چرا در سینمای ما خبری از اقتصاد رسانه نیست؟ همین طور مدیریت پروژه!

واقعیت این است که دنیا یک مجموعه واحد است. تمام تقسیم‌بندی‌های ما هم صوری و برای درک بهتر جهان است. از زمانی که ارسطو شروع به طبقه‌بندی کرد هدفی نداشت جز این که با شکافتن و کوچک کردن درک ما از دنیا به تصور و درکی دقیق‌تر برسیم. به همین دلیل کار اشتباهی خواهد بود اگر مرز سفت و سختی بین علوم و هنرهای مختلف بکشیم. با این حساب هنر سینما را باید در ارتباط با هنر موسیقی دید. همین طور در ارتباط با هنر بازیگری و همین طور علم اقتصاد و هنر رهبری و علم مدیریت. یعنی شما نمی‌توانید چیزی مثل اقتصاد را از دل سینما بکشی بیرون و بگویی من هنرمندم و کاری به اقتصاد ندارم. حالا این نسبت و ارتباط بین هنرها و علوم مختلف متفاوت است؛ اما چهار تا چیز هست که در ارتباط مستقیم با زندگی است: آمار، اقتصاد، فاینانس و و روانشناسی. اگر هنر چیزی است از جنس زندگی هنرمند هم باید در این ۴ چیز سررشته داشته باشد. شما چطور فیلم می‌سازی وقتی از فاینانس چیزی نمی‌دانی؟ شما چطور می خواهی کار رسانه بکنی وقتی با اقتصاد بیگانه‌ای؟ به هر حال برخی پارامترهای خشک ذهنی باعث شده هنرمندان ما خودشان را به چیزهایی خاصی محدود کنند. همیشه از تصور سنتی نویسنده و این که او فردی است که ساعت‌ها پشت میزی در کنار پنجره‌ای رو به باغی نشسته و ساعت‌ها به دوردست‌ها خیره می‌شود تا الهامی به او بشود و شروع کند به خلق یک اثر هنری مشکل داشتم. این ماجرا در مورد علم هم هست. آدم ژولیده‌ای که روپوش سفید پوشیده و دو تا محلول را در هم می‌ریزد تا یک انفجاری اتفاق بیفتد و بعد ما نفهمیم چی شد و مدام فریاد بزند اورکا اورکا. واقعیت این است که هم هنر و هم علم در بستر یک نظم اتفاق می‌افتند. نظمی که انسان‌ها به حکم انسان بودنشان از آن گریزانند. گمان نمی‌کنم آنقدر که به بسترهای منظم احتیاج داریم به هنرمندان ستاره و از خودراضی نیاز داشته باشیم. یک جورهایی فکر می‌کنم نظم آهنین مارکسیست‌ها چیز بدی هم نیست. البته این توهم به وجود نیاید که هنرمند باید مانند یک کارمند برود اداره و اثر هنری در راستای اهداف والا تولید کند و بعد برگردد خانه. هر چند که اگر دقت کنیم در همین اطراف و کشورهای همساده (!) کم نمی‌بینیم از این هنرمندان متعالی. مخلص کلام این که از نقطه نظر من هنرمندان و دانشمندان هم مانند باقی مردم هستند و نیازهایی مانند آنها دارند. جالب نیست که آنها را تافته جدا بافته بدانیم و آنها هم خودشان را. همانقدر که یک تولید کننده محصولات غذایی باید به دنبال بازاریابی محصولش باشد یک کارگردان ناب هنری هم باید بازاریابی کند برای اثرش. همانقدر که در یک واحد صنعتی نیاز به مدیریت پروژه داریم یک هنرمند هم برای کارش باید از مدیریت پروژه استفاده کند.

منتشر شده توسط رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

به گفتگو بپیوندید

2 نظر

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *