در انتظار معجزه

اگر معجزه می‌توانست زندگی با چشمان بسته را نجات دهد این یکی فیلم صدرعاملی را معجزه هم نمی‌تواند نجات دهد. صدرعاملی به سرعت مسیر اشتباهی را طی می‌کند و هر روز و هر روز از سینمای قصه‌گو دور و دورتر می‌شود و به ناکجاآباد نماد و نمادپردازی‌های نامفهوم می‌افتد.

یکی از بهترین فیلم‌هایی که از گذشته در ذهنم مانده دختری با کفش‌های کتانی است. هر چند که آن فیلم هم از نظر تکنیک و ساختار مشکلات فراوانی داشت اما خبر از جسارتی می‌داد که پشت آن صدرعاملی سابقا روزنامه‌نگار بود. امروز نه از تکنیک خبری هست نه از آن جسارت.

فیلمنامه: گویی صدرعاملی خودش را بی‌نیاز از فیلمنامه می‌داند و احتمالا صفحه‌های بسیاری در این فیلمنامه بوده که سفید سفید مانده بوده است. فیلم پر است از سکوت‌های معناداری که مخاطب خودش باید زحمت فهمیدن همه چیز را بکشد. داریم به جاهای خوبی می‌رسیم. نه به آن روزی که انقدر یک چیز را تکرار می‌کردند تا مخاطب شیرفهم شود نه به امروز که خود مخاطب باید فکر کند و یک قصه‌ای برای این تصاویر سرهم کند.

بازیگران: همه بار این فیلم بر روی دوش بازیگران فیلم است. خدایی کار سختی است به شما بگویند با سکوت حرف بزن! حرف‌های عمیق و معنادار. سیمرغ روی شاخ بازیگران این فیلم است به نظر من.

کارگردانی: آدم بی‌خود و بی‌جهت یاد درخت زندگی می‌افتد!

تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار: با توجه به این که این سومین قسمت سه گانه مشهد صدرعاملی است احتمالا باید از شبکه یک تلویزیون و آستان قدس رضوی تشکر کرد.

هزینه تولید: با توجه به این که این کارها در اصل تلویزیونی بوده احتمالا هزینه بالایی نداشته است.

پخش: فکر کنم همان تلویزیون این فیلم را پخش کند دیگر!

بازاریابی: فکر نمی‌کنم نیازی به بازاریابی باشد.

حاشیه‌ها و حرف و حدیث‌ها: ؟

آیا می‌فروشد: از اول هم قرار نبوده بفروشد.

سیمرغ: شاید بازیگران فیلم. البته اگر اتفاق عجیب و غریبی نیفتد.

منتشر شده توسط رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

به گفتگو بپیوندید

19 نظر

  1. ردپای فرهادی در فیلم موهن به امام هشتم
    محمد لسانی
    لید: در این سالیان جشنواره فیلم فجر به عنوان ویترین سینمای انقلاب اسلامی نه تنها نتوانسته به طور مطلوب از داشته های فرهنگی و دینی دفاع نماید بلکه بعضا به مکانی برای عقده گشایی و هتک ارزش ها از سوی برخی جریان های معلوم الحال تبدیل شده است.
    آخرین ساخته رسول صدر عاملی با عنوان “در انتظار معجزه” در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. فیلمی که در حد و اندازه های نام کارگردانش نبود و از همان ابتدا نشانه های ضعف روایی و ساختاری باعث جدایی مخاطب با آن و حتی ترک سالن های سینما می شد. صدر عاملی در دو کار قبلی اش در این موضوع یعنی فیلم های “شب” و “هر شب تنهایی” وارد سریال ساخت فیلم های سینمایی در موضوع امام هشتم شد و به قول خودش می خواست سه گانه اش را تکمیل کند. اما سوالی که صدر عاملی باید به آن جواب دهد این است که آیا به اندازه ارادت و علاقه اش به موضوعات دینی سعی کرده است داشته های معنوی و نگاه تلفیقی با موضوعات روز را در این آثار به سطح مطلوب برساند؟ به نظر نگارنده، صدر عاملی از ابتدا و زمان طرح سه گانه رضوی، خودش را در تعداد و کمیت گرفتار کرد و اگر هم در طول مسیر دو کار قبلی، گرفتار حاشیه نشد حتما الطاف رضویه نگهدارش بوده است وگرنه از همان ابتدا با سختی و باطن پیچیده کارهای دینی روبرو می شد و چه بسا به چنین کارهایی پشت می کرد. به هر حال فقر سوژه در سومین اثر باعث شد صدرعاملی نگاهی به دیگران و طرح های آنان بیندازد تا اگر خودش به نگاه و دریافتی نرسیده بتواند حداقل طرح را از دیگران بگیرد و آن را جلو ببرد. همین مسئله باعث شد که او از اصغر فرهادی استمداد بجوید. صدر عاملی می گوید: «این فیلمنامه از میان هفت طرح‌ اصغر فرهادی به دست ما رسید و این کار یکی از همان هفت طرح است.»
    همین مسائل باعث پیش تولید طولانی این اثر شد و زمستان ۸۹ استارت کاری خورد که اکنون ثمره و نتیجه اش مشخص می شود.
    نگاهی به فیلم
    فیلم از ایستگاه راه آهن شروع می شود. چمدان هایی که به روی زمین کشیده می شود و مسافرانی که در رفت و آمد هستند. زنی به گیت کنترل بلیط می رسد و مأمور کنترل بلیط با برخورد زننده و غیر معمول تذکری در خصوص حجاب به زن می دهد:
    * خانم یه لحظه واستید. روسریت رو بکش. شالت رو بیار جلو.
    – خوب شد؟
    * شالت رو بیشتر بیار جلوتر.
    – خانم دیگه چشمم نمی بینه می خوام راه برم. بفرمایید. خوبه؟!!
    * آرایشت رو پاک کن.
    – خانم ببخشید چی شده؟
    *شما؟
    – خانمم هستند.
    *شما چی؟
    – شوهرم هستند.
    مهرانه قصد سفر به مشهد را دارد و شوهرش که گرفتاری زیادی دارد و پدرش در بیمارستان بستری است اصرار زیادی دارد که مهرانه او را تنها نگذارد. اما مهرانه خوابی دیده است که به آن دلخوش است. سفر با قطار در حالی شروع می شود که مخاطب تازه درمی یابد این زوج که عملا طلاق عاطفی دارند فرزندی دارند که لال است و نمی تواند راه برود. مهرانه می خواهد او را برای شفایافتن به حرم حضرت رضا علیه السلام ببرد. شوهر علی رغم میل باطنی و در کشاکش کارهایش سوار قطار می شود. مهرانه که قرص های آرامشبخش می خورد و دائم در سرویس بهداشتی قطار مشغول کشیدن سیگار نمایش داده می شود از زندگیش راضی نیست و سعی دارد با امیدی فراوان به حرم رضوی تشرف یابد. در ادامه داستان زن میانسال و مانتوی که درون کوپه سربازان جا گرفته بوده به کوپه دربستی این خانواده وارد می شود. دیالوگ این زن این است که هم من با آنها راحت بودم و هم سربازان با من اما انگار رییس قطار ناراحت بود. این زن که از آمریکا به ایران آمده است از اینکه آنها او را فراموش کرده اند ناراحت است و دائم سعی می کند برای آنها از عشق و محبتی که به آنها دارد بگوید. در ادامه سفر ناگهان این زن قلبش می گیرد و درون قطار در حالی که به چشم های دخترک زل زده است فوت می کند. قطار به مشهد می رسد. زنگ های مکرر تلفن شوهر باعث می شود که زن گوشی را بردارد. در می یابد که پدر شوهرش در تهران فوت کرده است. هر دو عازم حرم امام رضا علیه السلام می شوند. مهرانه دخترش را بغل می کند و می خواهد به زیارت برود که خادم، ورودی حرم را می بندد. مهرانه می دود تا از ورودی دیگر بتواند به زیارت امام رضا علیه السلام برود اما آن ورودی هم بسته می شود. در حالی که گریه اش گرفته و می خواهد با زور هم شده است از ورودی دیگر به داخل حرم بیاید دو خادم می گویند نمی شود. در حال شستشوی ضریح هستیم و با هل دادن زنانی را که می خواهند داخل بیایند به عقب می رانند. زن گریه اش شدت می گیرد و از ناراحتی خودش را به زمین می اندازد.
    تصمیم می گیرند که شبانه راهی تهران شوند. در راه ماشینی که دربست گرفته اند با برخورد به شن های کنار خیابان واژگون می شود و در حالی که چهره خونین پدر و ماد نشان داده می شود کارگران دخترک را از ماشین به بیرون می کشند و دختر روی دو پایش می ایستد و پدر و مادرش را صدا می زند.
    فراتر از فیلم
    ۱- تصویر خانواده ایرانی: گویا خانواده های متزلزل سوژه های بیشتری برای سینماگران دارند و اصولا ترسیم خانواده های سالم و شاد در سینمای ایرانی یکی از آن گوهرهای نایابی است که یافت می نشود. در این فیلم هم از ابتدا شاهد دعوا و پرخاش های این زن و مرد آن هم در یک مکان عمومی و حین سوار شدن به قطار هستیم. نکته دیگر خود پرسوناژ مهرانه است. مادری معتاد به سیگار که برای آرامش مرتبا قرص می خورد و از لحاظ روحی کاملا به هم ریخته و پرخاشگر است.
    ۲- مرگ پی در پی و ناموجه شخصیت های فرعی: گرچه مرگ یک برگ از زندگی انسان هاست اما وقتی از رسانه و مدیوم سینما حرف می زنیم لازم است همه عناصر با استدلال و توجیه منطقی و روایی در جای خود قرار گیرند. اصولا مرگ زن همسفر و پدر شوهر مهرانه در این فیلم روی هواست و جز محیط غم آلود و سیاه فیلم که با موسیقی کشدار و آرامی نیز همراه است چیزی را متبادر نمی کند. شاید بتوان گفت مرگ پدر شوهر مهرانه باعث برگشت شبانه آنها به تهران و علت اصلی تصادف آنها بوده است و گرنه هیچ توجیه دیگری قابل بیان نیست.
    ۳- القای فضای بسته و خفقان اجتماعی: برخوردهای زننده زن گیت کنترل بلیت یا انتقال زن همسفر به کوپه مهرانه و خانواده اش به علت “ناراحتی رییس قطار” همه و همه سعی در تصویر جامعه ای نامتوازن دارد.
    ۴- وهن بارگاه امام هشتم و مقام رأفت و کرامت حضرت: طرد زائران حضرت امام رضا علیه السلام و بسته شدن مکرر درهای ورودی در فیلم که شاید به تعداد پنج یا شش برسد و ممانعت خدام از تشرف زائران یکی از نکاتی است که قطعا باید عمیق تر بررسی شود. این درحالی است که در روایات به حضرت امام رضا علیه السلام لقب امام رئوف داده شده است. رئوف یعنی بسیار مهربان و تفاوت آن با رحیم در این است که رئوف به کسی می گویند که با کسانی که نیاز به دلسوزی دارند مانند یتیم یا بیمار و … مهربانی کند. حال تصویر طرد زائر حضرت بدون اینکه حتی لحظه زیارت و وصال روایت شود به گونه ای تداعی گر زیر سوال بردن حاجات و استمداد میلیون ها عاشق شیعی و ایرانی محب ولایت است و از سوی دیگر دست رد زدن به سینه جاجتمندان.
    ۵- صدفه گرایی در مقابل توکل و توسل: در حالی که توکل به خدا و توسل به ائمه اطهار علیهم السلام تنها راه نجات بشر گرفتار امروزی است متأسفانه مشاهده می شود که روی آوردن به بارگاه حضرت منشأ ناملایمات روزگار تصویر می شود و پشت کردن و برگشت از مسیر آنها راه نیل به خواستها و آرزوها. در این فیلم زمانی که درهای حرم رضوی به روی زائرین بسته می شود و مهرانه و شوهرش تصمیم به برگشت به تهران می گیرند در راه تصادفی رخ می دهد و همین تصادف ( از ریشه صدفه به معنای اتفاق بدون علت) باعث می شود که دخترک روی پای خود بایستند و لب بگشاید. در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم در باب صدفه ذکر شده است: « قانون علیت و معلولیت در مقابل فرض صدفه و اتفاق است، صدفه عبارت است از اینکه فرض کنیم حادثه‏ای خود بخود بدون آنکه شیئی‏ از اشیاء دخالت داشته باشد به وجود آید.» در فیلم در انتظار معجزه شما می بینید که صدفه ی تصادف در مقابل علیت شفابخشی قد علم می کند و در نهایت هم پیروز می شود.
    جمع بندی و نتیجه گیری
    جشنواره فیلم فجر نمایشی از داشته های سینمای انقلاب اسلامی و به عبارت بهتر تقاطع دغدغه های هنرمندن متعهد و برنامه ریزی های مدیران سینمایی کشور است که علاوه بر پرداختن به مسائل داخلی باید بتواند توسعه بخش گفتمان انقلاب اسلامی در مرزهای عقیدتی و بینشی جهانی باشد. در این سالیان جشنواره فیلم فجر به عنوان ویترین سینمای انقلاب اسلامی نه تنها نتوانسته به طور مطلوب از داشته های فرهنگی و دینی دفاع نماید بلکه بعضا به مکانی برای عقده گشایی و هتک ارزش ها از سوی برخی جریان های معلوم الحال تبدیل شده است.
    از سوی دیگر باید گفت سینمای دینی یک گونه تخصصی از فیلمسازی است که فیلمساز خودش را می طلبد و هر کسی را یارای زورآزمایی در آن نیست؛ گرچه ممکن است فیلمسازی از سر ِ ارادت به این حوزه ورود کند و اثری بسازد اما از سوی دیگر دهها فیلم و اثر هنری برای خنثی کردن نگاه های التقاطی و انحرافی آن فیلم باید ساخته شود که خود کاری است فراتر از توان سینمای ما لذا در پایان ضمن احترام و قدردانی از زحمات همه عوامل و دست اندرکاران سینمایی از جمله این فیلم باید گفت این فیلم را نباید محصول طبیعی سینمای انقلاب اسلامی دانست بلکه یک سکته در روند سینمای دینی ماست که ان شاءالله به سلامتی ِ کل پیکره لطمه وارد نکند و بگذرد….

    1. درود
      با برخی از حرف‌های شما موافقم و با برخی دیگر نه.
      مشکل من با فیلم به فرم برمی‌گردد و نه محتوی. به نظرم پیام فیلم خلاف فرمایش شماست و اتفاقا فیلم رجعت به مذهب را تبلیغ می‌کند. باطن فیلم قرار است معنویت را بیان کند و مشکل من همین جاست که در انتقال این پیام موفق نیست.
      نیات و درونیات فیلمساز را هم من نمی‌دانم و قضاوتی هم در مورد آنها نمی‌توانم بکنم.

  2. نگاه من به سینما به رسالت های اسلامی و انقلابیش برمیگردد لذا فرم محوری را یکی از معضلات گریبانگیر فیلمسازان می دانم که نگذاشته تمام ظرفیت های خویش را نمودار سازند.
    گفتید رجعت به مذهب از فیلم برداشت می شود توضیح دهید از کجا و با چه پیام هایی به این برداشت رسیدید؟

  3. @لسانی
    درود برادر
    نگاه شما محترم است. سینما رسانه است و مطمئنا می‌توان برای گفتن حرف‌های مختلفی از آن استفاده کرد. اما قبول کنیم که سینما جای نصیحت و موعظه نیست و فیلم‌های بزرگ تاریخ سینما این طور تولید نشده که فیلمسازی بگوید می‌خواهم بروم یک حرف گنده بزنم بعد مردم هم بیایند گوش کنند. پشت هر فیلم بزرگ فیلمسازی بوده که با توجه به ذات سینما رفته فیلمی سرگرم‌کننده بسازد و در کنار آن موفق شده حرف خودش را هم بزند.
    فرم‌محوری هم نمی‌دانم یعنی چی! اگر منظور این است که برای ساختن هر فیلمی باید قواعد سینما را یاد گرفت و با کمک آنها فیلم ساخت این که قبول داشتن و نداشتن ندارد. کسی می‌خواهد به زبانی حرف بزند باید قواعد آن را بلد باشد.
    راجع به محتوی هم گفتم که فیلم‌های خوب تاریخ سینما موفق شدند خیلی آرام و بدون آزار مخاطب فرم و محتوی را در هم ببافند. یادمان باشد سینما کلاس درس نیست.
    مذهب و معجزه که حرف اصلی فیلم است. این که خیلی ساده از فیلم برداشت می‌شود. علت این که من به فیلم صفر ستاره دادم همین است که نتوانسته این حرف را خوب بزند و حرف را خراب کرده. این خانم و آقا برای شفای بچه عازم لاس وگاس نشدند که! رفتند مشهد. نیمچه اعتقادی هم دارند پس. جایی هم که در حرم بسته می‌شود معنی‌اش این نیست که امام رضا (ع) این‌ها را رانده. آیا معنی‌اش این نیست که امام دارد پیام می‌دهد که خانم من برگرد برو سر خانه و زندگی‌ات. برگرد برو و برای عزیز از دست رفته‌ عزیزت. گریه کن. معنی‌اش این است که به خودت بیا. وقتی هم بچه‌ روی پای خودش می‌ایستد معنی‌اش این است که امام پیام تو را شنیده و اگر به معجزه اعتقاد داری برو و دیگر همه چیز را به او بسپار.
    البته این حرف قشنگ بد زده شده و خراب شده نه این که حرف بدی قرار بوده زده شود و خوب زده شده.
    ایرادی که در نقد شما هست حساسیت شما به نام اصغر فرهادی است. این نام نگذاشته که شما بتوانید فیلم را درست ببیند و همه حاشیه‌های درست و غلط دور و بر فرهادی را ربط دادید به فیلم.

  4. @لسانی
    برداشت من از شفا پیدا کردن دختر بچه این بود که امام رضا شفاش داده و برداشتم از اینکه با وجود راه پیدا نکردن به حرم دختر حالش خوب شد این بود که حتما لازم نیست که به ضریح دست بزنه تا خوب شه امام رضا درخواستش رو شنیده.
    ولی موافقم که صدر عاملی به بدترین شکل ممکن این پیام رو به تصویر کشیده و ممکنه برداشت اشتباه به وجود بیاره. فقط مشکل از نوع انتقال پیامه

  5. من این فیلم را ندیدیم اما با اول حرفتون که راجع به فیلم زندگی با چشمان بسته بود موافقم فیلم نامه نادرست باعث می شود مخاطب از فیلم ببرد وقتی سئوالهای بسیاری در طول فیلم ایجاد میشود و اشکالات زیادی به فیلم نامه وارد است به نظرم هرچقدر هم بازیگران ستاره باشند و خوب ایفای نقش کنند بازهم فیلم نمی فروشد و مورد توجه مردم هم قرار نمی گیرد در کل دیده نمی شود

  6. من این برچسب زنی و استفاده از واژه های نصیحت، موعظه، حرف گنده، ربط دادن حاشیه به فیلم و … را در کلام شما درک نمی کنم. شما هم برداشت مطول و جالبی از « رجعب به مذهب» داشتید که به نظرم جناب صدرعاملی اگر ساعت ها می نشست و فکر می کرد به این برداشت نمی رسید. صِرف نشان دادن مشهد و حرم رضوی گویا توانسته شما را به ته مایه ی مذهبی برساند ولی چه گِردها که گردو نیستند!

    1. درود
      برچسب نزدم رفیق
      فیلم نصیحت می‌کند از نظر من و می‌خواهد حرف‌های به ظاهر بزرگ بزند و ناتوانی‌اش در ارائه یک قصه خوب را پشت لایه‌ای از نمادپردازی پنهان کرده است. اصولا سخت می‌توان هم قصه گفت و هم حرف بزرگ زد.
      گفتم که به نظرم مشکل شما با فیلم در نام‌هاست و تیتراژ. بله هر گردی گردو نیست و این ایراد من هم به فیلم هست.

  7. فیلم ( در انتظار معجزه ) ساخته رسول صدر عاملی را حتما باید معجزه ای نجات بدهد، که نمی دهد . فیلمی کشدار با صحنه هایی کاملا زائد و پر از موسیقی که انگار فیلمساز کلیپ ساخته و نه فیلم سینمایی ، با شخصیتهایی زائد که هیچ کمکی به قصه نمی کنند جز آنکه زمان کم این فیلم یک ربعه را به زمان یک فیلم سینمایی برسانند .

    براستی اگر شخصیت بیتا فرهی ، دانشجویان ، مهماندار قطار ، و …. را از فیلم برداریم ، لطمه ای به این فیلم خواهد خورد ؟ کاش می شد همه صحنه ها را از فیلم جدا کرد ، تا این بودجه کذایی خرج آن نمی شد.

    در تعجبم از مسئولین آستانقدس ، آنها که در حرم را بروی همه فیلمسازان شش قفله کرده اند ، چگونه به این فیلمساز اجازه استفاده به این راحتی از همه اماکن حرم داده اند که او هم بازیگرش را داخل حرم بدواند و امام رضا (ع) که پر از مهربانیهاست ، همه درهای امیدش را بروی او ببندد . بهتر از این نمی شد که امام (ع) را نامهربان نشان داد .

    اما صحنه پایانی و تصادف و خوب شدن و شفای دختر خوب از کار در آمده بود و کلیشه نبود.

    1. درود
      همین‌ها که گفتید نشان می‌دهد که کارگردنی پشت دوربین است که کار را بلد است اما همه ما انگشت حیرت به دهان که چطور چنین کارگردانی می‌تواند یک سوژه را انقدر بد بسازد؛ خیلی بد.

  8. سلام. برداشت های خودم رو در قالب نکاتی که آقای لسانی بیان کردند, از فیلم میگم, چون به نظرم جالب اومدن:
    تصویر خانواده ایرانی: منم موافقم که فیلمای امروز سینما انعکاسی از خانواده های سست, پرمشغله, رو به گسسته اما دو نکته در این خصوص ذهنمو غلغلک می ده:
    ۱. آیا به زندگی واقعی یه بخشی از جامعه که تعدادشون هم کم نیست, شبیه نبود؟ آیا میشه مشغله ها, مشکلات و نظام اقتصادیِ که انسان ها را از انسانیت و رابطه زیبای خانوادگی تا حدودی دور کرده رو نادیده گرفت؟ باید قبول کرد که فیلم نامه نویس و کارگردان هم توی جامعه زندگی میکنه و زندگی این بخش از مردم رو میبینه . پس احتمالا با یه دید باز از چنین خانواده ای استفاده کردk. در ثانی فکر نمیکنم هیچ فیلمی, نمایشی از تمامیت یکه جامعه باشه, در هر فیلمی بخشی از جامعه هدف قرار میگیرند.
    ۲. من فکر می کنم برای سوژه فیلم این خانواده بهترین بودند. چرا؟ چون اگر از یه خانواده مذهبی استفاده می شد تنها یک برداشت میشد کرد و اونم اینکه دین, امام و اعتقاد به معجزه مال انسان های مومن و خانواده هایی که عشق, رابطه صمیمی, همکاری و… رو اساس زندگی میدونند.
    پس تا این جا میشه گفت, استفاده از این خانواده با این ویژگی به نظرم کاره جالبی بوده, چون میتونه اون بخش دیگه جامعه رو یه تکونی بده.
    القای فضای بسته و خفقان اجتماعی: من برخلاف شما این صحنه و مشابه این صحنه ها روالقا نمیدونم بلکه نمایشی از واقعیت قلمداد می کنم. شاید شما تا به حال با این تذکرات روبرو نشده باشید, اما من بسیار. پس کمی واقعگرا باشیم. درثانی فکر میکنم که استفاده از این صحنه ها اتفاقی نبوده, شاید برای برجسته کردن ویژگی های غیرمذهبی زنی بوده که با تمام این ویژگی ها, ته دلش هنوز اعتقاد به نیرویی خدایی داره که میتونه سلامتی فرزندش رو تضمین کنه.
    وهن بارگاه امام هشتم و مقام رأفت و کرامت حضرت: منم موافقم که این صحنه اصلا زیرسوال بردن رئوفیت امام (ع) نیست, اینکه یه عده آدم این کار رو می کنن ( و تو واقعیت هم هرچند کم اما همینطوره) دلیلی بر این نیست که امام دست نیاز زائرشو پس زده, من از این صحنه (بسته شدن درها + واکنش دردمندانه زن که فکر میکرد چون نتوسته به حرم بره = امام دعاشو رو نشنیده یا …) و صحنه بعد (تصادف ماشین) این پیام رو گرفتم که اتفاقا امام (ع) به خاطر بازگشت دردمندانه زن از حرم در صحنه تصادف دختر رو شفا میده, چرا؟ چون اولا از نظر عقلی تصادف = آسیب, جراحتِ نه بهبودی و بالاتر از اون سلامتی کامل, پس این صدفه نیست, من اسمشو معجزه میذارم, البته معجزه از راه سختش نه آسون! از این نظر میگم سخت که این معجزه می تونست تو صحنه ای که درها بسته میشن رخ بده اما چرا در حین بازگشت این اتفاق می افته به نظرم یه تلگنر به عادت های بد نهادینه شده تو وجود همه ماست اینکه فکر میکنیم حاجت روا شدن یعنی تو حرم نشستن و مویه کردن, به نظرم این صحنه عالی بود اینکه امام حرفتو می شنوه, پس از صمیم قلب بخواه , به زندگی عادیت برگرد و منتظر باش این اتفاق می افته.
    اما در کل منم موافقم که این فیلم هم مثل خیلی از فیلمایی که هدفشون ترویج مذهب بوده نتونسته موفق باشه. دلیلش هم واضحه , دین پیچیدگی های خاص خودش رو داره . نمیشه تویه قالب ریخت و گفت همه اینجوری باید نگاه کنن, من از خدا, امام, دین تصویری دارم که کسه دیگه شاید حتی نتونه تصورش رو هم کنه, برای همینم هست که برداشت ها این همه متفاوته.

  9. میلتون رو امروز دیدم, برای همین دیر جواب دادم
    میدونم که اطلاعاتم در زمینه فیلم و سینما خیلی خوب نیست, تو هر حرفه ای نکات ریزی وجود داره که از چشم بیننده دور میمونه و میتونه به یه نقد سالم تر کمک کنه. برای همین اونچه که گفتم را صرفا نظرشخصی قلمداد کنید.

  10. سلام جناب قربانی
    از دیدگاه شما و آقای لسانی خصوص فیلم مورد بحث آقای صدرعاملی بسیار لذت بردم. خواستم از جنابعالی و آقای لسانی اجازه بگیرم چنانچه موافق باشید، در وبلاگ خود از این دیدگاه استفاده کنم و برای عموم مخاطبان آن درج کنم.
    باتشکر و آرزوی موفقیت

  11. من از همه دوستان و میزبانمان آقای قربانی تشکر می کنم که فضای گفتگو را برای فیلم باز کردند
    قطعا مفصل ترین گفتگو راجع به فیلم در اینجا اتفاق افتاد.
    از نظرات دوستان تشکر می کنم و هرگونه ارجاع و بهره برداری از مطلب را جایز می شمارم
    موفق و پیروز باشید
    m.lesani@gmail.com

    1. سلام جناب لسانی، در هیأت داوران اولین جایزه گفتمان انقلاب اسلامی زیارتتان کردم. گرچه با نگاه خاص بچه های امام صادق مشکل دارم اما به نظرم با نگاه شما میشه کنار اومد؛ چیزی که در بقیه دوستان امام صادقی نمیشه دید

دیدگاه خود را بنویسید

پاسخ دادن به آقازمانی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *