کرگدن‌های ذهنی (۲)

کرگدن‌های ذهنی

کرگدن‌ها اگر نقاشی می‌کردند، احتمالا در همه نقاشی‌هایشان یک شاخ، دقیقا وسط نقاشی می‌کشیدند. شاخی که کرگدن حواسش به آن نیست و دنیا را همیشه با آن می‌بیند. این شاخ جلوی دید کرگدن را نمی‌گیرد، ولی دنیای او را متفاوت می‌کند. امانوئل کانت به این شاخ می‌گوید عینک ذهن. باور بفرمائید همه ما کرگدن‌هایی هستیم که دنیا را با عینک‌های ذهنی خودمان می‌بینیم. و این فلسفه ستون کرگدن‌های ذهنی است. هر بار در این ستون با یک کرگدن ذهنی از شما پذیرایی خواهم کرد.

بسیاری از ما هر روز صد‌ها و شاید هزار‌ها تصمیم می‌گیریم. گاهی این تصمیم‌ها را با منطق و حساب و کتاب می‌گیریم و گاهی هم از روی شهود و کاملا حسی. ما مدام در حال قضاوت کردن هستیم و ممکن است گاهی حتی به فرایند قضاوت کردن هم توجه نکنیم. کرگدن ذهنی قرار است تلنگری باشد برای انسان امروز که گمان می‌کند می‌تواند بی‌طرفانه قضاوت کند.

ثریا و قاسم در بوتیک

در کرگدن ذهنی قبل گفتم که در مورد خطای‌شناختی ثریا و قاسم صحبت خواهم کرد: خطای لنگرگاه. بله. شما درست حدس زدید؛ فروشنده با تکیه بر قیمت ۲۴۰ هزار تومان دو جنس کوچک بعدی را با قیمتی بالا‌تر فروخت. آن دو جنس هر چقدر هم که گران بودند در برابر ۲۴۰ تومن گم بودند. و این خطایی است که ما هر روز و هر روز در تصمیمگیری‌هایمان مرتکب می‌شویم. ما نمی‌توانیم در خلا فکر کنیم. همیشه باید چیزی را با چیزی مقایسه کنیم تا بتوانیم جایگاه آن را بفهمیم. به خاطر همین است که مفهومی به نام استاندارد ساخته‌ایم. مثلا برای اندازه‌گیری جرم اجسام وزنه‌ای در فرانسه هست که همه توافق کرده‌اند که جرم آن وزنه ۱ کیلوگرم است. حالا ما همه چیز را نسبت به همین وزنه می‌سنجیم. چیزی که ۱۰ برابر این وزنه جرم دارد می‌شود ۱۰ کیلوگرم و چیزی که یک دهم آن وزنه است می‌شود ۱۰۰ گرم. تا اینجای کار همه چیز خوب است. ماجرا از زمانی دچار مشکل می‌شود که ما استاندارد درستی انتخاب نمی‌کنیم. ما بدون اینکه دقت کنیم چیزی را استاندارد می‌گیریم و باقی چیز‌ها را نسبت به آن می‌سنجیم. برای رهایی از این خطا باید دقت کنیم که چطور اندازه می‌گیریم و با چه چیزی مقایسه می‌کنیم. در داستان شماره قبل این زوج خوشبخت قیمت پیرهن را نسبت به قیمت کت و شلوار در نظر گرفته بودند و خب به نظر معامله بدی نبود. در واقع قیمت کت و شلوار شده لنگر تصمیم‌گیری آن‌ها و این خطای آن‌ها بوده است. اما آن‌ها اگر دقت می‌کردند می‌توانستند همین پیرهن را با قیمت کمتری بگیرند. البته باید به فروشنده هم آفرین گفت که بی‌مکتب و کلاس و درس و مشق خودش یک پا استاد است. برویم سراغ معمای این شماره.

پارادوکس زنون

قوی‌ترین دونده‌ای که می‌شناسید چه کسی است؟ نظرتان در مورد سرعت یک لاکپشت چیست؟ به نظرتان لاک‌پشت می‌تواند از دونده‌ای که شما می‌شناسید جلو بزند؟ بگذارید تا به شما ثابت کنم که لاک‌پشت عزیز ما چه موجود سریعی است و همه اشتباه می‌کردند که او را کند می‌پنداشتند و حالا وقت آن است که این جفای تاریخ در حق او را جبران کنیم. دونده‌ای که شما می‌شناسید انقدر بخشنده هست که اجازه بدهد لاکپشت ۱۰ متر جلو‌تر از او حرکت کند. پس بگذاریم لاک‌پشت ۱۰ متر جلو‌تر بایستد و وقتی مسابقه شروع می‌شود و دونده شروع به دویدن می‌کند، لاک‌پشت هم ۱۰ متر جلو‌تر مسابقه را شروع کند. سرعت لاک‌پشت هر چقدر هم که کم باشد صفر نیست و وقتی دونده ۱۰ متر می‌دود لاک‌پشت هم مسافتی را طی کرده و دیگر در جای قبلی‌اش نیست و مقداری جلو‌تر رفته است. اما دونده تازه به موقعیتی رسیده که لاک‌پشت در ابتدا آنجا بود. خب دونده تلاش می‌کند تا به نقطه جدید برسد اما لاک‌پشت باز هم جلو‌تر رفته است. حالا دونده تازه به نقطه‌ای می‌رسد که لاک‌پشت لحظاتی قبل آنجا بوده. لاک‌پشت همین طور می‌رود جلو‌تر و دونده هم همین طور به لاک‌پشت نزدیک‌تر می‌شود، اما هرگز به او نمی‌رسد. دونده هر وقت بخواهد به مکان جدید لاک‌پشت برسد لاک‌پشت کمی جلو‌تر می‌رود. چون این کار تا بی‌‌نهایت ادامه دارد دونده هرگز به لاک‌پشت نمی‌رسد.

اما چه شد که این طور شد؟ شما چه فکر می‌کنید؟

۱. به نظر می‌رسد حق با نویسنده باشد و ما تا الان اشتباه می‌کردیم که لاکپشت موجود سریعی نیست.

۲. به نظر می‌رسد که بالاخره لاکپشت از دونده عقب می‌ماند. اما ما نمی‌توانیم دلیل آن را کشف کنیم.

۳. نویسنده خطای‌شناختی مرتکب شده است. او فرض کرده می‌توان مکان را تا بی‌‌نهایت تقسیم کرد اما زمان را از قلم انداخته است. جمع بی‌‌نهایت عدد کوچک هم لزوما بی‌‌نهایت نمی‌شود.

۴. دونده بالاخره به لاکپشت می‌رسد چون دونده مدام سرعتش را زیاد می‌کند.

در شماره آینده در مورد این معما صحبت خواهیم کرد. این معما به پارادوکس زنون معروف است.

منتشر شده توسط رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

به گفتگو بپیوندید

1 نظر

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *