ما هستیم. فقط هوا سرده در را نیم‌بند کردیم!

نزدیک دو هفته می‌شود که چیزی در مدیر رسانه منتشر نکردم. پیش‌نویس ۱۲ تا مطلب را در همین مدت نوشتم و از انتشار آنها خودداری کردم. به چند دلیل نیم‌بند:
۱. آلودگی باعث شده کمی بی‌حوصله باشم. البته دور و بری‌های من چیزی متوجه نشدند و من همان رضا قربانی پر انرژی همیشه بودم. اما سر دردی که به خاطر آلودگی ایجاد شده هنوز رهایم نکرده و قسمت چپ و بالای گوشم مقداری در حال ترکیدن است.
۲. این بهانه خوبی نیست که بگویم فعالیت‌هایم در شرکت و دانشگاه نگذاشته به بلاگ برسم. دانشگاه و شرکت مثل همیشه پر از کار بوده و هست. دلیل دیگری داشته این کم سعادتی که حتی خودمان هم نمی‌دانیم!
۳. در همین مدت به خبرنامه الکترونیک داخلی شرکت پادکست اضافه کردم. تولید پادکست برای حدود ۵۰۰ نفر از خبرگان IT این مملکت حس خوبی دارد. خوبی کار کردن در بین متخصصان IT این است که هر کاری را بخواهی شروع کنی آنها تمام کرده‌اند و در حال برگشت از مسیری هستند که تو تازه قدم در آن راه گذاشته‌ای. خوبی این هم محکم شدن است. به قول نیچه چیزی که تو را نکشد قوی‌تر می‌کند.
۴. در همین مدت دو هفته‌ای که ننوشتم به دید جدیدی نسبت به فناوری‌های ابری رسیدم. البته که دید ناقصی است، ولی حسابی در حال لذت بردن از ابرها هستیم. خدا بده برکت!
۵. به زودی و در همین روزها وارد ۲۷ سالگی خواهم شد. باورم نمی‌شود. انگاری همین چند لحظه پیش بود که در کوچه‌های خشکبیجار (شهری کوچک نزدیک رشت) مشغول چسباندن پوسترهای انتخابات ریاست جمهوری بر در و دیوار بودم. نمی‌توانم مرور کنم که چه گذشت و آن چه که بر دیوار نقش بست و از دیوار جان پیدا کرد و گذشت و گذشت و تا امروز روز که هنوز عاشق ایرانم. در همین چند سال پیش بود که مدام سودای رفتن داشتم و به رفقایم می‌گفتم باید رفت. اما برخی از همان رفقایی که می‌گفتند باید ماند رفتند و من ماندم در سودای ساختن. هنوز نمی‌دانم که حق با آنهاست که رفتند و یا آنها که ماندند. اما من هنوز نتوانسته‌ام برای این کشور کاری کنم. البته برای خودم چرا. سعی می‌کنم یاد بگیرم. دوست داشتم توان بیشتری داشتم و می‌توانستم بیشتر یاد بدهم. هر جایی می‌شنوم کسی درس و مدرسه را رها کرده دلم هری می‌ریزد پائین. این مملکت بیش از هر چیز به روشنگری احتیاج دارد.

۶. هنوز هم رویاهای فراوانی دارم. هنوز هم رویاهایم را مکتوب می‌کنم و هر از چند گاهی آنها را مرور می‌کنم و هنوز هم حساسم و هنوز هم پرانرژی. هنوز هم به آینده امیدوارم اما نگران. هنوز هم تمام تلاشم را می‌کنم که واقعگرا باشم. هنوز هم گمان می‌کنم بدبختی ما کار دیگری نبود. هنوز هم در مختصات فکری من و برای تحلیل امور بیگانه جایی ندارد و هنوز هم گمان می‌کنم از ماست که برماست.

۷. بیش از گذشته احساس می‌کنم درد ما درد ارتباطات نامناسب است. درد دو رویی و دروغ گویی و خیانت و کلک و بسیاری از رذائل اخلاقی که گاهی نشان هوشمندی ما شده است.

این یک روزنوشت پراکنده بود و قصد هیچ تحلیلی را نداشتم. گاهی وقت‌های دنیای آدم به اندازه تن پوشش می‌شود. خدایا برای آخر عاقبت به خیری همه از جمله خودم دعا می‌کنم.

نویسنده: رضا قربانی

که یک روزنامه‌نگاری فناوری است. برای اطلاعات بیشتر صفحه درباره مدیر رسانه را ببینید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *