روزنامه‌نگار باید از روی پرچین‌ها بپرد!

بسیار سفر کرده‌ام. شهرهای بسیاری را دیده‌ام و کلیساها، موزه‌ها، باغ‌ها، و قصرهای بسیار. این دیدارها ملغمه غریبی از احساسات و تأثرات در من برجای گذاشته است، و علی‌الخصوص این احساس شک را که در کجا باید منتظر دیدن چه چیزی باشم. احساس شک حاصل خاطرات بد نیست؛ احساس شک حاصل این است که به‌ندرت وقت آن را پیدا می‌کنم که رابطه‌ای با این شهرها برقرار کنم. هر شهری مثل یک آدم است: اگر رابطه اصیلی با آن برقرار نکنیم، فقط نامی بر جای می‌ماند، یک شکل و صورت بیرونی که خیلی زود از حافظه و خاطره‌مان می‌رود و رنگ می‌بازد. برای برقرار کردن چنین رابطه‌ای، باید بتوانیم شهر را با دقت ببینیم و شخصیت خاص و استثنایی آن را دریابیم، آن «من» شهر، روح شهر، هویت آن، و شرایط زندگی آن که در طول زمان و در عرض مکان آن پدید آمده است. پراگ شهری رازآلود و پرهیجان است که با حال و هوایش، با مخلوط غریب سه فرهنگش الهام‌بخش خلاقیت افراد بسیاری شده است. سه فرهنگی که چندین دهه، یا حتی قرن‌ها در این شهر در کنار هم می‌زیسته‌اند.

منبع این نوشته کتاب روح پراگ» نوشته ایوان کلیما نویسنده­‎ اهلِ چک است که با ترجمه خشایار دیهیمی، از سوی نشر نی روانه بازار شده است. در بخش دیگری از این کتاب آمده:

روزنامه‌ای را که برایش کار می‌کردم تعطیل کردند و به من هم دیگر اجازه ندادند برای روزنامه دیگری مطلب بنویسم و…بالاخره راه انتقال حرف‌ها و یادداشت‌هایم را پیدا کردم.

روزنامه‌نگاران امروز باید راه‌های جدید برای رساندن پیام خود به مخاطبان را امتحان کنند. اما این به معنی شلختگی و امتحان روش‌های بی سر و پا نیست. هر روشی روش نیست و بنابراین هر کسی که می‌نویسد روزنامه‌نگار نیست.

هانری کارتیه برسون

کارتیه برسون عکاس بزرگی بود که در اواخر عمرش طراحی می‌کرد. خبرنگاری از او پرسید اگر به شما اجازه ندهند که طرح بکشید چه می‌کنید؟ بلافاصله گفت در ذهنم طرح می‌کشم.

روزنامه‌نگار هیچ محدودیتی را مانعی برای کار خودش نمی‌داند. روزنامه‌نگار از روی پرچین‌ها می‌پرد و با کشف دنیاهای جدید مردم را هم در تجربیاتش شریک می‌کند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *