراحی شود. می‌توان از تجربه‌های مفیدی که تاکنون انجام شده است استفاده کرد. البته چیزی که دکتر عاملی مطرح کرد بیشتر به مولفه نزدیک است و طراحی شاخص با قابلیت اندازه‌گیری کاری سخت است و پیچیده. اما مولفه‌های مطرح شده توسط ایشان نقطه شروع خوبی است. چقدر خوب بود شاخص‌های اندازه‌گیری عملکرد روابط عمومی‌ها را داشتیم. به گونه‌ای که بسیار شفاف می‌توانستیم عملکرد یک روابط عمومی را اندازه بگیریم.

——————————————————————————————

دکتر زارعیان و روابط عمومی همراه. چرا تلفن همراه؟

سهولت: همه استفاده از آن را بلدند. فردی: هر تلفن همراه یک نفر. فوری: بی‌واسطه است.

رها از محدودیت زمان و مکان: ۷ در ۲۴.

روابط عمومی همراه حلقه وصل بازاریابی و روابط عمومی در سازمان است.

از تلفن همراه به دو صورت می‌توان استفاده کرد: بدون استفاده از اینترنت؛ استفاده از اینترنت.

——————————————————————————————

دکتر زارعیان هم به عنوان استاد پیشکام روابط عمومی الکترونیک انتخاب شدند. در مورد دکتر داوود زارعیان مصاحبه او با رادیو ایران صدا را گوش کنید.

——————————————————————————————

دیدارها؛ این جور همایش‌ها یک خوبی که دارند این است که نمی‌توانی پیش‌بینی کنی که احتمال دارد چه کسی را ببینی. اگر از اساتیدی مثل دکتر ضیایی‌ پرور؛ دکتر شکرخواه؛ دکتر بشیر؛ دکتر سلطاتی‌فرِ؛ و اساتید دیگر بگذریم چند دیدار جالب داشتم. یکی امیر مهرانی بود. به همان خوبی نوشته‌هایش. دکتر امامی را هم دیدم و با هم گپ زدیم. با ایشان از طریق اینترنت آشنا شده بودم. از جواد افتاده خوش سخن و کوشا که بگذریم سرکار خانم میترا ساجدی از هم‌رشته‌ای‌های من در مدیریت رسانه هم بود. ایشان به اندازه من پرانرژی بودند و با شوق از مدیریت رسانه حرف می‌زدند.

——————————————————————————————

این همایش دو در مورد انگیزه در من ایجاد کرد:

۱. برای شروع وبلاگ داخلی سازمان فرصت را از دست ندهم.

۲. شاید یکی از مهم‌ترین تاثیرات این همایش بر من جدی گرفتن تلفن همراه در ارتباطات باشد. تلفن همراه بیش از این‌ها می‌ارزد.

نگاهی به ششمین همایش روابط عمومی الکترونیک

ششمین همایش روابط عمومی الکترونیک و درس‌هایی که این همایش داشت

امروز ششمین همایش روابط عمومی الکترونیک برگزار شد. آن چه که در ادامه آمده نگاه من است به این همایش و آن چه گذشت.

————————————————————————————————

معتقدم برخی از همایش‌ها یک کلاس درس فشرده هستند. این همایش یکی از آن همایش‌هاست. بی سر و صدا در طول این سال‌ها نفس کشیده و هر روز بزرگ و بزرگتر می‌شود.

————————————————————————————————

سال گذشته و در دوره پنجم همایش ماهنامه مدیریت ارتباطات متولد شد. اکنون یک سال گذشته و نشریه بهتر از همیشه. فقط تا همین جا این درسی است برای مایی که همه چیز را mp3 می‌‌خواهیم و البته بدون پشتکار و زحمت. این همایش هیچ چیز نداشته باشد لااقل همین را دارد که برای موفقیت باید پایدار بر سر اهداف ماند.

————————————————————————————————

یکی از اسپانسرهای ششمین همایش چارگون بود. من از چارگون فقط چیزهایی شنیده‌ام. در هر حال همین که این همایش بین شرکت‌های خصوصی خوش‌نام نرم‌افزاری ایران اسپانسری برای خودش پیدا کرده نکته مثبتی است. شاید زمان آن رسیده باشد که فضای کسب و کار خصوصی خلاقیت و بازی را دست بگیرد. شاید زمان آن رسیده که تکانی به برخی بخش‌های تنبل داده شود.

————————————————————————————————

شاید باید زودتر می‌گفتم. برخورد خوب کارگزاران همایش و خود آقای تقی‌پور را هم نباید نایده گرفت. به نظرم خوش‌برخوردی مسئولین همایش شایسته تقدیر است. برون سپاری امور رسانه‌ای همایش هم جالب بود.

————————————————————————————————

من مخلص خانم علومی هم هستم. اما مجری نفطه ضعف همایش بود. در دوره‌ای که روابط عمومی را مانند کانون‌های شعر و ادب می‌بینند شاید یک مجری صریح‌تر و روان‌تر بیشتر به ماجرا کمک می‌کرد.کسی که واضح و صریح صحبت کند بیشتر به درد چنین همایشی می‌خورد. البته بنده منکر توانایی‌های خانم علومی نیستم. اما گمان می‌کنم صریح صحبت کردن در چنین جایی مهم‌تر از شیوا صحبت کردن باشد.

————————————————————————————————

شاید یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که باید از این همایش بگیرم سر وقت بودن بود. این که به مردم و قولی که داده‌ایم پایبند باشیم. برای تدوین استراتژی یکی از بنگاه‌های رسانه‌ای ایران بر مبنای مفهوم دسترس‌پذیری مفهومی تعریف کرده‌ایم به نام قابلیت اطمینان عرضه. این مفهوم می‌گوید که نشریه ما در بازه زمانی که باید منتشر شود چگونه منتشر می‌شود. یعنی اگر هفته‌نامه هستیم آبا در یک روز مشخص روی دکه هستیم؟ اگر روزنامه هستیم آیا در ساعت مشخصی روی دکه هستیم. بماند. زیاد حاشیه رفتم. این همایش سر ساعت بود و این باعث شده بود که من خوشحال باشم که به مخاطب احترام می‌گذارند. اما یک گله از خبرگان روابط عمومی که باید سر ساعت باشند اما وقتی همایش سر ساعت مقرر شروع شد هنوز یک سوم سالن خالی بود.

————————————————————————————————

تقی‌پور دبیر همایش کوتاه و سریع صحبت کرد و البته واضح.

آقای دینان مثل همیشه گرم و خوش صحبت بودند.

از پیام ریچارد لینینگ رئیس انجمن بین‌المللی روابط عمومی طنز در صحبت‌های رسمی را آموختم. شروع پیام او این جمله است: در دنیا در مورد دو چیز شک وجود ندارد: مرگ و مالیات‌ها. برای کارشناسان روابط عمومی الکترونیک روابط عمومی الکترونیک. شاید مهم‌ترین بخش این نوشته تاکید بر اخلاق و شفافیت بود. دو چیزی که به آنها نیازمندیم. هر روز و هر روز.

————————————————————————————————

از پیام یحیی کمالی‌پور از آمریکا؛ روابط عمومی‌ها باید آموزش حرفه‌ای مستمر را در برنامه کاری خود بگنجانند.

————————————————————————————————

بیانیه کمیته علمی همایش و دکتر سلطانی‌فر: مقاله‌های ارسال شده به همایش از نظر کیفیت افزایش یافته است. مقاله من هم جزو همین مقاله‌ها بوده و خوشحالم. با این که مقاله من برگزیده نشد اما به آقای تقی‌پور هم گفتم که از بودن در این رقابت خوشحالم. این موضوع باعث می‌شود که تلاشم را بیشتر کنم.

————————————————————————————————

آقای کرم پور و ذینفعان روابط عمومی الکترونیک

۵.۳ میلیارد موبایل دست مردم هست. کاربران اینترنت حدود ۲ میلیاردند. ۳.۸ میلیارد درکشورهای در حال توسعه دنیا.

در هر ثانیه نزدیک ۲۰۰ هزار پیامک در سال ۲۰۱۰ رد و بدل شده است.  از ITU آمارهایی مبنی بر رشد استفاده از فناوری ارتباطی گفته شد. شاید مهم‌ترین این شاخص‌ها روند جهانی به سمت خصوصی شدن در خدمات دهندگان ICT در دنیاست.

ذینفعان روابط عمومی الکترونیک از نظر دکتر چهار دسته هستند با یک دسته مرکزی؛

دسته اول: مردم؛ حکومت؛ نهادها؛ بنگاه‌ها؛ اصناف؛ توسعه – رشد

دسته دوم: مذهب؛ اخلاق؛ ارزش‌ها؛ فرهنگ؛ تمدن؛ قانون

دسته سوم: آموزش – تربیت؛ عقل – دانایی؛ علم؛ فلسفه؛ روحیه جهادی؛ روحیه حماسی؛  نهضت آفرینی

دسته چهارم: هنر – هنرمند مسئول؛ ادبیات؛ ترمینولوژی؛ زبان؛ ابزار کار

دسته مرکزی: روابط عمومی الکترونیک؛ خبر؛ پیام؛ افکار عمومی؛ عدالت؛ حقوق

به نظرم این موضوع ذینفعان روابط عمومی الکترونیک موضوع بسیار بسیار مهمی است. شاید این مدل کامل نباشد اما نوع نگاه دکتر کرم‌پر جالب توجه است. به نظرم این مهم است که روابط عمومی بداند برای چه کسی یا چه چیزی چه خدمی می‌دهد. این مدل در زمینه شاخص‌های اندازه‌گیری کمی مبهم است و جای کار دارد.

البته ما باید بیشتر تلاش کنیم تا بتوانیم تلاش و زحمت فراوان خودمان را در ظرف زمانی خودش بیان کنیم و این هم موضوع مهمی است.

————————————————————————————————

دکتر بشیر و روابط عمومی الکترونیک: تعامل کلام و تصویر در بازنمایی شیوه‌های نقادی؛ شفاف سازی و پاسخگویی: برای ایجاد معنای مطلوب سه عامل را باید داشته باشیم: گزینش مناسب واژه‌ها؛ ترکیب‌بندی مناسب جمله‌ها؛ استفاده از نشانه‌های مناسب.

همچنین برای ارتباطات موثر خواستن؛ بایستن؛ دانستن؛ توانستن؛ باور داشتن لازم است.

عناصر موثر در تخریب شفافیت: ابهام سازی؛ مبالغه گویی؛ تحریف سازی؛ دروغ گویی.

اهداف تعامل کلام و تصویر در روابط عمومی الکترونیک: همسویی؛ همگرایی؛ همدلی؛ همفکری.

————————————————————————————————

اما ارائه خوشمزه دکتر حسین امامی و روابط عمومی با طعم وب ۲.۰.

این نوشته ادامه دارد….

ششمین کنفرانس روابط عمومی الکترونیک برگزار شد

امروز ششمین کنفرانس روابط عمومی الکترونیک برگزار شد و بنده هم افتخار حضور در این کنفرانس را داشتم. این گردهم‌آیی کارشناسان روابط عمومی یکی از دوست‌داشتنی‌ترین گردهمایی‌ها برای من یکی است. به نظرم کنفرانس خوب بود و باید از آقای تقی‌پور و همه آنهایی که زحمت کشیدند تشکر کرد. در همان محل کنفرانس چیزهایی نوشتم که کمی ویرایش و در همین جا منتشر می‌کنم.

حرف کی جذابتره!

یک بحثی در ارتباطات هست به نام اعتبار منبع. این اعتبار منبع می‌گوید که ما نگاه می‌کنیم که چه کسی چه حرفی را می‌زند. مثلا اگر شما جمله‌ای مانند حتما کمربند ایمنی ببندید را از من بشنوید خیلی کمتر بر روی شما تاثیر می‌گذارد تا زمانی که محمدرضا گلزار این را بگوید. این اعتبار منبع منطق ساده‌ای دارد، در عین حال پیچیده. یعنی سهل ممتنع است. ممکن است آدم معروفی چیزی را بگوید و اکثریت عکس آن عمل کنند. این که اعتبار از کجا می‌آید و یک منبع چگونه معتبر می‌شود هم خود بحثی است پیچیده. حالا به این منطق ساده اگر کمی چاشنی اضافه کنیم ماجرا ابعاد دیگری هم می‌یابد. فیلم مستندی دیدم که دختری به دو صورت آرایش کرده بود؛ یک بار جذاب و اغوا کننده بار دیگر معمولی. این دو دختر (در واقع یک دختر) از مردم درخواست‌هایی را مطرح می‌کردند. این مستند در انگلیس ساخته شده و جالب است که در این مستند پاسخ مردم را با پوند اندازه گرفتند. دختر معمولی ۳.۲۰ پوند و دختر اغواکننده ۲۳.۷۰ پوند از مردم درخواست موفقیت آمیز داشتند. یعنی کارهایی را خواستند که مردم رایگان برایشان انجام دادند. این البته خارج از بحث اعتبار منبع آن جوری که در دانشگاه‌ها صحبت می‌کنند است. اما فقط خواستم نشان دهم که ماجرا ظاهری ساده دارد با مغزی گنگ و مبهم.

جدولی در دنیای اقتصاد دیروز دیده بودم که برایم جالب بود. این جدول درصد اعتماد به منبع را در دو کشور انگلیس و ترکیه با هم مقایسه کرده بود و از صفر تا صد نمره داده بود. من این جدول را در این نمودار خلاصه کردم:

من در صحت این اعداد خیلی مطمئن نیستم اما به نظر جالب می‌آید. این شکل با ما حرف می‌زند. اگر انگلیس را به عنوان یک کشور توسعه‌یافته و ترکیه را به عنوان یک کشور در حال توسعه در نظر بگیریم، چند تا از این حرف‌ها این است که:

۱. همه جا همسر مطمئن‌ترین منبع است.

۲. در کشورهای توسعه‌یافته هر چه نسبت فامیلی و یا ارتباط پیوسته کمتر می‌شود از اعتبار منبع هم کاسته می‌شود.

۳. در ادامه قبلی تبلیغات کمترین تاثیر را در کشورهای توسعه یافته دارد. بنابراین آخرین منبعی که مردم به آن استناد می‌کنند تبلیغات است.

۴. در مقایسه بین ترکیه و انگلیس اعتماد به نزدیکان در ترکیه کمتر است. این موضوع را با ضرب‌المثلی بیشتر می‌توان توضیح داد: آدم هر چی می‌خوره از این دوست و آشنا می‌خوره!

۵. به طرز جالبی فروشنده، دوست، اخبار تلویزیون و تبلیغات اعتبار بیشتری در ترکیه نسبت به انگلیس دارند.

۶. تبلیغات در ترکیه تقریبا ۴ برابر انگلیس با اعتماد مردم مواجه می‌شود. آیا مردم در کشورهای در حال توسعه بیشتر اسیر تبلیغات می‌شوند؟

۷. در مقایسه دو تا نمودار رفتار خطی انگلیسی‌ها را می‌بینیم. اما در مقابل در ترکیه رفتار غیرخطی و تابعی از عوامل متعد مشاهده می‌شود.

۸. دوستی در کشوری مانند ترکیه معنادارتر از کشوری مانند انگلیس است و هنوز رفاقت‌ها در این کشور بی‌معنا نشده است.

توضیح ضروری: هم داده‌ها، هم استنتاج‌های من نیاز به بحث و بررسی بیشتر دارد.

به جرم ثروتمند بودن (یادداشت مهمان)

آن چه که در ادامه آمده نگاه سرکار خانم مینا والی همسر من در مورد خبر انتشار پولدارترین زن ایران و حاشیه‌های آن است. مینا والی مدرس رسمی کارآفرینی وزارت کار است و به زودی هم وب سایت کارآفرینی زنان را راه می‌اندازد.

به جرم ثروتمند بودن

مینا والی

مصاحبه‌ای [۱]می‌خواندم با خانم فاطمه مقیمی، کارآفرین و مدیر عامل شرکت حمل ونقل بین‌المللی و کشتیرانی سدیدبار که چند نکته این مصاحبه و کامنت‌های پشت بند آن برایم جالب بود. ماجرا از این قرار است که سایت عصر ایران[۲] لیستی از میلیاردرهای ایرانی منتشر کرده که تنها زن آن لیست سی نفره، خانم مقیمی است. یک خبرنگاری هم رفته بود سراغ این خانم و به عنوان ثروتمندترین زن ایرانی با ایشان مصاحبه کرده بود. خانم مقیمی این رتبه‌بندی را دقیق نمی‌دانست و اذعان می‌کرد که ثروتمندتر از من خیلی بیشتر هستند و از طرفی خبرنگار تلاش می‌کرد که این خانم اعتراف کند که ثروتمندترین زن ایرانی است و کل مصاحبه این احساس به آدم دست می‌داد که فاطمه مقیمی جرمی مرتکب شده و حالا باید به جرمش اعتراف کند.

نکته دوم دردسرهایی بود که مقیمی بعد از اعلام این لیست برایش پیش آمده بود یکسری از دوستانش کاملا با او قطع رابطه کردند و تعدادی افراد آشنا و غریبه‌ درخواست کمک مالی از او کرده بودند. مقیمی می‌گفت من طبیعتا نمی‌توانم به همه این آدم‌ها کمک کنم گرچه فعالیت‌های خیرخواهانه زیادی دارم.

نکته سوم کامنت‌های این مصاحبه است. تعدادی از خواننده‌ها با اینکه مقیمی درباره کمک نکردنش به تماس‌ها صحبت کرده بود درخواست کمک کرده بودند تو این مایه ها که من زنی ۲۶ ساله‌ام و مطلقه خواهش می‌کنم به من کمک کنید یا اینکه مردی نوشته بود که بیماری قلبی دارد و زن باردارش هم توی تهران آواره است و می‌خواست به او کمک شود. تعداد دیگری از خواننده‌ها هم شروع کرده بودند به ناسزا گفتن به این خانم کارآفرین که شما خون مردم را توی شیشه کرده‌اید و با پول و زحمت فقرا به این ثروت رسیدید یا اینکه این ثروتمندها همه آدم‌های خسیسی هستند و به کسی کمک نمی‌کنند.

نمی‌دانم این لیست چقدر دقیق است ولی چیزی که من از این مصاحبه گرفتم این بود که:

۱-ما مردم ایران ثروت را چیز بدی می‌دانیم همان طور که خود مقیمی می‌گفت توی ایران مردم به ندرت عدد درستی از درآمدشان به دیگران می‌گویند که مبادا انگ ثروتمند بودن به آنها بزنند. ما همه دوست داریم ثروتمند بشویم ولی ثروتمندها را دوست نداریم.

۲-به این نتیجه رسیدم که همه ملت ایران فقط و فقط در راه رضای خدا و خدمت به خلق و آرمان‌های مقدس کار می‌کنند. کمتر کسی را می‌بینم که که بگوید برای پول زحمت می‌کشد و هدفش از کار کردن پولدار شدن است.

۳-    پول‌دار شدن در ایران دردسر دارد. شما پولداری و همه بهتان فحش می‌دهند و نفرینتان می‌کنند و بعد همان آدم‌ها از شما انتظار کمک بلاعوض دارند.

۴-    ما قدر ثروتمندهایمان، دقیق‌تر بگویم کارآفرینانمان را نمی‌دانیم. انگار فراموش کرده‌ایم که اگر همین کارآفرینان نبودند چقدر آمار بیکاری بالاتر می‌رفت.

گرچه به درست بودن فهرست شک دارم اما از یک چنین کارهایی به شدت استقبال می‌کنم شاید روزی ما هم به ندای درونی قلبمان گوش دادیم و ثروتمند بودن را یک ارزش و کارآفرینان را یک سرمایه دانستیم.


[۱] http://zanefarda.ir/1389/05/%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%82%D9%8A%D9%85%D9%8A-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C/

[۲]http://www.asriran.com/fa/news/114839

مثل سکوت بعد از برف

  • طرف می‌رود خانه صاحبخانه. زن و پسر ۴ ساله صاحبخانه را می‌کشد؛ به هوای طلاهای آنها. همین صاحبخانه قبلا دست همین آدم بدبخت را گرفته بود و به او پناه داده بود.
  • رو‌به‌روی دانشکده مدیریت تهران پسری که صورت و گردنش مثل تنور قرمز شده گلاویز است با دختری خوش بر و رو. دختر جیغ و داد می‌کند و نگهبان‌های در ورودی دانشکده این دو را جدا می‌کنند. پسر اما مثل مرغ سر کنده به این ور و آن ور می‌رود و هر بار نوکی به دخترک می‌زند و دخترک جیغی به هوا. پلیس موتور سوار می‌آید. دخترک به سمت پل گیشا می‌رود و پسرک باسرعت دنده عقب می‌گیرد و موتور هم آژیر می‌کشد و آن وری می‌رود.
  • زیر پل گیشا جنازه‌ای بر زمین افتاده و پسری به در ماشین پلیس دستبند زده شده. مردی زیر پارچه‌ای خونین افتاده. موتور سواری است که حوالی تونل توحید با این یکی پسرک تصادف کرده. الان مرده و منتظرند تا پزشکی قانونی بیاید. دخترکی که بی‌هوا از کنار جنازه رد می‌شود جا می‌خورد. چند قدمی می‌رود و بر‌ می‌گردد. از داخل کیف پولی به خروار پول‌های کنار جنازه اضافه می‌کند. آن طرف‌تر و کنار چمران دعوای آن یکی دختر و پسر جماعتی را مشغول خودش کرده. ما هم مشغول تماشا که متوجه می‌شویم در ایستکاه پارک وی ایستاده‌ایم.
  • پارک وی؟
  • نه!
  • یک مقام مسئول خبر از افزایش جرم و جنایت در چند سال گذشته می‌دهد.
  • دکتر عبداللهیان در همایشی در دانشکده علوم اجتماعی می‌گوید تنها هدف دانشگاه کسب دانش است و بس.

بهتر است صحنه پایانی کدام باشد؟

  • دانشجویانی که فارغ می‌شوند و عمری در کله‌شان کرده‌اند به دنبال هدف مقدس کسب علم باشند و چیزی در سر آنها نیست جز مشتی از افکار پرت و وپلای هابرماس و فوکو و آدورنو و هورکهایمر و مارکوزه و چی و چی و چی.
  • دانشجویانی که فارغ می‌شوند و هدف آنها فقط کسب علم نبوده. دانشجویانی که حرف مردم را می‌فهمند و مردم حرف آنها. دانشجویانی که به درد این فضای عصبی می‌خورند. دانشجویانی که دید دارند نه دیدگاه.

تنهایی انسان انتها ندارد

ماجرایی دلم را به درد آورد. ناراحتم کرد. خیلی ناراحتم کرد. برادر همسر همکار و دوستم همسر و فرزند ۴ ساله همکارم را کشت. خفه کرد و کشت. وصف صحنه قتل‌شان دردآور است و صفحه حوادث روزنامه‌ها از جزئیات آن نوشته‌اند و من اینجا قصد باز کردن ماجرا را ندارم. چیزی که من را آزار می‌دهد و مجبورم کرد این یادداشت را بنویسم تنهایی انسان است. فقط و فقط تنهایی انسان. نمی‌دانم انسان امروز این گونه است یا انسان دیروز هم همین طور بوده اما تنهایی ما در این دنیا حدی ندارد. هیچ حدی ندارد. واقعیت این است که در خیال هم نمی‌توانم خودم را جای همکارم بگذارم. نمی‌توانم تصور کنم این اتفاق را. انقدر ماجرا آزار دهنده است که نمی‌دانم چه باید بکنم.
بیشتر از همه هم حقارت انسان آزارم می‌دهد. این که یک انسان چگونه ممکن است به جایی برسد که بتواند خواهرش و فرزند خواهرش را این گونه بکشد. چگونه ممکن است انسانی که تا همین چند لحظه پیش بود این چنین آسان برود.
دوست ندارم این طور باشد که اکنون نزدیک این فاجعه ایستاده‌ام دنیا را سیاه ببینم. اما وقتی نزدیک یک فاجعه هستم بیشتر به فکر فرو می‌روم.
خدایا همه ما را آخر عاقبت به خیر کن.
خدایا این فرصت را به من بده که بیشتر به بهشت زهرا سر بزنم و آخر و عاقبت انسان را ببینم.

چرا پول عامل بسیار مهمی در فرهنگ است؟

اول؛ خبر دخالت دولت و به هم زدن معامله گلزار حرف و حدیث‌های فراوانی داشت.

دوم؛ معتقدم عدالت باید در همه جای این جامعه دیده شود. همان طور که یک بازیگر دستمزد بالا می‌گیرد دیگران هم باید دستمزد بالا داشته باشند یا حداقل متناسب.

سوم؛ معتقدم عدالت پدیده‌ای تظاهری است (این را از دکتر جمالی گرفتم) و هیچ وقت شما موفق نخواهید شد عدالت را پیاده کنید و سرنوشت همه آنهایی که سعی کردند عدالت را پیاده کنند چیزی بهتر از ملت‌های کمونیستی نمی‌شود.

چهارم؛ پدیده تظاهری را مثل هوشمند شدن ماشین‌ها می‌بینم. در واقع ماشین‌هایی که ما با آنها کار می‌کنیم هوشمند نیستند بلکه تظاهر به هوشمندی می‌کنند. مثلا در مورد کامپیوتر با تعریف یک زبان مشترک به کامپیوتر فهمانده‌ایم که طبق الگوریتم‌هایی عمل کند. حالا فرقی نمی‌کند کامپیوتری که من با آن طرفم چیزی بیشتر از یک مشت سیم و سیلیکون (!) نیست. کامپیوتر جوابی را به من می‌دهد که من از او انتظار دارم و این یعنی هوش تظاهری.

پنجم؛ عدالت به عنوان یک پدیده تظاهری بعد از انجام یک سری الگوریتم‌ها خود به خود اتفاق می‌افتد. همان طور که عمری نتوانستی مردم به صرفه‌جویی عادت بدهیم، مطمئنا اجرای عدالت هم با هدف گرفتن آن عملی نخواهد بود. عدالت یا سر جای خود بودن هر چیزی و هر کسی خود به خود اتفاق خواهد افتاد. همان طور که از زمانی که قرار شده قیمت نزدیک به واقعیت خدماتی که می‌گیریم را بپردازیم به یاد درست مصرف کردن افتاده‌ایم.

ششم؛ برخورد با معامله یک بازیگر ظاهرا به سود عدالت است. در باطن نتیجه این کار به بی‌عدالتی منجر خواهد شد. بعد سال‌ها فهمیدیم که مردم بهتر از عهده انجام امور برمی‌آیند. به زبان اقتصادی یعنی این بازار و سازوکارهای آن است که باید اصل باشند. یعنی به جای عدالت که فریبنده است باید به سراغ بازار رفت. آن هم بازار آزاد. در این بازار آزاد هر عملی عکس‌العملی دارد. من کار می‌کنم و ارزش می‌آفرینم بنابراین حق دارم سود به دست آورم. حالا این ارزشی که ایجاد شده چه قیمتی دارد را باید مردم تعیین کنند نه دولت. دولت اگر پایش را وسط بگذارد این موازنه را به هم می‌زند. آن وقت به حکم فرهنگ و ارزش‌ها، سلیقه‌ها حکومت خواهند کرد.

هفتم؛ بازار آزاد در ظاهر جذاب نیست. اما در عمل با پیاده شدن بازار آزاد و تعیین قیمت برای هر چیزی از جمله محصولات فرهنگی آن وقت اگر بازیگری ۱ میلیارد بیرزد لابد ۱ میلیار می‌ارزد و سیاهی لشکر هم ارزش خودش را خواهد داشت. آن وقت باید نشست و تحلیل کرد و دید که چند تا بازیگر داریم که اگر در فیلمی باشند فیلم میلیاردی می‌فروشد. وقتی چند تا بازیگر محدود داریم بنابراین قیمت بازیگر بالا خواهد بود. حالا اگر دیدیم که یک خروار از این بازیگرها داریم و حق انتخاب فراوان، بالطبع قیمت بازیگر کاهش می‌یابد.

هشتم؛ پول هر جایی که وارد شود و هر کسی هم معادل ارزشی که ایجاد می‌کند دریافت کند، نتیجه آن خود به خود عدالت خواهد بود. دکتر روشندل عزیز درباره نظریه عدالت که صحبت می‌کرد می‌گفت در دانشکده کارگران خدمات خودشان را با اعضای هیئت علمی مقایسه می‌کنند و احساس بی‌عدالتی به آنها دست می‌دهد. دکتر می‌گفت برخی از آنها حتی می‌گویند اعضای هیئت علمی تازه از بیرون هم پروژه می‌گیرند که ما نمی‌توانیم!

نهم؛ اگر جریمه کپی یک اثر فرهنگی قیمت بالایی داشت، آن وقت شاهد حراج مال مردم در پیاده‌روهای شهر نبودیم.

دهم؛ چهار پنج سال پیش، دانشکده اقتصاد شریف دکتر غنی نژاد گفت که اخلاق بعد از پیاده شدن اصول بازار آزاد خود به خود به وجود خواهد آمد. آن روز سعی کردم این حرف را بفهمم. الان کمی از این حرف را فهمیده‌ام. بگوئید بروند پای منبر بازار آزاد شاید چهار پنج سال بعد اتفاقی بیفتد!

دوستان، لطفا نظرتان را بگوئید.

هوشمند باشه؛ موبایل هم نبود نبود!

امروز خبری در دنیای اقتصاد بود بس جالب و خواندنی؛ اینجا. خبر را میتوانید در ادامه بخوانید:

کاربران ایرانی توجهی به قابلیت گوشی‌های هوشمند ندارند

به اعتقاد برخی از کارشناسان حوزه بازار تلفن همراه بیشتر کاربران تلفن همراه در ایران توجهی به قابلیت گوشی‌های هوشمند ندارند. ناصر مرادپور در گفت‌وگو با «موبنا» اظهار داشت: هم‌اکنون بیشتر کاربران گوشی‌های هوشمند به قابلیت‌های انواع نرم‌افزارهای‌ مختلف که برای گوشی‌های هوشمند ارائه شده است، توجهی ندارند و تنها به ظاهر آن اهمیت می‌دهند.

وی افزود: هم‌اکنون بیشتر کاربرانی که برای خرید گوشی‌های هوشمند یا اسمارت فون به بازار تلفن همراه مراجعه می‌کنند تنها به ظاهر گوشی، صفحه نمایش لمسی، دوربین و حافظه بالا توجه می‌کنند. وی تصریح کرد: تعداد بسیاری کمی از کاربران که آن هم اقشار تحصیلکرده جامعه هستند تنها به برخی از قابلیت‌های گوشی‌های هوشمند از جمله انواع نرم‌افزارها، استفاده از اینترنت و استفاده از سایر امکانات تاکید دارند.

در همین حال یکی دیگر از کارشناسان بازار در این باره گفت: بیشتر متقاضیان گوشی‌های هوشمند آگاهی از به کاری‌گیری امکانات این گوشی ندارند و به نوعی از آن تنها در جهت مکالمه استفاده می‌کنند.

وی افزود: در حال حاضر بیشتر افرادی که برای خرید گوشی به بازار مراجعه می‌کنند، به گوشی‌های که از صفحه نمایش لمسی و دوربین بالا اهمیت می‌دهند و به انواع نرم افزارهایی که برای گوشی‌ها در بازار موجود است، بی‌اعتنا هستند.

این اظهارات در حالی بیان می‌شود که موسسه تحقیقاتی Pew اعلام کرده بسیاری از کاربران درباره فناوری‌های گوشی خود چیز زیادی نمی‌دانند. بر اساس این تحقیقات، ۳۳ درصد کاربران بیش از حد از تلفن همراه‌شان به منظور کارهای مربوط به حرفه‌شان استفاده می‌کنند و این در حالی است که ۴۱ درصد کاربران اعلام کرده‌‌اند خیلی کم از گوشی هوشمندشان استفاده می‌کنند؛ زیرا اطلاعات زیادی از گوشی خود نمی‌دانند یا از فناوری‌های آن سردرنمی‌آورند و سه درصد کاربران اصلا از فناوری‌های گوشی خود استفاده نمی‌کنند.

این موضوعی است که خیلی هم مورد توجه قرار نمیگیرد. از آن ور آب فعلا تب برخی علاقمندی ها را داشتن به ما رسیده. دوست داشتم جوری می شد از این امکاناتی هم که داریم می توانستیم بیشتر استفاده کنیم. این موضوع فعلا باز است و احتمالا باید در مورد آن بیشتر حرف بزنیم.