به رویاسازانی بزرگ احتیاج داریم

این روزها به هر جا که می‌رویم صحبتِ ارز و طلا و سکه است. این روزها نهادی که مردم بیشتر از همه از آن می‌شنوند بانک مرکزی است. همه از آخرین تصمیم‌های بانک مرکزی می‌گویند. به خبرهای سایت بانک مرکزی که نگاه می‌کنی خود به خود عمق فاجعه را درک می‌کنی. خبرها و تازه‌های بانک مرکزی بیشتر از این که به کسی آرامش بدهد استرس و ناراحتی می‌دهد. این روزها همه از هم می‌پرسند که آخرش چه خواهد شد. چه بخواهیم و چه نخواهیم اوضاع اقتصادی امروز ایران بد است. گرانی و بی‌کاری بی‌داد می‌کند. مشکلات فراوانی در حال ظهور است. آمارهایی که از این سو و آن سو شنیده می‌شود خبر از افزایش جرم و جنایت دارد. قاپ‌زنی در اطراف محل‌هایی که مدیران و افراد نسبتا متوسط به بالای جامعه عبور و مرو می‌کنند، مانند سازمان مدیریت صنعتی، زیاد شده است. همه یک جوری از تاثیر افزایش قیمت ارز و سکه و طلا بر زندگی و کسب و کارشان می‌گویند. برخی پیش‌بینی‌ می‌کنند در آینده نزدیک دچار مشکلات بیشتری خواهیم شد. برخی این مشکلات را ناشی از اثر تحریم‌ها می‌دانند. این در حالی است که ما بعد از انقلاب تا امروز یک روز بدون تحریم هم نداشتیم. با این حال برخی می‌گویند شدت و دامنه تحریم‌ها در چند سال و چند ماه گذشته افزایش یافته و همین طور افزایش هم خواهد یافت. به همین دلیل مشکلات اقتصادی در جامعه ایران بیشتر شده است.

در هر حال این روزها بیشتر از هر زمان دیگری بحث‌های اقتصادی بحث روز است. حتی در دنیای سینمای ما دو بحث به طور جدی دنبال می‌شود: یکی توقیف‌ها و تحریم‌ها و نمایش‌دادن‌ها و نمایش‌ندادن‌ها و دیگری بحث اقتصاد سینما. در هر دو مورد هم لنگان لنگان جلو می‌رویم. در هر دو حوزه هم به نظر می‌رسد خر ما از کرگی دم نداشته است. سینمای ما که باید دنیایی رویایی به مردم ما عرضه کند بیشتر به محلی برای زد و خورد و فحش و بد و بیراه گفتن تبدیل شده است.

به نظر می‌رسد هنرمندان کسانی هستند که در هر شرایطی به مردم رویا می‌فروشند. اگر کسی بگوید نشد و نگذاشتند و نمی‌شه شاید در هنرمند بودن او باید شک کرد. بسیاری از هنرمندان ما درخواست زندگی راحت و آسوده دارند. درخواست این را دارند که از مشکلات به دور باشند و بتوانند در عوالم هنری خود سیر کنند و اگر دست داد اثری هنری و فاخر تولید کنند. وظیفه مردم هم این است که مقام هنرمند را پاس بدارند. تعبیر دیگر این جمله این است که هزینه زندگی هنرمند باید روی دوش مردم باشد و مردم هم از این که این افتخار نصیب‌شان شده باید از خداوند تشکر کنند. از طرف دیگر و در ساختار نابه‌سامان سینمای ایران گروهی دیگر به جان این سینما افتادند که فیلم باید پول خودش را دربیاورد. فیلم خوب فیلمی است که بتواند در گیشه موفق باشد. فارغ از این که این صحبت‌ها در حوزه صنعت یا اقتصاد سینما مطرح می‌شود نه در حوزه‌ای که بسیاری از منتقدان سینمایی آن را هدف قرار داده‌اند. معیار اندازه‌گیری موفقیت یک فیلم از نظر هنری با معیار اندازه‌گیری موفقیت یک فیلم از نظر صنعتی و اقتصادی متفاوت است.

البته به نظر می‌رسد هیچ هنرمندی از این که اثرش دیده شود، یعنی بتواند درآمد خوبی هم به دست آورد ناراضی نباشد. این ناجوانمردانه است که کسی نتواند اثر پرفروش بسازد بعد بگوید من بازاری‌ساز نیستم. این که کسی هم که نبض بازار و مردم دستش است مدعی این باشد که فقط من می‌دانم که در این سینما چه کار باید کرد هم جوانمردانه نیست. به نظر می‌رسد ما دو موضوع را با همدیگر شدیدا قاطی کرده‌ایم. یکی صنعت رسانه و دیگری خود رسانه است. مردم هیچ وقت با صنعت سر و کار ندارند. آنها با رسانه سر و کار دارند و بس. اگر بخواهیم قصه‌مان را محدود کنیم می‌توانیم جای رسانه سینما بگذاریم. برای مردم چه اهمیتی دارد که فلان فیلم را فلان کمپانی ساخته است یا دیگری. برای مردم چه اهمیتی دارد که فلان شخص فلان کمپانی را پایه‌گذاری کرده که امروز فیلم‌های موفقی از نظر هنری و تجاری می‌سازد. برای مردم فقط و فقط همان چیزی که می‌بینند اهمیت دارد و بس. مردم با سینما سر و کار دارند نه صنعت سینما. سینما باید احساس‌برانگیز باشد اما صنعت سینما هرگز احساس برانگیز نیست.

زبان صنعت سینما منطق است و زبان سینما احساس. خود سینما را هم باید در دو بخش دید: فرم و محتوی. از این دو هم عده زیادی به محتوی چسبیده‌اند و فرم را رها کرده‌اند. فیلمی با مفهوم دینی ساخته می‌شود که از نظر فرم در حد فاجعه است. اما طرف می‌گوید از نظر او مدیوم سینما هیچ اهمیتی ندارد و آن چه اهمیت دارد حرفی است که می‌خواسته بزند. غافل از این که حرف خوب را هم اگر بد بزنیم بد می‌شود. بسیاری هستند که حرف بد را خوب می‌زنند و ما به بد بودن حرف‌شان توجهی نمی‌کنیم. حوزه صنعت سینما را هم می‌توان در سه حوره تولید و ترویج و توزیع بررسی کرد. متاسفانه این روزها توجه همه به تولید و ترویج و توزیع جلب شده و از خود سینما هم کسی کاری به خود سینما ندارد و فقط حرف فیلم مهم شده. انگار بسیاری فراموش کرده‌اند که سینما هنری سرگرم‌کننده است و برای این که بتواند سرگرم کند باید در قالب‌های خاصی باشد.

سینما قرار است به مردم رویا بفروشد. آن هم در زمانی که رویاها کم‌رنگ شده است. آن هم در زمانی که مشکلات زیاد شده است. آن هم در زمانی که دلار و ارز و طلا بی‌داد می‌کنند. اگر قرار باشد هنرمندان سینما و مدیران صنعت سینما هم‌گام با مردم بنشینند و به غم و غصه‌ها نگاه کنند چه فایده. این سینما چه کارکردی دارد پس؟ اگر قرار است سینما هم مشکلی به مشکلات ما اضافه کند و ما هر روز خبرهای زد و خورد سینمایی‌ها و مدیران سینمایی را دنبال کنیم، بهتر نیست این سینما را جمع کنیم؟

قصه استراتژی در رسانه‌ها

چرا ما، نیازی به استراتژی نداریم و استراتژی دردی از دردهای درمان‌پذیر ما را دوا نخواهد کرد؟

چارده پانزده سالی هست که رسانه‌ها را دنبال می‌کنم. هفت هشت سالی هم می‌شود که از راه رسانه‌ها پول در می‌آورم و زندگی می‌کنم. با این حساب می‌توانم خودم را یک فعال رسانه‌ای بنامم. این فعال رسانه‌ای در رسانه‌های کوچک و بزرگ فراوانی کار کرده‌ است: دولتی، خصوصی و عمومی یا همان خصولتی! چند رسانه خرد هم راه انداخته‌ام که هم سن و سال‌های مدیریت خوانده من به آنها می‌گویند start up. اما در تمام این سال‌ها هیچ گاه و هیچ گاه، اهمیت راهبرد و استراتژی، در فعالیت واقعی یک سازمان رسانه‌ای را از نزدیک ندیدم و لمس نکردم.

در این سال‌ها چه از راه دور و چه از راه نزدیک شاهد انجام فعالیت‌هایی بودم که قرار بوده محصول یا خدمتی رسانه‌ای تولید کنند. اما هیچ گاه و در هیچ رسانه‌ای ندیدم که بگویند فلان کار را می‌کنیم چون در راستای استراتژی ماست و فلان کار را نمی‌کنیم چون در راستای استراتژی ما نیست. اصلا بگذارید داستان را جور دیگری بگویم. در هیچ کدام از این رسانه‌هایی که من کار کرده‌ام، هیچ وقت، هیچ کسی را ندیدم که بتواند بگوید ماموریت این رسانه چیست، چه چشم‌اندازی دارد، ۵ سال بعد قرار است کجا باشد و جامعه چه می‌خواهد و رسانه چه می‌تواند.

 

وقتی مدل کسب و کار نداریم.

بگذارید اصلا یک سوال نسبتا ساده‌تر بپرسم. یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی که استراتژی با آن سر و کار دارد مدل کسب و کار است. مدل کسب و کار می‌گوید که رسانه چه ارزشی برای چه کسانی تولید می‌کند و بابت آن چگونه درآمد کسب می‌کند. شما چند نفر را می‌شناسید که در یک رسانه فعال باشند و بدانند که آن رسانه چگونه پول در می‌آورد. بسیاری از کسانی که در رسانه‌ها کار می‌کنند نمی‌دانند که رسانه‌ای که در آن کار می‌کنند چگونه پول در می‌آورد. فاجعه زمانی است که این عدم درک به مدیران سطوح بالای یک رسانه هم سرایت می‌کند. چرا چنین است؟ واقعیت این است که در برابر پول وضعیت دوگانه‌ای داریم و هنوز تکلیف‌مان با خودمان مشخص نیست. از یک طرف پول را چرک کف دست می‌دانیم و ارزشی برای آن قائل نیستیم و از طرفی تمامی فعالیت‌هایمان خودآگاه یا ناخودآگاه به سمت کسب پول بیشتر است و بیشتر.

اصل فاجعه زمانی رخ می‌دهد که دانسته یا ندانسته، رسانه‌ها هم هیزم این آتش را بیشتر می‌کنند. این روزها بسیاری از رسانه‌های ما از موفقیت می‌گویند. این که چگونه موفق و موفق‌تر شوید. چگونه قورباغه‌تان را یک لقمه چپ کنید. برایان تریسی هم به ایران می‌آید و مردم برای دیدن او بلیت‌های آن چنانی می‌خرند. معیار داستان موفقیت هم پول است و بس. حال ببینید وضع مخاطب بیچاره را. از یک طرف به او می‌گویند آرمان‌های والا داشته باشد، از طرفی دیگر مدام به او نشان می‌‌دهند آن که پولش بیش، موفقیتش بیش!

این داستان استراتژی است. ما استراتژی نداریم چون به آن نیازی نداریم. چون پول نفتی هست که طرفه دایناسورهای قدیمی به ماست. تا زمانی که دست در این هبه می‌بریم، به ناچار خوی و خصلت دایناسوری می‌یابیم و نیازی هم نخواهیم داشت. تا نیازی نباشد تغییری نیست. تا تغییری نباشد به راهبردی هم احتیاج نیست. این می‌شود که در چنین فضایی راهبرد و استراتژی می‌شود سالاد سفره و بود و نبودش فرقی ندارد. بود، بهتر. نبود هم، وعده غذایی با همان مرغ و مخلفات کامل می‌شود ان‌شاا… .

 

بگذارید داستانی در مورد تغییر بگویم.

فکر می‌کنید امنیت واقعی کجاست ؟ امنیت واقعی در پذیرش تغییر است. سازمان‌ها باید به این پرسش پاسخ دهند که در مقابل تغییر چه احساسی دارند؟ سن واقعی انسان‌ها با سن تقویمی آنها فرق دارد. سن واقعی نشان دهنده استفاده هر فرد از گذشت زمان و کسب تجربه‌ها است. برای تغییر، روش انجام کار را باید تغییر داد و به شیوه‌ای متفاوت کار را انجام دهیم. یک مدیر پیش از این که از او بپرسند باید از خودش بپرسد که تا الان چه کرده است؟ چند کارمند خوب ساخته؟ چند بازار ایجاد کرده است؟ سازمان مانند چهار چرخ اتوموبیل است. همه چرخ‌ها باید همزمان و با یک سرعت حرکت کنند. اگر یکی از چرخ‌ها سریع‌تر یا کندتر از باقی چرخ‌ها حرکت کند، این برای اتوموبیل مشکل‌آفرین است. تجربه در یک سازمان مانند دو اسب است. یکی که از روی نرده می‌پرد و دیگری که تلاشی نمی‌کند بپرد. تجربه می‌تواند سازمان را اسیر خودش کند. تلفن و هواپیما در زمانی که تازه اختراع شدند، هرگز با آغوش باز پذیرفته نشدند. این جمله که احتیاج مادر اختراع است، مزخرفی بیش نیست. که اگر این طور بود مصری‌ها بولدوزر می‌ساختند. منشا اختراع هوش و درایت و نارضایتی است. ادیسون می‌گوید اگر مردی راضی باشد، دیگر تمام شده است. برای پیشرفت واقعی نیاز به مقدار زیادی کارمند ناراضی است. امنیت واقعی این است که یک کارمند پیشرو در یک شرکت پیشرو باشید.

 

حالا بیایید نگاهی کنیم به یکی از بخش‌های مهم رسانه‌ای کشور یعنی صنعت سینما.

این روزها فقط خواجه حافظ شیرازی است که خبر از حال نزار موجودی به نام سینمای ایران نداشته باشد. از هر کودک ده ساله این شهر هم بپرسی، که فرزندم، چرا سینمای ایران به این حال و روز افتاده، می‌گوید ضعف مدیریتی! حالا این ضعف مدیریتی چیست که در دهان همه منتقدان افتاده خدا می‌داند. داستان این روزهای ضعف مدیریتی هم داستان فیل است و مردمی که در تاریکی می‌خواهند او را بشناسند. داستان پرآب چشم سینما که عرصه کشاکش‌ها شده فقط یک نمونه از وضعیت استراتژی در رسانه‌های ماست. به راستی سینمای ما ۵ سال دیگر قرار است کجا باشد؟ آیا این جایی که امروز هستیم همان جایی است که ۵ سال پیش می‌خواستیم؟

داستان سینما را کش‌دار نکنیم و برگردیم به داستان خودمان. ما استراتژی نمی‌خواهیم چون به آن نیازی نداریم. همان اندک تلاش‌های ارزشمندی هم که می‌شود ره به جایی نمی‌برد. چون از استراتژی درست استفاده نمی‌کنیم. بسیاری از نوشته‌هایی هم که تحت عنوان برنامه استراتژی به خورد خلق‌ا… داده می‌شوند به درد بایگانی می‌خورند و بس. همان بهتر که بایگانی می‌شوند. وگرنه معلوم نبود این چیزهایی که صرفا ترجمه بی‌کم و کاست روش‌های موفقیت در کشورهای دیگر است اگر قرار بود دربست در این مملکت پیاده شوند الان چه خبر بود.

 

داستان استراتژی در ایران بیشتر به شتر مرغ می‌ماند.

وقتی به شتر مرغ می‌گویند بپر می‌گوید من شترم. وقتی می‌گویند سواری بده می‌گوید من مرغم. داستان غم‌انگیز استراتژی در ایران چنین است. داستانی پر اشک و آه. معلوم نیست از استراتژی چه می‌خواهیم. پر پرواز یا سندی برای آرشیو و بیلان کار.

متاسفانه نگارنده علی‌رغم علاقه فراوانی که به مباحث استراتژی دارد هرگز شاهد تدوین و پیاده‌سازی یک برنامه استراتژی موفق و کارا در هیچ کدام از سازمان‌هایی که کار کرده نبوده است.

بنابراین ممکن است سازمان‌هایی بوده باشند، که هر روز مرزهای نویی در استراتژی پیاده می‌کنند، ولی آوازه آنها به گوش نگارنده نخورده است. اگر شما موردی می‌شناسید به نگارنده اطلاع دهید.

جسارتا همین جا بگویم که بین دو مفهوم تفاوت قائل شویم. یکی تفکر استراتژیک است و دیگری مدیریت استراتژیک. تفکر استراتژیک روش ندارد و قائم به فرد است. بودند سازمان‌هایی که فردی خوش‌فکر و کلان‌نگر در راس آن قرار گرفته و تا زمانی که حضور داشته سازمان فضای صنعت را عرصه ترکتازی خود کرده است. اما به محض رفتن فرد همه چیز از هم پاشیده است. اما مدیریت استراتژیک روش دارد و قائم به فرد نیست.

 

مشکل کجاست؟

به نظر نگارنده مشکل از این جا ناشی می‌شود که هنوز تکلیف‌‌مان با خودمان مشخص نیست. رسانه ملی برنامه‌های فراوانی در حمایت از تولید ملی می‌سازد تا مردم از تلویزیون‌هایی که تولید غیر ملی هستند آنها را تماشا کنند. باشد که تولید ملی افزایش یابد. رسانه‌های چاپی ما روی کاغذی منتشر می‌شوند که بخش زیادی از آن تولید ملی نیست. آن وقت انتظار داریم حرف این رسانه به دل بنشیند. رسانه‌نگاران ما برای نوشتن از لپ‌تاپ‌هایی استفاده می‌کنند که تولید ملی نیست. حال شما چگونه باور می‌کنید که این دکمه‌های واسطه انتقال کلماتی شوند که قرار است تولید ملی را ترویج کنند ؟ قصد نگارنده به هیچ وجه طعنه زدن به خودی و غیر خودی نیست که دل ما پر از خون است. از این که قرار است اهمیت استراتژی در رسانه را بگوییم و باور داریم که زیاد آن را باور ندارید نگرانیم.

گمان می‌کنیم استراتژی خیلی مهم است. اما شاید اگر فردا روزی ما هم ببینیم پیاده‌سازی استراتژی هزینه‌بر باشد شاید برای ما هم دیگر استراتژی مهم نباشد.

این حرف‌ها برای این بود که تاکید کنیم استراتژی آب در کوزه نیست که ما تشنه لبان به دنبالش بگردیم. خواستیم بگوییم به هیچ‌وجه قصد نداریم بگوییم یافتیم یافتیم. قرار نیست نوشدارویی برای دردهای درمان‌پذیر نسخه‌پیچ کنیم. فقط و فقط می‌خواهیم یکی از کارهایی که در این سال‌‌‌ها جای خالی‌اش را حس کرده‌ایم یادآوری کنیم. که نه با رفتنش آب از آب تکان می‌خورد و نه با آمدنش طرحی نو در می‌افتد.

کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو را

کی بوده‌ای پنهان که پیدا کنم تو را

 

توضیح: این یادداشت را برای نشریه مدیریت ارتباطات و پرونده استراتژی در رسانه‌ها نوشته بودم و د در شماره ۲۷ این نشریه منتشر شده بود.

خبر چیست؟

خبر مهم‌ترین محصول رسانه‌هاست. رسانه بی‌خبر مانند زنبور بی‌عسل است. تولید خبر اصولی دارد که ساده است. با این حال در بیشتر مواقع در طول کار فراموش می‌شود. کسانی که فقط اصول را بلدند و کار خبری نکردند این اصول را وحی منزل می‌دانند. آن کسانی که کار خبر کردند و کاری با این اصول ندارند این اصول را حرف مفت می‌پندارند که به درد کتاب‌ها می‌خورند و بس. واقعیت این است که این اصول هم مهم هستند و هم نیستند. مهم هستند چون هنوز هم خبر روی همین اصول ساخته می‌شود. مهم نیستند چون کسانی که کار می‌کنند بعد از مدتی اصول خودشان را می‌یابند.

مخلص کلام این که این اصول را باید آموخت و در طول کار و کاملا هوشمندانه آن‌ها را زیرپا گذاشت و طرحی نو در انداخت.

در ادامه یک جزوه جمع و جور و یک فایل ارائه در زمینه خبر را می‌توانید دانلود کنید.

خبر چیست؟

ارائه خبر چیست؟

مدیر رسانه در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال چه می‌کند

از فردا نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال شروع می‌شود و تا ۱۰ روز ایران در حال و هوای رسانه‌های دیجیتال خواهد بود. امسال هم‌زمان با برگزاری این نمایشگاه دو کارگاه خواهم داشت. با دوستانم در نشستی تخصصی در مورد صنعت نشر حضور پیدا می‌کنم. هم‌چنین فصلنامه علمی تحلیلی کتاب مهر هم منتشر خواهد شد. پرونده ویژه ما درباره رسانه‌های دیجیتال هم پیش از این در ماه‌نامه مدیریت ارتباطات منتشر شده بود. اما جزئیات بیشتر:

سازمان ۲.۰

کارگاه آموزشی سازمان ۲.۰: دوشنبه آینده (۱۷ مهر ماه)، کارگاه سازمان ۲.۰ در نمایشگاه برگزار می‌کنم. در این کارگاه‌ دو ساعته در مورد مفاهیم و اصول اولیه سازمان ۲.۰ خواهم گفت. برای این کارگاه مطالب جدیدی نسبت به گذشته آماده کرده‌ام. با کمک رسول، برادرم، یک متن کاربردی از aiim را برای اولین بار به فارسی ترجمه کردیم. در این کارگاه نقشه راه ایجاد سازمان ۲.۰ را شرح خواهم داد.

جزئیات بیشتری در مورد این کارگاه را می‌توانید از اینجا ببینید.

برای ثبت‌نام هم می‌توانید اینجا را مشاهده کنید.

کارگاه آموزشی استفاده از ابزارهای چند رسانه ای در تولید محتوای خبری: این کارگاه در دو روز شنبه و یکشنبه آینده برگزار می‌شود. در این کارگاه از مفاهیم جدید روزنامه‌نگاری خواهم گفت. چیزی که علی قنواتی تحت عنوان روزنامه‌نگاری سبک جامع از آن یاد کرده. چیزی که من دوست دارم بگویم رسانه‌نگاری سبک جامع. مخاطبان این کارگاه با اصول اساسی تولید محتوای چند رسانه‌ای خبری آشنا خواهند شد.

جزئیات بیشتری در مورد این کارگاه را به زودی در مدیر رسانه منتشر می‌کنم.

برای ثبت‌نام هم می‌توانید اینجا را مشاهده کنید.

نشست تخصصی بررسی فرصت‌ها و چالش‌های نشر دیجیتال در ایران:  اساتید و کارشناسان و فعالان این حوزه جهت بررسی و عارضه یابی معضلات و فرصت‌های تولید کتاب و محتوای دیجیتال در کشور در این نشست حضور دارند. چهارشنبه آینده ( ۱۹ مهرماه ۱۳۹۱ ساعت ۷ تا ۹ عصر در محل برگزاری نشست‌ها در همایش بین‌المللی رسانه‌های دیجیتال خواهد بود. تا جایی که من می‌دانم دوستان من در نشر سوره مهر برای این نشست خیلی کار کرده‌اند و مطمئنا اتفاق خوبی خواهد بود.

 

انتشار فصلنامه کتاب سوره مهر: این شماره این فصلنامه به صنعت نشر دیجیتال اختصاص دارد. چند مقاله خواندنی در این شماره هست که بسیار جذاب و هیجان انگیز است. در این شماره به همراه دوستانم سعی کردیم ابعاد مختلف صنعت نشر دیجیتال را بررسی کنیم. خودم هم موضوع مورد علاقه‌ام یعنی مدل‌های کسب و کار جدید را کار کرده‌ام. فاطمه پورمعصوم، مینا والی، منصوره عزت‌زاده، رسول قربانی و … همکاران من در این شماره از فصلنامه بودند.

فهرست مطالب این فصلنامه را از اینجا دانلود کنید.

انتشار پرونده رسانه‌های دیجیتال در مدیریت ارتباطات:

در شماره آخر مدیریت ارتباطات با دوستانم رسانه‌های دیجیتال در ایران را بررسی کردیم.

مطالبی که در این پرونده منتشر شده است:

چگونه منطق دنیای رسانه‌های دیجتیال را درک کنیم؟ نوشته رضا قربانی،

بررسی الگوی کارآفرینی در رسانه‌های دیجیتال، رسانه دیجیتال باید پول خودش را در بیاورد نوشته مینا والی،

نگاهی به مدل کسب‌وکار ۲ سایت خبری برتر ایران از نظر الکسا، چه چیزی سایت‌های خبری ایرانی را متفاوت می‌کند؟ نوشته مریم بورقانی فراهانی،

وب‌لیبرتی‌ها (آدم معروف‌های اینترنت) چه کسانی هستند و چه ویژگی‌هایی دارند؟ و آیا اینترنت ملی ایران می‌تواند تحولی بزرگ در فضای رسانه‌های دیجیتال ایجاد کند؟ نوشته مریم فراهانی،

کارآفرینی در رسانه‌های دیجیتال؛ فرصت‌ها و چالش‌های پیش‌رو در کشور، آیا کارآفرینی در رسانه‌های دیجیتال ایران امکان‌پذیر است؟ چگونه؟ نوشته سید محمد مقیمی و عباس نیک نژاد،

آیا رسانه‌های دیجیتال آینده روزنامه‌ها را تغییر می‌دهند؟ نگاهی به The Daily ، چه کسی پادشاه دنیای قشنگ نو می‌شود؟ و آیا سی‌دی عمو پورنگ هم یک رسانه دیجیتال است؟ نوشته فاطمه پورمعصوم،

تلویزیون یا اینترنت؛ رقابت بر سر اول بودن، برگ برنده همچنان در دست تلویزیون است نوشته قاسم سرافرازی

و بررسی عوامل موفقیت وب‌سایت ورزش۳، ورزش۳؛ طوفان فضای مجازی نوشته محمدجواد هنرمندساری

در روزهای آینده این مطالب در کافه مدیا هم بازنشر خواهند شد.

پرداخت الکترونیک:
در این نمایشگاه راه پرداخت هم حضور خواهد داشت. در این نمایشگاه و با فضایی که با کمک تعدادی از دوستان فراهم شده قصد داریم به آموزش خرید الکترونیک کتاب بپردازیم. توسعه پرداخت الکترونیک در فضای فرهنگی یکی از دغدغه‌های من است. دوست دارم زمانی برسد که خرید و تهیه محصولات الکترونیک به سادگی امکان‌پذیر باشد. دوست دارم روزی برسد که مردم ایران در هر نقطه‌ای که هستند بدون دغدغه محصولات فرهنگی مورد نیازشان را تهیه کنند. فعلا با این رویا خیلی فاصله داریم. هنوز مردم ما پرداخت الکترونیک را جدی نگرفته‌اند و هنوز محصولات فرهنگی در سید خانواده‌های ما جای زیادی ندارد.

در کارگاه سازمان ۲.۰ چه چیزی در انتظار شماست

دوشنبه آینده در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال کارگاه سازمان ۲.۰ برگزار می‌کنم.

سازمان ۲.۰ کاربرد مفاهیم و ابزارهای مختلف رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در درون سازمان‌هاست. در کارگاه سازمان ۲.۰ یک چهارچوب هوشمندانه برای ارزیابی و پیاده‌سازی فناوری‌ها و فرآیندهای اجتماعی هم در داخل و هم در خارج یک سازمان معرفی می‌شود.

یک نقشه راه تفصیلی شامل هشت مرحله زیر هم معرفی می‌شود:

[checklist]

  • پیدایش
  • استراتژی
  • توسعه
  • نظارت
  • مشارکت
  • درگیری (مشغولیت)
  • کنترل
  • بهینه‌سازی

[/checklist]

 

برای ثبت‌نام اینجا کلیک کنید.

اگر حال و حوصله خواندن متنی درباره سازمان ۲.۰ را هم دارید از شما دعوت می‌کنم ادامه این نوشته را بخوانید:

 

پیش از شروع: اینترنت مغز است

در جامعه اطلاعاتی یا معرفتی امروز اینترنت ابزاری قدرتمند برای خلق مدل‌های جدید کسب و کار و برگ برنده سازمان‌ها در فضای رقابتی است. جفری اشتیبل می‌گوید اینترنت بیش از یک سری شبکه‌های کامپیوتری به هم پیوسته است. او می‌گوید اینترنت تکرار مغز انسان در خارج از بدن آدمی است. سازمان‌ها تنها زمانی می‌توانند به مزیت رقابتی پایدار دست یابند که مشابهت مبانی، ساختارها و کارکردهای اینترنت با مغز انسان را درک کنند.

مانوئل کستلز زمانی درباره اینترنت گفته بود که اینترنت در کلیت و اجزا مانند مغز انسان عمل می‌کند، اما شاید درست‌تر آن باشد که بگوئیم اینترنت یک مغز است نه این که اینترنت مانند یک مغز است. این نکته تفاوت اینترنت و کامپیوتر است. کامپیوتر تقلیدی از برخی کارکردهای مغز آدمی است و تلاش می‌کند شبیه مغز باشد، در حالی که اینترنت خود مغز است. چرا؟ چون اینترنت دارای روحی فراتر از خود است که بر فعالیت‌ها و رفتارهای خودش نظارت می‌کند، دقیقا مانند مغز که علاوه بر نظارت بر باقی بدن بر خودش هم نظارت دارد. مغز انسان گنگ است و این گنگی دلیل تیز و زیرک بودن آن است. اینترنت برخلاف ابرکامپیوتر‌های قدرتمند دارای نقاط ضعفی مشابه مغز انسان است و به صورتی مشابه هم هوشمند است. بنابراین تفکر انسانی از طریق ساخت ابرکامپیوتر‌های قدرتمند محقق نخواهد شد؛ بلکه نتیجه یک رویکرد شبکه‌ای است که نقاط ضعف تفکر انسانی را هم تقلید کند.

در این دیدگاه، هوش یک پدیده تظاهری است که برای هوشمند بودن باید تظاهر به هوشمندی کرد؛ این تظاهر در همه ابعاد حتی در ضعف‌ها هم دیده شود. در اینترنت هم مانند مغز یک روح تکاملی بر کلیت آن حاکم است. از این نظر پدیده‌ها حالتی تکاملی دارند و در یک روند رو به رشد به صورت مداوم تکامل می‌یابند. در فضای سایبر ما شکلی از تکامل را می‌بینیم که ادامه مسیر تکاملی مغز انسان است. مغز یک ماشین حساب ضعیف است، ولی دستگاه تحلیلگر پیچیده و قدرتمندی محسوب می‌شود. کارکردهای مغز متفاوت از کارکردهای کامپیوتر ولی مشابه با کارکرد‌های اینترنت است. هوش انسانی به معنای توانمندی تولید، نگهداری، بازسازی و تخریب خاطره‌ها و ایده‌ها است. به صورتی مشابه اینترنت نیز فرایند تولید، تکثیر و پاک کردن است. این یعنی اینترنت خلق می‌کند که از بین ببرد! هیچ ساختاری در طبیعت چنین کارکردی مشابه مغز انسان ندارد.

برای بررسی بیشتر می‌توان به کارکرد زبان هم نگاه کرد. اینترنت ساختار زبانی خودش را دارد. فرایند جستجو در اینترنت به شکلی شگفت‌آور مشابه فرایند جستجو در مغز انسان است. جایگاه زبان و الگوی زبان‌شناختی جستجو در هر دو مورد یکسان است. اینترنت مثل ماشین تحریرهای قدیمی روزی به پایان می‌رسد، همان گونه که انسان عمر محدودی دارد و جاودانه نیست. اما مرگ اینترنت مانند مرگ انسان فقط در اندازه و ابعاد روی می‌دهد و هوشمندی و قدرت به تکامل خود ادامه می‌‌دهد. به گونه‌ای مشابه خرد و عقلانیت انسانی با گذر زمان مدام افزایش می‌یابد. مغز انسان به مرور پیر می‌شود و توانایی محاسبانی و نگهداری اطلاعات آن کاهش می‌یابد. اما حکمت و فرزانگی تا لحظه مرگ تکامل می‌یابد و با مرگ، فرد مرحله‌ای برای تدام تکامل توسط دیگران می‌شود. این همان روندی است که دانش بشری در طول سال‌ها شکل گرفته است. اینترنت نمی‌تواند مانند انسان آگاه به موقعیت باشد اما ظرفیت خلق یک آگاهی جمعی را دارد.

هدف از مقدمه این بود که پیش از ورود به بحث اصلی یادآوری کنیم که برای ورود به بحث سازمان ۲.۰ باید چند ایده جهانشمول را در نظر داشت: یکی این که استفاده از وب ۲.۰ برای افزایش هوشمندی سیستم‌های انسانی است. برای همین باید الگوی مغز را در نظر داشت. اصل دیگر تکامل است. همان‌گونه که سیستم‌های طبیعی در یک مسیر تکاملی رشد می‌کنند برای تقلید از طبیعت در سازمان‌ها باید تکامل را در نظر داشت. ابزارهای وب ۲.۰ را باید با اهداف روشن وارد سازمان کرد و آن را در طول زمان بهبود داد. سازمان ۲.۰ برخلاف بسیاری دیگر از سیستم‌های مدیریتی از ابتدا در سازمان به صورت کامل پیاده نمی‌شود و هر سازمانی با توجه به سطح بلوغ خود از جایی شروع می‌کندو به مرور زمان سیستم را بهبود می‌دهد.

 

حمله وب ۲.۰ به سازمان‌ها

بنا بر آمارهای منتشر شده مراکز تحقیقاتی، روز به روز بر تعداد سازمان‌هایی که از فناوری‌های وب ۲.۰ یا رسانه‌های اجتماعی برای تسهیل ارتباطات سازمانی استفاده می‌کنند افزوده می‌شود. برخی از سازمان‌ها ادعا می‌کنند میزان استفاده از این فناوری‌ها با افزایش سودآوری و سهم بازار سازمان‌ها رابطه مستقیمی دارد. هر فناوری جدیدی در بدو ورود با انتقادهای فراوانی مواجه می‌شود. به عنوان نمونه زمانی که فناوری‌های مدیریت منابع سازمانی (ERP) در اوایل دهه هشتاد میلادی مطرح شدند انتقادهای فراوانی به آنها وارد شد. امروز چنین انتقادهایی به فناوری‌های وب ۲.۰ وارد می‌شود.

مدیران سازمان‌ها به دنبال پاسخی برای این پرسش می‌گردند که آیا فناوری‌های وب ۲.۰ یک موج زودگذر هستند یا روندی پایدار که ممکن است به بهبود عملکرد سازمان‌ها منجر شوند. از زمانی که برای اولین بار اندرو مک‌آفی در سال ۲۰۰۹ اصطلاح سازمان ۲.۰ را برای توصیف سازمان‌هایی که از رسانه‌های اجتماعی در درون سازمان‌شان استفاده می‌کنند به کار برد، تاکنون این موضوع مساله‌ای برای تحقیق در جهان بوده است: ولی تا امروز در ایران تحقیقی در این زمینه انجام نشده است.

در سازمان‌های امروزی استفاده از فناوری‌های ارتباطی نسل ۱.۰ با این که جریان اطلاعات و ارتباطات را تسهیل کرده اما خود باعث مشکلاتی شده است؛ از جمله:

۱. عدم دسترسی همه افراد سازمان به همه اطلاعات تولید شده در سازمان

۲. سرریز اطلاعاتی و عدم کنترل بر اطلاعات

۳. عدم مشارکت همه افراد سازمان در تولید اطلاعات

۴. جریان کند اطلاعات بین بخش‌های مختلف سازمان

۵. عدم شفافیت در سازمان‌ به علت ذخیره‌سازی محلی اطلاعات و دسترسی محدود به آن

۶. عدم مشارکت مشتریان و شرکای کسب و کار در زنجیره ارزش سازمان (مثلا در توسعه یک محصول و یا برای دادن بازخورد)

هرچند که فناوری‌های وب ۲.۰ مزایای فراوانی دارند اما این اشتباه است که گمان کنیم ابزارهای وب ۲.۰ ماند نوشدارو می‌توانند همه مسائلی که وصف شد را حل کنند.

 

و اینک سازمان ۲.۰

استفاده از فناوی‌های نوین ارتباطی به خصوص رسانه‌های اجتماعی و وب ۲.۰ باعث شده طیف جدیدی از سازمان‌ها به وجود بیاید که آنها را سازمان ۲.۰ می‌خوانند. در این سازمان‌ها گستره تعامل نسبت به سازمان‌های قدیمی‌تر بیشتر است و ارتباطات سازمانی در درون و حتی با بیرون سازمان سریع‌تر و موثرتر انجام می‌شود. مدیریت و راهبری رسانه‌های جدید مانند راهبری رسانه‌های سنتی نیست. قدرت اصلی این رسانه‌ها در حضور همه افراد است و مدیریت در سازمان‌های ۲.۰ مستلزم ترغیب همه به حضور است، البته به گونه‌ای که این حضور در راستای اهداف سازمان باشد. در واقع دو مساله اصلی پیش روی سازمان‌هایی که از رسانه‌های اجتماعی برای ارتباطات سازمانی خود استفاده می‌کنند وجود دارد:

۱. چگونه شهروندان یک سازمان را ترغیب به حضور در فضای وب ۲.۰ کنند؟

۲. چگونه شهروندان یک سازمان را از استفاده ناهنجار از فضای وب ۲.۰ دور کنند؟

علاوه بر این دو چالش اساسی بزرگترین موانع پیاده‌سازی سازمان ۲.۰ عدم درک صحیح آن، فرهنگ سازمانی نامناسب و هزینه‌های گزاف تغییر است.

 

نقطه ورود برای سازمان ۲.۰

پیاده‌سازی سازمان ۲.۰ پیش‌شرط‌هایی نیاز دارد که در این زمینه تحقیقات کمی انجام شده است. به نظر می‌رسد موفقیت سازمان ۲.۰ ارتباط مستقیمی با فرهنگ سازمانی داشته باشد. سازمان ۲.۰ در فرهنگی موفق می‌شود که:

• اشتراک اطلاعات یک امر معمول سازمانی باشد. دستیابی به اهداف سازمانی تعیین کننده اشتراک اطلاعات و سطح دسترسی افراد به اطلاعات مختلف است نه روابط انسانی.

• آمادگی پذیرش تغییر در سازمان وجود داشته باشد. استفاده از رسانه‌های اجتماعی در سازمان‌ها نیاز به تغییر فرایندها و روش‌های معمول سازمانی دارد.

• شفافیت در سازمان اصل باشد. اصل باید بر اطلاع‌رسانی باشد نه اطلاع‌نرسانی.

• سازمان باید سیستمی باز باشد که پتانسیل تعامل و مشارکت بالا در آن وجود داشته باشد.

• همکاری در سازمان اصل باشد و پاداش‌ها بر مبنای موفقیت کارهای تیمی باشد.

اما مواردی که در تضاد با شکل‌گیری سازمان ۲.۰ است:

• کنترل یک شخص یا یک واحد سازمانی بر شکل‌گیری و پخش اطلاعات در سازمان

• تمایل به نگه داشتن دانش برای خود و تبدیل آن به ابزار قدرت سازمانی

• کار در خلا و عدم به اشتراک گذاشتن اطلاعات و ایده‌ها برای یکدیگر

• سیستم بسته‌ای که امکان تعامل و مشارکت را پائین بیاورد.

………………………….

در کارگاه سازمان ۲.۰ نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال متنی کاربردی از aiim  که برای اولین بار به زبان فارسی ترجمه شده منتشر خواهد شد. همچنین در این کارگاه نقشه راه ایجاد سازمان ۲.۰ معرفی می‌شود.

برای ثبت‌نام اینجا کلیک کنید.

آیا رسانه‌ها بیش از حد برای ما مهم شده‌اند؟

Media
Media

به نظر می‌رسد این روزها رسانه‌ها برای ما مهم‌تر از آن چیزی شده‌اند که باید باشند. انتظار ما از رسانه‌ها بیشتر از یک رسانه است. حتی گاهی پیام رسانه‌ها بسیار مهم‌تر از آن چیزی می‌شود که هست. نمونه این برخورد را می‌توان در جریان‌های از نقد فیلم این روزها در ایران مشاهده کرد. این روزها بسیاری از منتقدان فیلم‌ها بدون توجه به فیلم به عنوان یک رسانه، یک هنر، یک کانال ارتباطی یا هر چیز دیگر و با استناد به یکی دو جمله در فیلم‌ها در مورد آن‌ها قضاوت می‌کنند. این قضاوت‌ها هم معمولا نمادشناختی (البته بدون رعایت اصول اولیه و ابتدایی آن و بسیار من‌درآوردی) است. در نتیجه فیلم دیگر مهم نیست که چگونه ساخته شده. چطور ساخته شده. چقدر سینمایی ساخته شده. مهم این می‌شود که این فیلم نمادی از فلان امر مگو می‌شود و در نتیجه مجوزهای ذهنی برای حرکت‌هایی فراتر از تعامل با یک فیلم صادر می‌شود. متاسفانه این امر زمانی اتفاق می‌افتد که رسانه‌ها مهم‌تر از آن چیزی که هستند، دیده بشوند. اتفاقی که به نظر می‌افتد برای ما افتاده است. چند نمونه را بررسی کنیم.

داستان کاریکاتور روزنامه شرق و تعطیلی این روزنامه و عکس‌العمل‌ها. گفته می‌شود هادی حیدری در طرحی که روز سه‌شنبه در صفحه آخر روزنامه شرق منتشر شده قصد داشته به رزمندگان دفاع مقدس توهین کند. کاری به این ندارم که کارتونیست شرق شیطنت کرده یا نه. کاری به این ندارم که تصویر کارتون شرق چه چیزی را تداعی می‌کند. به هیچ کدام کاری ندارم. سوال من این جاست که یک کاغذپاره به نام روزنامه این همه ارزش توجه دارد؟ اگر ندارد که هیچ. اگر دارد لطفا یکی به من بگوید چرا به جز دنیای اقتصاد فروش باقی روزنامه‌های اقتصادی ایران به ۱۰۰۰ نسخه هم نمی‌رسد؟ آیا روزنامه‌ها برای این نیستند که خوانده شوند؟ اگر قرار است خوانده شوند آیا نباید خریده شوند؟ آیا فیلم‌های سینمایی خیلی مهم‌اند؟ اگر نه که هیچ. اگر هستند یکی به من بگوید پس چرا فروش فیلم‌های سینمایی در ایران و آمار مخاطب چنین فاجعه‌بار است؟ پس این فیلم‌ها را کجا می‌بینند و در مورد آنها حکم‌های ذهنی صادر می‌کنند؟

داستان آقای احمدی‌نژاد و روزنامه‌نگار بی‌بی‌سی. گفته می‌شود خبرنگار بی‌بی‌سی از احمدی نژاد در مورد تعداد فراوان همراهان او پرسیده و احمدی‌نژاد هم در جواب گفته […] خوردند این حرف را می‌زنند. البته بعدا مشخص شد چنین نبوده و احمدی‌نژاد در پاسخ گفته اوه اوه! واقعا یکی نیست بپرسد مرد حسابی، آقای روزنامه‌نگار محترم، مردم را چی گیر آوردی که همه را این چنین گذاشتی سر کار؟ تو فکر کردی کی هستی که از رئیس‌جمهور یک مملکت وسط راه سوال پرسیدی و بعد طرف چنان به تو بگوید که انگار یک فحش رکیک داده است. یعنی جوری هم ادا و اطوار در می‌آورند بندگان خدا گویی نمی‌دانند فحش چیست! حالا خبرنگار محترم خواسته ما را بگذارد سر کار، آیا ما هم باید برویم سر کار؟ ما چرا می‌رویم سر کار؟

داستان یه حبه قند و معرفی برای اسکار و تحریم اسکار. ابتدا فیلم یه حبه قند برای اسکار معرفی شد. بعد شمقدری پیشنهاد کرد امسال اسکار را تحریم کنیم. در ادامه حسینی وزیر ارشاد هم گفت امسال اسکار بی‌اسکار. اسکار اگر مهم است که هیچ. اگر مهم نیست چرا این همه سر و صدا. اگر اسکار رویداد مهمی است این چه حکایتی است که ما باید از رویدادهای مهم کناره بگیریم. اگر نیست که این همه سر و صدا برای چیست؟ ما داریم چه بلایی سر خودمان می‌آوریم؟ چرا تصور می‌کنیم اگر اسکار را تحریم کنیم دیگر ماشین فیلم‌سازی آمریکا فلج می‌شود؟

داستان درخواست‌های مردمی و فیلترینگ مردمی گوگل. در مورد این حرکت خودجوش توضیح بیشتری نمی‌دهم.

داستان ۳۰۰. چند سال پیش فیلمی مزخرف از نظر سینمایی ساخته شد که گفته شد فیلمی ضد ایرانی است. جنبش‌های فراوانی آن زمان علیه فیلم در ایران شکل گرفت. قرار است قسمت دوم این فیلم ساخته شود. همین چند سال پیش بود که در خیابان‌های انقلاب مردم سر و دست می‌شکستند تا فیلم ضد ایرانی ۳۰۰ را تهیه و تماشا کنند. راستی چرا این قدر به ما توهین می‌کنند؟ آیا ما عصبانی هستیم و هر چیزی را به نشانه توهین می‌گیریم؟ آیا ما در جایگاهی هستیم که دنیا به مرحله توهین به ما رسیده است؟ آیا این پیش‌درآمد جنگ دنیا با ماست.

به نظر می‌رسد جنگ اصلی در درون ماست. در درون هر یک از ما تناقض‌های فراوانی نهفته است که خودش را این طوری نشان می‌دهد. این روزها رسانه‌ها مهم‌تر از آن چیزی می‌شوند که هستند. رسانه نهایت نهایت چیزی است مثل کاغذ توالت. باور بفرمایید رسانه یک کالای مصرفی است. مثل هر کالای دیگری مصرف می‌شود و بالاخره هم تمام می‌شود. این ما هستیم که به رسانه‌ها ارزش می‌دهیم. رسانه بدون مخاطب هیچ معنایی ندارد. اگر هزاری هم فحش بدهد، وقتی مخاطب نداشته باشد، خود به خود از بین می‌رود. اگر مخاطب داشته باشد و فحش بدهد و مخاطب راضی نباشد، آرام آرام خودش را اصلاح می‌کند یا از بین می‌رود. رسانه‌ها تافته جدا بافته زندگی بشری نیستند. رسانه یک چیز پیش و پا افتاده معمولی است که قرار است برای زندگی بهتر به ما کمک کند. همین!