چند تا از بچه‌های خلاق این کشور خبرنامه ایمیلی منتشر می‌کنند با عنوان باایمیل. در شماره آخر این خبرنامه این بچه‌ها نوشتند:

اگر شما بخواهید مشکلات یک جامعه را در یک فیلم نشان دهید، قطعاً جلوی دوربین کارگردان فهرستی از موارد که منجر “به فساد کشیده شدن” جامعه شده است را مثل شماره‌های دفتر تلفن از بر نمی‌خوانید! اینطوری فیلم شما فروش نمی‌رود. برای اینکه مشکل دیده شود، فیلم را مردم ببینند و نظرتان را انتقال دهید، آن مولفه‌ها را در قالب یک داستان روایی در یک فیلم سینمایی نشان می‌دهید. از قدیم و ندیدم گفته‌اند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. “من مادر هستم” به زعم کارگردان آمده است این مشکلات را با برجسته کردن آن در فیلم‌اش به تصویر در آورده است. حال اینکه چرا در مقابل همین فرمول ساده جبهه‌گیری شده و خیری که مد نظر کارگردان بوده به آب به آسیاب دشمن ریختن تشبیه شده کرده‌اند، از مواردی است که گوشمان به شنیدن آن آشناست و چیز جدیدی نیست.

پیش‌فرض حاکم بر این نوشته همانی است که بر ذهنیت انصار حزب‌ا… هم حاکم است. آن پیش‌فرض رابطه سینما با واقعیت را یک امر قطعی می‌داند. به این معنی که سینما آئینه تمام‌نمای جامعه است. اما آیا به راستی چنین  است؟ نسبت سینما و جامعه چیست؟

بگذارید کمی در مورد فیلم من مادر هستم بگویم بعد دوباره ادامه بدهیم.

این بهترین فیلم جیرانی!

من مادر هستم، این بهترین فیلم جیرانی، دقیقا همان چیزی است که باید باشد؛ یعنی یک فیلم دیگر از جیرانی. یک خانم یا آقای مشرقی دیگر و یک داستان با همان آدم‌های روان‌پریشی که ظاهرا جیرانی هم علاقه خاصی به آنها ندارد اما سر و کله‌شان همیشه در فیلم‌های جیرانی پیدا می‌شود. آدم‌های عجیب و غریبی که معلوم نیست چه می‌گویند. از این شناسنامه‌دار نبودن آدم‌های جیرانی هم نمی‌خواهم به نداشتن مابه‌ازای واقعی در جهان واقعی برسم. این که این آدم‌ها و این روابط همان آدم‌ها و همان روابط معمول جامعه ما نیست ربطی به بد بودن یا خوب بودن یک فیلم ندارد. فیلم که رساله جامعه‌شناسی نیست. فیلم که قرار نیست ادعایی در زمینه مردم داشته باشد. حرف زدن در مورد جامعه ادب و آداب دارد. فیلم فقط محصول دست فیلم‌سازی است که می‌خواهد قصه بگوید. جیرانی این را خوب بلد است که چطور قصه بگوید. اما به طور تاسف‌باری از این دانستن‌اش در فیلم‌هایش استفاده نمی‌کند. این بهترین فیلم جیرانی تا به امروز هم از این قاعده مستثنی نیست. قصه‌ای که در من مادر هستم جریان دارد یک قصه ساده است که در یک روایت معماگونه تلاش کرده پیچ و تاب‌دار باشد. اما دست قصه‌گوی ما در همان بیست سی دقیقه اول رو می‌شود و دیگر چیزی در چنته‌اش باقی نمی‌ماند. در انتها فیلم به همان انتهایی می‌رسد که باید برسد. انتهایی پر از دقیقه‌هایی که زار می‌زنند و پیام اخلاقی فیلم را به صورت مخاطبان می‌کوبند.

این فیلم مطمئنا ارزش دیدن دارد. اما مطمئنم که تلخی و سیاهی این فیلم در این روزهای ناخوش‌احوالی ما دردی از ما دوا نمی‌کند. فیلم قرار است شهر باید فرنگ باشد و ما را ببرد به دنیایی دیگر و شاید بهتر. ولی این فیلم این کار را نمی‌کند.

اما انصار حزب‌ا… . مطمئنا این حق انصار حزب‌ا… است که به یک فیلم اعتراض کنند. آنها حق دارند صدای‌شان و پیام‌شان را به گوش مسئولان برسانند. مردمی هم که این چند روز سالن‌های سینما را پر کردند که مبادا فردا با اعترا انصار حزب‌ا… فیلم از پرده‌ها پایین کشیده شود هم حق دارند به سالن‌های سینما بروند. اما بعید می‌دانم این فیلم‌ها رمقی به جسم نیمه‌جان سینمای ایران بدمند. این قشون‌کشی‌ها به سود هیچ کس نیست. متاسفانه فیلم‌ها برای ما مهم‌تر از چیزی که هستند شده‌اند.

ما هنوز یک چیز را باید بیشتر و بهتر درک کنیم و آن این است که فیلم فیلم است، نه رساله جامعه‌شناسی. هر کسی می‌تواند دوربینی دست بگیرد و چیزی بسازد و لزوما چیزی که نشان می‌دهد ربطی به جامعه ندارد. درست است که سینما علاوه بر سرگرم‌کنندگی بر مغز‌ها هم تاثیر می‌گذارد اما برای اصلاح سینما باید راهی دیگر در پیش گرفت. مطالعه سرگذشت هالیوود بد نیست در این باره.

منتشر شده توسط رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *