نیمچه نقدی بر فیلم حوض نقاشی

HomePage2

حوض نقاشی آخرین ساخته مازیار میری که ردپای تهیه‌کننده‌اش یعنی منوچهر محمدی هم به خوبی در آن مشخص است، فیلم به غایت دوست داشتنی است. فیلمی در ستایش زندگی آرام در این دنیای ناآرام. فیلم را اولین بار در جشنواره دیدم و بعد از آن هم چند بار دیگر در سینما دیدم. فیلم و فروش امیدوارکننده‌اش علاوه بر اثبات انتخاب‌های درست حوزه هنری در مسیر فیلم‌سازی که در پیش گرفته است، نشان از نگاه جدیدی دارد که سینمای ایران سال‌ها بود محتاج آن بود. همیشه این تصور را داشتم که فیلم‌هایی مانند جدایی و کارگردان‌هایی مانند اصغر فرهادی باید در سینمای ایران آزادانه کار کنند و نگاه انتقادی خود را بیان کنند. اما به همان اندازه باید فیلم‌ساز‌هایی داشته باشیم که روی پای خودشان بایستند و فیلم‌های امیدوارانه بسازند. فیلم‌هایی که شور زندگی به انسان‌ها بدهد. هر چند با یک گل بهار نمی‌شود، اما حوض نقاشی به عنوان سرنخ ماجراهای جدیدی که در سینمای ایران رقم می‌خورد، اثری قابل قبول و البته دوست داشتنی است. گفتم حوض نقاشی فیلم دوست داشتنی است. در ادامه نگاهی می‌کنم به چند تایی از این دلایل دوست داشتنی بودن فیلم.

 

  • یک قصه ساده و البته گیرا

قصه صاف و ساده ولی بزرگ این فیلم به خوبی پرداخت شده است و یکی از دلایلی است که مخاطب را با خودش همراه می‌کند. اگر شما کوزه‌گری کرده باشید به خوبی می‌دانید که گل کوزه وقتی بر روی چرخ گردان می‌چرخد با فشاری، کمی بیشتر از آن چیزی که لازم است، وا می‌رود و گل از هم می‌پاشد. این فشار اضافی بلایی است که بر سر بیشتر فیلم‌هایی که قصه‌ایی مانند حوض نقاشی را روایت می‌کنند می‌آید. در بیشتر این فیلم‌ها یک فشار اضافی وجود دارد که کل فیلم را متلاشی می‌کند و به وادی معناگرایی‌نمایی می‌اندازد. اما در حوض نقاشی این اتفاق نمی‌افتد و این بیشتر از هر چیز، مدیون همکاری درست پدر و پسروار، منوچهر محمدی تهیه‌کننده و مازیار میری کارگردان این فیلم است. برخلاف گفته چند نفر از آدم بزرگ‌های سینما و البته تلویزیون ایران، گروه ساخت این فیلم از چند ماه قبل از شروع تولید فیلم، به محل نگهداری بیمارانی رفتند که دو نمونه آنها را در فیلم می‌بینیم. به همین دلیل فیلم و فضای کلی آن به خوبی از پس قصه ساده اش بر آمده و توانسته قصه‌ای باورپذیر نقل کند که همراه‌کننده است.

 

  • یک فیلم پر از امید و زندگی

یک ملودرام دوست داشتنی به دور از هر گونه نمایش‌های سینمایی مرسوم ملودرام‌های سطحی در نقاط مشخص شهر با قیافه‌های مشخص و ماشین‌های مشخص‌تر. برخی البته سیاهی را بیشتر دوست دارند و فیلم‌های سیاه را هنری می‌دانند. بعضی به این وادی روشنفکرنمایی افتاده‌اند که هنر یعنی سیاهی. تصور می‌کنند هنر قرین نقد است و بدبختانه نقد را فحش و بد و بیراه درک کرده‌اند. فکر می‌کنند هر کسی که بیشتر فحش بدهد منتفد‌تر است و او را باید بیش‌تر دوست داشت و بیش‌تر پاس داشت. با این حال اگر کمی آزادانه و آزاداندیشانه‌تر به ماجرا نگاه کنیم و هنر را غر زدن نگیریم، این فیلم یک فیلم هنرمندانه است. گفتم که برخی این فیلم‌ها را هنرمندانه نمی‌دانند.

Hoze-Naghashi

  • بازی‌های خوب و بی‌نقص

شهاب حسینی که به طرز عجیبی در جشنواره فجر بازی‌اش دیده نشد، در این فیلم از عهده نقش برآمده است و برخلاف برخی که می‌گویند او در این فیلم فقط دست و پایش را تکان می‌دهد این چنین نیست. نگار جواهریان هم توانسته به نقش نزدیک شود و برخلاف برخی که می‌گویند این همان بازی‌اش در اینجا بدون من است، معتقدم این یک نگار جواهریان دیگر است. برخی بازی جواهریان را نسبت به حسینی یک پله پایین‌تر می‌دانند. این نظر من نیست. از نظر من این فیلم مریم است و نگار جواهریان به خوبی از باری که بر دوش مریم سنگینی می‌کند برآمده است. بچه رضا و مریم و باقی همانی هستند که باید باشند. نقش همسر خانم ناظم مدرسه، البته می‌توانست کم‌رنگ‌تر باشد و به همین دلیل بازی بازیگر این نقش هم به دل نمی‌نشیند.

 

  • طراحی صحنه

طراحی صحنه شیک و زیبا بدون استفاده از هیچ وسیله گران‌قیمت و عدم استفاده ابزاری از فقر، یکی از نقاط قوت این فیلم است که در کم‌تر فیلمی آن را می‌بینیم. بیشتر فیلم‌های ایرانی زمانی که می‌خواهند تصویری از فقر نشان دهند، آن را چندش و آزاردهنده نمایش می‌دهند. در حالی که این فیلمی است به دور از این ادا و اطوارهای جشنواره‌پسند.

Hoze-Naghashi-2

  • دوربین آرام

اگر از شاهکار فنی انتهای فیلم بگذریم، دوربین در کل فیلم آرام است. برخلاف بسیاری از دوربین‌هایی که با حرکات دیوانه‌وارشان آدم را هم دیوانه می‌کنند، اینجا با قصه‌ی ملایمی طرف هستیم، که فرم بیانی فصه هم با آن در هم تنیده شده است. دوربین حکایت دیگری را روایت نمی‌کند. دوربین همان چیزی را روایت می‌کند که قصه می‌خواهد. دوربین آرام و البته بسیار شیک و زیبای این فیلم، همانی است که فیلم می‌خواهد. دیدن زیبایی‌های دور و برمان. دوربین در این فیلم با انتخاب‌های دشواری پیش رو بوده است. از تصاویر و کادرهای نسبتا تثبیت شده در نمایش صحنه‌هایی که در خانه‌هایی مشابه خانه رضا و مریم در بیشتر فیلم‌ها دیده‌ایم گرفته تا فقیرنمایی‌های مرسوم. اوج هنر دوربین در این دوجاست که دوربین دست به انتخاب می‌زند، اما خودش را پنهان می‌کند. دوربین در این فیلم جلوه‌گری نمی‌کند و دقیقا در خدمت قصه‌ای است که بیشتر از هر چیز به دنبال آرامش گم‌شده است. بنابراین ظرافت‌های تصویرو عدم سیاه‌نمایی‌های مرسوم جشنواره پسند یکی از آن چیزهایی است که این فیلم را دوست داشتنی می‌کند.

 

 توضیح آخر

این فیلم ایده‌آل من نیست. فیلم را دوست دارم. حوض نفاشی در مسیر فیلم‌سازی مازیار میری که به طرز عجیبی مسیرش را بیشتر از فیلم‌هایش دوست دارم، در نقطه منطقی این مسیر قرار دارد. حوض نقاشی را دوست دارم، اما منوچهر محمدی را بیشتر دوست دارم. معتقدم این فیلم همه عمق و وسعت نگاه این همکاری پدر و پسروار را بیان نمی‌کند.معتقدم ظرفیت این همکاری هنوز بیش‌تر از فیلمی مانند حوض نقاشی است. فیلم هنوز چیزهایی کم دارد برای این که بتواند در مسیر جدید فیلمسازی ایران مانند ستاره‌ای بدرخشد. در بازاری که فیلم‌های خوب و مردم به سینما بکشان کم داریم این فیلمی است که ارزش توجه دارد و چه رقت انگیزند کسانی که به بهانه این که حوزه هنری این فیلم را ساخته با این فیلم قهرآمیز برخورد می کنند. انسان‌هایی که بیشتر از آن که لایق توجه و خوانده شدن باشند انسان‌هایی محتاج دعا و کمک هستند.

راستی یک نکته دیگر هم این که این فیلم تصاویر زیبایی دارد. چند تایی را در ادامه گذاشتم که پیشنهاد می‌کنم با آرامش نگاه کنید.

3 دیدگاه برای “نیمچه نقدی بر فیلم حوض نقاشی”

  1. من فیلم های فرهادی رو همیشه دوست داشتم. از رقص در غبار و شهر زیبا تا .. جدایی. حوض نقاشی رو هم خیلی دوست دارم. به نظرم واقع نمایی موجود در این فیلم ها و نمایش هنرمندانه اونها واقعا قابل تحسینه. فقط نمی دونم شما به قول خودت “بچه مسلمان” ها چرا اینقدر از فرهادی کینه دارید. و تا فیلم خوبی ساخته میشه کینه ها تون سرباز میکنه و همش مقایسه های بی ربط. به نظر من که این دو فیلم کاملا همسو هستن. کی ما از شر شما لعنتی ها راحت میشیم. راستی این قسمت رو تو حوض نقاشی نقد نکردی که رضا میگه: “این تحریمه.. این تحریمه خیلی چیز بدیه.” .

    1. دوست عزیز
      من تعهدی به دوست داشتن فیلم هیچ فیلمسازی ندارم. من هم فیلم‌های فرهادی را دوست دارم.
      شما چند تا ادعا کردید:
      یکی این که من را در دسته بچه مسلمان‌ها قرار دادید که این نظر لطف شماست.
      ادعای دیگر شما این است که بچه مسلمان‌ها از فرهادی کینه دارند. این را باید ثابت کنید.
      بالبطع این جمله هم که هیچ معنایی ندارد:تا فیلم خوبی ساخته میشه کینه ها تون سرباز میکنه و همش مقایسه های بی ربط. این یکی هم که ادب شما را می‌رساند: کی ما از شر شما لعنتی ها راحت میشیم.
      در مورد این بخش از کامنت شما:راستی این قسمت رو تو حوض نقاشی نقد نکردی که رضا میگه: “این تحریمه.. این تحریمه خیلی چیز بدیه.
      احتمالا باید اول بروید ببینید نقد چیست. مقالات خوبی در اینترنت وجود دارد که اگر کمی وقت و حوصله داشته باشید و اهل مطالعه باشید متوجه خواهید شد که در نقد فیلم این طور نیست که تکه تکه فیلم را نقد کنند. اتفاقا این همان روش ممیزانی است که شما از آنها کینه دارید.
      دوست عزیز
      دو گروه هستند که مشکلات فراوانی ایجاد می‌کنند. آنهایی که افراط می‌کنند و آنهایی که تفریط می‌کنند.
      یک نکته دیگر! این بار نظر شما را منتشر کردم. جرئت داشته باشید و با نام واقعی خودتان کامنت بگذارید.

  2. در صورت تمایل به همکای رسانه یی با من تماس بگیرید.
    با سپاس
    بهادر میرحسینی
    سردبیر نشریات توتیا و نسل مهتاب
    مدیر سایت یک صفحه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *