بعضی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم، کاش می‌شد از زندگی استعفا داد. خودکشی نه. خودکشی در شریعت من هم حرام است و هم دوای این درد نیست. دوای این درد استعفاست. اگر زندگی امکان استعفا داشت شاید به مراتب بهتر بود. زمان‌هایی هست که آدم دوست دارد از زندگی کردن استعفا بدهد و بارش را بردارد و برود دنبال کارش.

متاسفانه زندگی دکمه استندبای ندارد. باید ادامه داد. باید هر روز و هر روز درگیر ترافیک شد و رسیدن. درگیر ترافیک شد و برگشتن. باید رفت و کوتاه آمد. باید زندگی را درک کرد البته در لابلای پله‌های این اداره و آن اداره و روبه‌روی میز آن خانم بداخلاق و این خانم بداخلاق.

باید هر روز از روز پیش روزمره‌تر شد و گه‌گاهی و فقط گه‌گاهی در طبقه منفی یک ساختمانی، یادمان بیاید که دیگرگونه هم می‌توان زیست. این که به دنبال چه هستیم بماند. بعضی وقت‌ها نمی‌دانیم واقعا به دنبال چه هستیم. هستیم که باشیم و باشیدن ما از روی سرنوشت است.

گاهی وقت‌ها زندگی‌مان از دست ما پر می‌کشد و می‌رود و ما می‌مانیم و چند بند خون و پی و استخوان و پوست. آرام آرام که از انسانیت خود استعفا دادیم می‌شویم بتونه‌کار و صاف‌کار و می‌افتیم به جان همین پوست و گوشت استخوان. می‌رویم در کار صاف‌سازی و برجسته‌سازی.

کاش می‌شد قبل از رسیدن به این مرحله محتوم، از زندگی استعفا بدهیم.

از هر چیزی که رنگ التماس بگیرد باید دوری کرد. گاهی وقت‌ها چه ملتمسانه به زندگی التماس می‌کنیم.

منتشر شده توسط رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

به گفتگو بپیوندید

5 نظر

  1. هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است
    پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
    چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند، قارچ های غربت؟
    من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست
    و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
    گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟
    چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
    واژه ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
    چتر ها را باید بست، زیر باران باید رفت
    فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
    دوست را زیر باران باید دید، عشق را زیر باران باید جست
    زیر باران باید بازی کرد، چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
    زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است

  2. با درورد
    من، هم با شما مخالفم و هم موافق.

    مخالفم چون بزرگترین فضیلت انسان بودن “درست” زندگی کردن است و زندگی کردن با تمامی جوانب خوب و بدش معنی پیدا میکند.

    اما موافقم چون این شرایط عموما برای تک تک ما و خصوصا در کشور ما اتفاق می افتد. ولی میدانیم که این دوره زمانی باید طی شود و معمولا “شوربختانه” کاری از دست کسی هم بر نمی آید.

    من گاهی واقعا خواسته ام کاش میشد همین جا کات کرد و رفت از یک جای دیگر شروع کرد ولی وقتی در گذر زمان و در آینده بر گشته و به انچه که چنین شرایطی را ایجاد کرده و من کات کردن را ارزو داشتم نگاه میکنم. میبینم مشکل زیاد حادی نبود یا حد اقل لازم نبود من انقدر در چهارچوب مشکل گیر میکردم. باید از چهار چوب و قالب مشکل می اومدم بیرون که اگه این کار رو میکردم همون کات کردن و از جای دیگه شروع کردن میشد.

    همیشه گفته ام و همیشه هم خواهم گفت متاسفانه کسی به ما یاد نمیده که چه جوری “خوب زندگی” کنیم.!

    سپاسگزار
    رضا

  3. با سلام
    بر پایه گفته های شما احساس می کنم هر آدم اینجوری “زندگی” نمی کنه و اون فقط موجودی زنده است ،نظرم اینکه برعکس گفته شما ، ما مادام توی استعفای از زندگی هستیم پس کی باید یه کوچولو زندگی کنیم ،چون برای یه یزرگ زندگی کردن عرضمون کمه. پس به امید یه کوچولو زندگی کردن و رهایی از تمام مدت هایی که استعفا داده ایم .

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *