۱۰ کتاب فوق‌العاده برای کمک به بهتر فکر کردن، کارآفرینی و ارتباط برقرار کردن

نویسنده: گای رینولدز،

ترجمه: رسول قربانی،

[highlight color=”eg. yellow, black”]

این مطلب اولین بار در کافه مدیا منتشر شده است.

[/highlight]

در مورد بهبود فزاینده و پیوسته شخصی، من تعدادی کتاب را در زیر لیست کرده‌ام که در سال گذشته آنها را یا خواندم و یا بازخوانی کردم و ممکن است شما هم بخواهید به عنوان بخشی از سیر پیشرفت پیوسته خودتان آنها را بخوانید.

۱٫ مغز شما در کار: استراتژی‌هایی برای غلبه بر حواس‌پرتی، بازیابی تمرکز و دقیق‌تر کار کردن در تمام طول روز. در طول ده بیست سال گذشته دانشمندان کشفیات مهمی در مورد مغز و اینکه مغز چطور کار می‌کند انجام داده‌اند. دیوید راک عصب شناس نیست اما مفسر عصبی خوبی برای شواهد علمی است و به خوبی و با اصطلاحات ساده توضیح می‌دهد که مغز چطور کار می‌کند و اینکه چطور درک و فهم خودمان از مغز می‌تواند ما را در مدرسه، محل کار و دیگر جاها کمک کند.

۲٫ برای چگونگی یادگیری مردم طراحی کنید: این کتاب ساده و خوشخوانی است. اگر شما درباره یادگیری الکترونیکی، مغز و حافظه زیاد مطالعه کرده‌اید شاید این کتاب چیز جدید زیادی برای گفتن به شما نداشته باشد اما محتوای خوبی برای متخصصان و دانشجویان دارد که می‌تواند به آنها کمک کند تا بفهمند مردم چگونه یاد می‌گیرند و اینکه چطور آزمون‌های آموزشی (مثل سخنرانی) که به بهتر درگیر کردن شونده‌گان کمک می‌کند طراحی کنند.

۳٫ ۱۰۰ چیز که هر طراح نیاز دارد که درباره مردم بداند: از چگونگی تقسیم شدن این کتاب به ۱۰۰ بخش ۱ تا ۳ صفحه‌ای خوشم می‌آید که توانسته است اصول کلیدی و توصیه‌های کاربردی را در هر کدام از این بخش‌های کوچک به خوبی ارائه کند. از آنجایی که این کتاب بسیاری از زمینه‌ها را پوشش می‌دهد ممکن است در بعضی از زمینه‌ها به طور عمقی به موضوع نپرداخته باشد اما برای بیشتر مردم یک اساس ابتدایی خوب یا یک مرور موثر بر اصول اساسی است. زمینه‌های پوشش داده شده این‌ها را شامل می‌شود: مردم چطور می‌بینند، مردم چطور می‌خوانند، مردم چطور به خاطر می‌آورند، مردم چطور فکر می‌کنند، مردم چطور توجه‌شان را متمرکز می‌کنند، چه چیزی به مردم انگیزه می‌دهد و برخی دیگر. من فکر می‌کنم این کتابی است که به بسیاری از مردمی که آن را می‌خوانند کمک خواهد کرد که دیدنی‌های بهتری طراحی کنند و به شیوه‌های جالب توجه‌تر ارتباط برقرار کنند.

۴٫ خلق مدل تجاری: کتاب کوچکی برای خیال‌گراها، تغییر دهندگان بازی و چالش‌گراها. کتاب خوش طرحی است. این کتاب به این عنوان شناخته شده است “کتابی برای خیال‌گراها، تغییر دهندگان بازی و چالش‌گراها که در تلاش به مبارزه کشیدن مدل‌های تجاری منسوخ و طراحی کارآفرینی آینده هستند.” حتی اگر شما نیازی به طراحی یک مدل تجاری جدید نداشته باشید، در این کتاب درس‌هایی وجود دارد که تفکر شما را به چالش می‌کشد و به شما کمک می‌کند تا عقاید و اهدافتان را روشن کنید. آمازون می‌گوید این کتاب برای کننده‌هایی طراحی شده است که آماده‌اند تا تفکر قدیمی را رها کنند و در عوض مدل‌های جدید خلق ارزش را با آغوشی باز بپذیرند. این کتاب ساده، دیداری و واضح است.

۵٫ ملاقات‌های حضوری: چطور تصاویر، ورقه‌های استیکی نوت و تصویرسازی ایده می‌تواند بهره‌وری گروهی را افزایش دهد. من به عنوان شخصی که عاشق وایت‌بورد و ابزار شبیه به آن هستم ایده‌های این کتاب را بسیار نیروبخش یافتم. نمی‌توانم بهتر از آمازون این کتاب را به اختصار معرفی کنم: “کتاب ملاقات‌های حضوری توضیح می‌دهد که چطور هر کسی می‌تواند از ابزاری دیداری استفده کند و این که چطور این ابزار در وسیع‌ترین مرکز تجاری تکنولوژیکی جهان، سیلکون ولی، مورد استفاده قرار می‌گیرند تا هم کار گروهی مجازی و هم کار گروهی رو در رو را سهولت بخشند. این منبعِ فوق‌العاده تصویر نگاری شده و پویا به سران جلساتی، سخنرانان و مشاوران مقدار زیادی ابزار‌ و ترفند به آنها نشان می‌دهد.” من در تلاش بوده‌ام تا بسیاری از اصول و تکنیک‌های بحث شده در این کتاب را در سمینارها و کلاس‌های درس دانشگاهم استفاده کنم. به نظر من این کتاب اگرچه هدفش کارآفرینان و متخصصان تجاری است اما برای معلمان و استادان دانشگاه‌ها هم می‌تواند بسیار موثر و مفید باشد. در آن بحث‌های خوبی بر روی استفاده از زبان دیداری برای سهولت بخشیدن و ارائه به گروه‌ها هست.

۶٫ تحول بازی: یک کتاب بازی برای کارآفرینان، قانون شکنان و ایجادکننده‌های تغییر. من طرفدار پر و پا قرص یک بازی جدی هستم. بازی و مدرسه – همین‌طور بازی و کار- معمولا به عنوان مفهوم‌هایی متناقض در نظر گرفته می‌شوند با این حال که، این بازی‌ها هستند که ما به کمکشان کاوش می‌کنیم، کشف می‌کنیم و می‌آموزیم. نویسندگان کتاب تحول بازی آن را بیان می کنند. در این کتاب ۸۳ بازی معرفی شده است که به سادگی و روشنی توضیح داده شده‌اند. شما می‌توانید بازی‌های در خور نیاز و شرایط‌تان را انتخاب کنید. تمام بازی‌ها (یا “فعالیت‌ها” اگر بازی در محیط کاری شما کلمه ترسناکی است) می‌توانند به شما کمک کنند که شنوندگانتان را شریک و درگیر در جلسه، سمینار یا کلاستان کنید.

۷٫ اصول جهانی طراحی، بازبینی شده و به روز شده: ۱۲۵ راه برای افزایش به کارگیری، درک نفوذی، افزایش جذبه، تصمیمات طراحی بهتر گرفتن و آموزش از طریق طراحی. این یک کتاب فوق‌العاده است که من از سال ها پیش آن را به دیگران توصیه کرده‌ام. این نسخه دوم کتاب است که شامل تعداد زیادی مفاهیم جدید که به خوبی و زیبایی در یک کتاب ۲۷۲ صفحه‌ای جای داده شده‌اند. این یک کتاب مرجع عالی برای هر کسی است اما مخصوصا برای طراحان، مهندسان، معماران و دیگر متخصصان خلاق (و دانش آموزان) که می‌خواهند بیاموزند تا فهمشان از طراحی را بهتر و گسترده‌تر کنند. این کتاب آموزنده، اطلاعات دهنده و الهام بخش است. عاشق این کتاب کلاسیک می‌شوید.

۸٫ خلاصه از این حرفا دیگه: چکار کنیم وقتی کلمات کارساز نیستند. این یکی از بهترین کتاب‌های دن روم است. من یک نسخه جدید از کتاب را به طور رایگان دریافت کردم که جملات من در جلد پشت کتاب نوشته شده بود: من واقعا فکر می‌کنم این کتاب عالی است. البته این اصطلاح، اصطلاح خوبی است اما دن هم درست می‌گوید وقتی می‌گوید ما با گفتن اصطلاح “خلاصه از این حرفا دیگه” نادیده گرفته می‌شویم. تصاویر، طرح‌ها و دیگر چیزهای دیداری نوشدارویی برای ایده‌ها بد نیستند، اما تکنیک‌ها و دیدگاه‌های یافته شده در “تفکر روشن” می‌توانند به بوجود آمدن ایده‌های خوب کمک کنند تا اینکه در اصطلاح “خلاصه از این حرفا دیگه” گم شوند. البته این کتاب بسیار تصویری است و مفاهیم و تکنیک‌ها در آن به کمک مثال‌های مختلف و جالب از دنیای واقعی توضیح داده شده‌اند.

۹٫ جای خالی دشمن شما نیست: یک راهنمای ابتدایی برای دیداری ارتباط برقرار کردن از طریق طراحی چندرسانه‌ای، وب و گرافیک. این کتاب کمی شبیه کتاب غیرطراحان در طراحی است اما محتوایش بسیار متفاوت است. کتاب مقدماتی بسیار خوبی است برای تمام متخصصان و دانش آموزان طراحی گرافیک که حتی اگر دلیلی هم برای خریدنش نداشته باشند بهترین دلیل خریدنش می‌تواند داشتن کتابی در قفسه کتابخانه‌شان باشد که می‌توانند هر وقت یکی از دوستان یا همکارانشان خواست در مورد اصول طراحی بداند به آنها قرض بدهند تا از آن فایده ببرند. در واقع در ارائه هیچ چیز به خودی خود نیست، اما بسیاری از مفاهیم می‌توانند در ارائه طرح بکار گرفته شوند. یک کتاب طراحی خوب با انباشته‌ای از مثال‌های دیداری.

۱۰٫ ذن خلاقیت: بهبودبخشی زندگی هنریتان. این کتاب جدیدی نیست اما کتابی است که همیشه پیشنهاد کرده‌ام. کتاب‌های بسیاری در رابطه با خلاقیت نوشته شده اند اما این یکی مورد علاقه من است. ساده، زیرک، الهام بخش و کاربردی. عقیده های این کتاب ممکن است به شما دیدگاه و بینش کاملا متفاوتی برای نگاه کردن به دنیا بدهد و در نتیجه‌اش رفتن به سوی تلاش‌های خلاقانه خودتان. این از آنجور کتاب‌هایی است که می‌توانید آن را بخوانید و دوباره سال‌ها بعد آن را بخوانید و لذت ببرید و از آن بیاموزید (همانطور که من این کار را کردم). این یک کتاب کلاسیک است.

 

حالا که فکرش را می کنم می‌بینم این لیست ده کتابی در واقع شمل یازده کتاب می‌شود.

۱۱٫ ذن ارائه: ایده‌های ساده بر روی ادا و طراحی ارائه (ویرایش دوم). کتاب جدیدی است برای سال ۲۰۱۲٫ ویرایش دوم کتاب اول ذن ارائه من است. این کتاب همان کتاب ویرایش اول است اما من خیلی از دومی راضی‌تر هستم. فکر می‌کنم کتاب بهتری شده است. این کتاب را طوری طراحی کردم که همان دید و احساس کتاب اولی را داشته باشد اما به همراه ۷۰ صفحه بیشتر که شامل یک فصل جدید درباره درگیر کردن می‌شود. بیشتر تصاویر و برخی از مثال‌ها را عوض کرده ام و تصاویر و مثال‌های جدید بهتری را جایشان گذاشته‌ام. چند بخش جدید هم به آن اضافه کرده‌ام مثلا در بخشی ۶ صفحه‌ای هم از کارهای استیو جابز کمک گرفته‌ام.

منبع

چرا خبرهای صدتا یک غاز برای ما این قدر مهم شده است؟

[highlight color=”eg. yellow, black”]یادداشتی در کافه مدیا نوشتم که اینجا بازنشر می‌کنم:[/highlight]

این روزها بیشتر از هر زمان دیگری حاشیه‌ها و شایعه‌ها زندگی ما را شکل می‌دهند. بگذارید چند مورد را مرور کنیم:

۱. شورای صنفی نمایش در تصمیمی عجیب فیلم بوسیدن روی ماه را از اکران عید کنار می‌گذارد. به جای آن دو فیلمی پخش می‌کند که اعتراض بسیاری از کسانی که سالی یک بار سینما نمی‌روند را هم بلند می‌کند. حوزه هنری پشت این اعتراض بلند می‌‌شود و از پخش این دو فیلم جلوگیری می‌کند. شهرداری هم با پردیس‌هایش به حمایت حوزه می‌آید. همان زمان حوزه اعلام می‌کند که فهرستی از فیلم‌هایی دارد که آنها را اکران نخواهد کرد. کار به گیس و گیس کشی می‌کشد و می‌رسیم به اکران عید فطر. شورای صنفی نمایش سه فیلم آس برای اکران در نظر گرفته و این بار ضرب شصتش را به حوزه نشان می‌دهد. شورا می‌گوید حوزه باید کتبا اعلام کند که کلاه قرمزی فیلمی ارزشی است و بعد از آن است که اجازه نمایش آن در سینماهای حوزه را می‌دهد. حوزه که روز سکوت گرفته سکوتش را می‌شکند. شهرداری این بار هم پشت حوزه می‌ایستد و می‌گوید اگر این فیلم‌ها در سینماهای حوزه اکران نشود در پردیس‌ها هم اکران نمی‌شود. تهیه کننده سه فیلم احتمالا پرفروش عید فطر نگران می‌شوند. می‌گویند فیلم‌هایمان را پخش نمی‌کنیم. رییس شورای صنفی نمایش می‌گوید رگ گردنم برود نمی‌گذارم این فیلم‌ها پخش نشوند و به اتکای بیت‌المال می‌گوید خسارت عدم پخش این فیلم‌ها در پردیس‌ها را هم می‌دهد تا حال حوزه و شهرداری گرفته شود. وزارت ارشاد هم بیشتر به تماشاگری نگران می‌ماند که مانند چوب دو سر خراب است.

۲. زلزله یکی از پدیده‌های طبیعی است که در کل دنیا ترسناک است. زلزله‌ای روستاهای آذربایجان را می‌لرزاند. مردم ما می‌میرند. آن هم به خاطر خانه‌هایی که می‌توانسته روی سرشان خراب نشود اگر استانداردها رعایت می‌شده است. در این بین دوستانی که افتخارشان ندیدن صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است نقاره دست می‌گیرند که چرا صدا و سیما به زلزله‌زدگان توجهی نکرده است؟ یک‌هو همه خیرخواه بشریت و آذربایجان می‌شوند. عده‌ای دوره می‌افتند که حالا که این طوری شده چرا روز قدس. روز آذربایجان داشته باشیم. این روزها ترافیک کمک‌های مردمی جلوی دست و پای امدادگران را می‌گیرد و در روزهای آینده این مردم زلزله‌زده هستند که در زباله‌دان شبکه‌های اجتماعی به فراموشی سپرده می‌شوند.

۳. خانمی که پیش از این در چند فیلم سینمایی بازی کرده به یک باره ادعا می‌کند که توانسته از آستان قدس رضوی یک و نیم میلیارد تومان پول بگیرد و فیلمی را درباره امام رضا (ع) بسازد که خودش هم نمی‌داند مستند است یا داستانی. دختری که خیلی راحت از این که مذهبی نیست می‌گوید. دختری که هنگام مصاحبه با مصاحبه‌‌گری که تفاوت تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار را نمی‌داند از این می‌گوید که همه چیز همین جوری و دور همی بوده است. آستان قدس رضوی سکوت اختیار کرده است.

به این سه مورد چند ده مورد دیگر می‌توان اضافه کرد؟ از اتفاقات انگشت‌شمار فوتبال گرفته تا پیامک‌های مسخره کننده شریعتی. از بکش بکش‌های مختلف در حوزه‌های متفاوت گرفته تا بی‌لیاقتی‌ها.

این روزها در خبرهای اقتصادی مهم‌ترین و جذاب‌ترین و پرطرفدارترین خبرها خبرهای شایعه در مورد دلار و سکه و مسکن و … است.

در خبرهای سیاسی هم همین طور. ورزشی و اجتماعی و هنری و سینمایی و فرهنگی و … هم همین طور.

به راستی چرا هر روز که می‌گذرد حاشیه‌ها برای ما مهم‌تر از اصل می‌شود؟

‌رسانه‌ و تولید ملی

به راستی رسانه و تولید ملی چه ارتباطی با هم دارند؟ آیا تلاش برای چسباندن رسانه و تولید ملی به هم مانند بسیاری از تلاش‌های ناجور برای جور کردن وصله‌های ناجورتر است؟ آیا می‌توان تولید ملی را فارغ از مسائل رسانه‌ای و ارتباطی تحلیل کرد؟ آیا تولید ملی بدون توجه جدی به بسترهای ارتباطی و رسانه‌ای دست یافتنی است؟

بگذارید از این جا شروع کنیم که بیان این موضوع که امسال سال تولید ملی است از طریق یک رسانه بوده است. بنابراین اولین مواجهه مردم با این مفهوم از طریق رسانه‌ای بوده است که در صورتی که دیگر اعمال و رفتارش متناسب با این شعار نباشد این حرف در حد شعار باقی می‌ماند و هرگز به عمل نمی‌رسد. این حرف هم متعلق به امروز و دیروز و فردا نیست. این حرف همه دوران‌ها بوده است که پندار و گفتار و رفتار باید در تناسب با یکدیگر باشند. وگرنه دل چیزی می‌خواهد و زبان چیزی دیگر می‌گوید و دست به کاری دیگر می‌رود.

رسانه محلی است برای انتقال پیام. وقتی این پیام تولید ملی است، بنابراین باقی رفتار و حرکات رسانه هم باید در راستای این پیام باشد. اگر رسانه بی‌توجه به این پیام و در راستای پیام‌های دیگر با اهداف روشن یا مبهم پیام‌های متناقضی برای مخاطبان بفرستد، فقط آنها را گیج و به پیام اصلی بی‌اطمینان کرده است. بنابراین رسانه چاره‌ای ندارد که مراقب افکار خود باشد. در صورتی که پندار صحیح بر کلیت یک رسانه حاکم شد، آن گاه باید مراقب گفتار خود باشد و مهم‌تر از همه رفتاری که معیار قضاوت است.

اما رسانه‌ برای اثربخش بودن پیام تولید ملی چه چیزهایی را باید مدنظر داشته باشد:

  1. بهبود فضای کسب و کار: مدیران رسانه و رسانه‌نگاران در هر تخصصی که هستند باید با اصول اولیه کسب و کار آشنایی داشته باشند. تولید ملی از مسیر توسعه کارآفرینی می‌گذرد و توسعه کارآفرینی یعنی توسعه کسب و کارهای مولد و مفید و اثربخش برای این کشور و مردم. اگر مدیران رسانه و رسانه‌نگاران تصور سطحی از کسب و کارها داشته باشند هرگز و هرگز اهمیت فرصت‌ها و چالش‌های فضای کسب و کار را درک نخواهند کرد. از خبرنگاری که اصول کسب و کار را نداند چه انتظاری می‌توان داشت، زمانی که می‌شنود فضای کسب و کار در ایران مناسب نیست. برای او تفاوت تورم ۴۰ درصد با ۴ درصد، تنها در افزایش یا کاهش قدرت خرید خود و خانواده‌اش معنی می‌یابد و بس. رسانه‌نگاری که قرار است باعث و بانی توسعه مفهوم تولید ملی شود باید درد داشته باشد. کسی که آگاه نیست دردی ندارد.
  2.  فرهنگ مصرف تولید داخل: تا زمانی که جنس داخلی هست چرا جنس خارجی. این شعار زمانی بر دل می‌نشیند که کسی که آن را می‌گوید با پوست و گوشت و پی و استخوان‌‌اش به آن باور داشته باشد، نه کسی که رنگ و جلای کت و شلوار خارجی‌اش در چشم بیننده است. رسانه‌نگاری می‌تواند بگوید جنس داخلی مصرف کنیم که به دنبال بهترین جنس‌های داخلی می‌گردد. رسانه‌نگار و مدیر رسانه‌ای که برحسب وظیفه کلماتی را ادا می‌کنند بزرگ‌ترین ضربه را به این مفاهیم می‌زند. فرهنگ زمانی توسعه می‌یابد که رسانه بداند با تک‌تک پیام‌هایی که می‌فرستد قادر به طراحی و توسعه سبک زندگی مردم است.
  3.  آموزش: رسانه‌ها هنوز هم کلاس درس‌اند. اما اکنون دیگر مانند گذشته رسانه‌ها محمل و جایگزینی برای آموزش‌های سنتی تصور نمی‌شوند. هنوز هم آموزش سنتی جای خودش را دارد. امروز بزرگ‌ترین قدرت رسانه در آموزش سبک زندگی است. دل آن چه را می‌خواهد که دیده می‌بیند. زمانی که در دکان رسانه زرق و برق خانه و ماشین حرف اول را می‌زند و از آن طرف زندگی‌های ساده با حالتی مشمئزکننده تصویر می‌شوند چه انتظاری از مخاطب می‌توان داشت؟
  4.  بازار: در ادامه دیگر مفاهیمی که گفته شد باید رابطه رسانه‌ها و بازار را در نظر گرفت. بازار محل فعالیت کاسبان و صنعتگران است. رسانه‌ها هم در بازار فعالیت می‌کنند. برخی رسانه‌ها خودشان هم درگیر مناسبات بازار هستند و برخی دیگر همراه سیاستگذاران و خارج از مناسبات بازار فعالیت می‌کنند. در هر صورت، رسانه‌ها باید برنامه مدونی برای بازار داشته باشند. چه برنامه حضور رسانه در بازار و چه برنامه هدایت بازار. عاملی که بازارها را شکل می‌دهد تقاضاست و رسانه‌ها هدایت‌گر تقاضا هستند.
  5. الگو سازی: در مفهوم سبک زندگی هم به این موضوع اشاره شد. رسانه‌ها در صورتی که الگوهای صحیحی را معرفی کنند و بر آن اهتمام بورزند می‌توان به تاثیرات مثبت رسانه‌‌ها امیدوار بود.
  6. روشنگری: اگر رسانه‌ها نباشند چه می‌شود؟ احتمالا هیچ به جز سه چیز: از بین رفتن بازار، دموکراسی و روشنگری. رسانه‌ها نقش مهمی در روشنگری دارند. رسانه اگر اعتماد به نفس نداشته باشد و نقش خود در زمینه روشنگری را جدی نگیرد بر پیکر مفهوم تولید ملی ضربه وارد خواهد کرد.
  7. اعتمادسازی: رسانه‌ها کار سختی پیش رو دارند. بردن آبروها کار آسانی است. به راحتی می‌توان خراب کرد. اما رسانه‌باید بداند که برای وصل کردن آمده نه برای فصل کردن. هر چقدر این حرف‌ها بر روی کاغذ قشنگ و زیباست در عمل بسیار سخت است و مشکل. نشدنی است. رسانه‌ها در زمینه تولید ملی وظیفه حساسی دارند. اعتماد سازی نه به معنای شعار بلکه به عنوان رویکردی اساسی در برنامه‌ریزی و سازماندهی سازمان‌های رسانه‌ای باید مورد توجه قرار گیرد. اگر رسانه بنایش را بر اعتماد سازی بگذارد مسیری سخت را شروع کرده است که فقط در صورتی که اعتقاد قلبی داشته باشد قادر به ادامه آن خواهد بود.
  8. تعامل یا تقابل: رسانه‌ها مطئنا در این مسیر تنه‌شان به تنه بسیاری خواهد خورد. روش معمول ما تقابل است. هنوز هم الگوی عمل بسیاری این است که بزن که اگه نزنی می‌زنندت. واقعیت این است که در مقابل تقابل همیشه تعامل مطرح می‌شود. اما تعامل به هیچ وجه آسان نیست. هنر مذاکره می‌خواهد. سخت است که روی آرمان‌ها بمانی و عقب نروی اما بتوانی با کمترین حاشیه و فرسایش هم به نتایج دلخواه برسی. بسیاری از رسانه‌ها در جنگی که پیش رو دارند دل‌خوش به پیروزی‌در جبهه‌ها می‌شوند فراموش می‌کنند که هدف نهایی پیروزی در جنگ است نه جبهه.
  9. مصرف کننده: اگر رسانه‌ها از حقوق مصرف‌کنندگان دفاع نکنند، اگر رسانه‌ها از جنس‌های بی‌کیفت نگویند، اگر رسانه‌ها دست بر روی نقاط تاریک نگذارند هرگز و هرگز مصرف‌کنندگان جایی برای احقاق حقوق‌شان را نخواهند داشت.
  10. تولیدکننده: پیچیدگی فعالیت رسانه‌ای همین جاست که رسانه‌ها هم‌زمان هم حامی مصرف‌کننده باید باشند و هم حامی تولید کننده داخلی. شعار حمایت از تولید ملی هرگز به این معنی نیست که مردم را مجبور به مصرف کالاها و خدمات بی‌کیفیت کنیم. مردم شایسته مصرف بهترین‌ها هستند. تولید کننده هم باید بهترین‌ها را تولید کند. این معادله زمانی به درستی حل خواهد شد که تولید کننده درست تولید کند و مصرف کننده هم بهترین را مصرف کند. تضمین آن هم رسانه‌هایی هستند که تولید ملی را نه فقط یک شعار بلکه یک رویکرد بدانند.

بی‌سوادی تا کجا؟

شبکه ۶ تلویزیون ما برنامه‌ای دارد به نام دو نیم ساعت. این برنامه یکی از رسالت‌های خود را بررسی امنیت در فضای بانکداری و پرداخت الکترونیک و همین طور فناوری اطلاعات می‌داند. به نظر می‌رسد این برنامه را می‌توان به عنوان سند حماقت تلویزیون بر جریده عالم ثبت کرد. هکر کلاه سفید این برنامه هم که معلوم نیست از کدام شنبه بازاری پیدا شده هم سرجهازی این برنامه عجیب است. از همه عجیب‌تر مجری کم‌سواد این برنامه است که اصرار عجیبی به نمایش با سوادی دارد. به نظر من بی‌سوادی اصلا بد نیست. آدم‌ها از ازل که نمی‌دانند. می‌پرسند و جست و جو می‌کنند و بعد می‌دانند. اما وای به روزی که دوست عزیزی مانند این مجری محترم نداند که نداند.

امروز دوشنبه ۹ مرداد ماه برنامه گذاشته‌اند و زمین و زمان را به هم دوخته‌اند که ثابت کنند گوگل خائن است و از اطلاعات مردم استفاده می‌کنند. دوستانی هم که به برنامه آورده‌اند با گفتن یک سری جمله کاملا واضح تلاش دارند بگویند که گوگل چقدر موجود بدی است.

توضیح این که اصلا قصد دفاع از گوگل و عملکردش را ندارم. اما شدیدا معتقدم با بی‌سوادی و کم‌سوادی نمی‌توان به مبارزه رفت و پیروز هم برگشت. برای اطلاع دوستان مدل کسب و کار گوگل را در ادامه آورده‌ام که در زمانی دیگر شاید آن را بیشتر باز کردم.