بیست و یکمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شد

بیست و یکمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات با مطالب متنوعی در حوزه رسانه، روابط‌عمومی و جامعه اطلاعاتی منتشر شد.

در ضرورت ایجاد بانک اطلاعات مدیران و کار‌شناسان ارتباطات، عنوان سرمقاله این شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات است که به قلم مدیرمسؤول منتشر شده است.

در صفحات رسانه‌های بیگانه: قرائتی با تحلیل گفتمانی نیز دکتر حسن بشیر موضوع «دیپلماسی دوشخصیتی» و «افسردگی سیاسی» را مورد توجه قرار داده است. نگاهی دیگر به نارسایی‌های چت نوشتاری با عنوان حامل بی‌روح پیام، نوشته نگین حسینی روزنامه نگار و مدرس ارتباطات از دیگر مطالب این مجله است. وی در عین تأکید بر فواید ابزار ارتباطی جدید، مشکلاتی را که «چت آنلاین» در مسیر آشنایی دختران و پسران ایرانی با یکدیگر -با قصد یا بی‌قصد ازدواج- ایجاد کرده را مورد بررسی قرار داده و در توضیحی آورده است: صرفنظر از موضوع چت‌های بی‌هدف و گروهی که بحث جداگانه‌ای می‌طلبد، این مقاله بر آن است تا نارسایی‌های چت متنی را در مسیر ارتباطی دختران و پسران داوطلب ازدواج بررسی کند؛ هرچند که نارسایی‌ها قابل تعمیم به تمامی چت‌هایی است که قرار است محلی برای تبادل نظر راجع به موضوعی پراهمیت باشند.

اما بفرمایید تأثیر! نوشته محمد مهدی کتابدار، نگاهی دارد به تأثیرگذاری تلویزیون‌های فرامرزی بر روزنامه نگاری در ایران. مجموعه برنامه «بفرمایید شام» یکی از برنامه‌های تلویزیون‌های فارسی زبان فرامرزی (ماهواره‌ای) است که تأثیر آن در فضای رسانه‌ای کشورمان آشکارا قابل ملاحظه است و به وضوح ردپای آن را در ادبیات روزنامه نگاری و تیترنویسی مطبوعات و سایت‌های خبری شاهد هستیم. نویسنده این مطلب در نوشته‌اش کدهای مستندی در این مورد ارائه کرده است. گفت‌و‌گوی امیرعباس تقی‌پور و امیر لعلی، مدیرمسؤول و سردبیر ماهنامه مدیریت ارتباطات با دکتر شهیندخت خوارزمی، پژوهشگر، مؤلف و مترجم کتاب‌های توسعه در صفحات گفت‌و‌گوی ویژه بیست و یکمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات به چاپ رسیده است. این گفت‌و‌گو حاوی دیدگاه‌های وی در مورد توسعه، آینده حرکت پرشتاب جهان، ICT، شاخصه‌های جامعه اطلاعاتی و وضعیت علم در ایران است.

سیدتقی کمالی به همراه همکارانش در پرونده جامعه اطلاعاتی ماهنامه، کمپین‌های مجازی را مورد توجه قرار داده‌اند. وی در ابتدای این پرونده و در بخشی از مطلبی به قلم خودش با عنوان چرا کمپین؟ نوشته: کمپین‌ها برنامه‌هایی هستند مبتنی بر هدف و دارای روند مشخص و گاهی همراه با فراز و نشیب‌ها.

نگاهی به حضور کمپین‌ها در فضای مجازی؛ اینجا صدا رسا‌تر است نوشته محیا برکت، اجتماعات مجازی، بیم‌ها و امید‌ها نوشته دکتر سلیمان پاک سرشت استادیار جامعه‌شناسی دانشگاه بوعلی سینا، گفت‌و‌گوی الهه حسینی با دکتر محمود بابایی مدیر گروه پژوهشی جامعه اطلاعاتی پژوهشکده علوم اطلاعات با عنوان کمپین‌ها؛ نقاط ثقل جامعه اطلاعاتی، گفت‌و‌گوی هاجر شادمانی با دکتر بهزاد دوران عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران با عنوان کمپین‌ها مبارزان اطلاعاتی در فضای مجازی هستند، بررسی نقش رسانه‏‌های اجتماعی در کمپین‏‌های اجتماعی توسط محمد مهدی مولایی، بررسی ورود کمپین‏‌های اجتماعی به فضای مجازی در گفت‏وگوی زینب کوهیار با دکتر علی گرانمایه‏‌پور، تظاهرات مجازی نگاهی هستی‌شناختی به کمپین‌های برخط نوشته مجتبی حاجی جعفری کار‌شناس مرکز پژوهشی سیاست‌های فضای مجازی، دانشگاه تهران، کدام اینترنت، کدام کمپین اجتماعی؟ نوشته مهدی جلیلی و کمپین‌های واقعی و مجازی؛ شباهت‌ها و تفاوت‌ها نوشته مرضیه خلقتی از مطالب این پرونده به شمار می‌روند.

بررسی کم و کیف کتاب‌های تخصصی حوزه روابط عمومی در گذشته، حال و آینده، پرونده‌ای است که پژمان موسوی به اتفاق همکارانش برای این شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات آماده کرده‌اند. وی در در بخشی از سرآغاز این پرونده آورده است: باید پذیرفت که محتوای بیشتر کتب روابط عمومی ما «تکراری» است. گفت‌و‌گو با دکتر داوود زارعیان در نقد وضعیت کتاب‌های روابط عمومی، گفت‌و‌گوی آزاده صادقی با دکتر محمد سلطانی فر، دکتر مهدخت بروجردی و دکتر احمد یحیایی ایله‌ای و آسیب‌شناسی کتاب‌های روابط عمومی، گفت‌و‌گوی سمیرا سلطانی با دکتر حمید ضیایی پرور و دکتر نظام بهرامی کمیل و یادداشت دکتر حسینعلی افخمی با عنوان به ۱۰۰ نزدیک می‌شویم از مطالب این پرونده است.

رضا قربانی، مسؤول پرونده رسانه ماهنامه همانگونه که در شماره گذشته وعده داده بود موضوع اقتصاد کتاب را در این شماره مورد توجه قرار داده و به اتفاق همکارانش مطالب مهمی را در این زمینه مورد نقد و بررسی قرار داده‌اند. وی در بخشی از مطلب خود با عنوان چه کنیم که یار مهربان زنده بماند نوشته است: صنعت کتاب در مقایسه با دیگر صنایع رسانه‌ای پیچیدگی بیشتری دارد؛ از این نظر که انتشار کتاب‌ها تا حدی از بخش‌های تجاری‌تر رسانه‌ها فاصله دارند و هنوز انگیزه بسیاری از بازیگران صنعت کتاب، عشق به کتاب و ادبیات است نه جست‌و‌جوی سود و منفعت بیشتر و بیشتر.

تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش صنعت کتاب یا آنچه کتاب را ارزشمند می‌کند؛ صنعت کتاب، از ایده تا محصول نهایی نوشته محمد جواد هنرمند ساری، اسطوره‌ای به نام استیو جابز در دل چند برگ کاغذ نوشته رسول قربانی، فرهنگ «بایست و تماشا کن» در برابر فرهنگ «کتاب را بردار و فرار کن» نوشته فاطمه عسگری آزاد، نقطه نظرات نادر قدیانی رئیس اتحادیه ناشران ایران و محسن پرویز، سخنگوی انجمن قلم در خبرگزاری دانشجویان ایران، گفت‌و‌گوی محمد معماریان با سید عارف علوی، مدیر اداره کل منابع نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور با عنوان کتاب باید پول خودش را دربیاورد، بازاریابی در زنجیره ارزش کتاب چه جایگاهی دارد؟ نوشته محمد جواد هنرمند ساری، چرا بازار کتاب از رونق لازم برخوردار نیست؟ ضرورت مطالعه علمی اقتصاد کتاب نوشته دکتر میثم موسایی استاد اقتصاد دانشگاه تهران، گفت‌و‌گو ی فاطمه عسکری آزاد با مهدی فیروزان مدیرعامل شهر کتاب و مدیر شهر کتاب مرکزی با عنوان فرهنگ باید روی پای خودش بایستد، چگونه تغییرات در زنجیره ارزش کتاب داستان همشهری باعث رشد مخاطبانش شد؟ نوشته مینا والی، بررسی دلایل فروش پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۱۱ توسط لیلا مقدم فر با عنوان جابز تنها دلیل فروش نبود، بررسی دلایل پرفروش شدن کتاب «دا» توسط مریم محبی با عنوان چگونه جریان سازی برای یک کتاب آن را پرفروش می‌کند، رمان‌های عامه پسند همچنان می‌فروشند نوشته قاسم سرافرازی و کتاب‌خوان‌های الکترونیک و تأثیر آن بر صنعت نشر کتاب‌های کاغذی نوشته قاسم سرافرازی از مطالب این پرونده است.

در این شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات برای نخستین بار مخاطبان این ماهنامه، ترجمه فصلی از کتاب «صنعت نشر کتاب» را با عنوان بزرگ‌ترین و جذاب‌ترین کسب وکار دنیا با ترجمه محمد معماریان می‌خوانند.

در بیست و یکمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات ترجمه بخش پانزدهم کتاب با عنوان نگارش در روابط عمومی، شیوه نگارش خبرنامه، مجله و مقاله منتشر شده است.

علاقمندان به تهیه ماهنامه مدیریت ارتباطات می‌توانند علاوه بر کیوسک‌های مطبوعاتی، آنرا از طریق خرید آن لاین از سایت www. cmmagazine. ir و یا www. prshop. ir تهیه نمایند.

منبع: ماهنامه مدیریت ارتباطات

بگو سگ پای ما را گاز بگیرد!

بعضی وقت‌ها برخی خبرها یک طنز کامل هستند. مثل این خبر که برخی روزنامه‌های کشور در روزهای شنبه و دوشنبه هفته آینده منتشر خواهند شد!

در خبرنویسی مثال کلاسیکی هست که می‌گوید اگر سگی پای انسانی را گاز بگیرد خبر نیست اما اگر انسانی پای سگی را گاز بگیرد این خبر است. حالا شده حکایت ما. ببیند متن خبر را.

برخی از روزنامه‌های سراسری کشور از منتشر شدنشان در روزهای شنبه و دوشنبه هفته آینده که بین ایام تعطیلی واقع شدند، خبر دادند.

به گزارش خبرنگار رسانه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، روزنامه‌های ایران، همشهری، آفتاب یزد، تهران امروز ، ابتکار، اسرار، فرهنگ آشتی اعلام کردند که هفته آینده و در روزهای شنبه، دوشنبه، چهارشنبه و پنج‌شنبه منتشر خواهند شد.

اما روزنامه‌ها‌یی هم‌چون آفرینش و سیاست روز، جام‌جم، اطلاعات و فرهیختگان با اعلام اینکه روز شنبه منتشر می‌شوند، از منتشر ‌نشدنشان در روز دوشنبه، سوم بهمن‌ماه خبر دادند.

روزنامه‌هایی مثل کیهان، آرمان، مردم‌سالاری، جمهوری اسلامی، شرق، قدس، رسالت، ابرار، کاروکارگر، ملت ما، جوان و اعتدال اعلام کردند که منتشر شدن یا نشدنشان، فردا، جمعه مشخص خواهد شد.

یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشواره فجر (۷)

یکی از بچه‌ها دیشب این لینک را به من پیشنهاد کرد: گفت و گو با پیمان معادی. ببینید درش چی هست:

بودجه تولیدی این فیلم چه مقدار بود؟

نزدیک ۴۰۰ هزار دلار.

شما چطور توانستید با این مقدار پول کم که نسبت به یک فیلم عادی در آمریکا نیز ناچیز است چنین فیلمی بسازید؟

ما از هیچ‌ چیز نگذشتیم. ما هرکاری که در توان‌مان بود و خواستیم را انجام دادیم. ما با تجربه‌ترین بازیگران را داشتیم، گران‌قیمت‌‌ترین عوامل فیلم‌سازی را در کنار خود داشتیم، بهترین گریمور‌ها، بهترین مکان‌ها و همه‌چیز. فیلم‌سازی در ایران ارزان‌تر است. نیازی نیست که ۲۰ میلیون دلار برای براد پیت بپردازید.

گران‌ترین بازیگر درایران ۵۰ هزار دلار است این پول در ایران مبلغ چشم‌گیری است. اما برای این فیلم خاص، ما از میزانی از دستمزدمان چشم‌پوشی کردیم چرا که از بازی‌ کردن در آن لذت می بردیم و می‌دانستیم فیلم بسیار خوبی خواهد شد. اینجا هم همینطور است. جورج کلونی در ۱۳ یار اوشن پول بیشتری می‌گیرد تا در فیلم‌های کوچک و حاشیه‌ای. ما همه آقای فرهادی را می شناختیم و می‌دانستیم این فیلم موفق خواهد شد، چرا که موفقیت‌های آقای فرهادی را در گذشته به چشم دیده بودیم. در حال حاضر اگر شما بخواهید در ایران یک فیلم گران درام با دست‌اندرکاران بسیار خوب بسازید برای شما بیشتر از ۵۰۰ هزار دلار هزینه در بر نخواهد داشت.

خب این هم از این. ایران سرزمین فرصت‌های طلایی است. شاید رویایی به نظر بیاید اما می‌بینم روزی را که از هالیوود سرازیر شوند در ایران تا بتوانند فیلم‌های ارزان بسازند. شاید فروش جدایی برای سینمای ایران مبلغ قابل توجهی باشد اما برای سینمای دنیا و مخصوصا آمریکا مبلغ بالایی نیست. همان طور که درآمد ما پایین است هزینه‌هامان هم پایین است و همین هم نشان از این دارد که ما چقدر برای کارهایمان ارزش کمی صرف می‌کنیم. البته همان طور که پیش از این گفتم سینما در ایران هنر و صنعت عجیبی است و خیلی راحت نمی‌توان آن را تحلیل کرد.

اما دو موضوع دیگر.

امسال در جشنواره ۵ فیلم سه بعدی اکران خواهد شد. بی‌صبرانه منتظرم تجربه کنم این فرصت را. هرچند که از تعداد بلیط‌های فروخته شده در روز گذشته می‌شود حدس زد که این فناوری‌ها خیلی مورد توجه فیلم‌بین‌های ایرانی قرار نگرفته است. در مقایسه سینمای ایران و بخش رقابتی آن و آن هم در پردیس‌هایی مانند آزادی و ملت و زندگی بلیط‌های فراوانی فروش رفته است و هنوز برای این ۵ فیلم سه‌بعدی تا دیروز جالی خالی مانده است. این سه پردیس دیروز در همان چند ساعت اول تقریبا بلیط‌های بخش مسابقه‌ای سینمای ایران‌شان فروخته شد و ظرفیت تکمیل شد. یک نکته دیگر هم این بین هست و آن توجه مردم به پرددیس‌ها در مقابل سینماهای معروف به سینما سربازی است. پر شدن ظرفیت خالی این پردیس‌ها در ساعت‌ها اول نشان از اهمیت سیستم مناسب توزیع دارد. هر چقدر که سیستم توزیع در سینمای ما بهبود یابد به همان میزان می‌توان به این سینما امیدوارتر بود.

برویم سراغ سه بعدی.

باز لورمن کارگردان فیلم نه چندان موفق استرالیا و البته موفق مولن‌روژ گتسبی بزرگ را به صورت سه بعدی ساخته است. این کارگردان اولین نفری نیست که سراغ سه‌بعدی ساختن رفته و آخرین آنها هم نخواهد بود. وقتی کسی مانند اسکورسیزی می‌‎‌رود سه بعدی می‌سازد دیگر حساب کار باید دست‌مان بیاید. اما ما کجائیم؟ در روزهای آینده در مورد فناوری حرف بزنیم.

یک چیز دیگر هم اضافه کنم.

پرداخت الکترونیکی و تجربه آن در جشنواره سی‌ام تجربه جالبی بود که به هر حال اشکالات خودش را هم داشت. می‌توانید اینجا را ببینید که چیزی نوشتم در این مورد. به هر حال فناوری‌های نوین تغییرات فراوانی در جشنواره‌ها ایجاد کردند. به رسول گفتم چیزی در این مورد بنویسد و در روزهای آینده می‌توانید آن را در راه پرداخت بخوانید.

این جدایی را سر وصال است؛ چه کسانی موفقیت فرهادی را تبریک گفتند؛ یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشواره فجر ۶

اینجا قرار است به جشنواره بپردازم اما خب هنوز توپی که جشنواره سال پیش در کرده به زمین نرسیده که بگذارد ما برسیم به جشنواره امسال و صنعت سینما و اقتصاد و مدیریت رسانه.

هنوز هم سر هر کوی و برزن که نه اما در بین بیشتر مردم صحبت از این افتخار ایرانیان در جهان است. دوستانی دارم که بعد از این موفقیت تازه می‌پرسند جایزه گلدن گلوب چیست و ماجرا برایشان جالب شده است. مطمئنا این جایزه‌ها برای ما نان و آب نمی‌شود اما فرصتی برای شادی که می‌شود. فرصتی می‌شود تا قهرها و بداخلاقی‌ها را فراموش کنیم و از این که ایرانی هستیم لذت ببریم. بگذارید ما با همین شادی‌های کوچک‌مان خوش‌ باشیم و آنها با شادی‌های بزرگ‌شان.

زمستان در همه جا و حتی در ایران بهار سینماست. زمانی است که جشنواره‌ها رونق دارند و جایزه‌های سینمایی. آخر همه همه هم اسکار است که شاهانه ته همه برنامه‌ها نشسته و تکلیف یک سال سینما را مشخص می‌کند. این روزنوشت را نوشتم تا بنویسم که از همه آنهایی که در صدا و سیما کار می‌کنند تشکر می‌کنم. تشکر می‌کنم از این که وسعت‌ نظرشان انقدر وسیع بود که حتی آن گوشه‌ها هم جایی برای این افتخار نداشتند. باز دم فارس گرم که به بهانه دست دادن یک بیانیه‌ای به جای خبر صادر کرد. باز دم فارس گرم که بین برنده‌های گلدن گلوب نام اصغر فرهادی را هم برد که اتفاقا ایشان از کشور دوست و برادرمان ایران هستند.

و باز دم نود و عادل فردوسی‌پور گرم که یک تبریک خشک و خالی گفت و از این فرصت برای همراهی با مردم استفاده کرد.

جلد جذاب شرق از فرهادی و دریافت جایزه

ببینیم روزنامه‌ها امروز چه نوشتند و شخصیت‌ها چه گفتند. گاهی وقت‌ها سکوت حرف‌ها دارد برای گفتن. (برخی در صفحه اول اشاره کردند اما خیلی ضعیف که کم‌رنگتر نوشتم آنها را )

آرمان روابط عمومی: درخشش سینمای ایران در جهان؛ گلدن گلوب در دستان اصغر فرهادی

آفتاب یزد: جدای نادر از سیمین برنده گلدن گلوب شد؛ گوی طلا در دستان فرهادی

ابتکار: فرهادی از پس جولی و آلمودوار هم برآمد؛ شب جهانی سینمای ایران

بامداد: جدای نادر از سیمین برنده جایزه گلدن گلوب شد

بانی فیلم: اصغر فرهادی هنگام دریافت جایزه گلدن گلوب؛ مردم ایران دوست‌داشتنی و صلح‌طلب هستند؛ فرهادی برنده شد؛ موفقیت شیرین با جدایی سیمین!

جهان اقتصاد:جدایی نادر از سیمین برنده گلدن گلوب شد

جهان صنعت: گلدن گلوب در دستان فرهادی؛ یگ گام مانده تا اسکار

دنیای اقتصاد: درخشش سینمای ایران در جهان

روزان: ورود اولین گلدن گلاب به سینمای ایران

روزگار: اصغر فرهادی پس از دریافت جایزه گلدن گلوب: می‌خواهم از صلح و مردم کشورم حرف بزنم؛ شکوه جدایی

شرق: جایزه گلدن گلوب به سینمای ایران رسید؛ جدایی باشکوه؛ اصغر فرهادی: ایرانیان عاشق صلح هستند

فرهنگ آشتی: گلدن گلوب برای جدایی نادر از سیمین؛ … و فرهادی ماندگار شد؛ فرهادی؛ مردم کشورم دوست‌داشتنی‌اند

فرهیختگان: اصغر فرهادی جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی گلدن گلوب را برای جدایی نادر از سیمین گرفت؛ حماسه سینمایی در صبح دوشنبه زمستانی

مردم‌سالاری: جدایی نادر از سیمین فرهادی برگزیده گلدن گلوب

ملت: جدایی نادر از سیمین برنده جایزه گلدن گلوب

هدف و اقتصاد: جدایی نادر از سیمین منخب گلدن گلوب

هفت صبح: در دفاع از اصغر فرهادی: آیا جایزه گلدن گلوب نشانه‌ای از یک دسیسه جهانی است؟ آیا سینمای ایران و سینما دوستان ایرانی می‌توانند به این جایزه ببالند؟

همشهری: یک گام تا اسکار

آنها که ندیدند و باز دم آنها هم گرم.

ابرار، اطلاعات، ایران، تهران امروز، جام جم، جمهوری اسلامی، جوان، حمایت، خراسان، راه مردم، رسالت، سیاست روز، عصر ایرانیان، عصر اقتصاد، قدس، کیهان، گسترش صنعت، وطن امروز.

رضا میرکریمی، احمدرضا درویش، رضا کیانیان، علی معلم، مسعود کیمیایی، مریلا زارعی، حسن فتحی، عزیز‌ا… حمیدنژاد و رسول صدرعاملی کسانی بودند که تا این لحظه و تا جایی که من می‌دانم این رویداد را تبریک گفتند.

امسال چه فیلمی پدیده فروش خواهد شد: یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر ۵

ابتدای امسال در انتخاب بهترین فیلم فروردین ماه نوشته بودم:

بهترین فیلم ایرانی: بی برو برگرد جدایی نادر از سیمین به خاطر نمایش دقیق و پر جزئیات زندگی معمولی به شیوه‌ای جذاب و در یک کلیت باورپذیر.

این فیلم زمانی که در جشنواره نمایش داده شد بسیاری حدس می‌زدند که سال بعد نوروز پررونقی را خواهیم داشت و این طور هم شد. هر سال دعوای بسیاری برای فیلم‌های اکران نوروز وجود دارد و این روزهای نوروزی برای ما حکم ابتدای تابستان را برای آمریکایی‌ها دارد. اخراجی‌ها هم که دیگر سرجهازی سینمای ایران شده هم اکران نوروزی را به نام خود ثبت کرده است. اما امسال چه پدیده‌ای خواهیم داشت؟ امسال چه فیلمی را کشف خواهیم کرد؟ پیش از این این ایراد گرفته شده بود که جشنواره امسال فیلم پرفروش و مخاطب‌پسند ندارد. من هم هنوز نمی‌توانم قضاوتی داشته باشم که چه فیلمی ناجی سینمای ایران خواهد شد. باید فیلم‌ها را دید اما تا آن زمان اگر بخواهیم به حرف‌های امیر حسن علم‌الهدی گوش کنیم باید بگوئیم اوضاع خراب است و خراب‌تر هم می‌شود. اما چه می‌توان کرد؟

در روزهای آینده در این مورد صحبت خواهیم کرد اما بگذارید آمارهای علم‌الهدی را گرافیکی به شما نشان بدهم تا اوضاع دستتان بیاید.

روند فروش، تعداد مخاطب و تعداد فیلم‌ها در ۳ سال اخیر

آمار سال ۹۰ مربوط به ۹ ماه اول سال است و تا پایان سال این آمارها تغییر خواهد کرد. اگر این گراف را برای ۳۰ سال گذشته ترسیم کنیم نتایج فاجعه‌بارتری را شاهد خواهیم بود. لطفا شما هم بگوئید که چه می‌توان کرد که سینما زنده بماند.

هنر بردن بازی ناعادلانه (۲) : یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر ۴

سینما سه‌بعدی، گلدن گلوب، اصغر فرهادی، فروش اینترنتی بلیط جشنواره و پایان تلخ

در جریان هستید که اصغر فرهادی قبل از یک جدایی فیلمی ساخته به نام درباره الی. فیلمی تحسین شده از نظر منتقدان و مورد اقبال مخاطبان سینما. فیلمی که فروخت و مورد توجه قرار گرفت. جمله‌ای در فیلم بود که بسیار این ور و آن ور نقل شد:

یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی‌پایان است.

حالا حکایت امروز ماست. از صبح بچه‌ها دارند اس‌ام‌اس می‌دهند که اصغر جایزه را برد و وقتی رفت روی سن به ایرانی بودن خودش افتخار کرد. از آن طرف هم فارس و دیگر دوستان به دنبال این می‌گردند که عکسی وصله پینه کنند که فرهادی آنجا با زن‌ها دست داده. که بگویند این مرد آداب دیپلماتیک را رعایت نکرده و چه و چه. حال آن که نه اصغر فرهادی دیپلمات است و نه کسی از او انتظار رفتار دیپلماتیک را دارد. دیشب به بعضی از بچه‌ها گفته بودم که بدون شک فرهادی و جدایی جایزه را می‌برد. همان موقع هم گفتم که نگرانم. نگران عصبانیت نظام. این که نظام آستانه تحمل‌اش را هر روز پائین‌تر می‌آورد. این که به همه چیز با شک و تردید می‌نگرد. این که حتی موفقیت یک سینماگر در ابعاد جهانی می‌تواند حوادث مختلفی را رقم بزند.

یکی نیست بگوید بابا این مرد ایرانی است و یک ایرانی رفته تو قلب هالیوود جایزه گرفته. یکی نیست بگوید که بابا این یعنی فرصت. یعنی اگر تلاش کنیم ما هم می‌توانیم پیام‌های جهانی تولید کنیم. این که ما هم می‌توانیم در ابعاد جهانی رسانه داشته باشیم و همه دنیایمان نشود همین جا. وقتی می‌خواهیم انقلاب را صادر کنیم چرا نباید از قدرت رسانه‌ها استفاده کنیم. سینما یکی از رسانه‌های مهم است. بهتر نیست به جای بیرون گود نشستن و لنگش کن گفتن برویم داخل گود و ببینیم چند مرده حلاجیم.

حالا این نگرانی‌ها باعث می‌شود که من، هم از پایان تلخ نگران باشم و هم از تلخی بی‌پایان. حالا همین امروز که می‌توانستیم خوشحال این رویداد باشیم یک پایان تلخ دیگر هم داشتیم: قهوه تلخ تمام شد. این روزها یک دنیا شایعه دور این مجموعه را گرفته بود و امروز روزنامه‌ها خبر از پایان این مجموعه دادند. شاید نام این رویداد را باید بگذاریم فرصتی که از بین رفت و قدرش دانسته نشد. فرصتی که می‌توانست در زمینه تجربه‌های رسانه‌ای ما را یک گام به جلو ببرد با کج‌سلیقگی به محاق رفت. تجربه‌ای که می‌توانست یک عالم درس مدیریت رسانه‌ای برای ما داشته باشد به یک پایان تلخ رسید.

حال این‌ها را بگذار کنار تجربه‌های جدید ما. مثلا بلیط فروشی جشنواره فجر. ما از یک جشنواره چه می‌خواهیم؟ احتمالا چیزهای زیادی نمی‌خواهیم. فقط و فقط می‌خواهیم که استانداردها را داشته باشد و آیا دانستن این که چه فیلمی در چه زمانی و در چه سالنی اکران می‌شود خواسته زیادی است؟ حالا بیا ببینیم که چطور بلیط می‌فروشند. بلیط را اسما اینترتی می‌فروشند اما رسما بعد خرید باید گز کنی و بروی سینما پردیس ملت بلیط‌هایت را بگیری. جالب نیست واقعا! آخه کجای دنیا این طوریه؟ چه کاری است؟ چرا انقدر کند تغییر می‌کنیم. امروز فناوری‌های فراوانی در زمینه فروش بلیط وجود دارد که در همین ایران خودمان هم قابل پیاد‌ه‌سازی است اما ما هنوز اسما الکترونیک می‌شویم و رسما همان رو‌ش‌های سنتی را در پیش می‌گیریم.

حالا این را بگذار کنار ورود سه بعدی به ایران. وقتی جشنواره‌های دنیا مثل کن سه‌بعدی را قبول کردند و سینماگران قدر دنیا رفتند سراغ این تکنولوژی حالا ما هم می‌خواهیم برویم و قرار است چند فیلم سه‌بعدی در این جشنواره اکران شود. حالا این را بگذار کنار این که هنوز سر اکران این فیلم‌ها شهرداری اظهار بی‌اطلاعی می‌کند و این را بگذار کنار دعواهای مدیریتی.

تا وقتی که نظام تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری در زمینه فرهنگ دست نظام دولتی باشد همین آش است و همین کاسه. ناراحتی‌ام از این است که این نظام دولتی بعضی‌ جاها لباس نظام خصوصی را پوشیده و نگذاشته که طعم یک نظام خصوصی واقعی را هم بچشیم. به قول افروغ هنوز نمی‌دانند که وکیل مردم هستند نه قیم آنها!

هنر بردن بازی ناعادلانه: یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر ۳

تیتر را از روزنوشت آخر امیر قادری برداشتم که آن را برای داستان کافه‌اش زده و این داستان جدایی نادر از سیمین است. فیلمی که در دنیا با نام جدایی شناخته شده و در ایران جدایی نادر از سیمین. سر همین کلمه هم حرف و حدیث زیاد بود که از آنها می‌گذرم و می‌رسم به این که چگونه پدیده سال گذشته جشنواره این چنین پرفروش می‌شود. حالا که برمی‌گردیم و به زمانی که گذشته نگاه می‌کنیم می‌بینیم چطور تلاش‌های یک مرد و گروهش این چنین نتیجه می‌دهد و برای اولین بار یک فیلم ایرانی در گیشه‌های دنیا مطرح می‌شود. فیلمی که اینجا فروخت آنجا هم فروخت و هنوز می‌فروشد. شاید که عدد فروش فیلم در برابر بلاک‌‌باسترها و حتی متوسط فروش رقم دندانگیری نباشد اما در مقایسه با سقف فروش در ایران مطمئنا رقم قابل توجهی است. گفته می‌شود ساخت این فیلم یک میلیارد تومان هزینه داشته که بعید می‌دانم و رقم ۴۰۰ میلیون هم که بعضی از بچه‌ها می‌گفتند نزدیکتر است به واقعیت.

شنبه در راه پرداخت در مورد سرمایه‌گذار فیلم نوشته بودم و این که سرمایه‌گذار فیلم بانک پاسارگاد بوده است. آن طوری هم که اصغر فرهادی گفته ندید بدید بازی درنیاوردند و این که پول دادند دلیل نشده فرمان بدهند. البته که الان چه از نظر مالی و چه از نظر فرهنگی و مسئولیت اجتماعی بانک پاسارگاد برده است. آن سرمایه‌گذاری کجا و این درآمد آن هم به دلار کجا!

چرا این فیلم فروخت؟

قبلش بگذارید این را از روزنوشت آخر امیر قادری نقل کنم:

– به‌اش گفتم: ” می دونی بچه، از لبخندت خوشم اومده. می خوام کنار باربارا استرایسند و ایو مونتان توی فیلمدر یکروز آفتابی …بازی کنی، برای شش هفته کار هم بهت ده هزار دلار میدم.”

خندید و گفت: ” عالیه، اما من تازه یه فیلمی رو به اسم ایزی رایدر تموم کرده ام …” گفتم: ” اصلاً نمی خوام راجع به این مزخرفات چیزی بشنوم، یکی دیگه از همون فیلمهای موتورسیکلتی. باربارا استرایسند توی این فیلمه، باید باهاش یه آواز بخونی.” کارگزارش گفت: ” خفه شو جک. بذار آقای ایوانز حرف بزنه.” گفتم: ” نه، بذار حرفشو بزنه.” نیکولسون گفت: ” میشه باهاتون خصوصی حرف بزنم، آقای ایوانز؟” رفتیم کنار پنجره شری ایستادیم، بیرون داشت برف می اومد، بهم نگاه کرد و گفت: ” می دونی رفیق، من تازه از زنم جدا شده ام. یه بچه دارم و پولی ندارم که خرج بچه و نفقه بکنم. می تونی پونزده تاش کنی؟ ” گفتم: “با دوازده تا و نیم چطوری؟ ” پرسید: “رو حرفت هستی؟” همدیگه رو بغل کردیم و بوسیدیم. و از اون زمان رفاقتمون سر جاشه.

خیلی از فیلم‌های پرفروش و شاهکار همین داستان را داشتند. با هنرمندی طرف بودیم که کار دیگری بلد نبوده جز این که فیلم بسازد. طرف هم رفته و به ندای درونش عمل کرده و فیلمش را ساخته. بعدش فیلمش پرفروش شده.

قبلا همین جا از تارانتیتو نقل قولی کرده بودم درباره دلیل محبوبیت فیلم اراذل بی‌آبرو (حرامزاده‌های لعنتی) بین منتقدان و تماشاگران که دوباره می‌‌آورم.

من فکر می‌کنم دلیل موفقیت فیلم این بود که مردم به تماشای فیلم می‌آمدند و درگیر قصه می‌شدند و بعد می‌رفتند به دوستانشان می‌گفتند که خیلی فیلم باحالی بود.

واقعیت به همین سادگی هم نیست و کمی و فقط کمی داستان پیچیده‌تر است. قبلا همین جا نوشته بودم که چرا هم فیلمی مثل اخراجی‌ها در ایران می‌فروشد و هم فیلمی مانند جدایی. واقعیت این است که سینما حرکت بر لبه صنعت است و هنر. همان قدر صنعت است که هنر است و همان قدر هنر است که صنعت است.

بین بچه‌های دنیای فناوری اطلاعات و ارتباطات همه دوست دارند استیو جابر و بیل گیتس باشند. (اینجا) اما واقعیت این است که بیشتر بچه‌ها نیمه فنی این آدم‌ها را می‌بینند و از نیمه مهم‌تر دیگر غفلت می‌کنند. این آدم‌ها همانقدر تکنسین و فنی هستند که مدیر و استراتژیست هم هستند. در سینما هم همین داستان را داریم. فقط هنر نیست و فقط فن هم نیست. سهم عجیبی از این دو در یک آدم باید جمع شود که بشود اصغر فرهادی. حرف و محتوی و پیام و عشق یک طرف ماجراست. طرف دیگر مهارت است و فن و برنامه‌ریزی و چی و چی.

در نگاه من هم اصغر فرهادی مسیر را درست آمده هم مسعود ده‌نمکی. آنهایی که من را می‌شناسند می‌دانند که طرفدار ده‌نمکی نیستم اما از این که این مرد فیلمی ساخته که فروخته لذت می‌برم. داستان اگر بگذارند ما هم می‌توانیم یک داستان قدیمی است که هیچ کاربردی ندارد. ده‌نمکی هم لای پرقو فیلم نساخته و برای این فیلم‌ها جنگیده. اما بین دو تا فیلم پرفروش ۹۰ جدایی جایگاه بالاتری دارد. این فیلم نه تنها در ایران خوب فروخته که در دنیا هم خوب فروخته. این یعنی اگر پیامی اینجا خریدار داشته باشد در دنیا هم خریدار دارد و بالعکس.

بگذار روزنوشت را اینجا تمام کنم با یک نقل قول دیگر از روزنوشت آخر امیر قادری:

افسانه، آدمیه که پیش از موعد می میره. چرا ایروینگ تالبرگ در یادها مونده و لوئیس بی. مه یر نمونده؟ چرا مریلین مونرو فراموش نشدنیه اما دیگر بازیگرهای زنی که خیلی هم استعداد بیشتری از اون داشته اند در خاطر کسی نیستند؟ چرا پوسترهای جیمز دین، که فقط سه تا فیلم بازی کرده بود، از همه بیشتر فروش می ره؟ چون پیش از اونکه باید، مرد. اگه بیشتر از زمان افسانه شدنت زندگی کنی، یا به مال و منال میرسی یا محو میشی. اما یه زمان مشخصی برای رسیدن به اوج وجود داره، اگه همون زمان غیب شدی، دیگه هیچوقت فراموش نمیشی.

یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر ۲

آیا کلاه قرمزی پرفروش‌ترین فیلم سال ۹۱ خواهد شد؟

کلاه قرمزی جزو پرمخاطب‌ترین فیلم‌های بعد از انقلاب ایران است. این فیلم طرفداران پرشماری دارد و امسال در جشنواره فجر قسمت دیگری از این فیلم را شاهد خواهیم بود. آیا این فیلم پدیده سال ۹۱ خواهد شد؟

عوامل فیلم تلاش می‌کنند تا فیلم برای جشنواره آماده نمایش شود.

برگ برنده‌های فیلم اما چیست؟

اول این که فیلم حاصل تلاش دو ساله نویسنده و کارگردان است و با نیاز‌سنجی مخاطب و همچنین بررسی خواست‌های گروه سنی کودک و نوجوان دو شخصیت مهم دیگر به شخصیت‌های داستان اضافه شده است. تلاش گروه سازنده بر این است تا فیلم نظر قشر کودک و نوجوان که در حال حاضر نسبت به دو دهه گذشته بیشتر شده است را بتواند جلب نماید و با زمان پخش مناسب در سال ۹۱ بیش از ده میلیون نفر را به سوی سینما بکشاند.

دوم موسیقی فیلم که شامل پنج کلیپ است و  توسط محمدرضا علیقلی ساخته و آماده شده است احتمالا یکی از برگ‌های برنده فیلم باشد. مردم ما موسیقی و شادی دوست دارند.

کلاه قرمزی و بچه ننه احتمالا یکی از فیلم‌های پرفروش و مخاطب پسند سال آینده خواهد بود.

یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر ۱

بگذار با جواد طوسی و این حرفش شروع کنیم که گفته بود فیلم‌های امسال در جذب مخاطب مشکل خواهند داشت.

جواد طوسی عضو هیئت انتخاب سی امین جشنواره فیلم فجر در گفتگو با کافه سینما درباره کیفیت فیلم‌های امسال گفت: فیلم‌ها نسبت به دوره‌های قبل با تعریف حرفه‌ای سینما که هم هنر است و هم صنعت، با افت کیفی روبرو هستند. تعادل در فیلم‌ها کم بود. بیشتر فیلم‌ها فرم خوبی دارند در واقع از نظر زبان سینما قوی هستند اما نخواهند توانست با مخاطبین ارتباط برقرار کنند و به نظر می‌رسد در فروش با مشکلاتی روبرو باشند. امسال فیلم‌های متوسط و زیر متوسط زیادی داریم و تعداد اندکی فیلم قوی. اما با توجه به مخاطب امروز سینمای ایران این محصولات در جذب مخاطب مشکل خواهند داشت.

اما علیرضا سجادپور مدیر اداره نظارت و ارزشیابی ارشاد در واکنش به گفت‌و‌گوی جواد طوسی با کافه سینما و اعلام افت کیفی تولیدات امسال در برنامه دو نیم ساعت دیروز گفت:

این سلیقه ایشان هست و احترام می‌گذارم به سلیقه‌شان. عرض می‌کنم بعد از سینمای بسیار پر تولید و پررونق پارسال نمی‌شود انتظار داشت همه سال‌ها با‌‌ همان ریتم کار داشته باشیم. ایشان یک منتقد مطرح و شناخته شده‌اند و می‌دانند بین دو سکانس بسیار پر هیجان و جذاب یک بخش آرام بخش می‌گذارند که تماشاچی فرصت تنفس داشته باشد و اجازه بدهید برخی سال‌ها پاساژ آرام بخش داشته باشیم هر چند امسال هم آنطور نشد و بسیار پر رونق و پرتولید و متنوع هست. تصور می‌کنم امسال آثار پرفروشمان کمتر از پارسال نخواهد بود. هر چند انتظارم این نبود. ما سال ۹۱ اگر رکورد سال ۹۰ را نزنیم در‌‌ همان حد فروش خواهد داشت.

حالا باید آرام و به کمک رفقا بررسی کنیم که امسال چه در چنته داریم. امسال و سال گذشته از نظر ریالی و دلاری سینمای ایران تجربه‌های جالبی داشت که آن را هم بررسی خواهیم کرد. اما آیا به گفته طوسی و با تائید ضمنی سجادپور ماه عسل مالی سینمای ایران در ۹۱ تمام می‌شود؟ آیا فیلم‌های به قول بچه‌ها بترکون خواهیم داشت؟

این جشنواره را با هم باشیم.

بکشید ما را

او هم مانند من و خیلی‌های دیگر مهندسی شیمی خوانده بود؛ آن هم در بزرگترین و بهترین دانشگاه صنعتی کشور. مانند من و خیلی‌های دیگر علاقمند به این مرز و بوم بود. عشقش ایران بود. تلاش‌هایش هم همین جا و برای همین مردم؛ برای این کشور. مانند من با دکتر روستا آزاد هم کار کرده بود. حتی مانند من همسرش هم درس‌خوانده دانشکده‌ی شیمی بود. اما او کجا و من کجا.

جنگش اینجا بود. اما ناجوانمردانه با انفجاری حقیر او را راهی کردند. حال آنکه حقیرتر از آن هستند که بتوانند با این ترقه‌بازی‌ها عزم ما را از بین ببرند. نمی‌دانم چه کسانی پشت این ترورهای کور و ناجوانمردانه هستند. اما هر که هستند و هر کجا هستند زمین هم آنها را لعن می‌کند. زمین هم ابا دارد از این که آنها پای رویش می‌گذارند. متعلق به هر دیاری و سرزمین و دین و مذهبی که باشند مورد نفرین طبیعت‌اند.

او سال ۷۷ وارد شریف شد. در روزهایی که شنیده‌ام دوران خوب شریف بوده. یک سال پیش از ورود من به این دانشگاه هم فارغ شد و رفت. هیچ با مرامش هم کاری ندارم. همین که در همین کشور ماند و کار کرد را می‌ستایم. و چقدر ما به احمدی روشن‌ها محتاجیم هر روز و هر روز. احمدی روشن‌هایی که بمانند و این کشور را بسازند و اسیر حرف‌های رسانه‌های به درد نخور نشوند. ساختن را رها نکنند.

بیانیه شورای دانشگاه صنعتی شریف در خصوص ترور مهندس مصطفی احمدی روشن

بسم الله الرحمن الرحیم

شورای دانشگاه صنعتی شریف، ترور ناجوانمردانه و عمل ضد ملی به شهادت رساندن مهندس مصطفی احمدی روشن، دانش آموخته فرهیخته و خدوم دانشکده‌ی مهندسی شیمی و نفت این دانشگاه را که همزمان با سالروز شهادت میزاتقی‌خان امیرکبیر و دکتر علیمحمدی عزیز صورت گرفت شدیداً محکوم می‌نماید. ضمن ابراز همدردی با بازماندگان وی و عرض تسلیت به جامعه‌ی علمی و دانشگاهی کشور به آمران این اعمال شنیع اعلام می‌کنیم که این‌گونه ترورها هیچ تأثیری در عزم و اراده‌ی جامعه‌ی دانشگاهی در پیشبرد اهداف علمی و توسعه‌ی فناوری کشور ندارد و از عزم دانشوران ایران زمین در پیشرفت و بهروزی آن نخواهد کاست.از مسوولان کشور نیز خواستاریم که در حفاظت از دانشمندان کشور بیش از پیش بکوشند و زمینه‌ای را فراهم آورند که در سایه‌ی عنایت حق تعالی، دیگر این‌گونه حوادث دردناک در این سرزمین روی ندهد و بدکرداران فرمان ده این اعمال از طریق محاکم قضایی ذی‌صلاح به سزای کردار ناجوانمردانه‌ی خویش برسند. انشالله.

شورای دانشگاه صنعتی شریف

بیست و یکم دی‌ماه هزار و سیصد و نود شمسی

توضیح: تیتر این نوشته جلد هـفتم صحیفه امام خمینی، صفحه ۱۸۳ برداشته شده است: بکشید ما را؛ ملت ما بیدارتر می‌شود.

روزنوشت ۱۶۸۷

تلگرافی بنویسم!

اول این که دیروز فرهنگسرای رسانه آسیب‌شناسی نقد فیلم امروز ایران برگزار شده بود. امیر قادری بود و علی معلم و جواد طوسی و مسعود فراستی. حتما می‌رفتم اگر که دیروز همان زمان مشغول بازدید از شهرک علم و فناوری پردیس نبودم. حسرتی شد برای ما حضور در این جلسه ۳ ساعته. ان‌شاا… بعد.

دوم این که پرونده کتاب هم اگر خدا بخواهد در شماره ۲۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر می‌شود. بچه‌ها تلاش کردند همه جوانب صنعت کتاب را بررسی و تحلیل کنند. همه چیز داریم. مصاحبه و یادداشت و گزارش و تحلیل و یک عالم تیتر داغ!

سوم این که داریم روی سینما کار می‌کنیم. این روزها هم که سینما به واسطه ماجراهای خانه سینما و ویرانی آن تیتر یک شده است. البته ما کاری به این کارها نداریم و داریم می‌رویم سراغ این که فیلم‌ها چطور می‌فروشند. کمتر به این موضوع لااقل از این منظر پرداخته شده است. سینما محملی است برای ارتباطات، اما ابعاد مختلفی دارد این کجاوه که بچه‌ها حسابی دارند روی آن کار می‌کنند. در پرونده‌های ویژه پایان سال ۹۰ مدیریت ارتباطات خواهیم داشت این پرونده را.

چهارم این که چند تا کار جدید را به زودی همین جا پرده‌برداری می‌کنیم. فعلا چیزی بروز نمی‌دهم. اما یک چیزی را همین جا اعلام می‌کنم و آن این که در روزهای آینده یک ستون در این بلاگ اضافه خواهم کرد با عنوان یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر. بگذار ببینیم چند مرده حلاجیم!

تولد

وقتی امروز وارد محل کارم شدم این تصویر زیبا را دیدم.

در این روزهای فشار کاری از همسرم تشکر می‌کنم که یادم آورد گذر عمر را و رسیدن به نقطه‌هایی که روزهای خاصی است. تولد یعنی فرصتی که خدا به ما داده است.

بهمنی ویرانگر یا زمانی که یک مرد تمام می‌شود؟

آن هنگام که حسینیِ وزیر اقتصاد، به تاوان بهمنیِ رئیس کل قرار بود که قربانی شود، همه چشم‌ها به سوی ساختمان نیلی اتوبان حقانی و فرمانده آن برج بود. مجلس همه فشارش را وارد کرد تا بهمنی برود. جدی بودن مجلس تا جایی بود که به تاوان این نافرمانی وزیر تا آستانه گیوتین استیضاح برده شد و با چرخش ناگهانی و عجیب لاریجانی رئیسِ مجلس ماجرا با سلام و صلوات تمام شد. آن هنگام که ضعفِ سیستم بانکی مورد توجه همه قرار گرفته بود بهمنی نه عذرخواهی کرد و نه رفت. او ماند تا امروز که دوباره صفحه اول روزنامه‌ها را از آن خود کند. بهمنی این بار در سخت‌ترین روزهای کاری خود قرار دارد و مجلس این بار عصبانی‌تر از پیش است. اگر پیش از این بهمنی به فرموده راهی هِرَمِ بهارستان می‌شد تا شاید دلی به دست آورد، این بار اما به فرموده از ساختمان نیلی تکان هم نخورد و ترجیح داد راه مجلس را به فراموشی بسپرد. او این بار و با افتضاح ارزی این روزها هم حاضر به پاسخ‌گویی نیست و هنوز هم مانند جوانان روزنامه‌نگار موضع‌گیری‌های تند می‌کند. نه انگار که او رئیس کل بانک مرکزی است، یعنی مهم‌ترین نهاد پولی و مالی کشور. هنوز هم شاهد بازی نمی‌گذارند و نمی‌خواهند هستیم و هنوز هم بهمنی مانند نوعروسان تازه به خانه بخت رفته تهدیدِ برگشتن به خانه پدری می‌کند. لااقل تا یک هفته هم که نه وزیری در کشور هست و نه رئیس جمهوری. احمدی‌نژاد این بار باید از آمریکای لاتین دورکاری کند شاید که این سر سامان بگیرد.

ای بخشی از یادداشتی است که اینجا و برای راه پرداخت نوشتم.

کمیته علمی هفتمین همایش روابط عمومی الکترونیک معرفی شدند

دبیر هفتمین همایش روابط‌عمومی الکترونیک، اعضای کمیته علمی این همایش را معرفی کرد.

امیر عباس تقی‌پور از دکتر محمد سلطانی‌فر به عنوان رئیس، دکتر سعیدرضا عاملی، دکتر شهیندخت خوارزمی، دکتر یونس شکرخواه، دکتر داود زارعیان، دکتر علی اصغر محکی و دکتر حمید ضیایی‌پرور به عنوان اعضای کمیته علمی هفتمین همایش روابط‌عمومی الکترونیک نام برد.

دبیر هفتمین همایش روابط‌عمومی الکترونیک اضافه کرد: اساتید برجسته‌ای چون، پروفسور یحیی کمالی‌پور، پروفسور کاظم معتمدنژاد و استاد میر سعید قاضی همواره مشوق و راهنمای این حرکت مؤثر بوده اند و در این دوره نیز از مشورت و راهنمائی‌های ایشان استفاده خواهیم کرد.

تقی‌پور ادامه داد: در هفتمین همایش روابط‌عمومی الکترونیک، استاد پیشگام روابط‌عمومی الکترونیک، معرفی خواهد شد.

وی با اعلام اینکه این همایش همزمان با روز جهانی ارتباطات و روز ملی روابط‌عمومی در اردیبهشت ماه ۹۱ برگزار خواهد شد افزود: نحوه برگزاری این همایش با نوآوری‌هایی نسبت به دوره‌های پیشین، همراه خواهد بود.

تقی‌پور با اعلام اینکه بزودی محور مقالات و نحوه شرکت علاقمندان در همایش اعلام خواهد شد گفت: گروهی از وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها در برگزاری این همایش، دبیرخانه را همراهی می‌کنند.

گفتنی است دبیرخانه دائمی همایش روابط‌عمومی الکترونیک در سال ۸۳ و با هدف آشنا کردن فعالان روابط‌عمومی با تکنولوژی‌های نوین ارتباطات و اطلاعات، کار خود را آغاز و تا کنون علاوه بر برگزاری همایش‌های سالانه، نسبت به برگزاری کارگاه‌های عملی، چاپ و توزیع کتاب، مدیریت سایت روابط‌عمومی الکترونیک، معرفی چهره‌های مستعد و جوان به جامعه ارتباطی کشور و همچنین تقدیر از اساتید پیشگام در این حوزه، اقدام کرده است.

فناوری اطلاعات ما را به کجا می‌برد؟

از یکی از دوستان می‌شنیدم که معتقد بود فناوری اطلاعات یک سازمان مغز آن سازمان است. تاکید شدید این دوست فرهیخته من به به فکر فرو برد که آیا واقعا چنین است؟ آیا فناوری اطلاعات مغز یک شرکت است؟ پاسخی برای این سوال ندارم. پیش از این چنین فکری داشتم اما روز به روز بیشتر به آدم‌ها ایمان می‌آورم. این که مهم‌ترین بخش یک سازمان آدم‌های آن هستند و مغز سازمان هم روابط بین این آدم‌هاست. فناوری اطلاعات شاید ابزاری باشد برای ساده‌فهم‌تر کردن این روابط.

چند وقت پیش در یکی از سازمان‌های معظم دولتی کشورمان، برای گرفتن پولی رفته بودم. در پروژه‌ای شرکت کرده بودم و پشیمان شده بودم. این حق را هم داشتم که از هر جایی که خواستم انصراف بدهم. من هم به دلیل عدم انجام تعهدات سازمان مربوطه عطای حضور در پروژه را به لقایش بخشیدم و خواستم که پولم را پس بگیرم. از نظر منطقی این کار نیاز به صرف زمانی چند ساعته بیشتر ندارد. از نظر کاغذبازی اداری هم این کار بایستی سه چهار روزی طول می‌کشید و نهایتا چند بار از این اتاق به آن اتاق رفتن و امضای کسانی که تاکنون آنها را ندیده‌ام. اما در واقعیت این چنین نشد. انجام این امر روتین و مشخص نزدیک به دو ماه وقت گرفت و در نهایت هم از طریق چک و چانه و لابی و من بمیرم تو بمیری پول بی‌زبان را پس گرفتیم. همه این‌ها در حالی بود که سازمان مربوطه به تعهدات خود عمل نکرده بود. مشکل کجا بود؟ در این سازمان معظم چند وقتی بود که سیستم کارتابل الکترونیکی راه افتاده بود. چیزی که دعا می‌کنم کاش هیچ وقت وارد این سازمان نشده بود. مشکلات متعددی وجود داشت که اگر از همه آنها فاکتور بگیرم مهم‌ترین‌شان عدم آشنایی کاربران با سیستم بود. شاید بگوئید به مرور زمان یاد می‌گیرند. در عمل و در طول این دو ماه من هیچ تفاوتی در نحوه استفاده کاربران مشاهده نکردم و همیشه این دوستان با سیستم دعوا داشتند. پیش از این  و به دلیل کاغذی بودن همه چیز فرایندهای اشتباهی حاکم شده بود و کار بالاخره جلو می‌رفت اما الان کارها قفل می‌شد. آن هم چنین کار روتینی! شاید بگوئید فرایندهای اشتباه به این طریق و با خونریزی در طول زمان اصلاح می‌شود. واقعیت این است که به نظر می‌رسد این کارکنان خدوم در حال یاد گرفتن سوراخ‌های سیستم هستند و به نظر نمی‌رسید فرایندهای صحیح در حال پیاده شدن باشد. در نهایت هم کار من با یک دستور مدیریت محترم انجام شد و یعنی همه آن دو ماه دنبال نخود سیاه بودم.

این یک نمونه از پیاده‌سازی سیستم‌های پیشرفته فناوری اطلاعات در جایی است که فرهنگ آن وجود نداشته است و صرفا کاریکاتوری از فناوری اطلاعات را شاهد هستیم.

اما در حالت پیشرفته‌تر این ماجرا و در جایی که کمی به جلو گام برداشته‌اند مشکلات دیگری وجود دارد که آنها جای بررسی دارد. واقعیت این است که ما در عمل هنوز در بسیاری از سازمان‌هایمان به این مرحله نرسیدیم و دچار مشکلات اولیه هستیم. اما واقعیت این است که آیا فناوری اطلاعات و ارتباطات ما را به سرمنزل مقصود خواهد رساند یا نه؟ سوال‌های جدی در دنیا مطرح است و ما هنوز اندرخم یک کوچه‌ایم. سرعت تغییرات انقدر زیاد شده که گاهی وقت‌ها فکر می‌کنم نکند دنباله‌رو مطلق تجربه‌های به ظاهر موفق شده باشیم! تجربه‌هایی که در موفقیت آنها اما و اگر فراوان وجود دارد.

این متن را هم پیشنهاد می‌کنم بخوانید: قدم بعدی شبکه اجتماعی، اجتماعی شدن در دنیای واقعی است.

همایش رسانه‌های اجتماعی؛ ابعاد و ظرفیت‌ها برگزار می‌شود

همایش «رسانه‌های اجتماعی؛ ابعاد و ظرفیت ها» از سوی گروه مطالعات ارتباطی و رسانه های جدید پژوهشکده هنر و رسانه پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات روز شنبه ۱۷ دی ماه از ساعت ۱۴ تا ۱۸ در تالار شهید آوینی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار می شود.

شبکه‌های اجتماعی مجازی ارائه دهنده‌ فضایی هستند که به کاربران اجازه می دهد تا برای حفظ روابط اجتماعی موجود، پیدا کردن دوستان جدید، شریک و سهیم شدن در تجربیات یکدیگر، محیطی جدید را تجربه کنند. علاوه بر آن، این ظرفیت را به وجود می آورند تا مفاهیمی چون جامعه اطلاعاتی، جامعه پیشین را دگرگون ساخته و آن را به یکی از رسانه‌های ارتباطی مرجح از دیدگاه کاربران خود تبدیل کنند. فضاهای مجازی با حذف محدودیت‌های فضای واقعی، کاربران را به تعامل جدیدی با گستردگی و آزادی‌های بیشتر فراخوانده‌اند.

بنابر اعلام حسین بصیریان جهرمی (دبیر علمی همایش) عناوین مورد بررسی و سخنرانان این همایش عبارتند از:

  • رسانه‌های اجتماعی و ظرفیت‌های جدید آن در ارتباطات؛دکتر حسین افخمی
  • هویت کاربران در شبکه‌های اجتماعی مجازی؛ خانم قدسی بیات
  • رسانه‌های اجتماعی و مشارکت اجتماعی، دکتر منصور ساعی/ جواد افتاده
  • تأثیر رسانه‌های اجتماعی بر خبرنگاری؛ امید جهانشاهی
  • شبکه‌نگاری شبکه‌های اجتماعی مجازی؛ ابراهیم اسکندری‌پور
  • دگردیسی مفهوم قدرت و پادقدرت در رسانه‌های اجتماعی؛ حسین بصیریان جهرمی

برای اطلاعات بیشتر می توانید با شماره ۸۸۹۱۹۱۸۴ پژوهشکده هنر و رسانه تماس حاصل فرمایید.

دو گفت و گوی خوب دیگر

نمی‌دانم این که شروع کردم تجربه‌های روزانه و روزنوشت‌ها را اینجا می‌نویسم چقدر برای مخاطبان این بلاگ جذاب است. اما فعلا می‌نویسم تا ببینیم این روزنوشت‌ها به کجا می‌رسد.

دیروز هم دو تا گفت و گوی جالب و جذاب داشتم با دو نفر از فعالان حوزه رسانه کتاب در این کشور. صبح به همراه مینا والی خدمت خانم نفیسه مرشدزاده رسیدیم و در مورد دلایل تبدیل کتاب داستان از یک کتاب خوب به یک کتاب عالی حرف زدیم. معیار من برای از خوب به عالی، رشد مخاطبان این کتاب است. گفت و گوی ما یک ساعتی طول کشید و در این گفت و گو خانم مرشد زاده حرف‌هایی را زد که گفتند تا به حال به کسی نگفته بودند. نکته مهم برای من اینجاست که متخصصان مدیریت رسانه کمتر سراغ منابع دست اول و فعالین رسانه می‌روند و چه تجربه‌هایی که دارد خاک می‌خورد و کسی سراغی از آنها نمی‌گیرد. تجربه‌هایی که اگر مستند شود و روی آنها کار شود حتما منجر به دانش مدیریت رسانه به درد بخوری برای این کشور خواهند شد. این گفت و گو را در شماره آینده مدیریت ارتباطات بخوانید.

اما بعد از نماز ظهر به همراه آقا محمد معماریان خدمت آقای علوی رسیدیم. آقای علوی معاون تامین نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور است. این نهاد یکی از بازیگران اصلی حوزه رسانه کتاب در کشور است. در مورد معیارهای انتخاب کتاب‌ها پرسیدیم و ده‌ها سوال دیگر. آقای علوی آمارهای جذابی هم به ما داد که توصیه می‌کنم در شماره بعدی مدیریت ارتباطات ببینید. اما نکته مهم این آشنایی برای من این بود که آقای علوی هم معتقد بود کتاب باید روی پای خودش بایستد. کتاب باید بتواند پول خودش را دربیاود. می‌گفت که آگهی کتاب باید لابلای آگهی بانک‌ها پخش شود. این انتقاد معمولا به صدا و سیمای ما وارد است که در زمینه فرهنگ به طور عام و کتاب به طور خاص ضعیف عمل کرده است. شما برنامه‌های معرفی کتاب را ببینید. عموما برنامه‌های ضعیفی هستند که لابلای برنامه‌ها و برای پر کردن وقت پخش می‌شوند. کمتر تحلیلی هست. کمتر معرفی سیر مطالعاتی است. این گفت و گوی جذاب را هم در مدیریت ارتباطات شماره بعد بخوانید.

اما گروه مجلات همشهری در طبقه همکف خود کافه زیبایی درست کرده که می‌شود آنجا چای و نسکافه‌ای خورد و درد دلی کرد که این را دوست داشتم. به مدیران و کارشناسان خلاق گروه مجلات تبریک می‌گویم. اما باز همان پرسش همیشگی من باقی می‌ماند و این که آیا این کافه پول خودش را در می‌آورد؟

دو گفت و گوی دوست‌داشتنی

دیروز و امروز دو گفت و گوی دوست‌داشتنی با دو انسان دوست‌داشتنی داشتم. معمولا رسانه‌نگارها در طول روز با آدم‌های زیادی گفت و گو می‌کنند و رودررو می‌شوند که بیشتر آنها هم دوست‌داشتنی هستند. لااقل در حوزه بانکداری و پرداخت الکترونیک و رسانه که من کار می‌کنم این گونه است. دیروز مهمان آقای مهدی فیروزان مدیر عامل موسسه شهر کتاب در شهر کتاب مرکزی بودم. گفت و گوی ما با او برای نشریه مدیریت ارتباطات و به عنوان بخشی از پرونده اقتصاد کتاب انجام شده است. از همین جا توصیه می‌کنم شماره بعد مدیریت ارتباطات را حتما حتما بخوانید. بچه‌ها دارند از جان و دل مایه می‌گذارند و یک پرونده درباره اقتصاد کتاب جمع می‌کنند. همیشه کتاب را از نظر محتوایی که در آن است برررسی کردند و کمتر به بسترهای رساندن کتاب به دست مخاطب توجه شده است. کاری که ما کردیم این است که زنجیره ارزش کتاب را گذاشتیم جلوی خودمان و روی همین زنجیره ارزش رفتیم جلو. سعی کردیم نمونه‌های موفق وطنی و جهانی را هم بررسی کنیم. انتهای زنجیره ارزش کتاب خرده‌فروشی کتاب قرار دارد. تا همین چند سال پیش خرده‌فروشی کتاب معادل بود با کتابفروشی‌های انقلاب. معمولا خرید از این فروشگاه‌ها هم یک تجربه جالب نیست. بلکه شما صرفا به انقلاب می‌‌‌روید و کتاب می‌خرید و می‌روید دنبال باقی زندگی‌تان. اما شهر کتاب مرکزی این موضوع را تغییر داده و خرید کتاب را به یک تجربه تبدیل کرده است. آقای فیروزان اصطلاحی دارد به نام سوپر مارکت فرهنگی. من خیلی این مفهوم را پسندیدم و از آن خوشم آمد. دیدگاه‌های او هم بسیار به دیدگاه‌های من نزدیک بود. گفت و گوی ما با مدیر عامل شهر کتاب را در مورد تجربه شهر کتاب در شماره آینده مدیریت ارتباطات بخوانید.

اما امروز و برای نشریه داخلی شرکت توسن گفت و گویی داشتم با دکتر محمدرضا جمالی. او مدیر عامل شرکت نبض‌افزار رایان اندیش است و استاد دانشگاه. دکتر جمالی با این که در حوزه‌های فنی و مهندسی تحصیل کرده اما فردی خودساخته در زمینه‌های علوم انسانی است و از بسیاری از دانش‌آموختگان علوم انسانی مسلط‌تر به مباحث است. ویژگی او این است که پایش روی زمین است و نه مانند بسیاری از دوستان سرشان روی زمین و پایشان در هوا. دکتر با طراحی شاخص‌هایی به بررسی عملکرد سامانه‌های بانکی می‌پردازد. رفته بودیم پیش او تا از مبانی این شاخص‌ها و اندازه‌گیری عملکرد سیستم‌ها بپرسیم. دکتر اصطلاحی را زیاد به کار می‌برد و آن پدیده‌های تظاهری است. این مفهوم را خیلی دوست دارم و در منابع فارسی موجود در فضای وب هم جست و جو کردم و چیزی ندیدم. امیدوارم بتوانیم به زودی متن مفیدی در این زمینه منتشر کنم.