اصغر فرهادی، مسعود فراستی، حسن روحانی و مفهومی به نام نقد

۱. او فقط یک فیلمساز است و بس. این جمله درباره اصغر فرهادی نه تخفیف اوست به جایگاه «یک فقط فیلمساز» و نه افتخار. اصغر فرهادی در همه این سال‌ها مسیری را طی کرده است که بسیاری از ما نتوانسته‌ایم درست در آن مسیر گام بردارید. او محدودیت‌هایش را می‌شناسد. توانایی‌هایش را. فرصت‌ها و تهدیدهای پیش رو را. در این مسیر کارهایی انجام داده است که بسیاری از فیلمسازان نام‌آشنای ما انجام نداده‌اند. اصغر فرهادی را می‌توان فراتر از محدوده فیلم و سینما نگاه کرد. تکلیف او با خودش روشن است. هر چند  فیلم آخر او را دوست ندارم.

۲. مسعود فراستی فقط یک منتقد است. احتمالا این تخفیفی باشد برای کسی که شاید خودش را بزرگ‌تر از فقط یک منتقد بداند. کسی که محدوده‌هایش را نمی‌شناسد و حتی زمانی که قرار است راجع به او حرف بزنیم در دام مانند او شدن می‌افتیم. برادر مسعود فراستی در آخرین نقدی که بر اصغر فرهادی (و نه فیلم آخر او) نوشته، به مرز فحاشی رسیده است. او محدوده‌های نقد فیلم را فراموش کرده و به نقد فیلمساز رسیده است. در این حرکت خودمحورانه هم به دام خود مرکز بینی افتاده است. او گمان می‌کند که هر چیزی می‌گوید درست است. با این حال نقدهای پیشین او را دوست دارم.

۳. حسن روحانی سوژه این روزهای برخی از پیامک‌هایی است که تحت عنوان کلی روحانی مچکریم، شناخته می‌شوند. برخی در تحلیل این پیامک‌ها گفته‌اند که این نقدها نشان از این دارند که نسل جوان پیش‌رو است و خودش می‌داند که آقای روحانی حلال همه مشکلات نیست. او هم محدودیت‌هایی دارد و تمام تلاشش را می‌کند که اصلاح کند. شنیده‌ام که آقای روحانی زمانی که احمدی‌نژاد به دیدن او رفت یک ساعتی او را معطل کرده است. اگر این طور بوده باشد، این کار او را دوست ندارم. هر چند که من هم به او امیدوارم.

۴. نقد کنیم. نقد خوب است. نقد باعث می‌شود انسان‌ها در مسیر اصلاح قرار گیرند. اما قبل از نقد آداب نقد را بیاموزیم. بسیاری از ما چیزهایی که نمی‌دانیم را نقد می‌کنیم. نقد هم سازنده و غیرسازنده ندارد. نقد نقد است و کلا دردناک. برای نقد کردن هم باید وقت گذاشت و تلاش کرد. در کشور ما بسیاری از دانشجویانی که تازه از دانشگاه فارغ شده‌اند در مسیر شغلی پیش روی خود، خودشان را در حد و اندازه یک مشاور برای مدیران کسب و کارها می‌بینند. در حالی که مشاور کسی است که سال‌ها استخوان در کار خرد کرده است. نقد هم از آن کسی است که دستی بر آتش دارد. نقد به تنبل‌ها اختصاص ندارد.

پیش‌نیازهای فرهنگ سازمانی برای اثربخشی رسانه‌های اجتماعی

این روزها که بیش‌تر از هر زمان دیگری محتاج دعا هستم، چند ساعتی در همایش روز رسانه‌های اجتماعی بودم. جواد افتاده عزیز یک تنه بار این همایش را به دوش می‌کشد و دوستانی مانند من، خیلی مدیون او هستیم. جواد لطف داشت و فرصتی برای سخنرانی به من داد که بنده هم ۲۰ دقیقه درباره پیش‌نیازهای فرهنگ سازمانی برای اثربخشی صحبت کردم. (اینجا می‌توانید فایل‌های ارائه‌ها را ببینید)

این همایش‌ برآمده از دل رسانه‌های اجتماعی و از جنس این رسانه‌هاست. هر روز که می‌گذرد به جوان‌ها امیدوارتر می‌شوم.

اهمیت فراموش شده پنج‌شنبه جمعه‌ها

در دنیای کار حرفه‌ای همیشه دو روز تعطیل است. در اروپا و آمریکا شنبه و یکشنه، در ایران هم پنج‌شنبه و جمعه. این موضوع در مورد پروژه‌های محدود زمانی مانند ساخت فیلم‌های سینمایی هم صدق می‌کند. اولین بار از گروه فیلمسازی برلین منفی ۷ که در آلمان کار کردند این را شنیدیم. آنها دو روز در هفته تعطیل بودند و کار نمی‌کردند. این برای فیلمسازان ایران که پنج‌شنبه جمعه ندارند کمی عجیب است. به قول علی مصفا کسانی که در ایران کار فیلمسازی می‌کنند جان بر کف هستند. اصغر فرهادی هم در تجربه موفقش در فرانسه این تعطیلی پنج‌شنبه جمعه را موضوع جالبی دیده. او می‌گوید ابتدا این ماجرا برایش تعجب‌آو بوده که دو روز تعطیل هستند. اما خیلی زود اهمیت این دو روز تعطیلی را در کار فهمیده است.

به نظر می‌رسد این روزهای ایران مردم به دو گروه تقسیم می‌شوند: آنهایی که زندگی‌شان در پنج‌شنبه جمعه خلاصه شده و باقی هفته انتظار برای این دو روز است  و گروهی که پنج‌شنبه جمعه ندارند. به نظرم این دو سر افراط و تفریط است.