گفت و گو با روزنامه قانون درباره تاثیر رسانه‌های بیگانه

رسانه‌های بیگانه به دنبال جذب بیشتر مخاطب

مردم برای تماشای چه چیزی پول می‌دهند؟

در حالی که هیچ بی‌اخلاقی در آن اتفاق نیفتاده است. برای اطلاع خوانندگان باید بگویم پرمخاطب‌ترین شبکه فارسی زبان شبکه سه جمهوری اسلامی است، آیا این شبکه خطوط قرمز را رد کرده است؟ پاسخ منفی است، با این وجود توانسته به نیاز مخاطب پاسخ بدهد. لازم نیست صدا و سیما این همه شبکه داشته باشد بلکه باید مانند بی‌بی سی چند شبکه محدود با کیفیت بالا ارائه دهد. ادامه خواندن “گفت و گو با روزنامه قانون درباره تاثیر رسانه‌های بیگانه”

پرونده‌های ما در این شماره مدیریت ارتباطات

شماره جدید نشریه مدیریت ارتباطات چند روز پیش منتشر شد. روی جلد این شماره امیر خوراکیان رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران است. اما یک نگاهی بیندازیم به مطالبی که در این شماره بنده و همکارانم داشتیم: ادامه خواندن “پرونده‌های ما در این شماره مدیریت ارتباطات”

کاش زندگی، استعفا داشت!

بعضی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم، کاش می‌شد از زندگی استعفا داد. خودکشی نه. خودکشی در شریعت من هم حرام است و هم دوای این درد نیست. دوای این درد استعفاست. اگر زندگی امکان استعفا داشت شاید به مراتب بهتر بود. زمان‌هایی هست که آدم دوست دارد از زندگی کردن استعفا بدهد و بارش را بردارد و برود دنبال کارش.

متاسفانه زندگی دکمه استندبای ندارد. باید ادامه داد. باید هر روز و هر روز درگیر ترافیک شد و رسیدن. درگیر ترافیک شد و برگشتن. باید رفت و کوتاه آمد. باید زندگی را درک کرد البته در لابلای پله‌های این اداره و آن اداره و روبه‌روی میز آن خانم بداخلاق و این خانم بداخلاق.

باید هر روز از روز پیش روزمره‌تر شد و گه‌گاهی و فقط گه‌گاهی در طبقه منفی یک ساختمانی، یادمان بیاید که دیگرگونه هم می‌توان زیست. این که به دنبال چه هستیم بماند. بعضی وقت‌ها نمی‌دانیم واقعا به دنبال چه هستیم. هستیم که باشیم و باشیدن ما از روی سرنوشت است.

گاهی وقت‌ها زندگی‌مان از دست ما پر می‌کشد و می‌رود و ما می‌مانیم و چند بند خون و پی و استخوان و پوست. آرام آرام که از انسانیت خود استعفا دادیم می‌شویم بتونه‌کار و صاف‌کار و می‌افتیم به جان همین پوست و گوشت استخوان. می‌رویم در کار صاف‌سازی و برجسته‌سازی.

کاش می‌شد قبل از رسیدن به این مرحله محتوم، از زندگی استعفا بدهیم.

از هر چیزی که رنگ التماس بگیرد باید دوری کرد. گاهی وقت‌ها چه ملتمسانه به زندگی التماس می‌کنیم.

دو بال مدیریت رسانه

من یک مشکلی که با دانشکده مدیریت دانشگاه تهران و آن چیزی که در رشته مدیریت رسانه دانشگاه تهران به دانشجویان یاد داده می‌شود دارم این است که ارتباط این آموزه‌ها با دنیای کسب و کار را درک نمی‌کنم. متاسفانه هنوز در ایران و حداقل در رشته مدیریت رسانه به دانشجویان آموزش داده نمی‌شود که چگونه می‌توانند یک فعالیت رسانه‌ای را سروسامان دهند. به همه دانشجویان گفته می‌شود که مدیریت یعنی برنامه‌ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل فعالیت‌ها برای استفاده از منابع محدود و تامین اهداف سازمان. همین! حالا این که این برنامه‌ریزی چگونه انجام می‌شود و این هدایت چطور الله اعلم. ادامه خواندن “دو بال مدیریت رسانه”

سینما رساله جامعه‌شناسی نیست!

چند تا از بچه‌های خلاق این کشور خبرنامه ایمیلی منتشر می‌کنند با عنوان باایمیل. در شماره آخر این خبرنامه این بچه‌ها نوشتند:

اگر شما بخواهید مشکلات یک جامعه را در یک فیلم نشان دهید، قطعاً جلوی دوربین کارگردان فهرستی از موارد که منجر “به فساد کشیده شدن” جامعه شده است را مثل شماره‌های دفتر تلفن از بر نمی‌خوانید! اینطوری فیلم شما فروش نمی‌رود. برای اینکه مشکل دیده شود، فیلم را مردم ببینند و نظرتان را انتقال دهید، آن مولفه‌ها را در قالب یک داستان روایی در یک فیلم سینمایی نشان می‌دهید. از قدیم و ندیدم گفته‌اند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. “من مادر هستم” به زعم کارگردان آمده است این مشکلات را با برجسته کردن آن در فیلم‌اش به تصویر در آورده است. حال اینکه چرا در مقابل همین فرمول ساده جبهه‌گیری شده و خیری که مد نظر کارگردان بوده به آب به آسیاب دشمن ریختن تشبیه شده کرده‌اند، از مواردی است که گوشمان به شنیدن آن آشناست و چیز جدیدی نیست.

پیش‌فرض حاکم بر این نوشته همانی است که بر ذهنیت انصار حزب‌ا… هم حاکم است. آن پیش‌فرض رابطه سینما با واقعیت را یک امر قطعی می‌داند. به این معنی که سینما آئینه تمام‌نمای جامعه است. اما آیا به راستی چنین  است؟ نسبت سینما و جامعه چیست؟

بگذارید کمی در مورد فیلم من مادر هستم بگویم بعد دوباره ادامه بدهیم.

این بهترین فیلم جیرانی!

من مادر هستم، این بهترین فیلم جیرانی، دقیقا همان چیزی است که باید باشد؛ یعنی یک فیلم دیگر از جیرانی. یک خانم یا آقای مشرقی دیگر و یک داستان با همان آدم‌های روان‌پریشی که ظاهرا جیرانی هم علاقه خاصی به آنها ندارد اما سر و کله‌شان همیشه در فیلم‌های جیرانی پیدا می‌شود. آدم‌های عجیب و غریبی که معلوم نیست چه می‌گویند. از این شناسنامه‌دار نبودن آدم‌های جیرانی هم نمی‌خواهم به نداشتن مابه‌ازای واقعی در جهان واقعی برسم. این که این آدم‌ها و این روابط همان آدم‌ها و همان روابط معمول جامعه ما نیست ربطی به بد بودن یا خوب بودن یک فیلم ندارد. فیلم که رساله جامعه‌شناسی نیست. فیلم که قرار نیست ادعایی در زمینه مردم داشته باشد. حرف زدن در مورد جامعه ادب و آداب دارد. فیلم فقط محصول دست فیلم‌سازی است که می‌خواهد قصه بگوید. جیرانی این را خوب بلد است که چطور قصه بگوید. اما به طور تاسف‌باری از این دانستن‌اش در فیلم‌هایش استفاده نمی‌کند. این بهترین فیلم جیرانی تا به امروز هم از این قاعده مستثنی نیست. قصه‌ای که در من مادر هستم جریان دارد یک قصه ساده است که در یک روایت معماگونه تلاش کرده پیچ و تاب‌دار باشد. اما دست قصه‌گوی ما در همان بیست سی دقیقه اول رو می‌شود و دیگر چیزی در چنته‌اش باقی نمی‌ماند. در انتها فیلم به همان انتهایی می‌رسد که باید برسد. انتهایی پر از دقیقه‌هایی که زار می‌زنند و پیام اخلاقی فیلم را به صورت مخاطبان می‌کوبند.

این فیلم مطمئنا ارزش دیدن دارد. اما مطمئنم که تلخی و سیاهی این فیلم در این روزهای ناخوش‌احوالی ما دردی از ما دوا نمی‌کند. فیلم قرار است شهر باید فرنگ باشد و ما را ببرد به دنیایی دیگر و شاید بهتر. ولی این فیلم این کار را نمی‌کند.

اما انصار حزب‌ا… . مطمئنا این حق انصار حزب‌ا… است که به یک فیلم اعتراض کنند. آنها حق دارند صدای‌شان و پیام‌شان را به گوش مسئولان برسانند. مردمی هم که این چند روز سالن‌های سینما را پر کردند که مبادا فردا با اعترا انصار حزب‌ا… فیلم از پرده‌ها پایین کشیده شود هم حق دارند به سالن‌های سینما بروند. اما بعید می‌دانم این فیلم‌ها رمقی به جسم نیمه‌جان سینمای ایران بدمند. این قشون‌کشی‌ها به سود هیچ کس نیست. متاسفانه فیلم‌ها برای ما مهم‌تر از چیزی که هستند شده‌اند.

ما هنوز یک چیز را باید بیشتر و بهتر درک کنیم و آن این است که فیلم فیلم است، نه رساله جامعه‌شناسی. هر کسی می‌تواند دوربینی دست بگیرد و چیزی بسازد و لزوما چیزی که نشان می‌دهد ربطی به جامعه ندارد. درست است که سینما علاوه بر سرگرم‌کنندگی بر مغز‌ها هم تاثیر می‌گذارد اما برای اصلاح سینما باید راهی دیگر در پیش گرفت. مطالعه سرگذشت هالیوود بد نیست در این باره.

کدام مخاطب! کدام مردم! کدام سینما!

این روزها همه به دنبال مقصر مرگ سینمای ایران می‌گردند. پیش‌فرض بسیاری هم استقبال کم مردم از فیلم‌های سینمایی است. در این گیر و دار تا چشم کار می‌کند می‌توان تحلیل‌های آبکی و آب دوغ خیاری مشاهده کرد. تحلیل‌هایی که یا بفرموده و سیاسی هستند و البته بیشتر آنها از سر جهل و ناآگاهی و جوگیری.

ایسنا آماری از قول علم‌الهدی منتشر کرده است. اگر فرض کنیم این آمار صحیح است با یک اکسل و یک نمودار ساده به راحتی دیده می‌شود که روند کلی سینمای ایران چه وضعی دارد. تازه این آمار از سال ۷۰ است. اگر آمار را از سال‌های ۴۰ و ۵۰ شروع کنیم که این روند وحشتناک‌تر هم خواهد بود. این نمودار به این شکل صحیح نیست و باید روند رشد جمعیت را هم در آن لحاظ کنیم. ولی بدون در نظر گرفتن همه این موارد و با مشاهده این نمودار ساده متوجه می‌شویم که روند کلی سینمای ایران چگونه است.

همان طور که در این نمودار واضح است روند کلی سینمای ایران سقوط تعداد مخاطبان در سالن‌های تاریک است. یعنی کسانی که حاضرند برای دیدن فیلم پول پرداخت کنند هر روز کم‌تر می‌شوند. با توجه به رشد جمعیت  و این که هر سال بخشی از جوانان به مخاطبان سینما تبدیل می‌شوند این موضوع به این معناست که کسانی که قبلا به سالن‌های سینما می‌رفتند دیگر پا به این سالن‌ها نمی‌گذارند. حالا باید دلایل این مسائل را بررسی کرد. مواردی مانند تورم، مشکلات اقتصادی مردم، رشد ماهواره و برنامه‌های جذاب، رشد نمایش خانگی و ده‌ها دلیل دیگر باید بررسی شوند. در این میان دم‌دستی‌ترین دلایل ممکن دستاویز رسانه‌نگارانی شده است که در این وسط ابزار کسانی شدند که می‌خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند. به عنوان نمونه این تصویر خبر آب‌ دوغ خیاری یکی از رسانه‌هایی که دوست دارم را ببینید:

در این نظرسنجی کمتر از ۴ هزار نفر شرکت کردند. این نظرسنجی مانند این است که شما بروید خیابان و از مردم بپرسید به نظر شما چرا ارز گران شد؟ به نظر شما چرا این قدر تورم داریم؟ به نظر شما چرا این طور؟ چرا آن طور؟

به نظر می‌رسد این نظرسنجی‌هایی که به سبک برنامه ۹۰ برگزار می‌شود در حال فراگیر شدن هستند و رسانه‌نگاران بدون توجه به موضوع و از سرتفنن به نظرسنجی می‌پردازند. حال آن که نظرسنجی راه و چاه دارد و باید آن را آموخت.

برای تحلیل این که چرا سینمای ایران چنین حال و روزی دارد باید زنجیره ارزش صنعت سینما را بگذاریم جلویمان و برای تک تک عناصر آن تحلیل ارائه کنیم. این که بگوییم این یا آن مقصر این حال و روز هستند درست نیست. علاوه بر این زنجیره ارزش هم در خلا وجود ندارد. برای تحلیل زنجیره ارزش باید آن را در محیط بررسی کرد.

تحلیل در زمینه صنعت سینما با تحلیل در زمینه فیلم‌ها متفاوت است.

از همه این‌ها اگر بگذریم حرف کسانی خنده‌دار است که فروش‌ فیلم‌هایی که گفته می‌شود حوزه آنها را در سینماهایش نمایش نمی‌دهد دستاویز عده‌ای شده که آی ببینید که فیلم‌های تحریمی چقدر می‌فروشند. بعد تحلیل‌های آبکی‌تری هم در رسانه‌ها منتشر می‌شود که خبر از فروش پایین فیلم‌های ساخت حوزه هنری در مقابل فیلم‌های تحریمی حوزه هنری دارند.

باید پرسید در شرایطی که همه داریم غرق می‌شویم مورچه چی هست که کله‌پاچه‌اش چی باشه؟ بماند برای بعد ان‌شاا… .

چند پرسش درباره مدیریت مالی در رسانه‌ها

واقعیت این است که در سال‌های گذشته توجه به پول در کشور ما افزایش یافته است. این توجه در برخی موارد حتی به عطش شدید برای سرمایه‌گذاری و افزایش دارایی‌ها منجر شده است. مواردی مانند صف‌های خرید دلار گواه این ادعاست. به همین دلیل و با تغییر ادبیات این روزها شاهد توجه به مفاهیم مالی در رسانه‌ها هستیم. شاید بیشتر از همه در عالم سینما شاهد صحبت‌های فراوانی در این زمینه هستیم. اما یک سوال اساسی وجود دارد: آیا مدیریت مالی در رسانه‌ها تفاوتی با مدیریت مالی در دیگر صنعت‌ها دارد؟ در ادامه چند پرسش مطرح شده است. امیدوارم در ادامه بتوانم در مدیر رسانه بیشتر در مورد این پرسش‌ها حرف بزنیم.

 

سوال ۱: اهمیت مدیریت مالی در مدیریت رسانه چیست؟

پاسخ حول و حوش این مفهوم است: در رسانه‌ها هم مانند دیگر سازمان‌ها و شرکت‌ها سود مهم است. سازمان رسانه‌ای که سودآور نباشد از نظر مدیریت مالی توجیه ندارد. البته باید توجه کرد که در رسانه‌ها هدف دیگری هم وجود دارد: تاثیرگذاری. رسانه‌ها علاوه بر این که باید سودآور باشند باید تاثیرگذار هم باشند. حالا ممکن است حاکمیت تاثیر خاصی را دنبال کند که سازمانی برای این که تاثیرگذاری ایجاد شود سوآور نباشد. به همین دلیل در کنار رسانه‌های خصوصی رسانه‌های عمومی شکل گرفتند. یعنی رسانه‌هایی که اولویت اصلی آنها تاثیرگذاری است. معنای این حرف این نیست که این سازمان‌ها به دنبال کسب سود نیستند. مهم‌تر از همه این که همه مفاهیم مدیریت مالی در این سازمان‌ها هم باید حاکم باشد. در کنار این دو نوع، رسانه‌های دولتی هم وجود دارند. رسانه‌های دولتی تقریبا بدترین نوع رسانه‌ها (چه از نظر مالی و چه از نظر تاثیرگذاری) هستند. اگر بخواهیم مطالب را خلاصه کنیم این چنین می‌شود:

رسانه دولتی: کم‌ترین تاثیر، کم‌ترین درآمد

رسانه خصوصی: بیشترین تاثیر (لزوما نه متناسب با خواست حاکمیت)، با درآمد و سود بالا

رسانه عمومی: تاثیر بر نخبه‌گان جامعه، بدون درآمد هم نیست!

 

سوال ۲: این روزها زیاد در مورد اقتصاد رسانه می‌شنویم. مثلا خیلی‌ها در مورد اقتصاد سینما صحبت می‌کنند. اقتصاد رسانه چه تفاوتی با مدیریت مالی در رسانه دارد؟

این پرسش جای بحث و بررسی بیشتر دارد. تفاوت اقتصاد و مدیریت مالی موضوع مهمی است که برخی مواقع این دو به دلیل درهم‌تنیدگی‌شان آدم‌ها را دچار مشکل می‌کند.

 

سوال ۳: اقتصاد رسانه چه تفاوتی با اقتصاد دارد؟ یعنی رسانه چرا باید اقتصاد رسانه داشته باشد؟

برخی ممکن است بگویند خب اقتصاد علمی است که برای هر صنعتی پاسخ می‌دهد. حالا چرا رسانه تافته جدا بافته است.

 

سوال ۴: مدیریت مالی چه رابطه‌ای با نوع مالکیت رسانه دارد؟ چه تفاوتی میان مدیریت مالی رسانه‌های خصوصی، دولتی و عمومی وجود دارد؟

برخی گمان می‌کنند رسانه دولتی یعنی رسانه‌ای که دستش در جیب دولت است و همین طور خرج می‌کند و فقط هزینه است. یا رسانه‌های خصوصی یعنی رسانه‌هایی که همین طور پول در می‌آورند و برای پول در آوردن هم هر کاری می‌کنند.

 

سوال ۵: در منابع مدیریت رسانه این مباحث چه جایگاهی دارند؟

تا جایی که من می‌دانم پیکارد در زمینه اقتصاد رسانه خیلی کار کرده. آلباران هم در زمینه مدیریت مالی. اما در ایران این مباحث بسیار ناشناخته است.

 

سوال ۶: رابطه مدیریت مالی و بودجه با استراتژی در رسانه چیست؟ لوسی کونگ در کتاب استراتژی‌اش در این مورد چه می‌گوید؟

لوسی کونگ یکی از معروف‌ترین استادهای مدیریت رسانه در جهان است. او که در زمینه استراتژی و راهبرد کار می‌کند با توجه به تاثیر‌پذیری‌اش از پیکارد و آلباران توجه جدی به این مباحث دارد.

 

این پرسش‌ها ادامه دارد و مهم‌تر از پاسخ‌های آنها تدقیق خود سوال‌هاست.

منابع انسانی در کارآفرینی رسانه‌ای

کارآفرینی در رسانه‌ها با کارآفرینی در دیگر کسب و کارها تفاوت دارد. علت آن هم در نوع محصول رسانه‌هاست. رسانه‌ها با دیگر کسب و کارها تفاوت دارند و علت آن این است که جنس کار رسانه پیام است. یک تولید‌کننده محصولات آرایشی برای محصولش بازاریابی می‌کند. بعد آن را تولید می‌کند. نهایت ارتباط او با مشتریان‌اش این است که محصولش استاندارد باشد و سمی نباشد و دوام بالایی داشته باشد و این موارد. هیچ گاه دیده نشده که کسی از فروشنده یا تولید‌کننده محصول آرایشی به خاطر این که نتوانسته خوب آرایش کند شکایت کند. یا حتی این که کسی فروشنده یا تولیدکننده محصولات آرایشی را باعث و بانی انحراف در جامعه نمی‌داند. اما در رسانه داستان متفاوت می‌شود. شما اگر در رسانه و پیامی که می‌فرستید از محصولات آرایشی غلیظ برای آرایش کسانی که دربرابر مردم هستند استفاده کنید متهم می‌شوید که در حال به هم زدن سبک زندگی مردم هستید.

پیام رسانه همیشه به دنبال رسانه و کسب و کار رسانه است. کسب و کار رسانه سختی دوچندان دارد. شما یک بار باید محصول رسانه‌ای‌تان را تولید کنید و به دست مخاطب برسانید. بعد تازه کار شما شروع می‌شود. بنابراین با توجه به سختی‌هی کار رسانه‌ای کارآفرینی در رسانه‌‌ها دست نمی‌دهد مگر این که منابع انسانی مناسب جذب ساختار رسانه‌ای شده باشند.

شرکت‌های نوپای رسانه‌ای باید از نیروهایی استفاده کنند که از کار در رسانه لذت ببرند و همچنین علاقمند به یادگیری هر روزه باشند. اگر رسانه‌ای به دنبال منابع انسانی کارمند‌وار باشد یا آنها را به کارمند تبدیل کند دیر یا زود پیر و نابود می‌شود.

هر سازمانی برای موفقیت باید دو قطب را تدبیر کند. یکی درون سازمان یکی هم بیرون سازمان.