آیا تا به حال از خودتان پرسیدید که امنیت واقعی کجاست؟

همه ما می‌دانیم که امنیت در پذیرش تغییر است. اما آیا واقعا همه سازمان‌ها در برابر این پرسش که در مقابل تغییر چه احساسی دارند، پاسخی هم در چنته دارند؟ شما چطور؟

همه ما می‌دانیم که سن واقعی انسان‌ها متفاوت با سن تقویمی آنهاست. سن واقعی هر انسانی نشان دهنده استفاده هر فرد از گذشت زمان و کسب تجربه‌هاست.

همچنین همه ما می‌دانیم که برای تغییر، روش انجام کار را باید تغییر داد و به شیوه‌ای متفاوت کار را انجام داد. یک مدیر پیش از این که از او بپرسند، باید از خودش بپرسد که تا الان چه کرده است؟ چند کارمند خوب ساخته است؟ چند بازار خوب ایجاد کرده است؟

سازمان مانند چهار چرخ اتوموبیل است. همه چرخ‌ها باید همزمان و با یک سرعت حرکت کنند. اگر یکی از چرخ‌ها سریع‌تر یا کندتر از باقی چرخ‌ها حرکت کند، این برای اتوموبیل مشکل‌آفرین خواهد بود.

تجربه در یک سازمان مانند دو اسب است. یکی که بی‌پروا از روی نرده می‌پرد و دیگری که تلاشی نمی‌کند که بپرد. تجربه می‌تواند سازمان را اسیر خودش کند. تلفن و هواپیما زمانی که تازه اختراع شدند هرگز با آغوش باز پذیرفته نشدند. احتیاج مادر اختراع است، یک اشتباه است. اگر این طور بود مصری‌ها بولدوزور می‌ساختند! منشا اختراع هوش، درایت و نارضایتی است. ادیسون می‌گوید، اگر مردی راضی باشد دیگر تمام شده است. برای پیشرفت واقعی نیاز به مقدار زیادی کارمند ناراضی وجود دارد. امنیت واقعی این است که یک کارمند پیشرو در یک شرکت پیشرو باشید.

توضیح: این متن را اولین بار برای بلاگ داخلی شرکت توسن نوشتم. در نوشتن این متن از فیلمی استفاده کردم که متاسفانه هیچ نام و نشانی از آن در ذهنم نمانده است.

منتشر شده توسط رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *