در باب ماجراهای مرداک

۱‫.‬ این روزها کار شرکت نیوزکورپوریشن و روپرت مرداک به جاهای باریکی کشیده شده است. مجلس بریتانیا مرداک و پسرش و رئیس نیوزاینترنشنال را فراخواند تا در مورد ماجراهای شنود توضیح بدهند. مرداک در روزهای خوبی قرار ندارد. بعد از بریتانیا و فشارهای دولت بر رسانه‌های تحت نظارت شرکت نیوزکورپوریشن اکنون پلیس فدرال هم به این مجموعه رسانه‌ای گیر داده و احتمال شنود قربانیان حوادث ۱۱ سپتامبر را می‌دهند. باید ماند و دید این پیر کارکشته رسانه‌ها چگونه از این ماجرا جان سالم به در می‌برد.

۲‫.‬ وزارت دفاع آمریکا اخیرا اعلام کرده که اینترنت هم مثل باقی کانال‌ها محلی برای جنگ است و برای دفاع از آمریکایی‌ها در این منطقه هزینه خواهد کرد. اما آیا این به معنای جنگ نرم است؟ اصولا جنگ نرم پدیده‌ای است که کشورهای در حال توسعه و تحت سلطه برای اعلام تحت سلطه بودنشان ایجاد کرده‌اند. یعنی ما معتقدیم غربی‌ها و قدرت‌های جهان برای سلطه بر ما از جنگ نرم استفاده می‌کنند. این جنگ هم یک جنگ یک طرفه است. چرا؟ چون آنها چیزهایی را عرضه می‌کنند که جذاب است: نمایش خشونت و جاذبه‌های جنسی. ما اگر بخواهیم چیزی از همین چیز‌هایی که می‌توانیم را عرضه کنیم برای آنها جذابیت ندارد. حال داستان این که بتوانیم خارج از این دو چیز جذابی از جنس معنویت عرضه کنیم جای خودش را دارد. باید دید چقدر در دنیا چهره‌ای معنوی داریم که اکنون بخواهیم به دنیا معنویت صادر کنیم. اما جنگ سایبر داستان دیگری است. این یک امر فنی است مانند هک کردن سیستم‌های اطلاعاتی و دسترسی به اطلاعات کلیدی. مشکل اصلی ما در حوزه جنگ نرم است که دل و دین همه را برده. اما ماجرای شنود در حوزه جنگ سایبری است. حالا این که چطور می‌شود که در داخل یک کشور با آن جنگید پدیده‌ پیچیده‌ای است که برای تحلیل آن باید به منافع حاصل از آن نگاه کرد. جایی لازم است به اطلاعات دسترسی پیدا کرد تا بتوان خبر داغی تولید کرد. جایی دیگر هدف از جنگ دسترسی به اطلاعات و انتشار آن در جایی مانند ویکی لیکس است.

۳‫.‬ برای فهم بهتر داستان مرداک باید بدانیم که رسانه‌های جهان چگونه اداره می‌شوند. اصولا رسانه‌ها در دنیا با توجه به صاحبان آنها مدیریت خاص خودشان را دارند و در سه دسته کلی قرار می‌گیرند: دولتی، عمومی و خصوصی (بازاری).

رسانه‌های دولتی رسانه‌هایی هستند که پول‌شان را دولت می‌دهد و در نتیجه این رسانه‌ها حرف مجموعه حاکمیت را می‌زنند. نمونه آن صدا و سیمای خودمان است. این رسانه‌ها در دنیا طرفدار ندارند؛ چون یک طرفه بودن در ذات این نوع رسانه‌ها است.

اما نوع دوم رسانه‌ها رسانه‌های عمومی هستند. معروف‌ترین نمونه این دسته بی‌بی‌سی است. برخلاف تصور معمول این رسانه یک رسانه دولتی نیست. بی‌بی‌سی با پول مردم اداره می‌شود اما مطیع و پاسخگوی دولت نیست. هرچند که دولت می‌تواند از بی‌بی‌سی بخواهد اعلامیه‌ای را منتشر کند و بی‌بی‌سی هم حق دارد بگوید که این اعلامیه به درخواست دولت منتشر می‌شود. یا این که دولت حق دارد جلوی انتشار چیزی را بگیرد و باز بی‌بی‌سی حق دارد بگوید. مثلا زمانی دولت از بی‌بی‌سی خواسته بود که صدای واقعی اعضای ارتش آزادی‌بخش ایرلند را پخش نکند. بی‌بی‌سی هم روی تصاویر صدا گذاشته بود اما ماجرا را اعلام کرد.

نوع سوم رسانه‌ها رسانه‌های بازار و متعلق به بخش خصوصی هستند. در این رسانه‌ها معمولا حرف اول و آخر را پول می‌زند. رسانه‌ای مانند سی‌ان‌ان و رسانه‌های مرداک در این دسته هستند. در یک تقسیم‌بندی غیردقیق رسانه‌های آمریکایی را می‌توان در این دسته قرار داد. اما رسانه‌های اروپایی بیشتر در دسته دوم قرار دارند. رسانه‌های کشورهای جهان سومی، خاورمیانه و آفریقا هم در دسته اول یعنی دولتی‌ها قرار دارند. بنابراین اگر بخواهیم بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان را در یک سبد بگذاریم کار جالبی نکردیم. مدیریت و ساختار این دو با توجه به همین سبک اداره بسیار متفاوت است. بی‌بی‌سی بر صحت تاکید می‌کند اما سی‌ان‌ان بر سرعت. این دو راهبرد از دو فلسفه می‌آیند.

۴‫.‬ ماجرای شنود در بریتانیا از سال ۲۰۰۵ برای مرداک دردسر ایجاد کرده بود. اما بعد از این که دامنه شنودها از هنرمندان به سیاستمداران و خانواده‌های قربانیان جنایت‌های لندن رسید احساسات عمومی جریحه‌دار شد و کار به تعطیلی نشریه کشید. این ماجرا را چه کسی افشا کرد؟ گاردین. یک روزنامه جدی اروپایی. ما معمولا اروپا و آمریکا را سر و ته یک کرباس می‌بینیم حال آن که این دو فاصله فرهنگی زیادی دارند. تازه اروپا در درون خودش هم یکپارچه نیست و همین بریتانیا تفاوت زیادی با باقی اروپا دارد. اروپایی‌ها معمولا بر فرهنگ تاکید می‌کنند و دولت وظیفه دارد از فرهنگ حمایت کند اما در آمریکا پول حرف اول و آخر را در فرهنگ می‌زند. فرهنگ غالب فرهنگ برنده است. بنابراین رسانه‌های اروپایی با نگاهی بدبینانه به رسانه‌های آمریکایی نگاه می‌کنند و اگر بتوانند دست به افشاگری بزنند تا نشان دهند آن نظام دچار مشکل است کوتاهی نخواهند کرد. همان طور که گاردین کوتاه نیامد.

پ.ن. ۱. آنهایی که بدون هیچ دادگاهیی در مورد دنیا حکم صادر می‌کنند یاد بگیرند. بارها در دانشگاه‌ تاکید کردم که شیوه مواجهه ما با قدرتمندان رسانه درست نیست. گاردین درس خوبی به ما داد. اگر می‌توانی افشا کن و گرنه حرف مفت صد من یک غاز نزن.

پ.ن. ۲. این یکی را به آنهایی می‌گویم که دستی در آتش تعطیلی رسانه‌ها دارند. رسانه مرتکب جرم شده بود اما هیچ نهادی حق تعطیلی و توقیف آن را نداشت. خودشان و به خاطر خجالت نشریه را بستند. خجالت هم خوب چیزی است. راستی شنود سردبیری هم یک جو شنود است؟

پ.ن. ۳. با این که عمیقا و شدیدا نظام بازار را می‌ستایم اما معتقدم حضور اندیشمندان اروپایی از به بیراهه رفتن جهان جلوگیری می‌کند. حالا این که این وسط ما چه کردیم خود داستان دیگری است.

پ.ن. ۴. جهت اطلاع کارشناسان رسانه‌ای که نوشتند قتل افشاکننده ماجرای شنود باید گفت که مرگ مشکوک چیزی است که پلیس اعلام کرده و ما خودمان این مرگ را تبدیل به قتل کردیم. این خود داستان دیگری است.

پ.ن. ۵. در سال ۲۰۰۹ جیمز مرداک بی بی سی را در بازار پرکشمکش رسانه ای به “تصرف فضای رسانه ای” متهم کرد و گفت که عملکرد بی بی سی در حوزه خبر، “رقابتی خفه کننده” ایجاد کرده است. برادر زدی ضربتی حال ضربتی نوش کن!

4 دیدگاه برای “در باب ماجراهای مرداک”

  1. بسیار زبیا

    اطلاعات خوبی در مورد رسانه ها و بازی های سیاسی اونها به دست اوردم.
    تاکید شما رو این بود که نقد و تحلیل و البته کار رو سرلوحه قرار بدیم که متاسفانه تو کشور ما دیده نمی شه.
    زنده باد

  2. @ITRadio
    درود
    واقعیت این است که رسانه‌ها در دنیای امروز با ما بازی‌های کثیفی می‌کنند. اما گمان می‌کنم باید ساختارهای آنها را دقیق بشناسیم وگرنه نشستن بیرون گود و فحش دادن دردی از ما دوا نمی‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *