دسته‌ها
رسانه‌ یادداشت‌

چرا باید کتاب‌هایمان را برای خودمان نگه داریم و چرا باید کتاب‌هایمان را هدیه بدهیم؟

این سوال از این منظر دارای اهمیت است که بسیاری از کسانی که کتاب زیاد می‌خرند و احتمالا کتاب هم زیاد می‌خوانند  تمایل عجیبی به نگهداری کتاب‌هایشان برای خودشان دارند و در مقابل دیگرانی که کمتر کتاب می‌خرند و احتمالا کمتر می‌خوانند احساس می‌کنند این افراد باید کتاب‌هایشان را به آنها امانت بدهند! اما کتاب‌دارها با اکراه کتاب‌هایشان را امانت می‌دهند و تمایلی هم به هدیه دادن آنها ندارند. چند وقت پیش شنیدم جنبشی در دنیا راه افتاده که افراد کتاب‌هایی که خوانده‌اند را در مسیر دیگران می‌گذاشتند و دیگرانی هم کتاب‌ را برمی‌داشتند و می‌خواندند و همین کار را ادامه می‌دادند. همین نشان می‌دهد که این مساله یک مساله جهانی است. آنهایی که کتاب زیاد می‌خوانند و آنهایی که کتاب کم می‌خوانند چندان با هم مهربان نیستند. یک جور شکاف بین کتابخوان‌ها و کتابخر‌ها و کتاب‌نخوان‌ها و کتاب‌نخر‌ها وجود دارد. شنیدم کسانی هستند که روی کتابخانه شخصی‌شان چسبانده‌اند لطفا دست نزنید. همین مفهوم کتابخانه شخصی هم نشان‌دهنده این میل مبهم به نگهداری کتاب است. در خانه‌هایی که بالای ۱۰ میلیارد قیمت دارند حتما یک کتابخانه وجود دارد. گویی کتابخانه هم بخشی زینتی و متعلق به معماری خانه است. آنهایی که کتابخر هستند و احتمالا کتابخوان یک میل شدید به نگهداری کتاب دارند. آنها حاضرند در مورد تجربه خواندن یک کتاب حرف بزنند اما حاضر نیستند به راحتی کتابی که خوانده‌اند را  در اختیار دیگری بگذارند. فکر می‌کنم باید حق داد که کتاب‌شان را به کسی ندهند. آنها بابت خرید کتاب پول داده‌اند و چه فرقی است بین کتاب و گلدان؟ کسی فکر نمی‌کند که گلدان کسی را که خوشش آمده می‌تواند با خودش ببرد و مثلا یک ماه دیگر برگرداند. البته این حرف من صحیح نیست چون ما جایی مانند کتابخانه داریم که کتاب امانت می‌دهد اما گلخانه‌ای نداریم که گل امانت بدهد. این شاید به این دلیل است که هر چیزی با مصرف مستهلک می‌شود اما کتاب با مصرف مستهلک نمی‌شود. خوشبختانه با چند باره خواندن یک کتاب چیز از آن کم نمی‌شود. مثلا تابحال شنیده نشده که کسی کتابی را امانت بدهد و بعد یک مقدار از جمله‌های آن کم شده باشد اما خب گلدان شکستنی است. من علی رغم این که فکر می‌کنم هر کسی کتابی را که خواند باید به دیگری بدهد بخواند اما یک چیز کوچولو را نباید نادیده گرفت.

کتاب یک کالاری رسانه‌ای است و مانند هر کالای دیگر حاوی پیام است. ما باید پول بدهیم و کتاب بخریم تا پیامی را دریافت کنیم. اگر پیام‌های رسانه‌ای برای ما مطلوبیت ایجاد می‌کنند باید هزینه آن را هم بدهیم. در این صورت در بازار رسانه‌ها کسی کالایی را تولید می‌کند و کسی دیگر آن کالا را می‌خرد. این کالا هم پیام داخل کتاب است. این در مورد CDهای موسیقی، DVDهای فیلم، ورق‌های روزنامه و مجله و هر کالای رسانه‌ای دیگر هم صادق است. ما می‌توانیم هر کدام از این‌ها را به دوست‌مان هدیه یا امانت بدهیم. اما اگر دوست ما عادت کند که تمام نیازهای رسانه‌ا‌ی‌اش را از طریق ما برآورده کند آنگاه چه خواهد شد؟ دوست عزیز ما به ما مثل دولت دست و دل‌بازی می‌نگرد که تمام نیازهایش را باید از طریق ما برآورده کند. این وضعیت در حالت کلان خود صنعت رسانه را نابود می‌کند. اما اگر دوست ما همیشه به ما تکیه نکند و به یک مصرف‌کننده آگاه رسانه‌ها تبدیل شود بازار رسانه‌ها پررونق‌تر می‌شود. می‌بینید پاسخ سوالی که طرح کردیم چندان هم ساده نیست!

اما یک سوال دیگر احتمالا هدایت‌کننده خواهد بود. چرا مکان‌هایی مانند شهر کتاب قلب فرهنگی امروز تهران هستند نه کتابخانه‌های شهرداری یا حتی وزارت ارشاد. واقعیت این است که در این محل‌ها ساختار بازار حاکم است و تولید پیام مناسی بی‌پاداش نمی‌ماند. اما در کتابخانه‌ها کتاب غذای روح است و به زود باید به خورد خلق‌ا… داده شود. این می‌شود که این کتابخانه‌ها به مرور به محل‌هایی سوت و کور و نمور تبدیل می‌شوند.

همه این‌ها یعنی این که شاید باید به بازار فرهنگ جدی‌تر نگاه کرد. جاهایی که پیام تولید می‌شود و قرار است فروخته شود. در این بازار کتاب و کتابخوانی توسعه می‌یابد. البته از نظر شخصی معتقدم که کتاب‌ها را دست و دل‌بازانه باید به دیگران هدیه داد و این میل مبهم کتاب نگه داشتن را دور ریخت. اما در بعد کلان احتمالا این مفید نخواهد بود که ما مدام به دیگران کتاب هدیه و امانت بدهیم. مفید‌تر این است که آدم‌ها یاد بگیرند برای تهیه کتاب پول بدهند.

البته یادمان باشد که کتاب خواندن هدف نیست و کتاب زیاد خواندن نشانه‌ای از یک جامعه نسبتا مطلوب است. در جامعه‌ای که کتاب زیاد خوانده می‌شود زندگی احتمالا زیباتر است.

از رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

۳ دیدگاه دربارهٔ «چرا باید کتاب‌هایمان را برای خودمان نگه داریم و چرا باید کتاب‌هایمان را هدیه بدهیم؟»

آدم دوس داره کتاب بخره بخونه حتی یه جملشو بعد واسه همون یه جمله کتاب رو نگهش داره و هروقت دلش خواست کتابو باز کنه بخونه و دلهره پس دادن نداشته باشه ،اصلا دلش می خواد بگه این کتاب منه یعنی انتخاب منه یعنی شخصیت منه و به دوستاش هم بگه برید بخرید بخونید چون اگه واقعا پیامی برای ما ارزش داشته باشه باید واسش بتونیم هزینه کنیم.
اما وقتی یه جایی مثه کشور ما خیلیا این لذت رو نمی شناسن باید بهشون چشوند بعد راهو یادشون داد.
کتاب رسانه س رسانه کندیه ولی اثرش از همه رسانه های پرسرعت روی روح و روان ما بیشتره
به نظرم کتاب خریدن نصف راهه حتی اگه کتاب رو نخونی هربار توی کتابخونه ت بهش نگاه می کنی یادت میاد یه کاری داری یه پیامی منتظرته خلاصه یه چیزی روی روحت سنگینی می کنه تا وقتی بخونیش

من قبلا نسبت به کتاب هام خیلی حساس بودم. کتاب زیاد امانت می دادم و برام مهم بود که سالم اون رو برام برگردونن. ولی الان که توی خونه دچار کمبود جا برای کتاب ها شدیم به نظرم رسید این کتاب ها چه گناهی گردن که این طور یا به نمایش می ذاریمشون یا اینکه مجبوریم توی کارتون و انباری بزاریم. الان دیگه راحت کتاب امانت می دم و گاهی کتاب هایی رو که خوندم هدیه می دم و انتظاری ندارم که برگردونن.
بیشتر به کسایی که کتاب خوندن رو توی زندگیشون گم کردن هدیه یا امانت می دم شاید حس خوبی براشون پیش اومد و اونها هم کتاب خون شدن.
به نظرم اگر کسی واقعا برای محصولات فرهنگی هزینه کنه امانت دادن من نه تنها باعث کم شدن هزینه او نمی شه بلکه می تونه یه نیاز فرهنگی دیدگه رو هم به نیازهای او اضافه کنه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *