زیباکلام

Colour-World

یعنی راحت می‌خوابه؟ تا الان ۳ بار بهار را حمام کردیم. در واقع من نقشی در این حمام رفتن‌ها نداشتم و نهایتا شنونده‌ تلاش‌هی مادر و مادر مادر بهار بودم. سه بار حمام در دو هفته زندگی. بد نیست. ولی دیشب برای اولین بار من و مینا بهار را بردیم حمام. تنهایی. اتفاق عجیبی که منتظرش بودیم افتاد. بعد از ۲ هفته بهار فقط هر دو ساعت یک بار ما را بیدار کرد. تا پیش از این ما کلا بیدار بودیم. اما دیشب هر دو ساعت یک بار بیدار بودیم. ساختار خانه از روزی که بهار آمده به هم ریخته. در حقیقت خانه هیچ ساختاری ندارد. هیچ نظمی در خانه بهار به یک ساعت نمی‌رسد و حداکثر بعد از یک ساعت به بی‌نظمی تبدیل می‌شود. تمام خانه قلمرو بهار است جز آن بخشی را که به او اختصاص دادیم. اولش من خیلی مایل نبودم. مینا دوست داشت. من هم مقاومت نکردم. از دوستی پرسیدم و گفت مقاومت بی‌فایده است. این شد که اتاقی از دو اتاق خانه شد اتاق بهار. یک تخت و یک دکور و یک کمد همه اثاثیه این اتاق است. از بامبوی دوست‌داشتنی که از گل زعیم برایش گرفته‌ام هم بگذریم چیز خاصی در این اتاق نیست. هنوز زود است برای گرفتن عروسک و اسباب‌بازی. البته یک کالسکه هم هست که انداختیم گوشه اتاق. همه چیزهایی هم که در دکور و کمد هست به هیچ دردی نمی‌خورد. بهار در کم‌ترین جایی که حضور دارد همین اتاق است. همه جا هست. اتاق خواب من. اتاق پذیرایی. آشپزخانه. در مصرف اتاقش صرفه‌جویی می‌کند و فقط نظم بی‌خود زندگی من را به هم زده. همه جای خانه اثری از بهار پیدا می‌شود. اگر بخواهم یک لحظه دراز بکشم، باید از بین اثاثیه بهار بگذرم. هر روز جایی که دارم کوچک‌تر می‌شود. ملکه و سلطان خانه دربست بهار است. فعلا من یک موجود اضافی‌ام. البته اعتماد به نفسم بالاست. یک نعمتی که دو هفته است به نعمت بودنش ایمان آوردم، کولر آبی است. و کسی چه می‌داند که کولر آبی چیست. اوایل که خانه را گرم‌خانه کرده بودیم و حتی پیشنهاد دادم برای تکمیل عیش بهار و زجر من، شوفاژها را روشن کنیم. پیشنهادم مورد موافقت قرار نگرفت و به همان خاموش ماندن کولر قناعت شد. کلیدهای کولر برای من منطقه ممنوعه است. کلیدهای کولر شده نماد مبارزه با نفس اماره. و من نمی‌دانم چرا بی‌خود و بی‌جهت می‌گویند این روزها هوا خنک‌تر شده. این روزها به نظم فکر می‌کنم. از خودم هر چند وقت یک‌ بار می‌پرسم نظم چیست؟ هنوز به پاسخ نرسیدم. هنوز نمی‌دانم که نظم چیست. اما ایمان آوردم که همه آن چیزهایی که درباره نظم تصور می‌کردم درست نیست. حداقل یک بخشی‌اش درست نیست. نظم پیچیده‌تر از آن چیزی است که می‌پنداشتم. رشد بهار مصداق یک بی‌نظمی تمام عیار است. ۲ ساعت که نیستم، وقتی بر می‌گردم می‌بینم بهار بزر‌گ‌تر شده. نمی‌دانم ذهن من خطا می‌کند یا رشد نوزاد این چنین سریع است. می‌ترسم اگر یک ماه نباشم دیگر بهار را نشناسم. بهار الان خواب است و دارم به این فکر می‌کنم که قبل از خواب باید ببرمش حمام که امشب هم شاید خوب بخوابد. اگر چند بار این روش جواب دهد طبق استقرا به این نتیجه می‌رسم که این روش مناسبی برای خواباندن نوزاد است و این روش را اعلام عمومی خواهم کرد. البته اعلام متعلق به کسی است که در حد و اندازه اعلام است. من نهایتا می‌روم نی‌نی‌سایت این تجربه را با مادرهای دیگر در میان می‌گذارم. آرش رفته بود دفتر این‌ها را دیده بود. انقدر می‌گفت کر و کثیف بودند که میلم نمی‌کشد سری به سایت‌شان بزنم. دیروز خیلی دلم می‌خواست آرش هم با من و بچه‌ها می‌آمد انتهای خیابان پاستور را می‌دید. آرش مثل من نیست. نمی‌آید. رسول و نیلوفر هم ایثارگرانه ماندند دفتر که کارها نخوابد. تاخیرهامان زیاد شده. اما مهشید و اشکان با من آمدند خانه هنرمندان که انتهای خیابان پاستور با ببینیم. با این که ۱۵ دقیقه زودتر رسیدیم اما روی پله‌ها هم برای ما جا نبود. به یاد دوران نه چندان دور دانشجویی نشستیم روی زمین و با تحمل مرارت‌های فراوان فیلم را دیدیم. از همه بامزه‌تر زیباکلام بود که آوردن بودند‌اش درباره فیلم حرف بزند و اول فیلم گفت من اینجا چه کار می‌کنم؟

منتشر شده توسط رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

به گفتگو بپیوندید

2 نظر

  1. سلام – من دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشگاه تهرانم – یه سر به وبلاگتون سرک کشیدم – همش جالب بود – خسته نباشید…

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *