بهاریه برای سال ۱۳۹۲

Black-White

شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان

برکش آن تیغ چو پولاد و بزن بر سرشان

در زندگی پرفراز و نشیب‌مان همیشه در حال جنگ و جهاد هستیم. جنگ مطلوب نیست، اما جهاد چرا. ظاهر این دو هیچ تفاوتی با هم ندارند و اگر ناظری بدون توجه به ماهیت جنگ و جهاد به نظاره این دو بنشیند، هر دو را یک چیز خواهد دید. در جنگ و جهاد اتفاق‌هایی می‌افتد که یک چیز هستند؛ اما جنگ کجا و جهاد کجا.

در جهاد نبرد بین حق و باطل است. یکی حق است و یکی باطل. جنگ یک پیروز میدان دارد. در جنگ کسی که می‌کشد برنده است و کسی که کشته می‌شود بازنده. اما در جهاد نتیجه کاملا از پیش تعیین شده است. در جهاد فارغ از نتیجه صوری آن، این حق است که برنده میدان است. باطل همیشه بازنده است، حتی اگر بکشد. مهم‌ترین نمونه این جهاد هم در ماجرای عاشورا دیده می‌شود. باطل ظاهرا کشت و پیروز شد. اما گذر زمان نشان داد که برنده واقعی کسی بود که کشته شد، نه آن کسی که کشت.

اما همین جهاد هم مراتب دارد. جهاد اصغر داریم و جهاد اکبر. در جهاد اصغر نبرد ظاهر و نمود بیرونی دارد، اما در جهاد اکبر نبرد بین حق و باطل در درون یک انسان اتفاق می‌افتد. بعضی وقت‌ها جهاد اصغر تمرینی است برای انسان که در جهاد اکبر هم موفق باشد. البته برای کسی که چشمانش را بسته، جهاد اصغر هم فایده‌ای ندارد و البته کسی که در جهاد اکبر و مبارزه با خودش پیروز شده، جهاد اصغر به راستی برای او اصغر است.

جهاد واقعی ما با خودمان است نه با دیگری. همه ما در زندگی‌مان در حال جهاد هستیم. جهاد کردن نیازی به حضور در صحنه‌های نبرد و تیر و ترکش ندارد. جهاد اکبر همان چیزهایی است که در درون هر یک از ما جریان دارد. همه ما از جهاد اکبر خودمان باخبریم و می‌دانیم که چه خبر است؛ مگر این که خودمان را زده باشیم به کوچه بی‌خبری.

وقتی دعای تحویل سال را نگاه می‌کنیم به خوبی تبلور همین جهاد را می‌بینیم. جهادی که هر روز سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود. زمانی بود که در جهادهای اصغری که وجود داشت، فرصت خودسازی بود. آدم‌ها فرصت بازی بدون توپ داشتند. اما این روزها و در دنیای قشنگ نو، همه چیز سخت‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کنیم. متاسفانه در دنیای این روزها و برای مدرن بودن یاد گرفته‌ایم که یک خط درشت روی این حرف‌ها بکشیم و آنها را متعلق به عقب مانده‌ها بدانیم. به ما یاد داده‌اند جهاد اکبر و جهاد اصغر و این چیزها را به عرب‌های بادیه‌نشین و دعواهای قومی‌شان نسبت بدهیم و خیال خودمان را راحت می‌کنیم.

کاش در این بهار فرصتی پیدا می‌کردیم و با خودمان خلوت می‌کردیم. وقتی با خودمان خلوت می‌کنیم و از تلویزیون و رادیو و سی‌دی و دی‌وی‌دی و چی و چی دور می‌شویم، تازه سر و کله اکبر پیدا می‌شود. حالا ببینید که مدیران و مسئولان محترم چگونه خودشان را به آب و آتش می‌زنند تا خدای ناکرده ما تنها شویم و اکبر بیاید سراغ‌مان.

کنترل تلویزیون فرصتی است برای عقب‌نشینی از جهاد اکبر. کاش یکی بود که بعضی وقت‌ها، بعضی از فرصت‌ها را از ما می‌گرفت!

منتشر شده توسط رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

به گفتگو بپیوندید

2 نظر

  1. نه تنها تلویزیون و کورس شبکه ها در پخش های تکراری، که به قول خودت این دنیای قشنگ نو با جلوت های بسیارش، جای خلوت ها را ازمان گرفته است. و این جهاد اکبر در همین خلوت ها جوانه می زند.
    و امان از این جلوت…

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *