میمون مسلح به مسلسل نباشیم!

۱

همیشه درباره خودم این نگرانی را داشتم که دچار آفت خرده‌ دانش گردم. احتمالا خرده دانش از خرده شیشه در وجود فرد بدتر باشد و ضرر بیشتری به افراد برساند. درک و دریافت افراد به پیش‌زمینه‌های ذهنی قبلی آنها برمی‌گردد و برمبنای آن همه چیز را تحلیل می‌کنند. به عبارت دیگر مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد! یا آن طور که می‌گویند کافر همه را به کیش خویش پندارد. اگر در دور و برتان زنان زخم‌خورده از نامردان روزگار باشد ممکن است این جمله برایتان مکرر باشد که مردها همه‌شان سروته یک کرباس‌اند و همه‌شان نامردند. در حالی که این زنان محترمه از بین همه مردهای عالم نامردها را انتخاب کردند و جمله درست این است که «همه مردهایی که من می‌شناسم نامرد از آب درآمدند.» بنابراین هرگز نمی‌توان بر مبنای تعداد محدودی مشاهده به نتیجه کلی رسید. رسیدن به نتیجه کلی در علوم اجتماعی پیچید‌گی‌های زیادی دارد. همین پیچیدگی باعث می‌‌شود دو اتفاق رخ بدهد: یکی کسانی که بدون روش علمی به نتیجه‌های درست یا غلط می‌رسند و دیگری کسانی هستند که با کلمه‌بازی سعی می‌کنند خود را عالم و دانشمند جلوه دهند و مثل میمونی که مسلسل دست گرفته نظریه‌های باربط و بی‌ربط را به سروصورت آدم‌ پرتاب می‌کنند.

۲

برکینگ بد سریال جذابی بود و در زمان پخش بسیاری از مردم دنیا را به خودش جذب کرد. در این سریال وکیل پدرسوخته‌ای به نام «سال» وجود دارد که کارش سیاه نشان دادن سفید و سفید نشان دادن سیاه است. «سال» تیزر تلویزیونی و بیلبوردهایی در سطح شهر داشت که شعار آنها این بود:«بهتره با سال تماس بگیری». بعد از تمام شدن آخرین فصل سریال برکینگ بد، طراحان سریال اسپن‌آفی به نام «بهتره با سال تماس بگیری» را تولید کردند که تا امروز دو فصل از آن پخش و با استقبال هم مواجه شده. در این اسپین آف ما متوجه می‌شویم که سال از پادویی شروع می‌کند و درس وکالت می‌خواند و زمانی که می‌خواهد در شرکت وکالت برادر بزرگ‌ترش استخدام شود، برادرش به شیوه‌های مستقیم و غیرمستقیم مانع او می‌شود. جایی این دو برادر به هم می‌رسند و سال از برادرش می‌پرسد که چرا مانع او می‌شود. پاسخش تکان‌دهنده است. می‌گوید پدرسوختگی تو باعث می‌شود حالا که به ابزار حقوق و وکالت مجهز شدی شبیه میمونی شوی که مجهز به مسلسل شده . زنبورهای بی‌عسلی که مجهز به خرده دانش می‌شوند مصداق همین جمله هستند.

۳

معمولا خودم را مدیریت رسانه خوانده معرفی نمی‌کنم. مدیریت رسانه چیزی نیست که با درس خواندن در کسی حلول کند. مدیریت رسانه مثل بسیاری علوم نیست که بعد از فارغ‌التحصیلی بتوان ادعا کرد طرف حداقل چیزهایی می‌داند. می‌شود فردی را یافت که مدیریت رسانه خوانده و کوچکترین درکی از رسانه و مدیریت و مدیریت رسانه ندارد و صرفا میمونی است که به او مسلسل داده‌اند. در گذشته که رشته ام‌بی‌ای راه افتاده بود کسانی را جذب می‌کرد که چند سالی در شرکت‌ها کار مدیریتی و عملیاتی کرده بودند. این باعث می‌شد کسانی وارد کلاس‌های درس مدیریت ام‌بی‌ای شوند که هم تجربه کار داشتند و هم می‌دانستند دنبال چی هستند و هم‌ این که مثل دانش‌آموزان رفتار نمی‌کردند. البته بعدا این روش پذیرش کم‌رنگ شد و شاهد ورود کسانی به رشته ام‌بی‌ای بودیم که سابقه کار حرفه‌ای نداشتند. این روزها دیگر مثل سابق بازار کار ام‌بی‌ای‌ها  هم داغ نیست. مدیریت رسانه در ایران متاسفانه حتی از همان ابتدا هم این روش را به کار نبرد و اکنون بعد از سال‌ها با انبوهی فارغ‌التحصیل مدیریت رسانه  خوانده مواجه هستیم که دقیقا به درد هیچ موقعیت شغلی نمی‌خورند. زمانی هست که کسی فلسفه خوانده یا مثلا هنرهای زیبا. شاید اینجا جنبه تجاری پررنگ نباشد اما مدیریت رسانه دقیقا برای انجام فعالیت‌های تجاری است و هیچ تاجری کسب‌وکارش را به دست بچه‌هایی که صرفا درس خوانده‌اند نمی‌سپرد.

۴

به نظرم در فضای رسانه‌ای سه چیز هست که بدون هم ناقص‌اند:

۱. هنر و دید هنری،

۲. ارتباطات و رسانه و تولید محتوای رسانه‌ای،

۳. مدیریت و تسلط به مفاهیم بازار، صنعت و اقتصاد.

من تا همین چند سال پیش تصور نمی‌کردم نقش هنر در تولیدات رسانه‌ای چقدر جدی است. شانسی که آوردم این بوده که به صورت تصادفی دستی بر آتش داشتم: نقاشی، گرافیک و طراحی. البته دوستانم می‌دانند که کوچکترین استعداد موسیقایی ندارم و حتما یک جای کار می‌لنگد! تمامی هنرها، مثل موسیقی، نقاشی، سینما، عکاسی، تئاتر و مجسمه‌سازی همه از اصول یکسانی تبعیت می‌کنند. همه چیز از یک نقطه شروع می‌شود و امتداد نقطه خط است و همه این‌ها در سطح اتفاق می‌افتد. تسلط بر هنر و انجام آن متفاوت از توان درک هنری است. خدا را شکر کسی نیست که توان درک اثر هنری را نداشته باشد!

۵

رسانه و تولید پیام متفاوت از آن چیزی است که در دانشگاه‌های ما تحت عنوان رشته ارتباطات آموزش داده می‌شود. ارتباطات خوانده‌ها و روابط‌ عمومی‌چی‌ها لزوما رسانه‌نگار نیستند و ممکن است کسی دکترای ارتباطات از تهران هم داشته باشد اما مهارتی در زمینه تولید رسانه‌ای نداشته باشد و حتی توان درک رسانه را هم نداشته باشد. این روزها در دانشگاه‌ها بیشتر از آن که توان درک و مهارت‌های شناخت رسانه و پیام خوب و بد را آموزش دهند، صرفا یک سری نظریه کلی و دهن پر کن آموزش می‌دهند که آنهایی که این نظریه‌ها را حفظ کردند فقط به درد برنامه‌های بی‌مصرف تلویزیونی می‌خورند که بیایند و این نظریه‌ها را بلغور کنند و خودنمایی کنند.

۶

بحث صنعت و بازار هم راس سوم فضای تولید رسانه‌ای است که بدون وجود آن ما خط تولید نخواهیم داشت. در سال‌های گذشته به نظرم تغییر نگاه تا حدودی شروع شده و ما شاهد توجه بیشتری به بازار و رقابت هستیم و مشکل کار، ساختار بیش از حد دولتی صنایع ماست و طبیعی است که رسانه هم تافته جدا بافته نیستند. رسانه‌های ما عموما دولتی هستند یا عمومی یا یک ربطی به دولت و یک نهاد عمومی دارند. تک‌وتوک بنگاه و رسانه خصوصی داریم که آنها هم تلاش می‌‌کنند رابطه حسنه‌ای با دولت و دستگاه داشته باشند. صحبت از چیزی به نام صنعت کمی زود است در فضای رسانه ما.

۷

میمون نباشیم. میمون مسلح نباشیم. من به خودم می‌‌گویم. مخاطبم خودم هستم. این دو سالی که به لطف رضاخان از همه چیز دستم کوتاه بود، فرصت داشتم به اندازه کافی میمون‌بازی ببینم! حالا که این دو سال تمام شده، اولین توصیه به خودم این است که یک میمون مسلح به مسلسل نباشم و سعی کنم آرام آرام یاد بگیرم.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *