۱۰ دلیل موفقیت کسب و کارها در یک کشور

۱.‬ موقعیت استراتژیک: برخی کشورها به دلیل دسترسی به مسیرهای استراتژیک از نوعی مزیت رقابتی برخوردار هستند. مثلا ایران ما از این نظر و به دلیل دسترسی به دریای خزز و خلیج فارس و قرار گرفتن در مسیر ترانزیت کالا از موقعیت خوبی برخوردار است. این ویژگی خدادادی است.

۲. سطح بالای تحصیلات و مهارت: دقت کنید که مردم یک کشور باید هم دانش‌ بالایی داشته باشند و هم مهارت‌های کاری. در کشور ما از نظر مهارت مشکلات فراوانی وجود دارد. از نظر دانش بر مبنای تعداد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی نسبتا وضع خوبی داریم اما از منظر مهارت خیلی اوضاعمان خوب نیست. دانشگاه‌های ما روشنفکر تربیت می‌کنند اما مهارت که لازمه کار است در دانشگاه آموخته نمی‌شود و باید با تجربه و در کار آن را فراگرفت. خلاصه این که انگیزه افراد برای کسب دانش و مهارت از عواملی است که هر چقدر بالا باشد یک کشور فضای مناسب‌تری برای کسب و کار خواهد داشت.

۳. خوشه‌های صنعتی: آدم‌ها باید مزیت رقابتی داشته باشند. شرکت‌ها هم همین طور. این موضوع برای کشورها هم مصداق دارد. کشورهای دنیا هر کدام در حوزه‌هایی سرآمد هستند. این مهم است که بدانیم کشور ما در چه حوزه‌ای سرآمد است. مثلا سوئیس در بانکداری. ژاپن در صنایع دیجیتال. آمریکا در صنعت سرگرمی. استرالیا در پرورش گوسفند. بنابراین باید دید که ما در چه حوزه‌ای متخصص هستیم: در صنعت؟ مالی؟ نرم‌افزاری؟ آیا ما جایی مانند سیلیکون ولی داریم یا پارک فناوری تخصصی داریم؟

۴. نوآوری: ببینید ما در زمینه ثبت اختراع چه وضعیتی داریم؟ در زندگی روزمره چقدر نوآوری داریم؟ خلاقیت یک شعار است یا بخشی از زندگی ما؟ برای کارآفرینی نیاز به خلاقیت و در مرحله بعد نیاز به نوآوری داریم. هر چقدر یک کشور از نظر نوآوری بالاتر باشد زمینه مساعد‌تری برای کارآفرینی در آن وجود دارد.

۵. استانداردها و زیرساخت‌ها: ان‌شاا… با راه‌اندازی وزارت زیربنایی کل یوم مشکل ما در این یکی زمینه حل می‌شود. تا آن روز بدانید و آگاه باشید که هر چقدر استانداردها در یک کشور بالاتر باشد زمینه برای کارآفرینی مساعدتر باشد.

امنیت، حمل و نقل،خطوط ریلی، هوایی، راه‌ها و حمل و نقل درون شهری ایمن، به وقت و مطمئن، خدمات بهداشتی و درمانی، ارتباطات گسترده و پیشرفته شبکه پستی. این‌ها اگر در یک کشور هر چقدر مطلوب‌تر باشد یعنی شرایط برای کارآفرینی مساعدتر است.

۶. محیط زیست: این هم از آن چیزهایی است که خدادادی است. نعمت‌هایی مانند جنگل‌ها، دریاچه‌ها، کوه‌ها و منابع طبیعی، انرژی. اما برخی هم خدادادی نیست. مانند انرژی‌های نو و یا بازیافت. البته سوخت‌های فسیلی هم که مربوط به دایناسورهای محترم است.

۷. شفافیت فضای کسب و کار: این یعنی قوانین مالیاتی چقدر شفاف است. ساختار حقوقی حاکم بر کسب و کار چقدر منعطف است؟ ایجاد ارزش افزوده چقدر مورد حمایت قانون است؟ SMEها چقدر فراگیر هستند. منظور من از SME هم شرکت‌های زیر ۲۵۰ نفر کارمند تمام وقت است. راه‌اندازی کسب و کار چقدر طول می‌کشد؟ ۲ هفته؟ ۲ ماه؟ یک سال؟ سرمایه‌های خارجی چقدر اجازه فعالیت دارند؟ مشوق‌های اقتصادی مانند معافیت‌های مالیاتی چقدر متداول است؟

۸. مالیات رقابتی: چیزهایی مانند عوارض شهرداری و مالیات چقدر منطقی است؟ اصولا عوارض و مالیات برای هیچ کس مطلوبیتی ندارد اما برخی جاها اصطلاحا مالیات و عوارض فشار کمتری به آدم می‌آورد. حس نمی‌کنی که پولت دور ریخته شده و به نظرت به کار مفیدی خرج شده. در هر حال روابط دوستانه شرکت‌ها و سازمان‌های مالیاتی شاخصی از مطلوبیت فضا برای کسب و کار است.

۹. استقلال سیاسی: بی‌طرفی نظام سیاسی و ثبات سیاسی از جمله عواملی است که در مطلوبیت فضای کسب و کار مفید است.

۱۰. ثبات ارز و قیمت‌ها: که صد البته در یکی یکه‌تازیم و سرافراز. واقعیت این است که هر چقدر تورم پائین‌تر باشد، ارز ثبات داشته باشد، نظام مالی سالم باشد و چشم‌انداز اقتصادی با ثبات‌تر باشد فضای کسب و کار مطلوب‌تر خواهد بود.

پ.ن. ۱ همه موارد که گفتم صرفا نظر من بود و مبنای علمی ندارد. هر چند که خیلی هم پرت و پلا نیست. این عوامل باعث جذابیت یک فضای کسب و کار در یک کشور می‌شود اما من معتقدم که برخی حتی در دوران جنگ جهانی هم کسب و کارهای موفقی داشتند. قبول کنیم که اگر همه چیز بر وفق مراد باشد آن وقت درست است که شرایط برای کارآفرینی مساعد خواهد بود اما فضا برای کارآفرینان جوانان مساعد نخواهد بود.

پ.ن. ۲ بانک جهانی هر ساله گزارش‌هایی منتشر می‌کند که فضای کسب و کار در کشورهای مختلف را با ده شاخص اندازه می‌گیرد. مرکز تحقیقات مجلس هم گزارشی را از سال پیش منتشر کرده که امیدوارم این کار هر ساله ادامه داشته باشد.

تعامل با رسانه؛ کی بلد نیست؟

زمان‌هایی می‌شود که به برخی برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی نگاه می‌کنم و آن وقت‌ها کمی حرصم می‌گیرد. از چند چیز:
۱. از خبرنگارهای خنگی که زحمت کمی مطالعه را به خودشان نمی‌دهند. خبرنگاری که تفاوت کیلو بیت و کیلو بایت را نمی‌داند اما می‌خواهد مصاحبه شونده را به چالش بکشد. گوینده‌ای که فکر می‌کند پدر معنوی همه شنونده‌هاست و می‌تواند برای آنها نسخه بپیچد. گزارشگری که مدام ریپ می‌زند. به نظرم خبرنگاران خنک آفت رسانه‌اند. این‌ها نمی‌دانند که چه می‌کنند و صرفا برای کسب روزی حلال این راه را انتخاب کرده‌اند. گمان کرده‌اند که رسانه یعنی فقط شیک بودن و قشنگ حرف زدن. تازه بعضی از دوستان قشنگ هم حرف نمی‌زنند. با استفاده احمقانه از شعرهای فارسی هم حال مخاطب را می‌گیرند و هم آن شاعران بنده‌ خدا را.
۲. از گروه دیگری که شاکی‌ هستم مسئولین تعامل با رسانه‌ها هستند. افرادی که قرار است با خبرنگاران گفت و گو کنند. خبرنگار سوالی را می‌پرسد و ببین این طرف چی جواب می‌دهد. قصه حسین کرد شبستری تعریف می‌کند. نمی‌داند و نمی‌فهمد که منظور خبرنگار چه بوده. مثلا مدیر روابط عمومی است اما از فلان قانون خبر ندارد. خبرنگار می‌پرسد این کار با قانون منافاتی ندارد. نمی‌داند چه بگوید. یاد نگرفته نمی‌دانم را چه جوری هجی کند. بعد در می‌آید که من چیز دیگری گفتم و خبرنگار چیز دیگری نوشت. آخر بنده خدا تو اصلا نفهمیدی چی گفتی چه طور می‌توانی مدعی شوی که منظور من چیز دیگری بود.
۳. می‌دانید زشت‌ترین صحنه در مصاحبه‌های مطبوعاتی چیست؟ مصاحبه که تمام می‌شود یه عده خبرنگار آویزان می‌دوند دنبال فلان مقام مسئول که وقتی سوال می‌پرسند نفس‌هایشان در هم گرده بخورد. یکی نیست بگوبد تا الان که مثل بچه آدم نشسته بودید برای چه کاری آمده بودید پس!

مرگ تلویزیون: آیا تلویزیون رسانه اول است؟

امروز ما باید مفهومی به نام مخاطب رسانه را کنار بگذاریم و بیشتر بر روی دو مفهوم کاربر یا مفهوم مصرف کننده تاکید کنیم. مفهوم کاربر را بیشتر کسانی به کار می‌برند که فکر می‌کنند با معجزه رسانه‌های اجتماعی دیگر با مخاطب بدبخت منفعل طرف نیستیم و هر مخاطب خودش می‌تواند یک فرستنده بالقوه باشد. آنها می‌گویند مخاطبان کاربر رسانه‌اند و آنها هستند که به رسانه‌ها ارزش می‌دهند. در دیدگاه دیگر که کمی زمینی‌تر هم هست مخاطب همان مصرف کننده است. همان طور که قدیم‌ترها که هنوز یارانه‌ها را هدفمند نکرده بودند و ما از نان سنگگی محل نان سنگگ می‌گرفتیم مصرف‌کنندگان رسانه هم کالاهایی را از طریق رسانه مصرف می‌کنند. در این دیدگاه با علم اقتصاد می‌توان مقدار مصرف را هم اندازه گرفت. متاسفانه این دیدگاه دوم به نظر نزدیک‌تر به واقعیت می‌آید و مخاطب دیروز به مصرف‌کننده امروز تبدیل شده است.

روی همین حساب هر سال تو آمریکا مقدار مصرف رسانه‌ها را اندازه می‌گیرند. چند ماه پیش آماری منتشر شده بود که نشان می‌داد برای اولین بار مصرف اینترنت و تلویزیون به یک اندازه شده است. در این سال‌ها رشد مصرف تلویزیون بسیار کم و در مقابل رشد مصرف اینترنت بسیار بالا بوده است. باقی رسانه‌ها مانند رادیو، روزنامه و مجله‌های چاپی با کاهش مصرف مواجه بودند.

این آمار را در این تصویر می‌توانید ببیند:

حالا این برای آمریکا بود. به قول تیتر آن قدیم‌های شهروند ما را چه به چه؟ رو همین حساب ما را چه به شیطان بزرگ. متاسفانه باید عرض کنم هر چند آماری برای ایران نداریم اما این یک روند جهانی است و به قولی دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.

حالا چه شد که این طور شد؟

دلیل اقبال به اینترنت و روگردانی از تلویزیون را باید در نوع کاربری اینترنت جست و جو کرد. شبکه‌های اجتماعی باعث شدند مردم گمان کنند که نقش فعال‌تری دارند. تلویزیون و رسانه‌های دیگر توان مشارکت‌گیری پائینی دارند اما اینترنت به کمک معجزه رسانه‌های اجتماعی ادعای مشارکت مخاطبان را دارد. دقت کنید که از دیدگاه دوم وارد ماجرا شدیم و هنوز هم در واقع مخاطب مصرف‌کننده پیام‌های رسانه است. یعنی داریم با دیده شک و تردید به جایگاه مخاطب نگاه می‌کنیم.

حال برسیم به سوال این متن! به نظر می‌رسد دنیای وب رسانه اول دنیا باشد. به نظر می‌رسد زمان ترک‌تازی تلویزیون به پایان رسیده باشد و آرام آرام نقشش را به فضای وب می‌دهد. اما مساله به همین سادگی نیست. یعنی هدف من از این نوشته این نیست که بگویم بله باید اینترنت و قدرت آن را جدی گرفت. به نظرم اینترنت قدرتمند است و همین طور هم دارد قوی‌تر می‌شود. اما یک جای کار می‌لنگد و آن این است که هنوز رسانه‌هایی مانند تلویزیون و رادیو جذابیت بیشتری برای مخاطبان دارند. درست است که در اینترنت همه چیز در حال تغییر است و مخاطبان جایگاه بالایی پیدا می‌کنند اما هنوز قدرت تلویزیون بالاتر است. یک جورهایی می‌خواهم بگویم که درست است که مصرف اینترنت و تلویزیون لب به لب شده اما یک ساعت تلویزیون قابل مقایسه با رسانه‌های دیگر نیست. کمی گنگ شد. می‌خواهم بگویم رسانه‌های دیگر هر چقدر هم که زمان بیشتری مصرف شوند اما کیفیت مصرف تلویریون بالاتر است. چرا؟ چون تلویزیون با مخاطب تعطیل موجه است. مخاطب تلویزیون نه نیازی به فکر کردن دارد نه اصلا فکر می‌کند. بنابراین اگر پیامی از اینترنت به مخاطب برسد به دلیل فعال بودن مخاطب به آسانی مورد توجه مخاطب واقع نمی‌شود و ممکن است در او تاثیر نگذارد. اما تلویزیون با مخاطب خلع سلاح شده مواجه است.

این هم دلیل این که چرا مدام از کیفیت پائین برنامه‌های تلویزیون نالانیم اما باز هم تلویزیون نگاه می‌کنیم.

حالا یک مساله دیگر؛ به نظر من تلویزیون رسانه اول نخواهد ماند. چرا؟ چون تلویزیون رسانه محبوب اکثریت خاموش است. اما اقلیت هوشیار تمایل دارند بخوانند و در صورت لزوم ببینند. مسیرهای کنونی و آینده جهان را اقلیت هوشیار رقم می‌زنند. نزد این گروه تلویزیون رسانه اول نیست. حالا با توجه به اصل تکامل به نظر می‌رسد به مرور نسل انسان‌هایی که کم‌هوش‌تر هستند دوام کمتری بیابد و با انقراض این نسل و گسترش نسل هوشمند دیگر تلویزیون‌‌خورهای کمتری داشته باشیم.

بعد از این که تلویزیون رسانه فراگیری شد روزنامه‌ها تاکید خود را از خبر به تفسیر منتقل کردند. مجله‌ها تخصص شدند. رادیو هم برنامه‌های کوتاه و زنجیره‌ای تولید کرد. سینما به نمایش جذابیت‌های جنسی و خشونت رو آورد. داستان‌های تخیلی و فضایی و صحنه‌های پرتحرک سینما را نجات دادند. اما آیا اینترنت می‌تواند شرایط خود را بر تلویزیون تحمیل کند؟

به نظر من بله. جواب در رسانه‌ای جدیدی در خود اینترنت به نام تلویزیون‌های اینترنتی است. در تلویزیون‌های اینترنتی ما با تلویزیون روبه‌رو نیستیم بلکه با رسانه جدیدی مواجه هستیم که اینترنت است نه تلویزیون.

شما چه فکر می‌کنید؟

اینجا تهرانه یعنی شهری که …

توضبح: دوستم محمد معماریان چیزی اینجا نوشته بود که این را در تکمیل آن نوشتم.

آن چه را که برای خودت می‌پسندی برای دیگری نپسند باید الگوی ما باشد. معنی در انسان‌هاست. ربطی به بالا و پائین ندارد. یکی از جاهایی که یه جورایی پاتوق من است باشگاه انقلاب است. این باشگاه مربوط به متمولین تهران است و لابد طبقه بالا. چند تا از صحنه از این جا را با هم ببینیم:

از در استخر که می‌زنی بیرون زانتایی با نزدیک با ۱۸۰ کیلومتر بر ساعت در جایی می‌راند که حداکثر سرعت ۳۰ کیلومتر است. رفیقم که وحشت کرده بود گفت فکر کن.

می‌خواهم از در باشگاه بیرون بیایم خانمی جوان و نامهربان با پرادو از در خروجی سعی دارد وارد شود و با پررویی مسیر را بسته. در برابر بوق و تعارف‌های من هم تازه معترض می‌شود که هوی چه خبرته.

در پمپ بنزین نوبت آقایی پراید سوار است. جایگاه کمی عجیب ساخته شده و برای رفتن به محل سوختگیری باید کمی از صف خارج شوی. خانمی با پررویی از فرصت استفاده می‌کند و جای خالی آقا را پر می‌کند و به جای او می‌رود بنزین بزند.

از در باشگاه مه می‌خواهم وارد شوم آقایی که معلوم است تازه به دوران رسیده و آیفون و هندزفری از خودش آویزان کرده با پررویی به نگهبان می‌گوید آقا چی‌ می‌خوای؟ یالا بگو! پول می‌خواد؟ فقط وقت ما رو نگیر.

خلاصه این که اینجا تهرانه. یعنی شهری که هر چی می‌بینی مایه تعجبه.

چه می‌کند من و تو!

هنوز یادم هست روزی را که برای اولین بار در وبلاگ دکتر ضیایی‌پرور در مورد شبکه من و تو خواندم. زیاد دور نیست. به سال هم نمی‌رسد. هنوز بحث ویکی‌لیکس مثل الان سرد نشده بود. هنوز بحث فارسی وان داغ بود و سریال‌هایش و آخر عاقبت ویکتوریا که مادربزرگ من در یکی از دهات‌های شمال بیشتر از حال زمین کشاورزی یا به قول ما شمالی‌ها بیجارسرش نگران آن بود. ناراحت می‌شد از این که نتوانسته سریال را دنبال کند. همان زمان‌ها بود که مثل قارچ یک مشت شبکه سرگرمی اعلام وجود کردند و یکی پس از دیگری به خانه‌های ما آمدند. در بین این شبکه‌ها من و تو یک چیز دیگر بود. من و تو با ظاهر حرفه‌ای خودش و سادگی برنامه‌ها یک برگ برنده داشت: برای درک برنامه‌های من و تو نیاز نبود فشار زیادی به ذهن وارد کرد. این برنامه‌ها حرفه‌ای‌گری را در ظاهر غیرحرفه‌ای خودشان دنبال می‌کردند. جوری برنامه ارائه می‌کردند که برای ما خیلی سابقه نداشت. خبر را جوری می‌گفتند که گویی در حال گپ زدن با هم هستند و ما هم در حال شنیدن صحبت‌های یک جمع صمیمی. راجع به من و تو خیلی زیاد می‌شود کار کرد. من و دوستانم به صورت متمرکز بر روی برنامه بفرمائید شام کار کردیم. این برنامه تاثیر بیشتری از باقی برنامه‌های این شبکه بر مردم گذاشته. به عنوان نمونه در روزنامه‌های دنیای اقتصاد، همشهری، البرز و سایت‌های مختلف تیترهای مختلفی زدند که با بفرمائید شروع می‌شد و با کلمه‌ای مانند جنوب شهر یا فوتبال ناب تمام می‌شد. معمولا رسانه‌نگارهایی که حواسشان به محیط‌شان هست برای تیتر زدن از عنوان کتاب‌ها یا سریال‌ها و فیلم‌هایی که گل کرده‌اند استفاده می‌کنند. این استفاده فراوان از ترکیب‌های مختلف بفرمائید همه نشان از جا افتادن این برنامه در میان مردم دارد. شنیدم دارند بفرمائید شام ایرانی می‌سازند. (راستی مگر بفرمائید شام من و تو کجایی است که این یکی ایرانی است؟!) بیرنگ هم گویی پشت ماجراست. خودش گفته تقلید نمی‌کنم. عنوان برنامه هم بفرمائید شام ایرانی است. (فکر کن ایرانی در مقابل من و تو!) در آن هنرمندان عرض اندام می‌کنند. این کمی دست و دلم را می‌لرزاند. شاید موفق شوند؛ شاید. اما ما که روی تلویزیون واقع‌نما (reality tv) کار کردیم گفتیم که این برنامه یک جور استفاده از ژانر واقع‌نمایی است و اشتباه است که از یک برنامه موفق الگو برداریم. بهتر است که ژانر را بشناسیم و از قابلیت‌های آن استفاده کنیم. همان جا هم گفتیم که این مهم دست نخواهد داد مگر این که رقابت به وجود بیاید. رقابت درون سازمانی هم از اساس چیز مسخره‌ای است. این تصور که در درون خود تلویزیون رقابت داشته باشیم دور از ذهن است. اینجا همه با هم رفیق‌‌اند و رقابتی در کار نیست هر چی هست رفاقت است. حالا کی دست بدهد که در مقابل تلویزیون رقیبی وجود داشته باشد خدا می‌داند. ولی آن روز همه چیز به نفع همه خواهد شد و مهم‌تر از همه برای خود تلویزیون خوب می‌شود.

پ.ن. بهانه این نوشته نه کار تحقیقاتی روی بفرمائید شام که این تصویری بود که در آخرین سفرم در جاده عباس آباد گرفتم. تصویر خود گویاست.

بفرمائید شام!

بفرمائید شام!

چگونه به خانه ببرم این بار را!

دیروز غروب گردهمایی بزرگ خانواده توسن را برگزار کردم و چقدر الان شادم از شادی بچه‌ها. واقعا سخت بود. رستاک را آورده بودیم؛ رشیدپور مجری بود؛ ریوندی کار طنز کرد و مهم‌تر از همه دکتر فاطمی برای ما صحبت کرد. همین طور دکتر جهانگرد و دکتر اسکندری. شب فراموش نشدنی بود و خسته‌گی از تن من بیرون رفت. اما غرض وصل علم و عمل است. چقدر سخت است که هم بخواهی اجرایی باشی و هم این که علمی کار کنی نه هردنبیل. جوری شده که هر کس که کار اجرایی می‌کند از علم دور است و آنها که دور علم می‌گردند از عمل دورند. دوست دارم تجربه‌های خودم خودم در این مورد را برای شما بازگو کنم اما پیش از ان دوست دارم از تجربه‌های شما بدانم. دوست دارم بدانم خوانندگان این بلاگ فاصله بین علم و عمل را چگونه پر می‌کنند؟ راستی چطور؟ بگوئید تا من انرژی بگیرم و در این مورد دانسته‌هایمان را به اشتراک بگذاریم.

خلاصه مقاله من در همایش رسانه و آموزش شهروندی

آن چه که در ادامه آمده است خلاصه مقاله‌ای است با عنوان ارائه مدلی برای آموزش شهروندی بر مبنای پادکست بلوتوثی است که مقاله برگزیده همایش رسانه و آموزش شهروندی شده است. این مقاله را با خانم‌ها مینا والی و آذر مجدانیان نوشتم.

پادکست که یکی از انواع رسانه‌های اجتماعی است به ارائه فایل‌های صوتی از طریق اینترنت گفته می‌شود. آمارهای ارائه شده در این مقاله نشان دهنده رشد سریع استفاده از پادکست در کشورهای توسعه یافته است. با بررسی تحقیقات انجام شده در زمینه رسانه‌های اجتماعی در می‌یابیم که رابطه نزدیکی بین رسانه‌های اجتماعی و یادگیری وجود دارد. به دلیل مشکلات زیرساخت در ایران، رسانه‌های اجتماعی و به طور خاص پادکست در بین عامه مردم رایج نشده است. اما با استفاده از بسترهای موجود و ایجاد اندک تغییراتی در مدل پخش پادکست در جهان، می‌توان از این رسانه اجتماعی به عنوان ابزاری موثر در آموزش شهروندی استفاده کرد. به صورت خاص در تهران و به صورت عام در دیگر شهرهای ایران، مردم ساعت‌های فراوانی را در مکان‌های عمومی شهری مانند فرهنگسراها، پارک‌ها، و دیگر اماکن شهری به سر می‌برند. با توجه به مدل ارائه شده در این مقاله و استفاده از پخش کننده بلوتوثی در این مکان‌ها و با توجه به ضریب نفوذ بالای موبایل در ایران می‌‌توان از طریق پخش فایل‌های پادکست در این مکان‌ها به ارائه پیام‌هایی منطبق با اهداف آموزش شهروندی پرداخت. پخش فایل‌های پادکست به شیوه ابتکاری و از طریق ابزارهای بلوتوثی و استفاده از آن بر روی گوشی‌های همراه مزایای فراوانی در راستای آموزش شهروندی دارد.

خلاصه مقاله من در همایش رسانه و جنگ نرم

آن چه که در ادامه آمده چکیده مقاله‌ای با عنوان جنگ نرم به سبک بفرمائید شام؛ کارکرد برنامه‌های واقع‌نما در بازتعریف سبک زندگی ایرانی است. این مقاله را بنده و آقایان محمد معماریان و محمد هنرمند نوشتیم که مقاله برتر در این همایش شده است.

هدف این مقاله دستیابی به مدل تاثیرگذاری برنامه ماهواره‌ای بفرمائید شام و بررسی جهت و مقدار این تاثیر است. تلویزیون واقع‌نما در زمره‌ی محبوب‌ترین برنامه‌های تلویزیونی در دنیا به شمار می‌رود. این سبک از برنامه‌سازی توان قابل توجهی برای تعریف و بازتعریف الگوها، هنجارها، رفتارها و نگرش‌های مخاطبان دارد. برنامه‌ی بفرمایید شام از نمونه‌های پرطرفدار این سبک است که به تازگی توسط شبکه‌ی ماهواره‌ای من و تو ۱ پخش می‌شود و با استقبال قابل توجه مخاطبان ایرانی مواجه شده است. در این مقاله، محققان از طریق مرور ادبیات تلویزیون واقع‌نما تلاش کرده‌اند کارکردهای قابل توجه این برنامه در بازتعریف سبک‌ زندگی ایرانی را شناسایی کنند. همچنین در این مقاله بخش‌های مختلف بفرمائید شام مورد تحلیل گفتمان و محتوا قرار گرفته و تلاش شده است تا مدل تاثیرگذاری این برنامه مطابق با کارکرد و اهداف آن تبیین و ارائه شود. هدف نگارندگان این مقاله، افزایش سواد رسانه‌ای و تقویت تفکر تحلیلی و انتقادی در مردم است.

بفرمائید پادکست بلوتوثی!

امروز در ۲ همایش مقاله داشتم. یکی در سمینار رسانه و آموزش شهروندی و دیگری همایش رسانه و جنگ نرم. برای سمینار آموزش شهروندی مقاله‌ای در مورد پادکست بلوتوثی ارائه کردم که با استقبال حاضرین مواجه شد و بعد از ارائه مدام مورد لطف مخاطبان قرار می‌گرفتم. در این ارائه پادکستی هم برای معرفی پادکست ساخته بودم که جو سنگین برنامه را کاملا به هم زد. این مقاله را به کمک همسرم سرکار خانم مینا والی و همکارم سرکار خانم آذر مجدانیان نوشته بودم. مهم‌ترین نکته این کار برای من این بود که به صورت تیمی انجام شده بود. مقاله دیگر هم به صورت تیمی بود. برای جنگ نرم ما بر روی برنامه بفرمائید شام کار کرده بودیم و ژانر تلویزیون‌های واقع‌نما را بررسی کردیم. در فضایی که جنگ نرم معادل فحش و بد و بیراه گفتن به رسانه‌های بزرگ شده جای چنین کارهایی که به صورت علمی سراغ برنامه‌های ماهواره‌ای بروند واقعا خالی است. این مقاله را هم به کمک همکلاسی‌‌‌‌هایم آقای محمد معماریان و آقای محمد هنرمند نوشته بودم. از این که در یک روز در دو همایش و به همراه دوستانم برگزیده شدم احساس خوبی دارم. در پست‌های بعدی خلاصه این دو مقاله را خواهم گذاشت.

سهم من؛ اردیبهشت ۹۰

از ماه پیش با خودم قرار گذاشتم بهترین تجربه‌های ماه را در این بلاگ بنویسم. شاید کسی هم خوشش آمد. الان که ۵ روز از خرداد گذشته سهم من اردیبهشت را می‌نویسم. باشد که این ادامه یابد و در آخرین روز هر ماه هم منتشر شود که بهتر است. اما خانم‌ها و آقایان؛ ماهی که گذشت.

بهتربن آلبوم: آلبوم بی‌واژه محمد اصفهانی به دلیل این که هم ساده است و هم جذاب. به دلیل این که می‌شود در ماشین و زمان رانندگی به تمام قطعه‌های آن گوش کنی و از آن لذت ببری.

بهتربن تک ترانه: ترانه خطر کن اصفهانی از همین آلبومی که صحبت کردیم؛ به دلیل هیجان و شوری که در آن وجود دارد.

بهتربن کشف این ماه: یکی استخر چهار فصل باشگاه انقلاب و دیگری شهر کتاب مرکزی در خیابان شریعتی. فعلا که مشتری این دو هستم.

بیشترین فشار این ماه: فشار کاری و فشار کاری و فشار کاری.

بهترین کاری که این ماه کردم: شروع انتشار دوباره تراکنش؛ نشریه داخلی شرکت توسن. یک چیز دیگه‌اس.

بهترین همایش این ماه: همایش روابط عمومی الکترونیک.

بهترین خبر: تارانتینو وسترن جانگو آزاد شده را می‌سازد. به من نمی‌آد که شیفته تارانتینو باشم؟ هستم خب. حالا کسی که تکه‌های فیلم‌هایش را در آت و آشغال‌های سینمایی پیدا می‌کند و از آنها شاهکار می‌سازد می‌خواهد یک وسترن بسازد. امیدوارم به جان فورد و سرجیو لئونه و خیلی‌های دیگری که دوستشان دارم توهین نباشد اما وسترن دوست‌داشتنی‌ترین و پفکی‌ترین ژانر سینماست. حالا باید دید آش تارانتینو چه مزه‌ای می‌شود.

بهترین کتاب: این ماه کتاب‌های زیادی خریدم و به زودی شروع به خواندن می‌کنم.

در هر حال این بود سهم من که خیلی هم بد نبود. هر چند خیلی هم خوب نیست. باید تجربه‌های ناب و دست اول بیشتری داشته باشم.