یادداشت‌های یک دانشجوی مدیریت رسانه از جشواره فجر (۷)

یکی از بچه‌ها دیشب این لینک را به من پیشنهاد کرد: گفت و گو با پیمان معادی. ببینید درش چی هست:

بودجه تولیدی این فیلم چه مقدار بود؟

نزدیک ۴۰۰ هزار دلار.

شما چطور توانستید با این مقدار پول کم که نسبت به یک فیلم عادی در آمریکا نیز ناچیز است چنین فیلمی بسازید؟

ما از هیچ‌ چیز نگذشتیم. ما هرکاری که در توان‌مان بود و خواستیم را انجام دادیم. ما با تجربه‌ترین بازیگران را داشتیم، گران‌قیمت‌‌ترین عوامل فیلم‌سازی را در کنار خود داشتیم، بهترین گریمور‌ها، بهترین مکان‌ها و همه‌چیز. فیلم‌سازی در ایران ارزان‌تر است. نیازی نیست که ۲۰ میلیون دلار برای براد پیت بپردازید.

گران‌ترین بازیگر درایران ۵۰ هزار دلار است این پول در ایران مبلغ چشم‌گیری است. اما برای این فیلم خاص، ما از میزانی از دستمزدمان چشم‌پوشی کردیم چرا که از بازی‌ کردن در آن لذت می بردیم و می‌دانستیم فیلم بسیار خوبی خواهد شد. اینجا هم همینطور است. جورج کلونی در ۱۳ یار اوشن پول بیشتری می‌گیرد تا در فیلم‌های کوچک و حاشیه‌ای. ما همه آقای فرهادی را می شناختیم و می‌دانستیم این فیلم موفق خواهد شد، چرا که موفقیت‌های آقای فرهادی را در گذشته به چشم دیده بودیم. در حال حاضر اگر شما بخواهید در ایران یک فیلم گران درام با دست‌اندرکاران بسیار خوب بسازید برای شما بیشتر از ۵۰۰ هزار دلار هزینه در بر نخواهد داشت.

خب این هم از این. ایران سرزمین فرصت‌های طلایی است. شاید رویایی به نظر بیاید اما می‌بینم روزی را که از هالیوود سرازیر شوند در ایران تا بتوانند فیلم‌های ارزان بسازند. شاید فروش جدایی برای سینمای ایران مبلغ قابل توجهی باشد اما برای سینمای دنیا و مخصوصا آمریکا مبلغ بالایی نیست. همان طور که درآمد ما پایین است هزینه‌هامان هم پایین است و همین هم نشان از این دارد که ما چقدر برای کارهایمان ارزش کمی صرف می‌کنیم. البته همان طور که پیش از این گفتم سینما در ایران هنر و صنعت عجیبی است و خیلی راحت نمی‌توان آن را تحلیل کرد.

اما دو موضوع دیگر.

امسال در جشنواره ۵ فیلم سه بعدی اکران خواهد شد. بی‌صبرانه منتظرم تجربه کنم این فرصت را. هرچند که از تعداد بلیط‌های فروخته شده در روز گذشته می‌شود حدس زد که این فناوری‌ها خیلی مورد توجه فیلم‌بین‌های ایرانی قرار نگرفته است. در مقایسه سینمای ایران و بخش رقابتی آن و آن هم در پردیس‌هایی مانند آزادی و ملت و زندگی بلیط‌های فراوانی فروش رفته است و هنوز برای این ۵ فیلم سه‌بعدی تا دیروز جالی خالی مانده است. این سه پردیس دیروز در همان چند ساعت اول تقریبا بلیط‌های بخش مسابقه‌ای سینمای ایران‌شان فروخته شد و ظرفیت تکمیل شد. یک نکته دیگر هم این بین هست و آن توجه مردم به پرددیس‌ها در مقابل سینماهای معروف به سینما سربازی است. پر شدن ظرفیت خالی این پردیس‌ها در ساعت‌ها اول نشان از اهمیت سیستم مناسب توزیع دارد. هر چقدر که سیستم توزیع در سینمای ما بهبود یابد به همان میزان می‌توان به این سینما امیدوارتر بود.

برویم سراغ سه بعدی.

باز لورمن کارگردان فیلم نه چندان موفق استرالیا و البته موفق مولن‌روژ گتسبی بزرگ را به صورت سه بعدی ساخته است. این کارگردان اولین نفری نیست که سراغ سه‌بعدی ساختن رفته و آخرین آنها هم نخواهد بود. وقتی کسی مانند اسکورسیزی می‌‎‌رود سه بعدی می‌سازد دیگر حساب کار باید دست‌مان بیاید. اما ما کجائیم؟ در روزهای آینده در مورد فناوری حرف بزنیم.

یک چیز دیگر هم اضافه کنم.

پرداخت الکترونیکی و تجربه آن در جشنواره سی‌ام تجربه جالبی بود که به هر حال اشکالات خودش را هم داشت. می‌توانید اینجا را ببینید که چیزی نوشتم در این مورد. به هر حال فناوری‌های نوین تغییرات فراوانی در جشنواره‌ها ایجاد کردند. به رسول گفتم چیزی در این مورد بنویسد و در روزهای آینده می‌توانید آن را در راه پرداخت بخوانید.

منتشر شده توسط رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

به گفتگو بپیوندید

1 نظر

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *