۶ چیز مهمی که دانشگاه به من یاد نداد

تیتر نوشته این است: ۶ چیز مهمی که دانشگاه به من یاد نداد. کامل‌ترش این است که «۶ چیز مهمی که دانشگاه به من یاد نداد و من با هزینه بسیار زیاد آنها را یاد گرفتم». دانشگاه‌های ایران، بیشتر از این که دانشجو را آماده کار و زندگی کنند، از آنها دانشمند و پژوهشگر می‌سازند. به همین دلیل ساده و ابتدایی، از دل دانشگاه‌های ما نوابغی بیرون می‌آیند که ظرفیت استفاده از آنها هم وجود ندارد و رهسپار دیار فرنگ می‌شوند؛ کمتر کسی پیدا می‌شود که از دانشگاه چیزهایی آموخته باشد و بگوید آنها را در محیط کار و زندگی به کار بسته است. باور کنید که اگر در دانشگاه‌های ما فنون آبیاری گیاهان آپارتمانی آموزش می‌دادند، کاربرد بیشتری نسبت به بسیاری از مباحث مطرح شده در دانشگاه‌ها داشت؛ اما دانشگاه‌های ما چه چیزی یاد نمی‌دهند که ما باید با هزینه زیاد آنها را یاد بگیریم.

اقتصاد

اقتصاد علم زندگی است. تصور می‌کنم آموزش علم اقتصاد را باید از کودکی شروع کرد. دوست خوب من امیر لعلی اخیرا دست به انتشار نشریه‌ای زده است به نام قلک. آنها تلاش می‌کنند بچه‌ها را از همان کودکی با مفاهیم اقتصادی آشنا کنند. اما مگر چقدر برد دارند؟ متاسفانه برخی اقتصاد را با سودجویی معادل می‌دانند. این معادل‌سازی‌ها از ذهن‌های تنبل و آکبندی می‌آید که علاقه‌ای به فکر کردن ندارند. تصور می‌شود اقتصاد هنر پول پارو کردن است و بس. این تصور غلط باعث شده ما در مدارس و دانشگاه‌ها اهمیتی به این علم ندهیم و به جایش چیزهای دیگری به آدم‌ها آموزش بدهیم که حفظی‌جات است و بس.

مدیریت مالی و حسابداری

هر انسانی در زندگی روزمره خودش هم باید حساب دخل و خرجش را بداند. باید بداند که چگونه قرض و وام بگیرد تا بتواند امور مالیه خود را سر و سامان بدهد. دانستن این که چگونه می‌شود در کار و زندگی سود کرد از بدیهی‌ترین چیزهایی است که آدم‌ها باید بدانند. بارها افرادی را دیده‌ام که فرق سود و درآمد را نمی‌دانند و تصورشان از سود چیزی است که تحت عنوان سودجویی در فرهنگ ما جاافتاده است. تصور اشتباهی داریم که سود چیز حرامی است. به همین دلیل اشتباه در ایران کارمندی شغل شریفی است و کار کردن در بازار سودجویی.

روانشناسی

شاید بهتر بود می‌نوشتم روان‌درمانی. منظورم ساده است. آدم‌ها در موقعیت‌های مشخص رفتار مشخصی دارند. اخیرا باب شده «بادی لنگویج» به مردم آموزش می‌دهند. با این که معتقدم این بادی لنگویج در ارتباطات غیرکلامی موضوع مهمی است اما با این بازار مکاره‌ای که راه افتاده هم مخالفم. این که در فلان موقعیت اگر طرف انگشت کوچک دست چپش را داخل سوراخ گوش راستش کرد یعنی دارد یک چیزی را از شما پنهان می‌کند مسخره‌تر از مسخره است. شاید گوشش می‌خارد؟ شاید حمام نرفته؟ با این وجود چیزهای ساده‌ای هست که انسان‌ها باید بدانند. مثل این که با محبت رفتار کنیم. مثل این که اگر قلدری کنیم بقیه هم قلدری می‌کنند. مثل این که اگر دور یک میز گرد بنشینیم صمیمانه‌تر است تا این که پشت به هم بنشینیم. همین مورد آخر را در نظر بگیرید درباره وضعیت کلاس‌های درسی ما.

آمار

آمار علم است و ابزاری برای سایر علوم. وقتی آمار نمی‌دانیم به راحتی حکم‌های کلی صادر می‌کنیم و به این صورت هاله‌ای از نفهمی به دور خودمان می‌کشیم. ساده است. ما برای همه چیز پاسخ روشنی در چنته داریم. می‌دانیم که دولت‌مردان باید چه کار کنند. می‌دانیم که مشکل ممکلت و جهان چیست و چگونه می‌توان آن را حل کرد. اما پاسخ برخی سوال‌های ساده را نمی‌دانیم. یک بار قالیباف از شهردارهای مختلف ایران پرسید می‌دانید گردش مالی شهرتان چقدر است؟ نیازی به توصیف سرهایی که در گریبان فرورفته بود نیست.

درست نوشتن

انشا داشتیم. املا داشتیم. ادبیات فارسی داشتیم. اما هنور نیم‌فاصله را رعایت نمی‌کنیم و هنوز به جای است و هست از فعل قبیح می‌باشد استفاده می‌کنیم و یادمان می‌رود که «می‌باشد غلط می‌باشد». ملانقطی‌بازی منظورم نیست. اشاره‌ام به نوشته‌هایی است که با فونت تاهوما و سایز ۱۱ و بدون رعایت شیوه‌های نگارش تقدیم می‌گردد. اشاره‌ام به کسانی است که حتی کارشان نوشتن است اما متن‌هایی تحویل آدم می‌دهند که چندش‌آور است.

هنر تصمیم‌گیری

تصمیم‌گیری بیشترین بخش مدیریت است و باقی چند چیز کوچک است و بس. تصمیم‌گیری و مدل‌های تصمیم‌گیری و آموختن آنها ساده است. اما این خلا بزرگی است که در شیوه آموزشی ما وجود دارد و جایش را قرار است این دوره‌هایی پر کند که هر روز بیشتر و بیشتر می‌شوند. حالا من بنشینم غر بزنیم که چرا انقدر این دوره‌ها زیاد شده و برخی‌شان به لعنت خدا هم نمی‌ارزند: چه اهمیتی دارد وقتی مردم باهوش دنبال پرکردن خلاهایشان هستند.

پ. ن. ۱. طبیعتا منظورم مباحث فنی و پزشکی و مانند آن نیست و به مهارت‌های کار و زندگی نظر دارم و بس.

پ. ن. ۲. به نظر شما مدرسه و دانشگاه چه چیزهای دیگری به ما یاد نداده است؟

12 دیدگاه برای “۶ چیز مهمی که دانشگاه به من یاد نداد”

  1. یک نکته: «می باشد» هیچ فرقی با « است » ندارد؛ درست. ولی گاهی برای پرهیز از «تکرار» نیاز است ذکر شود. جمله‌هایی را در نظر بگیرید که پر است از است است است. زیبا نیست. ممنون.

    1. درود
      تصورم این است که اگر نوشته خوب جمله‌بندی شود نیازی به استفاده مکرر از «است» نیست. برخی در غلط بودن این کلمه شک دارند و از ادبیات ایران مثال می‌آورند. این بحثی است بین ادبا. متاسفانه بیشتر آنهایی که از «می‌باشد» استفاده می‌کنند از این فعل پشت سر هم کار می‌کشند و شورش را در می‌آورند. البته فارغ از درست و غلط بودن، تصنعی است. به شدت اداری. مخصوصا در نامه‌های اداری این فعل بی‌داد می‌کند.

  2. راستش من با توجه به رشتم (مهندسی صنایع) با ۳ تاش رسما از طریق واحدهای درسی آشنا شدم: آمار، اقتصاد، مدیریت مالی
    اما مثلا اون روانشناسی که منظورتونه اگه کسی به اندازه کافی از نظر اجتماعی فعال باشه اینو توی برخوردای اجتماعی اش به مرور یاد میگیره اما خوب خیلی از دوستامو میشناسم که توی الفبای برخوردای اجتماعی هم میلنگن. آره اگه به جای درسای ۲ واحدی عمومی که هیچ فایده ای ندارن یه درس ( ترجیحا کارگاه) برای کنشهای اجتماعی بذارن هم خیلی بهتره.
    به نظرم توی دانشگاه همه چیزو نمیشه به شکل واحدای درسی آموزش داد، مثلا یه چیزی که شخصا خیلی توش میلنگیدم کارای تیمیه، اگه تو دانشگاه چند تا پروژه درسی رو گروهی انجام میدادم مطمئنا نیازی نبود گروهی کار کردن رو با هزینه بیشتر توی محیط حرفه ای یاد بگیرم.

  3. اصولا دانشگاه ما ربطی به دنیای کار نداره .. بعد از ۷ سال درس خواندن توی دانشگاه اگر شانس بیاری و کار پیدا کنی تازه می فهمی که داشتی در دانشگاه ، حتی بهترین هاش، دور خودت می چرخیدی .
    تازه تو کار میفهمی که چقدر نمی دونی و چقدر بی ربط می دونی ! برای دانسته هات کار نیست و شاید تو کارت کلی ندانسته داری.. خوش به حال اونها که تو درس خوندن وقفه می اندازند .

    دست بر قضا من بدون ارتباط با رشتم در حوزه کودک دارم کار می کنم و باید خبر نویسی روهم فشرده تمرین کنم.
    شما جایی رو سراغ دارید که کارگاه خبر نویسی مفید داشته باشه ؟
    به نشریه قلک اشاره کرید . . شما یا هر کسی که می دونه می تونه نشریات خوب تو این حوزه رو به من معرفی کنه ؟

    خیلی خیلی ممنون

  4. مدرسه به ما درس خواندن را یاد داد اما چرا درس خواندن را خیر!مدرسه به ما علوم روی کاغذ را یاد داد اما ایدئولوژی در ذهن را خیر.مدرسه به ما خانه ای رو به ویرانی را نشان داد ولی همه را مجبور کرد که ستونهایی که زیر سایه اند را ترمیم کنیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *