بگو یکی آونگ دانشکده فیزیک را تکان بدهد

در دانشگاه شریف آونگی هست که گفته می‌شود هیچ وقت از حرکت نمی‌ایستد. اگر اشتباه نکنم این آونگ از سقف طبقه پنجم ساختمان دانشکده فیزیک آویزان است و تا نزدیکی‌های طبقه همکف آمده . این آونگ جزو مکان‌های دیدنی‌ دانشگاه است و در ویژه‌نامه‌های ورودی جدید دانشگاه معمولا به آن اشاره می‌شود. مهر ماه هم که خیل دانش‌آموزان تازه دانشجو شده مثل کریستف کلمب با تعجب مشغول کشف سوراخ سمبه‌های شریف هستند، می‌توان چشم‌های متعجبی را دید که برای اولین بار با این آونگ روبه‌رو می‌شوند. این آونگ جزو مایملک بچه‌های دانشکده فیزیک بود و زمانی برایشان مهم بود که این آونگ هیچ وقت از حرکت نمی‌ایستد..

توسنی‌هایی که کارشناسی را در شریف بودند یادشان هست که در قسمت شمالی این دانشکده چهار پنج سوله بسیار بزرگ بود. داخل این سوله‌ها پر از دستگاه‌ها و ابزارهای مختلف بود. جایی که به آن‌ها می‌گفتیم کارگاه. البته شنیدم دیگر کلاس‌های کارگاه اینجا تشکیل نمی‌شود و در ادامه طرح‌های توسعه‌ای دانشگاه، در بخش غربی دانشگاه کارگاه‌های جدیدی برپا کردند که ترگل ورگل‌تر از این کارگاه‌های قدیمی هستند. خوشبختانه هنوز ساختمان کارگاه‌ها سرجایش هست و مثل زمین چمن دانشگاه زیر دست بولدوزرها نیفتاده است.

چهارشنبه‌ای سری زدم به این کارگاه‌ها. البته نه برای زنده کردن خاطره‌های قدیمی، بلکه برای حضور در نمایشگاه کار در شریف. توسن هم در این نمایشگاه بود. حدود سی شرکت دیگر هم بودند. از حوزه‌های مختلف. آنهایی که شبیه‌تر به ما بودند همکاران سیستم بود و خدمات انفورماتیک.

با یک دور در نمایشگاه خیلی چیزها دست آدم می‌آمد. مثلا ساختار دولتی خدمات را از ظاهر غرفه عظیم‌شان هم می‌شد تشخیص داد. یا مثلا شکیل بودن غرفه قرمز رنگ همکاران که نشان از توجه آنها به ظاهر داشت. در مورد غرفه ما از من نپرسید و خودتان در عکس‌ها ببینید.

این نمایشگاه قرار بود محلی باشد برای عرضه فرصت‌های شغلی در شرکت‌ها و دانشجویانی که قرار بود توانایی‌های خودشان را عرضه کنند. چون سال‌ها سمت دیگر ماجرا بودم و دست‌اندرکار نزدیکی دانشگاه و صنعت از سمت دانشگاه، شخصا به چنین طرح‌هایی خوشبین نیستم و آنها را برنامه‌هایی برای بیلان مدیران دانشگاهی می‌دانم.

در مدت کوتاهی که در غرفه بودم چند نفری از دوستان قدیم را دیدم. اما جالب‌ترین آدم‌هایی که دیدم دو دانشجوی ۸۵ای برق و مکانیک بود. دانشجویی که برق خوانده بود می‌گفت بر روی مقایسه بانکداری الکترونیک در ایران و جهان کار کرده و شدیدا معتقد بود که ما در ایران هیچ کاری نکردیم. ما افتضاحیم و فلان و بهمان. حرف‌هایش که تمام شد گفتم ببین تو مهندسی و من هم مهندس. باید برای حرف‌هایی که می‌زنیم شاخص داشته باشیم. مطابق چه شاخص‌هایی داری این حرف‌ها را می‌زنی؟ اتفاقا من می‌خواهم بگویم خیلی کار کردیم در این زمینه و ….

صحبت ما طولانی شد. از پشت میز غرفه رفتم آن ور. به من می‌گفت به فکر رفتن است. دارد کارهایش را می‌کند که برود. می‌گفت اگر بمانیم نمی‌توانیم کاری بکنیم. اگر هم بمانیم باید برویم برای فلان نهاد کار کنیم و فلان و بهمان.

برایش از توسن گفتم. از کسانی که ماندند و اینجا را ساختند. کسانی که می‌توانستند بروند اما جنگ برای ساختن را انتخاب کردند. باورش برایش سخت بود. باور نمی‌کرد که ممکن است کسی برای ساختن وطن قید تحصیل در خارج را بزند. خودش مهم‌ترین موضوع خودش بود. مدام می‌گفت این مملکت هیچ چی برای من ندارد. کسی اینجا من را درک نمی‌کند. اینجا پیشرفت نمی‌کنم و …

یک بار نگفت من چه می‌توانم بکنم. وقتی هم آمد جلوی غرفه نپرسید من برای توسن چه می‌توانم بکنم. گفت توسن برای من چه دارد؟ او در سالی وارد شریف شد که من سردبیر روزنامه دانشگاه بودم. ویژه‌نامه مفصلی هم که روز اول برای آشنایی با دانشگاه به آنها داده بودند را من جمع کرده بودم. سعی می‌کنم یادم بیاید روزی که این مجموعه را جمع می‌کردم چقدر به این فکر می‌کردم که این بچه‌هایی که تا دیروز دانش‌آموز بودند و امروز دانشجو شدند چند سال دیگر از رفتن می‌گویند.

شنیده‌ام آونگ دانشکده فیزیک هم این روزها حال حرکت ندارد و مدت زیادی است که از حرکت ایستاده است. لطفا بگو یکی آونگ دانشکده فیزیک را تکان بدهد.

توضیح: این یادداشت را برای بلاگ داخلی شرکت توسن نوشته بودم و اولین بار آنجا منتشر شده بود.

7 دیدگاه برای “بگو یکی آونگ دانشکده فیزیک را تکان بدهد”

  1. درود

    به نظر من ایشون بهترین کار رو داره می کنه
    شما که خودتون در توسن هستید بهتر می دونید که در بین کارمندان توسن هم حرف از رفتن از این مملکت کم نیست
    البته منظور من این نیست که مشکل از توسن هست بلکه توسن یکی از بهترین شرکت ها هست ولی کلا در ایران چیزی به نام صنعت IT حرف خنده داری هست و خودتون بهتر از باند بازی ها و دلالی ها خبر دارید که توسن هم ازش بی بهره نیست 🙂
    رقیب ها هم همینطور هستن و دوباره می گم در مورد کل شرکت ها صحبت می کنم نه فقط شرکت توسن
    وقتی محیط کار به طوری هست که کارمند ها هنوز دوست دارن کارمندی کار کنن و برای پیشرفت خودشون به خراب کردن دیگران روی میارن و یا برای اثبات خودشون روی حرف های غلطشون پافشاری می کنن !؟!؟

    حقوق ها ناکافی و برخورد های بسیار غیر حرفه ای ( که البته بازم در توسن نسبت به شرکت های دیگه وضع بهتره و لی خودتون هم بهتر می دونید متوسط حقوق ها برای یک زندگی مینیمم هم کفایت نمی کنه و غیر منطقی هست )

    نتیجه هم خیلی دور از ذهن نیست و هر کسی که با بانک و بیمه سر کار داشته باشه خوب می بینه که نتیجه کار بزرگترین شرکت های نرم افزاری ایران با چه کیفیتی داره سرویس میده

    زیرساخت مناسب نیست و در جاهایی هم که هست خودتون بهتر می دونید می تونه با یه دستور یا لج بازی زیر ساخت های لازم سخت افزاری و … از سرویس دهی خارج بشن

    ما در ایران یک محصول درست حسابی نداریم که حتی بشه از نظر تراکنش و قابلیت اعتماد با سایت های دوست یابی و یا شبکه های اجتماعی درجه ۲ جهانی مقایسشون کرد در صورتی که اونها برای تفریح هستن ولی ما کار بانکی و بیمه ای و مالی و…. رو حتی در سطح اونها نمی تونیم راه بندازیم

    چون هنوز مدیران و کسانی که در این صنعت هستن نمی دونن که نرم افزار مهندسی هست و با ۲ تا کتاب خوندن و برنامه نویسی هر کسی نمی تونه مهندس نرم افزار بشه
    چون هنوز دلال بازی و ارتباط ها هست که می خواد کمبود های تکنیکی و حرفه ای رو مخفی کنه
    و پول نفتی که باید تقسیم بشه بر اساس همون رابطه ها و تنها چیزی که مهم نیست کیفیت و انجام درست کار

  2. @moh
    درود
    ببین یک چیزی در حرف‌های من بود که دقت نکردید. من ارزش‌گذاری نکردم. یعنی بهترین و بدترین را نه من می‌توانم بگویم و نه می‌خواهم بگویم. موضوعی که روی آن دست گذاشتم دقت پائین ماست. شاخص‌هامان درست نیست. با شاخص‌های نادرست داریم اندازه می‌گیریم. آن وقت می‌شود حکایت همان شعر شفیعی کدکنی و به کجا چنین شتابان.
    کمی جهان وطنی‌تر به ماجرا نگاه کنیم. درد این نیست که نرویم آمریکا و اروپا و هند و استرالیا. درد این است که نمی‌دانیم می‌خواهیم چه بکنیم. بعد همه کاسه کوزه‌ها را سر مشکلات کشور می‌شکنیم.
    ببین می‌خواهم بگویم منطق این کار هیچ فرقی با آنهایی ندارد که همه مشکلات را گردن آمریکا و انگلیس می‌اندازند. هر دو منطق یکی است از نظر من. نتیجه متفاوت شده.
    در مورد کارهای که در زمینه نرم افزار در ایران شده هم جای حرف زیاد است اما شما هم در حق نرم‌افزار در ایران کم‌لطفی کردید. اوضاع این چنین که شما می‌گوئید نیست و اتفاقا ما حرف برای گفتن داریم. درد این است که ما قرار نیست حرفی در دنیا داشته باشیم. بدتر از همه هم این است که خودمان هم این را قبول کردیم.
    خلاصه این که ما دیگر نمی‌جنگیم.

  3. درود

    جنگجویی که همیشه می جنگه بدون اینکه شرایط اطرافش رو ببینه تبدیل به دونکیشوت میشه
    جنگندگی نیاز به هدف و انگیزه و نیروی مناسب داره

    وقتی در محیطی زندگی می کنید که این شرایط فراهم نباشه طبیعی هست که جنگجو ها هم دلسرد میشن و دست از کار می کشن

    وقتی رفتار های محیط کار غیر حرفه ای و دلسرد کننده باشه وقتی از نتیجه کار ها تون گروهی که همین رفتار غیر حرفه ای رو انجام میده و از نتیجه کارتون سو استفاده می کنند ( برای پیشرفت شغلی و مالی و نفوذ شخصی خودشون ) و همچنین در آمد ها هم با خرج های امروز همخونی ندارن کم کم هر جنگجویی دلسرد میشه

    بله بنده هم وقتی از دانشگاه اومدم بیرون سرشار از انرژی بودم و اصلا به اینکه بخوام از این مملکت برم فکر نمی کردم
    پروژه هایی که الان در سطح کشور داره کار می کنه هم در کارنامم هست ولی بعد از ۳ ۴ سال و دیدن این محیط انگیزه ای باقی نمونده

    از طرف دیگه هم شرایط محیطی هم زندگی رو به طوری کرده که ادامه زندگی یعنی خود کشی و یا واقع بینانه تر بخوایم بگیم از بین بردن آینده
    وارد مسائل سیاسی و اجتماعی نمی شم که اونها هم مزید بر علت هست ولی حتی هوای مناسب برای تنفس و پوشش مناسب بیمه برای سلامت هم در این اجتماع نداریم
    اینها ابتدایی ترین نیاز های یک انسان هستن
    بله میشه با همه ی این شرایط جنگید و جنگنده بود ولی بهتره هر چند وقت یک بار از خودمون سوال کنیم برای چه هدفی؟ برای چه اشخاصی و به چه قیمتی؟

  4. همین خودمون و به خاطر خودمون هست که برای هر شخص متفاوت هست
    برای مثال فردی که می خواد محیط زندگیش رو برای زندگی بهتر ( که برای هر شخصی تعریف متفاوتی داره ) عوض بکنه و برای این کار نیاز داره زبان جدیدی رو یاد بگیره
    زندگی رو در اون محیط دوباره از نو شروع کنه و کم کم شروع به کشف تفاوت های فرهنگی و اجتماعی بکنه و دوستان و ارتباط هایی که سالها اینجا با تلاش بدست آورده در جامعه دیگه دوباره برای ساختنش تلاش کنه ، فکر نمی کنم کار ساده ای باشه و اگر کسی این راه رو ( درست یا غلط) انتخاب می کنه به نظر من شخص جنگنده ای هست و خودش رو تسلیم شرایط نکرده بلکه مینیمم انتظاراتش بیشتر از محیطی هست که درش زندگی می کنه و به این نتیجه رسیده باید در جهت دیگه ای تلاش کنه

    این تفاوت ها در انتظارات از زندگی و اهداف و نحوه ی زندگی هست که هر کس برای خودش انتخاب می کنه
    شما هم در راستای اهدافتون می جنگید و به خیلی از مسائل حتی ممکنه اهمیت فکر کردن یا جنگیدن ندید چون جزو اهدافتون و چیز هایی که می خواید بهشون برسید نمی بینید که هر چند ممکنه هدف افراد زیاد دیگه ای باشه ( مثلا شاید برای اینکه بخواید بهترین غواص دنیا یا وزنه بردار دنیا بشید هیچ تلاشی نکنید و… )

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *