چرا باید درس خواند؟

متاسفانه بسیاری از کسانی که یا نتوانسته‌اند درس بخوانند یا تنبلی مانع آنها شده در رسانه‌ها دور برداشته‌اند که درس بخوانیم که چه بشود؟ درس بخوانیم که علم و دانش‌مان زیاد شود؟ خب حالا درس نخوانیم و شیفته دانش نباشیم مگر چی می‌شود؟ یا این که شما که فلان درس را خواندی و داری فلان کار را می‌کنی چه می‌گویی؟ آدم درس می‌خواند که کار کند، با این حساب همان لیسانس هم کفایت می‌کند!
متاسفانه روزنامه‌نگارهای ما درس‌خوانده روزنامه‌نگاری نیستند و روزنامه‌نگار خوانده‌های ما هم مرد روزنامه‌نگاری نیستند. پیش از این یک پرونده مفصل در مدیریت ارتباطات کار کردیم و از فاصله علم و عمل روزنامه‌نگاری گفتیم. به نظرم هر روز این فاصله بیشتر و بیشتر می‌‌شود. می‌گویند حدود ۹۵ درصد روزنامه‌نگاران ما کسانی هستند که در رشته‌ای غیر از روزنامه‌نگاری درس خوانده‌اند. این یعنی از همه روزنامه‌نگاران کشور ما فقط ۵ درصد آنها مدرک روزنامه‌نگاری دارند. بنابراین طبیعی است که ۹۵ درصد کسانی که در این کشور می‌نویسند به عارضه گروه‌اندیشی دچار شوند.
عارضه گروه‌اندیشی چیست؟ این عارضه در گروه‌های نسبتا یک‌دست رخ می‌دهد. بر اثر این عارضه افرادی که در یک گروه هستند و با یکدیگر اشتراکات بالایی دارند به مرور به درجه‌ای از تشابه فکری می‌رسند که دیگر کسی از گروه جرئت فکر کردن به گونه‌ای متفاوت از کل گروه را نخواهد داشت. همه اعضای گروه به چنان اعتمادی از گروه می‌رسند که هرگز به گروه شک نمی‌کنند. به مرور که همه مثل هم می‌شوند، کسی جرئت متفاوت فکر کردن را هم نخواهد داشت. به آرامی افکاری در گروه جا می‌افتد که کسی نمی‌تواند خلاف آنها فکر کند. یکی‌اش همین فکر درس بخوانیم که چه بشود در میان روزنامه‌نگار جماعت. بله! ۹۵ درصد روزنامه‌نگارهای ما یا مهندسی خوانده‌اند یا پزشکی یا رشته‌های دیگر. بنابراین طبیعی است که با خودشان بگویند ما این همه درس خواندیم، چه شد که حالا بخواهیم فوق لیسانس و دکتری هم بخوانیم. نکته همین جاست. معضل فاصله علم و عمل در روزنامه‌نگاران ما، بیشتر از بسیاری از مشاغل دیگر است. مطمئنا کسانی که کار مهندسی می‌کنند یا پزشکی، حتما مدرک تحصیلی این کار را دارند. شما هرگز نمی‌توانید پزشکی پیدا کنید که پزشکی نخوانده باشد. بنابراین برای پزشک‌ها بسیار طبیعی است که مدارک دانشگاهی را یکی پس از دیگری بگیرند. چون تاثیر آن را بلافاصله در کار خودشان می‌بینند. یا مهندسان. اما ۹۵ درصد روزنامه‌نگاران ما از آن چیزی که در دانشگاه آموختند کمترین استفاده را می‌کنند. بنابراین یک تحلیل هزینه فایده ساده آنها را به این نتیجه می‌رساند که درس خواندن فایده‌ای ندارد. این تصمیم شاید در مورد خودشان درست باشد اما زمانی که بی‌توجه به محیط‌شان به اظهارنظر می‌پردازند و سعی می‌کنند این مدل ذهنی را جا بیندازند که حالا شما هم درس نخواندید اشکالی ندارد دچار خطای وحشتناکی می‌شوند.
حالا چرا دچار این خطا می‌شوند؟ چون درس این کار را نخوانده‌اند. اگر درس روزنامه‌نگاری خوانده بودند می‌دانستند که روزنامه‌نگاری بازی با کلمات نیست. شما در روزنامه‌نگاری به کمک رسانه قرار است پیامی را منتقل کنید که باید درباره اعتماد و اعتبار آن مطمئن شده باشید.
متاسفانه روزنامه‌نگاری ما هر روز تنک‌تر می‌شود.

پ.ن. در این نوشته تازه در مورد رشته‌هایی مانند مدیریت اجرایی، mba  و مدیریت رسانه که فقط کارشناسی ارشد و دکتری دارند هم صحبت نکردیم.

روزنامه‌نگاری فاجعه یا فاجعه روزنامه‌نگاری

روزهای گذشته هم‌وطنان ما در مازندران گرفتار سیل شدند. این موضوع در روزنامه‌های دیروز صبح انعکاس وسیعی داشت و بسیاری از روزنامه‌های ما آن را درصفحه اول خود کار کردند. اما از حدود ۵۰ روزنامه‌ای که هر روز صبح در دکه‌ها می‌توان دید هشت تای آنها یک عکس را به عنوان عکس صفحه اول خود انتخاب کرده بودند. ابتدا صفحه اول روزنامه‌های دیروز صبح را با هم ببینیم و بعد چند سوال.

اول از همه این را هم بگویم که مخاطب این نوشته پیش از هر کسی خودم هستم. حالا سوال‌ها:

۱. ما روزنامه‌نگارهای تنبل از این که ۸ روزنامه یک عکس را در صفحه اول کار کردند چه حسی باید داشته باشیم؟

۲. تصور می‌کردم این سوال دیگر قدیمی شده باشد، اما به نظر می‌رسد هنوز تازه است. عکس در روزنامه‌نگاری ما چقدر مهم است؟

۳. خبرنگاران و روزنامه‌نگاران و رسانه‌نگاران و عکاسان محلی در این فاجعه کجا بودند؟

۴. این که روزنامه‌های ما یک عکس را برای صفحه اول انتخاب می‌کنند چه معنی دارد: یکی شدن سلیقه‌ها و استانداردها یا هدایت از یک مرکز یکسان؟

۵. هدف ما روزنامه‌نگارهای تنبل پشت میزنشین از انعکاس رویدادها و وقایع چیست؟

مدیر باید مثل اسفنج باشد!

حتما همه شما خاطراتی از مدرسه و دانشگاه دارید که یک پای آن بچه پررویی‌هایی هستند که همیشه کلاس را قرق خودشان می‌کردند. این دانش‌آموز یا دانشجو‌های پررو، همیشه در هر درسی سوالی و نکته‌ای و عرض حالی در چنته داشتند که آنها را سر بزنگاه رو می‌کردند و معلم یا استاد را هم با خودشان همراه و کل زمان درس به راهی می‌رفت که آنها می‌خواستند. حتما همه شما هم به یاد دارید که چقدر حرص می‌خوردید که آیا کلاس جای درس است یا این بحث‌های بی‌ربط؟

احتمالا اگر پارک آب و آتش تهران رفته باشید، ساختمان در حال ساختی را دیده‌اید که هنوز به نما نرسیده است. اما گوشه‌ای از نمای کناری آن ساخته شده و روی آن نوشته شده استانداری تهران. بالای آن هم نوشته شده وزارت کشور. ممکن است با خودتان گفته باشید تو رو خدا این‌ها را ببین. هنوز ساختمان را نساخته‌اند رویش نوشته‌اند که مال چه کسی است این ساختمان.

حتما همه شما مدیرانی را در سازمان‌‌ها دیده‌اید که همه منابع را به سمت خودشان می‌کشند. گویی این مدیران به سان اسفنج هستند و منابع به سان آب. اسفنج از کشیدن آب به سمت خود دیر سیر می‌شود اما این مدیران گویی سیری ندارند و همیشه تلاش می‌کنند همه منابع را به سمت خودشان بکشند.

اگر دانش‌آموز یا دانشجویی که مثال زده باشم را دیده باشید، باید بدانید که این اشخاص توانایی بالقوه‌ای در انجام یکی از نقش‌های مدیران دارند. یا کار کسانی که در ساختمانی که هنوز ساخته نشده اما روی آن زده‌اند که این ساختمان متعلق به چه نهادی است کار اشتباهی نیست. یا مدیری که همه منابع را سمت خود می‌کشد هم همین طور.

واقعیت این است که منابع نامحدود نیست. منابع محدود است و کسی برنده است که بتواند بیشترین منابع را سمت خودش بکشد. حالا حکایت آنهایی که تواضع به خرج می‌دهند و از این رقابت کنار می‌کشند را کنار بگذاریم. حکایت دروغ‌گوهای ظاهرنما هم به کنار. آنهایی که تلاش می‌کنند مدیران خوبی باشند باید بدانند و آگاه باشند که مدیران ۸ تا نقش اساسی دارند. یکی از مهم‌ترین‌های آنها نقش تخصیص‌دهنده منابع است. مدیری که نتواند به خوبی منابع را جذب کند مدیر قوی نیست. یک مدیر قوی توانایی بالایی در جذب منابع دارد. منابع هم شامل پول و زمان و منابع انسانی و جا و مکان و میز و صندلی و … است.

مدیر خوب مدیری است که بتواند منابع مناسب را در زمان مناسب جذب و در اختیار تیمش قرار دهد. اگر دوست داشتید کمی در مورد نظریه نقش‌های مدیر مینزبرگ جست و جو کنید بکنید. (+) اما نه مینزبرگ و نه هیچ استاد مدیریتی نمی‌گوید که مدیر چگونه باید منابع را جذب کند و به طور مناسب مصرف کند. در دانشکده‌های مدیریت و کسب و کار به دانشجویان یاد می‌دهند که این یکی از نقش‌های مدیر است و در مورد چگونگی آن حرف نمی‌زنند. این فوت کوزه‌گری مدیریت است. بعضی از مدیر‌ها این کار را مادرزاد بلد هستند (مثل دانشجو یا دانش‌اموزی که مثال زدم) و برخی هم باید در طول کار آن را یاد بگیرند.

خلاصه این که به عمل کار برآید و اگر شما همه زمان‌تان را بگذارید و همه نظریه‌های مدیریتی را حفظ کنید هیچ ارزشی ندارد. حالا وقت عمل است.

۱۰ حقیقت تکان‌دهنده درباره سازمان ۲.۰ که باید بدانید

ظاهرا بزرگ‌ترین رهبران جهان بزرگ‌ترین ساده‌ساز‌های جهان هستند. کسانی که می‌توانند مسائل را به گونه‌ای ساده کنند که همه آن را درک کنند. به نظر می‌رسد درباره سازمان ۲.۰ هم باید چنین کرد. باید انقدر این مسئله را ساده کرد که به کمک ما در کسب و کارهای‌مان بیاید نه آفتی و بلایی برای کسب و کارمان بشود.

در ادامه ۱۰ افسانه درباره سازمان ۲.۰ را بررسی خواهم کرد.

۱. سازمان ۲.۰ همه مشکلات ارتباطی سازمان را حل می‌کند.

هیچ بقالی نمی‌گوید ماست من ترش است. اما ماست سازمان ۲.۰ ترش است. اگر سازمانی مشکلات ارتباطی زیادی داشته باشد نه تنها سازمان ۲.۰ هیچ کمکی به حل آنها نمی‌کند بلکه به مشکلات موجود هم اضافه می‌شود.

۲. سازمان ۲.۰ استاندارد و چارچوبی قابل پیاده‌سازی است.

سازمان ۲.۰ نه یک چارچوب مدیریتی است نه یک استاندارد. سازمان ۲.۰ بیشتر به یک فلسفه و یک رویکرد می‌ماند. هر کسی می‌تواند به شیوه خود آن را پیاده کند و از آن استفاده کند.

۳. سازمان ۲.۰ همان استفاده از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در سازمان است.

شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک و توئیتر و لینکدین و گوگل پلاس ممکن است مورد استفاده سازمان قرار بگیرند. اما وقتی می‌توانیم بگوییم سازمان ۲.۰ داریم که خودمان این ابزارهای را ایجاد و مدیریت کنیم.

۴. سازمان ۲.۰ یک شبه در سازمان پیاده می‌شود.

تقریبا هیچ چیزی یک شبه پیاده نمی‌شود چه برسد به سازمان ۲.۰.

۵. سازمان ۲.۰ در هر سازمانی با هر فرهنگی قابل پیاده‌سازی است.

سازمان ۲.۰ یک فرهنگ منعطف و مشارکتی می‌خواهد. سازمانی که اشتراک دانش و اطلاعات ارزش باشد نه پنهان کردن آنها. در بسیاری از سازمان‌ها اطلاعات گنج ارزشمندی است که افراد ترجیح می‌دهند آن را پنهان کنند تا به اشتراک بگذارند. به نظر شما در چنین فرهنگی سازمان ۲.۰ به چه کاری می‌آید.

۶. سازمان ۲.۰ مانند رسانه‌های اجتماعی در جامعه نیازی به حمایت مدیران ارشد ندارد.

رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در جامعه راه خودشان را باز می‌کنند. اما در سازمان‌ها اگر عالی‌ترین مدیر یا مدیران سازمان پشت آن نباشند به هیچ کجا نمی‌رسد.

۷. سازمان ۲.۰ صرفا در حوزه مدیریت دانش است.

در حوزه مدیریت دانش هم هست. در حوزه ارتباطات هم هست.

۸. سازمان ۲.۰ صرفا در حوزه مدیریت ارتباطات است.

نه! سازمان ۲.۰ راه مناسبی برای مدیریت دانش است.

۹. سازمان ۲.۰ مناسب سازمان‌های فناوری اطلاعات است.

شاید این تصور که در سازمان‌های غیر فناوری اطلاعات دانش و مهارت استفاده از ابزارهای فناوری وجود ندارد باعث شود فکر کنیم شرکت‌های فناوری اطلاعات می‌توانند از منافع سازمان ۲.۰ بهره‌مند شوند. اما این طور نیست و همه سازمان‌ها می‌توانند از منافع آن بهره‌مند شوند. به قولی

آب دریا را گر نتوان کشید

هم به قدر تشنگی باید چشید

۱۰. سازمان ۲.۰ هم یک تب زودگذر است. شما هم خوب می‌شی!

سازمان ۲.۰ در یک کلام یعنی کاری کنیم که همکاری (collaboration) در سازمان افزایش پیدا کند. واقعیت این است که بشر از زمانی که شکارچی بوده قدرت همکاری را می‌فهمیده است. این چیز جدیدی نیست. اگر درک کنیم که هدف نهایی ما بهبود کیفیت خدمات و محصولات و غنی کردن تجربه کاربران است و همین طور افزایش رضایت پرسنل و سود سهامداران، درمی‌یابیم که همه این حرف‌ها در این راستاست. امروز اسمش سازمان ۲.۰ است. دیروز قبیله بوده و فردا ممکن چیز دیگری باشد. ما هم برای سوخت همان چیزهایی را استفاده می‌کنیم که پیشینیان ما استفاده می‌کردند.

تفکر استراتژیک چه تفاوتی با مدیریت استراتژیک دارد؟

در دو مطلب قبلی سری مطالب مدیریت و کسب و کار به زبان ساده در مورد تفکر استراتژیک صحبت کرده بودم. در یک مطلب هم  در مود هدف‌گذاری صحبت کردم. اما پیش از آن و در این متن می‌خواهم در مورد تفاوت دو مفهوم بگویم: تفکر استراتژیک و مدیریت استراتژیک. در دو متن قبلی (اینجا و اینجا) در مورد تفکر استراتژیک صحبت کردیم نه مدیریت استراتژیک. هر چند که این مفاهیم در ارتباط نزدیک با یکدیگر هستند اما با هم تفاوت اساسی دارند. مدیریت استراتژیک حوزه وسیعی از مطالعات مدیریت و کسب و کار است. سوال اساسی در این حوزه این است که کسب و کارها برای موفقیت در رقابت نفس‌گیر چه باید بکنند.

دکتر کریس پترسون استاد دانشگاه ایالتی میشیگان مدیریت استراتژیک را این گونه تعریف می‌کند: پیاده‌سازی هنرمندانه نقشه بازی یک سازمان برای ۳ منظور: ایجاد ارزش برای مشتری، به دست آوردن مزیت رقابتی پایدار و رسیدن به اهداف کارایی.

او با الهام از آموزه‌های پیتر دراکر تفاوت مدیریت عملیاتی و مدیریت استراتژیک را چنین بیان می‌کند:

پرسش مدیریت عملیاتی: آیا ما کارها را درست انجام می‌دهیم.

پرسش مدیریت استراتژیک: آیا ما کارهای درست را انجام می‌دهیم.

از این نظر تفکر استراتژیک یعنی این که از خودمان بپرسیم که آیا در بخش، اداره، واحد، معاونت، دپارتمان یا هر چیز دیگری از سازمان، و در خود سازمان به طور کلی در حال انجام کارهای درست هستیم؟

متفکر استراتژیک با داشتن طرح مشخص از بین تمام تصمیم‌های ممکن آن تصمیمی را که در راستای اهداف استراتژیک است انتخاب می‌کند. همچنین متفکر استراتژیک به تغییرات محیطی هم حساس است. دکتر پترسون برای این که نشان دهد تفکر استراتژیک چیست آن را با ۶p   نشان می‌دهد: طرح (plan) می‌خواهید چه کار بکنید؟ اقدام (ploy) برای پیروزی در رقابت می‌خواهید چه بکنید؟ الگو (pattern) تبدیل موفقیت به یک روند ثابت موقعیت (Position) ایجاد و نشستن در یک موقعیت خاص در بازار هدف (purpose) هم‌نوایی همه سازمان با هم حرکت (push) اهدافی که سازمان را به پیش می‌رانند.

یک کتاب تفکر استراتژیک رایگان را از اینجا دانلود کنید.

روزنامه‌های ما باید سود‌ده شوند

دوست خوب و گرامی‌ام آقای امیر عباس تقی‌پور در یادداشت سردبیر شماره آخر مدیریت ارتباطات موضوع مهمی را مطرح کرده است. او در یادداشتی با عنوان به هم خوردن تعادل منابع و مصارف در مطبوعات و چند پیشنهاد نگاهی به وضعیت این روزهای مطبوعات داشته است. او در این یادداشت نوشته است:

روند تولید نشریات چاپی به دلیل گران شدن ابزار و وسائل مورد نیاز و بویژه کاغذ، با مشکلات عدیده‌ای روبرو شده است. در روزهای اخیر اخبار بیشتری از کاهش تعداد صفحات، تأخیر در انتشار و یا توقف انتشار مطبوعات، به دلیل مسائل اقتصادی منتشر می‌شود. در این میان، مطبوعات مستقل و تخصصی بیش از مطبوعات دولتی و یا وابسته به جناح‌های سیاسی و پایگاه‌های قدرت، آسیب‌پذیرند.

او چند پیشنهاد داده که پیشنهاد می‌کنم حتما آنها را بخوانید. این یادداشت در ادامه یادداشت تقی‌پور است.

واقعیت این است که در تاریخ روزنامه‌نگاری ایران تاکنون دو مقوله مهم مورد توجه قرار گرفته است: فرم و محتوی.

روزنامه‌نگاری در ایران ابتدا با محتوی شروع شد. در ابتدا روزنامه‌های ما زشت و شلخته بودند و پر از متن. اتفاق مهم دیگری که در روزنامه‌نگاری ایران افتاد توجه به فرم بود. در ۲۰ سال گذشته روزنامه‌نگاران ایرانی آموختند که محتوی پادشاه است، اما این فرم است که حرف اول و آخر را می‌زند. محتوی بدون فرم الکن است و کاری از پیش نمی‌برد. بنابراین تا امروز روزنامه‌نگاری ایران اهمیت فرم و محتوی و رابطه این دو را خوب درک کرده است. اما اتفاق مهمی که باید بیفتد خارج از حوزه فرم و محتوی است. اتفاق باید در زمینه مدیریت و اقتصاد رسانه بیفتد. حالا وقت آن است که روزنامه‌نگاران ایرانی بیاموزند که فرم و محتوی همه چیز نیست. وقت آن است که بیاموزند فرم و محتوی هر چقدر هم که خوب باشد باید در بستر یک نظام مدیریت رسانه ای مطلوب اتفاق بیفتد. شما هر چقدر در زمینه محتوی و فرم توانمند باشید اما نتوانید به سود برسید، راه را اشتباه رفته‌اید.

در چند ماه گذشته و با گرانی کاغذ و تورم خیره‌کننده، هزینه‌ها بسیار بالا رفته است. راه حل مدیران روزنامه در ایران هم در این چند مورد خلاصه شده است:

  • [badlist]
    • کاهش کیفیت (زدن از مطلب و آب بستن)
    • کاهش کمیت (کاهش تعداد صفحه یا احیانا تیراژ)
    • افزایش قیمت
    • درخواست برای کمک‌های دولتی

    [/badlist]

  • متاسفانه تصور غالب هم این است که یا باید از روزنامه‌نگاران حمایت کرد یا آنها از این مملکت می‌روند و از غربی‌ها پول خواهند گرفت. تصور اشتباهی که در سال‌های گذشته بسیاری از روزنامه‌نگارانی که راهی تلویزیون‌ها یا سایت‌های فارسی زبان خارج از کشور شده‌اند هم بر آن دامن زده‌اند. بنابراین ما یک دو قطبی اشتباه ترسیم کرده‌ایم: یا باید به روزنامه‌نگار پول داد تا او در این مملکت کار کند یا او این مملکت را ترک می‌کند و می‌شود بلندگوی استکبار و استعمار.
  • در رسانه‌ای ندیدم که این روزها بگویند باید بنشینم و ساختارمان را تغییر بدهبم. باید بنشینم و راهبردهایم را تغییر بدهیم. باید بنشینم و ببینیم که چگونه می‌توانیم در زمینه تامین مالی اتفاقات خوبی را ایجاد کنم.
  • پیش از این در قصه استراتژی نوشته بودم که رسانه‌های ما هنوز ارزش استراتژی را جدی نگرفته‌اند. (اینجا) در سری نوشته‌های راهنمای مدیریت شروع کردم و داستان‌های مدیریتی که مدیران رسانه باید بدانند را مرور کردم که هنوز ادامه دارد. پیش از این هم در ویژگی‌های یک مدیر رسانه موفق نوشته بودم که یک مدیر رسانه موفق باید تسلط بالایی بر مبانی مدیریت و اقتصاد رسانه داشته باشد. (اینجا) اما این‌ها کافی نیست.

رسانه‌های ما به طور عام و روزنامه‌های ما به طور خاص باید از خود بپرسند که در مورد این مفاهیم چه کرده‌اند:

[checklist]

  • تفکر استراتژیک
  • هدف‌گذاری
  • تصمیم‌گیری
  • بودجه‌ریزی
  • مدیریت مالی
  • مدیریت پروژه
  • مدیریت بازاریابی
  • تمرکز بر مشتری
  • استخدام کارکنان
  • مسیر شغلی
  • ارزیابی عملکرد
  • تعدیل کارکنان
  • حفظ کارکنان

[/checklist]

مشکلاتی که مطبوعات ما امروز به آن مواجه شده‌اند چیز عجیبی نیست. در سیر تکاملی مطبوعات در ایران این اتفاقی بود که دیر یا زود، می‌افتاد. این چالشی است که فرصت‌های بزرگی در دل آن نهفته است. ما اولین آدم‌هایی نیستیم که با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم. همین الان نشریه‌ای مانند نیوزویک در حال تعطیلی نسخه چاپی خود است. چرا؟ چون توان تامین مالی برای نسخه چاپی را ندارند و در چند ماه آینده نیوزویک فقط نسخه آنلاین خواهد داشت. در نهایت گمان می‌کنم در دوره سرنوشت‌سازی هستیم که در صورت استفاده صحیح و مناسب از آن به دوره درخشانی وارد خواهیم شد. ان‌شاا…

پ.ن. پیشنهادهای آقای تقی‌پور را یک بار دیگر مرور کنید.

این سینماگران تا کجا می‌خواهند جلو بروند؟

۱. مظلوم‌نمایی در کشور ما همیشه مشتری دارد. ما کشوری هستیم که اسطوره‌مان امام حسین (ع) است و سال‌ها به اشتباه او را مظلوم عالم خوانده‌ایم در حالی که این قهرمان واقعی با شجاعت تمام حق‌اش را گرفت و هیچ گاه مظلوم نبود. دین ما همان قدر مظلوم را مقصر می‌داند که ظالم را. بنابراین نه ظلم کردن هنر است نه مورد ظلم واقع شدن.

۲. بسیاری در این کشور تلاش می‌کنند خود را مظلوم نشان دهند. این چنین است که می‌توانند در دل مردم برای خود جایی باز کنند. اما همین به ظاهر مظلومان از هیچ فرصتی برای ظلم کردن نمی‌گذرند. مهم این است که ظاهر‌الصلاح باشی. کسی که از پشت صحنه خبر ندارد!

۳. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که بسیاری ندانستن قوانین و قواعد و فرایندها را به پای اشتباه بودن آنها می‌ریزند. کسانی الفبای صنعت را نمی‌شناسند، اما ادعا می‌کنند که این صنعت باید چنین شود و چنان. ادعا‌های فراوان دارند بدون آن که محدوده خود را بشناسند.

۴. بدترین چیزی که در این کشور دیدم ظاهرنمایی‌هایی دهشتناک است. در ظاهر خود را مدافع حقوق زنان نشان می‌دهند و در اندرونی آن کار دیگر به زور می‌کنند. در ظاهر خود را شبفته و شیدای فلان استاد و مرشد نشان می‌دهند و در باطن از گفتن هیچ ناصوابی در حق او خودداری نمی‌کنند. در ظاهر خود را دموکراسی‌خواهانی نشان می‌دهند که آدم گمان می‌کند انتهای جاده دموکراسی نشسته‌اند، ولی در اولین فرصتی که به کمک زر و زور و تزویر به مقام و منصبی می‌رسند آن می‌کنند که دیدی و می‌بینی.

۵. ماجراهای دنباله‌دار سینمایی‌ها و پخش شدن و پخش نشدن فیلم‌هایشان هنوز ادامه دارد. تا امروز چیز خاصی نگفتم، چون ماجرا پیچیده است و تحلیل‌های دقیق این روزها خریداری ندارد و همگان شاهد دعوایی نافرجام هستند. اما آن چه که باعث شد این متن را بنویسم نامه اخیر چند فیلمسازی بود که گویا حوزه هنری فیلم‌های آنها را در سینماهایش پخش نمی‌کند. چند طرف دعوا دارند با هم جر و بحث می‌کنند و به هم بد و بیراه می‌گویند. اما نامه اخیر این چند سینماگر از جنس دیگری بود. آنها به سینماگرانی که با حوزه کار می‌کنند تاخته بودند و آنان را نان به نرخ روز خورانی نامیده بودند که اکنون در حال همکاری با حوزه هستند. این حرکت را از این سینماگران بعید می‌دانستم. حتی هنوز هم گمان می‌کنم در شرایط مناسبی این نامه را ننوشتند. آیا صحیح است که اگر ما با کسی دعوا داریم دنیا را به دو قسمت تبدیل کنیم. یا آنهایی که با ما هستند یا آنهایی که بر ما هستند؟ و کسانی که با دشمنان ما هستند بر ما هستند که اگر با ما بودند باید دشمن دشمن ما می‌بوند؟ در این ماجرا طرف هیچ کدام را نمی‌گیرم. نه حوزه را که دارد روی ارزش‌هایش پافشاری می‌کند. نه سازمان سینمایی را که می‌خواهد محدوده قدرت‌ خود را بیشتر کند. نه وزارت ارشاد را که منفعلانه عمل می‌کند. نه سینماگران را.

ولی آیا این درست است که ما برای دیگران تعیین تکلیف کنیم؟ مگر این سینماگران به همین موضوع اعتراض ندارند؟ پس چرا خودشان هم همین کار را می‌کنند. چه شد آن همه ادعا؟

آزادی همان قدر که یک حق است یک مسئولیت هم هست.

مسئله زن برای مدیران رسانه

بیشتر مدیران رسانه ما تصور می‌کنند از سلاحی قوی در مقابله با رسانه‌های غیرایرانی برخوردار نیستند. منظور از سلاح قوی هم توانایی نمایش زن و تصویر زنانگی آنهاست. رسانه‌ها غیر ایرانی از دو جاذبه جنسی و خشونت در جذاب ساختن برنامه‌های رسانه‌ای استفاده می‌کنند. اما رسانه‌های ما از یکی از این دو سلاح استفاده نمی‌کنند ودر مقابل به صورت دیوانه‌واری از خشونت استفاده می‌کنند. اخیرا که برخی سینماگران با محدوده جذابیت‌های جنسی به طور عمیق‌تری نسبت به گذشته مماس شده‌اند، دیدیم که چه بحث‌هایی راه افتاد. ممکن است بگویید پیش از این هم در سینما زن‌هایی حضور داشتند که از جاذبه‌هایشان استفاده کردند. اما ببینید، بیشتر خانم‌های جذابی که تصاویرشان را در سایت‌های مثل نیک‌صالحی دست به دست می‌کنند در چه سطحی قرار دارند. عموما بازیگران سطحی و رده‌چندمی هستند که معمولا نقش‌های بی‌مایه بازی می‌کنند. هیچ کدام جدی نبودند. اما امسال و در جشنواره فیلم فجر فیلم‌هایی نمایش داده شدند که دست روی مسائل جدی گذاشتند. بازیگران جدی داشتند. نقش‌های جدی داشتند. به نظر می‌رسد مسئله‌ای به نام نمایش زنانگی زنان ذهن مدیران رسانه ما را مشغول کرده است.

تاکنون در تلویزیون ما زنان مردتر از مردان ظاهر شده‌اند. هیچ زنی بر روی زنانگی‌اش تاکید نکرده است. حتی در برنامه‌هایی که برای زنان خانه‌دار ساخته می‌شود گویی در پشت چهره زنان مجری، یک مرد پنهان شده است. تک و توک مجری‌هایی هم که بر روی زنانگی‌شان تاکید کردند خیلی سریع به وادی لوس و لوس بازی افتادند و محو شدند. این مشکل در مورد مجری‌های مرد کم‌تر است و دست آنها بازتر است. چرا؟

مدیران رسانه ما تصور می‌کنند توان مقابله با رسانه‌هایی که خارج از ایران هدایت می‌شوند را ندارند. چون آنها می‌توانند از جذابیت‌های زن استفاده کنند. آنها می‌توانند زنان سرلخت نشان دهند. آنها می‌توانند شلوار جین تنگ پای زن‌ها کنند و پر و پاچه‌ خانم‌ها را عرضه کنند. آنها می‌توانند دامن‌های کوتاه معروف به مینی‌ژوب پای زن‌ها کنند و پای لخت آنها را بریزند وسط برنامه. آنها می‌توانند نیم‌تنه‌های تنگ تن زن‌ها کنند و جوری همه چیز را بچینند که همیشه یک خط وسط سینه زن‌ها دیده شود. آنها می‌توانند آرایش‌های تند و بتونه‌کاری‌های شدید روی زن‌ها پیاده کنند. در حالی که آنها می‌توانند، ما نمی‌توانیم. مدیران ما تصور می‌کنند مجبوریم حجاب به روی زن‌ها بکشیم و آنها را از حرکت‌ها و ناز و ادا و عشوه‌هایی که نشان می‌دهد این‌ها زن هستند خودداری کنیم.

متاسفانه این طیف مدیران که تعدادشان هم کم نیست هم با مسئله حجاب سطحی روبه‌رو می‌شوند هم با مسئله رسانه. آنها تصور می‌کنند رسانه برای جذاب بودن دقیقا باید همان کارهایی را انجام دهد که رسانه‌های غیر فارسی زبان انجام می‌دهند. به همین خاطر آنها خود را بازنده می‌دانند و تلاش‌شان را بیهوده. حال آن که گناه ما گردن دیگری نیست. ما اگر بتوانیم برنامه سرگرم‌کننده بسازیم هیچ نیازی به نمایش پر و پاچه نداریم. مشکل جای دیگری است. ما معلول را علت گرفته‌ایم. کدام الگوی عمل رسانه‌ای به ما گفته که برای جذاب شدن حتما باید زنان را این طور و آن طور نشان داد؟

اشتباه آقایان این است که تصور می‌کنند برنامه و رسانه موفق برنامه‌ و رسانه ای است که باعث می‌شود رسانه‌های غیر ایرانی را به خاک سیاه بنشاند. آقایان هنوز باور نکرده‌اند که دیگر نمی‌توان از سبد خانواده‌های ما تماشای محصولات رسانه‌ای متفاوت را محو کرد. ما تنها کاری که می‌توانیم بکنیم این است که جایی بین این سبد برای خودمان باز کنیم. هنر ما می‌تواند این باشد که کنار خبرهای بی‌بی‌سی و برنامه‌های سرگرم‌کننده من و تو و سریال‌های جم و موزیک‌ویدیوهایی پی‌ام‌سی، ما هم جایی برای خودمان باز کنیم. ما نمی‌توانیم و نباید برویم بفرمایید شام بسازیم. ما باید برنامه دیگری بسازیم که کنار بفرمایید شام دیده شود. همین!