شماره جدید نشریه مدیریت ارتباطات چند روز پیش منتشر شد. روی جلد این شماره امیر خوراکیان رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران است. اما یک نگاهی بیندازیم به مطالبی که در این شماره بنده و همکارانم داشتیم:

چرا مدیران رسانه‌ای علاقه‌ای به مدیریت رسانه ندارند؟

در دنیای آکادمیک مدیریت رسانه کارهای ۳ نفر را دنبال می‌کنم: آلباران، پیکارد و کونگ. خانم کونگ در معروف‌ترین نشریه مدیریت رسانه‌ جهان متنی نوشته درباره این که چرا مدیران رسانه به مدیریت رسانه اهمیتی نمی‌دهند. این متن را سرکار خانم طیبه خداوری به خوبی ترجمه کردند که می‌توانید آن را در این شماره بخوانید. در بخشی از متن آمده:

زمانی‌که دوره PhD خود را در رشته مدیریت آغاز کردم، به من هشدار داده شده بود که هرگز، و هیچ‌گاه سراغ تام پیترز نروم. گری همل نیز بسیار مورد تردید بود، و تنها می‌توانست در معیت دانشمندان قابل قبول‌تر مورد ارجاع قرار گیرد. اگرچه ماه‌های گذشته به من آموخت که تام و گری، از نخستین قانون انتقال دانش انتزاعی مبهم به مدیران یعنی استفاده از داستان در دنیای واقعی آگاه بودند. یادگیرندگان فعال دیگر نیاز ندارند اسلایدهای پاورپوینت بیشتری ببینند، و هرچه پاورقی‌ها و مرجع‌های بیشتری در یک ارائه قرار می‌گرفت، سطح علاقمندی آنان نیز بیشتر کاهش می‌یافت. یک داستان خوب، که به خوبی تعریف شده باشد، می‌تواند حتی کسل‌ترین کلاس‌ها را وادار نماید که سراپا گوش، درگیر مسأله شوند (که احتمالا دلیل اینکه مدرسه کسب و کار هاروارد شیوه موردپژوهی خود را ایجاد کرد، همین نکته بود).

این یادداشت دقیق لوسی کونگ ممکن است ما را دچار این اشتباه کند که وقتی دانشگاه‌ها از محیط واقعی فاصله دارند پس نباید درس خواند. به خاطر همین یادداشت تکمیلی برای این متن نوشتم.

رسانه‌های ایرانی همان رفتاری را در برابر درس خواندن دارند که در برابر کتاب خواندن دارند. بیگانگی با کتاب باعث شده بیشتر رسانه‌نگاران ما یا درباره کتاب حرف نزنند یا اگر حرف می‌زنند بسیار سطحی چیزی بگویند یا انقدر عمیق که درک آن برای طیف محدودی ممکن باشد. بسیاری از رسانه‌نگاران ایرانی رابطه خوبی با درس خواندن ندارند. ما هم پیش از این در مدیریت ارتباطات از فاصله علم و عمل روزنامه‌نگاری گفته بودیم. شاید برداشت شود که ما می‌خواهیم بگوییم دانشگاه‌ها روزنامه‌نگار تربیت نمی‌کنند. در ادامه هم شاید از انتقاداتی که مطرح می‌شود این برداشت شود که دانشگاه را رها کنید.

متاسفانه بسیاری از کسانی که یا نتوانسته‌اند درس بخوانند یا تنبلی مانع آنها شده در رسانه‌ها صحبت از این می‌کنند که درس بخوانیم که چه بشود؟ درس بخوانیم که علم و دانش‌مان زیاد شود؟ خب حالا درس نخوانیم و شیفته دانش نباشیم مگر چه می‌شود؟ یا این که شما که فلان درس را خواندی و داری فلان کار را می‌کنی چه می‌گویی؟ آدم درس می‌خواند که کار کند، با این حساب همان لیسانس هم کفایت می‌کند!

متاسفانه روزنامه‌نگارهای ما روزنامه‌نگاری نخواندند و روزنامه‌نگار خوانده‌های ما هم مرد روزنامه‌نگاری نیستند. به نظرم هر روز این فاصله بیشتر و بیشتر می‌‌شود. می‌گویند حدود ۹۵ درصد روزنامه‌نگاران ما کسانی هستند که در رشته‌ای غیر از روزنامه‌نگاری درس خوانده‌اند. این یعنی از همه روزنامه‌نگاران کشور ما، فقط ۵ درصد آنها مدرک روزنامه‌نگاری دارند. بنابراین طبیعی است که ۹۵ درصد کسانی که در این کشور می‌نویسند به عارضه گروه‌اندیشی دچار شوند.

اما یک متن عالی هم در این شماره نشریه مدیریت ارتباطات داریم. متنی درباره دنیای جدید تبلیغات سیاسی که دوست فرهیخته من مهندس امید ترابی آن را ترجمه کرده است. او مدیر عامل شرکت IDCorp در مالزی است و این متن را از گزارش شاهکار تایم ترجمه کرده است.

در ۴ نوامبر، یک گروه از مشاوران ارشد ستاد انتخاباتی با توصیف و شرح آخرین دستاورد‌های‌شان برای مجله تایم به شرط اینکه نامی از آن‌ها برده نشود و همچنین این مطالب بعد از اعلام پیروزی ریاست جمهوری منتشر و چاپ شود، موافقت کردند. وقتی که آن‌ها اطلاعات و دستاورد‌های‌شان را افشاء نمودنند، تاثیر عظیم داده‌کاوی و تجزیه و تحلیل داده‌های به‌دست آمده در موفقیت دوباره اوباما آشکار شد.

این شماره خانم پورمعصوم یک پرونده عالی درباره رسانه‌های محلی جمع کردند. متاسفانه وضع بسیاری از رسانه‌های محلی ما خوب نیست. بیماری رسانه‌های ما را در شهرستان‌ها بهتر می‌توان مشاهده کرده. تهرانی‌ها به دلیل برخی امکانات و دسترسی‌ها خودشان را پشت برخی شرایط پنهان می‌کنند. اما در شهرستان‌ها چیزی برای پنهان شدن نیست.

اما این شماره یک پرونده کار کردیم درباره رسانه‌های سینمایی ایران. علاوه بر چند یادداشت و یک گفت و گوی خواندی با رجبی فروتن سخنگوی سازمان سینمایی یک گفت و گوی مفصل با علی معلم هم داریم.

فکر نمی‌کنید این نگاه گاهی آسیب بزند؟ در دنیا با یک دو دو تا چهار تا کردن اگر ببینند برایشان منفعتی ندارد آن کار را انجام نمی‌دهند. من نمی‌خواهم بگویم کلا تعطیل کنید این سینما را، یک موقع وقتی می‌بینید از نظر اقتصادی به صرفه نیست که یک عده زحمت بکشند و خون دل بخورند و بعد عده دیگری راحت بنشینند و این فیلم را حالا در سینما یا در خانه یا اتوبوس نگاه کنند و لذت ببرند خب چه کاری است.

 ایرانی‌ها تصورشان این است که فرهنگ مجانی است. به خاطر همین هم یک مقدار که محصولات فرهنگی قیمتش بالا پایین شود خیلی سریع از سبد مصرفشان حذف می‌شود. در حالیکه در جاهای دیگر دنیا اینطور نیست. من هفته پیش هند بودم بلیت یک فیلم حدودا ده دلار بود. در هند که خیلی از نظر اقتصادی ضعیف است. اینجا بلیط سینما در بهترین سینما دو دلار است. ما هزینه زیادی صرف فرهنگ نمی‌کنیم. این تفکر در دولت هم وجود دارد و به هنر به عنوان صله نگاه می‌کنند و به هنرمند صله می‌دهند.

این موضوعی که مطرح می‌کنید فرا‌تر از رعایت کپی‌رایت است.

 در اروپا و آمریکا بخشی از هزینه‌های خانوار به امر فرهنگ اختصاص دارد. علیرغم این‌که ما جوانان زیادی هم داریم به دلیل این‌که اصلا رفتار نامناسبی با فرهنگ در طول سالیان زیاد هم شده اصلا به صنایع فرهنگی هم نرسیدیم. من همیشه این مثال را می‌زنم: «پری‌رو تاب مستوری ندارد//در ار بندی سر از روزن درآرد». کسی که یک اندیشه دارد دوست دارد این را عرضه کند با این‌که منفعت مالی برای خودش ندارد. بنیه فرهنگ ما ضعیف است که با چرخشهای اقتصادی ضربه می‌خورد. من می‌گویم که دنیای تصویر جزو معدود نشریات موفق کشور محسوب می‌شود. اصلا درباره نشریات دولتی هیچ بحثی ندارم چون آن‌ها اصلا رو به مخاطب نیستند. ۷۵ درصد نشریات ما وابسته به دولت هستند. نشریات ما الان در یک کشاکش نابرابر با نهادهای قدرت هستند و با این وضعیت اصلا ادامه حیات غیر ممکن است. با این همه ما دوام آورد‌هایم. اگر این مجلات دولتی نفرتانگیز فراوان با کاغذ گلاسه‌شان را کنار می‌گذاشتند الان ما باید نهادهای قدرتمند مطبوعاتی می‌بودیم؛ نگذاشتند خب. بهتر بود اجازه می‌دادند این بخش رشد کند چون این‌ها می‌مانند. این‌ها به نظرم رشد فرهنگی نیست. آقایان می‌بالند که ما ۵۰۰ تا نشریه داریم. کجا ۵۰۰ نشریه داریم؟ ۵۰ تا نشریه هم نیست.

ما یک مسئله‌ای داریم که مردم حاضر نیستند پول برای محصول فرهنگی بدهند. در دانشگاه‌های ما به دانشجوهای رسانه و ارتباطات تفکرات چپ مکتب فرانکفورتی را یاد می‌دهند و در آن صنعت فرهنگی یک بار منفی دارد. آن وقت ما هیچ خروجی از دل این دانشگاه نداریم که فارغالتحصیل ما فردا برود در صنعت فرهنگی کار کند چون فقط یاد گرفته آن را نقد کند. خود شما به عنوان کسی که دارید کار می‌کنید چند تا خروجی از دل این دانشگاه‌ها آمده‌اند که درد شما را بفه‌مند و برای نشریه شما مفید باشند؟

 دانشگاه ما اصلا فردی برای کسب و کار فرهنگی آماده نمی‌کند. فقط یک‌سری روشنفکر درست می‌کند که مدام غر می‌زنند. دیگر به ارتباط با مردم کاری ندارند. یا مردم را احمق می‌دانند یا دنباله‌رو آن‌ها می‌شوند. یا نگاه از بالاست یعنی هیچ کس آدم نیست، یا از پایین است، مردم هرچه خواستند به آن‌ها بدهیم. برای همین ما از یک طرف نشریاتی داریم که دنباله‌رو عوام هستند و نمی‌توانند سلیقه آن‌ها را عوض کنند و یک‌سری هم برای خودشان نشریه درمی‌آورند، مثلا سردبیر این یکی مجله آن یکی را می‌خواند. فکر نمی‌کنم مردم این‌ها را بخوانند، اگر مردم می‌خواندند که حتما درونشان تغییراتی اتفاق می‌افتاد. در کار فرهنگی درست شما می‌توانید تغییر شیوه تفکر مخاطبش را اندازهگیری کنید. واقعا ما در فرهنگ بصری مخاطبانمان تاثیر گذاشت‌هایم و من عده خیلی زیادی را می‌بینم که اصلا شیوه نگاه‌شان به سینما عوض شده است. الان در سایت کافه سینما می‌بینیم حجم بالای کاربرانی پیدا کرد‌هایم که اندازه خودمان فکرشان کار می‌کند، ما یک نسلی پرورش دادیم. چرا سینمای ما شعلهاش روشن مانده است؟ به خاطر نشریاتمان است. در صنعت نفت که صنعت اصلی ماست ببینید ما یک نشریه هم نداریم. صنعت سینما چرخش مالی‌اش به ۱۵ میلیارد نمی‌رسد، اما حداقل ده تا دوازده نشریه دارد. در نشریه خود ما خیلی از آگهیهایی که می‌خورد آگهی سینمایی نیست در حالی که سینما باید در اینجا تبلیغ کند. همین که ما رسانه سینمایی داریم باعث شده که سینمای ایران سقوط نکند و سخن سینما زنده بماند در جامعه.

 

متن منشتر شده در وب‌سایت نشریه مدیریت ارتباطات هم در ادامه آمده است.

سی‌ودومین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شد

شماره سی و دوم ماهنامه مدیریت ارتباطات –ویژه دی‌ماه- به مدیرمسؤولی امیرعباس تقی‌پور و سردبیری امیر لعلی منتشر شد.

در سرمقاله این شماره به قلم امیرعباس تقی‌پور با اشاره به موضوع تأسیس صفحه ویژه دفتر مقام معظم رهبری در فیس‌بوک آمده است: «اگر چه تا لحظه ارسال به چاپ این شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات، هیچ موضع رسمی‌ای از سوی دفتر مقام معظم رهبری در خصوص راه‌اندازی و مدیریت صفحه‌ای با نام ایشان در فیس‌بوک، اعلام نشده است اما حجم نظرات و تحلیل‌های ارائه شده در رسانه‌های داخلی و خارجی، بسیار قابل توجه است…».

مدیرمسؤول ماهنامه مدیریت ارتباطات در ادامه یادداشت خود با تأکید بر اینکه «وظیفه شناخت به‌موقع، معرفی پدیده و آماده‌سازی خوراک فکری و محتوای مورد نیاز نهادهای حکومتی … بر عهده نخبگان یا مراکزی مانند دانشگاه، حوزه‌های علمیه، انجمن‌ها و مؤسساتی است که ایشان را نمایندگی می‌کنند»، با اشاره به اینکه در مواجهه با برخی پدیده‌های ارتباطی آنها را دیر به رسمیت می‌شنایم که نمونه آن ویدئو یا ماهواره است، آورده: «اگر به‌هنگام بشناسیم و با شناخت به آگاه‌سازی جامعه بپردازیم، قوانینی روزآمد و کارآمد وضع خواهیم کرد؛ قوانینی که مورد احترام اکثریت جامعه بوده و امکان استفاده صحیح از آنچه در اختیار داریم را فراهم خواهند کرد. تا چند روز دیگر، تب ایجاد صفحه‌ای به نام دفتر رهبری در فیس‌بوک فروکش خواهد کرد اما مهم، استفاده از یک و تنها یکی از ظرفیت‌های فضای مجازی برای انتشار لحظه‌ای دیدگاه‌های رهبری است. از این دست ظرفیت‌ها که می‌توانیم به تولید محتوای سالم در آنها بپردازیم کم نیستند. استفاده آگاهانه از تکنولوژی‌ها به نفع کشور، ممکن است».

گفت‌وگوی اصلی این شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات به گفت‌وگو با امیر خوراکیان، رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران اختصاص یافته است. وی در این گفت‌وگو از ساختار فرهنگی در کشور انتقاد کرده و خواستار بازمهندسی ساختار اجرایی در حوزه فرهنگ شده است.

در بخش یادداشت‌های این ماه مدیریت ارتباطات، تحلیل گفتمانی این شماره به «جنگ غزه و قدرت هوشمند ایران» به قلم دکتر حسن بشیر اختصاص یافته است که به بررسی طرح گفتمان پیش‌دستانه ایران در مقابله با جنگ به ویژه با رژیم اشغالگر اسرائیل به مثابه راهبردی هوشمند پرداخته است. در ادامه، یادداشتی از لوسی کونگ، معروف‌ترین معلم و محقق استراتژی رسانه در جهان در خصوص چرایی فاصله علم و عمل در مدیریت رسانه با ترجمه طیبه خداوردی، حاشیه‌ای بر یادداشت لوسی‌ کونگ درباره فاصله علم و عمل مدیریت رسانه با عنوان «چرا باید درس خواند؟» نوشته رضا قربانی، مقاله جامعه اطلاعاتی و چالش‌های پیش روی ایران نوشته مریم اسدی، مدیریت گفت‌وگوهای استراتژیک در سازمان‌های رسانه‌ای نوشته امید جهانشاهی، تحلیل رازهایی از تیم محرمانه داده‌کاوی که به پیروزی اوباما در انتخابات کمک کرد با عنوان «دنیای جدید و هوشمند تبلیغات سیاسی» با ترجمه امید ترابی، نقش رسانه‌ها درتقویت همبستگی اقوام در ایران با عنوان «قوم و قومیت‌گرایی بیش از یک افسانه است» نوشته فاطمه پورمعصوم و «آینده وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات: تقلیل یا ادغام؟!» نوشته سیدتقی کمالی به چاپ رسیده است.

در شماره ۳۲ ماهنامه مدیریت ارتباطات، محمد دشتی گفت‌وگوی اختصاصی با تیری میسان، نویسنده کتاب «یازده سپتامبر، دروغ بزرگ» در مورد سواد رسانه‌ای انجام داده است. وی در این گفت‌وگو به بیان نظرات جدید خویش در مورد رسانه‌ها پرداخته و گفته است: «حداقل در مورد رسانه‌های اروپایی قاطعانه می‌گویم که این رسانه‌ها برای هرچه به وجود آمده باشند، برای گفتن حقیقت به وجود نیامده‌اند!»

در ادامه نیز گفت‌وگویی منتشرنشده با مرحوم فریدون دولتشاهی، مترجم بنام مطبوعات ایران که چندی پیش دار فانی را وداع گفت و توسط نگین حسینی انجام شده، منتشر شد.

در بخش دیگری از این شماره ماهنامه پرونده‌های زیر به چاپ رسیده است:

۱- پرونده رسانه‌های محلی تحت نظارت فاطمه پورمعصوم شامل: یادداشتی با عنوان «رسانه‌های الکترونیک محلی» نوشته خالد لویمی، یادداشت «چرا برای بازتاب مشکلات شهرمان، دست به دامن رسانه‌های سراسری می‌شویم؟» نوشته فاطمه پورمعصوم و «بررسی جایگاه روزنامه‌نگاری تحقیقی و مراقبتی در آموزش‌های روزنامه‌نگاری در گفت‌وگو با منصور ساعی: نشریات محلی نه روزنامه‌نگار حرفه‌ای دارند نه روزنامه‌دار حرفه‌ای».

۲- پرونده بررسی وضعیت رسانه‌های کشور اندوزی تحت نظارت علی البرزی شامل: یادداشتی با عنوان«پنج برداشت از وضعیت رسانه در اندونزی» با ترجمه مرتضی پروانه، یادداشت اختصاصی «حسرت قلم‌ها به آزادی قلم در اندونزی» نوشته پروفسور محمد حمدان عدنان، استاد دانشگاه سباح مالزی و کارشناس رسانه‌ای اندونزی، تحلیل «قلب رسانه در اندونزی روی نبض اسلام می‌تپد» نوشته احمد کارخانه، گفت‌وگو با سفیر اندونزی در ایران با تیتر «سیاست اندونزی برای ماهواره شبیه ایران است» توسط علی البرزی، گزارش «آشنایی با وضعیت و جایگاه رسانه‌ها در کشور اندونزی: اینجا رسانه‌ها حالشان خوب نیست!» نوشته محمد دشتی و معرفی حرفه‌ای‌های رسانه در اندونزی با ترجمه مریم میرزاخانی.

۳- پرونده بررسی کیفیت و کمیت رسانه‌های سینمایی در کشور تحت نظارت رضا قربانی شامل: «گفت‌وگو با سعید رجبی فروتن، مدیر حوزه ریاست و روابط‌عمومی سازمان سینمایی: نشریات خوب و قوی سینمایی داریم اما در اقلیت‌اند»، یادداشت «دچار تورم رسانه‌های سینمایی شده‌ایم؟» نوشته رضا قربانی، «گفت‌وگو با علی معلم درباره سینما و رسانه‌های سینمایی: سینمای ایران را عشق زنده نگه داشته است» توسط رضا قربانی و مینا والی و یادداشت «سقوط در کمیت رسانه‌های سینمایی» نوشته مریم محبی.

۴- پرونده بررسی رسانه‌های تخصصی حوزه کتاب تحت نظارت حمید نورشمسی شامل: یادداشت علی‌رضا کیوانی‌نژاد با عنوان «حرف‌هایی درباره انتشار نشریات تخصصی»، یادداشت «کتاب در نشریات تخصصی هم موضوعی خاص نیست» نوشته حمید نورشمسی، «گفت‌وگو با جواد محقق، نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگار: غربت کتاب دامن‌گیر نشریات تخصصی این حوزه شده است» توسط سمیرا شاهقلی، «گفت‌وگو با مجید رهبانی، مدیرمسؤول جهان کتاب: نشریات تخصصی کتاب در ایران حاصل ذوق فردی است و بس» توسط صادق وفایی و یادداشت «نشریات تخصصی کتاب؛ آری یا خیر؟» نوشته احسان حسینی‌نسب.

۵- پرونده جایگاه ارتباطات در برنامه‌های پنج ساله توسعه تحت نظارت سید تقی کمالی شامل: یادداشت «اهمیت برنامه‌ریزی توسعه و توجه به ارتباطات در توسعه» نوشته بتول فیروزی، «گفت‌وگو با رضا باقری اصل: هنوز درک درستی از توسعه فناوری اطلاعات و جامعه اطلاعاتی وجود ندارد» و «مسیر «توسعه» از شاهراه «ارتباطات» می‌گذرد» توسط سید تقی کمالی و یادداشت «ارتباطات در برنامه‌های پنج ساله توسعه» نوشته مهدی فولادگر.

بخش بیستم و چهارم ترجمه کتاب نگارش در روابط‌ عمومی نیز در این شماره ماهنامه به چاپ رسیده است.

مدیریت ارتباطات از طریق کیوسک‌های مطبوعاتی و وب‌سایت www.prshop.ir قابل تهیه است

منتشر شده توسط رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

به گفتگو بپیوندید

3 نظر

  1. سلام آقا رضا، دوست ندیده خوانده شده ام.
    مدتی است که ما در ماهنامه مدیریت ارتباطات با مدیریت امیرخان لعلی هم خانه ایم،اما نمی دانم
    چرا ارتباطمان شده مثل زندگی های دانشجویی ،دانشجوهایی که بیشتر از درس خواندن کار دانشجویی می کنند. البته وضعیت من بیشتر به این تمثیل نزدیک است تا شما! از وقتی نشریه را می شناسم نام شما هم با من بوده و تا جایی که دستم رسیده نوشته هایتان را خوانده ام و نوشته ام . امروز توی تاکسی، راننده که انگار حوصله اش سر رفته بود پرسید: شغلت چیست؟ از صمیمیت کلامش خوشم آمد. توی دلم نگفتم به تو چه!و در پاسخش صادقانه گفتم با ۲۵ سال خدمت خودم را بازنشست کرده ام و در دو ، سه نشریه کار می کنم. خیلی بهش برخورد. گفت بگو سرکارم آقا! مگه میشه توی دو سه نشریه همزمان کار کرد. دیدم حرف حسابی می زند و راست حسینی خوب می فهمد. از رفتارش خوشم آمد. گفتم می خوام یگ گزارش از مهرسازهای قدیمی دور توپخانه تهیه کنم، جند میگیری ۳، ۴ ساعتی با هم باشیم. گفت با هات میام. پول نمی خوام فقط ظهر بریم دیزی سرای آذری با هم آبگوشت بزنیم. جای شما خیلی خالی روز خیلی قشنگی بود. حالا ماجرایش بماند برای بعد. منتهی دلم نمی آید آخرین حرفش را هم برای شما ننویسم. وقتی جدا می شد گفت: چون خیلی با هات حال کردم می گم. برو توی یک نشریه درست حسابی کار کن و این شاخه و آن شاخه هم نپر! بهش گفتم: اگه بخوام ماجرای امروز را بنویسم چه تیتری بزنم . حرفی زد که همه ابهت ۳۰ ساله نوشتنم را ( اگه فرض بگیریم که هست) شکست. گفت بنویس منهم کنار اتوبان چکش کاری می کنم! خیلی حرفش به دلم نشست. داشتم به دوستانی که دغدغه اصلی آنها نوشتن است فکر می کردم، نمی دانم چرا یهو یاد شما افتادم. امید که روزی وقتی صبح من از کار شبانه می آیم و شما داری میری کلاس نزدیک پل حافظ، جلو دفتر نشریه مدیریت ارتباطات ببینمت. پیاده باشیم احتمال این دیدار بیشتر است. خوش نویس باشی و خوش آتیه و مثل نسل من کنار اتوبان چکش کاری نکنی!

دیدگاه خود را بنویسید

پاسخ دادن به مجمد دشتی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *