دسته‌ها
یادداشت‌

سهم من؛ تیر ماه ۹۰

سهم من سهم من است از ماهی که گذشت. از این ماه تغییراتی در سهم من ایجاد می‌کنم. من یکی از هزاران طرفدار و عاشق رسانه هستم و دنیا را از دریچه رسانه‌ها می‌بینم. در این دنیای معمولی رسانه‌ها سهم من هستند و در سهم من بهترین تجربه‌های رسانه‌ای خودم را در ماهی که گذشت اعلام می‌کنم. از این ماه همه چیز در سه دسته قرار می‌گیرند: رسانه‌ها؛ پیام‌ها و از چیزهای دیگر. خانم‌ها و آقایان! سهم من تیر ماه تقدیم می‌گردد:

رسانه‌ها

سواد رسانه‌ای: با خبر شدم چند همایش به زودی برگزار می‌شود: چهارمین کنفرانس مهندسی رسانه؛ همایش ملی ارزیابی جایگاه علوم انسانی در ایران؛اولین همایش ملی آموزش در ایران ۱۴۰۴؛ ششمین همایش ملی تجارت و اقتصاد الکترونیکی؛ نخستین کنگره بین‌الملیی علوم انسانی اسلامی و مهم‌تر از همه دومین همایش بی‌المللی مدیریت و اقتصاد رسانه.

کتاب: شهر کتاب مرکزی را هنوز پیشنهاد می‌کنم. اما این ماه کتاب خوب نخواندم.

روزنامه: می‌خواستم روزگار را پیشنهاد کنم. اما خیلی سر حال نیست. شرق هم دیگر مثل سابق نیست. شاید باید بنشینم و اطلاعات بخوانم.

مجله: برخلاف روزنامه اوضاع در مجله بهتر است. شهروند امروز جدید را بخوانید. بخرید و بخوانید.

موسیقی و صدا: تیر ماه خوب موسیقی است. زمانی که کنسرت‌ها اوج می‌گیرند و آلبوم‌ها می‌آیند بیرون. این ماه با سعید و آلبوم خاص زندگی کردم. اما این ماه به دو تا خواننده‌ای که دوست دارم یعنی بنیامین و مازیار فلاحی یکی دیگر اضافه شد: فریدون آسرایی با آلبوم خاطرات گمشده. این صدا را دوست خواهید داشت.

فیلم: هیچ!

رادیو: به نظرم شور رادیو جوان کمتر شده. دیگر صبح‌ها سر ذوق نمی‌آورد من را. اما صبح به خیر جوان ایرانی و کلاس جوانی و کافه رادیو هنوز بهتر از باقی برنامه‌ها هستند. هر چند که آش دهان سوز سابق نیستند. بودند؟

تلویزیون: ساختمان پزشکان با صدای سیروان! این سریال خیلی حرف دارد.

اینترنت: در حوزه اینترنت مهم‌ترین اتفاق برای دنیا گوپس بود. اما برای من کمی تا اندکی.

پیام‌ها

خبر: فعلا خالی.

روابط عمومی: فعلا خالی.

تبلیغات: فعلا خالی.

تفریحات: جشن‌های شعبانیه در آزادگان.

تحقیقات رسانه‌ای: فعلا خالی.

از چیزهای دیگر

جشن روز رسانه‌های اجتماعی در ۹ تیر که جواد افتاده عزیز ما را دعوت کرد و با جمع دوستان فعال در حوزه رسانه‌های اجتماعی آشنا شدم.

دسته‌ها
رسانه‌ مدیریت رسانه یادداشت‌

در باب ماجراهای مرداک

۱‫.‬ این روزها کار شرکت نیوزکورپوریشن و روپرت مرداک به جاهای باریکی کشیده شده است. مجلس بریتانیا مرداک و پسرش و رئیس نیوزاینترنشنال را فراخواند تا در مورد ماجراهای شنود توضیح بدهند. مرداک در روزهای خوبی قرار ندارد. بعد از بریتانیا و فشارهای دولت بر رسانه‌های تحت نظارت شرکت نیوزکورپوریشن اکنون پلیس فدرال هم به این مجموعه رسانه‌ای گیر داده و احتمال شنود قربانیان حوادث ۱۱ سپتامبر را می‌دهند. باید ماند و دید این پیر کارکشته رسانه‌ها چگونه از این ماجرا جان سالم به در می‌برد.

۲‫.‬ وزارت دفاع آمریکا اخیرا اعلام کرده که اینترنت هم مثل باقی کانال‌ها محلی برای جنگ است و برای دفاع از آمریکایی‌ها در این منطقه هزینه خواهد کرد. اما آیا این به معنای جنگ نرم است؟ اصولا جنگ نرم پدیده‌ای است که کشورهای در حال توسعه و تحت سلطه برای اعلام تحت سلطه بودنشان ایجاد کرده‌اند. یعنی ما معتقدیم غربی‌ها و قدرت‌های جهان برای سلطه بر ما از جنگ نرم استفاده می‌کنند. این جنگ هم یک جنگ یک طرفه است. چرا؟ چون آنها چیزهایی را عرضه می‌کنند که جذاب است: نمایش خشونت و جاذبه‌های جنسی. ما اگر بخواهیم چیزی از همین چیز‌هایی که می‌توانیم را عرضه کنیم برای آنها جذابیت ندارد. حال داستان این که بتوانیم خارج از این دو چیز جذابی از جنس معنویت عرضه کنیم جای خودش را دارد. باید دید چقدر در دنیا چهره‌ای معنوی داریم که اکنون بخواهیم به دنیا معنویت صادر کنیم. اما جنگ سایبر داستان دیگری است. این یک امر فنی است مانند هک کردن سیستم‌های اطلاعاتی و دسترسی به اطلاعات کلیدی. مشکل اصلی ما در حوزه جنگ نرم است که دل و دین همه را برده. اما ماجرای شنود در حوزه جنگ سایبری است. حالا این که چطور می‌شود که در داخل یک کشور با آن جنگید پدیده‌ پیچیده‌ای است که برای تحلیل آن باید به منافع حاصل از آن نگاه کرد. جایی لازم است به اطلاعات دسترسی پیدا کرد تا بتوان خبر داغی تولید کرد. جایی دیگر هدف از جنگ دسترسی به اطلاعات و انتشار آن در جایی مانند ویکی لیکس است.

۳‫.‬ برای فهم بهتر داستان مرداک باید بدانیم که رسانه‌های جهان چگونه اداره می‌شوند. اصولا رسانه‌ها در دنیا با توجه به صاحبان آنها مدیریت خاص خودشان را دارند و در سه دسته کلی قرار می‌گیرند: دولتی، عمومی و خصوصی (بازاری).

رسانه‌های دولتی رسانه‌هایی هستند که پول‌شان را دولت می‌دهد و در نتیجه این رسانه‌ها حرف مجموعه حاکمیت را می‌زنند. نمونه آن صدا و سیمای خودمان است. این رسانه‌ها در دنیا طرفدار ندارند؛ چون یک طرفه بودن در ذات این نوع رسانه‌ها است.

اما نوع دوم رسانه‌ها رسانه‌های عمومی هستند. معروف‌ترین نمونه این دسته بی‌بی‌سی است. برخلاف تصور معمول این رسانه یک رسانه دولتی نیست. بی‌بی‌سی با پول مردم اداره می‌شود اما مطیع و پاسخگوی دولت نیست. هرچند که دولت می‌تواند از بی‌بی‌سی بخواهد اعلامیه‌ای را منتشر کند و بی‌بی‌سی هم حق دارد بگوید که این اعلامیه به درخواست دولت منتشر می‌شود. یا این که دولت حق دارد جلوی انتشار چیزی را بگیرد و باز بی‌بی‌سی حق دارد بگوید. مثلا زمانی دولت از بی‌بی‌سی خواسته بود که صدای واقعی اعضای ارتش آزادی‌بخش ایرلند را پخش نکند. بی‌بی‌سی هم روی تصاویر صدا گذاشته بود اما ماجرا را اعلام کرد.

نوع سوم رسانه‌ها رسانه‌های بازار و متعلق به بخش خصوصی هستند. در این رسانه‌ها معمولا حرف اول و آخر را پول می‌زند. رسانه‌ای مانند سی‌ان‌ان و رسانه‌های مرداک در این دسته هستند. در یک تقسیم‌بندی غیردقیق رسانه‌های آمریکایی را می‌توان در این دسته قرار داد. اما رسانه‌های اروپایی بیشتر در دسته دوم قرار دارند. رسانه‌های کشورهای جهان سومی، خاورمیانه و آفریقا هم در دسته اول یعنی دولتی‌ها قرار دارند. بنابراین اگر بخواهیم بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان را در یک سبد بگذاریم کار جالبی نکردیم. مدیریت و ساختار این دو با توجه به همین سبک اداره بسیار متفاوت است. بی‌بی‌سی بر صحت تاکید می‌کند اما سی‌ان‌ان بر سرعت. این دو راهبرد از دو فلسفه می‌آیند.

۴‫.‬ ماجرای شنود در بریتانیا از سال ۲۰۰۵ برای مرداک دردسر ایجاد کرده بود. اما بعد از این که دامنه شنودها از هنرمندان به سیاستمداران و خانواده‌های قربانیان جنایت‌های لندن رسید احساسات عمومی جریحه‌دار شد و کار به تعطیلی نشریه کشید. این ماجرا را چه کسی افشا کرد؟ گاردین. یک روزنامه جدی اروپایی. ما معمولا اروپا و آمریکا را سر و ته یک کرباس می‌بینیم حال آن که این دو فاصله فرهنگی زیادی دارند. تازه اروپا در درون خودش هم یکپارچه نیست و همین بریتانیا تفاوت زیادی با باقی اروپا دارد. اروپایی‌ها معمولا بر فرهنگ تاکید می‌کنند و دولت وظیفه دارد از فرهنگ حمایت کند اما در آمریکا پول حرف اول و آخر را در فرهنگ می‌زند. فرهنگ غالب فرهنگ برنده است. بنابراین رسانه‌های اروپایی با نگاهی بدبینانه به رسانه‌های آمریکایی نگاه می‌کنند و اگر بتوانند دست به افشاگری بزنند تا نشان دهند آن نظام دچار مشکل است کوتاهی نخواهند کرد. همان طور که گاردین کوتاه نیامد.

پ.ن. ۱. آنهایی که بدون هیچ دادگاهیی در مورد دنیا حکم صادر می‌کنند یاد بگیرند. بارها در دانشگاه‌ تاکید کردم که شیوه مواجهه ما با قدرتمندان رسانه درست نیست. گاردین درس خوبی به ما داد. اگر می‌توانی افشا کن و گرنه حرف مفت صد من یک غاز نزن.

پ.ن. ۲. این یکی را به آنهایی می‌گویم که دستی در آتش تعطیلی رسانه‌ها دارند. رسانه مرتکب جرم شده بود اما هیچ نهادی حق تعطیلی و توقیف آن را نداشت. خودشان و به خاطر خجالت نشریه را بستند. خجالت هم خوب چیزی است. راستی شنود سردبیری هم یک جو شنود است؟

پ.ن. ۳. با این که عمیقا و شدیدا نظام بازار را می‌ستایم اما معتقدم حضور اندیشمندان اروپایی از به بیراهه رفتن جهان جلوگیری می‌کند. حالا این که این وسط ما چه کردیم خود داستان دیگری است.

پ.ن. ۴. جهت اطلاع کارشناسان رسانه‌ای که نوشتند قتل افشاکننده ماجرای شنود باید گفت که مرگ مشکوک چیزی است که پلیس اعلام کرده و ما خودمان این مرگ را تبدیل به قتل کردیم. این خود داستان دیگری است.

پ.ن. ۵. در سال ۲۰۰۹ جیمز مرداک بی بی سی را در بازار پرکشمکش رسانه ای به “تصرف فضای رسانه ای” متهم کرد و گفت که عملکرد بی بی سی در حوزه خبر، “رقابتی خفه کننده” ایجاد کرده است. برادر زدی ضربتی حال ضربتی نوش کن!

دسته‌ها
رسانه‌ مدیریت رسانه یادداشت‌

آیا کشور ناامن شده؟

مجلس موضوع امنیت در کشورمان را مورد توجه قرار داده. تعداد مواردی که خشونت و قتل را به مرکز توجه مردم می‌آورد زیاد شده؛ مثلا دختری که توسط پسری و در پل عابر کشته می‌شود؛ قوی‌ترین مرد ایران که توسط چندان جوان کشته می‌شود؛ همه و همه توجه مهم‌ترین مقام‌های اجرایی و قضایی کشور را به موضوع امنیت در کشور جلب کرده است. در این حال و هوا هم اقدام‌های کارشناسی نشده به سرعت اجرایی می‌شوند. معروف‌ترین این اقدام‌ها تعطیلی برنامه قوی‌ترین مردان ایران است. نمی‌دانم زمانی که این برنامه شروع شد چقدر در مورد ابعاد جامعه‌شناختی و روانشانسی اجتماعی آن کار کرده بودند. نمی‌دانم اصولا در صدا و سیمای ما برنامه‌ها را بعد از تحلیل فلسفی، جامعه‌شناسی و یا روانشناسی شروع به تولید می‌کنند یا این که این حرف‌ها کشک است و ما باید برویم آب‌نبات‌مان را بخوریم. اما به نظر نمی‌رسد جناب ضرغامی برای تعطیلی این برنامه به کار کارشناسی خاصی استناد کرده باشند. البته به ایشان حق بدهیم که وقتی چنین سیبل توجه عناصر چهره‌دار و غیر چهره‌دار قرار می‌گیرد دست به چنین اقداماتی بزند.

ماجرا من را یاد تصمیم‌گیری سوئدی‌ها در مورد تحصیل رایگان یا پولی دانشجویان غیر اتحادیه اروپا در این کشور می‌اندازد که چند سال طول کشید تا تمام ابعاد موضوع را بررسی کنند. آن هم آنها که کار مفید بیشتری نسبت به ما انجام می‌دهند. نمی‌دانند که می‌شود به سرعت برق و باد تصمیم گرفت و بعد نظاره کرد که چه خواهد شد. به قول دوستی الان جوری شده که تیر را پرتاب می‌کنند و بعد می‌گویند که هدف هم همین بوده. به راستی هدف برنانه‌ای مانند قوی‌ترین مردان ایران چه بوده؟ این یک طرف ماجرا. سمت دیگر آن است که این برنامه چه تاثیر‌هایی داشته. اگر بپرسیم که چه برنامه‌ای داشتید باید ببینیم تا الان چه مسیری را طی کردید. چه الگوهایی را ترویج دادید؟ آیا به صلاح جامعه ماست که بدن‌سازی در کانون توجه قرار بگیرد و از تریبون رسمی مردم آن را ترویج کنیم؟ در کشوری که کارآفرینی تریبونی ندارد و مردم هنوز به جای کلمه کارآفرین از مرفهین بی‌درد استفاده می‌کنند آیا مساله ما نمایش زور بازو است؟

یک چیز دیگر در همه این پراکندگی‌ها این است که رسانه ما با رعایت اصل عدم اطلاع نرسانی در برابر رسانه‌های پرتعداد با برد کم چه کرده است؟ این روزها تصاویر زیادی از خشونت‌های خیابانی پخش می‌شود. می‌دانید داستان به این برمی‌گردد که مردم با موبایل‌هایشان به رسانه‌هایی تبدیل شده‌اند که اتفاقات این چنینی را مثل ویروس منتشر می‌کنند. سوال این جاست که اکنون آیا ناامنی در کشور زیاد شده یا احساس ناامنی. مطمئنا اگر به شما تصاویری زیبا نشان بدهند شما دنیا را جایی زیبا خواهید دید و اگر تصویر سربریدن و قتل و تجاوز ببینید دنیا را جایی پست خواهید دید. متاسفانه دو عنصر جذابیت جنسی و خشونت برای انسان‌ها جداب‌تر از هر چیز دیگری هستند. به همین دلیل است که تماشای موارد این چنینی انرژی زیادی نمی‌خواهد اما مطالعه سیاست‌های کلی نظام در زمینه اشتغال کمی انرژی‌برتر است. به نظرم بسیاری از مدیران ما تظاهر می‌کنند که اهل مطالعه‌اند و مثل خیلی از ما در پستوی خانه اخبار زرد را دنبال می‌کنند. حالا این وسط این را در نظر بگیرید که ما هیچ وقت رسانه‌های زرد را جدی نگرفتیم و همیشه دم از رسانه فاخر زدیم. فخر فروشی شد افتخار ما حال آن که این رسانه‌های زرد هستند که نبض جامعه دست‌شان است.

سوال اساسی باز باقی می‌ماند و آن این که آیا احساس امنیت خدشه‌دار شده یا به ملتی عصبانی تبدیل شدیم؟

دسته‌ها
رسانه‌ مدیریت رسانه یادداشت‌

آیا آنها که باید می‌شنوند؟

همین چند وقت پیش بود که یکی از دوستان ارزشی بنده در مقابل انتقاد من از پرداختن به مسائل بسیار کلان متعلق به دوردست‌ها عصبانی شد و از کوره در رفت و گفت پس مساله ما کسب و کار است؟ این را به لحنی گفت که توهین از آن ببارد و هیچ جوره به کلام در نمی‌آید این توهین. آن روز متوجه شدم که هنوز در بخشی از جامعه ما کسب و کار یک جور فحش است. مساله سوریه و بحرین را شایسته صحبت می‌دانیم؛ در مورد مدیریت جهان حرف می‌زنیم؛ حرف‌های کلی و پیامبرگونه می‌زنیم و گمان می‌کنیم مرکز جهانیم و ریشه همه بدبختی‌ها را این ما هستیم که می‌دانیم و تازه این از بدیختی دنیاست که ارزش ما را نفهمیده. اگر دنیا شعور داشت به ما اجازه می‌دادند که اکنون جهان را مدیریت کنیم. کلا و حاشا که من مشکلی در مدیریت جهان نمی‌بینم و چه بسیار علاقمند به آن. اما چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. ما هنوز هنر فروختن نداریم دم از گرفتن جهان می‌زنیم. ما هنوز نمی‌دانیم پشت یک دکه روزنامه فروشی روزنامه فروختن یعنی چه آن وقت می‌خواهیم ذائقه مردم در روزنامه خواندن را مدیریت کنیم. ما هنوز نمی‌دانیم چه خبر است مای‌خواهیم خبر‌ها را مدیریت کنیم. با اقتصاد و مالی و آمار جوری برخورد می‌کنیم که گویی خود شیطان این درس‌ها را نوشته آن وقت می‌نشینیم بیرون گود و همه کارآفرین‌ها را عوامل استکبار می‌دانیم. البته شاید اگر ما هم پول می‌دادیم و به دانشگاه می‌رفتیم گمان نمی‌کردیم که مردم پول تنبلی ما را می‌پردازند و آن وقت شاید کمی سراغ مباحث زمینی هم می‌رفتیم. کمی هم به کوچه و بازاری می‌رفتیم که مدام برای‌شان نسخه می‌پبچیم. این‌ها بماند کنار. آن چیزی که باعث شد سر این صحبت را باز کنم ابلاغ سیاست‌های کلی اشتغال از سوی رهبر ایران بود.

دوستان عزیز توجه بفرمایند که لازم است یک بار این متن را بخوانند و بدانند که در کجا سیر می‌کنند. بگذارید چند تا کلمه کلیدی از این متن را انتخاب کنم:

ترویج و تقویت فرهنگ کارآفرینی، آموزش نیروی انسانی متناسب با نیازهای بازار کار، ارتقا توان کارآفرینی، جلب همکاری بنگاه‌های اقتصادی جهت استفاده از ظرفیت آنها، استفاده از توسعه فناوری و اقتصاد دانش‌بنیان، بهبود محیط کسب و کار و ارتقای شاخص‌های آن، حمایت از بخش‌های خصوصی، جذب فناوری، … .

مخلص کلام این که گفتن این که نه افراط و نه تفریط بلکه عدالت و حد وسط سختی‌های خودش را دارد و گمان نمی‌کنیم با حرف هم اتفاقی بیفتند. اول این که آنها که باید بشنوند نمی‌شنوند و دوم این که بعد شنیدن هم خودشان را به خواب می‌زنند. احتمالا هم کسی که خودش را به خواب زده نتوان بیدار کرد.

دسته‌ها
مدیریت رسانه

دومین همایش مدیریت و اقتصاد رسانه

دومین همایش بین‌المللی مدیریت و اقتصاد رسانه به میزبانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دماوند و با حضور اندیشمندان و نظریه‌پردازان داخلی و خارجی حوزه مدیریت رسانه، آذرماه سال جاری در تهران برگزار می‌شود. این همایش بین‌المللی با مشارکت آکادمی علوم ایران واحد ۲ و تعدادی دیگر از نهادهای فرهنگی و علمی کشور برگزار خواهد شد.

عباس عزیزآبادی فراهانی – دبیر اجرایی همایش مدیریت و اقتصاد رسانه – با تشریح برنامه‌های همایش از اهدا جایزه ملی مدیریت و اقتصاد رسانه به برترین مدیران اقتصادی فعال در عرصه رسانه خبر داد و گفت: با حضور دکتر علی‌اکبر فرهنگی، از جایزه ملی اقتصاد و مدیریت رسانه رونمایی خواهد شد و با نظر کمیته علمی همایش و متولیان فرهنگی کشور مدیرانی که در زمینه افزایش مخاطب و درآمدزایی و حفظ استقلال مدیریت رسانه تحت سرپرستی خود موفق بوده‌اند، معرفی و از آنان تقدیر به عمل خواهد آمد.

وی در ادامه از برگزاری کارگاه‌های تخصصی آموزشی با حضور اساتید مطرح داخلی و خارجی حوزه رسانه در حاشیه این همایش خبر داد و گفت:‌ علاقه‌مندان برای حضور در همایش و کارگاه‌های آموزشی و همچنین ارسال مقالات می‌توانند به آدرس اینترنتی این همایش www.mmec2.org مراجعه کنند.

دبیر اجرایی همایش مدیریت رسانه و اقتصاد با اعلام این‌که فراخوان ارسال مقالات از هفته آینده به تمامی مراکز دانشگاهی و رسانه‌یی ارسال خواهد شد گفت: علاقه‌مندان می‌توانند مقالات خود را در سه محور رسانه و مدیریت – رسانه و اقتصاد – رسانه و توسعه) تا ۱۵ شهریورماه به دبیرخانه این همایش ارسال کنند.

دسته‌ها
یادداشت‌

Tosan Tech Talk

ما در شرکت توسن برنامه‌ای داریم به نام Tosan Tech Talk. این برنامه هر هفته برگزار می‌شود و در آن یکی از بچه‌ها از آخرین آموخته‌هایش برای دیگر بچه‌ها می‌گوید. البته این برنامه فعلا در یک گروه محدود اجرا می‌شود. با این همه یک حالت خوبی دارد و مثل دانشگاه می‌ماند؛ حتی زنده‌تر از دانشگاه‌های امروز ما. معتقدم نبض تپنده تحقیق و توسعه بیشتر در شرکت‌ها می‌تپد تا در دانشگاه‌ها. امروز به من فرصت داده شد تا در زمانی حدود ۲ ساعت در مورد دو موضوع صحبت کنم: اولی سازمان ۲.۰ بود و دومی هم ارائه. هر دوی این‌ها در رابطه با ارتباطات هستند. اولی مبتنی است بر فناوری‌ها و دومی بیشتر به ارتباطات انسانی نزدیک است. به نظرم کار جالب از آب درآمده بود و بچه‌ها هم راضی بودند. ‬

‪در شرکت بزرگی مثل توسن که انبوهی از اطلاعات تولید می‌شود پیاده کردن واقعی ابزارهایی که به مدیریت بهتر اطلاعات سازمانی کمک کنند مطمئنا مفید خواهد بود. بچه‌ها از این برنامه‌ها فیلم می‌گیرند و آن را در اختیار همه قرار می‌دهند.‬.

دسته‌ها
یادداشت‌

زندگی، مرگ، خدا و عشق

این روزنوشتی است آزاد به بهانه فوت دکتر میرزایی. شاید باید می‌نشستم و از کمالات استاد می‌گفتم. اما ترجیح دادم این بهانه‌ای باشد برای تلنگر.

۱. پنج‌شنبه در سالن غدیر دانشکده مدیریت جا برای سوزن انداختن نبود. حتی طبقه دوم سالن هم پر شده بود. همه برای پروفسور میرزایی اهرنجانی آمده بودند. کسانی را می‌دیدی که سال تا سال نمی‌توانی ببینی‌شان. اما جالب نبود که بروی جلو و در مورد دیگری به غیر از دکتر میرزایی صحبت کنی.

۲. این روزها مثل همیشه و شاید کمی بیشتر به مرگ فکر می‌کنم. سه چیز در زندگی من هست که ارزش جست و جو دارد برای من: خدا، مرگ و عشق. این هر سه چه پر راز و رمزند. برای ما شرقی‌ها هم که عاشق رمز و راز هستیم باید جالب باشند این‌ها. این‌ها مفاهیمی فراتر از مفاهیم روزمره زندگی ما هستند. البته بماند که با معنوی‌نمایی مشکل دارم و معتقدم آنها که این مفاهیم متعالی را نردبان رسیدن به این دنیای معمولی کرده‌اند همان‌هایی هستند که گند زده‌اند به این‌ها. فکر می‌کنم باید خوب زندگی کرد تا بتوانیم به همین چیزها فکر کنیم. آن هم در آرامش. فوت دکتر میرزایی تلنگری بود که مرگ همین دور و برهاست.

۳. می‌گویند انسان باید به گونه‌ای زندگی کند که گویی صد سال دیگر باقیست. این برای من یعنی باید فیزیک و شیمی و ریاضی و هندسه و مهندسی آموختن. یعنی اقتصاد و مالی و روانشناسی و هنر و آمار. با این‌ها می‌شود بهتر زندگی کرد. البته گفته‌اند جوری زندگی کنید که گویی لحظه‌ای دیگر وقت رفتن است. این برای من یکی یعنی به آخرش فکر کردن. یکی از پنج عادت مردمان موثر این است که به طور ذهنی از آخر شروع می‌کنند. شاید برای برخی جالب نباشد اما یکی از تفریحات من قدم زدن در بهشت زهراست.

۴. شهروند امروز دوباره منتشر می‌شود. البته این شهروند دیگر آن شهروند قدیم نیست. خب ما هم دیگر آن مردم دیروز نیستیم. چیزهایی در نظرمان شکست که تا دیروز برایمان حرمت داشت. دیگر در کوچه پس کوچه‌های این شهر کمتر کسی حال و حوصله دنبال کردن مسائل مهم را دارد. به قول حاتمی کیا نظام هنوز عصبانی است و مردم هم ناراحت. جوری شده که بحث‌های مهم خریداری ندارد. خیالی نیست. مدتی است که من هم دنبال می‌کنم چیزی را که بیشتر دنبال می‌کنند. سهم من پر شده از اخبار جابجایی‌های فوتبال، داستان رحمتی و بی‌تیم ماندن دایی و تلاش داماشی‌ها برای بازیکن جمع کردن و اصفهانی‌ها و تبریزی‌ها. پر شده از شنیدن آلبوم آخر سعید و فریدون و پرسه در بلاگ‌های سیاسی و رسیدن به این سوال که بالاخره چی می‌شه؟

۵. حالا در همین فضا شهروند امروز جدید در شماره دومش گفت و گویی منتشر کرده از صحبت‌های نورای ۹ ساله آلمانی با هانس گئورگ گادامر ۱۰۲ ساله. گادامر چند هفته بعد این گفت و گو فوت کرد. بخوانیم با هم بخشی از این گفت و گو را شاید از تنخایی خارج شدیم:

– آقای گادامر، شده که شما هم گاهی بترسید؟

– نه.نه. آدم وقتی جوان است ترس دارد. در سن و سال من دیگر ترسی در کار نیست.

– حتی از مرگ؟

– آخ دختر خوب، این پرسش‌ها خیلی پیچیده است. انسان‌ها از مرگ وحشت دارند؛ چون درباره مرگ می‌اندیشند. ما ضمیر خودآگاهی داریم که هیچ وقت حد و مرزی نمی‌شناسد. به این خاطر هم امید داریم و هم شک و تردید. ما در یک کشمکش و کشاکش روحی به سر می‌بریم. اما مرگ محدوده‌ای است که شعور و آگاهی ما مطلقا نمی‌تواند بر آن چیره شود. …

– به خدا اعتقاد دارید؟

ما به دشواری می‌توانیم ادعا کنیم که به خدا اعتقاد نداریم. اما من به خدایی که کلیسا تبلیغ می‌کند اعتقاد ندارم. …

پ.ن. خوب است با کودکان و پیران بیشتر نشست و برخاست داشته باشیم. این دو به مرگ و زندگی نزدیک‌ترند.

دسته‌ها
یادداشت‌

اطلاعیه مجلس ختم دکتر میرزایی اهرنجانی

ضمن تسلیت به مناسبت درگذشت استاد گرانقدر دکتر حسن میرزایی اهرنجانی به اطلاع می رساند مجلس ختم آن مرحوم در روز پنجشنبه مورخ ۲۳/۰۴/۱۳۹۰ از ساعت ۳۰/۱۷ الی ۱۹ در تالار الغدیر دانشکده مدیریت دانشگاه تهران برگزار می گردد. حضور شما سروران گرامی موجب شادی روح آن مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان خواهد شد.

دسته‌ها
رسانه‌ مدیریت رسانه یادداشت‌

واقعیت تاثیر یک امر جنسی در سیاست و مدیریت

ماجرای آقای IMF گل سرسبد ماجراهای مهیج آدم معروف‌های امروز جهان است. رسانه‌ها با آب و تاب جزئیات ماجرا را می‌نویسند. این روزها خبر آمده که گویا مورد دیگری به جز ماجرای هتل هم بوده و دوست ما پیش از این به یک خانم خبرنگار هم دست درازی کرده. پیش از این هم ماجراهای آقای ویکی‌لیکس دهان به دهان می‌چرخید. بماند از این که آن چه که در رسانه‌های ما گفته می‌شد به دلیل شرم و حیا فرسنگ‌ها با تصوری که ما از تجاوز داریم تفاوت داشت. داستان‌های آقای برلوسکونی و سارکوزی و باقی بر و بچ هم که سالاد ماجراست. این شخصیت‌های سیاسی و اقتصادی کمتر اسیر این چیزها می‌شوند. حداقل کم پیش می‌آید که مانند کلینتون انقدر راحت دم به تله بدهند. در یک سطح پائین‌تر چهره‌های محبوب سینمایی و موسیقی قرار دارند. سایت‌هایی که فیلم‌های لو رفته این هنرمندان را عرضه می‌کنند کم نیستند. چند سوال هست که به گمانم جا دارد در مورد آنها فکر کنیم:

۱‫.‬ آیا این ماجراها در افراد معروف جامعه غلظت بیشتری دارد یا این تفاوت غلظتی یک احساس است و آن هم به این دلیل که افراد معروف بیشتر در تیررس رسانه‌ها و مردم قرار دارند؟ یک جورهایی مو در ماست پیدا کردن.

۲‫.‬ آیا همه مردم در آستانه لغزش‌هایی این چنینی قرار دارند و افراد معروف به دلیل حساسیت‌هایی که رسانه‌ها برای آنها ایجاد می‌کنند بیشتر می‌لغزند؟ مثال این ادعا افرادی مانند لیندسی لوهان، پاریس هیلتون و البته بریتنی اسپیرز است که رسانه‌ها زندگی‌شان را تباه کردند.

۳‫.‬ آیا اصلا ماجراهای جنسی دیگران باید مورد توجه رسانه‌ها قرار بگیرد؟ به نظر می‌رسد رسانه‌ای در دنیای امروز موفق‌تر است که به اندازه کافی از خشونت و امور جنسی بهره ببرد. به نظرم یکی از دلایل موفقیت رسانه‌هایی مانند فارسی وان و برنامه‌هایی مانند بفرمائید شام در نمایش کنترل شده جاذبه‌های جنسی است. نمایش کنترل نشده این جذابیت (فیلم‌های پورنو و محصولات سینمای B) نوعی جذابیت همراه با پس‌زدگی دارد. نوعی لذت گناه‌آلود. از آن نوعی که در محیط کار از اینترنت برای گشت و گذار در شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌شود.

۴‫.‬ دنیای رسانه‌ای شده دنیای متفاوتی است. این دنیا شبیه دنیا واقعی است و با آن فرسنگ‌ها فاصله دارد. هیچ کدام از ما درک مشترکی از دنیا نداریم و رسانه‌ها به نوعی درک مشترک از دنیا ما را هدایت می‌کنند. لزوما این درک درستی نیست. ما دنیایی را از رسانه‌ها دریافت می‌کنیم که خودمان می‌خواهیم و در ساخت آن هم مشارکت داریم. اما به طرز عجیبی به دنبال مطالب خاصی هستیم. چه مطالبی؟ اگر ماتریسی با دو متغیر خشونت و جنسیت بکشیم، آن گاه ما در این ماتریس تمایل به خشونت و جنسیت خواهیم داشت.

۵‫.‬ به طرز عجیبی دو نیروی انگیزاننده در همه انسان‌ها وجود دارد: قوه جنسی و فرار از مرگ. ریشه بسیاری از مشکلات در یکی از این دو نیرو وجود دارد. مشکل آقای IMF و دیگران در قوه جنسی نهفته است. اگر بخواهیم این چننین ماجرا را ساده کنیم آنگاه تکلیف امری مانند خودشکوفایی چه می‌شود؟ شاید خودشکوفایی را نتوان با هیچ کدام از این دو توضیح داد. البته خودشکوفایی یک مشکل نیست بلکه در نبود مشکلی از طرف این دو نیروی انگیزاننده امکان رشد می‌یابد. البته باز به طرز عجیبی بسیاری از ما انسان‌های به ظاهر خودشکوفا (اساتید دانشگاه، هنرمندان، نویسندگان، …) خودشکوفا نیستیم. بلکه ما در کاری مهارت یافته‌ایم و هنوز ممکن است از شر مشکلات ناشی از این دو نیروی انگیزاننده نجات پیدا نکرده باشیم. بنابراین بسیاری از انسان‌ها حتی در سطح عالی جامعه هم اسیر این دو نیرو هستند. بنابراین موضوعاتی که در ماتریس خشونت – جنسیت جذابیت دارد برای آنها هم جذاب است.

۶‫.‬ امروز نه تنها با جهان رسانه‌ای شده بلکه با انسان رسانه‌ای شده هم مواجه هستیم. انسانی که ناخودآکاه اخبار حوادث را بیشتر از اخبار مربوط به توسعه اقتصادی دنبال می‌کند. انسان رسانه‌ای شده عادت کرده است که اخبار ورزشی را دنبال کند. آن هم اخباری خاص را. اخبار مربوط به فرایندهای توسعه و پیشرفت در بازه زمانی طولانی‌تری اتفاق می‌افتند و بنابراین دنبال کردن آنها سخت‌تر است. اما چیزهایی که از جنس رویداد هستند برای انسان رسانه‌ای شده از جذابیت بیشتری برخوردار هستند. این اخبار مانند اخبار ورزشی، بازه‌های زمانی کوتاه‌تری را در بر می‌گیرد. اخبار حوادث در بازه زمانی کوتاه‌تری از این یکی اتفاق می‌افتند. بنابراین انسان‌ها حتی اگر شده پنهانی استقبال بیشتری از این نوع اخبار می‌کنند.

۷‫.‬ برگردیم به ماجرای آقای IMF یا رئیس پیشین صندوق بین‌المللی پول. به نظر می‌رسید که این آدم از بخت‌های اصلی انتخابات پیش روی فرانسه باشد. اما الان به نظر می‌رسد همه چیز بر باد رفته باشد. سوال اساسی‌تر هم همین جاست. آیا اگر شخصی ماجراهای جنسی داشته باشد نمی‌تواند مدیر خوبی برای فرانسه باشد؟ در مورد این مرد هنوز چیزی ثابت نشده اما به فرض که ثابت شود. آیا آن وقت می‌توان او را از مدیریت برکنار کرد؟ اگر این شخص منشا اثرات مفیدی برای جامعه فرانسه و جهان باشد باز هم باید او را طرد کرد؟ جهان و انسان رسانه‌ای شده پاسخش را می‌داند: بله.

دسته‌ها
یادداشت‌

دکتر حسن میرزایی اهرنجانی هم از بین ما رفت

با خبر شدم که دکتر حسن میرزایی اهرنجانی فوت کردند. ایشان از اساتید شناخته شده مدیریت ایران بودند که در این سال‌ها جفایی فراوانی در حق ایشان شده بود. من افتخار شاگردی ایشان را نداشتم و شاگرد شاگردان ایشان بوده و هستم. همین احترامی که شاگردانش به استاد داشتند باعث علاقه من به ایشان شده بود. دکتر میرزایی در زمینه‌ فلسفه و مبانی نظری مدیریت کارهای زیادی کردند.

تنها می‌توانم بگویم روحش شاد.

شنیدم زمانی که ایشان بازنشسته کرده شدند، اتاقش را خالی کردند و وسایل اتاق را ریختند در راهرو و تماس گرفتند که بیا و این‌ها را ببر. استاد نیامدند و امروز هم از بین ما رفتند.

روحش شاد.

دسته‌ها
یادداشت‌

چرا مردم به خدمات ارزش افزوده علاقه ندارند؟

چرا خدمات ارزش افزوده روی تلفن همراه در ایران رشد نکرده است؟ خدمات ارزش افزوده به این معنی است که علاوه بر سرویس پایه، خدمت دیگری هم به سرویس اضافه ‌شود که ارزشی جدید برای مشتری ایجاد کند و خدمتی بالاتر از خدمت پایه باشد.

در رابطه با تلفن همراه مکالمه صوتی را می‌توان خدمت اصلی و چیزهایی مانند پیامک و ارسال فایل را خدمت ارزش افزوده دانست. در سطحی بالاتر این سرویس‌ها را می‌توان خدمات پایه و استفاده از خدمات مبتنی بر‌نرم‌افزارهای رابط کاربری تلفن همراه را خدمات ارزش افزوده فرض کرد؛ مثلا در این سطح استفاده از خدمات بانکداری روی تلفن همراه نوعی خدمت ارزش افزوده است. این مفهوم مدتی است توسط اپراتورهای تلفن همراه در کشورمان مورد استفاده قرار می‌گیرد. سال گذشته همایشی هم در این مورد برگزار شد. اما با این حال هنوز خدمات ارزش افزوده در بین مردم ما جانیفتاده است. در مقایسه با کشورهای توسعه یافته ما هنوز در ابتدای راه هستیم.

در ادامه به برخی از دلایل که باعث جا نیفتادن این خدمت در بین مردم شده است اشاره می‌شود.

تلفن همراه اگرچه در کشور ما کاربران زیادی دارد اما معمولا یا برای مکالمه صوتی از آن استفاده می‌شود یا پیامک، در حالی‌که خدمات ارزش افزوده دیگری نیز دارد که زیاد مورد استفاد ه نیست. اما چرا؟

نبود رقابت آزاد: امروزه دیگر با شرکت‌هایی طرف نیستیم که یک تنه همه کار بکنند. به‌عنوان نمونه شرکتی مانند اپل برای ایجاد خدمت ارزش‌افزوده روی تلفن همراه آیفون سکو‌هایی فراهم کرده و برنامه‌نویسانی از سراسر جهان می‌توانند برای آن برنامه‌نویسی کنند و در سود برنامه‌ها با اپل شریک شوند. این یک همکاری برد- برد است. اما با وجود سازمان‌های متعدد قانونگذار و مجری و قوانین دست و پاگیر و در یک کلام نبود فضای مناسب کسب و کار، رقابتی هم شکل نمی‌گیرد. در نبود رقابت آزاد هم انتظار توسعه و رشد داشتن انتظاری بی‌جاست.

احساس عدم‌امنیت: بین امنیت و احساس عدم‌ امنیت تفاوت وجود دارد. به گفته بسیاری در کشور ما در بسیاری زمینه‌ها امنیت وجود دارد اما احساس امنیت نه. در رابطه با فضای مجازی و استفاده از فناوری‌های نوین اطلاعاتی و ارتباطی هم داستان به همین شکل است؛ امنیت داریم اما مردم کوچه و بازار احساس امنیت ندارند. مردم ما هنوز باید کاغذ رسید پرداخت پول در جیبشان باشد تا با خیالی مطمئن به باقی کارهایشان برسند. با وجود پتانسیل‌های فراوانی که در زمینه فناوری‌های نوین فراهم شده اما به آنها اطمینان نداریم.

درگیری با مشکلات به ظاهر مهم‌تر و افتادن در حلقه‌های تکرار: معروف است که اسمیتِ اقتصاددان زمانی آزمایش جالبی انجام داد؛ برای تولید قطعه‌ای، تقسیم کاری بین چند نفر انجام داد و از آنها خواست هر کدام فقط یک کار را و به تعداد زیاد انجام دهند. نتیجه تولید هزاران واحد از آن محصول بود. به گروه دیگری گفت هر کدام به تنهایی همه کارها را انجام دهند. فکر می‌کنید نتیجه چه بود؟ با اینکه تعداد نفرات تغییر نکرده بود اما تعداد محصولات تولیدشده ۱۰،۲۰ تا بیشتر بود. برخی اوقات ما مانند گروه دوم هستیم و مدام کارها را به شیوه‌ای انجام می‌دهیم که اثربخش نیست. خدمات ارزش‌افزوده تلفن همراه امکان انجام اثربخش بسیاری از فعالیت‌ها را فراهم می‌کند اما ما فرصت آن را نداریم؛ ما فرصت تیز کردن تبرمان را نداریم!

عدم‌فرهنگ‌سازی‌ مناسب سازمان‌های متولی: به‌نظر می‌رسد فعالیت‌هایی باید انجام می‌شده تا مردم با مفاهیم مربوط به خدمات ارزش افزوده روی تلفن‌های همراه بیشتر آشنا شوند اما این اتفاق نیفتاده و خلأ آن احساس می‌شود.

عدم‌آشنایی مردم: این مورد در ادامه مورد قبلی است. تا زمانی که مردم با یک فناوری آشنا نشوند مطمئنا به سمت استفاده از آن هم نخواهند رفت اما این دو به‌صورت جامع‌تری در مورد بعدی مطرح است.

احساس عدم‌نیاز: مردم نیازی به سرویس‌های ارزش افزوده احساس نمی‌کنند. استفاده از سرویس‌های ارزش افزوده یک پدیده تظاهری هستند. به عبارتی شما نمی‌توانید صرفا با گفتن مردم را به استفاده از چیزی ترغیب کنید. مردم اگر مجبور شوند خودشان راه استفاده را فرا می‌گیرند؛ به‌عنوان نمونه بانکداری الکترونیک را در نظر بگیرید. تا قبل از واریز یارانه‌ها مردم از ظرفیت‌های موجود در شبکه پرداخت الکترونیک کمتر استفاده می‌کردند اما اکنون و در روزهای واریز یارانه‌ها شاهد صف‌های طویل جلوی ATMها هستیم. البته این به معنای گسترش بانکداری الکترونیک نیست اما توجه کنیم که مردم مجبور به استفاده از یک سرویس شده‌اند. در واقع اقدامی (واریز یارانه‌ها) انجام شده و آسان‌ترین راه استفاده از آن هم دستگاه‌های ATM است.

بنابراین صف‌های جلوی ATMها حالت تظاهری اقدامی است که پیش از آن انجام شده و مردم را مجبور به استفاده از یک سرویس کرده است. البته این تحلیلی ساده‌انگارانه است و در پدیده‌های مختلف عوامل متعددی تأثیرگذار است. در رابطه با سرویس‌های ارزش افزوده هم مردم باید احساس نیاز کنند تا از آن استفاده کنند وگرنه هزاری هم که فرهنگ‌سازی کنیم مردم به سراغ آن نمی‌روند. ارزش افزوده باید یک ارزش افزوده‌ای هم داشته باشد وگرنه بازی‌ای بیش نخواهد بود.

توضیح: این متن در همشهری انلاین منتشر شده است

دسته‌ها
رسانه‌ مدیریت رسانه یادداشت‌

ممنون آقای مورداک و خداحافظ!

دیروز آخرین شماره NEWS OF THE WORLD منتشر شد. این هفته‌نامه (Weekly newspaper) این روزها گرفتار ماجرایی شد که انتهای آن خودسوزی خودخواسته بود. این هفته‌نامه به دلیل ماجرای شنود غیرقانونی تلفنی در بریتانیا که از هفته پیش مطرح شد، عذر‌خواهی کرد. مقامات پلیس لندن پیش‌تر اعلام کردند که کارآگاهانی که در مورد رسوایی شنود تلفنی در هفته‌نامه NEWS OF THE WORLD تحقیق می‌کنند، ۴ هزار نفر را شناسایی کرده‌اند که ممکن است تلفن‌هایشان مورد شنود قرار گرفته باشد. این کارآگاهان همچنین گفتند که صدها نفر دیگر با آنها تماس گرفته و ابراز نگرانی کرده‌اند که ممکن است پیام‌گیر تلفن‌های موبایلشان هک شده‌ باشد. در صفحه نخست آخرین شماره هفته نامه با عنوان متشکریم و خداحافظبهترین تیترهایی را که در خلال دوران انتشار این نشریه کار شده در زیر تیتر مونتاژ کرده بودند. در پی افشای شنود غیرقانونی برخی از کارکنان این موسسه رابرت مرداک، رییس گروه رسانه‌ای نیوز اینترنشنال در بریتانیا تصمیم به تعطیلی این هفته‌نامه گرفت. اما بسته شدن این هفته‌نامه فشار بر امپراتوری رسانه‌ای بریتانیا را پایان نداده است. چرا؟

مساله آقای مورداک

رسوایی این هفته‌نامه در روزهای گذشته را گاردین رقم زد. روزنامه‌ای که احتمالا انقدر وزین هست که رقیب این هفته‌نامه نباشد. گاردین رقیب روزنامه دیگر آقای مورداک یعنی THE SUN هم نیست. ولی این دو تا با هم رقیب بودند. جالب نیست که مالکی دو رسانه داشته باشد که هر دو جزو پرطرفدارترین رسانه‌های بریتانیا هستند و البته رقیب شفیق هم. این نشریه‌ها همه در امپراطوری بزرگ رسانه‌ای آقای مورداک فعالیت می‌کنند؛ یعنی NEWS CORPORATION. با شنیدن نام این کمپانی هم نام مورداک به ذهن می‌رسد. هر چند که مورداک فقط مالک ۳۰ درصد از سهام این شرکت است اما در دنیا همه او را امپراطور رسانه‌ای می‌دانند.

چرا مردم دوست دارند مورداک را دوست نداشته باشند؟

اولین مواجهه من با مورداک به زمانی برمی‌گردد که سه چهار سالی از امروز جوان‌تر بودم. زمانی که گزارشی در مورد موفق‌ترین چهره‌های کسب و کار در جهان برای همشهری جوان می‌بستم. نام مورداک بر تارک متن من خودنمایی می‌کرد که احسان ناظم بکایی عزیز عذر این نام را خواست. تعجب کرده بود که من چنین نام این آدم منفور را گذاشتم؛ آن هم در فهرست آدم‌های موفق جهان در ردیف آدم‌هایی مانند استیو جابز. دوست داشت یا نامی از مورداک نباشد یا اگر هست به خوشنامی نباشد. آن زمان زیر بار نرفتم و به نظرم چیزی نوشته شد و رفت. به هر حال من هم باید سهمی در بد و بیراه گفتن به این یهودی می‌داشتم که داشتم و به ظاهر مشتی بر دهان نماینده استکبار کوبیدم. نمی‌دانم تاثیر این مشت من در وال استریت و بالا پائین بودن سهام مورداک چقدر بود اما این رسوایی اخیر که حسابی سهام را تکان داده. اما از آن زمان تاکنون مساله‌ای همراه من مانده و شده وبال گردنم: مساله آقای مورداک!

چرا باید از مورداک بدمان بیاید و آرزوی زمین خوردنش را داشته باشیم!

معمولا پیش می‌آید که ما آدم‌های زود قضاوت کن تنبل از اثر هاله‌ای استفاده کنیم. اثر هاله‌ای مورداک برای ما همان بهودی بودن اوست و نزدیکی این آدم به لابی رژیم اشغالگر قدس. در جمع‌های رسانه‌ای ایران بعد نام مورداک بد و بیراه‌هایی هم می‌آید و کم نیستند متن‌هایی که قرار است پرده از چهره کثیف این آدم بردارند. هر چند که تا جایی که دیدم رشد افسانه‌ای این آدم در صنعت کسب و کار دلیل دوستان من در مورد کثیف بودن این چهره است. ما دوست داریم مقصر را پیدا کنیم و به دلیل حکم کی بود کی بود من نبودم، یکی از راحت‌ترین راه‌ها برای ما انداختن گناه گرفتاری ما بر گردن بیگانه است و نماد رسانه‌ای همین بیگانه هم می‌شود مورداک. ما دیگر با مورداک واقعی نداریم. مورداک نمادی از بدی رسانه‌های سلطه‌گر غربی است. همان رسانه‌هایی که باز از روی تنبلی بیشتر اطلاعات‌مان را هم از آنها می‌گیریم. در این شرایط تصور درستی از این آدم نداریم. گفتن این جمله که می‌توان به این آدم به عنوان کارآفرین رسانه‌ای نگاه کرد هم جزو خط‌های قرمز ماست. مورداک از منظر بسیاری از رسانه‌ای‌های ما یک لولوی رسانه‌ای است و بنا بر فلسفه یا با ما یا علیه ما باید دست به انتخاب زد. اوج این جهل را در محافل دانشجویی و دانشگاهی می‌توان دید. جایی که حتی تصور درستی از رسانه‌های بزرگ دنیا، جریان‌های رسانه‌ای، ساختار‌های رسانه‌ای، هولدینگ و فعالیت و خروجی‌ رسانه‌های بزرگ ندارند. حتی تصور درستی از ابعاد مالی و غیرمالی کسب و کارهای رسانه‌ای ندارند و معمولا بر یک چیز پافشاری می‌کنند: سلطه و امپریالیسم رسانه‌های بزرگ غربی. غافل از این که سهم زیادی از همین سلطه بر عهده کشورهای تحت سلطه است.

واقعیت این است که به گمان من اصرار داریم که عمدا نظام رسانه‌ای جهان را نفهمیم. این راحت‌تر است و سرپوشی است بر تنبلی و بیکاری محافل دانشگاهی ما. به کمک ابزارهایی مانند اقتصاد رسانه، مدیریت مالی و استراتژی در سازمان‌های رسانه‌ای به درک درستی از سازوکارهای رسانه‌ای دست خواهیم یافت. اما اصرار داریم از منظر انتقای آن هم در سطحی‌ترین حالت ممکن به رسانه‌های غربی نگاه کنیم. غافل از این که درونمایه فلسفی نگاه انتقادی مارکسیسم است. مارکسیسم را قبول نداریم اما جایی که باعث می‌شود بتوانیم دشمن فرضی را نقد کنیم و به کارمان می‌آید مشکل‌مان را کنار می‌گذاریم. ما اصرار داریم که نظام سرمایه‌داری چهره پلیدی دارد و هر کسی که در مقابل سرمایه‌داری بایستد دوست ماست. حالا هوگو باشد یا ولادیمیر فرقی به حال ما نمی‌کند. حالا دست در کمر مو بلوند‌های صد و هشتادی عکس یادگاری بیندازد هم اشکالی ندارد و ما او را به زیارت یکی از مقدس‌ترین نقاط شهرمان می‌بریم. باز هم غافلیم که نظام سرمایه‌داری نگاه حذفی ندارد و هوشمندانه به دنبال چیزهایی است که او را نکشد که قوی‌تر شود. بنابراین مارکسیست‌های بنده خدا می‌شوند واکسن این نظام و ناخواسته به استحکام مارکسیسم کمک می‌کنند.

ما با این اشتباه رفتن مسیر فرهنگ و فرایندهای رسانه‌ای در ابعاد بزرگ را درک نمی‌کنیم و مانند بچه لجبازی می‌مانیم که معتقد است باید با غرب و دستاوردهایش قهری برخورد کرد. در حالی که غرب حتی از دشمنانش هم یاد می‌گیرد. اما اینجا در دانشگاه‌ها ابزاری برای نقد صحیح در اختیار دانشجویان قرار نمی‌گیرد و صرفا به دانشجو می‌گویند فلان متفکر چه گفت و آن یکی چه می‌گوید. گمان می‌کنیم با بد و بیراه گفتن به نظام رسانه‌ای غربی رسالت حرفه‌ای خود را انجام دادیم. به این ترتیب هرگز قبول نمی‌کنیم که قواعد بازی را بلد نیستیم بلکه این آنها هستند که سلطه‌گران بزرگی هستند.

برگردیم به مورداک

مساله مورداک یک مساله نمونه برای من است که در بستر چیزهایی که گفتم به آن نگاه می‌کنم. برای من جالب است که ساختار رسانه‌های بزرگ را نمی‌شناسیم اما مورداک را به عنوان شخصی منفور می‌شناسیم. ما حتی مجموعه رسانه‌ای مورداک را هم درست نمی‌شناسیم. علت این هم در تنبلی ما نهفته است. ما چیز زیادی از هولدینگ‌های رسانه‌ای دنیا نمی‌دانیم. گناه هر کسی به پای خودش است و هر کسی هم د رقبر خودش می‌خوابد. اگر در زیرمجموعه یک هولدینگ اتفاقی بیفتد از نظر حقوقی همان شرکت پاسخگوست. هر چند که از نظر اعتبار و آبرو برای مجموعه مشکل ایجاد می‌کند.

در هر حال نام روپرت مورداک با قدرت رسانه عجین شده و شما نمی‌توانید قدرتی در دنیا باشید بدون این که دشمنانی نداشته باشید. نه در ایران بلکه در بسیاری از نقاط جهان مردم دوست دارند مورداک را دوست نداشته باشند. چه بخواهیم و چه نخواهیم NEWS CORPORATION یکی از بزرگترین مجموعه‌های رسانه‌ای جهان ایت و مورداک به عنوان بزرگترین سهامدار آن جوانی بود که از استرالیا و با یک روزنامه شروع کرد و اکنون امپراطور رسانه‌ای جهان است.

دسته‌ها
یادداشت‌

در باب قطعی‌های اخیر بانک‌ها؛ همه ما عضوی از یک خانواده هستیم

اخیرا و با قطع سرویس وایمکس شرکت لایزر توسط رگولاتوری مشتریانی که از این سرویس استفاده می‌کردند دچار مشکل شدند. بین مشتریان سرویس وایمکس این شرکت تعدادی بانک و موسسه مالی به چشم می‌خورند. قطعی سرویس باعث ایجاد مشکل در خدمت‌دهی این بانک‌ها به مشتریانشان شده است. دود این اتفاق هم در نهایت به چشم مردم رفته؛ مردمی که با مراجعه به بانک‌ها و باجه‌های خودپرداز دچار مشکل می‌شوند. سوال این نیست که رگولاتوری چرا این سرویس را قطع کرده و سایت این شرکت را پلمپ کرده، سوال این است که آیا نمی‌شد پلمپ سایت این شرکت به گونه‌ای انجام می‌‌شد که کسانی که در حال گرفتن سرویس هستند دچار مشکل نمی‌شدند. این روزها و با حساسیت فناوری‌های ارتباطی و اطلاعاتی شاخصی به نام دسترس‌پذیری تعریف می‌شود. با توجه به این شاخص دسترس‌پذیری سرویس‌های حساسی مثل بانک‌ها باید بالای ۹۵ درصد باشد. یعنی از هر ۱۰۰ بار مراجعه حداکثر ۵ بار امکان قطعی وجود دارد. اگر قبول داشته باشیم که همه ما در این کشور در حکم یک خانواده بزرگ هستیم مطمئنا تمام تلاشمان رشد و توسعه این خانواده است و حتی اگر جایی حق هم با ما باشد به مصلحت این خانواده می‌اندیشیم. در شرایطی که بانک‌ها مشتری ۲۴ ساعته و ۷ روز هفته سرویس وایمکس هستند شاید قطع کردن این سرویس بدون ایجاد امکانی جایگزینی به دور از انصاف در حق مشتریان نهایی باشد. حتی اگر در دعوای بین این شرکت و رگولاتوری هم حق هم با رگولاتوری باشد باز جای این سوال باقی می‌ماند که چرا به عواقب کار نباید فکر کرد؟ آیا قطع شدن یک سرویس مشکل بانک‌هاست و خودشان باید فکری برای آن بکنند؟ آیا همین مردمی که موفق به گرفتن سرویس نشده‌اند و شروع به حرکت در سطح شهر می‌کنند باعث افزایش ترافیک نخواهند شد؟ آیا ترافیک مساله همه ما نیست؟ این خانواده سوار بر یکی کشتی واحد است.

برای بررسی مختصر ماجرا شاید باید به آبان ۸۷ برگردیم. زمانی که رگولاتوری برای سرویس وایمکس مزایده‌ای برگزار کرد و چهار شرکت مبین‌نت، ایرانسل، اسپادان، مجتمع رایانه دانش گلستان برنده این مزایده شدند و با پرداخت حق‌الامتیاز پروانه (لایسنس) موفق به اخذ پروانه شدند. همان زمان به شرکت‌هایی که پیش از مزایده پروانه وایمکس داشتند گفته شد که باید برای گرفتن حق الامتیاز پروانه اقدام کنند، در غیر این صورت از ادامه فعالیت آنها جلوگیری می‌شود. دو شرکت داتک و لایزر تا اسفند ۸۸ مجوز عرضه وایمکس داشتند. ابتدا گفته شد که رگولاتوری برای ایجاد فضای رقابتی فعالیت این دو شرکت را نادیده گرفته. در اسفند ۸۷ اعلام شد که این دو یک سال فرصت دارند نسبت به اخذ مجوزهای لازم و تمکین از رگولاتوری اقدام کنند. ۱۱ اسفند ۸۸ هم فرارسید و مهلت قانونی به پایان رسید. رگولاتوری هم اعلام کرد شرکت‌های لایزر و داده‌پردازی فن‌آوا نسبت به تامین نیازمندی‌های ادامه ارائه سرویس اقدام نکردند و ارائه خدمات بی‌سیم مبتنی بر فناوری وایمکس برای آنها ممنوع است. آن زمان تا پایان مرداد ۸۹ مهلت داده شد. با این که سازمان تنظیم مقررات رادیویی حکم توقف کار را داده بود اما شرکتها اقدامی برای قطع سرویس خود نکردند. بنابراین رگولاتوری برای پلمپ دستگاه‌ها و قطع مسیرهای رادیویی اقدام کرد. تا این که تیرماه امسال اعلام شد سرویس وایمکس لایزر قطع شد. براساس رای دادگاه تهران و تائید آن در دادگاه تجدیدنظر استان تهران ادعای لایزر مبنی بر عدم شمول مصوبه کمیسیون تنظیم مقررات و ارتباطات در خصوص آن شرکت رد شد. بعد از صدور حکم تا ۴ تیر به لایزر فرصت اطلاع‌رسانی و قطع بی‌سیم داده شد. این شد که رسیدیم به این جای داستان که تجهیزات پلمپ و سرویس قطع شد. این موضوع مشتریان بانکی این شرکت را نگران ۱۲۰۰ نقطه بانکی کرد که اکنون خدمات بانکداری الکترونیک، تراکنش‌ها و پرداخت یارانه‌های آنها را دچار مشکل کرده است.سینا، توسعه تعاون، رفاه کارگران، سرمایه، کارآفرین، ملت، گردشگری، سامان، موسسه‌های مالی و اعتباری قائمین اقتصاد و عسکریه اکنون نگران تاثیرات مستقیم قطع خدمات این شرکت بر شبکه بانکی و خدمات آن هستند. بانک‌ها می‌خواستند حداقل به مدت ۶ ماه این خدمات مجددا وصل گردد تا قادر به ارائه سرویس‌های خود شوند. لایزر اولین شرکتی است که فناوری وایمکس را در ایران و در سال ۸۵ به کار گرفت.

با بررسی ماجرا و فارغ از این که حق با کدام طرف ماجراست و آن طور که دادگاه حکم کرده حق با رگولاتوری است فقط این سوال باقی می‌ماند که آیا بهتر نیست به جای برخورد سلبی رویکرد مهرورزانه و برادرانه داشته باشیم و ایمان داشته باشیم که همه ما عضوی از این خانواده بزرگ هستیم.

دسته‌ها
یادداشت‌

جشن روز رسانه‌های اجتماعی

۱. دیروز به دعوت جواد افتاده عزیز در گردهمایی روز رسانه‌های اجتماعی در ایران شرکت کردم. تعدادی از بچه‌ها را از طریق بلاگ‌هایشان می‌شناختم که اینجا فرصتی شد تا حضوری آنها را ببینم و از آشنایی با آنها لذت ببرم.

۲. پای صحبت‌‌های بی‌پرده و بی‌رو‌دربایستی دکتر افخمی نشستن لذتی بود برای من. همین طور دکتر خانیکی.

۳. آقایان و خانم‌ها شهاب، اردستانی، مولایی، اسکندری‌پور، الوندی، امامی، شلیله، میلاد و دیگران را دیدن افتخاری بود برای من که امیدوارم دوباره تکرار شود.

۴. یاد گذشته‌های نه چندان دور افتادم که بلاگ‌نویس‌ها دور هم جمع می‌شدند. امیدوارم فرصتی پیش بیاید و بشود که انجمن فعالان رسانه‌های اجتماعی راه بیندازیم. به نظر من رسانه‌های اجتماعی هم در جامعه و هم در سازمان‌ها منشا اثر مثبت هستند که نباید با تنگ نظری از آن چشم‌پوشی کرد.

۵. از جواد افتاده عزیز برای پی‌گیری‌هایش تشکر می‌کنم.

دسته‌ها
رسانه‌ یادداشت‌

سهم من؛ خرداد ۹۰

سهم من، سهم من است از ماهی که گذشت. هدفم اینجا آوردن مهم‌ترین اتفاقات ماه نیست. به هیج عنوان قصد ندارم مهم‌ترین اتفاقات ایران و جهان را مرور کنم. این جایی است که من چیزهایی که به نظرم جالب آمده را معرفی می‌کنم. شاید خیلی چیزهای مهم‌تر دیگر هم باشد اما من دوست دارم این‌ها را به اشتراک بگذارم.

بهترین تک‌آهنگ خرداد: با احترام به سرت سلامت گل من از آلبوم دیگه مشکی نمی‌پوشم رضا صادقی به خاطر صدها باری که گوش کردم و حال و هوای ما را عوض کرد، این افتخار می‌رسد به تک‌آهنگ رویای واقعی مازیار فلاحی از آلبوم قلب یخی.

بهترین آلبوم موسیقی خرداد: قلب یخی مازیار فلاحی که بعد رگ خواب محسن یگانه یک‌دست‌ترین آلبوم پاپ یک سال گذشته بود. البته آلبوم آخر بابک جهانبخش و یکی از آلبوم‌های مدرن تاکینگ هم سر حالمان آورد.

بهترین خواننده‌ای که کشف کردم: مازیار فلاحی که به نظر من بعد بنیامین بهترین خواننده پاپ ایران است. به این پسر امیدوارم. خیلی امیدوارم.

زشت‌ترین خبر این ماه: بسته شدن بولینگ باشگاه انقلاب. البته بولینگ‌‌های دیگر را هم بسته بودند که گویا بعد مدتی باز شدند. مهم نیست که من چقدر بولینگ دوست دارم. مهم نیست که بولینگ چقدر نشاط وارد جامعه می‌کند. مهم این است که کسانی هستند که چهره ندارند اما قدرت تصمیم‌گیری دارند. مهم این است که کسانی هنوز شور و شادی را با هوسرانی یکی می‌دانند. هنوز هستند کسانی که تر و خشک را با هم می‌سوزاند. هنوز هستند …

بهترین کنسرت موسیقی: کنسرت اختصاصی گروه رستاک برای بچه‌های توسن که خودم برگزار کردم.

بهترین مجری: رضا رشیدپور و چقدر حیف که در رسانه‌های اصلی ما حضور ندارد.

بهترین تجربه: جاده عباس آباد. البته کماکان جاده‌های شمال محاله یادم بره؛ همین طور جاده چالوس و دیگر جاده‌های خوب کشورمان.

بهترین شهر: کلاردشت و آن ویلای کنار رودخانه با آن مه وهم‌انگیز صبحگاهی.

بهترین فیلم: پیامبر؛ هرچند وسط آن خوابم برد و هنوز انتهای آن را ندیدم اما مهم این است که فیلم هنوز در من زندگی می‌کند. به خاطر همین خیلی هم مهم نیست که ته فیلم را ندیدم یا این که وسطش خوابم برد. با آن زندگی کردم.

بهترین چیزی که یاد گرفتم: این که اقتصاد، روانشناسی، آمار و مالی خیلی مهم‌اند. این را از قبل می‌دانستم. اما الان فکر می‌کنم این‌ها اصل نیستند و نباید خیلی بر روی آنها مانور داد. این ۴ تا مغز خیلی چیز‌ها هستند اما مهم است که ظاهر را انقدر لخت و عور عرضه نکنیم. اما این که اصل چی هست را هنوز نمی‌دانم.

بهترین مقاله: مقاله‌ای از دراکر که از نشریه HBR برداشت شده بود اما ترجمه شده آن را می‌شود در کتاب جستارهایی در رهبری مطالعه کرد.

سخت‌ترین تجربه ماه: امتحان‌های خرداد!

تجربه خوب تلویزیونی: ترانه‌ای که سیروان خسروی برای تیتراژ ساختمان پزشکان خوانده بود. خوب بود. هر چی که به‌ات می‌گم اونی نیست که دوست دارم …

برنامه تلویزیونی خلاقانه: برنامه جمع ما شبکه ۲ با مجری‌گری آزاده نامداری. به نظرم برنامه جالبی است و کمی با دیگر برنامه‌های تلویزیون تفاوت دارد. البته خیلی با آن راحت نسیتم. برنامه یک جوری است و فقط فرق دارد. خوب و بدش بماند.

بهترین تجربه من: پذیرفته شدن ۲ مقاله من در دو همایش.

منتظرم این ماه: فریدون آسرایی و آلبوم جدیدش.