چرا باید سید رضای میرکریمی تولید کنیم؟

Seid-Reza-Mirkarimi

سال‌ها پیش سید مرتضی آوینی جمله‌ای در نقد آقای مخملباف نوشته بود که در جلد دوم آیینه جادو منتشر شده است. او نوشته بود:

آقای مخملباف هنوز در مرحله شک است و خلاف آنچه وانمود می‌شود هیچ چیز برای گفتن ندارد. فیلم ساختن برای او نوعی اظهار وجود است و هیچ غایت دیگری را در نظر ندارد. خانه تکانی هم نکرده‌ است و فقط در شک خویش عمیق‌تر و عمیق‌تر شده‌است، اما بازهم حاضر به اعتراف به این حقیقت، لااقل در نزد خویش نیست. او باید روی به صداقت بیاورد تا نجات یابد.

سال‌ها در همین مملکت آقای مخملباف را حلوا حلوا کردند ولی الان به روزی رسیدیم که مخملباف شده اسمش را نبر. کسی که با درک اشتباهش از سینما و هنر و فرهنگ و جامعه، سال‌ها به دلیل موقعیتی که پیدا کرده بود، فرهنگ و هنر این کشور را در مسیری انداخت که برای بیرون آمدنش باید سال‌های بیشتری می‌گذشت. اما خوشبختانه آن سال‌ها گذشت و سال‌های بیش‌تر بعد از آن سال‌ها هم گذشت و هنرمندانی پرورش یافتند که می‌توان به آنها تکیه کرد. یکی از آنها سید رضای میرکریمی است. او در جایی با اشاره به جوان‌هایی که به سراغش می‌روند تا از او فیلمسازی یاد بگیرند، گفته بود:

من در هنگام صحبت با این علاقه‌مندان احساس می‌کنم که گذشته خودم تکرار می‌شود. اجازه می‌دهم دقایقی را آنها صحبت کنند تا بفهمم از سینما چه می‌خواهند و بعد می‌بینم که خیلی از این‌ها هیچ رنجی نکشیده‌اند و فقط از واژه‌های کتاب‌ها و منتقدان استفاده می‌کنند. وقتی در ذهن شما انباشتی از واژه‌ها و داشته‌هایی وجود دارد که خودتان آنها را به دست نیاورده‌اید اینها مزاحم کارند. باید ذهن خود را به یک هارد خالی و فرمت شده تبدیل کنید و بعد داشته هایتان را که در تجارب خود به دست می‌آورید، به تدریج داخل این‌ها قرار دهید.

آن چیزی که باعث شد یادداشتی بنویسم و نام رضای میرکریمی را بیاروم این بود که حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی هر سال به بهانه شهادت سید مرتضی آوینی برنامه‌هایی زیر عنوان روز هنر انفلاب اسلامی برگزار می‌کند. در این برنامه‌ها به جنبه‌های گوناگون هنر و نسبت آن با انقلاب اسلامی پرداخته می‌شود. روز شنبه گذشته ساعت ۳ در سالن مهر نشست پژوهشی سینمای انقلاب اسلامی برگزار شد. [خبر نشست] در این نشست شهریار بحرانی، منوچهر محمدی و سید رضای میرکریمی حضور داشتند. در این نشست رضای میرکریمی و منوچهر بحث جالبی را مطرح کرد. آنها در این نشست از این گفتند که انقلاب اسلامی یک مسیر است نه یک نقطه. یعنی این که انقلاب اسلامی اتفاقی نبود که در ۱۳۵۷ افتاد. سال ۱۳۵۷ اتفاقی بود در مسیر انقلاب اسلامی. وگرنه این مسیر از سال‌ها پیش آغاز شده بود و هنوز هم ادامه دارد. (وسط نوشته: خیلی سخت است این روزها از انقلاب اسلامی و از مسیر حرف زدن. آدم‌ها حال و حوصله ندارند. دوست دارند سریع یک برچسبی بزنند و تکلیف یک مقوله را برای خودشان مشخص کنند. تنبلی هدایت‌گر ما شده است!)

اگر از من بخواهند چند تا از بچه مسلمان‌هایی را اسم ببرم که در مسیر انقلاب اسلامی قرار گرفته‌اند و بدون این که در نسبت‌های سیاسی به دنبال جایی برای خودنمایی باشند و آرام کار خودشان را می‌کنند حتما از سید رضای میر کریمی نام می‌برم. کسانی مانند رضای امیر خانی و میرکریمی از کسانی هستند که برای درک صحیح انقلاب اسلامی باید به سراغ آنها رفت. شاید محصولات آنها نسبت به انقلاب اسلامی ارژینال و دست اول نباشد. برای شناخت انقلاب اسلامی حتما باید به سراغ آثار دست اول رفت، اما مطمئنا کارهایی که از دل برون آمده‌اند، به کسانی که می‌خواهند در مسیر رشد و تعالی قرار بگیرند کمک فراوانی خواهد کرد. متاسفانه بعد از سی و چند سال که از انقلاب اسلامی گذشته است، تصویری کاریکاتوری و البته بسیار بد سلیقه از انقلاب اسلامی ترسیم شده است. متاسفانه تاثیر سیاست بر انقلاب اسلامی و جنبه‌های فرهنگی آن انقدر سنگین است که فرصت توجه به عمق و کنه مسیر را از ما می‌گیرد. برای شناخت انقلاب اسلامی باید هارد دیسک ذهن را از همه آن چیزهایی که درباره انقلاب شنیده‌ایم پاک کنیم. بعد از این که یک فرمت کلی روی ذهن‌مان پیاده کردیم باید بتوانیم ذهن‌مان را آماده پذیرش و دریافت کنیم. شاید یکی از مهم‌ترین کسانی که تاکنون در مسیر انقلاب اسلامی قرار گرفته و شروع به دریافت کرده، شهید آوینی بوده است. سید رضای میرکریمی و صحبت‌های که در آن جلسه از او شنیدم به من نشان داد که فیلم‌هایی که این بچه مسلمان ساخته و نسبتی که با انقلاب اسلامی دارد، از روی تصادف نبوده است.

اما چند نکته سرپایی:

استفاده از روش‌های حساب پس داده سینمای آمریکا ما را به همان دستاوردهایی می‌رساند که آمریکا رسیده است. این را باید مشخص کنیم. ما می‌خواهیم به همان دستاوردها برسیم؟

سینما هنر است و رسانه و یک کانال فرهنگی. سینمای غالب آمریکا دست و پای مخاطب را می‌بندد و مخاطب دست و پا بسته همان چیزی را می‌پذیرد که فیلم می‌خواهد. آیا ما می‌خواهیم برای انتقال مفاهیم والا همین فلسفه را داشته باشیم؟

برخی رفتند پیش آقا. تصاویری مربوط به قبل از انقلاب مرتضی آوینی نشان او دادند و گفتند این همان کسی است که شما از او تعریف می‌کنی. آقا گفتند ارادتم به او بیشتر شد. پس او در این محیط بوده و در این مسیر قرار گرفته است.

یک تصور ساده‌لوحانه‌ای وجود دارد که فکر می‌کند اگر برود چارتا بچه حزب‌اللهی بردارد و بیاورد و به آنها تکنیک سینما را آموزش دهد به سینمای متعهد می‌رسد. به قول سید رضای میرکریمی جالب این جاست که این مسیر ما را نه به فیلمساز‌های متعهد نرسانده که حتی چند تا منتقد متعهد هم تربیت نشده‌اند، بلکه صرفا ممیزهایی سخت‌گیر تربیت شدند که مسیر را هم می‌بندد. توجه کنیم که انقلاب اسلامی یک مسیر است نه یک نقطه. نه یک نوع حکومت. نه یک رئیس جمهور. انقلاب اسلامی چیزی است در دل آدم‌ها. سال‌ها پیش و در سال ۱۳۴۱ حاج آقای بهجتی شعری درباره این انقلاب گفتند:

درود باد بر این انقلاب پاک، درود

که زیر سایه آن، جان ملتی آسود

منبع

سینمای ایران چگونه باید به لوباجت لبخند بزند؟

Cinema-Iran-Low-Budget

روندی که در سینمای ایران باید مورد توجه جدی قرار گیرد تولید فیلم‌های کم‌هزینه و پرمخاطب است. به نظر می‌رسد بحث بی‌خود تفاوت فیلم‌های تجاری و فیلم‌های هنری زمان زیادی می‌شود که به حاشیه رفته است. بسیاری پذیرفته‌اند که یک فیلم می‌تواند کم‌فروش باشد و البته هنری هم نباشد. در مقابل یک فیلم می‌تواند پرفروش باشد و هم‌زمان از نظر هنری هم غنی باشد. حالا که دوران‌های مختلفی مانند دوران فیلمفارسی‌ و روشنفکری و … را پشت سر گذاشتیم و به اینجا رسیدیم، واکنون که مساله مخاطب داریم و مردم رابطه چندان خوبی با سالن‌های سینما ندارند، باید به فکر راه چاره باشیم. به نظر می‌رسد در هیاهوهای فراوان و قیل و قال‌های این و آن، حوزه هنری روند متناسبی با روح زمانه در پیش گرفته است. حوزه هنری با استراتژی ساخت فیلم‌های کم‌هزینه اما پرمخاطب در آستانه تغییراتی بزرگ ایستاده است. برخلاف تصور برخی که در بحث‌های کم‌محتوای رسانه‌ها،  حوزه هنری را باعث و بانی مشکلات سینمای ایران می‌دانستند، حوزه برخلاف وزارت ارشاد روند معقول و مطلوبی متناسب با حال و روز سینمای ایران در پیش گرفته است. وزارت ارشاد اما در آخرین روزهای این دولت، استراتژی ساخت فیلم‌های فاخر و پرهزینه را در پیش گرفت و دست به ساخت فیلم‌هایی زد که بیش و پیش از هر بخش دیگری از فیلم، بودجه کلان چند میلیاردی آن‌ها توی ذوق می‌زند. این که چرا باید به سمت لوباجت رفت هنوز جای بحث و بررسی دارد، که اگر این امری روشن و واضح بود، شاهد ساخته شدن فیلم‌های پرهزینه و البته پرحرف و حدیثی مانند استرداد و برلین منفی ۷ وفرزند چهارم نبودیم.

در ادامه چند پیشنهاد ساده برای ساخت فیلم‌های کم هزینه مطرح شده که البته این یک فهرست ناقص و اولیه و دم دستی است. ادامه خواندن “سینمای ایران چگونه باید به لوباجت لبخند بزند؟”

نیمچه نقدی بر فیلم قاعده تصادف

Ghaedeh_poster

قاعده تصادف فیلمی است پر از جزئیات و همین طور پرداخت فوق‌العاده دقیق این جزئیات که درک پیام نهفته در لایه‌های پنهان آن کمی رسوب و جاافتادن ایده‌های فیلم در ذهن را می‌طلبد. در مواجهه معصومانه و بدون سپر با این فیلم، این دریافت حاصل می‌شود که با فیلمسازی طرفیم که با هوشمندی به شناخت جامعه‌اش پرداخته و هوشمندانه هم آن را نقد کرده است، اما با آن دشمنی نمی‌کند. این یک فیلم هنری است و نه یک فیلم ادا و اطواری، این فیلمی است با یک دوربین روی دست هنرمندانه، خلاق و بازیگوش و البته در خدمت قصه‌ای معمولی و با یک صدابرداری فوق‌العاده.

تقدیم به همه پدر و مادرهای ایرانی

برای درک این فیلم باید از اولین کلمه‌های آن شروع کرد: تقدیم به همه پدرها و مادرهای ایرانی. این فیلمی است تقدیم به ستون‌های خانواده. این فیلمی است ستایش‌گونه و در مدح خانواده. فیلمی که از دنیایی می‌گوید که این روزها از آن دوریم، اما فیلم خواسته که یادمان نرود که ارزش‌ها را باید درخانواده جست و جو کنیم. اهمیت این جمله فیلم را اولین بار در هیاهوی جشنواره متوجه نشدم. بعدا که در روزهای آرام تعطیلات عید به همراه ۵ نفر دیگر در یکی از سالن‌های پردیس ملت فیلم را دوباره دیدم، این کلید رمز فیلم را دریافتم. یادم افتاد که بهزادی وقتی جایزه‌اش را هم گرفت، آن را به پدر و مادرش تقدیم کرد. این یعنی آب پاکی روی دست همه‌ی کسانی که این فیلم را متعلق به جوان‌ها می‌دانند. این فیلم بیش‌تر از آن که برای جوان‌ها باشد، برای خانواده‌ها و خصوصا پدرها و مادرهاست. چه اهمیتی دارد که فیلم درباره چه کسانی است. فیلم از گودالی می‌گوید که هر روز عمیق‌تر می‌شود. گودالی که بین آدم‌های این شهر افتاده و به نظر می‌رسد که اگر راه رهایی هم وجود داشته باشد، به آسانی در دسترس ما نیست.

تلاش برای عدم درک متقابل یا عدم تلاش برای درک متقابل

کلمه‌ها و ترکیب‌هایی مانند فیلم نسل چهارم تخفیف این فیلم در حد یک فیلم نوجوانانه است که آن را کوچک‌ می‌کند. بهنام بهزادی هر چقدر که در حضور قبلی‌اش در جشنواره فجر دیده نشد این بار به حق دیده شد و این فیلم او جزو ۵ فیلم باکیفیت جشنواره بود. برخی این فیلم را با درباره الی اصغر فرهادی مقایسه می‌کنند و حتی بعضی آن را کپی از فیلم درباره الی می‌دانند. من این طور فکر نمی‌کنم. هر چند در میزانسن‌ها و پلان سکانس‌ها و فیلمبرداری و یا حتی ایده مشابه گم شدن یکی از شخصیت‌های فیلم تفاوت زیادی بین این دو فیلم وجود دارد اما رد تفاوت نگاه در بررسی مشکلات جامعه در این دو فیلم به خوبی مشخص است. اگر اصغر فرهادی بر روی دروغ و دو رویی و رذایل اخلاقی دست می‌گذارد در فیلم قاعده تصادف بر عدم درک متقابل دست گذاشته می‌شود. اگر ترکیب‌های گنگی مانند نسل چهارم فیلم را تخفیف می‌دهند به همین دلیل است که فیلم در واقع به مشکلات نسل جوان نپرداخته است. بلکه فیلم تلاش کرده عدم درک متقابل را بررسی کند. این عدم درک متقابل را در بخش‌های مختلف جامعه مشاهده می کنیم. در دو قطبی‌ها و چندقطبی‌های فراوانی که در جامعه ایجاد شده و ما را از هم دور دورتر کرده است. بچه حزب‌الهی و بچه روشنفکر و بچه بسیجی و بچه انجمنی و شهرستانی و تهرانی و … ما را از هم دور و دورتر کرده است. این چیزی است که فیلم حول آن شکل گرفته است. این فیلم همان قدر درباره تئاتر نیست که درباره جوان‌ها نیست. فیلم متعلق به کسانی است که دغدغه ارتباط دارند. نمونه مورد بررسی فیلم هم ارتباط بچه‌ها با پدر و مادرهاست. در سکانس آخر فیلم و تصمیمی که بچه‌ها می‌گیرند برخلاف برخی گفته‌ها که این یک قیام است و فریاد نسل جدید، نمایش این است که همان قدر که پدرها و مادرها سعی کردند بچه‌ها را نفهمند بچه‌ها هم سعی کردند آنها را نفهمند. این عدم تلاش برای درک متقابل موضوع محوری فیلم است. شیوه روایی فیلم و نزدیک بودنش به تئاتر فقی برای نزدیک شدن به نسل جوان است ولی فیلمساز سمت خانواده و پدر نشسته است.

این جوان‌هایی که نفس می‌کشند

عدم درک متقابل که ریشه در مسائل گوناگون آموزشی در کشور ما دارد خودش ریشه بیشتر مشکلات ماست. از رانندگی در خیابان تا زیرآب‌زنی‌های گوناگون در محیط‌های اداری گرفته تا ارتباطات ناقص خانوادگی. هر چقدر اصغر فرهادی در تحلیل روزگار ما با نگاه واقع‌گرای خود تلخی محتوم مسیرمان را بیان می‌کند، بهنام بهزادی سعی کرده پا از نمایش صرف دغدغه‌های یک پدر فراتر بگذارد و حداقل خودش در فیلم تلاش کند به آن سو نزدیک‌تر شود. برخلاف تصور برخی که نسل جدید را سطحی و اهل بزن و بکوب معرفی می‌کنند، جوان‌های ما عمیق و البته متفاوت هستند که این نوید جامعه بهتری را می‌دهد. جامعه‌ای که این جوانان خواهند ساخت، ابعاد مختلفی دارد که درک آن نیاز به درک دنیای این جوانان دارد. باید توجه داشت که عدم درک متقابل بیشتر از آن که به ضرر جوان‌ها باشد، به ضرر خانواده‌ها و مخصوصا پدر و مادرهاست. وگرنه جوانان که راه خودشان را می‌روند و زندانی‌ها زندانبان‌های خوبی می‌شوند.

تلاش برای درک متقابل

هادی نیلی استاد اقتصاد شریف، در گفت و گویی با روزنامه دنیای اقتصاد سه‌شنبه ۲۰ فروردین جمله جالب توجهی گفته است که در درک فیلم قاعده تصادف کمک بسیار زیادی به ما می‌کند:

رویکرد تخیلی مربوط به کسانی می‌شود که بدون تجربه کار اجرایی و با ذهنیات  خود راجع به سیاست‌گذاری صحبت می‌کنند. من می‌گویم که چرا تکنوازی و بداهه‌سرایی در میان اقتصاددانان ما اینقدر زیاد است. عمر این نسل در حال تمام شدن است. خیلی بد است که بعدها در مورد ما قضاوت کنند و بگویند این نسل نتوانستند با هم وارد گفت و گو شوند و به نقطه مشترکی برسند.  نسل جوان امروز راه خودش را انتخاب می‌کند و منتظر ما نمی‌ماند.

نیمچه نقدی بر فیلم حوض نقاشی

HomePage2

حوض نقاشی آخرین ساخته مازیار میری که ردپای تهیه‌کننده‌اش یعنی منوچهر محمدی هم به خوبی در آن مشخص است، فیلم به غایت دوست داشتنی است. فیلمی در ستایش زندگی آرام در این دنیای ناآرام. فیلم را اولین بار در جشنواره دیدم و بعد از آن هم چند بار دیگر در سینما دیدم. فیلم و فروش امیدوارکننده‌اش علاوه بر اثبات انتخاب‌های درست حوزه هنری در مسیر فیلم‌سازی که در پیش گرفته است، نشان از نگاه جدیدی دارد که سینمای ایران سال‌ها بود محتاج آن بود. همیشه این تصور را داشتم که فیلم‌هایی مانند جدایی و کارگردان‌هایی مانند اصغر فرهادی باید در سینمای ایران آزادانه کار کنند و نگاه انتقادی خود را بیان کنند. اما به همان اندازه باید فیلم‌ساز‌هایی داشته باشیم که روی پای خودشان بایستند و فیلم‌های امیدوارانه بسازند. فیلم‌هایی که شور زندگی به انسان‌ها بدهد. هر چند با یک گل بهار نمی‌شود، اما حوض نقاشی به عنوان سرنخ ماجراهای جدیدی که در سینمای ایران رقم می‌خورد، اثری قابل قبول و البته دوست داشتنی است. گفتم حوض نقاشی فیلم دوست داشتنی است. در ادامه نگاهی می‌کنم به چند تایی از این دلایل دوست داشتنی بودن فیلم.

 

  • یک قصه ساده و البته گیرا

قصه صاف و ساده ولی بزرگ این فیلم به خوبی پرداخت شده است و یکی از دلایلی است که مخاطب را با خودش همراه می‌کند. اگر شما کوزه‌گری کرده باشید به خوبی می‌دانید که گل کوزه وقتی بر روی چرخ گردان می‌چرخد با فشاری، کمی بیشتر از آن چیزی که لازم است، وا می‌رود و گل از هم می‌پاشد. این فشار اضافی بلایی است که بر سر بیشتر فیلم‌هایی که قصه‌ایی مانند حوض نقاشی را روایت می‌کنند می‌آید. در بیشتر این فیلم‌ها یک فشار اضافی وجود دارد که کل فیلم را متلاشی می‌کند و به وادی معناگرایی‌نمایی می‌اندازد. اما در حوض نقاشی این اتفاق نمی‌افتد و این بیشتر از هر چیز، مدیون همکاری درست پدر و پسروار، منوچهر محمدی تهیه‌کننده و مازیار میری کارگردان این فیلم است. برخلاف گفته چند نفر از آدم بزرگ‌های سینما و البته تلویزیون ایران، گروه ساخت این فیلم از چند ماه قبل از شروع تولید فیلم، به محل نگهداری بیمارانی رفتند که دو نمونه آنها را در فیلم می‌بینیم. به همین دلیل فیلم و فضای کلی آن به خوبی از پس قصه ساده اش بر آمده و توانسته قصه‌ای باورپذیر نقل کند که همراه‌کننده است. ادامه خواندن “نیمچه نقدی بر فیلم حوض نقاشی”

نیمچه نقدی بر مجموعه کلاه قرمزی ۹۲

آن بخشی که آقای مجری قصه‌های عامیانه را برا ی بچه‌ها می‌خواند و هر کدام از آنها ایرادات جدی به قصه می‌گیرند افشره و «فل‌ و سفه» کل این مجموعه است.این که دوران روایت‌های قدیمی به پایان رسیده است. دوران کدو قلقله زن و خاله سوسکه مدت‌هاست که تمام شده است.

در روزهای عید فرصتی دست داد چندباری با برادر ششم ابتدایی‌ام چند دست «پرو اوولوشن سوکر» بازی کردم و هر بار با اختلاف هفت هشت گل به او باختم. یادم می‌آید زمانی که اندازه او بودم به سیب‌زمینی می‌گفتم دیب‌دمینی و روزی ۱۰ دقیقه بازی با آتاری آن هم در کلوپ محل لابلای بوی عرق بچه‌ها، نشسته روی نیمکت چوبی آرزویی بود برایم. اما این روزها همه چیز و البته همه کس تغییر فراوانی کرده‌اند. اگر زمانی بود که آشنایی ما با مظاهر دنیای مدرن بسیار طول می‌کشید و همه چیز سر صبر و حوصله و با آرامش انجام می‌شد این روزها دیگر فرصت ایستادن و نگاه کردن نیست. همه چیز در حال شدن است و کسانی که رویکرد حاشیه‌نشینی را برای خود انتخاب کرده‌اند نهایتا خود را از این شدن کنار کشانده‌اند. شدنی که افشره زندگی در این فضای جدید است. شدنی که اطراف ما را احاطه کرده است. شدنی که اگر درست درک نشود همه ما را از آن چیزی که می‌خواهیم دور و دورتر می‌کنیم.

زندگی به سبک سالم و بهداشتی و تمیز و مرتب و ترویج این نگاه با روش‌های قدیمی و روایت‌های تاریخ مصرف گذشته امکان ندارد. این که سریال کلاه قرمزی در جذب مخاطب این چنین موفق عمل می‌کند به این دلیل است که عوامل این مجموعه تلاش کردند روایتی متفاوت و البته مناسب و متناسب با زندگی امروز انتخاب کنند. هنر سازندگان این مجموعه هم این بوده که خودشان اسیر این سرعت و به هم‌ریختگی نشدند و تلاش نکردند با استفاده‌ی ادا و اطواری از مظاهر دنیای مدرن خودشان را همگام با تغییر نشان دهند. این محصول کسانی است که مردم‌شان را دوست دارند. کلاه‌ قرمزی افشره کسانی است که با سونیت به جامعه و مردمش نگاه نمی‌کنند.

کلاه قرمزی از گنجینه‌های صدا و سیمای ایران است. این صدا و سیما گنجینه کم ندارد، اما سازوکاری که از گنج‌ها نگهداری کند ندارد. به همین دلیل هم شاهد خودنمایی هرچندوقت یک بار این سریال در سینما هستیم و فیلم‌هایی که توسط عوامل این مجموعه ساخته می‌شوند به پرفروش‌ترین فیلم‌هایی سینمایی ایران تبدیل شده‌اند و کسی نمی‌گوید که این دستاوردی است برای صدا و سیما. پرفروش‌ترین فیلم‌های سینمای ایران از دل همین صدا و سیما بیرون آمده‌ و صدا و سیما کم‌ترین نصیب را از این افتخار برده است. صدا و سیما باید قدر جواهرهایش را بیشتر بداند.

آیا موسسه همشهری یک موسسه زیان‌ده است؟

Hamshari

این روزها خبری در رسانه‌های مختلف شروع به چرخیدن کاتوره‌ای کرده است مبنی بر زیان‌ده بودن موسسه همشهری. کاری به این ندارم که موسسه همشهری منتسب به شهرداری است و شهردار هم که قالیباف است، بنابراین برخی همشهری را «مال قالیباف» می‌دانند. به هیچ وجه هم قصد دفاع  از موسسه همشهری را ندارم؛ اما این حقیقت را قبول دارم که همشهری جزو معدود موسسه‌های رسانه‌ای (و نه فقط مطبوعاتی) در ایران است که حداقل پتانسیل‌های لازم برای این که موضوع چهار تا کار تحقیقاتی رسانه‌ای بومی شود را دارد و با رشد شدن چنین موسسه‌هایی لازم نیست دانشجوهای ما این چنین شیفته رسانه‌های غیرایرانی باشند. یکی از رویاهای من وجود مجموعه‌ای رسانه‌ای مانند بی‌بی‌سی در ایران است. مجموعه‌ای با ساختاری قوی که در کنار بدنه نظام و دولت بایستد. موسسه‌ای که در هیچ زمانی نه پاچه‌خوار باشد و نه پاچه‌گیر. بلکه به دنبال انجام کار حرفه‌ای برود و مردم هم به این مجموعه اعتماد کنند. صدا و سیمای ما روی کاغذ از پتانسیل‌های فراوانی برای تبدیل شدن به چنین ایده‌ای برخوردار بوده که متاسفانه همه آن فرصت‌ها دود شده و به هوا رفته است. شاید تنها جایی که نیم‌بند بشود عنوان موسسه و مجموعه رسانه‌ای را  به آن اطلاق کرد همین موسسه همشهری است که اکنون مورد تهاجم قرار گرفته است. کسانی که به بهانه انتخابات پیش رو و با دلایل سیاسی شروع به تخریب همشهری کرده‌اند که حسابشان جداست. اما کسانی هستند که نادانسته شروع به تخریب این مجموعه کرده‌اند.

مطلبی در رجا منتشر شده بود که نویسنده اصرار داشت اثبات کند موسسه همشهری زیان‌ده است. اوج استدلال نویسنده هم این کشف بزرگش بود که گروه مجلات همشهری در سال‌های ۸۹ و ۹۰ نزدیک به ۱۶ میلیارد تومان ضرر کرده است. نویسنده بدون توجه به رابطه گروه مجلات همشهری و موسسه همشهری به این نتیجه عجیب و غریب رسیده است که پس موسسه همشهری زیان‌ده است. به همین دلیل چند نکته کوچک را باید بیان کنم:

۱. در تمام دنیا موسسه‌های بزرگ رسانه‌ای وجود دارند که به صورت هولدینگ (یا همان مادر تخصصی) عمل می‌کنند و موسسه‌های فراوانی را زیر پر و بال خود دارند. شرکت‌هایی که در زیرمجموعه هولدینگ عمل می‌کنند، لزوما همه‌شان سودده نیستند. این شرکت‌ها در مرحله‌های مختلف طول عمر خود قرار دارند. برخی استارت‌آپ هستند. برخی زیان ده هستند اما فعالیت آنها برای کل مجموعه مهم است. برخی سودده‌ هستند و حتی ممکن است خیلی باعث افتخار مجموعه هم نشوند. به طور کلی شرکت‌های هولدینگ سبدی از شرکت‌ها دارند. مقایسه زیان‌ده و سودده‌ بودن این شرکت‌ها با یکدیگر کار درستی نیست. چون هر شرکت را باید با مشابه خودش و درصنعت خودش مقایسه کرد.

۲. در هولدینگ آن چیزی که حرف اول و آخر را می‌زند ترازنامه است. اگر ترازنامه‌ها نشان از ضررده بودن یک موسسه باشند، بنابراین هیئت مدیره به نمایندگی از طرف صاحبان سهام در مورد ادامه فعالیت موسسه‌های ضررده تصمیم می‌گیرند. به عنوان نمونه می‌شود به ماجرای گوگل ریدر اشاره کرد. با کمی سهل‌گیری، نسبت این محصول به شرکت گوگل مانند نسبت یک شرکت زیرمجموعه به هولدینگ است. گوگل این شرکت را تعطیل کرد چون سودده نبود. اما در کار رسانه‌ای یک چیز دیگر هم مهم است: تاثیرگذاری. گوگل ریدر آن قدر که صاحبان سهام گوگل انتظار داشتند اثربخش هم نبود. بنابراین تصمیم به توقف فعالیت گرفته شد. در مورد گروه مجلات همشهری هم چنین است. مطمئنا سودده‌ بودن و تاثیرگذاری باید هم‌زمان مورد بررسی قرار بگیرند. اما یک نکته دیگر هم وجود دارد.

۳. گروه مجلات همشهری در برابر موسسه همشهری مانند یک کودک می‌ماند. در مدیریت و اقتصاد مفهومی وجود دارد به نام نقطه سربه‌سری. در زمان راه‌اندازی یک کسب و کار یکی از اولین مواردی که باید روشن شود این است که یک فعالیت چه زمانی به نقطه سربه‌سری می‌رسد. این نقطه زمانی است که درآمدهای حاصل از فعالیت با هزینه‌های انجام شده برابر می‌شود. یعنی نقطه‌ای که به اصطلاح همه چیز یر به یر می‌شوند. نه سودی حاصل شده و نه زیانی. نتیجتا تا آن تاریخ آن فعالیت زیان‌ده بوده است. زمان رسیدن به نقطه سر به سری در فعالیت‌های گوناگون متفاوت است. اما معمولا یک فعالیت درست و حسابی ظرف ۲ تا ۵ سال باید به نقطه سر به سری برسد. به عنوان نمونه یوتیوب یا حتی فیس‌بوک تا سال‌ها زیان‌ده بودند. یا به عنوان نمونه همین موسسه همشهری. درک این مسئله که چرا باید زمان بگذرد تا یک فعالیت سودده‌ شود هم چندان پیچیده نیست. چون درآمدها اندک اندک حاصل می‌‌شود، اما برای راه‌اندازی، هزینه بسیاری بالایی مورد نیاز است.

۴. خطری که گروه مجلات همشهری را تهدید می‌کند عدم توجه جدی به مدل‌های کسب و کار نشریه‌هایش است. همیشه بین بچه‌های هنری و فرهنگی و مدیران هنری و فرهنگی این اختلاف وجود دارد. به علت به هم ریختگی ساختارهای اقتصادی، فعالیت‌های رسانه‌‌ای و هنری در ایران بین دو قطب چپ و راست در نوسان دائم است. برخی مدام از سوبسید و حمایت صحبت می‌کنند و برخی هم مدام می‌گویند که یک اثر هنری و رسانه‌ای باید پول خودش را در بیاورد. از همه خنده‌دارتر کسانی هستند که از تریبون رسانه‌های سوبسیدی استفاده می‌کنند و از حذف سوبسید می‌گویند. واقعیت این است که ماجرای رسانه‌داری در ایران پیچیده است. به علت این که هنوز نتوانسته‌ایم سودده‌ بودن و تاثیرگذاری را درست اندازه‌‌گیری کنیم هنوز در تشخیص‌ها قوی نیستیم و همه چیز آرام جلو می‌رود.

۵. نکته مهم این است که بحث‌های اقتصادی و مدیریتی مانند بحث‌های سیاسی نیست. در بحث‌های سیاسی اگر شما بدون استدلال و دلیل و منطق و مدرک صحبت کنید شاید چندان عجیب نباشد. اما در بحث‌های اقتصادی و مدیریتی سره از ناسره خیلی زود معلوم می‌شود. پس بنابراین باید دو کار کرد. یکی افزایش دانش و اطلاعات و توانایی و مهارت در این زمینه‌ها و دیگری تدبیر و تفکر بیشتر هنگام ورود به این مباحث است. بحث‌های اقتصادی با بگیر و ببند حل نمی‌شود و به پیچیده شدن همه چیز منجر می‌شود.

پ.ن. مطمئنا انتقاداتی به نحوه مدیریت گروه مجلات همشهری وارد است. اما در این یادداشت قصد بررسی این مجموعه را نداشتم و صرفا می‌خواستم یادآوری کنم که نظر دادن راجع به سودده بودن و نبودن یک مجموعه رسانه‌ای مانند یادداشت نوشتن درباره یک فیلم نیست که خوشم می‌آید و خوشم نمی‌آید.

نیمچه نقدی بر سریال پایتخت ۲

paytakht

 این روزها تحلیل‌های فراوانی در رسانه‌ها درباره موفقیت سریال پایتخت ۲ منتشر می‌شود. ظاهرا طبق آمارها سریال پایتخت ۲ که در روزهای نوروز امسال از صدا و سیما پخش شده مورد توجه مردم قرار گرفته و جزو معدود برنامه‌هایی بوده که مردم آن را دنبال می‌کردند.درباره این سریال و دلایل موفقیت آن تحلیل‌های فراوانی منتشر شده و خواهد شد. احتمالا در روزها آینده شاهد تقدیر از عوامل سریال هم خواهیم بود. ادامه خواندن “نیمچه نقدی بر سریال پایتخت ۲”

با آوینی چه کرده‌ایم؟

Aviny

این روزها به مناسبت شهادت آوینی برنامه‌های متعددی برگزار می‌شود و یادداشت‌های گوناگونی نوشته می‌شود. قاطبه این یادداشت‌ها یک چیز بیان می‌کنند: بنشینید سرجایتان و حرف نزنید! درباره آوینی فقط ما می‌توانیم حرف بزنیم!

متاسفانه این روال معمول ما در برخورد با کسانی است که می‌توانیم به آنها اتکا کنیم. اگر در سی و چند سال گذشته سه نفر باشند که رسانه را در بستر محیط ایران درست فهمیده باشند، یکی از آن سه نفر حتما سید مرتضی آوینی است. با این همه او در زمانی که زنده بود و کار می‌کرد ناشناخته بود. بسیاری او را در حد صدای روایت فتح می‌شناختند و به دلیل تیتراژ نداشتن این مجموعه اکثر کسانی که حتی ممکن بود این صدا توجه‌شان را جلب کند، خبر از این نداشتند که صاحب همین صدا کارگردان و نویسنده و تدوین‌گر روایت فتح است. ادامه خواندن “با آوینی چه کرده‌ایم؟”

بهاریه برای سال ۱۳۹۲

Black-White

شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان

برکش آن تیغ چو پولاد و بزن بر سرشان

در زندگی پرفراز و نشیب‌مان همیشه در حال جنگ و جهاد هستیم. جنگ مطلوب نیست، اما جهاد چرا. ظاهر این دو هیچ تفاوتی با هم ندارند و اگر ناظری بدون توجه به ماهیت جنگ و جهاد به نظاره این دو بنشیند، هر دو را یک چیز خواهد دید. در جنگ و جهاد اتفاق‌هایی می‌افتد که یک چیز هستند؛ اما جنگ کجا و جهاد کجا.

در جهاد نبرد بین حق و باطل است. یکی حق است و یکی باطل. جنگ یک پیروز میدان دارد. در جنگ کسی که می‌کشد برنده است و کسی که کشته می‌شود بازنده. اما در جهاد نتیجه کاملا از پیش تعیین شده است. در جهاد فارغ از نتیجه صوری آن، این حق است که برنده میدان است. باطل همیشه بازنده است، حتی اگر بکشد. مهم‌ترین نمونه این جهاد هم در ماجرای عاشورا دیده می‌شود. باطل ظاهرا کشت و پیروز شد. اما گذر زمان نشان داد که برنده واقعی کسی بود که کشته شد، نه آن کسی که کشت.

اما همین جهاد هم مراتب دارد. جهاد اصغر داریم و جهاد اکبر. در جهاد اصغر نبرد ظاهر و نمود بیرونی دارد، اما در جهاد اکبر نبرد بین حق و باطل در درون یک انسان اتفاق می‌افتد. بعضی وقت‌ها جهاد اصغر تمرینی است برای انسان که در جهاد اکبر هم موفق باشد. البته برای کسی که چشمانش را بسته، جهاد اصغر هم فایده‌ای ندارد و البته کسی که در جهاد اکبر و مبارزه با خودش پیروز شده، جهاد اصغر به راستی برای او اصغر است. ادامه خواندن “بهاریه برای سال ۱۳۹۲”