نیمچه نقدی بر فیلم قاعده تصادف

Ghaedeh_poster

قاعده تصادف فیلمی است پر از جزئیات و همین طور پرداخت فوق‌العاده دقیق این جزئیات که درک پیام نهفته در لایه‌های پنهان آن کمی رسوب و جاافتادن ایده‌های فیلم در ذهن را می‌طلبد. در مواجهه معصومانه و بدون سپر با این فیلم، این دریافت حاصل می‌شود که با فیلمسازی طرفیم که با هوشمندی به شناخت جامعه‌اش پرداخته و هوشمندانه هم آن را نقد کرده است، اما با آن دشمنی نمی‌کند. این یک فیلم هنری است و نه یک فیلم ادا و اطواری، این فیلمی است با یک دوربین روی دست هنرمندانه، خلاق و بازیگوش و البته در خدمت قصه‌ای معمولی و با یک صدابرداری فوق‌العاده.

تقدیم به همه پدر و مادرهای ایرانی

برای درک این فیلم باید از اولین کلمه‌های آن شروع کرد: تقدیم به همه پدرها و مادرهای ایرانی. این فیلمی است تقدیم به ستون‌های خانواده. این فیلمی است ستایش‌گونه و در مدح خانواده. فیلمی که از دنیایی می‌گوید که این روزها از آن دوریم، اما فیلم خواسته که یادمان نرود که ارزش‌ها را باید درخانواده جست و جو کنیم. اهمیت این جمله فیلم را اولین بار در هیاهوی جشنواره متوجه نشدم. بعدا که در روزهای آرام تعطیلات عید به همراه ۵ نفر دیگر در یکی از سالن‌های پردیس ملت فیلم را دوباره دیدم، این کلید رمز فیلم را دریافتم. یادم افتاد که بهزادی وقتی جایزه‌اش را هم گرفت، آن را به پدر و مادرش تقدیم کرد. این یعنی آب پاکی روی دست همه‌ی کسانی که این فیلم را متعلق به جوان‌ها می‌دانند. این فیلم بیش‌تر از آن که برای جوان‌ها باشد، برای خانواده‌ها و خصوصا پدرها و مادرهاست. چه اهمیتی دارد که فیلم درباره چه کسانی است. فیلم از گودالی می‌گوید که هر روز عمیق‌تر می‌شود. گودالی که بین آدم‌های این شهر افتاده و به نظر می‌رسد که اگر راه رهایی هم وجود داشته باشد، به آسانی در دسترس ما نیست.

تلاش برای عدم درک متقابل یا عدم تلاش برای درک متقابل

کلمه‌ها و ترکیب‌هایی مانند فیلم نسل چهارم تخفیف این فیلم در حد یک فیلم نوجوانانه است که آن را کوچک‌ می‌کند. بهنام بهزادی هر چقدر که در حضور قبلی‌اش در جشنواره فجر دیده نشد این بار به حق دیده شد و این فیلم او جزو ۵ فیلم باکیفیت جشنواره بود. برخی این فیلم را با درباره الی اصغر فرهادی مقایسه می‌کنند و حتی بعضی آن را کپی از فیلم درباره الی می‌دانند. من این طور فکر نمی‌کنم. هر چند در میزانسن‌ها و پلان سکانس‌ها و فیلمبرداری و یا حتی ایده مشابه گم شدن یکی از شخصیت‌های فیلم تفاوت زیادی بین این دو فیلم وجود دارد اما رد تفاوت نگاه در بررسی مشکلات جامعه در این دو فیلم به خوبی مشخص است. اگر اصغر فرهادی بر روی دروغ و دو رویی و رذایل اخلاقی دست می‌گذارد در فیلم قاعده تصادف بر عدم درک متقابل دست گذاشته می‌شود. اگر ترکیب‌های گنگی مانند نسل چهارم فیلم را تخفیف می‌دهند به همین دلیل است که فیلم در واقع به مشکلات نسل جوان نپرداخته است. بلکه فیلم تلاش کرده عدم درک متقابل را بررسی کند. این عدم درک متقابل را در بخش‌های مختلف جامعه مشاهده می کنیم. در دو قطبی‌ها و چندقطبی‌های فراوانی که در جامعه ایجاد شده و ما را از هم دور دورتر کرده است. بچه حزب‌الهی و بچه روشنفکر و بچه بسیجی و بچه انجمنی و شهرستانی و تهرانی و … ما را از هم دور و دورتر کرده است. این چیزی است که فیلم حول آن شکل گرفته است. این فیلم همان قدر درباره تئاتر نیست که درباره جوان‌ها نیست. فیلم متعلق به کسانی است که دغدغه ارتباط دارند. نمونه مورد بررسی فیلم هم ارتباط بچه‌ها با پدر و مادرهاست. در سکانس آخر فیلم و تصمیمی که بچه‌ها می‌گیرند برخلاف برخی گفته‌ها که این یک قیام است و فریاد نسل جدید، نمایش این است که همان قدر که پدرها و مادرها سعی کردند بچه‌ها را نفهمند بچه‌ها هم سعی کردند آنها را نفهمند. این عدم تلاش برای درک متقابل موضوع محوری فیلم است. شیوه روایی فیلم و نزدیک بودنش به تئاتر فقی برای نزدیک شدن به نسل جوان است ولی فیلمساز سمت خانواده و پدر نشسته است.

این جوان‌هایی که نفس می‌کشند

عدم درک متقابل که ریشه در مسائل گوناگون آموزشی در کشور ما دارد خودش ریشه بیشتر مشکلات ماست. از رانندگی در خیابان تا زیرآب‌زنی‌های گوناگون در محیط‌های اداری گرفته تا ارتباطات ناقص خانوادگی. هر چقدر اصغر فرهادی در تحلیل روزگار ما با نگاه واقع‌گرای خود تلخی محتوم مسیرمان را بیان می‌کند، بهنام بهزادی سعی کرده پا از نمایش صرف دغدغه‌های یک پدر فراتر بگذارد و حداقل خودش در فیلم تلاش کند به آن سو نزدیک‌تر شود. برخلاف تصور برخی که نسل جدید را سطحی و اهل بزن و بکوب معرفی می‌کنند، جوان‌های ما عمیق و البته متفاوت هستند که این نوید جامعه بهتری را می‌دهد. جامعه‌ای که این جوانان خواهند ساخت، ابعاد مختلفی دارد که درک آن نیاز به درک دنیای این جوانان دارد. باید توجه داشت که عدم درک متقابل بیشتر از آن که به ضرر جوان‌ها باشد، به ضرر خانواده‌ها و مخصوصا پدر و مادرهاست. وگرنه جوانان که راه خودشان را می‌روند و زندانی‌ها زندانبان‌های خوبی می‌شوند.

تلاش برای درک متقابل

هادی نیلی استاد اقتصاد شریف، در گفت و گویی با روزنامه دنیای اقتصاد سه‌شنبه ۲۰ فروردین جمله جالب توجهی گفته است که در درک فیلم قاعده تصادف کمک بسیار زیادی به ما می‌کند:

رویکرد تخیلی مربوط به کسانی می‌شود که بدون تجربه کار اجرایی و با ذهنیات  خود راجع به سیاست‌گذاری صحبت می‌کنند. من می‌گویم که چرا تکنوازی و بداهه‌سرایی در میان اقتصاددانان ما اینقدر زیاد است. عمر این نسل در حال تمام شدن است. خیلی بد است که بعدها در مورد ما قضاوت کنند و بگویند این نسل نتوانستند با هم وارد گفت و گو شوند و به نقطه مشترکی برسند.  نسل جوان امروز راه خودش را انتخاب می‌کند و منتظر ما نمی‌ماند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *