ابتدا فرض کردم مدیریت در ایران آن طور که در اروپا و آمریکا و ژاپن پا گرفته و کاربردی شده در ایران این چنین نشده است. برای بررسی چرایی این موضوع من به سراغ سالهای ۱۷۵۰ تا ۱۹۰۰ میلادی رفتم و ریشه این موضوع را در آن سال ها بررسی کردم.

دوره تاریخی موردبررسی تاثیر سرنوشت‌سازی بر روی آنچه که اکنون ما هستیم داشته است. ما با این همه سابقه تاریخی چه شد که در دور آخر از اروپای متحول شده و آمریکای تازه متولد شده عقب افتادیم. صادق زیباکلام با ما چگونه ما شدیم و همچنین سنت و مدرنیته، رامین جهانبگلو با ایران در جستجوی مدرنیته، و موسی غنی‌نژاد با تجدد طلبی و توسعه درایران معاصر و دیگران هر یک از زاویه‌ای به دنبال جواب این سوال بوده‌اند.

چرا بررسی این دوره تاریخی به طور خاص برای ما و تاریخ به طور عام برای مطالعه مدیریت اهمیت دارد؟«بسیاری از دانشجویان می‌اندیشند که چرا تاریخ برای مدیران اهمیت دارد. دیدگاه‌های تاریخی، شیوه بازتری برای تفکر ایجاد می‌کنند، شیوه جستجوی الگوها و مشخص کردن این که آنها در دوره‌های زمانی تکرار می‌شوند.»[۱]

با توجه به این که این گزارش برای درس مدیریت آماده شده به بررسی تاثیر این‌ سال‌‌ها در عدم شکل‌گیری مدیریت در ایران و همین طور عدم همکاری ما با اروپا و آمریکا در ایجاد علم مدیریت می‌پردازیم. مسئله را این طور تعریف می‌کنیم:

در این دوران دنیا دچار تغییر و تحولات فراوانی شد و علوم مختلفی از جمله مدیریت در پایان این دوران به شکل علمی بررسی و ایجاد شدند. اما در این سال‌ها در ایران چه گذشت که ما تاثیر و همکاری در ایجاد اصول مدیریت نداشتیم. اصول اقتصاد و مدیریت در جاهای دیگر شکل گرفت و بعدا به صورت یک بسته آماده وارد کشور ما شد. اصولی که در اروپا، آمریکا و ژاپن از روی بهترین روش‌های جواب داده شده استخراج شدند، در ایران بیشتر به افسانه‌سرایی می‌مانند و کار مدیریتی را هنوز هم جدا از علم مدیریت می‌دانند و هنوز هم مدیران موفق دولتی با تجربه و صرف هزینه‌های بیت‌المال تجربه و دانش مدیریتی کسب می‌کنند. آیا مهم است که اصول مدیریت در چه شرایطی از نظر فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایجادشده و آیا علت عدم بازدهی مدیریت در ایران به سال‌های آغازین شکل‌گیری مدیریت در دنیا بر می‌گردد؟

در بین سال‌های ۱۷۵۰ تا ۱۹۰۰ کارخانه‌ها در اروپا ایجاد شدند؛ علم مدیریت در نتیجه پیدایش کارخانه‌ها و تولید انبوه پدید آمد ولی قبل از آن هنر مدیریت وجود داشت. در همین دوران چهره‌هایی با توجه به نیازی که کارخانه‌ها ایجاد کرده بودند شروع به بررسی علمی مدیریت کردند؛ ببینیم در اواخر دوره مورد برررسی چه اتفاقاتی افتاد که مربوط به شکل‌گیری علم مدیریت بود؛

  • در آمریکا فردریک تیلور (۱۹۱۵-۱۸۵۶) اصول مدیریت علمی را در ۱۹۱۱ منتشر کرد.
  • باز در آمریکا هنری گانت (۱۹۱۹-۱۸۶۱) جدول گانت معروف را برای تیلور طراحی کرد.
  • در فرانسه هانری فایول (۱۹۲۵-۱۸۴۱) مهندس معدنی بود که در ۱۹۱۶ کتاب مدیرست صنعتی و عمومی را منتشر کرد.
  • در آلمان ماکس وبر (۱۹۲۰-۱۸۶۴) جامعه‌شناسی بود که بر روی مفهوم بورکراسی کار کرد.
  • در آمریکا ماری فاولت پارکر (۱۹۳۳-۱۸۶۸) و چستر برنارد (۱۹۶۱-۱۸۸۶) دوران گذار از مکتب کلاسیک به مکتب رفتاری را رقم زدند.
  • و باز در آمریکا التون مایو(۱۹۴۹-۱۸۸۰) با آزمایش‌های معروفش فصل نوینی را در مدیریت رقم زدند.

اما ما در این دوران هیچ ارتباطی با این اندیشه‌ها پیدا نکردیم. این دورانی بود که در کتاب‌های تاریخ ما داستان آمدن و رفتن ۷ شاه را بازگو می‌کنند: کریم‌خان زند، لطفعلی خان زند، آغا محمد خان قاجار، فتحعلی شاه، محمد شاه، ناصرالدین شاه و مظفر‌الدین شاه. همزمان با ابتدای این دوره ماشین بخار در انگلستاع اختراع شد و با نیروی بخار انقلاب صنعتی در اروپا آغاز شد. در پایان دوره زندیه انقلاب کبیر فرانسه علیه لویی شانزدهم انجام شد. در فرانسه مردم برای آزادی قیام کردند و کشته شدند و همزمان در کرمان مردم به خاطر پناه دادن به لطفعلی‌خان قتل عام شدند. در اوایل قرن ۱۹ قراردادهای عجیب و غریب تاریخ ما با روس‌ها، انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها بسته شد و مابه جای ارتباط علمی چشم یاری از این دوستان داشتیم! قائم مقام فراهانی جزو معدود درباریانی که مملکت‌داری می‌دانست در دربار کشته شد. امیر کبیر نقطه عطف این دوران بود. کسی که با فرقه‌های عجیب و غریب مذهبی مبارزه کرد، دارالفنون را تاسیس کرد، روزنامه وقایع‌الاتفاقیه را راه‌انداخت، اما جامعه بسته ایرانی تحمل او را نداشت. سیدجمال‌الدین اسدآبادی و آموزه‌های ضد استعماری او هم محصول همین دوران بود. در همین دوره ناصر‌الدین شاه، شمالی‌ها و جنوبی‌ها در آمریکا با هم جنگیدند و شمالی‌های پیروز شدند و برده‌داری در آمریکا از بین رفت، اما در ایران ناصر‌الدین شاه بر کمیت حرمسرایش و نوکرانش روز به روز می‌افزود. در پایان این دوران هم مجلس در ایران به توپ بسته و فاتحه آزادی در ایران خوانده شد و در مسجد سلیمان به نفت رسیدیم و نفت جدیدترین بهانه برای بستن قراردادهای عجیب و غریب با ایران شد. و این دوران دیگری بود!

با توجه به شواهد موجود ایرانیان در گذشته بسیار بیشتر از امروز بیگانه‌نواز و بیگانه‌پذیر بوده‌اند. این ویژگی مربوط به فرهنگ ایرانی در طول زمان شکل گرفته است. اما در دوره مورد بررسی این ویژگی ایرانیان دچار آسیب می‌شود. این ویژگی تا قبل از این دوران باعث رشد و همکاری ایرانیان در توسعه علوم مختلف شده بود.

از اواخر دوره مورد بررسی و با انقلاب مشروطه فرهنگ ایرانی جایش را به هویت ملی داد و در مقابل بیگانگان با عنوان استعمارستیزی چنگ و دندان نشان دادیم یا سر تعظیم فرود آوردیم. تا قبل از این دوره خارجیان در ارتباط روزمره با ما بودند، اما اکنون آنها استعمارگرانی بودند که ما باید با آنها مبارزه می‌کریم. افرادی مانند سیدجمال‌الدین اسدآبادی محصول این نوع تفکر بودند.قالیبافی، سفالکاری، کاشیکاری و معماری سنتی مربوط به فرهنگ ایرانی است. اما هویت ایرانی مفهومی بود که در این دوره شکل گرفت و چیزی هم برای عرضه نداشت. یک مثال از بیگانه‌نوازی ایرانیان زبان فارسی است. فارسی زبان پویایی است و در مقابل کلمه‌های بیگانه مقاومت نکرده است. آنها را می‌گیرد و در خود حل می‌کند و فارسی می‌سازد.با این حال فارسی زبان مستقلی است ولی به دلیل پویا بودن از فرهنگ‌های دیگر هم بی‌بهره نمانده است. زبان فارسی پذیرای دایره لغات فرهنگ‌های دیگر بوده است و اندیشه‌های تازه همیشه وارد این زبان شده‌اند: یونانی، ترکی، مغولی، عربی، هندی، فرانسوی، انگلیسی و روسی.

اما این رفتار بیگانه نوازی در این دوران مانند چینی انگلیسی‌های به زمین خورد و شکست. برخورد کریم خان با انگلیسی‌ها در تاریخ پُرآوازه است؛ وی چینی‌های پیشکشی انگلیسی‌ها را در پیش رویشان شکست و ظرف‌های مسی ایرانی را به زمین زد و گفت که می‌بینید مال ما بهتر است و نیازی به ظرف‌های شما نداریم. این آغاز دشمنی ما با دنیای جدید بود که در نهایت به بردگی و باج دادن ما منتهی شد.

علاوه بر از دست دادن این خصیصه فرهنگی در این دوره تاریخی دچار پارادوکسی بسیار عجیب و منحصر به فرد هم شدیم. نخبه‌کش هم شدیم. در این فرهنگ هنوز هم بیگانه‌ها عزیزند اما نخبه‌ها مزاحم. اگر کسی از دستاوردهای غرب بگوید اهرم استعمار است و ولی وقتی با بیگانه روبه‌رو می‌شویم او را عزیز می‌دانیم. به دلیل فضای بسته جامعه ایرانی در این دوران کسانی که فرنگ را دیده بودند و برای این خاک رویاها داشتند نه موفق شدند نه عاقبت به خیر؛ به عنوان نمونه امیرکبیر.

برای بررسی تاریخی این دوره باید ۳ نیروی تاثیرگذار بر این تغییر فرهنگی را بررسی کنیم:

  1. ۱. نیروی سیاسی

۱.۱.      نظام استبدادی و عدم شکل‌گیری سیستم لیبرال دموکراسی (نظام شاهنشاهی)

با توجه به این که جمهوری مبنای اقتصادی، اجتماعی و حقوقی دارد در این دوران شرایط شکل‌گیری جمهوری در ایران را نداشتیم و در شرایط استبدادی انتظار رشد مدیریت را داشتن هم خطاست.استبدادزدگی ایرانیان ریشه‌دار است: «اندیشمند عارف و زاهدی چون امام محمد غزالی سلطان را ضل‌ا… می‌دانست و پیروی از او را فریضه‌ای الهی می‌انگاشت و عرفا شیوخ‌شان را سلطان‌العارفین و شاه نعمت‌ا… می‌نامیدند و رابطه اطاعت و سرسپردگی بی‌چون و چرای سالک طریقت از پیر و مراد خورد را به رابطه شاه و رعیت، و هم کم از جهت صوری بسیار همانند است.»[۲]

در چنین بستری از نظام سیاسی احتیاجی به علم مدیریت احساس نمی‌شود و آشنایی با مباحثی چون برنامه‌ریزی، سازماندهی و هدایت بیهوده به نظر می‌رسد؛ چون شاه و سلطان مصدر و مرجع همه امور است. مدیریت در تناسب کامل با ساختار سیاسی و اقتصادی یک کشور است.آیا در این شرایط می‌توان انتظار داشت کسانی همت کنند و اصول مدیریت را جمع‌آوری و تجربه کنند؟

«ساختار و ذهنیت این نظام (سلطنتی) که (…) در دو سده اخیر سترون و بی‌خاصیت شده و به جای کارکرد مثبت کارکرد منفی یا کژکارکرد پیدا کرده و با سماجت از اشاعه نظام و فرهنگ سیاسی نوین و سازگار با شرایط ملی و جهانی جدید به درون قلمرو فرهنگ ایرانی جلوگیری می‌کند.»[۳]

«در اواخر دهه ۱۸۰۰ بسیاری از سازمان‌های اروپایی بر مبنای شخصی و شبیه خانواده اداره می‌شد. کارکنان به جای سازمان یا ماموریت آن به یک فرد وفادار بودند. نتیجه این سو عمل مدیریت آن بود که از منابع به جای تحقق اهداف سازمان برای برآوردن تمایلات شخصی استفاده می‌شد.»[۴] اما سازمان‌های اروپا و به دلیل نیاز به کسب سود تغییر کرد و ما تغییر نکردیم.

۱.۲. فرهنگ شاه قبله عالمی

هربرت سایمون مدیریت را هنر تصمیم‌گیری می‌داند. این هنری بود که در این دوران در انحصار شاه بود و او حتی در حالت مستی مجاز به صدور حکم مرگ شخصی مانند امیرکبیر بود و دستور او لازم‌الاجرا. دو تصمیم‌گیر هم در یک اقلیم نمی‌گنجند!

  1. ۲. نیروی اجتماعی

۲.۱. شعر و شاعری و ادبیات

چیزی که قرار بوده عواطف مردم را تحریک کند و به سوی آینده روشن ببرد در این دوران در مدح شاه به کار رفته است. «آنها (شاعران) در این مرز و بوم‌ها و دربارهای متفاوت می‌بایست اشعاری سازگار و خوشایند مخاطبان و خریداران شعرشان می‌سرودند.»

شاعران این دوره تاریخی را بگذارید کنار مولوی، حافظ، سعدی، خیام، فردوسی و شاعران دیگر جهان در این عصر. در این دوره در دنیا شاعران بزرگی با اندیشه‌های بزرگی آمدند و رفتند اما در ایران ادبیات رو به افول نهاد تا در اواخر این دوره که ادبیات سیاسی ایجاد شد.

۲.۲. اخلاق

به قول مولوی:       ای بسا هندو و ترک همزبان               ای بسا دو ترک چون بیگانگان

پس زبان همدلی خود دیگر است        همدلی از همزبانی بهتر است

در این دوره تاریخی اخلاق آرام دچار تزلزل شد و مردم به مرور از ضعف اخلاقی آکنده شدند.

۲.۳. هنرهای ظریفه و معماری

مدیریت را اگر به قول ماری فاولت پارکر هنر انجام امور توسط دیگران بدانیم این هنری بود که تا قبل از این دوران هم داشتیم. در دوره هخامنشی «سنگتراشان و پیکرتراشان، ایونی و ساردی بودند، زرگران و طلاکاران مادیو مصری بودند، سفالگران میناکار بابلی بودند، گاوهای بالدار سرستون‌ها آشوری و ستون‌های آن ساختاری مصری دارند، از جهت مصالح ساختمانی نیز چوب سدر از لبنان، طلا ار سارد و بلخ، عقیق از سغد، فیروزه از خوارزم، نقره از مصر و عاج از حبشه آورده شده است. …. اما مهندسان، طراحان و معماران ایرانی بودند که دستور این ترکیب را به هنرمندان اقوام گوناگون می‌دادند و برای همین است که این هنر ترکیبی جنبه تقلیدی ندارد بلکه تلفیقی آفرینشگرانه است و مهر فرهنگ ایرانی را به پیشانی دارد.»[۵]

اینیعنی هنر مدیریتدر ایران وجود داشت. اما با توجه به ساختار آن زمان نیازی به تدوین اصول نبود. اما زمانی که دنیا به سمت تدوین این اصول رفت و می‌توانستیم نقشی در تدوین اصول داشته باشیم ما به خود مشغول شده بودیم.

در این دوره رابطه تعاملی ما با دنیا به رابطه باج و خراجی مبدل شد و به مرور دیگر نه ما هنری داشتیم و نه آنها چیزی به ما دادند. متاسفانه این دورانی بود که انقلاب صنعتی و کارخانه‌ها شرایط جدیدی را رقم زدند و ما در این دوران که لازم بود ارتباط مناسبی با دنیا نداشتیم.در این دوران تک‌ستاره‌هایی مانند کمال‌الملک و بهزاد ظهور کردند اما کار تیمی وجود نداشت.

۲.۴. زنان

اولین بانویدنیای مدیریت لیلیان گیلبرت (۱۹۷۲-۱۸۷۸) همسر فرانک بی (۱۹۲۴-۱۸۶۸) بود. زنان دیگری همچون ماری فاولت پارکر هم وارد عرصه مدیریت شدند اما در آغاز و در این دوره هیچ چهره شاخصی در میان زنان ایرانی وجود ندارد و مهم‌ترین خدمت آنها درحرمسرای شاهان بوده است.

۲.۵. دین

تا زمان ساسانیان دین زرتشت در ایران گسترش یافت اما بعد رسمی شدن، دین دچار افول شد. این موضوع در مورد اسلام هم اتفاق افتاد. متاسفانه به بهانه دین برخی خرافات به ذهن مردم ریخته شد. ظهور فرقه‌های چون بابیت و بهائیت نشان از آمادگی مردم برای قبول خرافه‌هایی به نام دین داشت.

  1. ۳. نیروی اقتصادی

۳.۱. موقعیت ارتباطی ایران

یکی از علل شکل نگرفتن مدیریت در ایران کشف آمریکا توسط کریستف کلمب (!)، گسترش دریانوردی و متروک شدن جاده ابریشم است. دنیا که تا قبل از این تاریخ برای ارتباط مجبور به عبور از ایران بود دیگر نه نیازی به ایران داشت نه حتی عبور از ایران. حالا دوره دریانوردها بود و متاسفانه ما هیچ وقت دریانوردان خوبی نبودیم و در این دوره به انتظاری بیهوده برای کاروان‌هایی نشستیم که با خود کوله‌باری از معرفت، دانش و دستاوردهای ملل شرق و غرب را بیاورند. این جاده که متروک شد، عثمانی در شمال و غرب ایران هم شکل گرفت و مانع رابطه ما با اروپا شد، چینی‌ها دیگر از شرق وارد کشور ما نشدند و راه دریا را پیش گرفتند، ما هم به خودمان مشغول شدیم و شاهان و دربار قجری.در واقع جیمز وات و انقلاب صنعتی در اروپا تیر آخر را بر پیکر ما زدند.

«تا زمانی که این جاده (ابریشم) پابرجا و پررونق بود، فرهنگ ایرانی نیز پویا، خلاق، شکوفا و بالنده بود و از زمانی که به دلیل پیدا شدن راه‌های نزدیک‌تر دریایی و هوایی این جاده از رونق افتاد و به تدریج متروکه و ویرانه شد، فرهنگ ایرانی نیز سستی گرفت و به درون خود خزید و از قافله پیشرفت جهانی پس افتاد و بیشتر شکوفایی پیشین خود را از دست داده است.»[۶]

توجه کنیم که علم با ارتباطات متولد می‌شود، رشد می‌کند و گسترش می‌یابد. در این دوره که اروپا به سرعت تغییر کرد و آمریکا متولد شد، ما به خود مشغول بودیم و همه فکر و ذکر ما شده بود قبله عالم. بر طبق نظریه اشاعه نوآوری‌ها هم که نگاه کنیم لازم بود تا ما در معرض دستاوردهای جدید بشری قرار بگیریم تا بتوانیم کاری کنیم. زمانی این اتفاق افتاد که اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها نسخه موردنظرشان را پیچیده بودند و دیگر کار از کار گذشته بود. در این دوره‌ جامه انزوا، درونگرایی، بیگانه‌گریزی و قوم‌مداری به قامت ما دوخته شد.

۳.۲. اقتصاد دولتی، فرهنگفرار از کار و تمایل به بیکاری و عنوانکردن آن به عنوان فرهنگ قناعت

اخیرا کتابی به فارسی ترجمه شده به نام تبهکاران اقتصادی. این کتاب نتیجه می‌گیرد که درست است که هرج و مرج و فساد و بی‌قانونی اقتصاد را فلج می‌کنند اما اقتصاد بیمار هم در نهایت موجب گسترش فساد در کشورها می‌شوند. این راز عقب‌ماندگی اقتصادی ماست. در این دوران تمایل به بیکاری و از زیرکار دررفتن آغاز شد. «ایرانی‌ها کارهای سخت و مبارزه و هرگز کار را دوست نمی‌دارند. دوست دارند کار نکرده درآمد داشته باشند و به همین خاطر دلالی را پر دوست می‌دارند.»[۷]

اساس کار در اقتصاد، جهان سرمایه‌داری، لذت‌طلبی، دامن زدن به مصرف و سودجویی است. حال آنکه ما از روی تنبلی طالب قناعت پیشگی و عدالت اجتماعی هستیم. «سرمایه می‌تواند پدیده‌ای مذموم باشد و کسانی که به سرمایه و صاحبان سرمایه حمله می‌کنند محبوب … می‌توان بر سر سفره نسل‌های آتی نشست و از خوان آنان بهره گرفت و یک ساختار زیبا اما تغذیه‌شونده از نفت را در سر پروراند.»[۸]

کارخانه‌ها مهم‌ترین دلیل در قرن ۱۹ در اروپا و آمریکا برای شکل‌گیری مدیریت بودند. اما در ایران برخلاف دنیا که کارخانه‌های به شکل خصوصی اداره می‌شدند و برای افزایش سود نیاز به مدیریت بود در ایران کارخانه‌ها به صورت دولتی شکل گرفت و چندان در فشار اقتصادی و در بند سود نبودند. حتی اولین روزنامه در ایران به صورت دولتی شکل گرفت. در اروپا و در جریان انقلاب فرانسه و بر مبنای نیاز مردم روزنامه‌ها همه‌گیر شدند اما در ایران تا مدت‌ها مردم علت انتشار روزنامه را نمی‌دانستند.

۳.۳. نفت

در نیمه دوم قرن ۱۹ وسایل حمل‌و‌ نقل عمومی اختراع شدند. ما هم نفت داشتیم. پس بیگانگان نفت ما را گرفتند و ما با توجه به فرهنگ بی‌عاری، وابسته به درآمد نفت شدیم. دنیا هم که تاب کندی ما را نداشت ما را به حال خودمان رها کرد. نفت و پول بی‌دردسر آن وابستگی ‌آورد و به همین خاطر طلای سیاه شد بلای سیاه.اما نفت یک جنایت دیگر هم کرد و آن حل معمای انباشت سرمایه برای حاکمان ما بود. این مساله اصلی حکومت‌هاست و علت عدم ایجاد جمهوری در ایران و در نتیجه عدم نیاز به مدیریت است.

 

توضیح ضروری: مطالب گفته شده بر مبنای برداشت ناقص و اطلاعات محدود من از این دوره تاریخی است و ممکن است دچار لغزش‌ها و اشتباهات فراوانی شده باشم. اما سعی کردم در نگاه به این دوره تاریخی با دیدی تازه مسائل را بررسی کنم.

 

منابع

  1. جهان ایرانی و ایران جهانی، تحلیل رویکرد جهان‌گرایانه در رفتار، فرهنگ و تاریخ ایرانیان، محسن ثلاثی، نشر مرکز،
  2. اقتصاد ایران و معمای توسعه نیافتگی، مسعود نیلی، موسسه انتشارات علمی دانشگاه صنعتی شریف،
  3. مدیریت عمومی، علی علاقه‌بند، نشر روان، ۱۳۸۷
  4. عصر جدید مدیریت، ریچارد ال. دَفت، دکتر طاهره فیضی، دکتر محمد علی سرلک، نشر گستره، ۱۳۸۷
  5. جامعه‌شناسی نخبه‌کشی، علی رضا قلی، نشر نی، ۱۳۸۹
  6. ویکیپدیا

[۱]منبع ۴، صفحه ۶۱

[۲] منبع ۱، صفحه ۲۲

[۳] منبع ۱، صفحه ۲۳

[۴] منبع ۴، صفحه ۶۹

[۵] منبع ۱، صفحه ۲۷

[۶] منبع ۱، صفحه ۳۰

[۷]منبع ۵، صفحه ۹۱

[۸]منبع ۲، صفحه ۶۵

منتشر شده توسط رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

به گفتگو بپیوندید

14 نظر

  1. اول از همه دست مریزاد که می نویسی…. اما چند نکته دیدم که میگم. البته نظر خودمه و نظر تو هم محترم:
    ۱- می توانست یک مقاله روایی خوب باشد. نمی گویم مقاله علمی چون در مدیریت من به علم قائل نیستم و مدیریت را نوعی دانش می دانم . به همین دلیل اصلا با موضوع تو مخالفم که ما مدیریت نداریم. چون اصلا مدیریت یک علم و بستر با مرز مشخص نیست که بگوییم چه چیزی مدیریت است و چه چیزی نیست. مدیریت ژاپنی با آمریکایی با چینی در اکثر موارد متضادند اما همگی دارند مدیریت می کنند. دکتر فاطمی هم دارد مدیریت می کند و اتفاقا در بستر ایران یک آمریکایی حتی مدیر عامل گوگل ناتوان از مدیریت کیشویر است. کیشویر هرچند با استاندارد پایین و مشکلات فراوان در اثر مدیریت ایرانی بوجود آمده است.
    اما یک بحث دیگر می توانیم بکنیم و آن خروجی های این مدیریت است. مدیریت ایرانی مثل همه چیز ایرانی دارای استاندارد و کیفیت پایین است. این را قبول دارم اما آن را نتیجه ای از همه چیز ایرانی شامل فرهنگ، جامعه، سیاست، منابع مثل نفت، حکومت ها و کلا خود ایرانی می دانم.
    ۲- اگرچه من رضاقلی رو خیلی قبول دارم اما برای نوشتن یک مطلب کمی زبانش مغرضانه به نظر می رسد و متنت خیلی متاثر از نخبه کشی رضاقلی به نظر می رسه. کمی باید بی طرف تر و کمی مستدل تر باید نوشت.
    ۳- موضوعاتی مثل زنان و موارد دیگر نمی تواند باعث عقب افتادگی و یا جلوافتادگی باشد!!!! مثلا در سوییس با قدمت ۱۵۰ سال دموکراسی تا سال ۱۹۷۱ زنان حق رای نداشتند و در آن زمان هم بعد از رای گیری باز با این موضوع مخالفت شد ولی در اثر فشارهای بین المللی مجبور به پذیرش حق رای برای زنان شدند!!!! و تا حدود ۱۰ سال پیش آب خوری های شهر بوستن برای سفید و سیاه ها جدا بوده است…. .مشکل ایران و کشورهای عقب افتاده ماندن آنها در تله فقر است. فقر اقتصادی، فقر فکری، فقر فرهنگی. و همه اینها با هم عقب افتادگی را می سازند. عقب افتادگی در همه چیز و نه فقط مدیریت. مثلا خیلی از این دولت هایی که امروز کوچکند زمانی مثل ما بخش خصوصی کوچک داشتند و بزرگ بوده اند و در حقیقت در اقتضای زمانی خود دولتی هستند و در زمان دیگر خصوصی. نه خصوصی محض و نه دولتی محض هیچ کدام به طور ذاتی خوب نیستند. مثلا شاید تعجب کنی بدانی که هزینه های دولت سوییس به درصد تولید ناخالص نصف آمریکاست. ولی خوب آمریکا آمریکاست و سوییس هم سوییس و در مقابل اینها چین قرار دارد که رشد خود را در زمان کمونیسم شروع کرده…. مشکل ایران و مثل ایران عدم یادگیری و در جا زدن و عدم ثبات فکری و کاری است.
    در نهایت حرف زیاد است و من حاضرم کمک کنم مقاله بهتری از این در بیاوری اگرچه واقعا موضوع بسیار بسیار وسیعیه و فکر می کنم موضوع را باید کمی کوچک کنی.

    یک پیشنهاد نهایی آنکه کتابی هست به نام “جامعه شناسی خودکامگی” مال دوباره رضاقلی. اونو بخون و بعد می بینی برای متوجه مشکلات و روندهای ایران شدن باید شاید به هزار سال قبل بازگردی…. این کتاب رو داشتم و موقع رفتن به جعفر دادم می تونی ازش قرض بگیری فکر کنم.

    1. ممنون حسین. یک نقد جدی شد بالاخره و من خوشحال.
      اول اگر یادت باشد جامعه‌شناسی خودکامگی را با من خریدی. بعد مراسم دکتر لوکس رفتیم خیابان انقلاب و قبل رفتن به ساندویچی کثیف آن را خریدی. اتفاقا من هم همان روز کتاب جامعه‌شناسی نخبه‌کشی را خریدم. قبول می‌کنم که تحت تاثیر ایده کلی این کتاب بودم. من برای بررسی جا افتاده یک پدیده در یک جامعه به سراغ فرهنگ رفتم و بر این گمانم که فرهنگ عامل تعیین‌کننده در موفقیت و یا عدم موفقیت یک پدیده است. حالا این خودش جای سوال دارد. آیا فرهنگ عامل موثری در پذیرفتن یک نوآوری هست یا نه. من این فرض را صادق گرفتم. فرض دیگر من این بوده که مدیریت در ایران جا نیفتاده. درست که انواع مدیریت ژاپنی و آمریکایی و چی و چی داریم و همین طور انواع تئوری‌های مدیریت، اما بگذار اول یک تعریفی از مدیریت بدهم بعد برویم سراغ ادامه: تلاش های اثربخش و کارا در راستای اهداف سازمانی، از طریق برنامه‌ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل با استفاده از منابع. این چیزی است که من فرض کردم در ایران نیست. یا اگر هست کامل نیست. البته به قول تو این باز جای سوال دارد. این خودش یک تحقیق مفصل است که آیا مدیریت با این مفهوم در ایران وجود دارد یا نه. در ابعاد کلان در هیئت دولت ۲۰۰ تا طرح در یک سفر استانی تصویب و ۱۵۰ میلیارد تومان بودجه برای این طرح‌ها اختصاص داده میشود. در ابعاد خرد هم حال و روز سازمان‌های ما را ببین. البته نه این که کلا مدیریت نداریم. دست و پا می‌زنیم. با تکه فقر هم کاملا موافقم و معتقدم دیگه بسه. باید تغییر کنیم. باید تغییر کنیم.
      آقا من تازه اول راهم. یک کم دست ما را بگیر از این یک مقاله درست و حسابی دربیاوریم بدهیم تدبیر چاپ شود.
      باز ممنون که نقد کردی.

    1. درود
      من هم از این که این چنین مدیریت زمان دارم و می‌توانم فکر کنم و اندیشه‌ها را دنبال کنم احساس خوشبختی می‌کنم.
      برای شما هم دعا می‌کنم که بتوانید مدیریت زمان داشته باشید و کمی از دنیا بیشتر بهره ببرید.
      موفق باشید

  2. رضا جان اشکال نداره که از مطالبت برای تکمیل مقاله ام کمک یا بهتر بگم کپی کنم؟من مطالعه کردم مطالبتو جالب اینجاست من کلی کتب تاریخی دارم مطالعه میکنم که مدیریت ایران از کجا دچار نقصان شده ومنم تا حدودی با تمامی نکاتتو برخورد داشتم….البته آنچه که میبینم و آنچه در کلاسهای مدیریتی خوندم الگوهایی با متد خارجی است ما متدی برای خودمان ارائه ندادیم ونداریم!!!در خصوص دوستانی که نگاشته ات را تند میدانند باید یگوییم حقیقت تلخ ودروغ شیرین است و همه از دروغ بدشان میاد ولی بادروغ زندگی میکنند….آقا عالیست …..کاش از زیر حقایق فرار نمیکردیم

دیدگاه خود را بنویسید

پاسخ دادن به بهداد لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *