تکیه‌گاه‌ات را دریاب!

الان که می‌نویسم ساعت یازده شب اولین روز هفته در آخرین ماه پائیز است. روزهایی هست که سرگرمی‌های دنیایی حواس آدمی را پرت می‌کند و آدم درگیر سوژه‌های ریز و درشت می‌شود. روزهایی که تعادل به هم می‌خورد. نظم از زندگی رخت می‌بندد. واقعیت این است که در زندگی در همیشه روی یک پاشنه نمی‌چرخد. حال آدم هم روی توابع هندسی حرکت می‌کند. کلا این که سیب را که بالا بیندازیم تا بیاید پائین صدتا چرخ می‌خورد و هرگز نمی‌دانی پشت هر رویداد چه نهفته است. در این میان آن چیزهایی که آدم را نجات می‌دهد فقط و فقط لنگرگاه‌هاست. جاهایی که آدم خودش را گیر بدهد به آنها. پدیده‌هایی که شاخص و معیاری باشند برای آدمی. چیزهایی که هستند و ما به آنها وصل می‌شویم تا معنی بگیریم. چیزهایی که زمان و گذر آن را به ما یادآوری می‌کنند. این که تن آدمی شریف است به جان آدمیت. این که اگر حواست نباشد چشم بر هم زدی و دیدی رسیدی یه آخر خط. آنجاست که فرصت لذت‌های کوچک زندگی را بیشتر خواهی دانست و فراموش می‌کنی همه حرف‌های بزرگتر از دهن را. فراموش نکنیم که همه ما در زندگی پر معنی نیاز به تکیه‌گاه‌هایی داریم. هر کسی تکیه‌گاهی نیاز دارد و نباید رها و تنها در فضای زندگی خودش را رها کند. چه خوشبختند آنها که تکیه‌گاه‌های بزرگی دارند.

منتشر شده توسط رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

به گفتگو بپیوندید

2 نظر

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *