همایش روابط‌ عمومی الکترونیک باعث تحرک بیشتر خانواده روابط‌ عمومی کشور می‌شود

رئیس انجمن روابط‌عمومی ایران با ارسال نامه‌ای خطاب به دبیر همایش روابط‌عمومی الکترونیک برگزاری این همایش را باعث تحرک بیشتر روابط‌عمومی کشور دانست.

جواد قاسمی در این نامه خطاب به امیرعباس تقی‌پور نوشت: اکنون که به همت آن همکار ارجمند، هفتمین همایش روابط‌عمومی الکترونیک برگزار می‌گردد جا دارد از تلاش و کوشش جناب‌عالی و همکاران ارجمندتان تشکر و قدردانی نمایم. بی‌شک این حرکت علمی، فرهنگی که بسترساز تحرک بیشتر در خانواده بزرگ روابط‌ عمومی کشور قلمداد می‌شود، کاری کارستان و اقدامی تأثیرگذار است. برای جناب‌ عالی و تمامی دست‌اندرکاران گرانقدر دبیرخانه دائمی همایش روابط‌عمومی الکترونیک آرزوی توفیق دارم.

گفتنی است هفتمین همایش روابط‌عمومی الکترونیک ۲۵ اردیبهشت ماه با حضور بیش از ۵۰۰ نفر از برجستگان روابط‌عمومی کشور در هتل المپیک برگزار می‌شود.

برای ثبت‌نام در این همایش با شماره تلفن ۳-۸۸۹۲۲۷۸۲ تماس حاصل نمائید.

پ.ن. بین همایش‌هایی که برای روابط عمومی در کشور برگزار می‌شود همایش روابط عمومی الکترونیک همیشه حال و هوای دیگری دارد. من این افتخار را داشتم که دو دوره شرکت‌کننده این همایش بودم و در تمام این دو دوره هم چیزهای زیادی یاد گرفتم و با متخصصان فراوانی آشنا شدم. بی‌صبرانه منتظر برگزاری دوره هفتم هستم و من هم از همین رسانه به برگزارکنندگان این همایش علمی دست‌مریزاد می‌گویم.

 

رسانه‌نگاری ما مثل پیدا کردن سبزه سال نو است

در گوگل اگر بزنید سبزه و به دنبال عکسی برای آن بگردید، تصویری در همان اولین ردیف‌ها خودنمایی می‌کند. تصویری که برای این که در یک طرح گرافیکی استفاده شود همه چیز دارد: تصویر کامل است و جایی بریدگی ندارد و قد و قواره خوبی هم دارد. چی بهتر از این که پشت دستگاهت بنشینی و بزنی سبزه و بعد هم تصویر را درسته برداری بگذاری توی طرحی که داری می‌زنی برای صاحب کاری که معمولا در این کشور یا بانک‌ها هستند یا شرکت‌های دولتی بزرگ. آنجا هم که کسی نه حال و حوصله سواد رسانه‌ای و بصری را دارد و نه وقتش را. چون آنها همیشه در حال مدیریت مسائل بسیار کلان هستند و کسی آنجا نیست که به این چیزهای کوچک ایراد بگیرد. این می‌شود که من مخاطب اول سالی هر جا چشم می‌گردانم تصاویری روی در و دیوار این شهر می‌بینم که مثلا قرار است عید را به من تبریک بگویند. البته همه با یک تصویر کپی کاری شده. معمولا این کپی  کاری‌ها مشکلی ایجاد نمی‌کنند؛ مشکل زمانی ایجاد می‌شود که همه به صورت فله‌ای همان اولین نتیجه‌ای که به آن رسیدند را می‌کشند داخل فوتوشاپ و دیگه د بزن در رو.

این است نفحات نفت. اگر می‌شد می‌گفتم این جمله را آب طلا بگیرند در ورودی تمام دانشگاه‎ها بزنند و تمام دانش‌آموزان روزی ۱۰۰ بار از آن بنویسند. حیف که نمی‌شود:

خلاقیت ندارد، ملتی، که نانش در نفت است.

رسانه‌ها در ۲۰ روز اول سال ۹۰

پیش از این در مدیر رسانه، ستون سهم من، اعلام سهم من بود از ماهی که گذشت. من، یکی از هزارانِ عاشق رسانه، دنیا را از دریچه رسانه‌ها می‌دیدم و می‌بینم. در این دنیای معمولی، رسانه‌ها سهم من بودند و هستند و در ستون سهم من بهترین تجربه‌های رسانه‌ای خودم را در ماهی که گذشت اعلام می‌کردم. در سهم من همه چیز در سه دسته قرار می‌گرفت: رسانه‌ها؛ پیام‌ها و از چیزهای دیگر.

حالا ادامه سهم من ۹۰ با کمی تغییرات. این بار سعی می‌کنم این ستون را هر هفته منتشر کنم و در مورد طیف بیشتری بنویسم و ستون را محدود به تجربه‌های محدود خودم نکنم. هر چند که شخصا دوست دارم پا روی شن‌های نرم ساحل بگذارم و بعد از نرمی شن‌ها بنویسم. این شما و این رسانه‌ها در ۲۰ روزی که از سال ۹۰ گذشته است.

رسانه‌ها

سواد رسانه‌ای

دو تا خبر می‌دهم و قضاوت با خود خواننده خبر:

آلمان پرس تی‌وی را از ماهواره اس‌ای‌اس آسترا حذف کرد: با حکم دفتر نظارت بر رسانه‌های آلمان پخش برنامه‌های شبکه انگلیسی زبان ایران، پرس تی‌وی، از ماهواره «اس‌ای‌اس آسترا» متوقف شد. چند ماه پیش آفکام، نهاد ناظر بر رسانه‌های بریتانیا، نیز پروانه کار این شبکه را لغو کرد. ‌‌

گزارشگران بدون مرز لغو مجوز فعالیت رویترز در ایران را محکوم کرد: گزارشگران بدون مرز طی بیانیه‌ای سخت‌گیری جمهوری اسلامی علیه رسانه‌های خارجی حاضر در ایران را محکوم کرده است. در این بیانیه آمده است که «رژیم ایران تمامی خروجی‌های اطلاع‌‌رسانی به سوی خارج از کشور را کنترل می‌کند و گزارشگران خارجی نیز همچون همکاران‌شان در داخل ایران تحت کنترل و فشار و ممنوعیت برای اطلاع‌رسانی از موضوع‌های حساس هستند».

کتاب

کتاب تشخیص دروغ در کمتر از پنج دقیقه پیشنهاد مناسبی برای تمامی فعالان رسانه‌ای است. خودم هنوز کتاب را نخواندم اما مروری بر این کتاب را می‌توانید در یک پزشک مطالعه کنید.

روزنامه

چرا روزنامه‌های ما برخلاف کشورهای توسعه‌یافته دنیا در روزهای تعطیل منتشر نمی‌شوند؟

مجله

ویژه‌نامه‌های آخر سال بیشتر روزنامه‌ها و نشریه‌های کشور را دیدم و می‌توانم بگویم که بعد از چند سال دوباره سنت ویژه‌نامه پایان سال پر محتوی و مفید احیا شده است.

موسیقی و ‌صدا

در روزهای پیش رو خبرهای بهتری خواهیم داشت.

فیلم

عاشق این جمله تیم برتون هستم:

من به عقب بر نمی‌گردم، به پیش می‌روم حتی فیلم‌هایم را به خاطر نمی‌سپارم. گاهی با خودم می‌گفتم که طرح‌های من را به حال خود‌‌ رها کنید. ان‌ها همه جا پخش و پلا هستند و برخی از آن‌ها در کشوهای کمد‌هایم مدفون شده‌اند.

متن کامل مصاحبه در سینمای ما

به جانی دپ حسودی‌ام می‌شود؛ به این خاطر که می‌تواند روی صندلی بنشیند و رو به دوربین نگاه کند و بگوید آره درسته. این خود تیمه. تیم همیشه این طور بوده. به این حسودی‌ام می‌شود که من باید او را آقای برتون صدا کند و جانی او را تیم.

راستی چقدر فیلم خوب در دنیا تولید می‌شود این روزها و ما چقدر فاصله داریم که بتوانیم مدام فیلم‌های خوب تولید کنیم. چند تا از همین فیلم‌های خوبی که این چند وقت دیدم:

Super 8

Rise of the Planet of the Apes

My Week with Marilyn

The Girl with the Dragon Tattoo

War Horse

The Descendants

Extremely Loud & Incredibly Close

رادیو

به خدا رادیوی ما قدر خودش را نمی‌داند و هر روز دارد بدتر می‌شود.

تلویزیون

کلاه قرمزی که تنها شاهکار تلویزیون در روزهای عید بود و می‌شود راجع به آن رساله دکتری هم نوشت. خوشحالم که هنوز سلیقه‌ام به سلیقه مردم نزدیک است و چیزهایی را دوست دارم که مردم دوست دارند. چک برگشتی را هم دیر کشف کردم اما ارزش دیدن داشت این کار سیروس مقدم. فارغ از این دو کار که وصله ناجور صدا و سیما بودند، همه کارهای صدا و سیما را یک سره می‌شود ندید گرفت. یعنی بود و نبودشان فرقی ندارد و این البته زحمات همکاران و دوستان رسانه‌ای را ندید گرفتن نیست. مشکل از پیراهنی است که دوستان دارند می‌دوزند، وگرنه هر کس تکه خودش را درست می‌دوزد!

اما هر چقدر که پارسال از حضور فرزاد حسنی و ستاره‌های موسیقی در لحظه‌های تحویل سال در تلویزیون خوشحال شدم باید بگویم که امسال این برنامه‌ها بیشتر شبیه یک کابوس بود. آدم‌هایی که هیچ ربطی به صدا و سیما و مرامش ندارند و فقط و فقط نشانگر اعتمادی است که مدیران رسانه قدرش را ندانستند و از بین رفته و حالا به هر آب و آتشی می‌زنند و آویزان مجری اخراجی می‌شوند و خواننده (یا بهتر است بگوییم خواننده‌های) سابقا آن ور آبی. البته واضح و مبرهن است که من مشکلی با حضور این عزیزان ندارم. مشکل من آن است که نمی‌دانم قسم حضرت عباس ضرغامی را باور کنم یا دم خروس از زیر کت بیرون زده او را.

اینترنت

خبر را باید در کوچه و خیابان جست و جو کرد. این روزها البته با کمی ارفاق می‌توان در شبکه‌های اجتماعی خبرها را پیدا کرد. نمونه‌اش حرف‌های پرستو صالحی در فیس‌بوک در مورد فساد و خانم‌بازی در سینمای ایران و تبدیل شدن همین جمله‌ها به بمب خبری. جناب آقای سلحشور هم پیش از این خب همین‌ها را گفته بودند خب. حالا چون طرف بند می‌ندازه رو صورتش و ریش نداره، حرفش هم ملیح‌تره؟ تا دیروز که سلحشور از فساد می‌نالید ایی بود! امروز کجایند آنها که بگویند این سینما ایراد ندارد؟

پیام‌ها

خبر

خبر انتقال دانشگاه صنعتی شریف به بیابان‌های شمال غرب تهران! نمی‌دانم بخندم یا گریه کنم!

روابط عمومی

بی‌صبرانه منتظر برگزاری هفتمین همایش روابط عمومی الکترونیک هستم.

تبلیغات

تبلیغ جدید بانک ملت و شباهت بسیار زیادش به یکی از کلیپ‌های خانم جی لو هم نقل محافل شده است. این یادداشت بانک نوشت را ببینید و اگر خواستید می‌توانید فیلم را هم دانلود کنید.

تفریحات

تحقیقات رسانه‌ای

از چیزهای دیگر

میزان مصرف رسانه‌ها در نسل‌های مختلف / اینفوگرافی

میزان مصرف رسانه‌ها یا media consumption از آن متغیرهایی است که اطلاعات فراوانی را در مورد آدم‌ها به ما می‌دهد. حتی برخی بر مبنای همین آمارها صحبت از نسل‌های رسانه‌ای می‌کنند. این که چه رسانه‌ای در چه گروهی بیشتر استفاده می‌شود می‌تواند آن گروه را منتسب به آن رسانه کند. مثلا مردم ما به نظر می‌رسد بیشتر تلویزیونی هستند تا روزنامه‌ای. اما کشوری مانند ژاپن بیشتر روزنامه‌ای هستند تا تلویزیونی. البته این دو جمله آخر من مبتنی بر آمار نبود. دسترسی به آمار در زمینه مصرف رسانه‌ها هم چندان آسان نیست. هم این که این کار نیاز به تحقیقات عریض و طویل دارد و هم این که پروژه‌های نان و آب دارتر هم همیشه هست که محققان وقتی برای این کارها نگذارند. در بلاد فرنگ گویا به این مسائل اهمیت می‌دهند و تحقیقات خوبی در زمینه میزان مصرف رسانه‌ها انجام می‌دهند. در اینفوگرافی ادامه این متن می‌توانید میزان مصرف رسانه‌ها در نسل‌های مختلف و در ساعت‌های مختلف روز را ببینید.

Media Consumption - 2011

Created by: MBA Online

چرا library.nu تمام شد؟

امروز دنیای اقتصاد پرونده جمع و جوری در مورد تعطیلی سایت library.nu کار کرده است که پیشنهاد می‌کنم آن را مطالعه کنید. در ادامه بخش‌های از این پرونده را انتخاب کردم و اینجا بازنشر کردم.

کتابخانه‌ای‌ مجازی که دود شد

شرکت‌های صنعتی به جای آنکه آثار ما پژوهشگران را به قیمت اندک برای مصرف‌کنندگان بسیار تهیه کنند، آنها را با قیمت بسیار بالا برای چند موسسه‌ ثروتمند تولید می‌کنند. آنها بازاری بزرگ را با بازاری خرد و بسیار ثروتمند جایگزین کرده‌اند. در این میان بازندگان تنها خود کتاب‌ها و نویسندگان‌شان هستند. امروز صنعت چاپ نمی‌تواند آثار ما را به بازار جهانی آدم‌هایی تحویل دهد که مخاطب اصلی پژوهش‌های ما هستند. بل تعداد اندکی از کارهای پژوهشی را چاپ می‌کند و آنها را به قیمت‌هایی بسیار گزاف به نهادها می‌فروختند. این پدیده قضیه را بسیار بدتر کرده است. دیگر حتی کتابخانه‌های دانشگاه‌های ما نمی‌توانند این کتاب‌ها و ژورنال‌ها را بخرند. به همین خاطر بود که library.nu اهمیت داشت و آنها را در دسترس قرار می‌داد.

در هر حال، سایت‌هایی همچون library.nu به وضوح نماینده‌ مسیری ارزشمند هستند به سوی آموزش و یادگیری، آن هم برای بسیاری از مردم در چهارگوشه جهان. پرسش اصلی پیش روی ما از این قرار است: پژوهشگران و دانشمندان اروپایی و آمریکایی می‌خواهند در کدام جبهه این نبرد قرار گیرند؟ سمت مردم یا سمت ناشران؟

آیا حق با ناشر است؟

بسا کسانی که به خاطر سهل بودن همین دانلودها با نویسنده‌ای آشنا شده‌اند و به او علاقه‌مند و بعد حتی کتابش را خریده‌اند؛ بسا محققانی که خواندن همین کتاب‌های دانلودی موجب رشد آنها شده و توانایی خرید کتاب‌های پیشرفته‌تر و بیشتر را پیدا کرده‌اند. به هر حال این مساله‌ای قابل تحقیق و البته چانه‌زنی است که کدام مسیر واقعا به سود مولفان و ناشران است؛ احکامی چنین و وجود کتابخانه‌های مجازی چنان، لااقل خوبی‌شان طرح چنین سوالات بنیادی است.

آیا کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌ها محکوم به دیجیتالی‌شدن هستند؟

اقتصاددان بزرگ جوزف شومپتر اصطلاح «تخریب سازنده» را برای توصیف فرآیندی وضع کرد که از طریق آن، نوآوری (از هر دو جنبه فناورانه یا سازمانی که جنبه سازمانی آن را می‌توان اختراع سوپرمارکت دانست) به رشد اقتصادی و رفاه کمک می‌کند، اما هزینه‌ای به صورت نابودی رویه‌‌ها یا نهادهای اقتصادی وجود دارد. به نظر او فرآیند تخریب سازنده عاملی مهم‌تر برای گسترش رفاه اقتصادی در مقایسه با کاهش هزینه‌های تولید یا بهبود محصولات موجود است.

ما شاهد اثرگذاری تخریب سازنده در بخش اطلاعات هستیم چون؛ انقلاب دیجیتالی در بین سایر اثرات خود، اثرات تخریبی بر کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌ها، به ویژه کتابخانه‌های دانشکده‌ها و دانشگاه‌ها داشته است به طوری که اینک دانشجویان از این اماکن بسیار کمتر استفاده می‌کنند. آمازون اساسا یک موسسه انبارداری، انجام سفارش و تحویل کتاب و سایر محصولات مصرفی است، اما راز موفقیت غیرعادی آن در این است که مصرف‌کننده را از رنج و زحمت رفتن به کتابفروشی نجات می‌دهد، کتابفروشی‌ای که احتمال زیادی می‌رود آنچه را که وی به دنبالش است نتواند در آنجا پیدا کند.

کتابفروشی‌ها تنها یک مزیت خود را حفظ کرده‌اند: وراندازکردن و ورق‌زدن کتاب در کتابفروشی آسان‌تر از حالت خرید آنلاین است، اگر چه این مزیت هم کمرنگ خواهد شد؛ چون با استفاده از ابزار هوش مصنوعی، آمازون قادر می‌شود کتاب‌هایی را به یک خریدار توصیه کند که خریدار خاصی علاقه‌مند به خرید آنها بوده است.

آیا واقعا با آمدن اینترنت، کتاب‌فروشی‌ها و کتاب‌خانه‌های سنتی و سایر روش‌های توزیع محتوا به مصرف‌کنندگان محکوم به فنا هستند؟ به مدت دست کم یک دهه این واقعیت که کتاب‌فروشی‌ها و کتاب‌خانه‌های سنتی اساسا محکوم به فنا هستند پذیرفته شده است.

سایر فعالیت‌هایی که محکوم به فنا هستند نظام‌های توزیع مرسولات پستی، آلبوم‌های صفحات موسیقی، سالن‌های نمایش فیلم و بسیاری از دیگر روش‌های سنتی ارائه اطلاعات، تفریحات و سرگرمی‌ها و سایر محتویات برای مصرف‌کنندگان است. اگر نظام پستی ایالات متحد را در نظر بگیریم که به مدت چند دهه رشد کرد، تنها در همین چند سال گذشته تعداد مرسولات پستی درجه یک توزیع شده حدود ۲۵ درصد کاهش یافته است.

حتی نسخه‌های چاپی کتاب‌ها، روزنامه‌ها و فیلم‌ها به‌‌ همان راهی خواهند رفت که خود کتاب‌فروشی‌ها و سالن‌های سینما می‌روند. میلیون‌ها کتاب و هزاران فیلم به صورت آنلاین یا به دیگر شکل‌های دیجیتالی در دسترس است که تعداد نامحدودی مصرف‌کننده می‌توانند آنها را خوانده یا تماشا کنند.

شاید سایر نوآوری‌ها به تولیدکنندگان فیلم، کتاب و روزنامه کمک کند اگر چه تاکنون روزنامه‌ها عمدتا تلاش ناموفقی کرده‌اند تا درآمد تبلیغاتی چشمگیر و سایر درآمد‌ها را از محل انتشار نسخه‌ها و مقالات آنلاین خود جمع‌آوری کنند.

من به عنوان یک دانشجوی علاقمند که امکان دسترسی به آخرین منابع مطالعاتی روز دنیا را هم ندارم احتمالا باید تعطیلی این سایت ناراحت کننده باشد. اما شاید بتوان از زاویه‌ای دیگر به ماجرا نگاه کرد و آن این است که دسترسی انبوه به منابع ارزش واقعی منابع را از بین می‌برد. در واقع زمانی که به صورت رایگان و فله‌ای به کتاب‌ها دسترسی می‌یابیم احتمالا کمتر از زمانی که با صرف هزینه به آن کتاب‌ها دسترسی می‌یابیم قدر آن را می‌دانیم.

البته این بحث هنوز ادامه دارد و مطمئنا خود این سایت به تنهایی اهمیت ندارد و مهم شیوه جدید دسترسی است که مسائل مبتلا به فراوانی با خود آورده است.

از سیاسی‌ترین تا خصوصی‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران

آیا قلاده‌های طلا سیاسی‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران است؟ آیا زندگی خصوصی و گشت ارشاد توهین به ارزش‌ها هستند؟ آیا حمایت از خانه سینما جوابش له کردن فیلم فیلمسازش است؟ آیا حال و روز این روزهای سینمای ایران نزار است؟ آیا در انتهای خیابان هشتم فیلم جذاب اما تلخی است که این روزها لابلای این همه دعوای پیدا و پنهان گم شده است؟ راستی در مورد سینما چه کسانی باید فقط حرف بزنند و چه کسانی باید فقط تصمیم بگیرند؟ چرا سازمان سینمایی (خانه سینمای جدید دولتی!) اجازه اکران می‌دهد اما اداره‌های ارشاد استان‌ها جلوی اکران را می‌گیرند؟ چرا فیلم‌های ما انقدر خشن شده‌اند؟ چرا خشونت این همه در فیلم‌ها افزایش یافته است؟ آیا خیانت در جامعه افزایش یافته که این چنین شاهد رشد ساخت فیلم‌هایی با مضمون خیانت هستیم یا این هم دکان دستگاهی است برای جذب ریال‌های سرگردان فرهنگی؟

فرهنگ از همیشه تنهاتر است و گوشه‌ای پرت رها شده. از بین مصداق‌های فرهنگ هم سینما از همه بدبخت بیچاره‌تر! البته منظورم سینماست نه کارگزاران آن که بعضا پول‌های قلمبه از جاهای مختلف به جیب کارگزاران می‌رود. منظورم از راه گیشه نیست که از مسیرهای نه چندان شناخته شده تامین مالی ایرانی است. مسیرهایی که پول‌های فراوان به حساب کارگزارانی می‌رود که فیلم‌های سفارشی می‌سازند. چه اگر کسی از راه گیشه (البته نه به مکر و حیله!) پولی دربیاورد از شیر مادر هم بر او حلال‌تر است. آنها که خلاف این معتقدند فیلمی بسازند و از گیشه پول دربیاورند بعد ببینیم که آیا باز هم خلاف این معتقدند یا نه!

اما برسیم به فیلم‌های این روزها و سوال‌های فراوانی که هنوز برای من بی‌پاسخ مانده را بگذاریم به حال خودشان!

قلاده‌های طلا

این فیلم را بیشتر از آن که سیاسی بدانم یک فیلم اکشن خوب می‌دانم. فیلمی با ریتمی تند که در بستر حوادث بعد از انتخابات اتفاق می‌افتد. همین! این فیلم همانقدر به حوادث بعد از انتخابات می‌پردازد که فیلم خوابگردها برتولوچی به شورش‌های دانشجویی دهه شصت فرانسه! البته فیلم نگاه خودش را دارد و هر چند ممکن است در جاهایی موافق یا مخالف نگاه فیلم باشم، اما باز نمی‌توان فیلم را سیاسی دانست. منظورمان از فیلم سیاسی چیست؟ قبل از آن منظورمان از سیاست چیست؟ سیاسی چه نسبتی با سیاست دارد؟ فیلم سیاسی چه قواعدی دارد؟ اصلا ژانری به نام فیلم سیاسی داریم؟ می‌بینید که پرسش‌های فراوانی فراروی ماست و پاسخ‌ها هم چه اندک. بگذارید فعلا از باز کردن این بحث بگذرم و فقط چند نمونه از فیلم‌های سیاسی که در ذهنم هست را نام ببرم. از نظر من فیلمی مانند خون به پا خواهد شد یک فیلم سیاسی است. همین طور فراست / نیکسون، میلک، نیمه ماه مارس، دیکتاتور بزرگ، زندگی دیگران، ۴ ماه، ۳ هفته و ۲ روز، سخنرانی پادشاه، همه مردان شاه، همه مردان رئیس جمهور، بین‌المللی، بعد از ظهر سگی، ترومن شو، مردی که لیبرتی والاس را کشت، آواتار.

می‌بینید که از نظر من فیلم‌های سیاسی دامنه وسیعی را در بر می‌گیرد. اما آیا قلاده‌های طلا در این دامنه قرار می‌گیرد؟ جواب نه است. قلاده‌های طلا به هیچ وجه به موضوع قدرت که مساله اصلی سیاست است نمی‌پردازد و صرفا به عنوان دستمایه داستانی از حوادث بعد از انتخابات استفاده می‌کند.

اگر فیلم به جای حوادث بعد از انتخابات ایران حوادث اوگاندا را دستمایه کار قرار می‌داد باز تغییری در داستان فیلم اتفاق نمی‌افتاد و با کمی دستکاری و بومی‌سازی اوگاندایی همه چیز حل می‌شد. اما از حق نگذریم قلاده‌های طلا یک فیلم اکشن خوب است. از آنهایی است که همه چیزش جور است و در تمام مدت نمایش تماشاچی رها را همراه خودش می‌برد و گره‌های داستانی خوبی دارد و نقاط عطفی که در داستان وجود دارند حسابی عالی هستند. اگر بخواهیم به فیلم‌هایی که انتخابات ریاست جمهوری ایران را دستمایه داستان خود قرار دادند اشاره کنیم باید از پایان نامه و اخراجی‌های ۳ نام ببریم. اگر قلاده‌های طلا را در ادامه این ۳ افتضاح سینمای ایران در نظر بگیریم این یکی را باید روی تخت شاهی بنشانیم که آنها کجا و این یکی کجا. فیلم تلاش کرده بگوید جانبدار نیست که هست. داد می‌زند که کارگردان فیلم بچه حزب‌اللهی است و من به شخصه این را بد نمی‌دانم. هر چند که با ادعاهای کارگردان محترم جور در نمی‌آید. از شما دعوت می‌کنم دعواهای سیاسی را کنار بگذارید و یکی از بهترین اکشن‌های تاریخ سینمای ایران را به نظاره بنشینید.

زندگی خصوصی

مایه خجالت سینمای ایران است این فیلم. یعنی برگشتن به دورانی که آقایان ساز و دهل و ابزار طرب به دست می‌گرفتند و ضرب می‌گرفتند و خانم‌هایی با لباس‌های اندک، آن وسط بابا کرم می‌رقصیدند. فیلم نمایش جزئیات یک خیانت است و حیف که دست و پای فیلمساز محترم بسته بوده وگرنه شاهد صحنه‌های رخت خوابی هم بودیم. نمی‌دانم چه بگویم. اگر قرار است آزادی به نمایش صحنه‌های رخت خوابی ختم شود همان بهتر که نباشد. زندگی خصوصی هیچ حرفی برای گفتن ندارد و فقط چار تا شعار رنگ و رو رفته مثلا انقلابی و حزب‌اللهی دارد که بهتر از آن را مسعود خان ده نمکی قبلا در اخراجی‌های یک زده است. بله! اخراجی‌ها! این فیلم را باید با اخراجی‌ها مقایسه کرد. هر چقدر که آنجا فیلمساز محترم از جذابیت‌های بصری و غیر بصری استفاده می‌کند که در نهایت حرفش را بزند و نهایتا هم زیر میزی که خودش الان چیده بکوبد، اما اینجا زدن حرف‌های قلمبه سلمبه آق مدیر پسند، فقط برای باز کردن راهی است که ته آن نمایش جزئیات یک زندگی خصوصی است. واقعیت این است که از تنها چیز این فیلم که خوشم آمد تیتراژش بود که آن هم کپی تیتراژ‌های جذاب هالیوودی است. من مشکلی ندارم با این که کسی فیلمی بسازد و هر چیزی خواست درش نشان دهد، مشکلم با این است که فیلمی ساخته می‌شود که واضحا ضد هر ارزشی است، آن وقت قرار است ارزش تف کند به مخاطب. همیشه این سوال برای من وجود داشت که قبل انقلاب این خواهران محترمه که لخت مادرزاد می‌پیردند جلوی دوربین چه چیزی در سرشان می‌گذشته که آخر فیلم چادر به سر می‌کردند و دم از ارزش‌ها می‌زدند. گویی همین خانم محترم نبوده که با قر کمرش تا الان دلبری می‌کرده است! اگر چادر خوب است پس چرا قر و قمیش و لباس‌های اندک! اگر خوب نیست زن حسابی پس چرا شعار می‌دهی؟ حالا باید این سوال را از فیلمساز محترم پرسید: اگر خیانت بد است پس چرا این همه اصرار داری جزئیات یک خیانت حال به هم زن را نشان دهی؟

پ.ن. تحت هیچ شرایطی پایین کشیدن این فیلم از پرده‌های نمایش را قبول نمی‌کنم. این فیلم مجوز داشته و حق داشته پخش شود. هر چند که از فرق سر تا ناخن پا با این فیلم مخالف باشم این حق را به خودم و دیگران نمی‌دهم که از مسیرهای فراقانونی جلوی پخش این فیلم را بگیرند.

پ.ن. ۲.  حق دادن و ندادن من چه اهمیتی دارد. فیلم را که کشیدن پایین.

گشت ارشاد

این یکی را باید از دو زاویه نگریست. یکی روانشناسی و یکی جامعه‌شناسی. سطح نگاه فیلم نهایتا روانشناسی ۳ تا جوان جنوب شهری است. کسانی که از جامعه بریده‌اند و از این که توی سرشان بخورد خسته شده‌اند و حالا تو سر می‌زنند. فیلم از این منظر و با توجه به شوخی‌های فراوانی که دارد جذاب است و مخاطب را حسابی سر ذوق می‌آورد. از این منظر هم که فیلم تو اتاقی نیست و در خیابان و پارک و فضاهای شهری فیلمبرداری شده هم جذاب است. اما از منظر جامعه‌شناختی اگر به فیلم نگاه کنیم حسابی نگران کننده است. نگرانی نه بابت این که فیلم بازگشت به سینمای کیمیایی به همراه عصاره گالینابلانکای حاتمی کیای عصبانی است، بلکه به این دلیل که اتفاقا همین جنبه بزن بهادری فیلم مورد توجه قرار گرفته. این که دوباره داریم دنبال فردین و ایرج قادری و بهروز وثوق یکه بزن می‌گردیم که خودش می‌رود حق خودش را می‌گیرد برای من نگران کننده است. در نان عشق موتور هزار صحنه مشمئز کننده‌ای بود که فار‌غ‌التحصیل چلمنگ برق و الکترنیک دانشگاه امیر شریف در پاسخ به سوال عبدی که اگر کسی مزاحم همسرش شود چه می‌کند به طرز حال به هم زنی گفت با پلیس ۱۱۰ تماس می‌گیرد. حالا بعد از ۱۰ سال رسیدیم به جایی که یکه بزن ماجرا سوار موتور گشت ارشاد می‌شود و به این بهانه از مردم اخاذی می‌کند؟ فیلم چه می‌خواهد بگوید؟ گرگ باشیم؟ واقعا گرگ باشیم؟ کجا داریم می‌رویم؟ فردا هم یکی دیگر فیلم بسازد و بگوید بدریم دیگر!

از این منظر این فیلم نشان دهنده روند خوبی نیست. در سینمای این روزهای ما جریانی در حال باب شدن است که آن را بسیار خطرناک می‌دانم. چیزی که نتیجه آن می‌شود این جمله: یا بدر یا دریده شو!

انتهای خیابان هشتم

خب این فیلم محبوب من نیست. فکر می‌کنم فیلم و البته هر رسانه دیگری ته ته‌اش باید به مردم امید بدهد نه این که امید آنها را ناامید کند. فیلمساز در انتهای خیابان کذا امید را لگدمال می‌کند و یک آب هم رویش می‌خورد. فیلم به شدت ناراحت کننده است. اما جذاب است. و به شدت واقعی. در گفتن این به شدت بر مبهم‌بازی‌های فیلمساز ارفاق کردم و آنها را نادیده گرفتم. معلوم نیست در فیلمی به این سرراستی فیلمساز چه اصراری دارد بر مبهم‌نمایی که اصلا به جذابیت فیلم کمک نکرده است. حالا از این‌ها اگر بگذریم فیلم در کل جذاب است و البته ناراحت کننده. و این چیزی است که من دوست ندارم. فیلم می‌تواند ناراحت کننده باشد اما در انتها باید راهی برای رهایی باقی بگذارد. حتی اگر شده یک روزنه کوچک. اما فیلمساز اینجا همه روزنه‌ها را هم می‌بندد و این درست نیست. مقایسه کنیم با اینجا بدون من. پایان هپی اند خیالی فیلم چقدر زهر فیلم را می‌گیرد؟ چقدر کمک می‌کند که مخاطب کمی راحت‌تر از سالن سینما بیرون برود؟ اما این یکی تبر برداشته و افتاده به جان مردم و زده آنها را شل و پل کرده و بعد هم آخر سر یک تیر در سر هرکدام‌شان خالی می‌کند و بعدش هم می‌گوید خب بلند شید برید خونه‌هاتون. این درست نیست برادر.

این هم هدیه نوروزی مدیریت ارتباطات: دانلود کنید

در آستانه سال ۹۱ امیر عباس تقی پور مدیر مسئول مدیریت ارتباطات خبر از هدیه نوروزی این نشریه به مردم داد.

دانلود رایگان ۶ شماره اول ماهنامه مدیریت ارتباطات، هدیه نوروزی به علاقمندان روابط عمومی، تبلیغات، رسانه و جامعه اطلاعاتی. برای دانلود نسخه پی‌دی‌اف شش شماره اول ماهنامه مدیریت ارتباطات به سایت ماهنامه مراجعه کنید:

www.cmmagazine.ir

آوازه‌خوان خوب شهر ما، ترانه‌ای تازه بخوان …

آوازه‌خوان خوب شهر ما

ترانه‌ای تازه بخوان برای ما

چیزی بخوان که شرم‌مان

لابلای آن

گم شود برود هر کجایی دور از اینجای ما

چیزی بخوان برای فصل تازه‌

حرفی بزن با ما

رج بزن راهی جدید بر روی دیوار

زندگی را نقش بزن بار دیگر بر روی لوح سنگی

در بهار