فیلم خوب چگونه فیلمی نیست!

رابطه اقتصاد و سینما چیست؟ رابطه نقد فیلم و سینما و این دو با اقتصاد چگونه است؟ آیا اقتصاددانان باید به حوزه سینما ورود کنند یا منتقدان سینمایی به حوزه اقتصاد سینما؟ اقتصاد سینما چه رابطه‌ای با کاسبی دارد؟ بخش خصوصی چه نسبتی با اقتصاد سینما دارد؟ مرز رویا و واقعیت در اقتصاد کجاست؟ سوال‌هایی از این دست مدت‌هاست که ذهنم را مشغول کرده و درباره آن می‌خوانم و می‌نویسم. فیلم هیس که از نظر فروش، قابل قبول بود، از نظر منتقدان ارزش چندانی نداشت. مردم اما برخلاف حرف منتقدان رفتند و این فیلم را دیدند.  هنوز نمی‌دانم دیدن فیلم توسط تعداد بیشتری از مردم یک حسن است برای فیلم یا عیب؟ اگر حسن است پس فیلمی مانند اخراجی‌ها را باید تکریم کرد. اگر عیب است که نمی‌توان از آن برای اثبات خوب بودن فیلم استفاده کرد. در هر صورت تناقض‌های فراوان عالم نقد فیلم با بی‌دقتی در حال وارد شدن به مباحثی ظریف مانند اقتصاد سینماست. آن چه که در ادامه می‌آید سوال و جواب‌هایی است که هیچ کدام احتمالا پاسخ قطعی ندارند. این سوال و جواب‌ها برای بررسی این است که فیلم خوب یعنی چی. در این نوشته وارد بحث اقتصاد نشدم. در نوشته دیگری باید بحث اقتصاد و رابطه آن با فیلم خوب و تاثیر اقتصاد مناسب بر فیلم‌سازی را بررسی کنم.

آیا درباره هر فیلم باید هم نقد مثبت مطرح شود و هم منفی، که موجب جهت‌دهی یک‌طرفه به ذهن خواننده نشود؟

اولا که نقد مثبت و منفی نداریم. نقد نقد است و کلا نقد بد است. چون نقد درد دارد. کسانی که سینه‌شان را باز می‌کنند که بفرما من را نقد کن درک نمی‌کنم. انسان‌ خوب است تظاهر نکند و کمی هم غیرت داشته باشد. اما انسان باهوش، برای زنده ماندن باید تغییر کند و برای تغییر هم باید، با دنیای بیرون ارتباط هوشمندانه‌ای برقرار کند. نقد هم بخشی از این تعامل است. فیلمساز هیچ تفاوتی با یک برنامه‌نویس ندارد. همان‌ قدر که یک برنامه‌نویس نیاز به نقد دارد، یک فیلمساز هم نیاز به نقد دارد. تنها تفاوت برنامه‌نویس و فیلمساز در موضوع کار آنهاست. فیلمساز با محتوی سر و کار دارد برنامه‌نویس با فرم. کار برنامه‌نویس بدون محتوی است و پیامی ندارد که قرار باشد بر کسی تاثیر بگذارد و او را اقناع کند. هر چند برخی برنامه‌نویس‌های هنرمند به موضوع کار خود جوری نگاه می‌کنند که از دل محصول و برنامه خود یک اثر هنری استخراج می‌کنند. به عنوان نمونه می‌توان به محصولات شرکت اپل اشاره کرد.

 

آیا نقد فیلم حتما باید همراه نام منتقد باشد؟

هم بلی. و هم نه. برای این که در طول زمان کسانی که سینما و فیلم را دنبال می‌کنند از قلم و بیان یک نفر خوش‌شان می‌آید و او را به عنوان الگو و داور قبول می‌کنند. ممکن است حرفه‌ای‌ها خواندن نقد چند نفر یا چند نشریه یا چند سایت را دنبال کنند. بنابراین لازم است بدانیم متنی که روبه روی ماست آخرین نقد فلان نویسنده است. اما نقد به عنوان نقد نباید هیچ وابستگی به منتقدش داشته باشد. نقد بعد از آن که گفته شد و نوشته شد، دیگر بیان شده است و تمام. نقد یک محصول مستقل است نسبت به صاحبش و در ارتباط با فیلم و موضوع مورد نقد معنا می‌یابد.

 

آیا این که در مورد فیلم‌ها سلیقه‌ها متفاوتی وجود دارد به معنای این است که یک فیلم می‌تواند از نظر کسی آشغال و از نظر کس دیگری شاهکار باشد؟

ببینید سلیقه‌های متفاوت و برداشت‌های متفاوت یک چیز است، فیلم بد و فیلم خوب هم یک چیز دیگر. ببینید من و شما از پدرخوانده و کریمر علیه کریمر و پالپ فیکشن و رفقای خوب و شمال از شمال غربی و جدایی نادر از سیمین و خیلی از فیلم‌های خوب برداشت‌های متفاوتی داریم. اما همه این‌ها فیلم‌های خوبی هستند. فیلم بد فیلم بد است. ربطی به برداشت متفاوت ندارد. ببینید مثلا من فیلم آخر فرهادی یعنی گذشته را دوست ندارم. این سلیقه و برداشت من است. اما این فیلم، فیلم خوبی است. فیلم خانم درخشنده فیلم بدی است. این که اولویت اول سینما سرگرمی است نه بیانیه اجتماعی دادن، ذات سینماست. سال‌هاست که دوره روشنفکرنمایی و ساختن فیلم‌های معناگرا تمام شده. فیلم خانم درخشنده یادآور آن فیلم‌های یخ و سرد سال‌های ۸۰ میلادی است. فیلم‌هایی که ظاهرا فهمیده‌تر از دیگران بودند. می‌توان مانند اسکورسیزی فیلم ساخت. حرف جدی زد. همه را هم سرگرم کرد. از چیزی هم سواستفاده نکرد. مشابه این فیلم خانم درخشنده سال ۱۹۷۶ ساخته شده است. فیلمی به نام راننده تاکسی. جودی فاستر نوجوان، نقش دختری را بازی می‌کند که مورد تعرض سیستماتیک جامعه قرار گرفته و جامعه به او بد می‌کند. اما اسکورسیزی از احساسات مردم آمریکا سواستفاده نمی‌کند. همین که افراد در نقد فیلم خانم درخشنده بارها ارجاع می‌دهند به وجود این مسائل در جامعه نشان از این دارد که خانم درخشنده در کاری که در پیش گرفته موفق شده است. یعنی توانسته احساسات را تحریک کند و موضوعی مگو را به موضوع صحبت تبدیل کند. اما آیا او تبعات این کارش را می‌داند؟ آیا او مسئولیتی قبول می‌کند؟ اگر خدای نکرده بر مبنای فیلم او اتفاق بدی بیفتد آیا او در هیچ دادگاهی مقصر شناخته می‌شود؟ نه. چون آن یک فیلم است. پیش از خانم درخشنده، آقای ده‌نمکی با اخراجی‌هایش این مسیر را رفته و اتفاق موفق هم شده بود. اتفاقا من اخراجی‌های ۱ و ۲ را دوست دارم. از دیدنش لذت می‌برم. اما این دلیل نمی‌شود که این فیلم بشود یک فیلم خوب. فیلم آشغال فیلم آشغال است. مشکل از جایی شروع می‌شود که کسی که با تمام قواعد شناخته شده آشغال سازی پیش آمده ادعای مصلح اجتماعی بودن و روشنفکر بودن و جامعه‌شناس و طبیب بودن از خودش صادر کند.

 

آیا این که فیلم‌سازها دارای هدف واحدی نیستند و هدف‌های مختلفی از ساخت فیلم دارند و بینندگان هم از دیدن فیلم دنبال اهداف مختلفی هستند، و این‌که هدف شخصی دیدن جذابیت‌های سینمایی نیست، و هدفش نشان دادن مسائل اجتماعی و چالش‌های جامعه در سینماست که می‌گویند در همه جای دنیا وجود دارد، دلیلی می‌شود که فیلمی از نظر سینمایی ضعیف باشد و از نظر محتوی قوی؟

کلا و حاشا که چنین باشد. فیلم بد فیلم بد است. فیلم خوب فیلم خوب. ببینید ما وقتی درباره سینما حرف می‌زنیم یعنی داریم درباره یک صنعت / رسانه / هنر صحبت می‌کنیم. یعنی هیچ اصل من‌درآوردی در این سه قطبی معنی ندارد. برخی از فیلم‌ها به هر سه جنبه توجه دارند و برخی به جنبه‌ای بیشتر. مهم این است که هر فیلم باید در چارچوب صنعت / رسانه / هنر صحبت کند و پیش از گروگان گرفتن جامعه و مشکلاتش تکلیفش را با این سه مشخص کند. فیلم اخراجی‌ها واضحا از نظر هنری و رسانه‌ای حرفی برای گفتن ندارد. نه نوآوری خاصی نه حتی به کار بستن درست کلیشه‌ها. اما این فیلم یک چیز را بهتر از تمام فیلم‌های ایرانی دارد: صنعت. مولف اخراجی‌ها می‌‌داند که کجاست و چه کار می‌کند. چیزی که بسیاری از کسانی که از نظر هنری و رسانه‌ای قوی هستند، از درک آن عاجزند. مسعود ده‌نمکی به دلیل ارتباط بی‌واسطه‌اش با مردم، مانند یک کاسب واقعی است که می‌داند چه چیزی را کجا و به چه کسب چگونه بگوید. خانم درخشنده هم دقیقا مسیری را طی کرده که پیش از او آقای ده‌نمکی طی کرده. درخشنده همان قدر از نظر سینمایی کارش را درست انجام داده که مسعود ده‌نمکی.

 

آیا اگر با دوستان‌مان به سینما برویم، به ما خوش بگذرد و از فیلم خوشمان بیاید یعنی فیلم خوبی دیدیم؟

لزوما نه. فیلم دیدن، مانند هر فعالیت رسانه‌ای دیگری، مستلزم، قرار گرفتن در شرایطی است. این شرایط تاثیر بسیاری در درک مخاطب می‌گذارد. این شرایط از گرما و سرما گرفته تا راحتی صندلی و احساس درونی و دانش و هر چیز با ربط و بی‌ربط دیگری بر درک و لذت بردن از یک فیلم تاثیر می‌گذارد.

 

آیا دیدن یک فیلم می‌تواند تاثیر مثبتی بر روی رفتار همگی ما برای مواجهه با مسائلی که اصلا هم کم نیست داشته باشد؟

این پرسش هنوز بی‌پاسخ مانده است. سوال را می‌شود جور دیگری پرسید. آیا فیلم‌های که خشونت را نمایش می‌دهند باعث افزایش خشونت در جامعه می‌شوند؟ به عنوان نمونه در افغانستان طالبان هیچ فیلم خشنونت‌باری نشان داده نمی‌شد اما در آمریکا به وفور خشونت فراوانی نمایش داده می‌شود. سوال اینجاست، در افغانستان خشونت بیشتری وجود یا در آمریکا؟ آیا مردم برای زندگی به افغانستان مهاجرت می‌کنند یا آمریکا؟ بنابراین ما داریم در مورد مسئله‌ای صحبت می‌کنیم که هنوز ثابت نشده است. احتمالا پیچیدگی‌های فراوانی که در درک آن وجود دارد، ما را دچار این مشکل خواهد کرد که ممکن است به صورت تک عاملی به ماجرا نگاه کنیم و تصور کنیم فیلمی به دلیل این که یک موضوع خاص اجتماعی را هدف قرار داده پس خوب است. این همان درد و مشکلی است که بسیاری از فیلم‌های معناگرا و دولتی به آن دچارند. این فیلم‌ها گمان می‌کنند چون موضوع مهم و احتمالا خوبی را بیان می‌کنند دیگر لازم نیست چیزی را رعایت کنند.

 

آیا اولین شرط یک نقد، عدم داخل کردن احساسات و علایق شخصی در نقد است؟

اصلا و ابدا. مرحوم راجر ابرت پیشتاز وارد کردن احساسات و علایق شخصی بود.

 

ایراد فیلم هیس دخترها فریاد نمی‌زنند چیست؟

یک سوم پایانی فیلم، سر دادن شعار پشت شعار است. نیمه ابتدایی فیلم حداقل کشش و جذابیت دارد. بازی‌های فیلم آزاردهنده است. این فیلم با طرح یک ناهنجاری، و بزرگنمایی آن، با استفاده از احساسات مخاطب، در دل جا باز می‌کند و سپس در این فضای عاطفی ،تحلیل و راه‌کاری فمینیستی و غیر دینی ارائه می‌دهد. این فیلم قابلیت فراوان برای ارائه یک چهره منفی و سیاه از جامعه امروز ایران دارد.

 

در ادامه بخشی از صحبت‌های کارگردان فیلم هیس را به نقل از خبرگزاری ایسنا آورده‌ام. قضاوت با شما.

«هیس!» بیش از ۲۲ نمایش در ایام جشنواره فجر داشت که شخصا در تمام آن‌ها شرکت کردم. در تمام آن‌ نمایش‌ها، همه تماشاگران بدون استثناء از فیلم استقبال ‌کردند و تنها یک نفر بود که گفت «کاش این حرف‌ها را در فیلم‌تان نمی‌زدید چون دیگر نمی‌شود به خیلی‌ها اطمینان کرد». پاسخ دقیقا در همین مطلب نهفته است، اتفاقا من می‌خواستم بگویم به‌راحتی نمی‌شود به هر کسی اعتماد کرد و بچه‌ را به او سپرد.

به‌هر حال باید باور کنیم که این تماشاگران هستند که باید راه را به ما نشان دهند و مشخص کنند که آیا کارمان را درست انجام داده‌ایم یا خیر. به‌نظرم این استقبال از 

من از سال ۶۳ از زمانی که کارم را شروع کرده‌ام تا به الآن با نیت و دغدغه کار خیر به سینما آمدم. من آمده‌ام که آدمهایی را مطرح کنم که کسی مطرحشان نمی‌کند، از چیزهایی حرف بزنم که کسی به آن ها توجهی نمی کند و گفته‌هایم در نهایت طوری باشد که خدا را خوش بیاید، این نیت اصلی من برای ورود به سینما بوده است.

امروز هم رسیده‌ام به “دخترها فریاد نمی زنند”.در همه این فیلم‌ها من مسیرم خیر و رضایت خداوند بوده است. در تمام اینها سعی کردم که مسیرم چیزی جز انسانیت نباشد. همه این ها را ساختم تا از نظر اجتماعی و روانشناختی بتوانم قدمی مثبت در جهت کاهش آسیب های اجتماعی بردارم.

من همه نوع فیلم بلدم بسازم، بلدم فیلمی بسازم که سرگرم‌کننده باشد، یا مردم رابه شدت بخنداند، اما تا به حال این کار را نکرده‌ام،چون معتقدم سینما هدف دارد و من در آن رسالتی دارم که باید این حرف ها را بزنم و فکر می‌کنم الان هم موفق شده‌ام.بعد از نمایش فیلم خانواده هایی که اصلا انتظار نداشتم این حرفها را بزنند و این موضوع برایشان مساله باشد، در گوش من چیزهایی گفتند که من گفتم خدا را شکر که این موضوع را ساختم.

سینمای اجتماعی سینمای شور نیست، سینمای شعور است. سینمایی نیست که بخواهد یک جو ایجاد کند و از این بازار آشفته بهره ای ببرد. سینمایی است که در جهت روح انسان قدم بر می دارد. یک انسانی که از خود بی خود می شود و در جهت گناه قدم بر می دارد یعنی روحش نتوانسته به اندازه ای گنجایش پیدا کند که قدم نگذارد در این راه.

بله؛ من همیشه متهم می شوم به این که شعارمی دهم. اما فکر می‌کنم این حرف ناشی از این باشد که این دوستان واقعیات اجتماعی را هم شعار می دانند، یک عده ای نمی‌خواهند این واقعیات را ببینند. در همین «هیس…» من با صراحت و سادگی از چیزی حرف زدم که درد بزرگ جوامع بشری است نه تنها در جامعه ی ما. جامعه ما اخلاقی است، اما در جوامع دیگر این اتفاق ها نیفتاده؟ در آمریکا این اتفاق نیفتاده؟ همین مساله اخیر مجری بی بی سی مگر مساله هیس نبود؟ در هند در سریلانکا، پاکستان، در بنگلادش، اروپا، آمریکا و در همه جا، موضوع یک موضوع بین المللی است و در همه جا هم موضوعی است که نقش خانواده در آن پر رنگ است. همین خانم اپرا مجری مشهور شبکه‌های آمریکایی مگر مساله اش چیزی جر این بوده است؟

توسط رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *