محمد زهرایی، نوآور صنعت نشر ایران، مرد

Mohammad-Zahraee

من محمد زهرایی را نمی‌شناسم. یعنی اکنون که شنیدم او فوت شده، متوجه شدم که او را نمی‌شناسم. متاسفانه نه از او خاطره‌ای دارم و نه به یاد دارم که او را در محفلی دیده باشم. من مدیریت رسانه خوانده‌ام. صنعت نشر یکی از مهم‌ترین بخش‌های مورد مطالعه مدیریت رسانه است و محمد زهرایی یکی از مهم‌ترین‌های صنعت نشر ایران. بنابراین باید او را می‌شناختم. باید زودتر به سراغش می‌رفتم. باید پای صحبتش می‌نشستم. اما نه او را می‌شناختم و نه به پیشش رفتم. او که به قول حمیدرضا ابک تا آخر عمر کار کرد و کار کرد و کار کرد و سر آخر پشت میز کارش مرد. البته باید زودتر می‌فهمیدم حضور او را. زمانی که کتاب گران مستطاب آشپزی را گرفتم. کتابی به غایت زیبا. باید می‌فهمیدم و می‌پرسیدم که پشت این کتاب زیبا کیست. نجف دریابندری و همسر گرامی‌اش مطمئنا نقش مهمی داشتند، اما باید می‌فهمیدم که کسی دیگر هم پایش در میان است. کسی که صنعت نشر ایران را خوب می‌فهمد و درک می‌کند. متاسفانه من او را درک نکردم اما تاثیرش را چرا. و همین تاثیر این مردی که او را تا به حال ندیدم، این انگیزه را ایجاد کرد که این متن را قلمی کنم.

خبرگزاری‌ها چیزهایی درباره او نوشتند و گوگل ما را به نتایج جالبی می‌رساند.

در سایت‌ها نوشته شده، زهرایی مدیر انتشارات نیل و کارنامه و از ناشران صاحب سبک بود و کار نشر و کتاب را از جزیی‌ترین امور چاپ و نشر شروع کرد و در سال‌های میانی دهه ۴۰ در شکل‌دهی و بالاندن انتشارات نیل نقش به سزایی داشت. برخی از رمان‌های شاخص جهان از جمله رمان دن کیشوت با ترجمه محمد قاضی و یا دیگر نویسندگانی چون م. به آذین حاصل همکاری زهرایی با این افراد در انتشارات نیل بود. زهرایی درسال‌های میانی دهه شصت به انتشار آلبوم‌های موسیقی روی آورد که آلبوم بیداد با صدای محمد رضا شجریان و آهنگسازی پرویز مشکاتیان و برخی دیگر از آثار شاخص این دهه حاصل ذوق ورزی‌های او بود. او از سال های پایانی دهه شصت انتشارات کارنامه را راه اندازی کرد که حاصل آن برخی از شاخص‌ترین کتاب های تاریخ نشر به شمار می‌رود. ناشران، نویسندگان و مترجمان بسیاری با او رایزنی و مشورت می کردند و تقریبا کمتر ناشر شناخته شده‌ای را می‌توان نام برد که به نوعی از اندیشه وتوان ذهنی او در بهبود کار نشر بهره نبرده باشد. حافظ به سعی سایه تالیف هوشنگ ابتهاج، کتاب مستطاب آشپزی تالیف نجف دریابندری و فهیمه راستگار، خواب آشفته نفت، شرح فصوص الحکم، تالیف دکتر محمدعلی موحد، از جمله شاخص‌ترین آثار او به شمار می‌رود.

Mohammad-Zahraee-2

می‌گویند او تنها ناشری بوده که کتاب‌های انتشاراتی خود را تماما خود می‌خواند و در ویرایش و پاکیزه‌سازی آن نقشی جدی و تعیین کننده داشت، رایزنی وگفت وگو با نویسندگان و مترجمان آثاری که خود انتشار می‌داد، جزو ضروریات کاری او بود. فراهم کردن اسناد و کتاب‌های مورد نیاز یک مولف و همکاری و همراهی مستمر با آنها نیز در زمره خصوصیات این ناشر به سابقه به شمار می‌رفت. راه‌اندازی کتابفروشی‌های بزرگ از جمله ایده‌هایی بود که زهرایی به بدنه نشر کشور تزریق کرد. او با راه اندازی کتابفروشی کارنامه در نیاوران توانست زیست بومی فرهنگی را در آن منطقه سامان دهد و این کتابفروشی را به عنوان یکی از کتابفروشی‌های شاخص کشور به جامعه فرهنگی وهنری وحتی سیاسی بشناساند. زهرایی از معدود ناشرانی بود که نشر را در میان خانواده خود هم رواج داد. فرزندان و همسر او تمامی درکار نشر بودند و هستند او برخی از مهم‌ترین تجربیات خود در عرصه نشر را به خصوص به دو فرزند خود ماکان و روزبه زهرایی و همسرش مهدیه مستغنی انتقال داد. زهرایی ذوقی پرورش یافته در کار نشر داشت. در شناخت رنگ‌ها، پنط و حروف، طراحی حروف‌های جدید، بهره گیری از کاغذ و طراحی ساختاری برای نشر کمتر نظیری می‌توان برای او پیدا کرد.

آقای زهرایی درباره نوع انتخاب فونت و حروف در گفت و گویی با روزنامه همشهری گفته بود: «من ناشر و همکار نشرم، الگوسازی می‌کنم و کار خودم را روی متن پیاده می‌کنم. به کاری که نویسنده یا مترجم تایپ کرده و پاکیزه به دستم می‌رساند، مثل دست‌نویس نگاه می‌کنم و روی اجزای مختلف آن فکر و برنامه‌ریزی می‌کنم. وقتی به شاهکارهایی چون تاریخ بیهقی، رباعیات خیام، دیوان حافظ یا مولانا و سعدی و نظایر آن فکر می‌کنم، همه این مشکلات را حل‌شدنی می‌بینم.» «به همان اندازه که یک جوان محیط زیستی (سبز) به تحلیل رفتن لایه اوزون حساس است و خودش را مسئول می‌داند، من هم نسبت به ثبت درست و به همان اندازه زیبای این آثار احساس مسئولیت می‌کنم.»

Mohammad-Zahraee-3

این ناشر نوآور که به نشر آثار فاخر شهرت داشت، می‌کوشید با یاری گرفتن از آخرین نرم‌افزارهای کامپیوتری و الهام از قلم‌های لاتین، به قلم‌های فارسی غنای بیشتری ببخشد: «در واقع من به دنبال راه چاره‌ای هستم که نیازهای متنوع ناشران به زبانی قابل‌فهم به برنامه‌نویسان و متخصصان نرم‌افزار منتقل شود تا آن‌ها با ابداعات خود و تکمیل نرم‌افزارهای حروف‌چینی و صفحه‌آرایی ابزار قوی‌تر و امکانات کارآمدتری را در اختیار ناشران و مطبوعات بگذارند. در این صورت، هر ناشر و نشریه‌ای به نرم‌افزارهای قدرتمند کارآمد حروف‌چینی و صفحه‌آرایی دسترسی خواهند داشت. حروف‌چینی و کتاب‌آرایی، دغدغه‌ای همیشگی‌ست. من غالباً با مراجعه به قلم‌های لاتین الهام می‌گیرم. به تازگی کتاب هزار فونت را پیدا کرده‌ام، می‌بینم که چه طیف گسترده‌ای از حروف در اختیار طراحان و ناشران خارجی قرار دارد و چه مهندسی تحسین‌برانگیزی در آن‌ها به کار گرفته شده است و چه مایه امکانات ایجاد می‌کند.»

علاقه محمد زهرایی فقط منحصر به کتاب و ویژگی‌های خاص آن نبود. نقاشی و موسیقی ایرانی نیز او را مسحور خود ساخته بود: «کتابی که هم‌اکنون در دست دارم (فرهنگ گوشه‌های آواز ایرانی) که پر است از نت و ریزه‌کاری‌های خاص هر اثر موسیقایی. غالبا در‌می‌مانم که چه بکنم.»

زهرایی کتاب را «امری قدسی» می‌خواند که پس از ۵۰ سال تلاش در حفظ و بالندگی وجود آن، هر روز به او انگیزه‌ی تازه‌ای می‌بخشید: «من هر کتابی را که دست می‌گیرم، انگیزه‌ی تازه‌ای برایم ایجاد می‌کند که با آن چه بکنم و چه‌طور آن را متفاوت از کارهای قبلی ارایه دهم. این انگیزه مرا به شور می‌آورد. همین شور و شوق باعث شده که من پس از چند دهه هنوز هم حوصله‌ی خواندن و آرایش فرم‌های کتاب را داشته باشم. هیچ‌وقت از خواندن نمونه‌های حروف‌چینی خسته نشده‌ام. هر شب به امید اینکه فردا سر کار بروم و پشت میزم به کتاب‌هایی که در دست دارم بپردازم، می‌خوابم.»

خدا او را بیامرزد.

در ذهن روحانی چه می‌گذرد؟

نزدیکان روحانی درباره او می‌گویند که در روابطش بسیار گرم می‌گیرد و صمیمانه و مهربان برخورد می‌کند اما در عین حال بسیار نفوذناپذیر است. بنابراین برای درک این که در ذهن روحانی چه می‌گذرد راه سختی پیش رو داریم و هر تلاشی با درصد خوبی از خطا همراه خواهد بود. اما دفاع امروز دکتر روحانی از کابینه پیشنهادی‌اش، مسیر مناسبی برای درک ذهنیت روحانی است. اهمیت درک ذهنیت او هم به این باز می‌گردد که بخش‌های مختلف کسب و کار باید بتوانند با خواندن ذهن روحانی، همیشه یک گام از او جلوتر باشند. شاید اکنون زمان آن رسیده باشد، که کسب و کار همیشه یک گام از دولت جلوتر باشد و دولت به دنبال کسب و کارها باشد، نه آن چیزی که در این سرزمین رسم است و کسب و کارها کاسه چه کنم دست گرفته و به دنبال دولت می‌دوند.

ذهن روحانی را باید به ۵ بخش غیرمساوی تقسیم کرد.

بخش اول: کاهش هزینه

اولین نامه رسمی جهانگیری، معاون اول رییس جمهور، برای متوقف ساختن یکی از طرح‌های دوران احمدی‌نژاد که بار سنگین مالی به بدنه دولت وارد می‌کرد، نشانه محکمی است مبنی بر این که اولویت اول روحانی کاهش هزینه‌هاست. البته علم غیب نمی‌خواهد دانستن این که داروی تورم سرسام آور ایران امروز، کاهش نقدینگی است. این موضوع در کنار هزینه‌های سرسام‌آور بخش‌های مختلف دولتی، یعنی این که دوران هزینه‌های فراوان به پایان رسیده است. به نظر می‌رسد یکی دو سال سخت پیش رو داشته باشیم. دولت مطمئنا در هزینه‌ها و وزارتخانه‌های هزینه‌زا رویکرد جدی در پیش خواهد داشت، مبنی بر این که تا حد امکان هزینه‌ها را در بخش‌های آموزشی، دفاعی و … کاهش دهد.

بخش دوم: افزایش درآمد

به نظر می‌رسد روحانی و تیم همراه او، به دنبال خلق ثروت و کسب درآمد برای دولت هستند. بخش‌هایی مانند نیرو و نفت پتانسیل فراوانی در کسب درآمد دارند. جای خوشحالی است که دکتر روحانی وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات را هم در این دسته می‌بیند. البته باید توجه داشت که اگر کمافی‌السابق نگاه‌ها به چاه نفت مخابرات دوخته شده باشد، باز همان آش است و همان کاسه. از شواهد و قرائن و صحبت‌های دکتر روحانی در مجلس این برداشت می‌شود که او اهمیت فناوری اطلاعات را درک می‌کند و تفاوت ICT و IT را هم می‌داند. این که فناوری اطلاعات معدن و چاه نفتی کشف نشده است و آزادسازی انرژی آن در گروه نگاه توسعه‌ای است انتظاری است که دکتر روحانی احتمالا آن را درمی‌یابد.

بخش سوم: روابط و ارتباطات بین‌الملل

اهمیت نگاه دیپلماتیک در سیستم فکری روحانی بر کسی پوشیده نیست. او سرهنگ نیست و حقوق‌دان است. فرق قطعنامه سازمان ملل و کاغذپاره را خوب می‌داند. روحانی در انتخاب وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات و حتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، دو فرد دیپلمات را معرفی کرده است. اگر دیپلماسی را در یک تعبیر بسیار دم دستی، معامله معنی کنیم، به این می‌رسیم که دکتر روحانی اهل معامله است. البته منظورمان منظور بدی نیست و خدای نکرده به معنای معامله بر سر حق و حقوق مردم نیست. دکتر روحانی می‌داند که کجا باید امتیاز بدهد و کجا امتیاز بگیرد. به عنوان نمونه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و عملکردش در چند سال گذشته مصداق بارز رفتار غیردیپلماتیک بوده است. دکتر روحانی، رفتار دیپلماتیک را هم منحصر به ارتباطات و روابط بین‌الملل نمی‌داند و از نظر او حتی در امری مانند فرهنگ و هنر هم کار را باید به دست دیپلمات‌ها سپرد. او به راحتی می‌توانست گرفتار فشارهای مطبوعاتی شود و گزینه‌هایی را از دل فرهنگ و هنر یا فناوری اطلاعات و ارتباطات معرفی کند. او به خوبی دریافته است که نیروهایی ارشد مدیریتی‌اش باید اهل معامله باشند. در این صورت است که بخش‌های مختلف اقتصادی و فرهنگی کشور به حرکت در می آیند. دیگر زمان لج‌بازی تمام شده است.

بخش چهارم: امور داخلی

برخلاف تصور، امور داخلی از اولویت پایینی برای دکتر روحانی برخوردار است. البته این به معنای اهمیت نداشتن رتق و فتق امور داخلی نیست. در ذهن دکتر روحانی این است که ابتدا باید روابط خارجی را سر و سامان داد. از نظر او روابط خارجی، حریمی است که نباید به آن خدشه وارد شود و متر و معیار در آن امنیت ملی و عزت و افتخار ایرانیان است. به عبارت دیگر، دکتر روحانی، در امور داخلی کشور، خودش را وارد جاه‌طلبی‌های گوناگون نخواهد کرد. او برخلاف محمد خاتمی به دنبال اصلاحات نیست. او برای تغییر نیامده است. بلکه او آمده که با تدبیر، نظم را به ایران بازگرداند. دکتر روحانی اصلاح‌طلب به معنی مرسوم سیاسی نیست. بلکه او یک اصلاح‌طلب واقعی است. دکتر روحانی از هر اقدام و فعالیتی که برای او هزینه‌زا باشد دوری می‌کند. اما این به معنای کوتاهی از حق و حقوق ملت نیست. بلکه دکتر روحانی با انتخاب کابینه‌اش نشان داده که حرف‌ها و شایعه‌ها و وصله‌چسبانی‌ها برایش ارزشی ندارد. متر و معیار او قانون است.

بخش پنجم: فرهنگ و هنر

باز هم برخلاف تصور، فرهنگ و هنر اولویت بالایی در ذهن روحانی ندارد. باز هم نیاز به توضیح نیست که این به معنی اهمیت نداشتن نیست. دکتر روحانی به دنبال اقدامات ظاهرا شجاعانه و متهورانه در فضای فرهنگ و هنر نیست. او هرگز نمی‌خواهد با فعالیت‌های عجیب و غریب خودش را گرفتار کند. او می‌خواهد فرهنگ و هنر مانند دیگر بخش‌های اقتصادی و کسب و کاری، چرخش بچرخد و آدم‌های کم‌حاشیه میدان ‌دار باشند. او به هیچ وجه به دنبال طرح‌های نیست که قرار است سقف آسمان را بشکافند. به نظر می‌رسد دورانی پیش رو خواهیم داشت که سطح متوسط فعالیت‌ها بالا می‌آید و البته خبری از قدرت‌نمایی دو سر طیف افراط و تفریط هم نخواهد بود.

نیاز به توضیحی نیست که موارد مطرح شده، با درصد بالایی از خطا روبه‌روست و صرفا برمبنای گفته‌ها و انتخاب‌های دکتر روحانی در چینش کابینه بیان شده است.

منتشر شده در راه پرداخت

چرا بهتر بود مهرجویی «چه خوبه که برگشتی» را سال‌ها پیش می‌ساخت؟

توضیح پیش از شروع: این نوشته را باید مدت‌ها پیش منتشر می‌کردم. اما گذاشتم تقریبا همه بحث‌ها درباره این فیلم تمام شود و آرام اکران فیلم هم به پایان برسد تا بتوانم در فضایی منطقی‌تر حرفم را بزنم.

حرف اصلی من در این نوشته از این قرار «می‌باشد»، که برخلاف اتمسفر اخیرا شکل گرفته، داریوش مهرجویی به خاطر ساختن چه خوبه که برگشتی نه تنها نباید شماتت شود، که اتفاقا از این که مهرجویی چنین فیلم‌هایی می‌سازد باید خوشحال بود. برای این کار من از این روش استفاده کردم. یک فیلم فیلمساز یعنی هامون را گرفتم و آن را به فیلم آخرش یعنی چه خوبه که برگشتی وصل کردم. ارتباط بین این دو خطی می‌شود که مسیر فکری فیلمساز را نشان می‌دهد. درست‌تر این است که همه نقاط (یعنی فیلم‌هایی) که بین دو نقطه (فیلم)‌ ابتدا و انتهای مسیر فیلمسازی قرار دارند را هم در نظر بگیریم و خطی که بین این دو نقطه رد می‌کنیم نزدیک‌ترین خط به همه این نقاط (فیلم‌ها) باشد. این کار البته زمان‌بر است و صرفا به دلیل تسریع دو نقطه گرفته شده که با تخمین قابل قبولی ما را به نتیجه می‌ر‌ساند. این روش مسیر فیلمساز را نشان می‌دهد و از روی آن می‌توان حدس زد که فیلمساز در آینده چه فیلم‌هایی خواهد ساخت. مگر این که یکی از این دو نقطه انحراف شدیدی نسبت به باقی نقاط داشته باشد. قبل از پرداختن به مورد مهرجویی در مورد روش توضیح بدهم که مثلا اگر بخواهیم این کار را برای اصغر فرهادی انجام دهیم، فرقی نمی‌کند که کدام دو نقطه (فیلم) را انتخاب کنیم، یعنی مسیر فیلمسازی او  کاملا معلوم است. به عبارت دیگر تمام نقاط تقریبا در نزدیکی یک خط مستقیم قرار دارند. در مورد اسکورسیزی هم این روش پاسخ می‌دهد. فیلم راننده تاکسی و هوگو، تقریبا به یک فاصله از خطی قرار دارند که فیلم‌های او را به هم متصل می‌کند. به عبارت دیگر، هوگو همان قدر به اسکورسیزی نزدیک است که راننده تاکسی. این کار در مورد مسعود کیمیایی قبل از انقلاب هم صادق است. کیمیایی بعد از انقلاب اما مسیر دیگری را طی کرده است. در واقع دو خط فیلم‌های قبل و بعد از انقلاب کیمیایی نسبت به یکدیگر متفاوتند (البته نه در مضمون). درباره مهر‌جویی اما این نقطه عطف را در فیلم‌های اخیرش باید جست و جو کرد. به صورت غیر دقیق این نقطه بمانی یا شاید مهمان مامان است. یعنی مسیری که مهرجویی تا قبل از چند فیلم آخرش طی کرده یک مسیر متفاوت با مسیری است که چند سالی  در حالی پیمودن آن «می‌باشد». به عبارت دیگر چه خوبه که برگشتی نزدیک‌تر است به فیلمساز تا فیلمی مانند هامون. یکی از افسانه‌هایی که این روزها می‌شنوم این است که مهرجویی، چه خوبه که برگشتی می‌سازد تا اعتراضش را به مشکلاتی که برای فیلم‌سازی‌اش پیش آمده بیان کند. اگر مسیر فیلمسازی مهرجویی را معکوس کنیم، یعنی فرض کنیم او در ابتدای کارش چه خوبه که برگشتی ساخته، و در ادامه به فیلمی مانند هامون رسیده، مسیری منطقی‌تر از آنی است که او طی کرده. به عنوان نمونه می‌توان همایون اسعدیان را مثال زد که  ده رقمی می‌سازد و در ادامه مسیرش طلا و مس را. هر چند که در حافظه‌ها می‌ماند که او زمانی ده رقمی ساخته است. در مورد اسعدیان این یک سیر تحول است اما در مورد مهرجویی او مصداق این شعر که هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش. مهرجویی سال‌ها پیش باید این فیلم‌هایی را می‌ساخته که اکنون می‌سازد. اولین فیلمی که مهرجویی می‌سازد و شکست می‌خورد نامش هست الماس ۳۳. خلاصه فیلم را ببینید: پروفسوری که کاشف فرمول تهیه الماس از نفت است، در تهران کشته می‌شود و دختر برادرش، لیندا، که یک جاسوس است از طرف پلیس بین‌المللی برای پیدا کردن فرمول به تهران می‌آید. اما او در تجربه بعدی‌اش گاو را می‌سازد. براساس داستان عزاداران بیل  غلامحسین ساعدی و با بازی عزت‌الله انتظامی. نمایش داده شده در جشنواره‌های کن، برلین، مسکو، لندن، لس‌آنجلس. در رأی‌گیری منتقدان سینمای ایران در سال‌های ۱۳۵۱ و ۱۳۶۷ و ۱۳۷۸ به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران برگزیده شده است. پس مهرجویی خیلی سریع وارد مسیری می‌شود که موفق و شناخته شده می‌شود. مهرجویی در ۱۷ سالگی به سینما علاقه‌مند می‌شود و برای درک بهتر فیلم‌های روز به آموختن زبان انگلیسی می‌پردازد. بیست ساله بود که برای ادامه تحصیل به کالیفرنیا در آمریکا می‌رود. اول سینما می‌خواند اما خیلی زود سینما را رها می‌کند و فلسفه می‌خواند.  سال ۱۳۴۴ از دانشگاه یوسی‌ال‌ای در لس‌آنجلس لیسانس فلسفه می‌گیرد. او در زمانی شروع به کار کردن می‌کند که سطح سواد بسیار پایینی در سینمای ایران وجود دارد. به مرور با فعالیت فیلمسازانی چون ساموئل خاچیکیان، هوشنگ کاووسی، فرخ غفاری، ابراهیم گلستان، سهراب شهید ثالث، مسعود کیمیایی، فریدون رهنما، علی حاتمی و داریوش مهرجویی جریان فرهنگی تازه‌ای در فیلمسازی ایران آغاز شد، که تا حدودی جدا از سنت رایج عوام‌پسندانه در ایران بود. جریانی که از آن به موج نوی سینمای ایران یاد می‌کنند. اگر موج نو در فرانسه، کایه‌دو سینما دارد و نظریه‌پردازی، موج نو در سینمای ایران نظریه‌پردازی ندارد و فعالیت‌های افرادی مانند هوشنگ کاووسی هم بیشتر در مقابل جریان بی‌سوادی قرار دارد، نه نظریه‌پردازی برای راه‌ انداختن موج نویی در سینمای ایران.

Mehrjoee

از این مقدمه نسبتا طولانی اما لازم بگذرم و بپردازم به این که چرا باید مهرجویی جدید را دوست داشت. غر زدن‌ها به مهرجویی جدید از جشنواره فجر سال ۹۱ شروع شد. حتی زمزمه‌هایش قبل‌تر از اکران آخرین فیلم هم شروع شده بود. اما جماعت باید با چشمان خودشان می‌دیدند تا باورشان شود. دیدند. البته باز باورشان نشد. به هر حال برای اکران، جماعت زیادی به سالن‌ها آمدند. کیپ تا کیپ آدم نشسته بود. هامون‌باز‌ها آمدند و دوست داشتند بار دیگر هامونی بر پرده سینما ببینند. نه، این بار هامونی در کار نبود. این فیلمی بود که قدرت‌الله صلح میرزایی (به عنوان یک نماد البته) سال‌هاست که آرزوی ساخت آن را دارد. چه خوبه که برگشتی فیلم خوبی است. بعد از نمایش در جشنواره، دو بار دیگر با جماعت فیلم را دیدم. عین دو بار بعدی را از ته دل خندیدم و با داستان فیلم ارتباط برقرار کردم. این فیلمی است که قرار است بخنداند و بعد که از سینما بیرون می‌آیی تمام می‌شود و نهایتا تک و توک بازی‌های عطاران قرار است در ذهن باقی بماند. الحق و الانصاف که موفق هم می‌شود. اتفاقا از منظری دیگر این فیلم خوبی است و آن این است که کارگردانش که سال‌ها هاله‌های عجیب و غریب دور فیلم‌ها و ساخته‌هایش کشیده بودند، حالا از این هاله‌ها گذر کرده است. این خود واقعی‌اش است. شبیه‌‌ همان مادربزرگ جعلی تصویر شده در هامون. همانی که در پایان عمر، خدا و پیغمبر و نماز را باور ندارد. همانی که مهرجویی می‌خواهد نشان دهد اسیر سنت است. اتفاقا مهرجویی  کارگردانی است که مانند آن مادربزرگ که سنت ملکه ذهنش شده، اما با چرایی مشکل پیدا کرده، روایت را خوب بلد است. مهرجویی چگونه روایت کردن را خوب بلد است. مشکل از جایی شروع می‌شود که او وارد چرا می‌شود. سوال‌هایی که مهرجویی سراغ‌شان می‌رود به دلیل نبود نظریه‌پردازی، فقر ادبیات بومی، سوال‌های سختی است. این جمله‌های خود مهرجویی بسیار گویاست: مادر بزرگم از آن نمازخوان‌های دوآتشه بود. و تحت تأثیر فضای روحانی او، من هم از سن هفت تا پانزده‌سالگی، شده بودم یک مسلمان واقعی. نماز و روزه‌ام یک آن ترک نمی‌شد. اما از پانزده سالگی به بعد، درست آن موقعی که نماز و روزه‌ام به حساب می‌آمد، شک در دلم نشست. چهره خدا تدریجا کدر شد و ایمانم رفت از دست.

مهرجویی با سینما آشنا می‌شود و بدون این که سنت‌ها در او رسوب کنند سراغ رهایی می‌رود. به دامان فضای روشنفکری می‌افتد که هیچ الگویی برای نجات ندارند. اصلاً روشنفکران در تقدیر تاریخی ملت نقشی ندارند؛ نه آن‌ها مردم را می‌فهمند و نه مردم آن‌ها را، برخلاف مغرب زمین که در آنجا روشنفکری یک جریان تاریخی است که بد یا خوب، پیوند فعالی بین آن‌ها و مردم وجود دارد، اما در اینجا روشنفکر آدم منفعلی است که اصلاً محلی از اعراب ندارد.

اما این فقط بیماری آقای هامون نیست؛ آقای مهرجویی هم به همین بیماری مبتلاست، آن روشنفکر وازده دیگر «علی عابدینی» هم، که از عرفان و درویش مسلکی آش شلغم شوربایی ساخته است که در آن تار و و تنبور و لائوتسه و ذن و بودا و قرآن و یوگا و «حق حق و هوهو» و آرشیتکتور و کی‌یر کگارد، در کمال صلح و سلم، کنار هم در پختن یک آش واحد شرکت دارند. همه چیز وهمی است و در حد ادا و اطوار، و اگر آقای مهرجویی کتاب خوب «آسیا در برابر غرب» را خوانده و فهمیده بود، هرگز به اینجا نمی‌رسید که بخواهد باطن گرایی شرقی و تکنولوژی مدرن را با هم جمع کند و پیام را در کتاب «ذن و روش نگهداری موتور سیکلت» ـ که علی جونی به هامون می‌دهد ـ القا کند. این تلقی از عرفان (!) برای روشنفکران ما بسیار آشنا و ملموس است و بگذارید یک بار دیگر و در کمال صراحت عرض کنم که «ادا» ست و غیر از ادا، هیچ. 

در هامون مهرجویی این را نشان داده بود که خوب سینما را می‌شناسد. اما مهرجویی در یافتن حد و اندازه دچار مشکل است. شما را ارجاع می‌دهم به حرف‌های جالب آقای کارگردان، زمانی که قصد کاندیداتوری شورای شهر محمد شهر کرج را داشت. آقای کارگردان، که سال‌ها با کعبه جعلی که ساخته بود، آدم‌ها را معصل خودش و شک‌هایش کرده بود، از درک ساده‌ترین‌های دنیای سیاست و جامعه به دور است. فیلم آخر آقای فیلسوف را باید دوست داشت. اتفاقا باید رفت و خندید از ته دل. هم به داستان فیلمفارسی فیلم و همه البته به سال‌هایی که به دنبال آرمان‌شهرهای او رفتیم. او یک فیلمساز خوب است. خواهش می‌کنم او را نزنیم. نقدش کنیم. اما دنبالش نکنیم. مهرجویی هم مانند مسعود ده‌نمکی‌‌ همان چیزی را نقد می‌کند که دقیقا شبیه خودش است. ده‌نمکی همان قدر روشنفکر است که مهرجویی. روشنفکر جماعت آدم‌هایی سطحی هستند و به جلد کتاب‌ها و نامشان بیشتر از خود کتاب‌ها اهمیت می‌دهند. آن‌ها معتاد به سطح هستند و هر چه سطحی است و با سطحی‌نگری روشنفکری مناسبت دارد، مثل ظاهر، ماده، رنگ، اسم، شهرت، قیافه، پز، مد… «اسم» کتاب‌ها را با یکدیگر رد و بدل می‌کنند یه خود کتاب‌ها را.

 مهشید، زن هامون، از آن روشنفکرهای شاملویی است که خود را در مجلات آدینه و دنیای سخن پیدا کرده‌اند؛ از کتابسرا خرید می‌کنند و پاتوقشان گالری سیحون است و اولین راندووی آن‌ها هم در کتابسراست … نماینده تمام عیار این‌ها در زمان آن ملعون، کیوان خسروانی و کامران دیبا بودند که تا خرخره در یک اشرافیت فاسد لجن غرق بودند، اما قصر‌هایشان را با کاهگل و آب‌نما و بادگیر و طاق‌های گنبدی شکل و کاشی … می‌ساختند مثل هامون و مهشید در جست‌و‌جوی احساس نوستالژی، به شاه عبدالعظیم و امامزاده ابراهیم و امامزاده یحیی می‌رفتند و حتی با لبان خمرآشنا و گناه آلوده خویش ضریح مقدس مردان خدا را هم می‌آلودند، اما در عین حال، با یکدیگر رسماً ازدواج می‌کردند و خانواده‌ای کاملاً مردانه (!) تشکیل می‌دادند.

 کتاب «ترس و لرز»، که مثلاً محور فیلم «هامون» است، کتابی است درباره حضرت ابراهیم. در این کتاب مسئله قربانی کردن اسماعیل به دست حضرت ابراهیم، با عقل فلسفی مورد بررسی قرار می‌گیرد و به جواب نمی‌رسد. کی یرکگارد می‌خواهد بگوید که عقل فلسفی راهی به سوی نجات ندارد و آنچه درباره ابراهیم می‌توان گفت فقط این است که یک «جهش ایمانی» برایش رخ داده است.

شاید یک چیزموضوع بی‌ربط به سینمای مهرجویی، موج جدید کتاب‌های عکسی باشد که در ایران راه افتاده است. آخرین آن‌ها کتاب بی‌ارزشی بود که در ایتالیا منتشر شد و مثلا قرار بود سبک زندگی ایرانی را تصویر کند. کتابی که به مدد تصاویری که از خلوت‌ترین بخش‌های زندگی چند نفر گرفته شده و بی‌شباهت به تصاویری که مردم از خودشان در صفحه‌های شخصی‌شان در فیس‌بوک می‌گذارند نیست، سر و صدا کرده است. البته این کتاب ناشناخته بود تا در یک اقدام جالب سرویس پرداخت آنلاین پی‌پال به دلیل وجود نام ایرانی در کتاب، فروش آن را ممنوع کرد که باعث شد سر و صدا به پا شود و در ‌‌نهایت موج تبلیغاتی، با عذرخواهی پی‌پال به نفع کتاب تمام شد. چند ماه پیش هم یک آمریکایی آمده بود ایران و به سبک تصاویر فیس‌بوکی از دختر و پسرهای کوچه و خیابان عکاسی کرده بود. تصاویری که بسیاری از داخلی‌ها هم از آن استقبال کردند و آن را ایرانی‌تر از تمام تصاویری دانستند که عکاسان ایرانی از مردم می‌گیرند. همه این تصاویر و فیلم‌ها حکایت‌گر ایرانی و ایرانی است که دیگران می‌خواهند.

آقای هامون نوعی از روشنفکری را نفی می‌کند و نوع دیگری از روشنفکری را اثبات می‌کند و اتفاقاً این نوع روشنفکری که خود او به آن گرفتار است خطرناک‌تر است. این نوع از روشنفکری نیز متظاهر است و اینکه آقای هامون فیلم‌ساز علاقه به نمایش دادن جلد کتاب‌ها و تظاهر به تفلسف دارد ناشی از همین مرض روشنفکری متظاهرانه و لاعلاج است، واگرنه، با نشان دادن جلد کتاب‌ها که نمی‌توان فیلم فلسفی ساخت! هامون سرگردان است، همین و همین. و به همین علت نیز هست که با آخر فیلم ـ و حتی بعد از آن ـ درنمی یابد که ریشه همه گرفتاری‌های او عدم اعتقاد به دین و دوری از خداست.

هامون، مانند تصاویر فیس‌بوکی که این روزها کتاب می‌شود، یک فیلم جعلی است، چون تلاش کرده ایرانی را تصویر کند که دیگران دوست دارند. و چه خوبه که برگشتی فیلم خوبی است چون دقیقا از دل و ذهن کارگردان ایرانی اثر بیرون آمده. کسی که دلش می‌رود برای کباب بارگذاشتن‌های تو حیاط ویلای شمال.

سراسر فیلم حکایت از آن دارد که هم هامون و هم صورت واقعی او ـ مهرجویی ـ گرفتار ظاهربینی روشنفکری هستند و هیچ چیز را درست نمی‌فهمند: نه کی‌یرکگارد را، نه «آسیا در برابر غرب» را، نه ابراهیم را و… نه حتی «فرانی و زویی» را. لازمه آنکه هامون، ابراهیم و کی‌یرکگارد را فهمیده باشد آن است که ایمان آورده باشد به وجود خدا، واگرنه، هیچ یک از آن نخواهد داشت.

این روز‌ها که هم در نشریه‌های چاپی و اینترنتی تلاش شده و می‌شود که پنبه فیلم آخر مهرجویی زده شود با خودم فکر می‌کنم، فیلمساز ما، حالا که به اصل خودش برگشته و تعارفش با خودش را کنار گذاشته را چرا باید زد؟ گویی این روزها مهرجویی از معبدی به بیرون رانده می‌شود که خود زمانی کاهن اعظم آن بوده است.

یک توضیح بسیار ضروری: متن‌های کم‌رنگ را از نقد آوینی بر فیلم هامون برداشتم. نقدی که در زمان نمایش فیلم نوشته شده بود. حالا که سال‌ها از این نقد می‌گذرد می‌بینیم که چقدر به واقعیت نزدیک است. این اواخر فیلم را با جماعتی روشنفکر دیدم که نمی‌دانستند این فیلم را باید دوست داشته باشند. از فیلم بدشان آمده بود. ولی اگر می‌دانستند این فیلم کعبه روشنفکران ایران است حتما از عظمت فیلم می‌گفتند.

چرا جهان سومی ها هامون می سازند؟ (مقاله سید مرتضی آوینی در نقد هامون)

ارتقای کیفیت آثار، محصولات و فعالیت‌های فرهنگی! چگونه؟

به نظر می‌رسد در بین کسانی که فکر می‌کنند، بین کیفیت و کمیت اولویت با کیفیت باشد. اما آن چیزی که در عمل، از برآیند و خروجی‌ها مشاهده می‌گردد این است که کمیت اهمیت بیشتری نسبت به کیفیت دارد. با این حال همه ما می‌دانیم که این کیفیت است که مهم است نه کمیت پس چرا کمیت بیشتر است نه کیفیت؟ در فعالیت‌های رسانه‌ای اولویت با محتوی است نه با صورت و قالب و فرم. صورت و قالب و فرم در خدمت محتواست اما برخلاف تصور مرسوم صورت و قالب و فرم اسب سرکشی است که به آسانی رام نمی شود. چی گفتن و چگونه گفتن به صورت هم زمان اهمیت دارند و هیچ کدام بر دیگری اولویت ندارد. چه می‌شود که ما نمی‌توانیم در فعالیت‌های رسانه‌‌ای و فرهنگی حرف خوب‌مان را خوب بزنیم؟ چند ایده کلی در ادامه آمده است:

عدم توجه به تمایز کارایی و اثربخشی: در گزارش‌ها معمولا آمار مربوط به تعداد و کمیت مورد توجه قرار می گیرد و فراموش می شود که هدف نهایی یک محصول فرهنگی اقناع است. اقناع زمانی اتفاق می افتد که اثرسنجی ها آن را نشان دهند، نه گزارش‌ها.

ساختار: وزن بیش از حد بخش‌های مختلف سازمان‌های فرهنگی و رسانه‌‌ای آنها را از کیفیت دور می‌کند.

چالش جدی در مدیریت و توسعه منابع انسانی: حضور پیوسته جوانان خلاق و پرانرژی در ساختار منابع انسانی سازمان‌های رسانه‌ای و فرهنگی ما تضمین نشده است.

برنامه ریزی راهبردی: این موضوع به صورت یک امر دکوری مورد توجه قرار می گیرد نه یک امر تصمیم‌سازی.

نگاه بودجه محور در برابر نگاه کسب و کاری: در بودجه‌ها هم اولویت با هزینه پرسنلی است نه تولید.

 نبود ادبیات علمی و البته بومی کافی در زمینه کیفیت محصولات فرهنگی: متاسفانه دانشجویان و دانشگاه‌های ما توجه اندکی به نیازهای داخلی دارند. ساختار دانشگاه هم دانشجویان و پژوهشگران را تشویق می‌کند به سراغ کولاژ کردن مطالب متنوع علمی از کشورهای مختلف بروند.

استفاده نامنتاسب از آمار: کمیت دربرابر کیفیت قرار ندارد. اما برخی یا به کمیت چسبیده‌اند یا به خیال خودشان به کیفیت. نکته مهم اینجاست که کیفیت بدون کمیت معنی ندارد و کمیت بدون کیفیت هم ارزشی ندارد.

عدم توجه به محصول نهایی فرهنگ که رفتار و زندگی است: در ذهن مدیران فرهنگی ایرانی کار زمانی به پایان می رسد که محصول عرضه شود و به دست مخاطب برسد. در حالی که تازه بعد از آن کار شروع می‌شود.

عدم شناخت محصول مثبت، منفی و خنثی

فاصله علم و عمل در زمینه مدیریت

عدم توجه به تفاوت فرهنگ در زیست بوم ایران نسبت به خارج از ایران

پیچیدگی مبانی فکری ساختارهای فرهنگی و اجتماعی در ایران

نامه سرگشاده جمعی از فعالان فناوری اطلاعات به رییس جمهور منتخب / فناوری اطلاعات را به فرصت توسعه ملی تبدیل کنید

به نام خدا

جناب آقای دکتر حسن روحانی

رییس‌جمهور منتخب مردم ایران

این روز‌ها بار‌ها این گزاره شنیده می‌شود که وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات، وزارتخانه‌ای درجه دوم است و اولویت پایینی در بررسی‌ها برای انتخاب وزیر دارد. بعد از انتخاب دولت تدبیر و امید توسط مردم، در محافل تخصصی به دفعات گفته‌شده که دولت روحانی باید‌ به درآمد ارزی غیر از درآمد نفت فکر کند. همین جاست که به نظر می‌رسد، فرصتی که در فناوری اطلاعات نهفته را باید مورد توجه جدی قرار دارد. در روزهایی که امید به بطن جامعه بازگشته لازم است با تدبیر از انرژی سایبری ‌‌نهایت استفاده را ببریم. انرژی سایبری زمانی آزاد می‌شود که با نگاهی به دور از تهدید پنداری فناوری اطلاعات، آن را فرصتی برای توسعه بدانیم. اگر به دنبال توسعه شاخص‌های فناوری اطلاعات در ایران هستیم، لازم است که در انتخاب فردی که سکان هدایت این وزارتخانه کلیدی را به دست می‌گیرد بسیار دقیق باشیم. کسی می‌تواند ایران را به جایگاه شایسته‌اش در زمینه فناوری اطلاعات برساند که اولویت اولش توسعه فناوری اطلاعات باشد نه مهار و کنترل آن. این مهم صرفا با برنامه‌ریزی میان‌مدت و بلندمدت مثل طرح‌های تکفا ۱ و ۲ قابل حصول است که متأسفانه در ۸ سال گذشته به طور کامل کنار گذاشته‌شده که در نتیجه آن نه تنها شاهد بی‌اثر شدن این صنعت در درآمد غیر نفتی کشورمان هستیم بلکه به یک نقطه تهدید برای نظام از سوی دشمنان خارجی هم تبدیل شده است.

در سال‌های گذشته در زمینه ارتباطات و بسترهای مخابراتی به بلوغ نسبی دست یافتیم و اکنون نوبت ارتقای کیفیت خدمات است. توجه داشته باشیم که اکنون در برهه‌ای از تاریخ قرار داریم که رژیم صهیونیستی تمام تلاشش را برای ترسیم چهره‌ای خشن از ایران به کار بسته و استفاده هوشمندانه از فناوری اطلاعات فرصتی برای معرفی ایران و انقلاب اسلامی به جهان و جهانیان است. در این راستا استقرار همه‌جانبه دولت الکترونیک، گسترش دسترسی، صیانت از حقوق مردم در فضای مجازی و ترویج سبک زندگی مطلوب زمانی امکان‌پذیر است که فناوری اطلاعات را فرصت بدانیم نه تهدید.

در پایان لازم است تاکید کنیم جوانان ایرانی از غنی‌ترین متخصصان جهان در زمینه انرژی سایبری هستند. این انرژی و فرصت‌های نهفته در دل آن را دریابیم.

جمعی از فعالان فناوری اطلاعات ایران

رسانه‌های اجتماعی در سازمان! چگونه؟

امروزه رسانه‌های اجتماعی سکان‌دار اقیانوس پرتلاطم فضای مجازی هستند؛ رسانه‌هایی که مبتنی بر فناوری وب ۲.۰ فعالیت دارند و با اجتماع‌گرایی مجازی، نقشی اساسی را در معادلات رسانه‌ای جهان بازی می‌کنند. تا چندی پیش کارکرد این رسانه‌ها، حوزه ارتباطات فردی و ابعاد سرگرمی و تفریحی را دربرمی‌گرفت، اما امروزه گستردگی کاربرد این رسانه‌ها در همه سطوح فردی، اجتماعی و سازمانی و در ابعاد مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و… آشکار است.

رضا قربانی مسؤول پرونده رسانه‌های اجتماعی سی‌ونهمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات، مطالبی که عناوین آن‌ها در ذیل آمده را با همراهی آذر اسدی‌کرم، ابراهیم اسکندری‌پور، علی‌اکبراکبری‌تبار، جواد افتاده، امید جهانشاهی، جلال سمیعی و دکتر حسین امامی تولید کرده‌اند:

– فرهنگ سازمانی، پیش‌نیاز اثربخشی رسانه‌های اجتماعی: تفاوت‌های شبکه‌های اجتماعی مجازی با فیزیکی

– بازاریابی با رسانه‌‏های اجتماعی و بازاریابی با رسانه‌های جمعی چه تفاوتی با هم دارند؟ وقتی آب سربالا می‌رود و قورباغه ابوعطا می‌خواند

– رسانه‌های اجتماعی چگونه باعث اثربخشی و کارایی سازمان‌ها می‌شوند؟ تأثیر ناپیدای فرهنگ بر توفیق رسانه‌های اجتماعی در یک سازمان

– چرا باید درباره چگونگی بهره‌گیری سازمان‌ها از رسانه‌های اجتماعی مطالعه کرد؟ حرکات شتاب‌زده و نامنسجم در رسانه‌های اجتماعی

– استفاده قانونی از فرصت‌ها و دستاوردهای رسانه‌های اجتماعی

– رسانه‌های اجتماعی در سازمان‌های رسانه‌ای: رسانه‌ای که اجتماعی نباشد دیگر رسانه نیست

– بررسی موردی یک شبکه اجتماعی تخصصی هنر: موانع گسترش شبکه های اجتماعی در سازمان‌های ایرانی

– نگاهی به تجربیات کشورهای استرالیا، نیوزیلند و بریتانیا در استفاده از رسانه‌های اجتماعی: رسانه‌های اجتماعی برای سازمان‌های دولتی، چگونه؟

پ.ن. تلاش‌های صمیمانه مهشید مظلوم که نامی از او در پرونده نیست اگر نبود این پرونده شکل نمی‌گرفت.

تهدید ملی یا فرصت توسعه؟ سینمای ما تا فناوری اطلاعات ما

گفته می‌شود خانه سینما بزرگترین نهاد صنفی سینماگران ایران است. این که عملکرد خانه سینما را چگونه ارزیابی می‌کنیم و چقدر آن را برای صنف سینمای ایران مفید می‌دانیم،‌ تاثیری در این موضوع ندارد که سرشاخ شدن با چنین نهادی یک کار اشتباه است. لج‌بازی‌های مدیران دولتی گاهی فعالان صنفی را به اشتباه می‌اندازد که به جان یکدیگر بیفتند و  اصل موضوع را فراموش کنند. اصل موضوع حتی این نیست که عملکرد فلان مدیر خوب بوده یا بد. اصل موضوع این است که مردم و البته فعالان صنف آرامش می‌خواهند. آرامش از بستر رویکردی به دست می‌آید که به اندازه کافی روشن و منطقی باشد و دست فعالان را باز بگذارد و به اندازه کافی مصالح کلان کشور را در نظر داشته باشد. در این مسیر دولت مسئول است. صنفی‌ها هم مسئول هستند.

***

سال‌ها پیش سردبیر روزنامه دانشگاه شریف بودم. این روزنامه زیرنظر شورای فرهنگی دانشگاه فعالیت می‌کرد. از آن جلسه‌های گاه‌گاهی که فراخوانده می‌شدم، متوجه دو رویکرد شدم. رویکردی که روزنامه را چالشی برای دانشگاه می‌دانست که باید با تدبیر آن را مهار و کنترل کرد و رویکرد دیگری که روزنامه را فرصتی می‌دانست که باید از آن استفاده کرد. متاسفانه رویکرد قالب رویکردی بود که روزنامه را مخل می‌دانست و باید آن را کنترل کرد. غافل از أن که این نگاه بزرگ‌ترین آسیب را هم به مدیران خود دانشگاه زد و هم به کسانی که در روزنامه فعالیت می‌کردند. در حالی که به راحتی می‌شد از این فرصت‌ها بهره‌برداری کرد. بعد از آن، این را در غلظت‌های گوناگونی در بخش‌های مختلف کشور مشاهده کردم.

***

سرکار خانم منیژه حکمت به دلیل فشارهای فراوانی که ممکن است به او وارد شده باشد، در متنی مخاطبش را اشتباه گرفته و او را از فحش‌های خود بی‌نصیب نگذاشته است. او از این که مازیار میری و همایون اسعدیان به مهمانی افطار حوزه هنری رفتند ناراحتی خود را اعلام کرده است. یا مانی حقیقی این روزها مانند روالی که پیش از این در پیش گرفته بود سعی کرده عملکرد حوزه هنری را زیر سوال ببرد و در نبردی که اصلا وجود نداشته خود و دوستانش را پیروز این نبرد دانسته . قصد پاسخگویی به هیچ کدام را ندارم. حتی نمی‌خواهم به حرف‌های فرح‌بخش عکس‌العمل نشان دهم. پاسخ‌ دادن‌های پی‌درپی به یکدیگر چیزی جز کشتن فرصت‌ها نصیب کسی نمی‌کند و فقط وقت مرم را تلف خواهد کرد. آن چه که اهمیت دارد این است که حواس‌مان باشد که داریم به علت اعتراض می‌کنیم یا به معلول. پزشک هرگز مریض را به خاطر مریض بودن کتک نمی‌زند.