ما را چه به استیو جابز!

۱. استیو جابز خداحافظی کرد از مدیر عامل بودن و رفت جایی که بیل گیتس رفت. چه رقابتی بود بین این دو برای تغییر جهان! هر کدام ایده‌ای داشتند و رویایی و هر کدام جهان را به شکلی که می‌خواستند تغییر دادند. سبک مدیریت و رهبری این دو را دانشمندان مدیریت بارها و بارها زیر ذره‌بین بردند و با انواع روش‌های تحقیق بررسی کردند. روی مدیریت و رهبری این دو کتاب‌ها و مقاله‌ها نوشته شده است. شکی نیست که در عالم مدیریت، ابتکار و خلاقیت، کارآفرینی و تولید ثروت و رفاه هر دوی این افراد درس‌ها برای ما دارند. اما یک امای کوچک باقی می‌ماند! به ما چه؟

۲. شکی ندارم در قدرت رهبری و خلاقیت استیو جابز. خودم هم طرفدارش هستم و دنبال می‌کنم او را. تازه نمی‌خواهم ساز مخالف بردارم و حالا که همه دارند از رفتن این مرد می‌گویند و کارنامه او را بررسی می‌کنند چیزی خلاف جریان بگویم. اما کار مدیر رسانه نگاه انتقادی به همه چیز است و همه کس. اول از همه خودش. شاید من هم در این جوی که مدام به آن ور آب نگاه می‌کنیم مقصر باشم.

۳. چند وقت پیش مردی در ایران مرد. او مردی بود که رفاه را به خانه‌های ما آورد. لااقل من این جوری شنیدم و در کتابی که نصفه و نیمه خواندم از مدیریت و رهبری او گفته شده. نوع مدیریت او بسیار متفاوت با آن چیزی است که در کالج و مدرسه‌های کسب و کار یاد می‌دهند. او یک مدیر و کارآفرین ایرانی بود. چرا روی ایرانی تاکید می‌کنم؟ به خاطر تفاوت‌ها. شما فقط یک قلم عامل مذهب را در نظر بگیرید. مذهب کجای مدیریت است و چه جایگاهی در اندیشه یک کارآفرین دارد؟ آنهایی که در ایران کارآفرین شدند این مساله را برای خودشان حل کردند. اما جابز هرگز نیازی به حل چنین مساله‌ای نداشته است. قبول کنیم که فضای کسب و کار در آمریکا حتی با اروپا تفاوت فراوانی دارد چه برسد به کشور ما.

۴. بنابراین علی‌رغم همه احترامی که برای جابز قائلم باید بگویم رفتن او شاید هیچ ربطی به ما نداشته باشد. شاید بگوئیم که باید از همه در همه جا درس بگیریم نه فقط در ایران. بله. اما چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. راستی چند نفر از مردم ما حاجی برخوردار را می‌شناسند و چند نفر آقای کارها را! قبول کنیم که رسانه‌های ما به خاطر تنبلی مصرف‌کننده دانش تولید شده توسط رسانه‌های دیگر شدند و فراموش کردند که در کجا زندگی می‌کنند.

۵. کار بزرگی که جابز کرد توجه به اکوسیستم بود. او آیپاد تولید نکرد. او لذت موزیک گوش کردن را برای ما زنده کرد. این که از هر جایی به آلبوم‌های موسیقی‌مان دسترسی داشته باشیم و در هر جایی بتوانیم آخرین ترانه‌ای که منتشر شده را بخریم. با دوستانمان علاقمندی‌هایمان را به اشتراک بگذاریم. این که خودمان هم تولید کننده صدا بشویم و برویم در عالم پادکست. تا قبل از جابز ابزارها مهم بودند. بعد جابز این تجربه‌ها بودند که مهم شدند.

۶. شاید اگر یک چیزی را باید از جابز یاد می‌گرفتیم همین توجه به احساسات بود. توجه به محیط زیست. همین که یادمان باشد کجا زندگی می‌کنیم و این اکوسیستم ما چگونه است. یادمان باشد آخر عاقبت جابز را و آخر عاقبت حاجی برخوردارها را.

۷. مدیریت جابز به درد آمریکا می‌خورد و مدیریت برخوردار به درد ما. کاش کمی و فقط کمی درد برخوردار بودن را می‌چشیدیم و فقط از لذت جابز بودن مشعوف نمی‌شدیم.

7 دیدگاه برای “ما را چه به استیو جابز!”

  1. @علی نعمتی شهاب
    شاید تند رفتم. اما واقعا گمان می‌کنم که اینجا به چیزهای دیگری احتیاج داریم. مدیریت را باید از روی تجربه‌های موفق واقعی آموخت. این تجربه‌ها چون در کشور ما به علم مدیریت تبدیل نشده مجبوریم استفاده کنیم از کارهای آنها. به همین خاطر است که من فکر می‌کنم آنها در دنیای دیگری هستند ما هم در دنیایی دیگر.
    نمی‌دانم. شاید دارم تند می‌روم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *