مدیر باید مثل اسفنج باشد!

حتما همه شما خاطراتی از مدرسه و دانشگاه دارید که یک پای آن بچه پررویی‌هایی هستند که همیشه کلاس را قرق خودشان می‌کردند. این دانش‌آموز یا دانشجو‌های پررو، همیشه در هر درسی سوالی و نکته‌ای و عرض حالی در چنته داشتند که آنها را سر بزنگاه رو می‌کردند و معلم یا استاد را هم با خودشان همراه و کل زمان درس به راهی می‌رفت که آنها می‌خواستند. حتما همه شما هم به یاد دارید که چقدر حرص می‌خوردید که آیا کلاس جای درس است یا این بحث‌های بی‌ربط؟

احتمالا اگر پارک آب و آتش تهران رفته باشید، ساختمان در حال ساختی را دیده‌اید که هنوز به نما نرسیده است. اما گوشه‌ای از نمای کناری آن ساخته شده و روی آن نوشته شده استانداری تهران. بالای آن هم نوشته شده وزارت کشور. ممکن است با خودتان گفته باشید تو رو خدا این‌ها را ببین. هنوز ساختمان را نساخته‌اند رویش نوشته‌اند که مال چه کسی است این ساختمان.

حتما همه شما مدیرانی را در سازمان‌‌ها دیده‌اید که همه منابع را به سمت خودشان می‌کشند. گویی این مدیران به سان اسفنج هستند و منابع به سان آب. اسفنج از کشیدن آب به سمت خود دیر سیر می‌شود اما این مدیران گویی سیری ندارند و همیشه تلاش می‌کنند همه منابع را به سمت خودشان بکشند.

اگر دانش‌آموز یا دانشجویی که مثال زده باشم را دیده باشید، باید بدانید که این اشخاص توانایی بالقوه‌ای در انجام یکی از نقش‌های مدیران دارند. یا کار کسانی که در ساختمانی که هنوز ساخته نشده اما روی آن زده‌اند که این ساختمان متعلق به چه نهادی است کار اشتباهی نیست. یا مدیری که همه منابع را سمت خود می‌کشد هم همین طور.

واقعیت این است که منابع نامحدود نیست. منابع محدود است و کسی برنده است که بتواند بیشترین منابع را سمت خودش بکشد. حالا حکایت آنهایی که تواضع به خرج می‌دهند و از این رقابت کنار می‌کشند را کنار بگذاریم. حکایت دروغ‌گوهای ظاهرنما هم به کنار. آنهایی که تلاش می‌کنند مدیران خوبی باشند باید بدانند و آگاه باشند که مدیران ۸ تا نقش اساسی دارند. یکی از مهم‌ترین‌های آنها نقش تخصیص‌دهنده منابع است. مدیری که نتواند به خوبی منابع را جذب کند مدیر قوی نیست. یک مدیر قوی توانایی بالایی در جذب منابع دارد. منابع هم شامل پول و زمان و منابع انسانی و جا و مکان و میز و صندلی و … است.

مدیر خوب مدیری است که بتواند منابع مناسب را در زمان مناسب جذب و در اختیار تیمش قرار دهد. اگر دوست داشتید کمی در مورد نظریه نقش‌های مدیر مینزبرگ جست و جو کنید بکنید. (+) اما نه مینزبرگ و نه هیچ استاد مدیریتی نمی‌گوید که مدیر چگونه باید منابع را جذب کند و به طور مناسب مصرف کند. در دانشکده‌های مدیریت و کسب و کار به دانشجویان یاد می‌دهند که این یکی از نقش‌های مدیر است و در مورد چگونگی آن حرف نمی‌زنند. این فوت کوزه‌گری مدیریت است. بعضی از مدیر‌ها این کار را مادرزاد بلد هستند (مثل دانشجو یا دانش‌اموزی که مثال زدم) و برخی هم باید در طول کار آن را یاد بگیرند.

خلاصه این که به عمل کار برآید و اگر شما همه زمان‌تان را بگذارید و همه نظریه‌های مدیریتی را حفظ کنید هیچ ارزشی ندارد. حالا وقت عمل است.

3 دیدگاه برای “مدیر باید مثل اسفنج باشد!”

  1. نویسنده محترم مطلب سلام

    تکلیف بنده که مطلب شما را خوانده ام و پسندیدم اما دکمه های اشتراک گذاری قبلی وبسایت شما هم اکنون در دسترس نیست که آن را با کسانی که فکر میکنم علاقه مندند آن را مطالعه کنند به اشتراک گذارم را لطفا معلوم بفرمایید

    با تشکر
    یک مخاطب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *