سینمای ایران چگونه باید به لوباجت لبخند بزند؟

Cinema-Iran-Low-Budget

روندی که در سینمای ایران باید مورد توجه جدی قرار گیرد تولید فیلم‌های کم‌هزینه و پرمخاطب است. به نظر می‌رسد بحث بی‌خود تفاوت فیلم‌های تجاری و فیلم‌های هنری زمان زیادی می‌شود که به حاشیه رفته است. بسیاری پذیرفته‌اند که یک فیلم می‌تواند کم‌فروش باشد و البته هنری هم نباشد. در مقابل یک فیلم می‌تواند پرفروش باشد و هم‌زمان از نظر هنری هم غنی باشد. حالا که دوران‌های مختلفی مانند دوران فیلمفارسی‌ و روشنفکری و … را پشت سر گذاشتیم و به اینجا رسیدیم، واکنون که مساله مخاطب داریم و مردم رابطه چندان خوبی با سالن‌های سینما ندارند، باید به فکر راه چاره باشیم. به نظر می‌رسد در هیاهوهای فراوان و قیل و قال‌های این و آن، حوزه هنری روند متناسبی با روح زمانه در پیش گرفته است. حوزه هنری با استراتژی ساخت فیلم‌های کم‌هزینه اما پرمخاطب در آستانه تغییراتی بزرگ ایستاده است. برخلاف تصور برخی که در بحث‌های کم‌محتوای رسانه‌ها،  حوزه هنری را باعث و بانی مشکلات سینمای ایران می‌دانستند، حوزه برخلاف وزارت ارشاد روند معقول و مطلوبی متناسب با حال و روز سینمای ایران در پیش گرفته است. وزارت ارشاد اما در آخرین روزهای این دولت، استراتژی ساخت فیلم‌های فاخر و پرهزینه را در پیش گرفت و دست به ساخت فیلم‌هایی زد که بیش و پیش از هر بخش دیگری از فیلم، بودجه کلان چند میلیاردی آن‌ها توی ذوق می‌زند. این که چرا باید به سمت لوباجت رفت هنوز جای بحث و بررسی دارد، که اگر این امری روشن و واضح بود، شاهد ساخته شدن فیلم‌های پرهزینه و البته پرحرف و حدیثی مانند استرداد و برلین منفی ۷ وفرزند چهارم نبودیم.

در ادامه چند پیشنهاد ساده برای ساخت فیلم‌های کم هزینه مطرح شده که البته این یک فهرست ناقص و اولیه و دم دستی است.

 

استفاده از بازیگران کم‌تر شناخته شده به جای استفاده بی‌رویه از ستاره‌ها

این یعنی دقیقا آن چیزی که در خسته نباشید و قاعده تصادف و در بند و تنهای تنهای تنها اتفاق افتاده است. متاسفانه سیستم ستاره‌سازی (یا ستاره‌بازی) صنعت سینمای آمریکا بدون این که شرایط و امکانات و بسترهای موجود در سینمای ایران تحمل و ظرفیت آن را داشته باشد به بدنه سینمای ایران تزریق شده است. در سال‌های ۶۰ سیستم ضد ستاره از آن سوی بام افتاد و در سال‌های هفتاد و مخصوصا هشتاد از این سوی دیگر بام. فیلم‌های ایرانی متکی به ستاره‌ها شدند و اگر در صنعت سینمای آمریکا یک ستاره در داخل یک سیستم محکم و منسجم و هماهنگ ستاره می‌شد و ستاره می‌ماند و بعد هم دوره‌اش تمام می‌شد این اتفاق در ایران نیفتاد و همه چیز روی دوش تک ستاره‌هایی قرار گرفت که بیش و پیش از ستاره بودن آدم معروف بودند و بس. ستاره بودن شرایطی دارد و مقتضیاتی که یکی از مهم‌ترین آنها تنظیم ارتباط با رسانه‌هاست. در حالی که در مورد کم‌تر ستاره سینمای ایران شاهد رابطه خصمانه ستاره و رسانه نبودیم. رسانه‌ها در برابر محمدرضا گلزار مسیری را در پیش گرفتند که به اینجا رسید که گلزار ترجیح داده قهوه‌چی در یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس باشد. با توجه به ساختارهای دولتی و شبه دولتی حاکم بر سینمای ایران، وقتی ستاره‌ها دعوت به همکاری می‌شوند پول هنگفت این ستاره‌ها از جیب دولت و البته مردم می‌رود. ستاره‌ها یکی از سیاه‌چاله‌های مالی سینمای آمریکا هستند. اگر بازیگران سینمای ایران هم بخواهند سیاه‌چاله‌های مالی باشند در غیاب سازوکارهای حرفه‌ای نه تنها این ستاره‌ها به جذب مخاطب کمک نمی‌کنند که صرفا به چرخ‌گوشت پول تبدیل می‌شوند. بنابراین بهترین گزینه پیش روی سینمای ایران اجتناب از ستاره‌ها و روی آوردن به بازیگران حرفه‌ای کم‌تر شناخته شده است. کسانی که  با دل و جان بازی می‌کنند و نمی‌خواهند را فیلم را از آن خودشان کنند. شاید باید چند سالی به ستاره‌ها آرامش داد و بگذاریم استراحت کنند.

 

فیلم‌سازی در شهرستان‌های ایران

ایران فقط تهران نیست و شهرستان‌های فراوانی در ایران وجود دارند که آنها هم جزیی از ایران هستند. در دنیا برای کاهش هزینه‌ها از فیلمبرداری در کشورهای مختلف استفاده می‌کنند. در ایران شهرستان‌ها معدنی از طلا هستند که تهران در برابر آنها مانند معدنی از مس می‌ماند. هنوز شهرستان‌های ما پتانسیل‌های فراوانی برای بهره‌برداری دارند که باید از آنها بیشتر بهره برد. نمونه عالی فیلم‌سازی در شهرستان فیلم تنهای تنهای تنها است. یا مثلا تاج محل و البته خسته نباشید.

 

استفاده از قرارادادهای جدید برای سهیم شدن عوامل اصلی در درآمدهای فیلم

شاید وقت آن رسیده که سازوکارهای مالی سینمای ایران بهبود یابد و به جای این که هر کسی سهم خود از هزینه‌های فیلم را در ابتدا دریافت کند و کاری به درآمد فیلم نداشته باشد، عوامل را در عواید فیلم شریک کنیم. به این طریق هزینه‌های ساخت فیلم کاهش می‌یابد و البته در صورت فروش بالای فیلم مطمئنا درآمدهای سرمایه‌گذاران فیلم هم کاهش می‌یابد.

 

استفاده از عواملی که در هیچ باند و گروهی نیستند

در نبود انجمن‌های جدی سینمایی مانند آن چیزی که در آمریکا رواج دارد ما باندهای متفاوتی در ایران داریم. مانند باند شریفی‌نیا. باندها قدرت چانه‌زنی بالایی دارند. در ادامه مورد قبلی بد نیست به سراغ چهره‌های تازه‌تر برویم. باندها در صورتی که در خدمت صنعت نباشند از یک زمانی به بعد صنعت را به خدمت خود در می‌آورند. این موضوع در سینمای آمریکا هم وجود دارد. برخی تلاش می‌کنند انجمن‌ها را به صورت محترمانه‌ای دور بزنند. این ایده‌های انجمنی و حمایت از حقوق کارگران در نهایت به ضرر کل سیستم است!

 

اجتناب از تصویربرداری در محل‌های واقعی

این یعنی دقیقا عکس آن چیزی که در فیلم استرداد اتفاق افتاد و تهیه‌کنندگان این فیلم به این افتخار می‌کنند که جزو معدود تیم‌هایی هستند که موفق شدند در کرملین فیلم‌برداری داشته باشند. فیلم‌برداری در محل‌های واقعی یعنی هزینه بیشتر. سینمای ایران برای این که نشان دهد حرفه‌ای است نیازی به یک سری حضورهای پرخرج ندارد.

 

حذف صحنه‌های مربوط به شب

یادم نمی‌رود که چند سال پیش که نیکی کریمی فیلم ضعیف یک شب را در سالن آمفی تئاتر شریف اکران کرده بود به این افتخار می‌کرد که صحنه‌های فیلم در شب و بدون استفاده از نورپردازی فیلمبرداری شده است. اگر از این فیلم و فیلمبرداری خاصش بگذریم فیلمبرداری در شب یعنی افزایش هزینه‌های تولید. اما خب شب و نورش ظاهرا هنرمندانه است. البته با کمک فناوری، افزایش هزینه فیلمبرداری در شب کم‌تر شده است اما تا جایی که بشود تجهیزات فیزیکی کم‌تری به کار گرفت مفیدتر است.

 

فیلم‌برداری در صبح روز جمعه

در مورد این یکی هیچ توضیحی نمی‌دهم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *