چرا بپرسیم چرا؟

ایران فردا بیش از هر چیزی دیگری به چه چیزی احتیاج دارد؟ چرا باید از حکمت و فلسفه شروع کنیم و تلاش بدون پاسخ به چرا منجر به نتیجه مطلوب نمی‌شود؟ ترجمه راهی برای تفکر است و در صورتی که این مسیر را درست طی کنیم شاید راه به اندازه کافی برای ما روشن شود

توضیح: این متن را اولین بار برای ماهنامه عصر تراکنش نوشتم.

رضا قربانی / حدود ۹ ماه دیگر وارد قرن ۱۵ هجری شمسی می‌شویم. قرنی که بر ما عجیب گذشت؛ در این قرن به طور کلی روبه‌جلو بودیم ولی انتظارمان بیش از این بود. حالا سوال این است که قرن بعدی بر ما چه خواهد گذشت؟ در این قرن یک انقلاب، چند کودتا، چند جنگ و تغییرات گسترده سیاسی را پشت سر گذاشتیم. تقریبا از نیمه‌های این قرن ساختار اقتصادی مدرن ایران شکل گرفت و از همان ابتدا هم مسیر را کج شروع کردیم. امروز ساختار اقتصادی ایران نه دقیقا منطبق بر ساختارهای سرمایه‌داری است و نه دقیقا منطبق بر ساختارهای چپ و سوسیالیستی. 

ساختار قدرت هم در ایران به مرور پیچیده شده و تاب‌آوری ایران در برابر چالش‌ها هم همگان را متعجب کرده است. ایران با این که موفق نشده جریان سوم تاثیرگذاری در جهان خلق کند منتها تاب‌آوری در برابر فشارهای داخلی و خارجی باعث شده ایران برای بسیاری سوژه جذاب باشد و خیلی‌ها می‌خواهند بدانند آخر شاهنامه چه می‌شود.

ایران ملغمه‌ای از مفاهیم گوناگون و گاه متضاد است. ترکیب و تنوع ایران شاید به اندازه جاهایی مانند آمریکا نباشد، اما قطعا بسیار بیشتر از اکثر نقاط جهان است. ایران گهواره‌ای برای رشد تمدن‌های مختلف بوده و با این که در طول زمان بخش‌های زیادی از ایران را از آن کنده‌اند و گاهی همان بخش‌ها در مقابل ایران ایستاده‌اند؛ اما در صد سال گذشته ایران خودش را حفظ کرده است.

بسیاری ایران یکپارچه را نمی‌پسندند ولی در کمال تعجب در قرن گذشته ایران یکپارچه باقی مانده است هرچند که تلاش‌های برای از هم پاشیدن شیرازه ایران هر روز بیش‌تر و بیش‌تر می‌شود. با این همه مهم‌ترین چالش ایران را قطعا نباید در خارج ازمرزهای ایران جست‌وجو کرد؛ چالش اصلی در خود ایران است و بیگانگان می‌توانند با سوار شدن بر شکاف‌ها از آنها بهره‌برداری کنند. 

ایران فردا به چه چیزی احتیاج دارد؟

با این مقدمه کوتاه بگذارید سوال اصلی این یادداشت را مطرح کنم: ایران در قرن ۱۵ بیش از هر چیز دیگری به چه چیزی احتیاج دارد؟ این روزها به نظر می‌رسد همه به اجماع رسیده‌اند که اقتصاد مهم‌ترین مسئله ایران است. به نظر می‌رسد شور سیاسی و انقلابی به خواهش رفاه تبدیل گشته و سیاسیون هم تلاش می‌کنند سوار بر این خواهش‌ موج‌سواری کنند. ولی آیا مهم‌ترین مسئله ایران مسئله اقتصاد است؟ آیا در تعیین اولویت‌ها دچار خطا نشده‌ایم؟

به نظر می‌رسد در تعیین اولویت‌ها دچار خطای سیستماتیک گشته‌ایم؛ چون روش‌های قبلی را نتوانستیم تئوریزه کنیم حالا به نظر می‌رسد به این نتیجه رسیده‌ایم که فکر را کنار بگذاریم و مستقیم برویم سراغ اصل مطلب و با این خیال خام که فلسفه به کار ما نمی‌آید مستقیم برویم سراغ مهندسی و با سرعت همه چیز را بسازیم. ولی برای یک سوال جواب نداریم: دقیقا می‌خواهیم چه چیزی را بسازیم؟

کیفیت پاسخ به پرسش‌هایی که با چرا شروع می‌شوند ما را به پرسش‌هایی درست در زمینه چگونگی می‌رسانند. عده‌ای تصور می‌کنند تمرکز بیش از حد بر چرا ما را از پاسخ به چگونگی باز می‌دارد، ولی مسئله اینجاست که تا زمانی که چرا را ندانیم چگونگی صرفا کاری فنی بدون داشتن طراحی مناسب است. 

چرا باید بپرسیم چرا تحول دیجیتال لازم است؟

بگذارید یک مورد مشخص را بررسی کنیم: چگونه تحول دیجیتال را کلید بزنیم؟ این پرسش این روزهای بسیاری است و خیلی‌‌ها می‌خواهند که تحول دیجیتال را خیلی سریع در بسیاری از بخش‌ها عملیاتی کنند. سوالی که پاسخ داده نشده این است: اصلا چرا باید تحول دیجیتال را شروع کنیم؟ 

الزام تحول دیجیتال از کجا می‌آید و ایران چرا به تحول دیجیتال نیاز دارد؟ به نظر می‌رسد این موضوع یک موضوع بدیهی فرض شده است. دقت کنید که قصدم این نیست بگویم تحول دیجیتال بد یا خوب است؛ می‌خواهم بگویم تا زمانی که تحول دیجیتال با پرسش‌هایی که با چرا شروع می‌شوند نقد نشده و صرفا بر مبنای احساس یا حدس و گمان به این نتیجه رسیده‌این که باید به سوی تحول دیجیتال برویم، کیفیت پاسخ‌های ما به چگونه تحول دیجیتال را رقم بزنیم هم ضعیف خواهند بود. 

به نظر می‌رسد در شرایطی قرار گرفته‌ایم که ترجیح می‌دهیم فکر نکنیم و به پرسش‌های سختی که با چرا شروع می‌شوند نپردازیم؛ یکی از دلایل هم احتمالا این است که احتمال رسیدن به پاسخ چرا کم است و شاید نتوانیم برای پرسش‌هایی که با چرا شروع می‌شوند پاسخ مناسب پیدا کنیم. 

ترجمه راهی برای تفکر

اینجاست که ایده اصلی برای جوامعی مانند ما که فکر در آن به حاشیه رفته است مطرح می‌شود. در سال‌های گذشته افرادی مانند مراد فرهادپور از ترجمه به عنوان راه‌حلی برای فکر کردن صحبت کردند؛ در کشورهایی مانند ایران که تفکر موضوعی حاشیه‌ای است و ایده و فکر اصیل خلق نمی‌شود بهترین راه برای فکر کردن ترجمه است.

این روزها شاهد این هستیم که در حوزه‌های گوناگون در حال بازتولید اندیشه‌ها و ایده‌های ترجمه شده با عنوان تالیف و چیزهایی مانند آن هستیم. مفاهیم مالی و همه مفاهیم مرتبط با آن و به طور خاص فناوری‌های مالی مفاهیمی نیستند که در ایران خلق شده باشند؛ بنابراین وقتی کسی صحبت از تالیف درباره مفاهیم مالی و تکنولوژی در ایران می‌کند معمولا در حال قالب کردن اندیشه‌های ترجمه‌ای با نام خودش و انجام تغییرات بی‌دلیل در آن اندیشه‌ها است که بیشتر به گمراه کردن مخاطب منجر می‌شود. 

ترجمه در این شرایط بهترین راه برای فکر کردن است و شرط لازم برای این موضوع خوانده شدن است. چیزی که ما برای ایران فردا احتیاج داریم ارائه اندیشه‌های اصیل و بررسی آنها با ذکر منبع و مرجع اصلی است. وقتی اندیشه‌ای را از منبع اصلی خودش جدا و به نام خود ارائه می‌کنیم در حال گمراه کردن مخاطب هستیم؛ چرا که برای فهم هر اندیشه‌ای لازم است بدانیم صاحب اندیشه کیست و چه شرایطی داشته و این اندیشه را برای چه کسانی مطرح کرده است.

عجیب است که تصور می‌کنیم دنیای کسب‌وکارها بی‌نیاز از اندیشه است. متن‌های منتشر شده در زمینه‌های گوناگون و فناوری‌های گوناگون را بررسی کنید؛ چقدر متن پیدا می‌کنیم که درباره چرایی تکنولوژی توضیح داده باشند؟ ممکن است متن‌هایی درباره چگونگی پیدا کنیم ولی در فقر مطلق از منظر شناخت فلسفه و حکمت ابزارها فناورانه و فلسفه تکنولوژی به سر می‌بریم. 

راه برون‌رفت گوشه‌ای نشستن، زور زدن و فشار آوردن بر خود نیست؛ ما می‌خواهیم درباره تکنولوژی‌ها و روش‌هایی فکر ‌کنیم که پیش از این جهان آن راه را رفته است؛ چرا تصور می‌کنیم ما بهتر از جهان می‌توانیم راه‌حل پیدا کنیم؟ آیا بهترین راه این نیست که اندیشه‌های اصیل پشت راه‌های رفته را مرور کنیم و آیا ترجمه بهترین انتخاب برای این مسیر نیست؟

تلاش برای افزایش کیفیت پرسش‌ها

در صورتی که درباره تمام روندهای مهم این کار را انجام دهیم می‌توانیم امیدوار باشیم که سوال‌های بهتری به گوش‌مان بخورد که با چرا شروع می‌شود و حتی پاسخ‌های بهتری هم داشته باشیم. وقتی کیفیت پرسش‌ها و پاسخ‌های ما افزایش یافت می‌توانیم انتظار داشته باشیم که پرسش‌های بهتری بپرسیم که با چگونه شروع می‌شوند و همین‌طور پاسخ‌های بهتری برای ایران فردا پیدا کنیم. 

در صورت تمرکز بیش از حد بر خروجی نهایی ممکن است دچار مشکلات بیشتری نسبت به امروز شویم و برای برون‌رفت از این وضعیت چاره‌ای نداریم جز این که راه را برای اندیشه‌های بدیع باز کنیم.

و گرنه جعل عنوان تئوریسین نه تنها ما را به پیش نمی‌برد بلکه فقط باعث درجا زدن ما می‌شود؛ این روزها حجم عناوین به طرز عجیبی افزایش یافته است و کارکرد این عناوین صرفا بستن راه برای درک اندیشه‌های اصیل است. 

بستن راه اندیشه

در این زمینه فقط باید در نظر داشت که ترجمه همان‌قدر که می‌تواند بهترین راه برای فکر کردن باشد می‌تواند بهترین راه برای فکر نکردن هم باشد. در این مسیر قطعا کیفیت ترجمه موضوع مهمی است و نباید یادمان برود که برای بازنشر ایده‌های اصیل باید ادب و آداب انتقال و ترجمه را هم بیاموزیم. 

این موضوع در زمینه ادبیات و فلسفه در سال‌های گذشته به صورت جدی دنبال شده اما در زمینه مفاهیم کسب‌وکاری به شدت دچار فقر هستیم و جز معدود فعالیت‌های مستقل کم‌تر جایی را پیدا می‌کنیم که به صورت جدی ترجمه را در دستور کار خودش قرار داده باشد.

در زمینه ادبیات داستانی در پیش از انقلاب انتشارات فرانکلین و مرحوم صنعتی‌زاده راهی را شروع کردند که منجر به آشنایی بسیاری از ایرانیان با ادبیات جهان گشت و همین موضوع منشا توسعه و تغییر در ادبیات داستانی ایران هم شد.

در زمینه ادبیات کسب‌وکار این روزها با مشتی مفاهیم مغلق و به هم ریخته مواجه هستیم و برخی با فروکاستن جایگاه ترجمه به بازنشر ایده‌های خام خودشان را تئوریسین‌هایی مسلط که ایران را هم می‌شناسند معرفی می‌کنند. در واقع عده‌ای با سواستفاده از مفاهیم ترجمه شده تلاش می‌کنند خود را مسلط به این مفاهیم معرفی کنند و این افراد راه را بر ارائه مفاهیم اصیل می‌بندند و با این ایده که دسترسی با واسطه به این مفاهیم راه درست‌تری است وجود خودشان را توجیه می‌کنند و در جایگاه نظریه‌پرداز می‌نشینند.

قبول کنیم که در ایران امروز برای بسیاری از مفاهیم فناوری و کسب‌وکاری به اندازه کافی تئوریسین قابل قبول نداریم و تا زمانی که ایده‌های اصلی را مرور نکرده‌‌ایم و درباره آنها مباحثه نداشته‌ایم نمی‌توانیم در مسیر ایران آینده قدم‌های درستی برداریم.

تلاش برای واگرایی

در صورتی که مفاهیم را درست نشناسیم و شاهد نهضت جدی در بین مدیران ارشد و تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران دولتی و بخش خصوصی در زمینه آشنایی عمیق با مفاهیم نباشیم جنگل مفاهیم صرفا ابزارهایی دست ما می‌دهند که با آنها محافل را گرم کنیم و هیچ کاربردی در زندگی روزمره ما نخواهند داشت.

فلسفه و حکمت پشت تکنولوژی را شاید همه مردم لازم نباشد بدانند اما اگر تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران کلان، فلسفه تکنولوژی را ندانند در آینده نزدیک با تلاش‌های واگرایی مواجه می‌شویم که در نهایت اثر همدیگر را خنثی می‌کنند. اگر عجله را کنار بگذاریم و زمان بیشتری برای آشنایی مدیران با فلسفه تغییر صرف کنیم قطعا کیفیت نتایج افزایش محسوسی می‌یابد.

نویسنده: رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *