بنیانگذارن یهودی هالیوود

نام کمپانی: پارامونت

سال تاسیس: ۱۹۱۲

موسس: آدولف زوکر

اصلیت: مجارستان

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: ارتقای موقعیت اجتماعی‌اش، پذیرفته شدن در میان هنرمندان مقبول عرصه‌های ادبیات و تئاتر

از چی بدش می‌آمد: باختن، دروغ شنیدن

قبلش چه کار می‌کرد: تجارت خز، سرگرمی

درموردش چه می‌گویند: نامنعطف، سخت‌گیر، خونسرد، خوددار

فیلم‌های معروف کمپانی: پدرخوانده، آناستازیا، زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند، فیلم‌های هیچکاک از جمله سرگیجه و روانی، تایتانیک، سوپر ۸، شاترآیلند، مورد عجیب بنجامین باتن، زودیاک، شغل ایتالیایی، کونگ‌فو پاندا، ایندیانا جونز، مرد آهنی، ترانسفورمرز، فارست گامپ، ترومن شو

نام کمپانی: یونیورسال

سال تاسیس: ۱۹۱۲

موسس: کارل لیملی

اصلیت: آلمانی- ۱۸۶۷

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: شهرت و تایید توسط دیگران، شرط‌بندی

قبلش چه کار می‌کرد: پادویی، خرمن کردن گندم، کار دفتری، حسابداری

فیلم‌های معروف کمپانی: ای‌تی موجود فرازمینی، ژوراسیک پارک، کینگ‌کنگ، یک ذهن زیبا، آمریکن پای، گنگسترهای آمریکایی، رابین هود، شیندلر لیست، میامی وایس، صورت زخمی، کازینو، بچه دزدی، فرزندان انسان

نام کمپانی: مترو گلدوین میر

سال تاسیس: ۱۹۲۴

موسس: لوییس بی. میر

اصلیت: روسیه – ۱۸۸۴

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: کامل بودن و خودنمایی افراطی

قبلش چه کار می‌کرد: جمع کننده آهن قراضه

درموردش چه می‌گویند: افراطی، پدرسالار، خودپرست گزافه‌گو، احساساتی

فیلم‌های معروف کمپانی: برباد رفته، دکتر ژیواگو، شبکه، مجنون، دختری با خالکوبی اژدها (با همکاری کلمبیا)، کازینو رویال (با همکاری کلمبیا)، سریال‌های پلنگ صورتی، تلما و لوئیس.

نام کمپانی: برادران وارنر

سال تاسیس: ۱۹۲۳

موسس: آلبرت، هری، سم و جک وارنر

فیلم‌های معروف کمپانی: کازابلانکا، شاهین مالت، سوپرمن، بتمن، تام و جری (سریال)، ۱۱ یار اوشن، هری پاتر، ماتریکس و ارباب حلقه‌ها، شوالیه تاریکی، سایه‌های تاریکی برمی‌خیزد، جی ادگار، شرلوک هولمز (بازی سایه‌ها)، تلقین، هنرمند، بانی و کلاید، پرتقال کوکی، بعدازظهر سگی، همه مردان رییس جمهور، ماموریت، رابطه‌های خطرناک، رفقای خوب، نابخشوده، مسیر سبز، عزیز میلیون دلاری، جدامانده، نامه‌هایی از ایوو جیما، مایکل کلایتون، نقطه کور، میلیونر زاغه‌نشین

 

جک وارنر

از چی خوشش می‌آمد: آبروریزی (خصوصا اگر آبروی برادرش باشد)

قبلش چه کار می‌کرد: خواننده گروه‌های محلی، سوپرانوی گروه دوره‌گرد وودویل

درموردش چه می‌گویند: گستاخ، کمدین ناموفق، زمخت، بدزبان، سطحی، خودنما، کله‌شق و اعصاب خردکن

 

هری وارنر

از چی خوشش می‌آمد: وحدت خانواده

قبلش چه کار می‌کرد: شاگردی در مغازه پدرش، فروش دوچرخه

درموردش چه می‌گویند: دقیقا عکس جک، عاقل، محافظه‌کار، حواس جمع، ساده، خودمانی، خوش‌مشرب، وفادار به خانواده و اخلاق‌گرای متعصب

نام کمپانی: کلمبیا

سال تاسیس: ۱۹۱۹

موسس: هری کان

اصلیت: آلمان، متولد ۱۸۹۱ نیویورک

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: قدرت

قبلش چه کار می‌کرد: آواز خواندن در تئاتر، کارمند کشتیرانی، کلاهبرداری به شیوه‌های مختلف

درموردش چه می‌گویند: قلدرمآب، خودپسند، استراتژیستی زبردست

فیلم‌های معروف کمپانی: کازینو رویال، داوینچی کد، اسپایدرمن، ۲۰۱۲، دختری با خالکوبی اژدها، رزیدنت اویل: قصاص، جک و جیل، مانیبال، شبکه اجتماعی، همه مردان شاه، لارنس عربستان، دکتر استرنج‌لاو یا: چگونه یاد گرفتم که نگرانی را از خود دور کنم و به بمب عشق بورزم، مردی برای تمام فصول، راننده تاکسی، کریمر علیه کریمر، آخرین امپراتور، رهایی از شاوشنگ

 

مینا والی (Mina.vali@gmail.com)

متن کامل را در شماره ۳۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات بخوانید.

چرا مدیران رسانه مدیریت رسانه نمی‌‌خوانند؟

معروف‌ترین معلم و محقق استراتژی رسانه در جهان از فاصله علم و عمل مدیریت رسانه می‌گوید

چرا مدیران رسانه علاقه‌ای به مدیریت رسانه ندارند و در این رابطه چه می‌توان کرد؟

لوسی کونگ

مدرسه بازرگانی بین المللی یونکوپینگ، سوئد

مترجم: طیبه خداوردی

Taybe. khodaverdi@gmail. com

یک مثل قدیمی می‌گوید: «مراقب آنچه آرزو می‌کنید باشید، چون ممکن است دقیقاً‌‌ همان را دریافت کنید.» بر اساس آنچه که مدت‌ها گفته شده، ماموریت رشته ما (مدیریت رسانه) باید ساختن پلی میان تئوری و عمل باشد، پس طی ۱۸ ماه گذشته دقیقاً همین کار را باید انجام می‌دادم و این خود تجربه‌ای تأمل‌برانگیز بود.

اگرچه نخستین شغل حرفه‌ای من در انتشار کتاب بود، جایی که با تلاش بسیار درجات شغلی را از دستیار ویراستار به مدیر چاپ طی کردم، در میانه راه مسیرم را عوض کرده و «به سوی» حیطه آکادمیک قدم نهادم، جایی که با تلاش بسیار PhD و کسب قابلیت‌ها را پشت سر گذاشتم. طی این روند، تا حد زیادی ابزارهای غیر رسمی مدیریتی را که در انتشارات «رندوم‌هاوس» (که تا اندازه‌ای ابداع خودم و تا اندازه‌ای هم از کتاب‌های کسب ‌و کار ربوده بودم)‌‌ رها کرده و مفاهیم پیچیده‌تری را برای مدیریت در رسانه اتخاذ کرده بودم.

تن‌ها طی ۱۸ ماه گذشته جزئی از هیأت نظارت بر خدمات عمومی رادیو تلویزیون سوئیس شدم، نقشی نیمه وقت که با این وجود مسئولیت سنگین حقوقی توسعه استراتژی را برعهده داشتم. چند ماه بعد، از من خواسته شد تا در طراحی و اجرای یک دوره پیشرفته رهبری برای بخش خلاقیت در انگلستان همکاری کنم. بنابراین تا اندازه‌ای به «آن سوی قبلی» بازگشتم.

به نظرم هر دو این ابداعات بر اساس کارهای آکادمیک‌ام صورت گرفته است. هرچند، زمانی‌که به آن سوی قبلی بازگشتم، تقریبا خیلی سریع برایم روشن شد که دانش آکادمیک مشابه، در حقیقت خیلی با موضوع مرتبط نبوده -قطعاً این امر بدون یک بازسازی کامل صورت نمی‌گرفت؛ کاری که درست مانند اقتباس تمام مولفه‌هایی بود که آن را به عنوان یک بورسیه آکادمیک «آبرومند»

می‌ساخت.

مواد آکادمیک بیش از اندازه انتزاعی و مبهم به نظر می‌رسند، تا بتوان آن‌ها را در عمل مورد استفاده قرار داد، و پر از واژگان غیر قابل نفوذند.

لوسی کونگ در ادامه می‌گوید:

بنابراین با استفاده از فرصتی که برای ارتقای حوزه‌ کاری‌ام ایجاد شد، اینجا در «کلام کارگزار» نتایج کلیدی که در دوران خودم جهت ایجاد پل میان جهان‌های تئوری و عمل بدان رسیده‌ام را ارائه می‌کنم.

متن کامل این یادداشت خواندنی را در شماره ۳۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات بخوانید.

مدیر باید مثل اسفنج باشد!

حتما همه شما خاطراتی از مدرسه و دانشگاه دارید که یک پای آن بچه پررویی‌هایی هستند که همیشه کلاس را قرق خودشان می‌کردند. این دانش‌آموز یا دانشجو‌های پررو، همیشه در هر درسی سوالی و نکته‌ای و عرض حالی در چنته داشتند که آنها را سر بزنگاه رو می‌کردند و معلم یا استاد را هم با خودشان همراه و کل زمان درس به راهی می‌رفت که آنها می‌خواستند. حتما همه شما هم به یاد دارید که چقدر حرص می‌خوردید که آیا کلاس جای درس است یا این بحث‌های بی‌ربط؟

احتمالا اگر پارک آب و آتش تهران رفته باشید، ساختمان در حال ساختی را دیده‌اید که هنوز به نما نرسیده است. اما گوشه‌ای از نمای کناری آن ساخته شده و روی آن نوشته شده استانداری تهران. بالای آن هم نوشته شده وزارت کشور. ممکن است با خودتان گفته باشید تو رو خدا این‌ها را ببین. هنوز ساختمان را نساخته‌اند رویش نوشته‌اند که مال چه کسی است این ساختمان.

حتما همه شما مدیرانی را در سازمان‌‌ها دیده‌اید که همه منابع را به سمت خودشان می‌کشند. گویی این مدیران به سان اسفنج هستند و منابع به سان آب. اسفنج از کشیدن آب به سمت خود دیر سیر می‌شود اما این مدیران گویی سیری ندارند و همیشه تلاش می‌کنند همه منابع را به سمت خودشان بکشند.

اگر دانش‌آموز یا دانشجویی که مثال زده باشم را دیده باشید، باید بدانید که این اشخاص توانایی بالقوه‌ای در انجام یکی از نقش‌های مدیران دارند. یا کار کسانی که در ساختمانی که هنوز ساخته نشده اما روی آن زده‌اند که این ساختمان متعلق به چه نهادی است کار اشتباهی نیست. یا مدیری که همه منابع را سمت خود می‌کشد هم همین طور.

واقعیت این است که منابع نامحدود نیست. منابع محدود است و کسی برنده است که بتواند بیشترین منابع را سمت خودش بکشد. حالا حکایت آنهایی که تواضع به خرج می‌دهند و از این رقابت کنار می‌کشند را کنار بگذاریم. حکایت دروغ‌گوهای ظاهرنما هم به کنار. آنهایی که تلاش می‌کنند مدیران خوبی باشند باید بدانند و آگاه باشند که مدیران ۸ تا نقش اساسی دارند. یکی از مهم‌ترین‌های آنها نقش تخصیص‌دهنده منابع است. مدیری که نتواند به خوبی منابع را جذب کند مدیر قوی نیست. یک مدیر قوی توانایی بالایی در جذب منابع دارد. منابع هم شامل پول و زمان و منابع انسانی و جا و مکان و میز و صندلی و … است.

مدیر خوب مدیری است که بتواند منابع مناسب را در زمان مناسب جذب و در اختیار تیمش قرار دهد. اگر دوست داشتید کمی در مورد نظریه نقش‌های مدیر مینزبرگ جست و جو کنید بکنید. (+) اما نه مینزبرگ و نه هیچ استاد مدیریتی نمی‌گوید که مدیر چگونه باید منابع را جذب کند و به طور مناسب مصرف کند. در دانشکده‌های مدیریت و کسب و کار به دانشجویان یاد می‌دهند که این یکی از نقش‌های مدیر است و در مورد چگونگی آن حرف نمی‌زنند. این فوت کوزه‌گری مدیریت است. بعضی از مدیر‌ها این کار را مادرزاد بلد هستند (مثل دانشجو یا دانش‌اموزی که مثال زدم) و برخی هم باید در طول کار آن را یاد بگیرند.

خلاصه این که به عمل کار برآید و اگر شما همه زمان‌تان را بگذارید و همه نظریه‌های مدیریتی را حفظ کنید هیچ ارزشی ندارد. حالا وقت عمل است.

تفکر استراتژیک چه تفاوتی با مدیریت استراتژیک دارد؟

در دو مطلب قبلی سری مطالب مدیریت و کسب و کار به زبان ساده در مورد تفکر استراتژیک صحبت کرده بودم. در یک مطلب هم  در مود هدف‌گذاری صحبت کردم. اما پیش از آن و در این متن می‌خواهم در مورد تفاوت دو مفهوم بگویم: تفکر استراتژیک و مدیریت استراتژیک. در دو متن قبلی (اینجا و اینجا) در مورد تفکر استراتژیک صحبت کردیم نه مدیریت استراتژیک. هر چند که این مفاهیم در ارتباط نزدیک با یکدیگر هستند اما با هم تفاوت اساسی دارند. مدیریت استراتژیک حوزه وسیعی از مطالعات مدیریت و کسب و کار است. سوال اساسی در این حوزه این است که کسب و کارها برای موفقیت در رقابت نفس‌گیر چه باید بکنند.

دکتر کریس پترسون استاد دانشگاه ایالتی میشیگان مدیریت استراتژیک را این گونه تعریف می‌کند: پیاده‌سازی هنرمندانه نقشه بازی یک سازمان برای ۳ منظور: ایجاد ارزش برای مشتری، به دست آوردن مزیت رقابتی پایدار و رسیدن به اهداف کارایی.

او با الهام از آموزه‌های پیتر دراکر تفاوت مدیریت عملیاتی و مدیریت استراتژیک را چنین بیان می‌کند:

پرسش مدیریت عملیاتی: آیا ما کارها را درست انجام می‌دهیم.

پرسش مدیریت استراتژیک: آیا ما کارهای درست را انجام می‌دهیم.

از این نظر تفکر استراتژیک یعنی این که از خودمان بپرسیم که آیا در بخش، اداره، واحد، معاونت، دپارتمان یا هر چیز دیگری از سازمان، و در خود سازمان به طور کلی در حال انجام کارهای درست هستیم؟

متفکر استراتژیک با داشتن طرح مشخص از بین تمام تصمیم‌های ممکن آن تصمیمی را که در راستای اهداف استراتژیک است انتخاب می‌کند. همچنین متفکر استراتژیک به تغییرات محیطی هم حساس است. دکتر پترسون برای این که نشان دهد تفکر استراتژیک چیست آن را با ۶p   نشان می‌دهد: طرح (plan) می‌خواهید چه کار بکنید؟ اقدام (ploy) برای پیروزی در رقابت می‌خواهید چه بکنید؟ الگو (pattern) تبدیل موفقیت به یک روند ثابت موقعیت (Position) ایجاد و نشستن در یک موقعیت خاص در بازار هدف (purpose) هم‌نوایی همه سازمان با هم حرکت (push) اهدافی که سازمان را به پیش می‌رانند.

یک کتاب تفکر استراتژیک رایگان را از اینجا دانلود کنید.

روزنامه‌های ما باید سود‌ده شوند

دوست خوب و گرامی‌ام آقای امیر عباس تقی‌پور در یادداشت سردبیر شماره آخر مدیریت ارتباطات موضوع مهمی را مطرح کرده است. او در یادداشتی با عنوان به هم خوردن تعادل منابع و مصارف در مطبوعات و چند پیشنهاد نگاهی به وضعیت این روزهای مطبوعات داشته است. او در این یادداشت نوشته است:

روند تولید نشریات چاپی به دلیل گران شدن ابزار و وسائل مورد نیاز و بویژه کاغذ، با مشکلات عدیده‌ای روبرو شده است. در روزهای اخیر اخبار بیشتری از کاهش تعداد صفحات، تأخیر در انتشار و یا توقف انتشار مطبوعات، به دلیل مسائل اقتصادی منتشر می‌شود. در این میان، مطبوعات مستقل و تخصصی بیش از مطبوعات دولتی و یا وابسته به جناح‌های سیاسی و پایگاه‌های قدرت، آسیب‌پذیرند.

او چند پیشنهاد داده که پیشنهاد می‌کنم حتما آنها را بخوانید. این یادداشت در ادامه یادداشت تقی‌پور است.

واقعیت این است که در تاریخ روزنامه‌نگاری ایران تاکنون دو مقوله مهم مورد توجه قرار گرفته است: فرم و محتوی.

روزنامه‌نگاری در ایران ابتدا با محتوی شروع شد. در ابتدا روزنامه‌های ما زشت و شلخته بودند و پر از متن. اتفاق مهم دیگری که در روزنامه‌نگاری ایران افتاد توجه به فرم بود. در ۲۰ سال گذشته روزنامه‌نگاران ایرانی آموختند که محتوی پادشاه است، اما این فرم است که حرف اول و آخر را می‌زند. محتوی بدون فرم الکن است و کاری از پیش نمی‌برد. بنابراین تا امروز روزنامه‌نگاری ایران اهمیت فرم و محتوی و رابطه این دو را خوب درک کرده است. اما اتفاق مهمی که باید بیفتد خارج از حوزه فرم و محتوی است. اتفاق باید در زمینه مدیریت و اقتصاد رسانه بیفتد. حالا وقت آن است که روزنامه‌نگاران ایرانی بیاموزند که فرم و محتوی همه چیز نیست. وقت آن است که بیاموزند فرم و محتوی هر چقدر هم که خوب باشد باید در بستر یک نظام مدیریت رسانه ای مطلوب اتفاق بیفتد. شما هر چقدر در زمینه محتوی و فرم توانمند باشید اما نتوانید به سود برسید، راه را اشتباه رفته‌اید.

در چند ماه گذشته و با گرانی کاغذ و تورم خیره‌کننده، هزینه‌ها بسیار بالا رفته است. راه حل مدیران روزنامه در ایران هم در این چند مورد خلاصه شده است:

  • [badlist]
    • کاهش کیفیت (زدن از مطلب و آب بستن)
    • کاهش کمیت (کاهش تعداد صفحه یا احیانا تیراژ)
    • افزایش قیمت
    • درخواست برای کمک‌های دولتی

    [/badlist]

  • متاسفانه تصور غالب هم این است که یا باید از روزنامه‌نگاران حمایت کرد یا آنها از این مملکت می‌روند و از غربی‌ها پول خواهند گرفت. تصور اشتباهی که در سال‌های گذشته بسیاری از روزنامه‌نگارانی که راهی تلویزیون‌ها یا سایت‌های فارسی زبان خارج از کشور شده‌اند هم بر آن دامن زده‌اند. بنابراین ما یک دو قطبی اشتباه ترسیم کرده‌ایم: یا باید به روزنامه‌نگار پول داد تا او در این مملکت کار کند یا او این مملکت را ترک می‌کند و می‌شود بلندگوی استکبار و استعمار.
  • در رسانه‌ای ندیدم که این روزها بگویند باید بنشینم و ساختارمان را تغییر بدهبم. باید بنشینم و راهبردهایم را تغییر بدهیم. باید بنشینم و ببینیم که چگونه می‌توانیم در زمینه تامین مالی اتفاقات خوبی را ایجاد کنم.
  • پیش از این در قصه استراتژی نوشته بودم که رسانه‌های ما هنوز ارزش استراتژی را جدی نگرفته‌اند. (اینجا) در سری نوشته‌های راهنمای مدیریت شروع کردم و داستان‌های مدیریتی که مدیران رسانه باید بدانند را مرور کردم که هنوز ادامه دارد. پیش از این هم در ویژگی‌های یک مدیر رسانه موفق نوشته بودم که یک مدیر رسانه موفق باید تسلط بالایی بر مبانی مدیریت و اقتصاد رسانه داشته باشد. (اینجا) اما این‌ها کافی نیست.

رسانه‌های ما به طور عام و روزنامه‌های ما به طور خاص باید از خود بپرسند که در مورد این مفاهیم چه کرده‌اند:

[checklist]

  • تفکر استراتژیک
  • هدف‌گذاری
  • تصمیم‌گیری
  • بودجه‌ریزی
  • مدیریت مالی
  • مدیریت پروژه
  • مدیریت بازاریابی
  • تمرکز بر مشتری
  • استخدام کارکنان
  • مسیر شغلی
  • ارزیابی عملکرد
  • تعدیل کارکنان
  • حفظ کارکنان

[/checklist]

مشکلاتی که مطبوعات ما امروز به آن مواجه شده‌اند چیز عجیبی نیست. در سیر تکاملی مطبوعات در ایران این اتفاقی بود که دیر یا زود، می‌افتاد. این چالشی است که فرصت‌های بزرگی در دل آن نهفته است. ما اولین آدم‌هایی نیستیم که با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم. همین الان نشریه‌ای مانند نیوزویک در حال تعطیلی نسخه چاپی خود است. چرا؟ چون توان تامین مالی برای نسخه چاپی را ندارند و در چند ماه آینده نیوزویک فقط نسخه آنلاین خواهد داشت. در نهایت گمان می‌کنم در دوره سرنوشت‌سازی هستیم که در صورت استفاده صحیح و مناسب از آن به دوره درخشانی وارد خواهیم شد. ان‌شاا…

پ.ن. پیشنهادهای آقای تقی‌پور را یک بار دیگر مرور کنید.

مسئله زن برای مدیران رسانه

بیشتر مدیران رسانه ما تصور می‌کنند از سلاحی قوی در مقابله با رسانه‌های غیرایرانی برخوردار نیستند. منظور از سلاح قوی هم توانایی نمایش زن و تصویر زنانگی آنهاست. رسانه‌ها غیر ایرانی از دو جاذبه جنسی و خشونت در جذاب ساختن برنامه‌های رسانه‌ای استفاده می‌کنند. اما رسانه‌های ما از یکی از این دو سلاح استفاده نمی‌کنند ودر مقابل به صورت دیوانه‌واری از خشونت استفاده می‌کنند. اخیرا که برخی سینماگران با محدوده جذابیت‌های جنسی به طور عمیق‌تری نسبت به گذشته مماس شده‌اند، دیدیم که چه بحث‌هایی راه افتاد. ممکن است بگویید پیش از این هم در سینما زن‌هایی حضور داشتند که از جاذبه‌هایشان استفاده کردند. اما ببینید، بیشتر خانم‌های جذابی که تصاویرشان را در سایت‌های مثل نیک‌صالحی دست به دست می‌کنند در چه سطحی قرار دارند. عموما بازیگران سطحی و رده‌چندمی هستند که معمولا نقش‌های بی‌مایه بازی می‌کنند. هیچ کدام جدی نبودند. اما امسال و در جشنواره فیلم فجر فیلم‌هایی نمایش داده شدند که دست روی مسائل جدی گذاشتند. بازیگران جدی داشتند. نقش‌های جدی داشتند. به نظر می‌رسد مسئله‌ای به نام نمایش زنانگی زنان ذهن مدیران رسانه ما را مشغول کرده است.

تاکنون در تلویزیون ما زنان مردتر از مردان ظاهر شده‌اند. هیچ زنی بر روی زنانگی‌اش تاکید نکرده است. حتی در برنامه‌هایی که برای زنان خانه‌دار ساخته می‌شود گویی در پشت چهره زنان مجری، یک مرد پنهان شده است. تک و توک مجری‌هایی هم که بر روی زنانگی‌شان تاکید کردند خیلی سریع به وادی لوس و لوس بازی افتادند و محو شدند. این مشکل در مورد مجری‌های مرد کم‌تر است و دست آنها بازتر است. چرا؟

مدیران رسانه ما تصور می‌کنند توان مقابله با رسانه‌هایی که خارج از ایران هدایت می‌شوند را ندارند. چون آنها می‌توانند از جذابیت‌های زن استفاده کنند. آنها می‌توانند زنان سرلخت نشان دهند. آنها می‌توانند شلوار جین تنگ پای زن‌ها کنند و پر و پاچه‌ خانم‌ها را عرضه کنند. آنها می‌توانند دامن‌های کوتاه معروف به مینی‌ژوب پای زن‌ها کنند و پای لخت آنها را بریزند وسط برنامه. آنها می‌توانند نیم‌تنه‌های تنگ تن زن‌ها کنند و جوری همه چیز را بچینند که همیشه یک خط وسط سینه زن‌ها دیده شود. آنها می‌توانند آرایش‌های تند و بتونه‌کاری‌های شدید روی زن‌ها پیاده کنند. در حالی که آنها می‌توانند، ما نمی‌توانیم. مدیران ما تصور می‌کنند مجبوریم حجاب به روی زن‌ها بکشیم و آنها را از حرکت‌ها و ناز و ادا و عشوه‌هایی که نشان می‌دهد این‌ها زن هستند خودداری کنیم.

متاسفانه این طیف مدیران که تعدادشان هم کم نیست هم با مسئله حجاب سطحی روبه‌رو می‌شوند هم با مسئله رسانه. آنها تصور می‌کنند رسانه برای جذاب بودن دقیقا باید همان کارهایی را انجام دهد که رسانه‌های غیر فارسی زبان انجام می‌دهند. به همین خاطر آنها خود را بازنده می‌دانند و تلاش‌شان را بیهوده. حال آن که گناه ما گردن دیگری نیست. ما اگر بتوانیم برنامه سرگرم‌کننده بسازیم هیچ نیازی به نمایش پر و پاچه نداریم. مشکل جای دیگری است. ما معلول را علت گرفته‌ایم. کدام الگوی عمل رسانه‌ای به ما گفته که برای جذاب شدن حتما باید زنان را این طور و آن طور نشان داد؟

اشتباه آقایان این است که تصور می‌کنند برنامه و رسانه موفق برنامه‌ و رسانه ای است که باعث می‌شود رسانه‌های غیر ایرانی را به خاک سیاه بنشاند. آقایان هنوز باور نکرده‌اند که دیگر نمی‌توان از سبد خانواده‌های ما تماشای محصولات رسانه‌ای متفاوت را محو کرد. ما تنها کاری که می‌توانیم بکنیم این است که جایی بین این سبد برای خودمان باز کنیم. هنر ما می‌تواند این باشد که کنار خبرهای بی‌بی‌سی و برنامه‌های سرگرم‌کننده من و تو و سریال‌های جم و موزیک‌ویدیوهایی پی‌ام‌سی، ما هم جایی برای خودمان باز کنیم. ما نمی‌توانیم و نباید برویم بفرمایید شام بسازیم. ما باید برنامه دیگری بسازیم که کنار بفرمایید شام دیده شود. همین!

به رویاسازانی بزرگ احتیاج داریم

این روزها به هر جا که می‌رویم صحبتِ ارز و طلا و سکه است. این روزها نهادی که مردم بیشتر از همه از آن می‌شنوند بانک مرکزی است. همه از آخرین تصمیم‌های بانک مرکزی می‌گویند. به خبرهای سایت بانک مرکزی که نگاه می‌کنی خود به خود عمق فاجعه را درک می‌کنی. خبرها و تازه‌های بانک مرکزی بیشتر از این که به کسی آرامش بدهد استرس و ناراحتی می‌دهد. این روزها همه از هم می‌پرسند که آخرش چه خواهد شد. چه بخواهیم و چه نخواهیم اوضاع اقتصادی امروز ایران بد است. گرانی و بی‌کاری بی‌داد می‌کند. مشکلات فراوانی در حال ظهور است. آمارهایی که از این سو و آن سو شنیده می‌شود خبر از افزایش جرم و جنایت دارد. قاپ‌زنی در اطراف محل‌هایی که مدیران و افراد نسبتا متوسط به بالای جامعه عبور و مرو می‌کنند، مانند سازمان مدیریت صنعتی، زیاد شده است. همه یک جوری از تاثیر افزایش قیمت ارز و سکه و طلا بر زندگی و کسب و کارشان می‌گویند. برخی پیش‌بینی‌ می‌کنند در آینده نزدیک دچار مشکلات بیشتری خواهیم شد. برخی این مشکلات را ناشی از اثر تحریم‌ها می‌دانند. این در حالی است که ما بعد از انقلاب تا امروز یک روز بدون تحریم هم نداشتیم. با این حال برخی می‌گویند شدت و دامنه تحریم‌ها در چند سال و چند ماه گذشته افزایش یافته و همین طور افزایش هم خواهد یافت. به همین دلیل مشکلات اقتصادی در جامعه ایران بیشتر شده است.

در هر حال این روزها بیشتر از هر زمان دیگری بحث‌های اقتصادی بحث روز است. حتی در دنیای سینمای ما دو بحث به طور جدی دنبال می‌شود: یکی توقیف‌ها و تحریم‌ها و نمایش‌دادن‌ها و نمایش‌ندادن‌ها و دیگری بحث اقتصاد سینما. در هر دو مورد هم لنگان لنگان جلو می‌رویم. در هر دو حوزه هم به نظر می‌رسد خر ما از کرگی دم نداشته است. سینمای ما که باید دنیایی رویایی به مردم ما عرضه کند بیشتر به محلی برای زد و خورد و فحش و بد و بیراه گفتن تبدیل شده است.

به نظر می‌رسد هنرمندان کسانی هستند که در هر شرایطی به مردم رویا می‌فروشند. اگر کسی بگوید نشد و نگذاشتند و نمی‌شه شاید در هنرمند بودن او باید شک کرد. بسیاری از هنرمندان ما درخواست زندگی راحت و آسوده دارند. درخواست این را دارند که از مشکلات به دور باشند و بتوانند در عوالم هنری خود سیر کنند و اگر دست داد اثری هنری و فاخر تولید کنند. وظیفه مردم هم این است که مقام هنرمند را پاس بدارند. تعبیر دیگر این جمله این است که هزینه زندگی هنرمند باید روی دوش مردم باشد و مردم هم از این که این افتخار نصیب‌شان شده باید از خداوند تشکر کنند. از طرف دیگر و در ساختار نابه‌سامان سینمای ایران گروهی دیگر به جان این سینما افتادند که فیلم باید پول خودش را دربیاورد. فیلم خوب فیلمی است که بتواند در گیشه موفق باشد. فارغ از این که این صحبت‌ها در حوزه صنعت یا اقتصاد سینما مطرح می‌شود نه در حوزه‌ای که بسیاری از منتقدان سینمایی آن را هدف قرار داده‌اند. معیار اندازه‌گیری موفقیت یک فیلم از نظر هنری با معیار اندازه‌گیری موفقیت یک فیلم از نظر صنعتی و اقتصادی متفاوت است.

البته به نظر می‌رسد هیچ هنرمندی از این که اثرش دیده شود، یعنی بتواند درآمد خوبی هم به دست آورد ناراضی نباشد. این ناجوانمردانه است که کسی نتواند اثر پرفروش بسازد بعد بگوید من بازاری‌ساز نیستم. این که کسی هم که نبض بازار و مردم دستش است مدعی این باشد که فقط من می‌دانم که در این سینما چه کار باید کرد هم جوانمردانه نیست. به نظر می‌رسد ما دو موضوع را با همدیگر شدیدا قاطی کرده‌ایم. یکی صنعت رسانه و دیگری خود رسانه است. مردم هیچ وقت با صنعت سر و کار ندارند. آنها با رسانه سر و کار دارند و بس. اگر بخواهیم قصه‌مان را محدود کنیم می‌توانیم جای رسانه سینما بگذاریم. برای مردم چه اهمیتی دارد که فلان فیلم را فلان کمپانی ساخته است یا دیگری. برای مردم چه اهمیتی دارد که فلان شخص فلان کمپانی را پایه‌گذاری کرده که امروز فیلم‌های موفقی از نظر هنری و تجاری می‌سازد. برای مردم فقط و فقط همان چیزی که می‌بینند اهمیت دارد و بس. مردم با سینما سر و کار دارند نه صنعت سینما. سینما باید احساس‌برانگیز باشد اما صنعت سینما هرگز احساس برانگیز نیست.

زبان صنعت سینما منطق است و زبان سینما احساس. خود سینما را هم باید در دو بخش دید: فرم و محتوی. از این دو هم عده زیادی به محتوی چسبیده‌اند و فرم را رها کرده‌اند. فیلمی با مفهوم دینی ساخته می‌شود که از نظر فرم در حد فاجعه است. اما طرف می‌گوید از نظر او مدیوم سینما هیچ اهمیتی ندارد و آن چه اهمیت دارد حرفی است که می‌خواسته بزند. غافل از این که حرف خوب را هم اگر بد بزنیم بد می‌شود. بسیاری هستند که حرف بد را خوب می‌زنند و ما به بد بودن حرف‌شان توجهی نمی‌کنیم. حوزه صنعت سینما را هم می‌توان در سه حوره تولید و ترویج و توزیع بررسی کرد. متاسفانه این روزها توجه همه به تولید و ترویج و توزیع جلب شده و از خود سینما هم کسی کاری به خود سینما ندارد و فقط حرف فیلم مهم شده. انگار بسیاری فراموش کرده‌اند که سینما هنری سرگرم‌کننده است و برای این که بتواند سرگرم کند باید در قالب‌های خاصی باشد.

سینما قرار است به مردم رویا بفروشد. آن هم در زمانی که رویاها کم‌رنگ شده است. آن هم در زمانی که مشکلات زیاد شده است. آن هم در زمانی که دلار و ارز و طلا بی‌داد می‌کنند. اگر قرار باشد هنرمندان سینما و مدیران صنعت سینما هم‌گام با مردم بنشینند و به غم و غصه‌ها نگاه کنند چه فایده. این سینما چه کارکردی دارد پس؟ اگر قرار است سینما هم مشکلی به مشکلات ما اضافه کند و ما هر روز خبرهای زد و خورد سینمایی‌ها و مدیران سینمایی را دنبال کنیم، بهتر نیست این سینما را جمع کنیم؟

قصه استراتژی در رسانه‌ها

چرا ما، نیازی به استراتژی نداریم و استراتژی دردی از دردهای درمان‌پذیر ما را دوا نخواهد کرد؟

چارده پانزده سالی هست که رسانه‌ها را دنبال می‌کنم. هفت هشت سالی هم می‌شود که از راه رسانه‌ها پول در می‌آورم و زندگی می‌کنم. با این حساب می‌توانم خودم را یک فعال رسانه‌ای بنامم. این فعال رسانه‌ای در رسانه‌های کوچک و بزرگ فراوانی کار کرده‌ است: دولتی، خصوصی و عمومی یا همان خصولتی! چند رسانه خرد هم راه انداخته‌ام که هم سن و سال‌های مدیریت خوانده من به آنها می‌گویند start up. اما در تمام این سال‌ها هیچ گاه و هیچ گاه، اهمیت راهبرد و استراتژی، در فعالیت واقعی یک سازمان رسانه‌ای را از نزدیک ندیدم و لمس نکردم.

در این سال‌ها چه از راه دور و چه از راه نزدیک شاهد انجام فعالیت‌هایی بودم که قرار بوده محصول یا خدمتی رسانه‌ای تولید کنند. اما هیچ گاه و در هیچ رسانه‌ای ندیدم که بگویند فلان کار را می‌کنیم چون در راستای استراتژی ماست و فلان کار را نمی‌کنیم چون در راستای استراتژی ما نیست. اصلا بگذارید داستان را جور دیگری بگویم. در هیچ کدام از این رسانه‌هایی که من کار کرده‌ام، هیچ وقت، هیچ کسی را ندیدم که بتواند بگوید ماموریت این رسانه چیست، چه چشم‌اندازی دارد، ۵ سال بعد قرار است کجا باشد و جامعه چه می‌خواهد و رسانه چه می‌تواند.

 

وقتی مدل کسب و کار نداریم.

بگذارید اصلا یک سوال نسبتا ساده‌تر بپرسم. یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی که استراتژی با آن سر و کار دارد مدل کسب و کار است. مدل کسب و کار می‌گوید که رسانه چه ارزشی برای چه کسانی تولید می‌کند و بابت آن چگونه درآمد کسب می‌کند. شما چند نفر را می‌شناسید که در یک رسانه فعال باشند و بدانند که آن رسانه چگونه پول در می‌آورد. بسیاری از کسانی که در رسانه‌ها کار می‌کنند نمی‌دانند که رسانه‌ای که در آن کار می‌کنند چگونه پول در می‌آورد. فاجعه زمانی است که این عدم درک به مدیران سطوح بالای یک رسانه هم سرایت می‌کند. چرا چنین است؟ واقعیت این است که در برابر پول وضعیت دوگانه‌ای داریم و هنوز تکلیف‌مان با خودمان مشخص نیست. از یک طرف پول را چرک کف دست می‌دانیم و ارزشی برای آن قائل نیستیم و از طرفی تمامی فعالیت‌هایمان خودآگاه یا ناخودآگاه به سمت کسب پول بیشتر است و بیشتر.

اصل فاجعه زمانی رخ می‌دهد که دانسته یا ندانسته، رسانه‌ها هم هیزم این آتش را بیشتر می‌کنند. این روزها بسیاری از رسانه‌های ما از موفقیت می‌گویند. این که چگونه موفق و موفق‌تر شوید. چگونه قورباغه‌تان را یک لقمه چپ کنید. برایان تریسی هم به ایران می‌آید و مردم برای دیدن او بلیت‌های آن چنانی می‌خرند. معیار داستان موفقیت هم پول است و بس. حال ببینید وضع مخاطب بیچاره را. از یک طرف به او می‌گویند آرمان‌های والا داشته باشد، از طرفی دیگر مدام به او نشان می‌‌دهند آن که پولش بیش، موفقیتش بیش!

این داستان استراتژی است. ما استراتژی نداریم چون به آن نیازی نداریم. چون پول نفتی هست که طرفه دایناسورهای قدیمی به ماست. تا زمانی که دست در این هبه می‌بریم، به ناچار خوی و خصلت دایناسوری می‌یابیم و نیازی هم نخواهیم داشت. تا نیازی نباشد تغییری نیست. تا تغییری نباشد به راهبردی هم احتیاج نیست. این می‌شود که در چنین فضایی راهبرد و استراتژی می‌شود سالاد سفره و بود و نبودش فرقی ندارد. بود، بهتر. نبود هم، وعده غذایی با همان مرغ و مخلفات کامل می‌شود ان‌شاا… .

 

بگذارید داستانی در مورد تغییر بگویم.

فکر می‌کنید امنیت واقعی کجاست ؟ امنیت واقعی در پذیرش تغییر است. سازمان‌ها باید به این پرسش پاسخ دهند که در مقابل تغییر چه احساسی دارند؟ سن واقعی انسان‌ها با سن تقویمی آنها فرق دارد. سن واقعی نشان دهنده استفاده هر فرد از گذشت زمان و کسب تجربه‌ها است. برای تغییر، روش انجام کار را باید تغییر داد و به شیوه‌ای متفاوت کار را انجام دهیم. یک مدیر پیش از این که از او بپرسند باید از خودش بپرسد که تا الان چه کرده است؟ چند کارمند خوب ساخته؟ چند بازار ایجاد کرده است؟ سازمان مانند چهار چرخ اتوموبیل است. همه چرخ‌ها باید همزمان و با یک سرعت حرکت کنند. اگر یکی از چرخ‌ها سریع‌تر یا کندتر از باقی چرخ‌ها حرکت کند، این برای اتوموبیل مشکل‌آفرین است. تجربه در یک سازمان مانند دو اسب است. یکی که از روی نرده می‌پرد و دیگری که تلاشی نمی‌کند بپرد. تجربه می‌تواند سازمان را اسیر خودش کند. تلفن و هواپیما در زمانی که تازه اختراع شدند، هرگز با آغوش باز پذیرفته نشدند. این جمله که احتیاج مادر اختراع است، مزخرفی بیش نیست. که اگر این طور بود مصری‌ها بولدوزر می‌ساختند. منشا اختراع هوش و درایت و نارضایتی است. ادیسون می‌گوید اگر مردی راضی باشد، دیگر تمام شده است. برای پیشرفت واقعی نیاز به مقدار زیادی کارمند ناراضی است. امنیت واقعی این است که یک کارمند پیشرو در یک شرکت پیشرو باشید.

 

حالا بیایید نگاهی کنیم به یکی از بخش‌های مهم رسانه‌ای کشور یعنی صنعت سینما.

این روزها فقط خواجه حافظ شیرازی است که خبر از حال نزار موجودی به نام سینمای ایران نداشته باشد. از هر کودک ده ساله این شهر هم بپرسی، که فرزندم، چرا سینمای ایران به این حال و روز افتاده، می‌گوید ضعف مدیریتی! حالا این ضعف مدیریتی چیست که در دهان همه منتقدان افتاده خدا می‌داند. داستان این روزهای ضعف مدیریتی هم داستان فیل است و مردمی که در تاریکی می‌خواهند او را بشناسند. داستان پرآب چشم سینما که عرصه کشاکش‌ها شده فقط یک نمونه از وضعیت استراتژی در رسانه‌های ماست. به راستی سینمای ما ۵ سال دیگر قرار است کجا باشد؟ آیا این جایی که امروز هستیم همان جایی است که ۵ سال پیش می‌خواستیم؟

داستان سینما را کش‌دار نکنیم و برگردیم به داستان خودمان. ما استراتژی نمی‌خواهیم چون به آن نیازی نداریم. همان اندک تلاش‌های ارزشمندی هم که می‌شود ره به جایی نمی‌برد. چون از استراتژی درست استفاده نمی‌کنیم. بسیاری از نوشته‌هایی هم که تحت عنوان برنامه استراتژی به خورد خلق‌ا… داده می‌شوند به درد بایگانی می‌خورند و بس. همان بهتر که بایگانی می‌شوند. وگرنه معلوم نبود این چیزهایی که صرفا ترجمه بی‌کم و کاست روش‌های موفقیت در کشورهای دیگر است اگر قرار بود دربست در این مملکت پیاده شوند الان چه خبر بود.

 

داستان استراتژی در ایران بیشتر به شتر مرغ می‌ماند.

وقتی به شتر مرغ می‌گویند بپر می‌گوید من شترم. وقتی می‌گویند سواری بده می‌گوید من مرغم. داستان غم‌انگیز استراتژی در ایران چنین است. داستانی پر اشک و آه. معلوم نیست از استراتژی چه می‌خواهیم. پر پرواز یا سندی برای آرشیو و بیلان کار.

متاسفانه نگارنده علی‌رغم علاقه فراوانی که به مباحث استراتژی دارد هرگز شاهد تدوین و پیاده‌سازی یک برنامه استراتژی موفق و کارا در هیچ کدام از سازمان‌هایی که کار کرده نبوده است.

بنابراین ممکن است سازمان‌هایی بوده باشند، که هر روز مرزهای نویی در استراتژی پیاده می‌کنند، ولی آوازه آنها به گوش نگارنده نخورده است. اگر شما موردی می‌شناسید به نگارنده اطلاع دهید.

جسارتا همین جا بگویم که بین دو مفهوم تفاوت قائل شویم. یکی تفکر استراتژیک است و دیگری مدیریت استراتژیک. تفکر استراتژیک روش ندارد و قائم به فرد است. بودند سازمان‌هایی که فردی خوش‌فکر و کلان‌نگر در راس آن قرار گرفته و تا زمانی که حضور داشته سازمان فضای صنعت را عرصه ترکتازی خود کرده است. اما به محض رفتن فرد همه چیز از هم پاشیده است. اما مدیریت استراتژیک روش دارد و قائم به فرد نیست.

 

مشکل کجاست؟

به نظر نگارنده مشکل از این جا ناشی می‌شود که هنوز تکلیف‌‌مان با خودمان مشخص نیست. رسانه ملی برنامه‌های فراوانی در حمایت از تولید ملی می‌سازد تا مردم از تلویزیون‌هایی که تولید غیر ملی هستند آنها را تماشا کنند. باشد که تولید ملی افزایش یابد. رسانه‌های چاپی ما روی کاغذی منتشر می‌شوند که بخش زیادی از آن تولید ملی نیست. آن وقت انتظار داریم حرف این رسانه به دل بنشیند. رسانه‌نگاران ما برای نوشتن از لپ‌تاپ‌هایی استفاده می‌کنند که تولید ملی نیست. حال شما چگونه باور می‌کنید که این دکمه‌های واسطه انتقال کلماتی شوند که قرار است تولید ملی را ترویج کنند ؟ قصد نگارنده به هیچ وجه طعنه زدن به خودی و غیر خودی نیست که دل ما پر از خون است. از این که قرار است اهمیت استراتژی در رسانه را بگوییم و باور داریم که زیاد آن را باور ندارید نگرانیم.

گمان می‌کنیم استراتژی خیلی مهم است. اما شاید اگر فردا روزی ما هم ببینیم پیاده‌سازی استراتژی هزینه‌بر باشد شاید برای ما هم دیگر استراتژی مهم نباشد.

این حرف‌ها برای این بود که تاکید کنیم استراتژی آب در کوزه نیست که ما تشنه لبان به دنبالش بگردیم. خواستیم بگوییم به هیچ‌وجه قصد نداریم بگوییم یافتیم یافتیم. قرار نیست نوشدارویی برای دردهای درمان‌پذیر نسخه‌پیچ کنیم. فقط و فقط می‌خواهیم یکی از کارهایی که در این سال‌‌‌ها جای خالی‌اش را حس کرده‌ایم یادآوری کنیم. که نه با رفتنش آب از آب تکان می‌خورد و نه با آمدنش طرحی نو در می‌افتد.

کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو را

کی بوده‌ای پنهان که پیدا کنم تو را

 

توضیح: این یادداشت را برای نشریه مدیریت ارتباطات و پرونده استراتژی در رسانه‌ها نوشته بودم و د در شماره ۲۷ این نشریه منتشر شده بود.

یک مدیر رسانه موفق چه ویژگی‌هایی دارد؟

یک مدیر رسانه موفق، عالم و عامل در سه حوزه است:

[highlight color=”eg. yellow, black”]۱. مفاهیم و مبانی مدیریت و اقتصاد رسانه[/highlight]

اقتصاد رسانه جوان است و خام. مدیریت رسانه کودکی است نابالغ. منابع موجود در این زمینه هم بومی نیست و متعلق به فرهنگ‌های متفاوت است. بین منابعی که در کشورهای اروپایی تولید شده با منابعی که در آمریکا تولید شده تفاوت‌هایی وجود دارد. حتی منابع اروپایی هم یک دست نیستند. در این آشفتگی مدیر رسانه موفق باید بر سه چیز مسلط باشد: دانش، مهارت و توانایی استفاده از مفاهیم و مبانی مدیریت و اقتصاد رسانه. ممکن است شخصی بدون مطالعه منابع به دانش مورد نیاز خود دست یابد و شخصی دیگر با مطالعه تمام آن متون باز دانش فقیر و اندکی داشته باشد. اما مهم‌تر از آن مهارت به کار بستن این دانش است. اگر مهارت در ادامه دانش نباشد این موضوع خطرناک است. این جا جدایی عجیبی وجود دارد. بسیاری منابع را مرور کرده‌اند و مانند ماشین مرور کلید واژه‌ها می‌مانند. بسیاری هم مهارت استفاده از مفاهیمی را دارند که چیز زیادی در مورد چرایی آنها نمی‌دانند. توانایی نسبت به این دو موضوعی خداداد است. یک کسی با تلاش و کوشش دانش و مهارت مدیریت رسانه را می‌یابد. اما توانایی ذاتی است.

[highlight color=”eg. yellow, black”]۲. مفاهیم و مبانی مباحثی مانند مطالعات فرهنگی، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، فلسفه، روان‌شناسی اجتماعی روان‌شناسی و …[/highlight]

اگر تسلط به این مباحث لازم نبود می‌توانستم بگویم فارغ‌التحصیلان MBA می‌توانند به کار مدیریت رسانه بپردازند. اما رسانه محصولی متفاوت با هر شرکت و سازمان تولیدی و خدماتی دیگر دارد. محصول رسانه وقتی به دست مصرف‌کننده می‌رسد توسط او و به شیوه‌های متفاوت بازتولید می‌شود. محصول رسانه پیام است. چون پیام در انسان‌هاست و به مصداق هر کسی از ظن خود شد یار من به تعداد انسان‌ها برداشت متفاوت از پیام دریافت شده وجود دارد. به همین دلیل مدیر رسانه باید علاوه بر توانایی تولید پیام به شکلی کارا و اثربخش توانایی تحلیل اثر پیام را هم داشته باشد. در حرفه‌های دیگر استاندادهای متفاوتی وجود دارد. وقتی شما محصول یا خدمتی را با استاندارد خاصی تطبیق می‌دهید کار تمام است و از آن جا به بعد استاندارد است که حرف می‌زند. اما در رسانه هیچ استاندارد خاصی وجود ندارد. هیچ وقت نمی‌توانیم بگوییم اگر این طور فیلم بسازید حتما آن طور می‌شود که باید بشود.

Media Manager
Media Manager

[highlight color=”eg. yellow, black”]۳. مفاهیم و مبانی تولید رسانه‌ای[/highlight]

بسیاری از مدیران نیازی نیست که دانش و مهارت فنی سازمان یا شرکتی که در آن مدیریت می‌کنند را داشته باشند. اما رسانه این گونه نیست. مدیر رسانه خوب اول باید رسانه‌نگار خوب باشد. البته لزوما رسانه‌نگار خوب مدیر رسانه خوب نیست. چرا مدیر رسانه باید رسانه‌نگار باشد؟ به دو دلیل. اگر مدیر رسانه تولید رسانه نداند به راحتی سرش کلاه می‌گذارند. رسانه و تولید رسانه‌ای پیچیدگی‌های خاصی دارد که برای دیگران مانند یک جعبه سیاه می‌ماند. تولید رسانه سهل ممتنع است. اگر شما تولید رسانه ندانید توسط کارگزاران رسانه به راحتی ضربه فنی می‌شوید. دومین دلیل برای این که مدیر رسانه باید رسانه‌نگار باشد این است که اگر کسی نداند تولید رسانه چگونه انجام می‌شود نمی‌تواند برنامه‌ریزی کند. نمی‌تواند سازماندهی کند. نمی‌تواند هدایت کند و بالطبع نمی‌تواند کنترل کند. باز تاکید می‌کنم مدیر رسانه باید رسانه‌نگار باشد اما رسانه‌نگاران لزوما نمی‌توانند مدیر رسانه باشند.

اگر کسی بخواهد رسانه‌نگار خوب باشد باید بر دو حوزه مسلط باشد:

تخصص تولید محتوی در رسانه‌ (رادیو یا تلویزیون یا سینما یا موسیقی یا کتاب یا روزنامه یا نشریه یا …)

تخص در حوزه‌های مختلف!

دومی به این دلیل است که: پیش از این می‌گفتند روزنامه‌نگار (یا رسانه‌نگار) اقیانوسی است به عمق کم. اما این حرف از پایه و اساس اشتباه است. چون روزنامه‌نگار اقیانوسی است که در برخی نقاط بسیار عمیق است. کسی که به یک حوزه خاص (مثلا سینما، اقتصاد، مجسمه‌سازی، سیاست، کسب و کار و …) مسلط نباشد نمی‌تواند در آن حوزه هم خوب روزنامه‌نگاری (رسانه نگاری) کند.

این سه چیزی که گفتم به نظرم باید در یک شخص وجود داشته باشد تا حداقل در مسیر مدیر رسانه شدن باشد. در غیر این صورت مسیر اشتباهی ممکن است ما را به جایی نرساند.

چگونه هدف‌گذاری کنیم؟ +اینفوگرافی

به پیشنهاد دوستان خوبم علی نعمتی شهاب و مسیح کریمیان تغییراتی در ادامه انتشار مطالب مدیریتی راهنمای مدیریت خواهم داشت. سعی می‌کنم از مولتی‌مدیا بیشتر استفاده کنم.

این بار به سراغ کتاب هدف‌گذاری رفتم. این کتاب را انتشارات آریانا منتشر کرده است و در وب‌سایت این ناشر در مورد این کتاب آمده است:

هدف‏گذاری؛ تعیین اهداف، موضوعی چالشی است. چگونه اهداف خود را از میان بی‌شمار اهداف ممکن، برای خود، گروه کاری خود و یا کارکنان تحت مدیریت خود انتخاب کنید؟ در این کتاب با مرور فرایند هدف‌گذاری، ایده‌ها و نکته‌های مهمی برای غلبه بر چالش‌های هدف‌گذاری شرح داده شده است. شفافیت اهداف، تعریف اهداف گروه کاری بر مبنای تغییرات صنعت و سازمان، تعیین اولویت‌ها در زمانی که اهداف با یکدیگر تعارض دارند، و استفاده از نقاط قوت گروه برای تحقق اهداف مورد نظر، بخشی از مطالبی است که در این کتاب به آنها پرداخته‌ شده است.

در مورد هد‌گذاری مطالب زیادی می‌توان گفت و نوشت. اما این بار و با کمک مطالب این کتاب یک اینفوگرافی آماده کردم که می‌توانید در ادامه آن را مشاهده کنید.

مطالب راهنمای مدیریت در وبلاگ مدیر رسانه با استفاده از مطالب کتاب‌های راهنمای مدیران هاروارد ادامه خواهد داشت. اگر این مطالب را دوست دارید و پیشنهاداتی برای بهتر شدن آن دارید حتما پای این مطلب کامنت بگذارید.

 

چگونه یک متفکر استراتژیک شوید؟ به همراه فایل pdf

دانلود تفکر استراتژیک به صورت یک فایل pdf (سرور مدیر رسانه)

 

[highlight color=”eg. yellow, black”]تفکر استراتژیک چیست؟ [/highlight]

تفکر استراتژیک یعنی هم‌زمان هم خلبان باشید، هم لوکوموتیو‌ران. هم نقاش باشید، هم مهندس.

تفکر استراتژیک یعنی مثل یک خلبان از بالا به فرصت‌ها و مشکلات نگاه کنید که در زندگی گهی زین به پشت است و گهی پشت به زین. بدانید کارهای شما چه تاثیری بر دیگران دارد.

تفکر استراتژیک یعنی مثل یک نقاش تصویر آینده را ترسیم کنید.

تفکر استراتژیک یعنی مثل یک مهندس پای‌تان روی زمین باشد و با چالش‌ها عمل‌گرا برخورد کنید.

تفکر استراتژیک یعنی مثل یک لوکوموتیو‌ران پیوس‌تَه ادامَه دادن. لوکوتیو در سربالایی‌ها یا سرپایینی‌ها از حرکت نمی‌ایستد. چون رهرو آن است که تا تَه خط، آهس‌تَه و پیوس‌تَه رَود.

[highlight color=”eg. yellow, black”]چرا تفکر استراتژیک مهم است؟[/highlight]

تفکر استراتژیک مزایای شخصی و حرفه‌ای ارزشمندی دارد. مثلا اعتماد و همکاری همکاران با هم، مدیران و افراد تحت سرپرستی. یا موارد دیگری مثل هماهنگی. هارمونی برای انسان لذت‌بخش است و هماهنگی نیز از جنس هارمونی است. هماهنگی لذت‌بخش است. هم‌سویی و آینده‌نگری. هیچ کس از ساز مخالف خوشش نمی‌آید. تعهد. بهبود عملکرد. و مهم‌تر از همه این که در اثر تفکر استراتژیک فرهنگی متولد می‌شود که در آن تفکر ناب ارزش پیدا می‌کند. ذهن ما پر است از تاریخ تفکر و خالی از خود تفکر. حالا وقت بالا زدن آستین‌هاست.

مارسل پروست نویسنده کتاب در جست و جوی زمان از دست رفته می‌گوید:

سفر اکتشافی تنها جست و جوی سرزمین‌های تازه نیست. نگاهی متفاوت نیز کشفی شگرف به دنبال خواهد داشت.

[highlight color=”eg. yellow, black”]آیا شما به تفکر استراتژیک نیاز دارید؟[/highlight]

به دلیل اثر پروانه‌ای، یک اقدام در یک نقطه از جهان، هر چقدر هم که کوچک باشد، می‌تواند روزی و در نقطه‌ای دیگر از عالم باعث اتفاقات بزرگی شود. این که در دنیای پیچیده ما، نظم را باید در دل بی‌نظمی جست و جو کرد و این که بسیاری از اتفاقات مهم زندگی ما، بر مبنای تصادف (نه شانس) اتفاق افتاده است، نشان می‌دهند که ما باید پیوسته و به صورت تمام وقت از بالا به همه چیز نگاه کنیم.

تفکر استراتژیک یک شغل پاره وقت نیست.

دنیای امروز ما دنیایی است که قوانین جنگل بر آن حاکم است. رقابت. برای زنده ماندن در رقابت دنیای امروز و زیر چتر قانون جنگل، تنها یک راه وجود دارد: تفکر استراتژیک.

بنابراین پاسخ به پرسش بالا بستگی دارد به پاسخ این به سوال: می‌خواهید کجای جنگل باشید؟

[highlight color=”eg. yellow, black”]متفکران استراتژیک چه فرقی با دیگران دارند؟[/highlight]

متفکران استراتژیک هم مثل بقیه مردم هستند. می‌خورند. می‌خوابند. تفریح می‌کنند. کشف می‌کنند. فیلم می‌بینند. ال‌کلاسیکو. دربی. جاده‌های شمال. مشهد. زیارت. کربلا. حافظ. سعدی. تلویزیون. کنکور. دانشگاه. مدرک. سربازی. ازدواج و الخ. برخلاف تصور برخی هم وقتی بچه‌دار می‌شوند مثل آمیب از وسط به دو قسمت مساوی تقسیم نمی‌شوند. با همه این حرف‌ها آنها:

• علاقمندند (به روندها)

• انعطاف‌پذیرند

• آینده‌نگرند (تهدیدشناس و فرصت‌شناس)

• مثبت‌اندیش هستند

• از تغییر استقبال می‌کنند

• عمیق‌‌اند (توسعه پیوسته دانش و تجربه)

میاموتو موساشی، سامورایی معروف می‌گوید:

در استراتژی باید چیزهای دور را آن چنان ببینیم که گویی نزدیک هستند و چیزهای نزدییک را از فاصله بنگریم.

[highlight color=”eg. yellow, black”]گام‌های تفکر استراتژیک چیست؟[/highlight]

فقط ۲ مرحله و ۷ گام!

انتظار داشتید طولانی‌تر بود!

[highlight color=”eg. yellow, black”]مشاهده تصویر کلان[/highlight]

مطمئنا مشاهده تصویر کلان مرد یل می‌خواهد و گاو نر! آن چیزی را هم که پیر در خشت خام می‌بیند جوان در آینه هم نمی‌بیند. پس قناعت کنیم به همین تصویر. باشد که به کار آید.

[highlight color=”eg. yellow, black”]تعیین اهداف استراتژیک[/highlight]

اهداف باید smart باشند. یعنی:

[highlight color=”eg. yellow, black”] تعیین روابط، الگوها و روندها[/highlight]

برای این کار باید نحوه عملکرد سازمان، واحد یا هر چیزی که موضوع مسئله ماست را فهمید. راهکارها را یافت. و اطلاعات را طبقه‌بندی کرد. به چند نکته هم توجه کرد:

• تا می‌توانید در سازمان دوست پیدا کنید.

• چارت سازمانی را بشناسید.

• درد مشترک اطلاعات پراکنده را درک کنید.

• ایده‌های خوب را به کار ببندید.

• مهم‌ترین شاخص عملکردی شما یا گروه‌تان را بشناسید.

 

[highlight color=”eg. yellow, black”]خلاقیت[/highlight]

خلاقیت یعنی داوینچی مثل داوینچی فکر ‌کند. اینشتین مثل اینشتین. شما هم مثل خودتان. خلاقیت یعنی خودتان بودن و ادای کسی را در نیاوردن. خلاقیت یعنی به چالش کشیدن فرضیه‌ها. خلاقیت یعنی پذیرش ایده‌ها. خلاقیت یعنی طرح آرمانی (تیپ ایده‌آل) داشتن. جا دارد اینجا، یاد مرحوم دکتر ماکس وبر کبیر، که مفهوم تیپ ایده‌آل را خلق کرد هم گرامی بداریم. ادامه بدهیم. خلاقیت یعنی پرسیدن نظر دیگران. همان طور که آب در ۰ درجه یخ می‌زند و در ۱۰۰ درجه می‌جوشد خلاقیت هم در شرایطی اتفاق می‌افتد که محیط گهواره خلاقیت باشد!

در این گام باید به صورت خلاقانه با همه چیزهایی که تا الان یافته‌اید روبه‌رو شوید. نابود کنید و دوباره بسازید.

 

[highlight color=”eg. yellow, black”]تحلیل اطلاعات[/highlight]

اطلاعات اساسی مورد نیاز را جمع کنید. از شر اطلاعات نامرتبط خودتان را رها کنید.یک طرحِ جمع‌آوری اطلاعات داشته باشید. و دانش موجود را به کار بگیرید. چرخ را دوباره اختراع نکنید، بادبان‌ها را بکشید! زیر این آسمان آبی هیچ چیز تازه نیست. اگر بگردید پیدا می‌کنید.

نکته: کمی از لپ‌تاپ و گوگل فاصله بگیرید! در این مرحله از این موارد با احتیاط استفاده شود. خطر اطلاعات‌زدگی!

 

[highlight color=”eg. yellow, black”]اولویت اقدام‌ها[/highlight]

مهلت‌های زمانی را تعیین کنید. پارکینسون هم نام یک بیماری است و هم یک قانون. در هر حال چیز خوبی نیست. قانون پارکینسون می‌گوید کارها به اندازه زمانی که به آنها اختصاص داده می‌شود کش می‌آید. برای این که این مفهوم را حلق‌فهم شوید یاد آورید از پیک شادی، روزهای عید و پر شدن تند تند پیک شادی در روز ۱۳ به در.

مردمان موثر عادت‌های جالبی دارند. یکی از آن عادت‌ها این است که به طور ذهنی از آخر شروع می‌کنند. پس شما هم همیشه تصویر نهایی را در نظر داشته باشید. اگر تصویر نهایی را فراموش کنید انجام خود کارها ممکن است به هدف تبدیل شوند. در حالی که انجام کارها وسیله است.

 

[highlight color=”eg. yellow, black”]انتخاب اقدام‌ها[/highlight]

ارزیابی معایب و مزایای اقدام‌ها از اهم امور است. کوتاه مدت، بلند مدت. این دو مفهوم را هم یک جایی یادداشت کنید. چون باید بین آنها تعادل برقرار کنید. اگر بیش از حد کوتاه مدت شوید خطر روزمره‌زدگی تهدیدتان می‌کند و اگر بیش از حد بلند مدت شوید خطر لنگ در هوا شدن.

نه! همه چیز با همین کلمه شروع می‌شود: نه! یک نه بگویید و شروع کنید.

 

این متن برداشت آزادی است از کتاب تفکر استراتژیک. این کتاب را مسعود سلطانی ترجمه کرده و انتشارات آریانا قلم بسیار زیبا منتشر کرده است. مطمئنا مطالبی که در این اثر هست صرفا برداشت شخصی نویسنده از مطالب کتاب است و خواندن این مطالب کسی را از خواندن کتاب اصلی بی‌نیاز نمی‌کند.

 

دانلود تفکر استراتژیک به صورت یک فایل pdf (سرور مدیر رسانه)

تیم و گروه چه تفاوتی با هم دارند؟

تیم کشتی فرنگی ایران و تیم وزنه‌برداری ایران در المپیک لندن افتخارآفرینی کردند. کسی نمی‌گوید گروه کشتی فرنگی. همه می‌گویند تیم کشتی فرنگی. مانند تیم فوتبال ایران که دوست داریم بیشتر از این افتخارآفرینی کند. کسی نمی‌گوید گروه فوتبال ایران. قصد بازی با کلمات نداریم. به نظر شما تیم و گروه چه تفاوتی با هم دارند؟
برخی می‌گویند تیم‌ و گروه سه تفاوت عمده با هم دارند.

[checklist]

  • هدف مشترک دارند
  • نفرات متناسب با وظایف معلوم دارند و
  • تعاملات اجتماعی نسبتا پایدار بین افراد تیم وجود دارد.

[/checklist]
شاید بشود با همین سه شاخص ساده بررسی کرد که ما در گروه‌های کاری کار می‌کنیم یا در تیم‌های کاری. اگر خودمان را عضوی از یک تیم می‌دانیم آیا می‌توانیم شفاف بگوییم که هدف مشترک ما چیست؟ آیا آدم‌ها در جای مناسب خودشان هستند؟ و آیا تعاملات اجتماعی پایدار داریم یا همه چیز صوری است؟

 

‌رسانه‌ و تولید ملی

به راستی رسانه و تولید ملی چه ارتباطی با هم دارند؟ آیا تلاش برای چسباندن رسانه و تولید ملی به هم مانند بسیاری از تلاش‌های ناجور برای جور کردن وصله‌های ناجورتر است؟ آیا می‌توان تولید ملی را فارغ از مسائل رسانه‌ای و ارتباطی تحلیل کرد؟ آیا تولید ملی بدون توجه جدی به بسترهای ارتباطی و رسانه‌ای دست یافتنی است؟

بگذارید از این جا شروع کنیم که بیان این موضوع که امسال سال تولید ملی است از طریق یک رسانه بوده است. بنابراین اولین مواجهه مردم با این مفهوم از طریق رسانه‌ای بوده است که در صورتی که دیگر اعمال و رفتارش متناسب با این شعار نباشد این حرف در حد شعار باقی می‌ماند و هرگز به عمل نمی‌رسد. این حرف هم متعلق به امروز و دیروز و فردا نیست. این حرف همه دوران‌ها بوده است که پندار و گفتار و رفتار باید در تناسب با یکدیگر باشند. وگرنه دل چیزی می‌خواهد و زبان چیزی دیگر می‌گوید و دست به کاری دیگر می‌رود.

رسانه محلی است برای انتقال پیام. وقتی این پیام تولید ملی است، بنابراین باقی رفتار و حرکات رسانه هم باید در راستای این پیام باشد. اگر رسانه بی‌توجه به این پیام و در راستای پیام‌های دیگر با اهداف روشن یا مبهم پیام‌های متناقضی برای مخاطبان بفرستد، فقط آنها را گیج و به پیام اصلی بی‌اطمینان کرده است. بنابراین رسانه چاره‌ای ندارد که مراقب افکار خود باشد. در صورتی که پندار صحیح بر کلیت یک رسانه حاکم شد، آن گاه باید مراقب گفتار خود باشد و مهم‌تر از همه رفتاری که معیار قضاوت است.

اما رسانه‌ برای اثربخش بودن پیام تولید ملی چه چیزهایی را باید مدنظر داشته باشد:

  1. بهبود فضای کسب و کار: مدیران رسانه و رسانه‌نگاران در هر تخصصی که هستند باید با اصول اولیه کسب و کار آشنایی داشته باشند. تولید ملی از مسیر توسعه کارآفرینی می‌گذرد و توسعه کارآفرینی یعنی توسعه کسب و کارهای مولد و مفید و اثربخش برای این کشور و مردم. اگر مدیران رسانه و رسانه‌نگاران تصور سطحی از کسب و کارها داشته باشند هرگز و هرگز اهمیت فرصت‌ها و چالش‌های فضای کسب و کار را درک نخواهند کرد. از خبرنگاری که اصول کسب و کار را نداند چه انتظاری می‌توان داشت، زمانی که می‌شنود فضای کسب و کار در ایران مناسب نیست. برای او تفاوت تورم ۴۰ درصد با ۴ درصد، تنها در افزایش یا کاهش قدرت خرید خود و خانواده‌اش معنی می‌یابد و بس. رسانه‌نگاری که قرار است باعث و بانی توسعه مفهوم تولید ملی شود باید درد داشته باشد. کسی که آگاه نیست دردی ندارد.
  2.  فرهنگ مصرف تولید داخل: تا زمانی که جنس داخلی هست چرا جنس خارجی. این شعار زمانی بر دل می‌نشیند که کسی که آن را می‌گوید با پوست و گوشت و پی و استخوان‌‌اش به آن باور داشته باشد، نه کسی که رنگ و جلای کت و شلوار خارجی‌اش در چشم بیننده است. رسانه‌نگاری می‌تواند بگوید جنس داخلی مصرف کنیم که به دنبال بهترین جنس‌های داخلی می‌گردد. رسانه‌نگار و مدیر رسانه‌ای که برحسب وظیفه کلماتی را ادا می‌کنند بزرگ‌ترین ضربه را به این مفاهیم می‌زند. فرهنگ زمانی توسعه می‌یابد که رسانه بداند با تک‌تک پیام‌هایی که می‌فرستد قادر به طراحی و توسعه سبک زندگی مردم است.
  3.  آموزش: رسانه‌ها هنوز هم کلاس درس‌اند. اما اکنون دیگر مانند گذشته رسانه‌ها محمل و جایگزینی برای آموزش‌های سنتی تصور نمی‌شوند. هنوز هم آموزش سنتی جای خودش را دارد. امروز بزرگ‌ترین قدرت رسانه در آموزش سبک زندگی است. دل آن چه را می‌خواهد که دیده می‌بیند. زمانی که در دکان رسانه زرق و برق خانه و ماشین حرف اول را می‌زند و از آن طرف زندگی‌های ساده با حالتی مشمئزکننده تصویر می‌شوند چه انتظاری از مخاطب می‌توان داشت؟
  4.  بازار: در ادامه دیگر مفاهیمی که گفته شد باید رابطه رسانه‌ها و بازار را در نظر گرفت. بازار محل فعالیت کاسبان و صنعتگران است. رسانه‌ها هم در بازار فعالیت می‌کنند. برخی رسانه‌ها خودشان هم درگیر مناسبات بازار هستند و برخی دیگر همراه سیاستگذاران و خارج از مناسبات بازار فعالیت می‌کنند. در هر صورت، رسانه‌ها باید برنامه مدونی برای بازار داشته باشند. چه برنامه حضور رسانه در بازار و چه برنامه هدایت بازار. عاملی که بازارها را شکل می‌دهد تقاضاست و رسانه‌ها هدایت‌گر تقاضا هستند.
  5. الگو سازی: در مفهوم سبک زندگی هم به این موضوع اشاره شد. رسانه‌ها در صورتی که الگوهای صحیحی را معرفی کنند و بر آن اهتمام بورزند می‌توان به تاثیرات مثبت رسانه‌‌ها امیدوار بود.
  6. روشنگری: اگر رسانه‌ها نباشند چه می‌شود؟ احتمالا هیچ به جز سه چیز: از بین رفتن بازار، دموکراسی و روشنگری. رسانه‌ها نقش مهمی در روشنگری دارند. رسانه اگر اعتماد به نفس نداشته باشد و نقش خود در زمینه روشنگری را جدی نگیرد بر پیکر مفهوم تولید ملی ضربه وارد خواهد کرد.
  7. اعتمادسازی: رسانه‌ها کار سختی پیش رو دارند. بردن آبروها کار آسانی است. به راحتی می‌توان خراب کرد. اما رسانه‌باید بداند که برای وصل کردن آمده نه برای فصل کردن. هر چقدر این حرف‌ها بر روی کاغذ قشنگ و زیباست در عمل بسیار سخت است و مشکل. نشدنی است. رسانه‌ها در زمینه تولید ملی وظیفه حساسی دارند. اعتماد سازی نه به معنای شعار بلکه به عنوان رویکردی اساسی در برنامه‌ریزی و سازماندهی سازمان‌های رسانه‌ای باید مورد توجه قرار گیرد. اگر رسانه بنایش را بر اعتماد سازی بگذارد مسیری سخت را شروع کرده است که فقط در صورتی که اعتقاد قلبی داشته باشد قادر به ادامه آن خواهد بود.
  8. تعامل یا تقابل: رسانه‌ها مطئنا در این مسیر تنه‌شان به تنه بسیاری خواهد خورد. روش معمول ما تقابل است. هنوز هم الگوی عمل بسیاری این است که بزن که اگه نزنی می‌زنندت. واقعیت این است که در مقابل تقابل همیشه تعامل مطرح می‌شود. اما تعامل به هیچ وجه آسان نیست. هنر مذاکره می‌خواهد. سخت است که روی آرمان‌ها بمانی و عقب نروی اما بتوانی با کمترین حاشیه و فرسایش هم به نتایج دلخواه برسی. بسیاری از رسانه‌ها در جنگی که پیش رو دارند دل‌خوش به پیروزی‌در جبهه‌ها می‌شوند فراموش می‌کنند که هدف نهایی پیروزی در جنگ است نه جبهه.
  9. مصرف کننده: اگر رسانه‌ها از حقوق مصرف‌کنندگان دفاع نکنند، اگر رسانه‌ها از جنس‌های بی‌کیفت نگویند، اگر رسانه‌ها دست بر روی نقاط تاریک نگذارند هرگز و هرگز مصرف‌کنندگان جایی برای احقاق حقوق‌شان را نخواهند داشت.
  10. تولیدکننده: پیچیدگی فعالیت رسانه‌ای همین جاست که رسانه‌ها هم‌زمان هم حامی مصرف‌کننده باید باشند و هم حامی تولید کننده داخلی. شعار حمایت از تولید ملی هرگز به این معنی نیست که مردم را مجبور به مصرف کالاها و خدمات بی‌کیفیت کنیم. مردم شایسته مصرف بهترین‌ها هستند. تولید کننده هم باید بهترین‌ها را تولید کند. این معادله زمانی به درستی حل خواهد شد که تولید کننده درست تولید کند و مصرف کننده هم بهترین را مصرف کند. تضمین آن هم رسانه‌هایی هستند که تولید ملی را نه فقط یک شعار بلکه یک رویکرد بدانند.

کارگاه سازمان ۲ در همایش روز رسانه‌های اجتماعی برگزار شد

امروز در همایش روز رسانه‌های اجتماعی در خدمت دوستانم بودم و کارگاهی با عنوان سازمان ۲.۰ برگزار کردم. به نظرم کارگاه مفید و جالبی بود. هم برای شرکت‌کنندگان و هم برای خودم.

گزارش زنده برادرم رسول از همایش را هم می‌توانید از اینجا دنبال کنید.

کارگاه آموزشی سازمان ۲

در حاشیه همایش روز رسانه‌های اجتماعی کارگاه سازمان ۲.۰ برگزار خواهد شد. در این کارگاه و در ۹۰ دقیقه مخاطبان با مفاهیم سازمان ۲.۰ آشنا خواهند شد.

سازمان ۲٫۰ جزو مفاهیمی است که در ادامه موج ۲٫۰ سازی از هر مفهومی ایجاد شده است. آیا این مفهوم یک موج زودگذر است یا یک سونامی بزرگ؟ در دنیای علم و عمل کسب و کار، این سوال هنوز بی‌پاسخ مانده است. در حالی که علمای مدیریت مشغول بررسی پاسخ‌های مختلف هستند، متخصصان کسب و کار مزایای فراوان سازمان ۲٫۰ را روز به روز بیشتر مورد استفاده قرار می‌دهند.

اما در کارگاه سازمان ۲٫۰ چه چیزهایی مرور خواهد شد: ادامه خواندن “کارگاه آموزشی سازمان ۲”

تلویزیون برنامه ندارد، رضا رشید پور خلبانی می‌کند

تلویزیون

خلبانی در فرهنگ ما جایگاه خاصی دارد. خلبانان در کنار ملوانان همیشه حضوری جدی در همه صحنه‌ها داشتند. بسیاری هم از خلبانی به شهرداری رسیدند و بدشان هم نمی‌آید از آنجا با سواری به خیایان پاستور بروند.

چند وقت پیش که با دوست عزیزم رضا رشیدپور صحبت می‌کردم و گفتم برایت سخت نیست، این که زمانی در تلویزیون هر شب برنامه داشتی و حالا نیستی. نگفت آره و من فکر می‌کنم جوابش آره بود. اما گفت این روزها خلبانی می‌کنم و با خلبانی خودم را سرگرم می‌کنم. او خلبان یکی از خطوط هوایی کشور هم هست. خندیدم و فهمید که چه می‌خواهم بگویم و خودش پیش‌دستی کرد و گفت آره دیگه. الان مسافرکشی می‌کنم. ادامه خواندن “تلویزیون برنامه ندارد، رضا رشید پور خلبانی می‌کند”

اغلب اینفوگرافیک‌های مطبوعات ما شترمرغ‌اند

به اعتقاد علی قنواتی، با آنکه در سال‌های اخیر قالب اینفوگرافیک در مطبوعات ما مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما آشنایی کافی با اصول طراحی و نگارش آن دیده نمی‌شود و کارکرد بسیاری از نمونه‌ها شبیه شترمرغ است.

علی قنواتی، مدرس کارگاه روزنامه‌نگاری دیداری که برای نخستین بار در کشور برگزار می‌شود به خبرنگار مهر گفت: برخی از طراحان بدون آشنایی با اصول طراحی اینفوگرافیک و بدون تعامل کافی با متن و نویسنده آن می‌خواهند از این گونه بسیار جذاب استفاده کنند، اما به صرف قطعه قطعه کردن متن و درشت نوشتن اعداد، گرافیک اطلاع‌رسان ساخته نمی‌شود. ادامه خواندن “اغلب اینفوگرافیک‌های مطبوعات ما شترمرغ‌اند”

هفتمین نشست‌ جامعه پژوهشگران رسانه‌های اجتماعی ایران

امروز غروب هفتمین نشست جامعه پژوهشگران رسانه‌های اجتماعی برگزار شد و هم اکنون هم در حال برگزاری است. نوشته‌های زنده جواد افتاده را در رسانه‌های اجتماعی بخوانید.

خوشحالم که این فعالیت‌های غیردولتی و علمی با تلاش جوانان این کشور ادامه دارد و امیدوارم منشا اثر باشد. در ادامه دو تصویر را که لحظاتی پیش گرفتم مشاهده می‌کنید. ادامه خواندن “هفتمین نشست‌ جامعه پژوهشگران رسانه‌های اجتماعی ایران”

زادگاه فساد نبود شفافیت است

هفته‌نامه آسمان در شماره ۱۶ اردیبهشت خود گفت و گویی با فرشاد مومنی در باره اقتصاد سیاسی فساد انجام داده است. بخش‌هایی از گفت و گو را انتخاب کردم و اینجا نوشتم. این‌ها را اول از همه به خودم می‌گویم بعد به مدیران در تمامی سطوح و رده‌ها، چه دولتی چه خصوصی:

یک دولت ضعیف معمولا در تنظیم رابطه خود با مردم نسبت به آزادی‌های مدنی حساسیت‌های غیرمتعارف نشان می‌دهد. ادامه خواندن “زادگاه فساد نبود شفافیت است”

ماهنامه مدیریت ارتباطات دو ساله شد

نشریه در آوردن در این روزگار کار آسانی نیست. نشریه تخصصی درآوردن کار سختی است. حالا اگر این نشریه تخصصی برای فعالان ارتباطات که هر کدام استادی هستند باشد، این دیگر کاری سخت و طاقت‌فرساست. دوستان من در مدیریت ارتباطات دو سال است که این فعالیت طاقت‌فرسا را انجام می‌دهند و در چند شماره اخیر من و برخی از دوستانم فرصت همکاری با این نشریه را داشتیم. مدیریت ارتباطات در این سال‌ها حسابی رشد کرده و هر روز بهتر از دیروز شده است.

شماره آخر که تا ۴ خردا منتشر می‌شود به نظرم یکی از بهترین شماره‌های نشریه شده. از همین الان دل من تنگ شده برای خواندن بسیاری از مطالبی که از روی فهرست دیدم. مطالبی که آدم را تحریک می‌کنند به خواند‌ن‌شان.

صفحه فهرست این شماره از نشریه را می‌توانید از اینجا ببینید.