مصاحبه هاشمی رفسنجانی با ماهنامه مدیریت ارتباطات در هجدهمین جشنواره مطبوعات برگزیده شد

مصاحبه معروف آیت هاشمی رفسنجانی با ماهنامه مدیریت ارتباطات که در آن برای نخستین بار برای کناره گیری از قدرت اعلام آمادگی کرده بود در بخش نشریات سراسری هجدهمین جشنواره مطبوعات٬ خبرگزاری ها و پایگاه های اطلاع رسانی به رتبه سوم دست یافت. این گفت وگو توسط امیر عباس تقی پور٬ امیر لعلی و آرش محبی انجام شده بود.

رتبه دوم در این بخش به فریدون حاجی پور از روزنامه جوان اختصاص یافت که به واکاوی شخصیت اکبر گنجی در گفت وگو با علیرضا حاج حسینی٬ کارشناس سیاسی پرداخته بود.

در این بخش٬ نفر اول معرفی نشد.

مراسم پایانی این جشنواره امروز ۲۹ بهمن ماه ۹۰ با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و مسوولان جشنواره و جمع زیادی از روزنامه نگاران در تالار وحدت برگزار شد.

امیر عباس تقی پور٬ مدیرمسوول ماهنامه مدیریت ارتباطات به همین مناسبت با اعلام اینکه٬ این مصاحبه در قالب کتاب منتشر خواهد شد٬ در وبلاگ خود به آدرس www.epr86.blogfa.com نوشت:

شرایط خاص بعد از انتخابات دهم ریاست‌جمهوری اسلامی ایران در خرداد ماه سال ۸۸ موجب شد مصاحبه دومین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات- تیر ماه ۸۹- با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، رئیس تؤامان مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام در آن سال، بازتاب فراوانی در رسانه‌های داخلی و خارجی پیدا کند. او در این مصاحبه، جملاتی را به زبان آورد که تا قبل از آن به هیچ رسانه‌ای نگفته بود.

توافق اولیه مصاحبه‌کنندگان (اینجانب، امیر لعلی به عنوان سردبیر و آرش محبی به عنوان دبیر سرویس مدیریت ارتباطات سیاسی)  این بود که گفت‌وگویی فنی و حرفه‌ای با یکی از شخصیت‌های اصلی نظام در طول دوران مبارزه و پیروزی انقلاب اسلامی، انجام دهیم. در گام بعدی، توافق کردیم سؤوالاتی که مطرح می‌کنیم در چارچوب موضوعات تخصصی ماهنامه بوده و جهت‌گیری فردی یا احیاناً گروهی، نداشته و زمینه سوء ‌استفاده شخص یا گروهی را فراهم نکنیم. یعنی حتی اگر سؤوالات به حوزه سیاست کشیده شد که شد، قرارمان این بود که حتماً به عناصر ارتباطاتی و نقش آن در مدیریت ارتباطات٬ توجه شود. برای مثال اگر در مورد نامه‌ معروف آقای هاشمی رفنسنجانی به رهبری قبل از انتخابات ریاست جمهوری در همان سال ، سؤوالی مطرح شد با این نگاه بود که تأثیر نامه به عنوان یک ابزار ارتباطی در مناسبات سیاسی، بررسی شود. البته تداوم انتشار ماهنامه در ماه‌های بعد، ثابت کرد که مصاحبه‌هایی که در این ماهنامه منتشر شده و می شود فارغ از جهت‌گیری سیاسی خاص و همسو با مرام نشریات مستقل و با هدف ابهام زدایی و افزایش آگاهی مخاطبان صورت می‌گیرد.

وفاداری گروه مصاحبه کننده با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به آنچه در حوزه رسانه، خوانده یا تجربه کرده بودند باعث شد این مصاحبه یک مصاحبه جذاب و ماندنی از آب در آید. البته ازهمراهی ایشان در ارائه پاسخ‌های غیر کلیشه‌ای به سؤوالاتی که برای اولین بار از ایشان پرسیده و منجر به انتخاب تیتری تأثیر گذار شد، نباید چشم پوشید. همین عوامل موجب شد مصاحبه از ریتم و توازنی مناسب برخوردار شده و از کشش لازم برای خوانده شدن برخوردار شود.

مجموعه بازتاب‌ها و اعلام نظر اساتید حوزه رسانه، از موفقیت نسبی این مصاحبه حکایت دارد. امیدوارم انتشار آن در قالب کتاب، برای علاقمندان به فعالیت در حوزه رسانه و ارتباطات مناسب باشد.

این موفقیت را به همه دوستان و همکارانم در مدیریت ارتباطات علی‌الخصوص آقای تقی‌پور و امیر لعلی عزیز تبریک می‌گویم.

حالا که جشنواره تمام شده و برگشتیم به زندگی معمولی لاک‌پشتی

جشنواره فجر تمام شد و سیمرغ هم در آشیانه خود ماند تا شاید سال دیگر صحنه را به آتش بکشد. اما امسال به قول پدر اکبر عبدی به همان شوشه‌ها قناعت کردند و زیادی از طلای خزانه خرج هنرمندان نکردند. باشد که باقیات صالحات باشد. اما در روزهایی این جشنواره تمام شد که به قول احمد توکلی شاهد فیلترینگ مردم‌آزارانه بودیم. این مردم آزاری تا به این حد بود که دوستان عمو فیلتر باف به ما یادآوری کردند که ارتباطات‌مان چقدر شکننده است و هیچ نباید به خودمان غره شویم که ما توانسته‌ایم مرزها را در نوردیم و قله‌های افتخار عنقریب فتح شدن هستند.

جشنواره فجر تمام شد و سیمرغ هم در آشیانه خود ماند تا شاید سال دیگر صحنه را به آتش بکشد. اما امسال به قول پدر اکبر عبدی به همان شوشه‌ها قناعت کردند و زیادی از طلای خزانه خرج هنرمندان نکردند. باشد که باقیات صالحات باشد. اما در روزهایی این جشنواره تمام شد که به قول احمد توکلی شاهد فیلترینگ مردم‌آزارانه بودیم. این مردم آزاری تا به این حد بود که دوستان عمو فیلتر باف به ما یادآوری کردند که ارتباطات‌مان چقدر شکننده است و هیچ نباید به خودمان غره شویم که ما توانسته‌ایم مرزها را در نوردیم و قله‌های افتخار عنقریب فتح شدن هستند.

یادمان دادند که باید جنگید و تلاش کرد و مانند سیمین فرار را بر قرار ترجیح نداد. باید شاهد نارنجی‌پوشی باشیم که قرار را بر فرار ترجیح می‌دهد. باید ماند و هرچند با بی‌حوصلگی حرف‌ها را زد و تلاش کرد. باید به قول یکی از دوستان به کمک دود مطالب را برسانیم دفتر نشریه. باید یاد گرفت به کمک دود مطالب را ویرایش کرد تا بشود آن چیزی که می‌خواهیم. تا شاید دود سفید از بالای سقف نشریه برود بالا به نشانه آماده شدن یک بسته مناسب. واقعا نباید گله کرد از این مردم‌آزاری. آن هم در روزهایی که همه ما در روزهای جشن‌های ۳۳ هستیم. یادمان دادند که مرد آن است که از پس همه موانع خودساخته و گل‌های مسیر به سلامت عبور کنیم. یادمان دادند که به پیامک‌های مشکوک‌الهویه توجه نکنیم. یادمان دادند که حالا که داریم یاد می‌گیریم با هم حرف بزنیم و به هم کمک کنیم حواسمان باشد که رئیس کیست و چیست.

یادمان دادند که آنهایی که چهره ندارند هنوز می‌توانند پا بگذارند روی رگ‌های ارتباطی و گند بزنند به اعتماد. یادمان دادند که باید سرمان را پایین بیندازیم و بگوییم حق با شماست. ما کی باشیم. یادمان دادند که پرسیدن حق مردن نیست. یادمان دادند که اگر یک گام آمدیم جلو جواب‌مان تودهنی است. یادمان دادند که همراهی ارزشی ندارد و یادمان دادند که که چیزی یاد نگیریم.

بیایید دعا کنیم برای همدیگر و این که فقط و فقط یک چیز را یاد بگیریم. این که همدیگر را تحمل کنیم. این که انقدر سریع عصبانی نشویم. این که ما همه بچه‌های ایران هستیم و دلمان برای این کشور می‌تپد. این که ایران و ایرانی را دوست داریم و همه زندگی ما همین جاست. یاد بگیریم راه سختی نیست این که یاد بگیریم همدیگر را دوست داشته باشیم و با نظر هم مخالف باشیم. یادمان باشد ما از موافق‌مان چیزی نمی‌آموزیم و هر چه آموختیم از مخالف بوده است.

از سوی دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها، هشتاد و سومین شماره فصلنامه علمی – ترویجی رسانه منتشر شد

هشتاد و سومین شماره فصلنامه علمی – ترویجی «رسانه» از سوی دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها منتشر شد.

به گزارش سرویس رسانه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، شماره جدید فصلنامه رسانه به عنوان مقاله پژوهشی در زمینه ارتباطات و روزنامه‌نگاری اختصاص دارد که عناوین مقالات به شرح زیر است:

* کارکرد رسانه‌های اجتماعی در ایران نوشته حسن بشیر، محمدصادق افراسیابی

* طبقه متوسط جدید، تفاوت (یا گسست) نسلی و بایسته‌های سیاست‌گذاری رسانه نوشته وحید یامین‌پور

* نگاهی بر نقش و عملکرد مطبوعات کشور در آستانه انقلاب اسلامی ایران نوشته سیدعلی مرتضوی امامی

* نقش و کارکرد رسانه با تأکید بر اینترنت در تحولات جهان عرب نوشته محمدرضا حاتمی

* مطالعه اعتیاد اینترنتی در بین دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه بوعلی سینا همدان نوشته اسداله نقدی، محسن کیانی

* مسوولیت مدنی اصحاب رسانه با مطالعه موردی در مطبوعات نوشته محمد روشن، سیدمحمدمهدی خلیل‌زاده

* امکان‌سنجی به کارگیری اصول تعاون گرایس در تحلیل گفتمان خبری نوشته اردشیر زابلی‌زاده

همچنین آخرین بخش مطالب فصلنامه رسانه به فهرست گزیده مقالات ارتباطات جمعی در مطبوعات اختصاص دارد.

در این روزگار وقتی روزنامه‌ای به شماره ۵ هزار می‌رسد یک پدیده است …

پنج هزارمین شماره روزنامه جهان اقتصاد امروز منتشر شد.

سعید تقی‌پور _ رییس شورای سردبیری و موسس روزنامه جهان اقتصاد _ در گفت‌وگو با خبرنگار رسانه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، از انتشار پنج هزارمین شماره این روزنامه خبر داد.

او افزود: روزنامه جهان اقتصاد از سال ۱۳۷۱ به عنوان نخستین روزنامه اقتصادی کشور شروع به فعالیت کرد و در آن زمان کمتر کسی فکر می‌کرد که روزنامه‌ای با در نظر گرفتن تمام صفحات در موضوع اقتصادی بتواند موفق باشد.

وی بیان کرد: اما این روند باعث شد تا روزنامه‌های دیگری در حوزه‌ی اقتصادی شروع به کار کند و همه مطالب آن‌ها به اقتصاد مربوط شود.

مدیر مسوول روزنامه جهان اقتصاد گفت: در طول پنج هزار شماره‌ای که از این روزنامه منتشر شده، جهان اقتصاد تاکنون مشکل قضایی نداشته و به جز ایام تعطیل به‌طور مستمر منتشر شده است.

وی بیان کرد: این روزنامه توانسته با وجود نوسانات سیاسی و تحولات اقتصادی دولت‌های مختلف به این شماره برسد که این نشان‌دهنده‌ی نوعی مدارا و انعطاف روزنامه است.

تقی‌پور در پاسخ به پرسشی مبنی بر تغییر مدیریت روزنامه گفت: تا سال ۸۳ مدیریت روزنامه را برعهده داشتم که پس از آن مدیر مسوول به فرزانه خرقانی واگذار شد که از سوی شرکت رسانه‌گستر هم‌چنان منتشر می‌شود.

او هم‌چنین درباره‌ی اعضای تحریریه گفت: شاید به جرات بتوان گفت تعداد زیادی از خبرنگاران و روزنامه‌نگارانی که در عرصه‌ی اقتصادی کار می‌کنند کار خبری اقتصادی خود را در این روزنامه آغاز کردند.

به گزارش ایسنا، در شماره امروز روزنامه جهان اقتصاد، ویژه نامه‌ای تحت عنوان پنج هزارمین شماره‌ی روزنامه جهان اقتصاد به چشم می‌خورد که در آن یاد‌داشت‌هایی از مدیر مسوول، سردبیران سابق روزنامه، تعدادی از دبیران و خبرنگاران سابق روزنامه و هم‌چنین عضو شورای سردبیری منتشر شده بود.

در گفت‌وگوی فناوران با رضا قربانی، مدیر بخش رسانه سایت خبری راه پرداخت مطرح شد: توسعه حبابی بانکداری الکترونیکی

امروز روزنامه فناوران گفت و گویی با بنده را منتشر کرده بود درباره بانکداری و پرداخت الکترونیک. واقعیت این است که عی‌رغم تلاش‌های فراوان این حوزه اوضاع تاسف آوری را شاهدیم. ما به جرئت می‌توانیم بگوییم یکی از حوزه‌های فناوری اطلاعات که پیشرفت‌های فراوانی داشته همین بانکداری و پرداخت الکترونیک است. اما هنوز تا سرمنزل مقصود فاصله زیادی داریم. در این گفت و گو درباره شاخص‌ها صحبت کردیم و این که به کمک شاخص‌های مناسب باید عملکرد بانک‌ها را اندازه بگیریم. وگرنه این جایزه دادن‌های گاه و بی‌گاه جشنواره‌های مختلف و این آمارهایی که کدام بانک بیشترین خودپرداز و پایانه فروش را دارد به درد نمی‌خورد.

گفت و گو را از اینجا بخوانید.

بی‌خود و بی‌جهت: یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر

بی‌خود و بی‌جهت جشنواره ۳۰ ام هم تمام شد.

خب این فیلم بدی نیست، اما خوب هم نیست. ایده‌های خوبی دارد و اجرای جالبی هم دارد. تماشاگر را هم تا انتها با خودش همراه می‌کند. شوخی‌های زشت و زننده را هم لابلای فیلم استفاده کرده و کمتر تماشاگری به این فکر می‌افتد که این شوخی‌ها مخصوص فیلم‌‌های آب دوق خیاری است. فیلم اگر رنگ اکران ببیند خوب می‌فروشد. حالا پرده‌ها را به آتش نمی‌کشد اما فروش خوبی خواهد داشت و شاید سرمایه‌گذاری کاهانی را برگرداند اما فیلم از جایی آسیب می‌خورد که اگر حواسمان نباشد و بشود مد سینمای ما ما را راه اشتباهی خواهد برد.

فیلم یک ایراد اساسی دارد و آن این که هیچ پیامی ندارد. پیام با نصحیت و شعار فرق دارد. در ارتباط قرار است پیامی منتقل شود. حتی اگر قرار است بی‌خود و بی‌جهت بودن خیلی از دل‌مشغولی‌های ما پیام این فیلم باشد قرار نیست خود پیام بی‌خود و بی‌جهت باشد. فیلم ابزاری برای انتقال پیام است.

فیلمنامه: خب این فیلم فیلمنامه بدی ندارد اما فیلمنامه خوبی هم ندارد. روند فیلمنامه خیلی سید فیلدی نیست و همه گره‌های فیلم همان ۵ دقیقه آخر است. پایان باز بودن فیلم هم مثل دور شدن از یک جوجه تیغی می‌ماند که کف خیابان چسبیده و له شده و با ماشین مدام از آن دور و دورتر می‌شویم. این دورتر شدن یک جور رها کردن این هیولاست و هر چقدر که از آن دورتر می‌شویم به همان اندازه از این هیولا هم دورتر می‌شویم. چند روز بعد هم چیزی در ذهنمان باقی نمانده است. این همان ایرادی است که کل فیلم را به اثری کم‌مایه تبدیل می‌کند. بیشتر فیلم‌های این روزها ایده‌های خوبی دارند که در اجرا نابودشان کردند اما این یکی متاسفانه ایده‌ای ندارد ولی اجرایی قابل قبول دارد. وقتی پیامی نداشته باشی و فقط و فقط تماشاگر را تا انتها همراه خود نگه داری اتفاقی که برایت می‌افتد این است که دیگر تو را جدی نمی‌گیرند. تماشاگران بعد از تماشای فیلم و زمانی که از خلسه موقت بیرون می‌آیند تازه متوجه می‌شوند که هیچ خبری نبوده است.

کارگردانی: خب همه بار این فیلم روی دوش کارگردانی آن و همین طور روی تدوین است. ضرباهنگ و ریتم فیلم تند است و خیلی خوب تماشاگر را نگه می‌دارد. فیلم روند تنی دارد اما این به معنای این نیست که مدام گره‌هایی به وجود می‌آید. تقریبا تا آخر فیلم هیچ گره‌ای نداریم و کل فیلم هم در آن ۵ دقیقه آخر خلاصه شده است. گویی قرار است همه فیلم را ببینیم تا بالاخره شاهد جرئت و جسارت الهه باشیم. همین: بی‌خود و بی‌جهت.

بازیگران: خب این بازیگران برگ برنده فیلم هستند و تماشاگران را به سینما خواهند کشید. همه خوب‌اند. همه.

تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار: خب خود کاهانی است. شاید اگر بخواهیم مسیر حرفه‌ای شدن را طی کنیم باید به روزی برسیم که سرمایه‌گذار کار خودش را بکند، تهیه‌کننده هم کار خودش را و کارگردان هم کار خودش را.

می‌فروشد: بله اگر اکران شود.

سیمرغ: بازی‌های و کارگردانی و تدوین.

روییدن در باد: یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر

این که به این فیلم ۵ ستاره دادم از روی ترحم نیست که من معتقدم همین لطف کردن‌ها سینمای ما را چنین وابسته به منابع بالاسری کرده است و همین شده که سینمای ما توسری خورده مانده و جرئت و عرضه حرف زدن ندارد. به خاطر همین هم فیلم سیاسی ساخته می‌شود که بازتولید ابلهانه حرف‌های شعاری برنامه خبری ۲۰ و ۳۰ است. بماند. این فیلم ارزش ۵ ستاره را دارد. فقط و فقط به یک دلیل. این که زده بیرون از این فیلم‌های یک اتاقی و رفته توی دل دشت و دمن. این فیلم ما را می‌برد به دشت‌های زیبای سرعین در اردبیل. وقتی از سالن سینما در نیمه شب می‌زنی بیرون و زیر زمین خیس شده از باران قدم می‌زنی هنوز مست تصاویر و لانگ‌شات‌های فیلم هستی. خوشحالی از این که یک داستان عاشقانه دیدی آن هم نه در چاردیواری‌های تنگ بلکه در دل دشت و دمنی که ادم نفسش باز می‌شود.

فیلمنامه: مطمئنا نقطه قوت این فیلم فیلمنامه‌اش نیست. داستان فیلم معمولی و ساده و دم دستی است. اصلان که در ایل زندگی می‌کند و پدر به خاطر نیاز به کار پسر مجبور است او را از مدرسه بکشد بیرون و پسر تلاش می‌کند مدرسه و امتحان‌هایش را به هر ضرب و زوری که هست پشت سر بگذارد. در فیلمنامه هم همه چیز هست: یک دختری که دم بخت است، پسر ساده‌ای که عاشق دختر است، رقیب عشقی گردن کلفت، پیرزن دانا، رئیس ایل بدجنس و …

این فیلمنامه حداقل یک چیز دارد و آن قصه است. لااقل با یک قصه ساده رو به رو هستیم. هر چند که ریزه‌کاری‌های فیلمنامه چندان چنگی به دل نمی‌زند و می‌توانست بهتر باشد اما در کل داستان مخاطب رها را همراه می‌کند.

بازیگران: خب این مجموعه بازیگران فیلم دلیل سینما رفتن نخواهند بود. هر چند که حضور امید زندگانی و گوهر خیراندیش هم به نفع فیلم نبوده و با کلیت فیلم نمی‌خوانند.

کارگردان: خب این فیلم کارگردانی سختی داشته است. همین که فیلم در دکور و زیر یک سقف نمی‌گذرد و در دشت و دمن اردبیل ساخته شده نشان از سختی کار دارد. مستندساز بودن کارگردان هم به کمک او آمده احتمالا. این فیلم شاید فیلمبردازی شاهکاری نداشته باشد اما تصاویر چشم‌نوازی در فیلم هست. هر چند که به نظرم می‌شد تصاویر بهتری از طبیعت ثبت کرد و فیلم روی این مزیت خودش بیشتر تاکید می‌کرد این طور.

بازاریابی: نمی‌دانم فارابی چطور می‌خواهد برای این فیلم بازاریابی کند اما احتمالا اگر بخواهند این فیلم را ببرند در طرح‌هایی مانند اکران خاص آن را نابود خواهند کرد. این فیلم باید خانواده‌ها هدف قرار دهد و مطمئنا جوانان مخاطبان این فیلم نیستند. اما با هوشمند می‌توان از طبقه متوسط و میان سال جامعه مشتریانی برای این فیلم یافت.

تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار: فارابی.

آیا می‌فروشد: نه.

سیمرغ: گمان نمی‌کنم.

محرمانه تهران: یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر

فیلم را در حالی دیدم که صدا و تصویر با هم سینک نبود و این آزاری مضاعف در تماشای این فیلم بود. خود فیلم به اندازه کافی تجربه آزاردهنده‌ای بود. نقد و بررسی این یکی فیلم سیاسی جشنواره بماند برای بعد. ترجیح می‌دهم این بخش از نوشته علی معلم را نقل کنم که همه حرف‌ها را به کمک همین چند کلمه زده است:

سینمایی که مستغنی است و سفارش از مردم نمی‌گیرد همین می‌شود. سینمای کارمندی، که بعضی مفتخر به آن هستند . که حتی به سفارش‌دهنده‌اش خیانت می‌کند. آن یکی با استعانت از پول‌های دولتی می‌رود از رییس‌جمهور حرف بزند هم مردم را مسخره می‌کند و هم رییس‌جمهور را نابود می‌کند، دیگری می‌خواهد از دخالت خارجی‌ها در امور رسانه‌ها حرف بزند و برای نشریات فرهنگی دلسوزی کند، هم موضوع را نابود می‌کند و دروغ جلوه می‌دهد، هم به اهل مطبوعات توهین می‌کند. آن یکی زور می‌زند که به کاهدان جاهلانه اومانیسم عقب‌مانده بزند نگران برادران عراقی می‌شود تا خرج مهمات‌اش کند، حضرتی اوضاع را مناسب می‌بیند، با رانت دولتی و نظارتی هر چه قبلا می‌توانسته در فیلم‌های سطحی‌اش نشان بدهد در کمال دست و دلبازی عرضه می‌کند. بعضی‌ها هم که کارمندان خوبی برای سفارش‌دهنده‌ها هستند و یا از اخلاق فردی دم می‌زنند و راه حل را در تعارف آش و تیتاپ و چایی جستجو می‌کنند یا تازه بعد از سی سال می‌خواهند از توبه عرق‌خورها به شعائر مذهبی برسند. ای دل غافل!

چهارمین سمینار بررسی مسایل و چالش‌های مطبوعات

دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها در آستانه برگزاری چهارمین سمینار بررسی مسایل و چالش‌های مطبوعات از کلیه اساتید، صاحبنظران و فعالان حوزه مطبوعات و ارتباطات دعوت به‌عمل می‌آورد ضمن مشارکت در این سمینار علمی و ملی در یکی از محورهای ذیل به نگارش مقاله پرداخته و مقالات خود را تا تاریخ ۱/۲/۱۳۹۱ به دبیرخانه سمینار ارسال نمایند.

محورهای سمینار:

۱. سیاست‌ها و راهکارهای توسعه کیفی مطبوعات و خبرگزاری‌ها

۲. تهذیب رسانه، اخلاق حرفه‌ای و روزنامه‌نگاری اسلامی

۳. دهه چهارم انقلاب و نقش مطبوعات در گسترش پیشرفت و عدالت

۴. تنوع و تکثیر رسانه‌ها و بازیابی جایگاه رسانه‌های مکتوب

۵. استقلال و امنیت شغلی روزنامه‌نگاران (مطبوعات و خبرگزاری‌ها)

۶. اقتصاد رسانه‌ها و نقش آن در مالکیت و مدیریت رسانه

۷. فقه رسانه و تدوین نظام رسانه‌ای روزآمد

۸. بررسی مشکلات نظام توزیع مطبوعات

۹. مسایل و چالش‌های مطبوعات (مطبوعات ملی و مطبوعات محلی)

۱۰. ضرورت‌های آموزش روزنامه‌نگاری و تربیت نیروی انسانی کارآمد

راهنمای تنظیم مقاله:

۱. ارسال‌کنندگان مقالات نیاز به مدرک تحصیلی مختص به ارتباطات و یا سابقه کار مطبوعاتی ندارند.

۲. ذکر نشانی دقیق، تلفن ثابت و همراه، ای _ میل و فاکس ارسال‌کنندگان مقالات جهت هماهنگی‌های بعدی ضروری می‌باشد.

۳. ساختار مقاله از روش علمی شناخته شده‌ای پیروی نموده و دارای چکیده، مقدمه، متن ساختارمند، نتیجه‌گیری و منابع و مأخذ باشد.

۴. چکیده مقاله (فارسی و انگلیسی) حاوی موضوع اصلی مقاله و مهمترین نتایج به دست آمده از مقاله باشد و حداکثر در ۲۰ سطر تنظیم شود.

۵. منابع و مأخذ داخل متن برحسب مورد به فارسی یا لاتین به شرح داخل پرانتز ذکر گردد. (نام خانوادگی مؤلف، سال انتشار، شماره صفحه)

۶. معادل انگلیسی یا لاتین مفاهیم و اصطلاحات مهم در متن داخل پرانتز ذکر شود.

۷. تعداد صفحات مقاله حداکثر ۳۰ صفحه A4 و حداقل ۲۰ صفحه باشد. حتماً حروفچینی شده و همراه با لوح فشرده (WORD 2003) به دبیرخانه سمینار ارسال گردد.

۸. مطالب ارسالی مسترد نمی‌شود

نشانی: تهران – خیابان شهید دکتر بهشتی – خ پاکستان، کوچه دوم غربی، شماره ۱۱

(صندوق پستی ۶۵۳۳/۱۵۸۷۵)

تلفن: ۸۸۷۳۰۴۱۳-۸۸۷۳۸۵۶۴

دورنگار: ۸۸۷۳۰۴۷۷

نشانی سایت: www.rasaneh.org

چک و زندگی خصوصی: یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر

این نیمه شبی که فرصت شد چیزی بنویسم دوست دارم در مورد هر دوی این فیلم‌ها خیلی خلاصه و یک جا بنویسم. چک را راست‌گفتار ساخته که پیش از این نقاب پرحاشیه را ساخته بود. زندگی خصوصی را هم فرح بخش تهیه کننده ساخته است. کسی که کمپانی‌ فیلمسازی‌اش یعنی پوبا فیلم تولید کننده بسیاری از آثار پرفروش سینمای ایران است.

فعلا کاری به محتوای این دو فیلم ندارم که در جای خود باید به آن پرداخت. اما بگذارید بگویم که این دو تا فیلم با همه حرف و حدیث‌هایی که ممکن است دور و برشان باشد خبر از شروع موج جدیدی در سینمای ایران می‌دهد. چیزی که این روزها نام سینمای سیاسی را بر آن گذاشته‌اند. حالا خیلی مهم نیست سینمای سیاسی باشد یا غیرسیاسی. از نظر من این اهمیت دارد که داریم در فیلم‌هایمان سرمان را از برج عاج‌هایمان بیرون می‌بریم و کمی به کف خیابان نزدیک می‌شویم. کمی بیرون از پیله‌ها می‌رویم و می‌بینیم که در جامعه چه چیزهایی در جریان است. این دو تا فیلم آدم‌هایی دارند که از جنس همین آدم‌های دور و بر ما هستند. کاری به مواضع دو تا فیلم هم ندارم که در جای خود جای بررسی دارد. حرف‌های آدم‌ها قابل درک است. آنها را می‌شناسیم و در قالب یک قصه جذاب داستان زندگی آدم‌هایی را مشاهده می‌کنیم که همین دور و بر ما زندگی می‌کنند. برخلاف دوستانی که بسیاری این دو فیلم را می‌کوبند من از هر دوی این فیلم‌ها خوشم آمده و هر چند که فیلم محبوب‌های من نیستند اما معتقدم عیارشان را سال آینده و پای گیشه نشان خواهند داد. هر دوی این فیلم‌ها در جذب مخاطب موفق خواهند بود و مردم را به سینما‌ها می‌کشانند. البته بعید می‌دانم حماسه اخراجی‌ها تکرار شود اما این فیلم‌های دارند کم کم نشان‌مان می‌دهند که می‌شود فیلم خوب ساخت و قصه هم داشت و مردم را هم جذب سینما کرد.

برویم در این چند روز پایانی ببینیم این جشنواره چه چیزهایی برای ما در چنته دارد.

مدیر اداره کل منابع نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور خبر داد: مطالعه ۷۹ دقیقه‌ای ایرانی‌ها در سال ۸۹

ایرانی‌ها در سال گذشته ۷۹ دقیقه کتاب، قرآن و ادعیه، روزنامه و مجله مطالعه کردند. این رقم شامل کتاب‌های درسی نمی‌شود.

رضا قربانی، مسؤول گروه “رسانه” ماهنامه مدیریت ارتباطات، وعده داده بود موضوع اقتصاد کتاب را در بیست‌ویکمین شماره این ماهنامه مورد بررسی قرار خواهد داد. حالا او به اتفاق همکارانش مطالب مهمی را در این زمینه به رشته تحریر درآورده‌اند.

در یکی از این مطالب، گفت‌وگویی با سید عارف علوی، مدیر اداره کل منابع نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور انجام شده و وی علاوه بر بیان آخرین آمارهای مربوط به سرانه مطالعه در کشور به پرسش‌های مختلف در مورد مسائل و مشکلات حوزه کتاب، پاسخ داده است.

مدیر اداره کل منابع نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور در مورد آخرین تغییرات وضعیت کتاب‌خوانی مردم می‌گوید: یک رقم مشهوری هست که مردم ایران دو دقیقه در روز مطالعه می‌کنند. این آمار متعلق به اوائل دهۀ پنجاه است. در سال ۱۳۸۸ طبق سنجش‌های علمی شاخص‌های فرهنگی کشور، مردم ۷۶ دقیقه در روز مطالعه می‌کردند که البته این رقم شامل کتاب‌های درسی نیست ولی قرآن و ادعیه، اینترنت، روزنامه، مجله و کتاب را شامل می‌شود. این عدد در سال ۱۳۸۹ به ۷۹ دقیقه رسیده است. وی ادامه می‌‌دهد: سهم کتاب در سال ۱۳۸۸، هجده دقیقه در روز بوده است. علوی با اعلام اینکه این رقم، بد نیست، ولی خیلی با انتظارات‌مان فاصله دارد به پرسش‌های مختلف خبرنگار ماهنامه مدیریت ارتباطات پاسخ داده است.

از جمله ارائه آمارهای مختف خرید کتاب توسط این نهاد: اجازه بدهید بخشی از آمار ۹ ماهۀ اول سال جاری را توضیح بدهم. ما در این بازۀ زمانی حدود ۵/۸میلیارد تومان خرید متمرکز کتاب داشته‌ایم. ۴/۱میلیارد تومان هم نشریه و مجله خریده‌ایم، البته بدون روزنامه‌ها، چون فرآیند توزیع ما زمان‌بَر است و به همین دلیل مراکز استان‌ها می‌توانند رأساً اقدام به خرید روزنامه بکنند. سیستم «کتاب من» هم در کتابخانه‌ها راه‌اندازی شده است، به این صورت که عضو کتابخانه به سراغ کتاب‌دار می‌رود و می‌گوید کتابی که در کتابخانه نیست را نیاز دارد. این درخواست ارسال می‌شود و کتاب مورد نیاز به صورت تک‌خرید برای آن کتابخانه خاص ارسال می‌شود.

حدود ۲ میلیارد تومان هم برای این تک‌خریدها هزینه شده است. یکی دیگر از اقدامات نهاد، مسابقه‌های کتاب‌خوانی ماهانه است. ۲ میلیارد تومان هزینۀ تأمین منابع این طرح شده است. یک طرح دیگر هم با عنوان «کتاب برتر» داشته‌ایم که در آن هزار عنوان کتاب برتر در یکصد حوزه شناسایی و ترویج می‌شوند. لیست این کتاب‌ها در سایت booki.ir موجود است. ۳ میلیارد تومان هم برای این طرح بودجه کنار گذاشته شد.

علوی در پاسخ به این سؤوال که در بخش خرید متمرکز کتاب برای کتابخانه‌های کشور، چند عنوان کتاب خریده‌اید و به چه تعداد؟ می‌گوید: حدوداً ۵/۲میلیون جلد کتاب خریده‌ایم، در تقریباً ۱۵۰۰ عنوان. وقتی خرید یک کتاب به صورت متمرکز تصویب می‌شود، ما حداقل ۳۱ نسخه خرید می‌کنیم برای کتابخانه‌های اصلی مراکز استان‌ها. حداکثر هم ۳۰۰۰ نسخه خرید می‌کنیم که ۲۷۶۰ نسخه برای تمام کتابخانه‌های عمومی سراسر کشور می‌رود و مابقی نیز انبار می‌شود برای کتابخانه‌هایی که در آینده راه‌اندازی می‌شوند.

مشروح گفت‌وگوی ۲ ساعته ماهنامه مدیریت ارتباطات با مدیر اداره کل منابع نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور را در بیست‌ویکمین شماره این ماهنامه پیگیری نمائید.

برف روی کاج‌ها: یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر

این شد یک چیزی!

با این که برف روی کاج‌ها فیلمی نیست که دوستش داشته باشم و شیفته آن باشم باید بگویم یکی از بهترین فیلم‌هایی بوده که در جشنواره امسال دیدم. تا الان فیلمی مانند ملکه فیلم محبوب من است. اکشن دارد و ریتمی بسیار تند. اما برف روی کاج‌ها همان چیزی است که از معادی انتظارش را داریم. مسیری که در این سال‌ها در سینمای ایران طی کرده و حالا رسیده به اینجا. این نقطه‌ای است که حالا شاهد تولد یک کارگردان هستیم. کارگردانی که از طراحی لباس گرفته تا نوشتن فیلمنامه را در عالم سینما تجربه کرده و این چند سال بازی هم کرده است.

قصه فیلم شاید خیانت باشد شاید هم قضاوت. اما در هر صورت ما با فیلمی روبه‌رو هستیم که روشنفکرنما نیست. یک قصه معمولی دارد و لااقل در سطح خیلی شعار نمی‌دهد.

فیلمنامه: خب نقطه قوت فیلم همین جاست. یک فیلمنامه دقیق و حساب شده با گره‌هایی به جا و به موقع. این فیلمنامه چیزی است که حسرت آن را بابد خیلی از کارگردان‌های بازاری بخورند که چرا چنین فیلمنامه‌هایی ندارند که به فیلم تبدیل کنند. معادی کارگردان با فیلمنامه‌نویسی شروع کرد و فیلم‌های خوبی مانند آواز قو، عطش، کما، کافه ستاره و شام عروسی را نگاشته و حالا رسیده به این فیلم. این فیلمنامه مربوط به ۵ سال پیش است و احتمالا قبل از درباره الی و جدایی نوشته شده است. در هر صورت اینجا اولین گام ساختن یک فیلم خوب درست برداشته شده است.

بازیگران: باید بگوییم که بازیگران خوب سینمای ایران در کنار هم جمع شدند و این کار انجام شده است. البته در کنار بازیگران کارکشته‌ای که هم بازی را بلدند و هم برای مردم شناخته شده هستند زانیار خسروی هم حضور دارد و چه بازی زیبایی از این خواننده خوبمان می‌بینیم. این نشان می‌دهد معادی علاوه بر این که بلد است خوب فیلمنامه بنویسد خوب هم بلد است از بازیگران بازی بکشد.

کارگردانی: پیمان معادی کارگردان در این فیلم متولد می‌شود و حالا باید منتظر فیلم‌های بهتری در ادامه مسیر حرفه‌ای او باشیم. معادی از آن جنس حرفه‌ای‌هایی هستند که از مسیر نوشتن وارد سینما شدند و این شاید نشان از جریان تازه‌ای در سینمای ایران داشته باشد. بسیاری معتقد بودند که سینمای ایران درد فیلمنامه دارد و شاید حالا که فیلمنامه‌نویس‌های خوبی داریم که دارند وارد کارگردانی می‌شوند امیدمان را محکم‌تر کند به این سینمایی که هنوز سرپاست.

بازاریابی: این جا نقطه حساسی است. بشرا فیلم احتمالا با چند فیلم خوب و پرفروشی که ساخته مثل دایره زنگی و چهارشنبه سوری بهتر از هر کسی به ریزه‌کاری‌های بازاریابی برای چنین فیلمی آگاه باشد. این یک فیلم روشنفکرنمایی چاردیواری نیست و نباید به ورطه اشتباهی بیفتد. این فیلمی است برای مردم که خوب ساخته شده است. بازاریابی چنین فیلمی بسیار حساس است.

توزیع: ؟

تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار: امشب از پیمان معادی میزان سرمایه‌گذاری فیلم را پرسیدم و گفت که چیزی در حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیون تومان بوده است. جدایی را هم از او پرسیدم که گفت چیزی در حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیون تومان بوده است. سید جمال ساداتیان که تهیه کننده فیلم است فیلم‌های خوبی تهیه کرده است مانند چهارشنبه سوری و دایره زنگی.

حاشیه‌ها و حرف و حدیث‌ها: یمان معادی به کافه سینما: فیلمنامه این فیلم را پنج سال پیش نوشته بودم و کاملا هم همان فیلمنامه را دارم می‌سازم و موقعیت در این سال‌ها پیش نمی آمد، ولی امسال موقعیت پیش آمد و دارم کار میکنم. از خط داستانی می‌توانم بگویم یک درام اجتماعی عاشقانه است متعلق به جامعه امروزی؛ از لحاظ روایت فیلم ساده‌ای است منتهی در رابطه با زندگی‌های زناشویی امروز جامعه بحث‌های خاصی را مطرح می‌کند.

شاید مهم‌ترین نگته فیلم سیاه و سفید بودن آن باشد. به نظرم که بد هم نشده.

آیا می‌فروشد: بله. اگر اشکال خاصی پیش نیاید این فیلمی است که سال ۹۱ گیشه‌ها را فتح خواهد کرد. این فیلم به همه آنهایی که می‌خواهند فیلم پرفروش بسازند نشان خواهد داد که چطور باید فیلم خوبی ساخت که بفروشد.

سیمرغ: به نظرم باید برای بهترین فیلم و فیلمنامه و بازیگری و فیلمبرداری نامزد شود. راستی این فیلم یک مهناز افشار جدید هم دارد که حتما داوران او را کشف خواهند کرد.

ملکه: یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر

برای خراب کردن یک فیلم یک بازیگر ناجور هم بس است!

به نظرم در همین نزدیکی شاهد رشد سینماگری هستیم که سینما را بلد است. یعنی داریم صاحب سینماگرانی می‌شویم که قواعد را بلدند و در دام نمادپردازی‌هایی که قرار است ضعف‌های آنها را بپوشاند نمی‌افتند. سینماگرانی که قصه و قصه گویی بلدند. بلدند که چه طور مخاطب را ببرند یک دنیای دیگر. آدم‌های بی‌تربیتی نیستند که فکر کنند رسیدند بالا بلندی و به همه هم از آن بالا نگاه کنند. کسانی که می‌دانند سینما هم یک رسانه است و سینماگر هم یک حرفه. کسی که باید کار کند، فکر کند، خلاقیت خرج کند و در نهایت به کمک یک سالن بزرگ شیک و بک پرده بزرگ و مقداری خرت و پرت باارزش دیگر مردم را با خودش ببرد به دنیای دیگر. این کاری است که باشه آهنگر انجام داد و در آخرین‌ سانس دیشب سینما ملت ما را برد به پالایشگاه آبادان و فصه‌ای برای ما تعریف کرد از جنگ. این فیلم در جشنواره کشف خواهد شد اما سوال اساسی من در این سری مطالب این است که آیا مردم هم این تجربه را کشف خواهند کرد؟ این سوال در مورد هر فیلمی ابن روزها به ذهنم می‌رسد و خب نمی‌توانم راحت بگویم که نتیچه چه خواهد بود. اگر بخواهیم با توجه به روندها صحبت کنیم این فیلم جزو فیلم‌های پرفروش نخواهد شد مگر این که اتفاق خاصی بیفتد.

فیلمنامه: تقریبا می‌شود گفت فیلمنامه تمیزی دارد. روند حوادث قابل درک است و در بیشتر مواقع حرکات کاراکترها و عکس‌العمل‌های آنها و عمل‌هایشان قابل باور و البته شوکه کننده است. یکی به دوهایی در فیلمنامه هست که در اجرا خیلی خوب درآمده. مخصوصا یکی به دوهای سیف‌اله و سیاوش که اگر بازی خوب این بازیگران تئاتری نبود حتما کل فیلم را خراب می‌کرد. البته هنوز برخی از رفتارهای کاراکترها در برخی موارد قابل درک نیست که با توجه به کلیت فیلم قابل جشم‌پوشی است. اما این فیلمنامه قصه هیجان انگیزی دارد که در خارج از دیوارهای خانه اتفاق می‌افتد و این خودش نعمتی است.

بازیگران: یک یوزارسیف در این فیلم هست که به تنهایی کل فیلم را درب و داغان کرده است! افتصاح برای بازی مصطفی زمانی چند لحظه را توضیح می‌دهد. باز باید خدا را شکر کرد که این وصله ناجور فیلم در سکانس‌های کمی حضور دارد. اما از این پاشته آشیل که بگذریم باقی بازیگران فیلم هم که بیشتر تئاتری هستند کیفیت کار را حسابی بالا برده‌اند.

کارگردانی: دوست دارم این روحیه کارگردان دزفولی کار را که پشت دیوارهای خانه فیلم نمی‌سازد. دیدن آن صحنه‌ها و دکورهای ساخته شده از پالایشگاه آبادان زمان جنگ حسابی آدم را سرحال می‌آورد. چند باری هم دوربین از بالای برج دیده‌بانی چند نما می‌گیرد که شاهکار فیلمبرداری است. به نظرم سیمرغ فیلمبرداری روی شاخ علیرضا زرین دست است. از همه این تصاویر که بگذریم باید به ضرباهنگ فیلم اشاره کرد که محشر است. تدوین به کمک فیلم آمده و ما شاهد یک فیلم تماشایی پرسرعت هستیم.

بازاریابی: نام اولیه فیلم دیدگاه بود. باشه آهنگر در باره تغییر نام فیلمش می‌گوید: اسم فیلم قبلا «دیدگاه» بود که با مشورت دوستان به این نتیجه رسیدیم این اسم ساکن و خنثی است و «ملکه» به دلیل درون‌مایه‌ای که داشت اسم سینمایی‌تری بود. در سال‌های گذشته برخلاف دهه ۶۰ که جنگی‌ها خوب می‌فروختند این سال‌ها فیلم‌های جنگی فروختند که پر از شوخی بودند. اما این فیلم به جز معدود صحنه‌های طنازی طنزی ندارد که بیننده را بخنداند. با توجه به ضعف فراوان صنعت سینمای ما در زمینه بازارایابی بعید می‌دانم بتوانیم این فیلم را در ذهن مردم ماندگار کنیم.

توزیع: ؟

حاشیه‌ها و حرف و حدیث‌ها: ؟

آیا می‌فروشد: احتمالا. اما مطمئنا فیلم پرفروش سال ۹۱ نخواهد بود.

سیمرغ: برای فیلمبرداری، برای بازی‌ها و شاید فیلمنامه و تدوین و کارگردانی و …

انتخاب آثار برگزیده علمی منتشر شده در همایش بین المللی مدیریت و اقتصاد رسانه

آثار مکتوب علمی منتشر شده در حوزه مدیریت و اقتصاد رسانه، جمع آوری و در اختیار هیات داوران برای بررسی و داوری قرار گرفته است.

دکتر حمیدرضا حسینی دانا، دبیر دومین همایش مدیریت و اقتصاد رسانه، در گفتگو با ستاد خبری همایش، با اعلام این خبر گفت: برای نخستین بار این آثار در قالب مقالههای علمی و پژوهشی استخراج شده و برای انتخاب آثار برگزیده در اختیار هیات داوران قرار گرفته است.

وی ادامه داد: آثار برتر برای ارائه به صورت سخنرانی در پنلهای اصلی همایش انتخاب و از آنها تقدیر خواهد شد.

لازم به ذکر است دومین همایش مدیریت و اقتصاد رسانه، ۶ و ۷ اسفند ماه سال جاری برگزار میشود و ثبت نام برای حضور در همایش و کارگاه آموزشی از اول بهمن ماه آغاز شده است.

نقد بد است!

‎نقد کردن سخت است. چرا؟ چون باید تحمل نقد متقابل را داشته باشی. با نقد سره از ناسره بیخته می‌شود. نقد در جایی معنی دارد که شفافیت اصل است. ابزارهای شفافیت هم وجود دارد. نقد جدا از این که به شفافیت نیاز دارد شفافیت را هم تقویت می‌کند. در علم ارتباطات گفته می‌شود اگر تمامی راه‌های کسب اطلاعات را بر کسی ببندیم و هیچ اطلاعاتی از هیچ راهی غیر از آن کانالی که ما می‌خواهیم دریافت نکند می‌توان آن شخص را شست و شوی مغزی داد. انسان برای تحلیل نیاز به اطلاعات دارد و وقتی اطلاعات از یک کانال به انسان می‌رسد می‌توان او را کانالیزه کرد. می‌توان به او جهت داد. اما اگر کوچترین روزنه‌ای برای کسب اطلاعات غیر از کانال اصلی وجود داشته باشد دیگر به راحتی نمی‌توان انسان‌ها را کانالیزه رد. چون اطلاعات اضافی هر چند اندک در حکم اختلال برای اطلاعات کانال اصلی است و باعث می‌شود تصویر تشکیل شده در ذهن انسان دچار اعوجاج شود. شنیدید می‌گویند ما که ماهواره نداریم اما موج ماهواره همسایه می‌افتد روی تلویزیون ما! داستان همین است. بنابراین برای این که دنیای بهتری داشته باشیم یا باید در بی‌اطلاعی محض به سر ببریم یا به اندازه کافی به منابع اطلاعاتی دسترسی داشته باشیم. نمونه بی‌اطلاعی محض کره شمالی است. از دوستانم شنیدم مردم این کشور گمان می‌کنند قوی‌ترین، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین کشور دنیا هستند. در این کشور تنها یک کانال ارتباطی با جهان بیرون وجود دارد و آن هم از مسیر دولت کره می‌گذرد. اما در آن سر طیف جوامعی هستند که شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی و انواع رسانه‌ها در آن کشورها رشد کردند و مردم در شفافیت کامل زندگی می‌کنند. رسانه‌ها در دنیای امروز به جایی رسیدند که همه مرزها را پشت سر گذاشته‌اند و به همه جا وارد شده‌اند: حتی سازمان‌ها. امروز دیگر رسانه‌ها وارد دنیای سازمان‌ها شدند. مفاهیمی مانند رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی دیگر فقط برای ارتباط با دوستان و وقت‌گذرانی نیستند. امروز رسانه‌های اجتماعی به کمک کسب و  کارها آمده‌اند. زمانی بود که در سازمان‌ها فقط بهره‌وری هدف بود. به مرور فهمیدند که حتی برای رسیدن به بهره‌وری بالا هم باید به منابع انسانی توجه کنند. باز به مرور دریافتند رسیدن به بهره‌وری فقط در بستر توجه به منابع انسانی قابل دستیابی نیست و برای آن باید به سیستم‌ها هم توجه کرد. امروز در آستانه دورانی هستیم که گمان می‌کنیم به این سه باید یک عامل دیگر هم اضافه کنیم و آن شفافیت رسانه‌ای است. شفافیت یک چاقوی دو لبه است که بسیاری از ابعاد آن برای روشن شدن هنوز نیاز به تحقیقات فراوان دارد. باید دید که افزایش شفافیت در سازمان ما به توسعه سازمان کمک خواهد کرد؟ این تحلیل نیاز به بررسی بیشتر در سه بعد بین‌المللی، ملی و محلی دارد. شما چه فکر می‌کنید؟

‎توضیح: این یادداشت اولین بار در نشریه شماره ۱۹ ترانش (نشریه داخلی شرکت توسن) چاپ شده است.

یادداشت‌های محمد معماریان از بازار فیلم جشنواره فجر

به سراغ انیس می‌روم. به همسرش می‌گویم تا آنجا که یادم می‌آید شما وکیل هستید؛ انیس اینجا که بود دست از پا خطا نمی‌کرد و از شما خیلی می‌ترسید. بعد رو می‌کنم به انیس و می‌گویم: نترس، من به خانمت نمی‌گویم! پایۀ خنده جور می‌شود. اینکه شوخی‌ها برای طرفین قابل درک باشد، نشانۀ نوعی قرابت فرهنگی است. یادم می‌آید همان جشنوارۀ فیلم کوتاه را که بیش از همه با دو آرژانتینی قرابت داشتیم!

دوست من محمد معماریان این ۴ روز بازار فیلم جشنواره فجر را آنجا حضور داشته و قرار است یک یادداشت خوب برای پرونده صنعت سینما شماره آینده مدیریت ارتباطات بنویسد. آن چه که در بالا نوشتم بخشی از یادداشت‌های محمد از این روزهاست که می‌توانید در وبلاگش بخوانید.

پله آخر: یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنوار فجر

پله آخر یا مرگ در می‌زند

این فیلم را در کنار خود علی مصفا در پردیس ملت مشاهده کردیم.

موضوع محوری این ساخته علی مصفا به نظر من مرگ است. تلاش کرده طنازانه مرگ را بیاورد در بطن زندگی و نکته همین جاست. برخلاف تصور قرار نیست با مرگ به نیستی و ناامیدی برسیم و از دل همین مرگ قرار است که زندگی بیرون بیاید. همین مرگ است که همه مشکلات ریز و درشت آدمی را به کاه تبدیل می‌کند.

فیلمنامه: روایت غیرخطی این فیلم اولین تجربه در سینمای ایران نیست اما یکی از تجربه‌های موفق است. این فیلم روایت غیرخطی را به خاطر نیاز استفاده کرده و برای ادا و اطوار نیست.

بازیگران: خب این فیلم علی مصفاست. تک‌ستاره فیلم هم لیلا حاتمی است. به نظرم سیمرغ روی شاخ‌های این بازیگر است.

کارگردانی: کارگردانی این فیلم تمیز و کم عیب است. اوج کار تولید این فیلم در این است که پیوستگی روایت حفظ شده و با وجود پرش‌های فراوان زمانی مخاطب آزار نمی‌بیند. این دومین کارگردانی مصفاست. کارگردانی که اگر در مسیر مناسب حرکت کند کارهای بهتری هم از او خواهیم دید. او خودش هم سینمادار است و فکر می‌کنم فیلم می‌سازد که مخاطب عام با فیلمش ارتباط برقرار کند. همین که امروز نشسته بود بین مردم یعنی همین دیگر. اما هنوز فاصله دارد با بیان داستانی که مردم را به سینما بکشاند.تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار: خب گفتم که این فیلم علی مصفاست. این که این فیلم شخصی است و با هزینه خود کارگردان و به طور مستقل تهیه شده را دوست دارم. فیلم‌های صدقه‌ای را هیچ وقت دوست نداشتم. فیلم باید روی پای خودش بایستد. همین که هنرمند انقدر پای کارش ایستاده که حاضر است برای آن هزینه کند ارزشمند است. اما این همه چیز نیست. آیا این سرمایه‌گذاری برمی‌گردد؟

بازاریابی: امیدوارم نفله نشود!

توزیع: سینمای مستقل ایرانیان

حاشیه‌ها و حرف و حدیث‌ها: علی مصفا در یادداشتی در مجله ۲۴ درباره فیلمش نوشته: فیلمنامه پله آخر را هفت سال پیش نوشتم. اما برای ساختنش به هر دری زدم نشد؛ دوستان تهیه‌کننده هر چند فیلمنامه را دوست داشتند، اما هر کدام به نوبت، بعد از هفت هشت ماه کنار می‌کشیدند تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم خودم پولی جور کنم و به معنای واقعی کلمه فیلم را مستقل بسازم. چاره‌ای نداشتم جز اینکه از تمام امکانات استفاده و بلکه سوء استفاده کنم. مجبور شدم نقش اول مرد را خودم بازی کنم و هنوز هم از این بابت دلخورم. اما نقش اول زن از ابتدا برای لیلا حاتمی نوشته شده بود. خلاصه طی ۳۷ جلسه فیلمبرداری کار تمام شد و هنوز هم درگیر مونتاژ و صداگذاری آن هستیم. وسوسهٔ ساخت این فیلم مثل مرضی به جانم افتاده بود و دست‌بردار نبود. برای همین نتیجهٔ کار هر چه باشد خوشحالم که بالاخره از درگیری فکریِ ساخت این فیلمنامه خلاص شدم. حالا بعد از هفت سال، بالاخره فکرم آزاد شده و روانم آسوده‌است. به گمانم فیلم ساختن گران‌ترین روان‌درمانی روزگار ماست.

آیا می‌فروشد: نه. نمی‌دانم. شاید. اما بعید می‌دانم بتواند فیلم بترکانی بشود.

سیمرغ: شاید فیلمنامه و به احتمال زیاد لیلا حاتمی برای بازیگری.

از رودریگوئز و سه بعدی تا آن برج بتونی

راند دوم فیلم‌های سه بعدی از فردا در ایوان شمس شروع می‌شود. بیایید به این جشنواره و لذت فیلم‌ دیدن را بچشید. ببینید مردم در دنیا چه چیزهایی می‌بینند و در سالن‌های تاریک سینما با چه چیزهایی سرگرم می‌شوند. بیایید ببینید که حتی با وضع داغان پخش فیلم‌ها در ایوان شمس باز هم یک سر و گردن از فیلم‌های سینمایی ایران بالاترند. این فیلم‌ها یادمان می‌آود که هنوز قصه و قصه‌گویی در دنیا طرفدار دارد و هنوز هم مردم برای دیدن و شنیدن قصه حاضر به صرف هزینه و زمان هستند.

با این کیفیتی که فیلم‌های خارجی در جشنواره نفله می‌شود چیزی از فیلم‌ها باقی نمی‌ماند. بلایی که ما سر فیلم‌های نامسلمانان می‌آوریم را ان‌شاا… خدا سر هیچ مسلمان نیاورد. با این حال بیایید ببینید که جشنواره اینجا در پایین کردستان چگونه جریان دارد. نبض جشنواره اینجا می‌زند نه آن بالا پای آن برج بتونی. اینجا در همین گوشه شهر سینما جربان دارد. اینجا زندگی جریان دارد. اینجا گنده‌گویی و دود سیگار و روشنفکرنمایی جایی ندارد. اینجا قهرمان‌های فیلم دنبال نجات دنیا هستند و مردم را همراه خود می‌کنند. فقط و فقط از یک چیز دلخورم و آن این که این روزها بهترین فیلم‌های جشنواره باید فیلم‌های سه‌بعدی ایوان شمس (تازه آن هم با بدترین کیفیت پخش) باشد و کمی آن ورتر شاهد گنده‌گویی‌هایی فیلمسازان خودمان باشیم. فیلم‌های ما به نظر می‌رسد مردم را جذب نمی‌کنند و متاسفانه آن فیلم‌هایی که از آن سوی آب‌ها آمده‌اند مردم ما را بهتر جذب می‌کنند.

در انتظار معجزه: یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشنواره فجر

در انتظار معجزه

اگر معجزه می‌توانست زندگی با چشمان بسته را نجات دهد این یکی فیلم صدرعاملی را معجزه هم نمی‌تواند نجات دهد. صدرعاملی به سرعت مسیر اشتباهی را طی می‌کند و هر روز و هر روز از سینمای قصه‌گو دور و دورتر می‌شود و به ناکجاآباد نماد و نمادپردازی‌های نامفهوم می‌افتد.

یکی از بهترین فیلم‌هایی که از گذشته در ذهنم مانده دختری با کفش‌های کتانی است. هر چند که آن فیلم هم از نظر تکنیک و ساختار مشکلات فراوانی داشت اما خبر از جسارتی می‌داد که پشت آن صدرعاملی سابقا روزنامه‌نگار بود. امروز نه از تکنیک خبری هست نه از آن جسارت.

فیلمنامه: گویی صدرعاملی خودش را بی‌نیاز از فیلمنامه می‌داند و احتمالا صفحه‌های بسیاری در این فیلمنامه بوده که سفید سفید مانده بوده است. فیلم پر است از سکوت‌های معناداری که مخاطب خودش باید زحمت فهمیدن همه چیز را بکشد. داریم به جاهای خوبی می‌رسیم. نه به آن روزی که انقدر یک چیز را تکرار می‌کردند تا مخاطب شیرفهم شود نه به امروز که خود مخاطب باید فکر کند و یک قصه‌ای برای این تصاویر سرهم کند.

بازیگران: همه بار این فیلم بر روی دوش بازیگران فیلم است. خدایی کار سختی است به شما بگویند با سکوت حرف بزن! حرف‌های عمیق و معنادار. سیمرغ روی شاخ بازیگران این فیلم است به نظر من.

کارگردانی: آدم بی‌خود و بی‌جهت یاد درخت زندگی می‌افتد!

تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار: با توجه به این که این سومین قسمت سه گانه مشهد صدرعاملی است احتمالا باید از شبکه یک تلویزیون و آستان قدس رضوی تشکر کرد.

هزینه تولید: با توجه به این که این کارها در اصل تلویزیونی بوده احتمالا هزینه بالایی نداشته است.

پخش: فکر کنم همان تلویزیون این فیلم را پخش کند دیگر!

بازاریابی: فکر نمی‌کنم نیازی به بازاریابی باشد.

حاشیه‌ها و حرف و حدیث‌ها: ؟

آیا می‌فروشد: از اول هم قرار نبوده بفروشد.

سیمرغ: شاید بازیگران فیلم. البته اگر اتفاق عجیب و غریبی نیفتد.

چرا بفرمائید شام ایرانی یک کپی‌کاری اشتباهی است؟

بالاخره بیژن بیرنگ کار خودش را کرد و بفرمائید شام ایرانی‌اش را روانه سوپرمارکت‌ها کرد. حالا باید ماند و دید که این محصول چقدر در جذب مخاطبان موفق خواهد شد. مخاطبانی که بدون پرداخت هزینه و فقط با صرف وقت گرانقدرشان مشتری پر و پا قرص بفرمائید شام اصلی (یا احتمالا غیر ایرانی) هستند. البته همین لطفظ ایرانی هم خودش حسابی جای بحث دارد که اگر نظر من را بخواهید فکر می‌کنم آن یکی ایرانی‌تر هم هست! آن یکی ریزه‌کاری‌ها و زشتی‌های فرهنگ ما را هم دارد. هر چند که کنار آن به خوبی سعی در القا برخی مفاهیم متفاوت با فرهنگ ما هم دارد.

اما چرا این محصول موفق نخواهد بود؟

۱. رنگ و لعاب آن یکی بی‌تاثیر در جذب مخاطب نبوده که این یکی به گرد پای آن یکی هم نمی‌رسد.

۲. بفرمائید شام بیرنگ بیشتر به یک فیلم مستند کارگردانی شده شبیه می‌ماند و روی جنبه‌های ستارگی آدم معروف‌ها تاکید کرده در حالی که آن یکی طوری ساخته شده که مردم با آن هم‌ذات پنداری خواهند کرد. یعنی متعلق به ژانر تلویزیون واقع‌نماست نه مستند. مردم در آینه بفرمائید شام من و تو خودشان را می‌بینند. اما این یکی نهایتا بتواند حس سرک کشیدن در زندگی آدم معروف‌ها را تحریک کند.

۳. مردم جنس اصل و کپی را راحت تشخیص می‌دهند و امروز روز جنس کپی کار شده خریداری ندارد.

۴. کپی مستقیم از یک ایده کار اشتباهی است. دیدی آزاده نامداری و برخی مرجی‌های دیگر رادیو و تلویزیون را که می‌خواهند از عادل فردوسی‌پور کپی کنند اما به یک کمدی تراژدی تبدیل می‌شوند. عادل ساختاری درونی خودش دارد که مخصوص خودش است. وقتی عادل با پشت صحنه صحبت می‌کند و مشغول مدیریت می‌شود و یادش می‌رود که روی آنتن است و صحنه‌های خنده‌داری را به وجود می‌آورد این جزو برنامه نیست. عادل دارد کارش را می‌کند و ناخودآگاه چنین است. حال اگر شما این امر را بخواهید به صورت خودآگاه تکرار کنید بیشتر به یک طنز می‌ماند. برای موفقیت باید ارجینال بود: ارژینال اصل!

۵. قبلا با محمدان (یعنی دو محمد) معماریان و هنرمند یک مقاله (شاید هم ایسی!) نوشته بودیم که در آن گفته بودیم این بفرمائید شام متعلق به گونه یا ژانر تلویزیون واقع‌نما است. همان زمان هم اعلام کرده بودیم که این ژانر پتانسیل بالایی در جذب مخاطبان دارد و رسانه‌ای‌ها باید قابلیت‌های ژانر را دریابند. رسانه‌ای‌ها اهمیتی به این حرف‌ها نمی‌دهند و کار خودشان را می‌کنند. باز دم بیرنگ گرم که یک تکانی خورد و یک تفلیدی کرد. اما اگر فردا برنامه‌ی دیگری در این ژانر پرطرفدار شد چه؟ آیا باز هم تقلید؟ باید مصدر امور بود. از بیرنگ تعجب می‌کنم. او را متخصص رسانه می‌دانم.

۶. بگذارید با خودمان روراست باشیم. شوخی‌های ج ن س ی بفرمائید شام غیر ایرانی یکی از عوامل جذب مخاطبان ایرانی است. متاسفانه برنامه‌هایی که نمایش صحنه‌های تحریک‌کننده و یا خشونت آمیز یا حتی ترکیب این دو را دارند بین مخاطبان ایرانی طرفداران زیادی دارند. حال چطور می‌خواهیم از یک برنامه تقلید کنیم اما مهم‌ترین عوامل ایجاد جذابیت‌اش را از بین ببریم؟

۷. نکته آخر هم این که باورم نمی‌شود مردم برای چیزی که می‌توانند با جذابیت‌های بیشتر از تلویزیون (البته به کمک ماهواره همساده) نگاه کنند پول بپردازند! امیدوارم اشتباه کنم!