کتاب اول مجموعه تحلیل گفتمان رسانه‌های جهان منتشر شد

کتاب اول مجموعه تحلیل گفتمان رسانه‌های جهان با عنوان رسانه‌های بیگانه: قرائتی با تحلیل گفتمان به قلم دکتر حسن بشیر، توسط انتشارات سیمای شرق و با همکاری ماهنامه مدیریت ارتباطات، منتشر شد.

به گزارش سایت مدیریت ارتباطات، این کتاب که در برگیرنده‌ی تحلیل بازتاب سیزده خبر مهم رسانه‌های جهان، منتشر شده در ماهنامه مدیریت ارتباطات است، یک کتاب دانشگاهی برای شناخت بهتر روش عملیاتی تحلیل گفتمان به شمار می‌رود و دانشجویان و فعالان رسانه، ارتباطات، روابط‌عمومی و تبلیغات، مخاطبان آن محسوب می‌شوند.

این گزارش حاکیست، در این کتاب علاوه بر تحلیل گفتمان «نامه احمدی‌نژاد به مردم آمریکا»، «تصویر پرونده هسته‌ای ایران در رسانه‌های جهان»، «اسلام هراسی: مقدمه‌ای برای ایران هراسی»، «ایرانیان دخالت بیگانگان را نمی‌پذیرند»، «گوته، در بوته آزمایش»، «بمب سیاسی رئیس‌جمهور»، «سکولاریسم: نگرانی جدید جهانی»، «ویکی‌لیکس: ضد جریان دیپلماسی سیاه»، «شبکه جنبش‌های مردمی و ارتباطات اسلامی»، «بیداری اسلامی و دیپلماسی تقابلی»، «تروریسم بحرینی و دیپلماسی سکوت»، «دیپلماسی تلفیقی جنگ نرم و جنگ سخت» و «دیپلماسی بحران‌سازی: سوریه و بازنمایی‌های رسانه‌ای» منتشر شده است.

این کتاب که چاپ اول آن در ۳ هزار نسخه و در ۱۵۶ صفحه منتشر شده است به قیمت ۳۸۰۰ تومان و از طریق فروشگاه آنلاین www.prshop.ir قابل تهیه است. کتاب دوم این مجموعه بهار سال آینده منتشر خواهد شد.

تکیه‌گاه‌ات را دریاب!

الان که می‌نویسم ساعت یازده شب اولین روز هفته در آخرین ماه پائیز است. روزهایی هست که سرگرمی‌های دنیایی حواس آدمی را پرت می‌کند و آدم درگیر سوژه‌های ریز و درشت می‌شود. روزهایی که تعادل به هم می‌خورد. نظم از زندگی رخت می‌بندد. واقعیت این است که در زندگی در همیشه روی یک پاشنه نمی‌چرخد. حال آدم هم روی توابع هندسی حرکت می‌کند. کلا این که سیب را که بالا بیندازیم تا بیاید پائین صدتا چرخ می‌خورد و هرگز نمی‌دانی پشت هر رویداد چه نهفته است. در این میان آن چیزهایی که آدم را نجات می‌دهد فقط و فقط لنگرگاه‌هاست. جاهایی که آدم خودش را گیر بدهد به آنها. پدیده‌هایی که شاخص و معیاری باشند برای آدمی. چیزهایی که هستند و ما به آنها وصل می‌شویم تا معنی بگیریم. چیزهایی که زمان و گذر آن را به ما یادآوری می‌کنند. این که تن آدمی شریف است به جان آدمیت. این که اگر حواست نباشد چشم بر هم زدی و دیدی رسیدی یه آخر خط. آنجاست که فرصت لذت‌های کوچک زندگی را بیشتر خواهی دانست و فراموش می‌کنی همه حرف‌های بزرگتر از دهن را. فراموش نکنیم که همه ما در زندگی پر معنی نیاز به تکیه‌گاه‌هایی داریم. هر کسی تکیه‌گاهی نیاز دارد و نباید رها و تنها در فضای زندگی خودش را رها کند. چه خوشبختند آنها که تکیه‌گاه‌های بزرگی دارند.

انجمن صنفی خبرنگاران شروع به کار کرد

با آرای اعضای مجمع عمومی انجمن صنفی خبرنگاران شهر تهران٬ اعضای هیئت‌مدیره این انجمن انتخاب شدند.

بر اساس گزارش سایت ماهنامه مدیریت ارتباطات٬ اولین جلسه مجمع عمومی انجمن صنفی خبرنگاران شهر تهران٬ امروز شنبه در محل فرهنگسرای رسانه برگزار و پس از تصویب اساسنامه٬ انتخابات هیئت‌مدیره و بازرسان اصلی و علی‌البدل برگزار و پس از شمارش آراء٬ علی لاریجانی، غلامرضا محمدی، علیرضا خلیفه، محمدمهدی دانی و امیر لعلی به عنوان اعضای اصلی نخستین هیئت مدیره این انجمن٬ انتخاب شدند.

همچنین، عبدالله عبداللهی و بهروز تقی‌پور به عنوان اعضای علی‌البدل هیئت‌مدیره برگزیده شدند. بر اساس این گزارش٬ عباس جهانتاب و رقیه عزیزی نیز به عنوان بازرس اصلی و علی‌البدل انتخاب شدند.

کوشش در جهت استیفای حقوق صنفی و خواستهای مشروع و قانونی خبرنگاران٬حفظ و حراست از حرفه تخصصی خبرنگاری٬ کوشش در جهت بالابردن آگاهی اجتماع در مورد نیاز کشور به حرفه خبرنگاری ً و نقش و مسئولیت هاوتوانایی‌های خبرنگاران وهمچنین افزایش آگاهی مردم درزمینه‌های مسائل حرفه ای٬ کوشش در استقرار نظامات مناسب و منطبق با ضروریات اجتماع برای انجمن و ارائه نظرات حقوقی جهت دفاع از حقوق اعضاء بخشی از اهداف این انجمن تازه تأسیس محسوب می‌شود.

کرگدن‌های ذهنی ۳

کرگدن‌های ذهنی

کرگدن‌ها اگر نقاشی می‌کردند، احتمالا در همه نقاشی‌هایشان یک شاخ، دقیقا وسط نقاشی می‌کشیدند. شاخی که کرگدن حواسش به آن نیست و دنیا را همیشه با آن می‌بیند. این شاخ جلوی دید کرگدن را نمی‌گیرد، ولی دنیای او را متفاوت می‌کند. امانوئل کانت به این شاخ می‌گوید عینک ذهن. باور بفرمائید همه ما کرگدن‌هایی هستیم که دنیا را با عینک‌های ذهنی خودمان می‌بینیم. این فلسفه ستون کرگدن‌های ذهنی است. هر بار در این ستون با یک کرگدن ذهنی از شما پذیرایی خواهم کرد.

بسیاری از ما هر روز صد‌ها و شاید هم هزار‌ها تصمیم می‌گیریم. گاهی این تصمیم‌ها را با منطق و حساب و کتاب می‌گیریم و گاهی هم از روی شهود و کاملا حسی. ما مدام در حال قضاوت کردن هستیم و ممکن است گاهی حتی به فرایند قضاوت کردن هم توجه نکنیم. کرگدن ذهنی قرار است تلنگری باشد برای انسان امروز که گمان می‌کند می‌تواند بی‌طرفانه قضاوت کند.

پارادوکس زنون

معمای هفته پیش در این مورد بود که چرا با اینکه در عالم واقع منطقا یک دونده از یک لاکپشت جلو می‌زند اما در عالم منطق به نظر این اتفاق منطقی نیست.‌‌ همان طور که می‌دانیم لاکپشت موجود سریعی نیست. هر چند اول باید تعریفمان از سرعت را مشخص کنیم اما با توجه به نسبی بودن سرعت واضح است که یک دونده از یک لاکپشت سریع‌تر است. آن چیزی هم که تجربه ما به ما می‌گوید این است که لاکپشت نمی‌تواند به پای دونده برسد. اما چیزی که در مورد معمای شماره پیش باید بگوئیم این است که نویسنده خطای‌شناختی مرتکب شده است. او فرض کرده می‌توان مکان را تا بی‌‌نهایت تقسیم کرد اما زمان را از قلم انداخته است. جمع بی‌‌نهایت عدد کوچک هم لزوما بی‌‌نهایت نمی‌شود. در واقع نویسنده فرض کرده مکان را می‌توان تا بی‌‌نهایت تقسیم کرد. اما این تقسیم‌بندی را برای زمان در نظر نگرفته است. اگر مکان را بتوان تا بی‌‌نهایت تقسیم کرد مطمئنا زمان را هم می‌توان. جمع بی‌‌نهایت قطعه کوچک زمان و مکان هم بی‌‌نهایت نمی‌شود. این تناقض‌نما یا پارادوکس را اولین بار فیلسوف یونانی زنون مطرح کرد. او می‌خواست ماهیت متناقض تفکر بشری را نشان دهد. او با این معما‌ها تا مدت‌ها مردم را گذاشته بود سر کار. او می‌خواست بگوید که جهان یک کل یکپارچه است و قابل تقسیم به اجزای کوچک‌تر نیست. اما ما امروز می‌دانیم که جهان و هر چه در اوست از اجزایی کوچک درست شده است به نام اتم. البته دانشمندان می‌گویند که اتم‌ها هم خود از اجزایی کوچک‌تر به نام پروتون و نوترون و الکترون تشکیل شده‌اند. این اجزا هم خودشان از اجزایی کوچک‌تر تشکیل شده‌اند. اینجا جایی است که زمانی قلمرو فلسفه بود، اما امروز قلمرو فیزیکدانان است. با همه این‌ها، تناقض‌هایی که زنون مطرح کرد هنوز پابرجا هستند و اینکه آیا واقعیت یک پیوستار است و یا از تکه‌های بی‌‌نهایت کوچک تشکیل شده است.

یک مساله لاکپشتی دیگر

معروف است که مردی عادل روزی از بیابانی می‌گذشت. بسیار گرسنه شده بو که در بیابان به لاکپشتی بزرگ و زیبا برخورد. او سوپ لاکپشت دوست داشت. بنابراین بی‌توجه به خواهش و التماس و زاری لاکپشت این بنده خدا را در کیسه کرد و به خانه رفت و یک دیگ آب جوش آماده کرد. او چون عادل بود وقتی جانور را از کیسه بیرون آورد مستقیم داخل آب جوش نینداخت. یک بامبو را روی دیگ گذاشت و لاکپشت را وسط دیگ روی بامبو قرار داد. بعد به لاکپشت گفت اگر توانستنی بدون اینکه توی دیگ بیفتی از روی بامبو به لبه دیگ برسی آزادت می‌کنم!

معمولا همه لاکپشتهایی که ما می‌شناسیم پیر و فرزانه هستند و خودشان ختم روزگارند. اما لاکپشت ما راه دیگری نداشت. یا باید خودش را نجات می‌داد یا می‌شد سوپ لاکپشت. تمام توانش را به کار گرفت و هر طور که بود خودش را به لبه دیگ رساند. مرد عادل از توانایی لاکپشت هیجان‌زده شده بود با شور فراوان گفت: دوباره! دوباره!

لاکپشت چه اشتباهی کرده بود؟

جنگ علیه ایران آغاز شده است

خیلی توضیح نمی‌دهم. این یادداشت گاردین را اگر توانستید بخوانید. شاید همه حرف‌های یادداشت را بدانیم و چیز جدیدی بر دانسته‌های قبلی ما اضافه نکند. اما مهم است که این حرف را از رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی نمی‌شنویم. این حرف را رسانه‌های منطقی انگلستان می‌زنند. رسانه‌هایی که ضد جنگ‌اند و خسته از این همه جنگ‌افروزی.

تکه‌هایی از یادداشت (البته برداشت  و با اضافات خودم) را در ادامه نوشتم:

  • شواهدی که جنگ مخفی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، با پشتیانی بریتانیا و فرانسه را افشا می‌کنند، روز به روز افزایش می‌یابد: حمایت مخفیانه از گروه‌های معاند به کشتن دانشمندان ایرانی تبدیل شده است (توسط دولت‌های غربی تائید نشده است)، استفاده از جنگ افزار‌های سایبری مانند هواپیمای جاسوسی که پائین کشیده شد، حمله به تاسیسات موشکی (البته از طرف ایران تائید نشده و یک حادثه اعلام شده است)، و شهادت یکی از فرماندهان ایرانی (از طرف ایران حادثه اعلام شده است).
  • داستان‌های خصمانه علیه ایران مانند داستان مسخره ترور سفیر عربستان در آمریکا مهر تائیدی بر موافقت غربی‌ها با فشار بیشتر بر ایران است.
  • تا الان بریتانیا همراهی خوبی با آمریکا داشته است. از حمایت تحریم نفت و بانک مرکزی ایران گرفته تا اخراج سریع دیپلمات‌های ایرانی. این‌ها در نهایت به حمایت بریتانیا از حمله بی‌دلیل آمریکا به ایران منجر خواهد شد.
  • ایران در ۲۰۰ سال گذشته به هیچ کشوری حمله نکرده است، اما در دهه ۸۰ میلادی عراق با حمایت قدرت‌های غربی این کشور را مورد  تهاجم  قرار  داد. آمریکا و اسرائیل در  ۱۰ سال گذشته به ۱۰ کشور در خارج از خاک خود، حمله کرده‌اند. بنابراین ایران چه نیازی به سلاح هسته‌ای دارد؟ سلاح زیبنده کشورهایی است که سالی به یک کشور حمله می‌کنند نه ایران.
  • این را خودم اضافه می‌کنم: همیشه به اشتباه روابط خصمانه ایران و آمریکا را از ۱۳ آبان شروع به بررسی می‌کنند در حالی که باید این روابط را از ۲۸ مرداد ۳۲ پی‌بگیریم. روزی که آمریکا و انگلیس مردم‌سالاری در ایران را به محاق توقیف بردند. روزی که آمریکا و انگلیس نشان دادند که نه مردم‌سالاری بلکه خوش‌خدمتی برای‌شان مهم‌تر است. روزی که تلاش‌‌های مردم ایران را که از مشروطه شروع شده بود به انحراف بردند. چطور است که هیچ وقت از این تاریخ شروع نمی‌کنیم و گویی ما مردمی بودیم که به یک باره و بعد از یک گعده دانشجویی تصمیم‌ گرفتیم سفارت فتح کنیم. دقت کنید که من حمایت نکردم از این اشغال سفارت، رد هم نکردم، اما مگر می‌شود یک پدیده را در خلا بررسی کرد. مگر آمریکا و انگلیس تاوان کودتای ۳۲ را پس دادند که ما به این آسانی زیر بار آنها برویم.
  • در ادامه یادداشت از قول ایهود باراک گفته شده اگر او جای رهبران ایران بود حتما سلاح هسته‌ای تولید می‌کرد. باید گفت بله. اگر تو بودی حتما. اما نیستی که. حالا راستشو بگو با آن سلاح‌هایی که درست کردی چه کنیم؟
  • اگر با حمله به ایران شدیدا مخالفت نشود، امکان دارد که این حمله تبدیل به بزرگترین جنگ خاورمیانه بشود. و این کلیدی‌ترین جمله یادداشت است.

حالا سوال اینجاست که مدیران رسانه‌ای ما چه در سر دارند؟ چه ضد جریانی به راه خواهند انداخت؟ نه در ایران بلکه در انگلستان و آمریکا و اسرائیل؟ مدیران ما معمولا تا همین دور و بر را می‌بینند و گمان می‌کنند که اگر پته‌ها را برای مردم رو کنند تمام است. حال آن که سال‌هاست همه می‌دانند آمریکا و اسرائیل و انگلیس چه در سر دارند. اما مردم آن کشورها چه؟ ما برای روشن کردن ذهن‌های مردم کشورهایی که این روزها برای دنیا تصمیم‌ می‌گیرند چه کرده‌ایم؟ متاسفانه دعواهای داخلی راه را بر هر گونه بلند نظری بسته است. می‌ترسم این پرده بیفتد و آن روز نه من مانم و نه تو!

کرگدن‌های ذهنی (۲)

کرگدن‌های ذهنی

کرگدن‌ها اگر نقاشی می‌کردند، احتمالا در همه نقاشی‌هایشان یک شاخ، دقیقا وسط نقاشی می‌کشیدند. شاخی که کرگدن حواسش به آن نیست و دنیا را همیشه با آن می‌بیند. این شاخ جلوی دید کرگدن را نمی‌گیرد، ولی دنیای او را متفاوت می‌کند. امانوئل کانت به این شاخ می‌گوید عینک ذهن. باور بفرمائید همه ما کرگدن‌هایی هستیم که دنیا را با عینک‌های ذهنی خودمان می‌بینیم. و این فلسفه ستون کرگدن‌های ذهنی است. هر بار در این ستون با یک کرگدن ذهنی از شما پذیرایی خواهم کرد.

بسیاری از ما هر روز صد‌ها و شاید هزار‌ها تصمیم می‌گیریم. گاهی این تصمیم‌ها را با منطق و حساب و کتاب می‌گیریم و گاهی هم از روی شهود و کاملا حسی. ما مدام در حال قضاوت کردن هستیم و ممکن است گاهی حتی به فرایند قضاوت کردن هم توجه نکنیم. کرگدن ذهنی قرار است تلنگری باشد برای انسان امروز که گمان می‌کند می‌تواند بی‌طرفانه قضاوت کند.

ثریا و قاسم در بوتیک

در کرگدن ذهنی قبل گفتم که در مورد خطای‌شناختی ثریا و قاسم صحبت خواهم کرد: خطای لنگرگاه. بله. شما درست حدس زدید؛ فروشنده با تکیه بر قیمت ۲۴۰ هزار تومان دو جنس کوچک بعدی را با قیمتی بالا‌تر فروخت. آن دو جنس هر چقدر هم که گران بودند در برابر ۲۴۰ تومن گم بودند. و این خطایی است که ما هر روز و هر روز در تصمیمگیری‌هایمان مرتکب می‌شویم. ما نمی‌توانیم در خلا فکر کنیم. همیشه باید چیزی را با چیزی مقایسه کنیم تا بتوانیم جایگاه آن را بفهمیم. به خاطر همین است که مفهومی به نام استاندارد ساخته‌ایم. مثلا برای اندازه‌گیری جرم اجسام وزنه‌ای در فرانسه هست که همه توافق کرده‌اند که جرم آن وزنه ۱ کیلوگرم است. حالا ما همه چیز را نسبت به همین وزنه می‌سنجیم. چیزی که ۱۰ برابر این وزنه جرم دارد می‌شود ۱۰ کیلوگرم و چیزی که یک دهم آن وزنه است می‌شود ۱۰۰ گرم. تا اینجای کار همه چیز خوب است. ماجرا از زمانی دچار مشکل می‌شود که ما استاندارد درستی انتخاب نمی‌کنیم. ما بدون اینکه دقت کنیم چیزی را استاندارد می‌گیریم و باقی چیز‌ها را نسبت به آن می‌سنجیم. برای رهایی از این خطا باید دقت کنیم که چطور اندازه می‌گیریم و با چه چیزی مقایسه می‌کنیم. در داستان شماره قبل این زوج خوشبخت قیمت پیرهن را نسبت به قیمت کت و شلوار در نظر گرفته بودند و خب به نظر معامله بدی نبود. در واقع قیمت کت و شلوار شده لنگر تصمیم‌گیری آن‌ها و این خطای آن‌ها بوده است. اما آن‌ها اگر دقت می‌کردند می‌توانستند همین پیرهن را با قیمت کمتری بگیرند. البته باید به فروشنده هم آفرین گفت که بی‌مکتب و کلاس و درس و مشق خودش یک پا استاد است. برویم سراغ معمای این شماره.

پارادوکس زنون

قوی‌ترین دونده‌ای که می‌شناسید چه کسی است؟ نظرتان در مورد سرعت یک لاکپشت چیست؟ به نظرتان لاک‌پشت می‌تواند از دونده‌ای که شما می‌شناسید جلو بزند؟ بگذارید تا به شما ثابت کنم که لاک‌پشت عزیز ما چه موجود سریعی است و همه اشتباه می‌کردند که او را کند می‌پنداشتند و حالا وقت آن است که این جفای تاریخ در حق او را جبران کنیم. دونده‌ای که شما می‌شناسید انقدر بخشنده هست که اجازه بدهد لاکپشت ۱۰ متر جلو‌تر از او حرکت کند. پس بگذاریم لاک‌پشت ۱۰ متر جلو‌تر بایستد و وقتی مسابقه شروع می‌شود و دونده شروع به دویدن می‌کند، لاک‌پشت هم ۱۰ متر جلو‌تر مسابقه را شروع کند. سرعت لاک‌پشت هر چقدر هم که کم باشد صفر نیست و وقتی دونده ۱۰ متر می‌دود لاک‌پشت هم مسافتی را طی کرده و دیگر در جای قبلی‌اش نیست و مقداری جلو‌تر رفته است. اما دونده تازه به موقعیتی رسیده که لاک‌پشت در ابتدا آنجا بود. خب دونده تلاش می‌کند تا به نقطه جدید برسد اما لاک‌پشت باز هم جلو‌تر رفته است. حالا دونده تازه به نقطه‌ای می‌رسد که لاک‌پشت لحظاتی قبل آنجا بوده. لاک‌پشت همین طور می‌رود جلو‌تر و دونده هم همین طور به لاک‌پشت نزدیک‌تر می‌شود، اما هرگز به او نمی‌رسد. دونده هر وقت بخواهد به مکان جدید لاک‌پشت برسد لاک‌پشت کمی جلو‌تر می‌رود. چون این کار تا بی‌‌نهایت ادامه دارد دونده هرگز به لاک‌پشت نمی‌رسد.

اما چه شد که این طور شد؟ شما چه فکر می‌کنید؟

۱. به نظر می‌رسد حق با نویسنده باشد و ما تا الان اشتباه می‌کردیم که لاکپشت موجود سریعی نیست.

۲. به نظر می‌رسد که بالاخره لاکپشت از دونده عقب می‌ماند. اما ما نمی‌توانیم دلیل آن را کشف کنیم.

۳. نویسنده خطای‌شناختی مرتکب شده است. او فرض کرده می‌توان مکان را تا بی‌‌نهایت تقسیم کرد اما زمان را از قلم انداخته است. جمع بی‌‌نهایت عدد کوچک هم لزوما بی‌‌نهایت نمی‌شود.

۴. دونده بالاخره به لاکپشت می‌رسد چون دونده مدام سرعتش را زیاد می‌کند.

در شماره آینده در مورد این معما صحبت خواهیم کرد. این معما به پارادوکس زنون معروف است.

چرا همه ما نمی‌توانیم جابز و گیتس و زاکربرگ شویم؟

دست برداریم از این مقایسه خودمان با زاکربرگ و جابز مرحوم و گیتس کنار کشیده از مایکروسافت. در عالم مهندسی مهندسان نرم‌افزار عالمی دیگر دارند. یک مهندس مکانیک کمتر پیش می‌آید که خودش را با هنری فورد و پورشه و لامبورگینی مقایسه کند. یک مهندس مکانیک معمولا توانایی‌های خودش را و محدودیت‌هایش را می‌شناسد. اما در عالم نرم‌افزار معمولا هیچ محدودیتی تصور نمی‌شود. در عالم نرم‌افزار همه به نوک قله نگاه می‌کنند. بیشتر فعالان خودشان را استعدادهایی می‌دانند که در روزهای آینده پا جای بزرگان خواهند گذاشت. آنها خودشان را با بزرگان مقایسه می‌کنند و می‌خواهند شرکتی برای خودشان دست و پا کنند و کارآفرینی به راه بیندازند. غافل از این که آن چه جابز و گیتس و زاکربرگ را آنی که هستند کرد صرفا توانایی نرم‌افزاری آنها نبود. آنها توانایی‌ها، مهارت‌ها و استعدادهای دیگری هم داشتند: از جمله نگاه راهبردی، توان بازاریابی، درک مالی و بسیاری توانایی‌های دیگر. متاسفانه ما وقتی به بزرگان دنیای فناوری اطلاعات نگاه می‌کنیم صرفا جنبه نرم‌افزاری آنها را می‌بینیم. یک مهندس مکانیک هرگز فکر نمی‌کند که هنری فورد فقط یک مهندس مکانیک بود.

شهر من تهران

در نگاه اول به نظر می‌رسد این تصویر متعلق به یکی از شهرهای زیبای اروپایی مثلا اتریش یا بلژیک باشد. اما در کسری از ثانیه متوجه می‌شوی که این تصویر متعلق به همین تهران خودمان است: البته در روزهایی که خداوند آلودگی شهر ما را مدیریت کرده و ما هم می‌توانیم تصاویری به این زیبایی از دهانه ورودی تونل توحید از سمت نواب ثبت کنیم. این روزهای خوب را در حالی داریم که در نیمه اول سال ۹۰ حتی یک روز پاک هم نداشتیم. پارسال سوم و دهم آذر ماه تهران به خاطر آلودگی تعطیل شد. کار به جایی رسید که می‌گفتند خروجی اگزوز برخی خودروها از هوای تهران تمیزتر است. گفته می‌شود آزبست هوای تهران ۵۰۰ برابر شهرهای پیشرفته دنیاست. بنزن هوای اطراف پمپ بنزین‌ها ۴۳۸ برابر استاندارد است.

حالا شهرداری می‌خواهد ساعت ۹ و نیم دوشنبه ۲۱ آذر زنگ هشدار آلودگی هوای تهران را به صدا درآورد. این رویداد قابل احترام است اما پرسشی که باقی می‌ماند این است که خب که چی؟

بازدید از شبکه سروش

دیروز فرصتی دست داد و با همراهی بچه‌های مدیریت رسانه دانشگاه تهران بازدیدی از معاونت مجازی صدا و سیما داشتیم. در این بازدید دمویی هم از شبکه سروش دیدیم. الحق و الانصاف در این بخش کارهای خوبی انجام شده و امیدواریم اتفاق‌های خوشایندی در کشور بیفتد. نزدیک به ۳ ساعت با مدیران این معاونت گفت و گوهای چالشی و جذابی داشتم. اگر فرصتی شد در روزهای آینده بیشتر خواهم نوشت.

اولین کار‌شناس رسمی دادگستری در امور خبرنگاری و روزنامه‌نگاری سوگند یاد کرد

دکتر شهناز هاشمی، به عنوان اولین کار‌شناس رسمی دادگستری در امور خبرنگاری و روزنامه‌نگاری، سوگند یاد کرد.

بنا به گزارش ماهنامه مدیریت ارتباطات، برای نخستین بار در کشور است که در امور خبرنگاری و روزنامه‌نگاری، کار‌شناس رسمی دادگستری، انتخاب و سوگند یاد می‌کند.

در مراسمی که به همین منظور و با حضور حمید درخشان نیا قائم مقام دادگستری استان تهران، مجتبی بهرامعلی رئیس کانون کار‌شناسان رسمی دادگستری و جمعی از اعضای شورای عالی کانون برگزار شد پروانه فعالیت دکتر شهناز هاشمی به وی اعطاء شد.

ارزیابی میزان دستمزد کارهای انجام شده توسط خبرنگاران و روزنامه‌نگاران از حدود صلاحیت‌های کار‌شناس رسمی دادگستری در امور خبرنگاری و روزنامه‌نگاری است.

دکتر هاشمی در این مراسم سوگند یاد کرد که در امور کار‌شناسی که به وی واگذار می‌شود به راستی و درستی، اظهار نظر کند.

وی استاد علوم ارتباطات اجتماعی و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی است.

پ. ن. علاوه بر خانم هاشمی آقای کارخانه هم جزو اولین کارشناسان رسمی دادگستری در زمینه خبرنگاری و روزنامه‌نگاری هستند. متن کامل خبر در کامنت‌ها آمده است.

نورالدین پسر ایران

امروز در بین شلوغی همه کارهایی که داشتم فرصتی پیش آمد و در مراسم رونمایی کتاب نورالدین پسر ایران حضور پیدا کردم. این برنامه را دوست داشتم؛ بیشتر به خاطر سادگی و صفا و صمیمیت مردی که برنامه به افتخار او برگزار شده بود. البته دوستان سوره‌ای را هم دیدم و این فرصتی بود برای من. اما بین همه این رویدادها عکسی آنجا بود که هنوز برایم جالب است. آن که در وسط ایستاده و صورتش داغان شده نورالدین است. در این جمع تعدادی شهید هم حضور دارند. کمی وقت بگذارید و به چهره‌ها نگاه کنید. احساسات بی‌پیرایه‌شان را دریابید.

صبح به خیر شنبه (۱۰)

از بین همه چیزهایی که می‌شد انتخاب کنم بروس‌لی را انتخاب کردم. اما دیگه چه خبر!

جمعه ۴ آذر

فوت جبار باغچه‌بان

نام این مرد بزرگ را آوردم فقط به خاطر پایداری بر سر چیزی که گمان می‌کرد درست است. او زمانی تصمیم به یاد دادن حرف زدن به کر و لال‌ها. زمانی که بزرگان قوم او را برحذر می‌داشتند از این بلاهت. اما او مرد کار بود و ماند و ساخت. آن هم چه ساختنی. بادا ایران ما پر از این مردان و زنان باد.

شنبه

مرگ هرتز، فیزیکدان و ریاضی‌دان آلمانی. (۱۸۹۴)

نام او در فیزیک بارها و بارها شنیده شده آن هم زمانی که قرار بود طول موج‌ها را اندازه‌ بگیریم. فکر کنید اگر من جای این مرد بزرگ بودم امروز در کتاب هالیدی به جای چند هرتز می‌نوشتند چند قربانی. همان بهتر که این مرد این مسیر را انتخاب کرده بود و او امروز در کتاب و من لااقل دیروز مشغول خواندن آن کتاب.

یکشنبه

تولد بروس‌لی (۱۹۴۰)

اسطوره دوره کودکی ما این مرد بود. آن وقت‌ها این مرد و جیغ‌ و داد کردن‌هایش در فیلم را به فاصله چند دقیقه بعد از پایان فیلم روی برادر و دوست و آشنا پیاده می‌کردیم. آن وقت‌ها بروس‌لی را مظهر قدرت می‌دانستیم. آن وقت‌ها بروس‌لی بر ذهن و فکر و قلب ما تسلط داشت. آن وقت‌ها در مدرسه تلاش می‌کردند ما را انسان‌هایی معنوی بار بیاورند و همیشه تعجب می‌کردند که چرا در کله ما معنویت فرو نمی‌شود. آخر ما عشق بروس‌لی بودیم و بس.

دوشنبه

مرگ انریکو فرمی، فیزیکدان ایتالیایی. (۱۹۵۴)

او را با انرژی هسته‌ای می‌شناسیم. او پیشرو در چیزی بود که متاسفانه نتیجه‌اش شد آن افتضاح هیروشیما و ناکازاکی. خودش هم دلش نمی‌خواست سال ۱۹۴۵ را ببیند.

سه‌شنبه

صعود ایران به جام جهانی ۱۹۹۸

۱۴ سال پیش، در یکی از عجیب‌ترین روزهای زندگی ما در دهه هفتاد کجا بودید؟ سال ۱۳۷۶ در آن ظهر پائیزی. روزی که مدرسه‌ ما برای بازی تعطیل شده بود. روزی که بازی را از تلویزیون تازه رنگی شده دنبال می‌کردیم. روزی که خداد عزیزی و استیلی و کریم باقری و علی دایی را بیش‌تر از هر کس دیگری دوست داشتیم. روزی که رنو بود و پیکان؛ پراید هاچ‌بک هم ماشین خارجی.

امروز و در سال ۱۹۸۲ عملیات طریق‌القدس با همکاری مشترک سپاه و ارتش شروع شد.

چهارشنبه

تصویب قانون تاسیس بانک ملی در مجلس (۱۳۰۷)

سرمایه اولیه این بانک ۲ میلیون تومان بود.

عجب روزی است امروز! ببینید چه‌ها داشتیم در این روز:

تولد مارک تواین، خالق شرورترین پسرهای تاریخ: تام سایر و هکلبری‌فین. هرگز یادم نمی‌رود روزی را که سوار مینی‌بوس شدم و از گورابجیر صحرا رفتم رشت، میدان شهرداری و در یکی از کتابفروشی‌های رشت تام سایر و هکلبری‌فین را خریدم. بزرگترین شیطنت‌ام هم این بود که توانسته بودم به تنهایی سوار مینی‌بوس شوم و بروم رشت. زمانی فکر می‌کردم رشت شهر خیلی بزرگی است. با داستان‌های تام سایر و هکلبری‌فین که قبلا تلویزیون همه آنها را نشان داده بود فهمیدم که شیطنت‌های بزرگ‌تری هست که من ابدا در آنها سررشته نداشتم. باید از مارک تواین به خاطر خلق این شخصیت‌ها که اطراف رودخانه می‌سی‌سی‌پی پلاس بودند تشکر کنم و صلواتی برای آرامش او بفرستم.

آه ببینید امروز دیگر چه داریم؛ تولد وینستون چرچیل (۱۸۷۴)؛ این روباه پیر را همیشه در دوران پیری‌اش دیده‌ایم و همیشه او را پیر تصور می‌کنیم. گویی از مادرش در چنین شکل و شمایلی و با یک پیپ روشن زاده شده است. هرگز تصویر او در کنار روزولت و استالین در تهران را فراموش نمی‌کنم. می‌گویند روزی بعد از این که در مجلس بریتانیا صحبت کرد زنی بلند شد و گفت آقای چرچیل! اگر من جای همسر شما بودم فورا از شما طلاق می‌گرفتم. چرچیل هم بلافاصله گفت و من هم فورا با درخواست شما موافقت می‌کردم. پیرمرد از این تکه‌ها زیاد داشته است.

امروز و در سال ۱۹۷۹ در روزهایی که انقلاب ایران در جریان بود پینک فلوید آلبوم دیوار را منتشر کرد. این آلبوم یکی از پرطرفدارترین آلبوم‌های پینک فلوید لااقل در خوابگاه طرشت ۳ شریف بود. یک جورهایی گوش دادن به ترانه‌های این آلبوم نماد و نشانی بود برای این که ما یاغی هستیم. باور نمی‌کنید که یاغی بودیم! هرچند هیچ وقت نتوانستم با این گروه‌های بزرگ ارتباط خوبی برقرار کنم.

امروز و در سال ۱۹۸۲ پرفروش‌ترین آلبوم موسیقی تمام دوران منتشر شد. تریلر اثر مایکل جکسون. هم این آلبوم و هم خود جکسون از موضوع‌های مهمی برای مطالعات رسانه‌ای هستند. چرا چنین آلبومی چنین فراگیر می‌شود. گفته می‌شود از این آلبوم ۱۱۰ تا ۱۴۰ میلیون نسخه فروخته شده است.

سهم من؛ آبان ماه ۹۰

سهم من، سهم من است از ماهی که گذشت. من یکی از هزارانِ عاشق رسانه هستم و دنیا را از دریچه رسانه‌ها می‌بینم. در این دنیای معمولی رسانه‌ها سهم من هستند و در سهم من بهترین تجربه‌های رسانه‌ای خودم را در ماهی که گذشت اعلام می‌کنم. در سهم من همه چیز در سه دسته قرار می‌گیرند: رسانه‌ها؛ پیام‌ها و از چیزهای دیگر.

یک تغییر کوچولو: از این ماه علاوه بر متن سهم من پادکست سهم من هم خواهیم داشت. اولین پادکست سهم من را از اینجا گوش کنید.

Podcast

خانم‌ها و آقایان! سهم من آبان ماه تقدیم می‌گردد:

رسانه‌ها

سواد رسانه‌ای

در روزهایی که گذشت چیز زیادی یاد نگرفتم و این اصلا نشانه خوبی نیست.

کتاب

در روزهایی که گذشت چند کتاب جدید در زمینه مدیریت و اقتصاد رسانه منتشر شد. در روزهای آینده بیشتر در این مورد خواهم گفت.

روزنامه

فقط کیهان. اعتماد هم که تعطیل شد. ایران هم که برای بخش سفید خوانی روزنامه خود آن کار جالب را کرد و بخشی از صفحه اول روزنامه را سفید چاپ کرد برایم جالب بود. کاری به مسائل و موضع‌گیری‌های سیاسی ندارم اما این جور وقت‌ها خلاقیت‌ها خوب گل می‌کند.

مجله

شاید باید آسمان را جزو سهم من این ماه می‌آوردم. اما به نظرم اصلاح‌طلبان فعلا رسانه خوبی ندارند. مهرنامه و تجربه را هم که همین تیم آسمان منتشر می‌کنند تعریفی ندارد و صرفا از هیچی بهتر است. رسانه‌های جریان انحرافی هم دستپاچه‌تر از آن هستند که چیزی در چنته داشته باشند و همه تلاش‌شان کشیدن مردم به دامان سبک زندگی است. رسانه‌های محافظه‌کار سنتی با آن که رمقی ندارند اما هنوز باید آنها را دنبال کرد تا ببینیم در کشور چه خبر است. همشهری و همه زیرمجموعه‌هایش هم خیلی تلاش می‌کنند در دامان این وری و آن وری نیفتند.

در این‌هایی که مرور کردیم دانستنیها دیجیتال آذر چند تا مطلب جالب داشت. یکی معرفی گوشی samsung s5690 galaxy x cover که سخت‌جان است و دقیقا همان چیزی که من می‌خواهم. گفت و گو با مدیر بخش مادربورد گیگابایت یعنی هنری کائو هم یک ایده جالب داشت: private clouding computing. یک پرونده راجع به IPTV هم درآورده بودند که جالب بود.

اما بهترین مجله این ماه همشهری اقتصاد بود. معرفی و نقد و بررسی کتاب دکترین شوک نائومی کلاین هم بهترین مطلبش. آن جنبه سرمایه‌داری را شکافته بود و موافق و مخالف حرف زده بودند. یادداشت دکتر نیلی جالب بود: نظام بازار مترادف مکتب شیکاگو و میلتون فریدمن نیست. گفت و گو با موسی غنی‌نژاد و تاکید بر تفاوت امپریالیسم و سرمایه‌داری و نظام بازار هم جالب بود. یا این که فروش بالای خود کتاب هم در نظام بازار بوده است. یا این که پیوند منحوس میان اقتصادی‌ها و سیاست نولیبرایسم نیست. در لیبرالیسم بر تفکیک اقتصاد و سیاست تاکید شده است. نقد دکتر محسن رنانی هم جالب بود.

یک پرونده دیگر داشتند در مورد راز جذابیت بانکداری در ایران و این که رونق تجارت پول فساد می‌آورد.

ضعیف‌ترین بخش اقتصاد بخش فناوری اطلاعات ان است که نچسب است. با این حال مطلب داشت در مورد ۱۲ راز موفقیت استیو جابز در کسب و کار که این جمله برایم ارزشمند بود: مشتریان نمی‌دانند چگونه چیزی را که می‌خواهند به تو بگویند.

همشهری ماه اما به نظرم در مسیر افت خود حرکت می‌کند و هر چقدر اقتصاد خوب بود ماه بد بود. البته پرونده معاجرت بدک نبود و می‌توانست بهتر هم باشد. یادداشت علی اکبر قاضی زاده و جند درس جالب از زندگی در فرنگ خواندنی بود. این درس‌ها:

ایرانی‌های آن سوی دنیا هرگز به شما در مورد سختی‌هایی که می‌کشند و رنجی که می‌برند راست نمی‌گویند.

پنهان‌کاری درباره منبع و میزان ثروت اصل مهم ایرانیان خارج از کشور.

لطف کنید و به حمایت هم‌میهنان خود در آن سوی آب‌ها دلخوش نکنید.

ما هر کار بکنیم و هر قدر و به هر مدت در غرب زندگی کنیم نسل اندر نسل بیگانه می‌مانیم و باید تحقیر و تبعیض را تحمل کنیم. از هر ایرانی که بپرسید چیزی از این رنج ماندگار نخواهد گفت.

کمتر کسی با رعایت انصاف از سفر و اقامت خود در غرب حرف می‌زند.

مدیریت ارتباطات آیان ماه هم جالب بود. یک مقاله داشت در مورد رسانه‌های اجتماعی و مدیریت دانش که جالب بود.

موسیقی و ‌صدا

با احترام به اصحابی و آلبوم خوبش به احترام عصار و آلبوم محتسب و خصوصا تک آهنگ محتسب باید کلاه از سر برداریم. رضا یزدانی هم که جای خود دارد.

علیرضا عصار (محتسب): عصار بعد از چند سال دو تا آلبوم منتشر کرد؛ یکی برای دفاع مقدس که من گیر نیاوردم و دیگری محتسب. عصار با این آلبوم دوباره به ما پاپ خوب را یادآوری کرد و این که یادمان نرود زمانی ترانه‌های بهتری می‌شنیدیم. از این آلبوم محتسب، سهم من، تکلیف و روشن کن و به جان تو عالی بود.

شهرام ناظری (امیرکبیر): دارم سعی می‌کنم از سنتی هم لذت ببرم. خیلی تلاشم فایده ندارد اما.

رضا یزدانی (ساعت فراموشی): نه به این خاطر که صدای خوبی دارد که ندارد، نه به این خاطر که موسیقی خوبی دارد که ندارد، فقط به این خاطر که فضاسازی‌های خوبی دارد. از این آلبوم هم سینما و چمدون معرکه بودند.

فیلم

این ماه یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران را دیدم: به حبه قند. در این مورد قبلا اینجا چیزی نوشته بودم. این فیلم را می‌توان با جدایی نادر از سیمین مقایسه کرد. اولین بار ابراهیم حاتمی کیا این مقایسه را انجام داد و کمی هم کیسه به تن فرهادی کشید. بعدا منقدان سینمایی یحث راه انداختند که یه حبه قند رضا میرکریمی چه ارتباطی به جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی دارد. من کاری به این بحث‌ها ندارم. می‌گویم این فیلم قابل قیاس با جدایی نادر از سیمین است چون این فیلم را سنگ محک می‌دانم. حالا این که این فیلم بهتر است یا نه را باید گذاشت تا گذر زمان مشخص کند.

این بحث بهترین باعث شد یک مروری کنم بر بهترین فیلم‌های ایرانی، آمریکایی و غیر آمریکایی جهان.

بهترین فیلم‌های ایرانی از نظر من: جدایی نادر از سیمین، یه حبه قند، درباره الی، کنعان، رضا موتوری، قیصر، گوزن‌ها، گاو، سنتوری، مهمان مامان، باشو غریبه کوچک، در امتداد شب، …

بهترین فیلم‌های آمریکایی: جدا افتاده، دار و دسته نیویورکی‌ها، جزیره شاتر، رفقای خوب، راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی، میامی وایس و مخمصه مایکل مان، صورت زخمی دی‌پالما، پدرخوانده‌ها و اینک آخرالزمان فوردکاپولا، سه گانه وسترن اسپاگتی سرجیو لئونه علی‌الخصوص خوب، بد، زشت، داستان‌های عامه‌پسند، بیل را بکش و گریند هوس و حرامزاده‌های لعنتی تارانتینو، مخمل آبی، مالهالند درایو و بزرگراه گمشده دیوید لینچ، …

بهترین فیلم‌های غیر آمریکایی: آملی (فرانسه)، سینما پاردیزو جوزپه تورناتوره (ایتالیا)، زندگی زیباست روبرتو بنینی (ایتالیا)، زندگی دیگران فلورین هنکل ون دورنسمارک (آلمان)، بازگشت پدرو آلمودوار (اسپانیا)، در جهانی بهتر سوزانه بی‌یر (دانمارک)، ببر خیزان، اژدهای پنهان آنگ لی (تایوان)، پنهان میشائیل هانکه (فرانسه)، …

رادیو

کمی داستان‌های آمدن علیخانی به رادیو جوان در نیمه‌های شب برایم جالب بود. اما هیچ!

تلویزیون

به نظرم بد شد که وضعیت سفید را دنبال نکردم. شنیدم خوب است. هست؟

اینترنت

هیچ کشفی در این ماه نبود!

پیام‌ها

خبر

خبر هواپیمایی که چرخش باز نشد و خلبان آن را با هوشیاری و سالم روی زمین نشاند. اول کسی این بنده خدا خلبان را تحویل نگرفت. بعد هم انگار دستوری رسیده باشد که تحویل بگیرید. یک جورهایی از سر باز کردند رسانه‌ای‌ها. من و محمد معماریان بحث‌هایی در این مورد داشتیم که شاید به جایی برسیم.

روابط عمومی

زرشک زرین تقدیم می‌گردد به کنفرانس بین‌المللی روابط عمومی ایران. (چرا)

تبلیغات

قدیم‌تر‌ها ماهی نبود که چهل پنجاه تا کشف جدید نداشته باشم. مطمئنم تبلیغات خوب آن بیرون هست و این منم که نمی‌توانم پیدا کنم.

تفریحات

این جمله کوئنتین تارانتینو درباره دلیل محبوبیت فیلم اراذل بی‌آبرو (حرامزاده‌های لعنتی) بین منتقدان و تماشاگران:

من فکر می‌کنم دلیل موفقیت فیلم این بود که مردم به تماشای فیلم می‌آمدند و درگیر قصه می‌شدند و بعد می‌رفتند به دوستانشان می‌گفتند که خیلی فیلم باحالی بود.

با این جمله لوئیس مامفورد هم زندگی کردم:

زمانی که یک ارگانیسم بمیرد، مغز و تمام انباشت‌هایش نیز خواهد مرد.

تحقیقات رسانه‌ای

موتورمان دارد روشن می‌شود.

از چیزهای دیگر

چیزهایی هست که می‌دانی اما تجربه‌ای لازم است تا آن را با پوست و گوشت و استخوان خودت لمس کنی. این ماه یک چیز مهم را لمس کردم  و آن شفافیت بود. تجربه‌های این ماه من به من ثابت کرد یکی از مهم‌ترین چیزهایی که در زندگی و کار باید توجه کرد شفافیت است. بی‌توجهی به شفافیت ما را وارد وادی‌هایی می‌کند که مدت‌ها باید تلاش کنیم تا از آن نجات بیابیم.

مدیریت ارتباطات آذر منتشر شد

نوزدهمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات به مدیرمسؤولی امیرعباس تقی‌پور و سردبیری امیر لعلی منتشر و از امروز صبح بر روی دکه‌های مطبوعاتی قرار گرفت.

درسرمقاله این شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات که به قلم مدیرمسؤول و با عنوان مدیر یا تکنسین ارتباطات؟ منتشر شده، کیفیت نقش‌آفرینی مدیران ارتباطات سازمان‌ها مورد توجه قرار گرفته و در بخشی از آن آمده است:

در میان بسیاری از مدیران و کارشناسان، معروف است که اکثر مدیران ارتباطات، نقش یک تکنسین را در سازمان خود برعهده دارند! نویسنده در ادامه ضمن اشاره به لزوم حضور مدیران ارتباطات در تصمیم‌گیری‌های استراتژیک سازمان، تأکید کرده: آشنایی با مهارت‌های جدید برای مدیران ارتباطات یک اصل است تا بتوانند ضمن ایجاد تغییر و تحول در اداره مثبت امور ارتباطات سازمان خویش، در کلیت سازمان در نقش مدیر تصمیم‌گیر ظاهر شوند.

دکتر حسن بشیر نیز در صفحات ثابت خود در این ماهنامه که با عنوان «رسانه‌های بیگانه؛ قرائتی با تحلیل گفتمانی» منتشر می‌شود موضوع«آمریکا و توهم دموکراسی؛ دیپلماسی علیه دیپلماسی» را مورد توجه قرار داده است. ادامه خواندن “مدیریت ارتباطات آذر منتشر شد”