گفت و گو با روزنامه قانون درباره تاثیر رسانه‌های بیگانه

رسانه‌های بیگانه به دنبال جذب بیشتر مخاطب

مردم برای تماشای چه چیزی پول می‌دهند؟

در حالی که هیچ بی‌اخلاقی در آن اتفاق نیفتاده است. برای اطلاع خوانندگان باید بگویم پرمخاطب‌ترین شبکه فارسی زبان شبکه سه جمهوری اسلامی است، آیا این شبکه خطوط قرمز را رد کرده است؟ پاسخ منفی است، با این وجود توانسته به نیاز مخاطب پاسخ بدهد. لازم نیست صدا و سیما این همه شبکه داشته باشد بلکه باید مانند بی‌بی سی چند شبکه محدود با کیفیت بالا ارائه دهد. ادامه خواندن “گفت و گو با روزنامه قانون درباره تاثیر رسانه‌های بیگانه”

پرونده‌های ما در این شماره مدیریت ارتباطات

شماره جدید نشریه مدیریت ارتباطات چند روز پیش منتشر شد. روی جلد این شماره امیر خوراکیان رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران است. اما یک نگاهی بیندازیم به مطالبی که در این شماره بنده و همکارانم داشتیم: ادامه خواندن “پرونده‌های ما در این شماره مدیریت ارتباطات”

کاش زندگی، استعفا داشت!

بعضی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم، کاش می‌شد از زندگی استعفا داد. خودکشی نه. خودکشی در شریعت من هم حرام است و هم دوای این درد نیست. دوای این درد استعفاست. اگر زندگی امکان استعفا داشت شاید به مراتب بهتر بود. زمان‌هایی هست که آدم دوست دارد از زندگی کردن استعفا بدهد و بارش را بردارد و برود دنبال کارش.

متاسفانه زندگی دکمه استندبای ندارد. باید ادامه داد. باید هر روز و هر روز درگیر ترافیک شد و رسیدن. درگیر ترافیک شد و برگشتن. باید رفت و کوتاه آمد. باید زندگی را درک کرد البته در لابلای پله‌های این اداره و آن اداره و روبه‌روی میز آن خانم بداخلاق و این خانم بداخلاق.

باید هر روز از روز پیش روزمره‌تر شد و گه‌گاهی و فقط گه‌گاهی در طبقه منفی یک ساختمانی، یادمان بیاید که دیگرگونه هم می‌توان زیست. این که به دنبال چه هستیم بماند. بعضی وقت‌ها نمی‌دانیم واقعا به دنبال چه هستیم. هستیم که باشیم و باشیدن ما از روی سرنوشت است.

گاهی وقت‌ها زندگی‌مان از دست ما پر می‌کشد و می‌رود و ما می‌مانیم و چند بند خون و پی و استخوان و پوست. آرام آرام که از انسانیت خود استعفا دادیم می‌شویم بتونه‌کار و صاف‌کار و می‌افتیم به جان همین پوست و گوشت استخوان. می‌رویم در کار صاف‌سازی و برجسته‌سازی.

کاش می‌شد قبل از رسیدن به این مرحله محتوم، از زندگی استعفا بدهیم.

از هر چیزی که رنگ التماس بگیرد باید دوری کرد. گاهی وقت‌ها چه ملتمسانه به زندگی التماس می‌کنیم.

دو بال مدیریت رسانه

من یک مشکلی که با دانشکده مدیریت دانشگاه تهران و آن چیزی که در رشته مدیریت رسانه دانشگاه تهران به دانشجویان یاد داده می‌شود دارم این است که ارتباط این آموزه‌ها با دنیای کسب و کار را درک نمی‌کنم. متاسفانه هنوز در ایران و حداقل در رشته مدیریت رسانه به دانشجویان آموزش داده نمی‌شود که چگونه می‌توانند یک فعالیت رسانه‌ای را سروسامان دهند. به همه دانشجویان گفته می‌شود که مدیریت یعنی برنامه‌ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل فعالیت‌ها برای استفاده از منابع محدود و تامین اهداف سازمان. همین! حالا این که این برنامه‌ریزی چگونه انجام می‌شود و این هدایت چطور الله اعلم. ادامه خواندن “دو بال مدیریت رسانه”

سینما رساله جامعه‌شناسی نیست!

چند تا از بچه‌های خلاق این کشور خبرنامه ایمیلی منتشر می‌کنند با عنوان باایمیل. در شماره آخر این خبرنامه این بچه‌ها نوشتند:

اگر شما بخواهید مشکلات یک جامعه را در یک فیلم نشان دهید، قطعاً جلوی دوربین کارگردان فهرستی از موارد که منجر “به فساد کشیده شدن” جامعه شده است را مثل شماره‌های دفتر تلفن از بر نمی‌خوانید! اینطوری فیلم شما فروش نمی‌رود. برای اینکه مشکل دیده شود، فیلم را مردم ببینند و نظرتان را انتقال دهید، آن مولفه‌ها را در قالب یک داستان روایی در یک فیلم سینمایی نشان می‌دهید. از قدیم و ندیدم گفته‌اند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. “من مادر هستم” به زعم کارگردان آمده است این مشکلات را با برجسته کردن آن در فیلم‌اش به تصویر در آورده است. حال اینکه چرا در مقابل همین فرمول ساده جبهه‌گیری شده و خیری که مد نظر کارگردان بوده به آب به آسیاب دشمن ریختن تشبیه شده کرده‌اند، از مواردی است که گوشمان به شنیدن آن آشناست و چیز جدیدی نیست.

پیش‌فرض حاکم بر این نوشته همانی است که بر ذهنیت انصار حزب‌ا… هم حاکم است. آن پیش‌فرض رابطه سینما با واقعیت را یک امر قطعی می‌داند. به این معنی که سینما آئینه تمام‌نمای جامعه است. اما آیا به راستی چنین  است؟ نسبت سینما و جامعه چیست؟

بگذارید کمی در مورد فیلم من مادر هستم بگویم بعد دوباره ادامه بدهیم.

این بهترین فیلم جیرانی!

من مادر هستم، این بهترین فیلم جیرانی، دقیقا همان چیزی است که باید باشد؛ یعنی یک فیلم دیگر از جیرانی. یک خانم یا آقای مشرقی دیگر و یک داستان با همان آدم‌های روان‌پریشی که ظاهرا جیرانی هم علاقه خاصی به آنها ندارد اما سر و کله‌شان همیشه در فیلم‌های جیرانی پیدا می‌شود. آدم‌های عجیب و غریبی که معلوم نیست چه می‌گویند. از این شناسنامه‌دار نبودن آدم‌های جیرانی هم نمی‌خواهم به نداشتن مابه‌ازای واقعی در جهان واقعی برسم. این که این آدم‌ها و این روابط همان آدم‌ها و همان روابط معمول جامعه ما نیست ربطی به بد بودن یا خوب بودن یک فیلم ندارد. فیلم که رساله جامعه‌شناسی نیست. فیلم که قرار نیست ادعایی در زمینه مردم داشته باشد. حرف زدن در مورد جامعه ادب و آداب دارد. فیلم فقط محصول دست فیلم‌سازی است که می‌خواهد قصه بگوید. جیرانی این را خوب بلد است که چطور قصه بگوید. اما به طور تاسف‌باری از این دانستن‌اش در فیلم‌هایش استفاده نمی‌کند. این بهترین فیلم جیرانی تا به امروز هم از این قاعده مستثنی نیست. قصه‌ای که در من مادر هستم جریان دارد یک قصه ساده است که در یک روایت معماگونه تلاش کرده پیچ و تاب‌دار باشد. اما دست قصه‌گوی ما در همان بیست سی دقیقه اول رو می‌شود و دیگر چیزی در چنته‌اش باقی نمی‌ماند. در انتها فیلم به همان انتهایی می‌رسد که باید برسد. انتهایی پر از دقیقه‌هایی که زار می‌زنند و پیام اخلاقی فیلم را به صورت مخاطبان می‌کوبند.

این فیلم مطمئنا ارزش دیدن دارد. اما مطمئنم که تلخی و سیاهی این فیلم در این روزهای ناخوش‌احوالی ما دردی از ما دوا نمی‌کند. فیلم قرار است شهر باید فرنگ باشد و ما را ببرد به دنیایی دیگر و شاید بهتر. ولی این فیلم این کار را نمی‌کند.

اما انصار حزب‌ا… . مطمئنا این حق انصار حزب‌ا… است که به یک فیلم اعتراض کنند. آنها حق دارند صدای‌شان و پیام‌شان را به گوش مسئولان برسانند. مردمی هم که این چند روز سالن‌های سینما را پر کردند که مبادا فردا با اعترا انصار حزب‌ا… فیلم از پرده‌ها پایین کشیده شود هم حق دارند به سالن‌های سینما بروند. اما بعید می‌دانم این فیلم‌ها رمقی به جسم نیمه‌جان سینمای ایران بدمند. این قشون‌کشی‌ها به سود هیچ کس نیست. متاسفانه فیلم‌ها برای ما مهم‌تر از چیزی که هستند شده‌اند.

ما هنوز یک چیز را باید بیشتر و بهتر درک کنیم و آن این است که فیلم فیلم است، نه رساله جامعه‌شناسی. هر کسی می‌تواند دوربینی دست بگیرد و چیزی بسازد و لزوما چیزی که نشان می‌دهد ربطی به جامعه ندارد. درست است که سینما علاوه بر سرگرم‌کنندگی بر مغز‌ها هم تاثیر می‌گذارد اما برای اصلاح سینما باید راهی دیگر در پیش گرفت. مطالعه سرگذشت هالیوود بد نیست در این باره.

کدام مخاطب! کدام مردم! کدام سینما!

این روزها همه به دنبال مقصر مرگ سینمای ایران می‌گردند. پیش‌فرض بسیاری هم استقبال کم مردم از فیلم‌های سینمایی است. در این گیر و دار تا چشم کار می‌کند می‌توان تحلیل‌های آبکی و آب دوغ خیاری مشاهده کرد. تحلیل‌هایی که یا بفرموده و سیاسی هستند و البته بیشتر آنها از سر جهل و ناآگاهی و جوگیری.

ایسنا آماری از قول علم‌الهدی منتشر کرده است. اگر فرض کنیم این آمار صحیح است با یک اکسل و یک نمودار ساده به راحتی دیده می‌شود که روند کلی سینمای ایران چه وضعی دارد. تازه این آمار از سال ۷۰ است. اگر آمار را از سال‌های ۴۰ و ۵۰ شروع کنیم که این روند وحشتناک‌تر هم خواهد بود. این نمودار به این شکل صحیح نیست و باید روند رشد جمعیت را هم در آن لحاظ کنیم. ولی بدون در نظر گرفتن همه این موارد و با مشاهده این نمودار ساده متوجه می‌شویم که روند کلی سینمای ایران چگونه است.

همان طور که در این نمودار واضح است روند کلی سینمای ایران سقوط تعداد مخاطبان در سالن‌های تاریک است. یعنی کسانی که حاضرند برای دیدن فیلم پول پرداخت کنند هر روز کم‌تر می‌شوند. با توجه به رشد جمعیت  و این که هر سال بخشی از جوانان به مخاطبان سینما تبدیل می‌شوند این موضوع به این معناست که کسانی که قبلا به سالن‌های سینما می‌رفتند دیگر پا به این سالن‌ها نمی‌گذارند. حالا باید دلایل این مسائل را بررسی کرد. مواردی مانند تورم، مشکلات اقتصادی مردم، رشد ماهواره و برنامه‌های جذاب، رشد نمایش خانگی و ده‌ها دلیل دیگر باید بررسی شوند. در این میان دم‌دستی‌ترین دلایل ممکن دستاویز رسانه‌نگارانی شده است که در این وسط ابزار کسانی شدند که می‌خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند. به عنوان نمونه این تصویر خبر آب‌ دوغ خیاری یکی از رسانه‌هایی که دوست دارم را ببینید:

در این نظرسنجی کمتر از ۴ هزار نفر شرکت کردند. این نظرسنجی مانند این است که شما بروید خیابان و از مردم بپرسید به نظر شما چرا ارز گران شد؟ به نظر شما چرا این قدر تورم داریم؟ به نظر شما چرا این طور؟ چرا آن طور؟

به نظر می‌رسد این نظرسنجی‌هایی که به سبک برنامه ۹۰ برگزار می‌شود در حال فراگیر شدن هستند و رسانه‌نگاران بدون توجه به موضوع و از سرتفنن به نظرسنجی می‌پردازند. حال آن که نظرسنجی راه و چاه دارد و باید آن را آموخت.

برای تحلیل این که چرا سینمای ایران چنین حال و روزی دارد باید زنجیره ارزش صنعت سینما را بگذاریم جلویمان و برای تک تک عناصر آن تحلیل ارائه کنیم. این که بگوییم این یا آن مقصر این حال و روز هستند درست نیست. علاوه بر این زنجیره ارزش هم در خلا وجود ندارد. برای تحلیل زنجیره ارزش باید آن را در محیط بررسی کرد.

تحلیل در زمینه صنعت سینما با تحلیل در زمینه فیلم‌ها متفاوت است.

از همه این‌ها اگر بگذریم حرف کسانی خنده‌دار است که فروش‌ فیلم‌هایی که گفته می‌شود حوزه آنها را در سینماهایش نمایش نمی‌دهد دستاویز عده‌ای شده که آی ببینید که فیلم‌های تحریمی چقدر می‌فروشند. بعد تحلیل‌های آبکی‌تری هم در رسانه‌ها منتشر می‌شود که خبر از فروش پایین فیلم‌های ساخت حوزه هنری در مقابل فیلم‌های تحریمی حوزه هنری دارند.

باید پرسید در شرایطی که همه داریم غرق می‌شویم مورچه چی هست که کله‌پاچه‌اش چی باشه؟ بماند برای بعد ان‌شاا… .

چند پرسش درباره مدیریت مالی در رسانه‌ها

واقعیت این است که در سال‌های گذشته توجه به پول در کشور ما افزایش یافته است. این توجه در برخی موارد حتی به عطش شدید برای سرمایه‌گذاری و افزایش دارایی‌ها منجر شده است. مواردی مانند صف‌های خرید دلار گواه این ادعاست. به همین دلیل و با تغییر ادبیات این روزها شاهد توجه به مفاهیم مالی در رسانه‌ها هستیم. شاید بیشتر از همه در عالم سینما شاهد صحبت‌های فراوانی در این زمینه هستیم. اما یک سوال اساسی وجود دارد: آیا مدیریت مالی در رسانه‌ها تفاوتی با مدیریت مالی در دیگر صنعت‌ها دارد؟ در ادامه چند پرسش مطرح شده است. امیدوارم در ادامه بتوانم در مدیر رسانه بیشتر در مورد این پرسش‌ها حرف بزنیم.

 

سوال ۱: اهمیت مدیریت مالی در مدیریت رسانه چیست؟

پاسخ حول و حوش این مفهوم است: در رسانه‌ها هم مانند دیگر سازمان‌ها و شرکت‌ها سود مهم است. سازمان رسانه‌ای که سودآور نباشد از نظر مدیریت مالی توجیه ندارد. البته باید توجه کرد که در رسانه‌ها هدف دیگری هم وجود دارد: تاثیرگذاری. رسانه‌ها علاوه بر این که باید سودآور باشند باید تاثیرگذار هم باشند. حالا ممکن است حاکمیت تاثیر خاصی را دنبال کند که سازمانی برای این که تاثیرگذاری ایجاد شود سوآور نباشد. به همین دلیل در کنار رسانه‌های خصوصی رسانه‌های عمومی شکل گرفتند. یعنی رسانه‌هایی که اولویت اصلی آنها تاثیرگذاری است. معنای این حرف این نیست که این سازمان‌ها به دنبال کسب سود نیستند. مهم‌تر از همه این که همه مفاهیم مدیریت مالی در این سازمان‌ها هم باید حاکم باشد. در کنار این دو نوع، رسانه‌های دولتی هم وجود دارند. رسانه‌های دولتی تقریبا بدترین نوع رسانه‌ها (چه از نظر مالی و چه از نظر تاثیرگذاری) هستند. اگر بخواهیم مطالب را خلاصه کنیم این چنین می‌شود:

رسانه دولتی: کم‌ترین تاثیر، کم‌ترین درآمد

رسانه خصوصی: بیشترین تاثیر (لزوما نه متناسب با خواست حاکمیت)، با درآمد و سود بالا

رسانه عمومی: تاثیر بر نخبه‌گان جامعه، بدون درآمد هم نیست!

 

سوال ۲: این روزها زیاد در مورد اقتصاد رسانه می‌شنویم. مثلا خیلی‌ها در مورد اقتصاد سینما صحبت می‌کنند. اقتصاد رسانه چه تفاوتی با مدیریت مالی در رسانه دارد؟

این پرسش جای بحث و بررسی بیشتر دارد. تفاوت اقتصاد و مدیریت مالی موضوع مهمی است که برخی مواقع این دو به دلیل درهم‌تنیدگی‌شان آدم‌ها را دچار مشکل می‌کند.

 

سوال ۳: اقتصاد رسانه چه تفاوتی با اقتصاد دارد؟ یعنی رسانه چرا باید اقتصاد رسانه داشته باشد؟

برخی ممکن است بگویند خب اقتصاد علمی است که برای هر صنعتی پاسخ می‌دهد. حالا چرا رسانه تافته جدا بافته است.

 

سوال ۴: مدیریت مالی چه رابطه‌ای با نوع مالکیت رسانه دارد؟ چه تفاوتی میان مدیریت مالی رسانه‌های خصوصی، دولتی و عمومی وجود دارد؟

برخی گمان می‌کنند رسانه دولتی یعنی رسانه‌ای که دستش در جیب دولت است و همین طور خرج می‌کند و فقط هزینه است. یا رسانه‌های خصوصی یعنی رسانه‌هایی که همین طور پول در می‌آورند و برای پول در آوردن هم هر کاری می‌کنند.

 

سوال ۵: در منابع مدیریت رسانه این مباحث چه جایگاهی دارند؟

تا جایی که من می‌دانم پیکارد در زمینه اقتصاد رسانه خیلی کار کرده. آلباران هم در زمینه مدیریت مالی. اما در ایران این مباحث بسیار ناشناخته است.

 

سوال ۶: رابطه مدیریت مالی و بودجه با استراتژی در رسانه چیست؟ لوسی کونگ در کتاب استراتژی‌اش در این مورد چه می‌گوید؟

لوسی کونگ یکی از معروف‌ترین استادهای مدیریت رسانه در جهان است. او که در زمینه استراتژی و راهبرد کار می‌کند با توجه به تاثیر‌پذیری‌اش از پیکارد و آلباران توجه جدی به این مباحث دارد.

 

این پرسش‌ها ادامه دارد و مهم‌تر از پاسخ‌های آنها تدقیق خود سوال‌هاست.

منابع انسانی در کارآفرینی رسانه‌ای

کارآفرینی در رسانه‌ها با کارآفرینی در دیگر کسب و کارها تفاوت دارد. علت آن هم در نوع محصول رسانه‌هاست. رسانه‌ها با دیگر کسب و کارها تفاوت دارند و علت آن این است که جنس کار رسانه پیام است. یک تولید‌کننده محصولات آرایشی برای محصولش بازاریابی می‌کند. بعد آن را تولید می‌کند. نهایت ارتباط او با مشتریان‌اش این است که محصولش استاندارد باشد و سمی نباشد و دوام بالایی داشته باشد و این موارد. هیچ گاه دیده نشده که کسی از فروشنده یا تولید‌کننده محصول آرایشی به خاطر این که نتوانسته خوب آرایش کند شکایت کند. یا حتی این که کسی فروشنده یا تولیدکننده محصولات آرایشی را باعث و بانی انحراف در جامعه نمی‌داند. اما در رسانه داستان متفاوت می‌شود. شما اگر در رسانه و پیامی که می‌فرستید از محصولات آرایشی غلیظ برای آرایش کسانی که دربرابر مردم هستند استفاده کنید متهم می‌شوید که در حال به هم زدن سبک زندگی مردم هستید.

پیام رسانه همیشه به دنبال رسانه و کسب و کار رسانه است. کسب و کار رسانه سختی دوچندان دارد. شما یک بار باید محصول رسانه‌ای‌تان را تولید کنید و به دست مخاطب برسانید. بعد تازه کار شما شروع می‌شود. بنابراین با توجه به سختی‌هی کار رسانه‌ای کارآفرینی در رسانه‌‌ها دست نمی‌دهد مگر این که منابع انسانی مناسب جذب ساختار رسانه‌ای شده باشند.

شرکت‌های نوپای رسانه‌ای باید از نیروهایی استفاده کنند که از کار در رسانه لذت ببرند و همچنین علاقمند به یادگیری هر روزه باشند. اگر رسانه‌ای به دنبال منابع انسانی کارمند‌وار باشد یا آنها را به کارمند تبدیل کند دیر یا زود پیر و نابود می‌شود.

هر سازمانی برای موفقیت باید دو قطب را تدبیر کند. یکی درون سازمان یکی هم بیرون سازمان.

درباره وب ۲.۰ [کارگاه آموزشی روابط عمومی الکترونیک]

دوشنبه این هفته و در روز سوم کارگاه روابط عمومی الکترونیک در سازمان انتقال خون مباحثی در زمینه وب ۲.۰ و کاربردهای آن در روابط عمومی را ارائه کردم. روز اول این کارگاه امیر لعلی و روز دوم آن امیرعباس تقی‌پور ارائه داشتند. مخاطبان این کارگاه مدیران روابط عمومی پایگاه‌های انتقال خون سراسر کشور بودند. این کارگاه فرصتی بود برای آشنایی با دوستان خوبی که در روابط عمومی‌های سازمان انتقال خون کار می‌کنند. آن طور که دوستان روابط عمومی من گفتند از مطالب طرح شده هم راضی بودند. تلاش من این بود که مستقیم سراغ اصل جنس بروم و مطالب کاربردی را با توجه به مفاهیم ارائه کنم.

فایل ارائه این کارگاه را هم می‌توانید از اینجا دانلود کنید.

در ادامه هم خبری مربوط به این کارگاه را مطالعه می‌کنید. 

مدیرعامل سازمان انتقال خون ایران در جمع مدیران روابط عمومی:

 روش های جدید ارتباطی مؤثرتر و بهتر عمل می‌کنند

به دنبال برگزاری کارگاه آموزشی «روابط عمومی الکترونیک» در سازمان انتقال خون ایران، دکتر غلامرضا توگه در جمع مدیران روابط عمومی انتقال خون استان‌های کشورحضور یافت و در خصوص بهره گیری از روش‌های نوین ارتباطی در کنار روش‌های سنتی سخن گفت.

مدیرعامل سازمان انتقال خون ایران با اشاره به روز وحدت حوزه و دانشگاه است گفت: از این مناسبت استفاده می‌کنم و دو نکته را درباره روابط عمومی‌ها و سازمان انتقال خون خاطرنشان می‌کنم؛ وقتی عناوینی را که برای آموزش در این کارگاه آموزشی در نظر گرفته شده، دیدم به نظرم بسیار لازم آمد که این‌ها آموزش داده شود چرا که همه این تکنولوژی‌ها برای کارکردن در فضای فعلی دنیا لازم و شایسته است.

وی افزود: امکانات و روش‌های نوین همانگونه که می‌دانید در دنیای کنونی بسیار تأثیرگذارند و خیلی از پدیده‌های اجتماعی را تحت تأثیر قرار می‌دهند. مثلاً در کنفرانس کشورهای صنعتی که دو سال پیش بود می‌دیدم که مهمان‌های ویژه‌ای در آنجا حضور دارند که فعالیت‌هایشان باعث ایجاد تحولات جدی اقتصادی در جهان می‌شود. این افراد مسئولان شبکه‌های اجتماعی بودند.

دکتر توگه سپس افزود: حتی می‌بینیم که در انقلابهای کشورهای عربی و تحولاتی که در یکسال اخیر رخ داد تا چه اندازه این شبکه‌های اجتماعی مؤثر بودند و این نشانگر قدرت نفوذ فضاهای مجازی است.

مدیرعامل سازمان انتقال خون با تأکید بر این مسأله که در کنار روشهای نوینی که استفاده از آن‌ها متداول شده نباید از روش‌های سنتی و کلاسیک در روابط عمومی‌ها غافل شد گفت: این روش‌ها همچنان کارکرد خود را دارند و باید بدانیم که اگر همه چیز مجازی شود خطرات و تهدیدات خود را هم دارد. لذا در کنار شناخت روشهای جدید از روشهای سنتی نباید چشم پوشی کنیم. کشورهایی مثل ما همیشه در تهدید هستند واگر صد در صد بخواهیم به فناوری‌های نوین ارتباطی تکیه کنیم برای ما خطرآفرین است.

دکتر توگه با توصیه همکاران روابط عمومی استان‌ها، به استفاده از روش‌های سنتی مانند ارتباط چهره به چهره و مصاحبه‌ها افزود: در عین حال باید آن توانمندی ذاتی برای بهره گیری مناسب از روش‌های جدید ارتباطی که مؤثر‌تر و بهتر عمل می‌کنند نیز حاصل شود و این گونه آموزش‌ها در جهت تحقق همین هدف است.

دکتر توگه اضافه کرد: سازمان انتقال خون بهر حال یک سازمان مردمی، دولتی و عام المنفعه است و به دور از شائبه‌های تجاری فعالیت می‌کند. همین باعث می‌شود که روابط عمومی‌ها بتوانند با مردم که سرمایه اصلی این سازمان هستند ارتباط خوبی برقرار کنند. خوشبختانه مسئولان در حمایت از این سازمان جدی و متفق القول هستند و این امر موقعیت بسیار خوبی برای سازمان فراهم می‌کند.

مدیرعامل سازمان در ادامه سخنان خود گفت: بازهم از مناسبت امروز استفاده و تأکید می‌کنم که دانشگاه مهد علم جدید و پیشرفت‌ها و تکنولوژی در عرصه‌های مختلف است و حوزه نگاه سنتی به تعلیم و تربیت دارد. جامعه به هر دو این‌ها نیاز دارد. در ایران دانشگاه شاید قدمتی در حدود صد سال داشته باشد اما حوزه‌های علمیه نزدیک به هزارسال پیشینه دارند و در امر تعلیم و تربیت تجربه بسیاری اندوخته‌اند. ما برای تعلیم تعلم و هدایت آحاد جامعه در عرصه‌های مختلف به هر دو نیازمندیم.

ایشان در پایان با تشکر از حضور فعالانه مدیران روابط عمومی استان‌ها در کارگاه آموزشی گفت: امیدوارم بتوانید از تجربیات و امکانات جدید به خوبی استفاده کنید و بتوانید در شناساندن جایگاه شایسته سازمان و فعالیت‌های آن بیش از پیش موفق باشید و در این راستا همگی بتوانیم اهداکنندگان بیشتری جذب و فرهنگ اهدای خون را در جامعه ترویج و نهادینه کنیم.

گفتنی است کارگاه یاد شده از ۲۵ تا ۲۷ آذرماه جاری در سازمان انتقال خون ایران برگزار شد. امیر عباس تقی‌پور، امیر لعلی و رضا قربانی مدرسان این کارگاه سه روزه بودند.

درباره هالیوود و بنیان‌گذاران آن

آنها چه کسانی هستند؟

[highlight color=”eg. yellow, black”]بخشی از یادداشت رضا قربانی (Mediamanager.ir@gmail.com) در پرونده بنیان‌گذاران هالیوود[/highlight]

آنها آدم‌های مرموزی نیستند. شاید عجیب و غریب هم نباشند. آرتیستیک هم نیستند. مطمئنا آدم‌های معمولی هم نیستند. آنها وقت‌شان را با مصرف محصولات متنوع رسانه‌ای هدر نمی‌دهند اما خودشان تولید کننده همین مخصولات هستند و به این کارشان هم عشق می‌ورزند. آنها شاید در یک کلمه کارآفرین باشند. کارآفرین‌هایی که می‌دانند در سیستمی که فعالیت می‌کنند کجای آن هستند و برای بقای سیستم چه باید بکنند. آنها موجودات فضایی نیستند. موجودات زمینی هستند که بقای خودشان را به بقای سیستم گره‌ زده‌اند. به همین دلیل آنها به بهترین مدافعان سیستم تبدیل شده‌اند. آنها برای این کارشان از سیستم چیزی نمی‌خواهند. تنها چیزی که می‌خواهند همین اجازه و فرصتی است که سیستم به آنها داده است. به همین دلیل آنها خود سیستم هستند. می‌توانند جای سیستم بنشینند و به جای او و مانند او فکر می‌کنند. آنها در مواجه با هر چالشی به دنبال پاسخ این پرسش می‌گردند. سیستم چه می‌خواهد؟

آنهایی که هالیوود را می‌گردانند برخلاف تصور دست‌نشانده سیستمی که در آن فعالیت می‌کنند نیستند. آنها مانند پیشنیان‌شان تمام تلاش‌شان را می‌کنند که وارد سیستم شوند. وقتی وارد شدند تمام تلاش‌شان را به کار می‌گیرند تا سیستم را محکم‌تر کنند. بقای آنها به بقای سیستم وابسته است. به همین خاطر آنها به بهترین مدافعان سیستم تبدیل می‌شوند. منظورمان از سیستم هم کلیت ساختار سیاسی و اقتصادی آمریکاست.

مدیران و رهبران هالیوود آدم‌های معمولی اما باپشتکاری هستند که تمام تلاش‌شان را می‌کنند تا در راستای اهداف سیستم باشند. این در حالی است که سیستم هیچ گاه به صورت مدون نمی‌گوید که چه می‌خواهد. اما مدیران و رهبران هالیوود آن کاری را می‌کنند که سیستم می‌خواهد و در کنار این سود مالی خودشان را هم دارند. اگر کسی بخواهد ضد سیستم باشد به آرامی کنار گذاشته می‌شود.

می‌گویند در یک رستوران اگر یک پیش‌خدمت تندتر و بهتر از بقیه کار کند یا برعکس کندتر و ضعیف‌تر از بقیه کار کند، به گونه‌ای که بقای سیستم خدمتکارها را به خطر بیندازد خود خدمتکارها او را تنبیه می‌کنند و از گروه بیرون می‌اندازند. داستان هالیوودی‌ها هم این چنین است.

متن کامل این یادداشت را در شماره ۳۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات بخوانید.

هالیوود چه مشکلی با اسلام و ما دارد؟

سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی جنایت

نویسنده: مینا والی

نمی‌دانم فیلم دیکتاتور را دیده‌اید یا نه، این فیلم با شوخی‌هایش، خوب توانست مردم آمریکا را به سینما بکشاند و ما را که امکان تماشا در سینما را نداریم، به سمت دستگاه‌های ویدئو. قهرمان فیلم شباهت‌هایی به قذافی، دیکتاتور سابق لیبی دارد و در آن به طور واضح شوخی‌هایی با زبان عربی و آداب و رسوم شرقی می‌بینیم و حتی در بخش‌هایی شوخی با برنامه هسته‌ای ایران. همان طور که گفتم فیلم کمدی است، یک کمدی کثیف و مملو از شوخی‌های وقیح که حتی تماشاگران آمریکایی آن هم بعد از دیدن فیلم به کثیف بودن شوخی‌های آن اشاره می‌کردند. اما با وجود این به نظر می‌رسد همچنان این نوع بیان پیام که با شوخی حرف خود را می‌زند، اتفاقا خیلی هم موثر باشد. چرا که بالاخره پیام باید مخاطب داشته باشد، تا به خوبی منتقل شود و چه راهی بهتر از ساخت یک فیلم کمدی جذاب که هم مخاطبان بیشتری جذب کند و هم در نهایت بگوید همه اینها (همه این توهین‌ها) فقط شوخی بود و منظور بدی نداشتیم، به بزرگواری خودتان ببخشید. به نظر می‌رسد برخی کارگردانان غربی خوب می‌دانند چطور فیلمی بسازند که هم سود مالی برایشان داشته باشد و هم حرفشان را افراد بیشتری بشنوند و هم اینکه بهتر در ذهن آنها بماند.

اگر برگردیم به دیکتاتور، آخر فیلم دختری که به عنوان یک عامل صلح و بشردوستی شناخته می‌شود به یک‌باره معلوم می‌شود که این آدم یهودی بوده است و انگار یهود، عامل صلح و نجات بشریت است. به هر حال اگر مانند یک تماشاگر معمولی و تنها برای سرگرمی دیکتاتور را دیده باشیم، شاید خیلی شوخی‌ها و مفاهیم آن زننده نباشد و منظور سازندگان آن را درک نکنیم و حتی همین یهودی بودن ناجی فیلم هم به جایی از ما برنخورد، اما کمی دقت شاید بد نباشد. حتی لازم نیست خیلی وقت‌ها برای کشف یک‌سری مفاهیم و نشانه‌ها در فیلم و سایر محصولات رسانه‌ای خیلی خودمان را به زحمت بیندازیم و بخواهیم نشانه‌های عجیب و غریب را با زحمت فراوان کشف کنیم. بلکه نشانه خوب آن است که جلوی چشم باشد و تماشاگر خیلی برای درک آن به خود زحمت ندهد. سال‌هاست که ما می‌شنویم که غربی‌ها و خصوصا هالیوود در فیلم‌هایش، مفاهیم و تصاویری را نشان می‌دهد که چندان باب میل ما (منظور ایرانیان و مسلمانان) نیست. از توهین به آداب و رسوم مردم خاورمیانه بگیرید تا توهین به مقدسات. عده‌ای می‌گویند سازندگان فیلم در هالیوود برای ساخت چنین فیلم‌هایی از یک قدرت بالایی دستور می‌گیرند و حتی هالیوود برای تولید این فیلم‌ها برنامه‌هایی دارد و در زمان‌های خاصی فیلم‌های متناسب با آن زمان را می‌سازد. عده‌ای هم معتقدند که هالیوود تنها به منافع مالی می‌اندیشد و اهداف سیاسی ندارد.

حتی بر سر این که از چه زمانی ساخت چنین فیلم‌هایی در هالیوود شروع شده است هم بحث است. آیا از همان زمان شکل‌گیری هالیوود، استودیوها برای توهین به پیامبران و شرقی‌ها نقشه‌ای در سر داشتند و برنامه‌ریزی کرده بودند یا اینکه با گذشت زمان و مثلا با پیروزی انقلاب اسلامی ایران این توهین‌ها افزایش پیدا کرد و حالا با موج بیداری اسلامی این توهین‌ها باز افزایش خواهد یافت؟ آنهایی که معتقدند از همان ابتدا هالیوود چنین برنامه‌هایی داشته اشاره‌ای هم به تعدادی از بزرگترین استودیوهای هالیوودی می‌کنند که موسسان آنها یهودی هم بوده‌اند و خب دیگر چه بدتر. گرچه نگاهی به زندگینامه موسسان یهودی هالیوود که اغلب دین‌زده و فراری از یهودیت خود بودند، کمی این اعتقاد را زیر سوال می‌برد. حتی اگر این موسسان هالیوود یهودیان سفت و سختی هم بودند باز هم شک داشتیم که آنها از همان ابتدا قصد توهین به پیامبران الهی را داشته باشند، چرا که این افراد که تقریبا هیچ کدامشان نه سواد درست و حسابی داشتند و نه سابقه فعالیت هنری، تنها به دنبال کسب سود و قدرتمند شدن به این صنعت روی آوردند. آنها بیشترشان از خانواده‌های فقیر رشد کرده و ابتدا در صنعت سرگرمی سرمایه‌گذاری کرده بودند و بعد وارد سینما شده بودند. بنابراین خیلی باورپذیر نیست که این افراد با اهداف مذهبی و سیاسی فیلم ساخته باشند.

متن کامل این یادداشت را در ماه‌نامه مدیریت ارتباطات شماره ۳۱ بخوانید.

بنیانگذارن یهودی هالیوود

نام کمپانی: پارامونت

سال تاسیس: ۱۹۱۲

موسس: آدولف زوکر

اصلیت: مجارستان

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: ارتقای موقعیت اجتماعی‌اش، پذیرفته شدن در میان هنرمندان مقبول عرصه‌های ادبیات و تئاتر

از چی بدش می‌آمد: باختن، دروغ شنیدن

قبلش چه کار می‌کرد: تجارت خز، سرگرمی

درموردش چه می‌گویند: نامنعطف، سخت‌گیر، خونسرد، خوددار

فیلم‌های معروف کمپانی: پدرخوانده، آناستازیا، زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند، فیلم‌های هیچکاک از جمله سرگیجه و روانی، تایتانیک، سوپر ۸، شاترآیلند، مورد عجیب بنجامین باتن، زودیاک، شغل ایتالیایی، کونگ‌فو پاندا، ایندیانا جونز، مرد آهنی، ترانسفورمرز، فارست گامپ، ترومن شو

نام کمپانی: یونیورسال

سال تاسیس: ۱۹۱۲

موسس: کارل لیملی

اصلیت: آلمانی- ۱۸۶۷

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: شهرت و تایید توسط دیگران، شرط‌بندی

قبلش چه کار می‌کرد: پادویی، خرمن کردن گندم، کار دفتری، حسابداری

فیلم‌های معروف کمپانی: ای‌تی موجود فرازمینی، ژوراسیک پارک، کینگ‌کنگ، یک ذهن زیبا، آمریکن پای، گنگسترهای آمریکایی، رابین هود، شیندلر لیست، میامی وایس، صورت زخمی، کازینو، بچه دزدی، فرزندان انسان

نام کمپانی: مترو گلدوین میر

سال تاسیس: ۱۹۲۴

موسس: لوییس بی. میر

اصلیت: روسیه – ۱۸۸۴

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: کامل بودن و خودنمایی افراطی

قبلش چه کار می‌کرد: جمع کننده آهن قراضه

درموردش چه می‌گویند: افراطی، پدرسالار، خودپرست گزافه‌گو، احساساتی

فیلم‌های معروف کمپانی: برباد رفته، دکتر ژیواگو، شبکه، مجنون، دختری با خالکوبی اژدها (با همکاری کلمبیا)، کازینو رویال (با همکاری کلمبیا)، سریال‌های پلنگ صورتی، تلما و لوئیس.

نام کمپانی: برادران وارنر

سال تاسیس: ۱۹۲۳

موسس: آلبرت، هری، سم و جک وارنر

فیلم‌های معروف کمپانی: کازابلانکا، شاهین مالت، سوپرمن، بتمن، تام و جری (سریال)، ۱۱ یار اوشن، هری پاتر، ماتریکس و ارباب حلقه‌ها، شوالیه تاریکی، سایه‌های تاریکی برمی‌خیزد، جی ادگار، شرلوک هولمز (بازی سایه‌ها)، تلقین، هنرمند، بانی و کلاید، پرتقال کوکی، بعدازظهر سگی، همه مردان رییس جمهور، ماموریت، رابطه‌های خطرناک، رفقای خوب، نابخشوده، مسیر سبز، عزیز میلیون دلاری، جدامانده، نامه‌هایی از ایوو جیما، مایکل کلایتون، نقطه کور، میلیونر زاغه‌نشین

 

جک وارنر

از چی خوشش می‌آمد: آبروریزی (خصوصا اگر آبروی برادرش باشد)

قبلش چه کار می‌کرد: خواننده گروه‌های محلی، سوپرانوی گروه دوره‌گرد وودویل

درموردش چه می‌گویند: گستاخ، کمدین ناموفق، زمخت، بدزبان، سطحی، خودنما، کله‌شق و اعصاب خردکن

 

هری وارنر

از چی خوشش می‌آمد: وحدت خانواده

قبلش چه کار می‌کرد: شاگردی در مغازه پدرش، فروش دوچرخه

درموردش چه می‌گویند: دقیقا عکس جک، عاقل، محافظه‌کار، حواس جمع، ساده، خودمانی، خوش‌مشرب، وفادار به خانواده و اخلاق‌گرای متعصب

نام کمپانی: کلمبیا

سال تاسیس: ۱۹۱۹

موسس: هری کان

اصلیت: آلمان، متولد ۱۸۹۱ نیویورک

مذهب: یهودی

از چی خوشش می‌آمد: قدرت

قبلش چه کار می‌کرد: آواز خواندن در تئاتر، کارمند کشتیرانی، کلاهبرداری به شیوه‌های مختلف

درموردش چه می‌گویند: قلدرمآب، خودپسند، استراتژیستی زبردست

فیلم‌های معروف کمپانی: کازینو رویال، داوینچی کد، اسپایدرمن، ۲۰۱۲، دختری با خالکوبی اژدها، رزیدنت اویل: قصاص، جک و جیل، مانیبال، شبکه اجتماعی، همه مردان شاه، لارنس عربستان، دکتر استرنج‌لاو یا: چگونه یاد گرفتم که نگرانی را از خود دور کنم و به بمب عشق بورزم، مردی برای تمام فصول، راننده تاکسی، کریمر علیه کریمر، آخرین امپراتور، رهایی از شاوشنگ

 

مینا والی (Mina.vali@gmail.com)

متن کامل را در شماره ۳۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات بخوانید.

چرا مدیران رسانه مدیریت رسانه نمی‌‌خوانند؟

معروف‌ترین معلم و محقق استراتژی رسانه در جهان از فاصله علم و عمل مدیریت رسانه می‌گوید

چرا مدیران رسانه علاقه‌ای به مدیریت رسانه ندارند و در این رابطه چه می‌توان کرد؟

لوسی کونگ

مدرسه بازرگانی بین المللی یونکوپینگ، سوئد

مترجم: طیبه خداوردی

Taybe. khodaverdi@gmail. com

یک مثل قدیمی می‌گوید: «مراقب آنچه آرزو می‌کنید باشید، چون ممکن است دقیقاً‌‌ همان را دریافت کنید.» بر اساس آنچه که مدت‌ها گفته شده، ماموریت رشته ما (مدیریت رسانه) باید ساختن پلی میان تئوری و عمل باشد، پس طی ۱۸ ماه گذشته دقیقاً همین کار را باید انجام می‌دادم و این خود تجربه‌ای تأمل‌برانگیز بود.

اگرچه نخستین شغل حرفه‌ای من در انتشار کتاب بود، جایی که با تلاش بسیار درجات شغلی را از دستیار ویراستار به مدیر چاپ طی کردم، در میانه راه مسیرم را عوض کرده و «به سوی» حیطه آکادمیک قدم نهادم، جایی که با تلاش بسیار PhD و کسب قابلیت‌ها را پشت سر گذاشتم. طی این روند، تا حد زیادی ابزارهای غیر رسمی مدیریتی را که در انتشارات «رندوم‌هاوس» (که تا اندازه‌ای ابداع خودم و تا اندازه‌ای هم از کتاب‌های کسب ‌و کار ربوده بودم)‌‌ رها کرده و مفاهیم پیچیده‌تری را برای مدیریت در رسانه اتخاذ کرده بودم.

تن‌ها طی ۱۸ ماه گذشته جزئی از هیأت نظارت بر خدمات عمومی رادیو تلویزیون سوئیس شدم، نقشی نیمه وقت که با این وجود مسئولیت سنگین حقوقی توسعه استراتژی را برعهده داشتم. چند ماه بعد، از من خواسته شد تا در طراحی و اجرای یک دوره پیشرفته رهبری برای بخش خلاقیت در انگلستان همکاری کنم. بنابراین تا اندازه‌ای به «آن سوی قبلی» بازگشتم.

به نظرم هر دو این ابداعات بر اساس کارهای آکادمیک‌ام صورت گرفته است. هرچند، زمانی‌که به آن سوی قبلی بازگشتم، تقریبا خیلی سریع برایم روشن شد که دانش آکادمیک مشابه، در حقیقت خیلی با موضوع مرتبط نبوده -قطعاً این امر بدون یک بازسازی کامل صورت نمی‌گرفت؛ کاری که درست مانند اقتباس تمام مولفه‌هایی بود که آن را به عنوان یک بورسیه آکادمیک «آبرومند»

می‌ساخت.

مواد آکادمیک بیش از اندازه انتزاعی و مبهم به نظر می‌رسند، تا بتوان آن‌ها را در عمل مورد استفاده قرار داد، و پر از واژگان غیر قابل نفوذند.

لوسی کونگ در ادامه می‌گوید:

بنابراین با استفاده از فرصتی که برای ارتقای حوزه‌ کاری‌ام ایجاد شد، اینجا در «کلام کارگزار» نتایج کلیدی که در دوران خودم جهت ایجاد پل میان جهان‌های تئوری و عمل بدان رسیده‌ام را ارائه می‌کنم.

متن کامل این یادداشت خواندنی را در شماره ۳۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات بخوانید.

چرا باید درس خواند؟

متاسفانه بسیاری از کسانی که یا نتوانسته‌اند درس بخوانند یا تنبلی مانع آنها شده در رسانه‌ها دور برداشته‌اند که درس بخوانیم که چه بشود؟ درس بخوانیم که علم و دانش‌مان زیاد شود؟ خب حالا درس نخوانیم و شیفته دانش نباشیم مگر چی می‌شود؟ یا این که شما که فلان درس را خواندی و داری فلان کار را می‌کنی چه می‌گویی؟ آدم درس می‌خواند که کار کند، با این حساب همان لیسانس هم کفایت می‌کند!
متاسفانه روزنامه‌نگارهای ما درس‌خوانده روزنامه‌نگاری نیستند و روزنامه‌نگار خوانده‌های ما هم مرد روزنامه‌نگاری نیستند. پیش از این یک پرونده مفصل در مدیریت ارتباطات کار کردیم و از فاصله علم و عمل روزنامه‌نگاری گفتیم. به نظرم هر روز این فاصله بیشتر و بیشتر می‌‌شود. می‌گویند حدود ۹۵ درصد روزنامه‌نگاران ما کسانی هستند که در رشته‌ای غیر از روزنامه‌نگاری درس خوانده‌اند. این یعنی از همه روزنامه‌نگاران کشور ما فقط ۵ درصد آنها مدرک روزنامه‌نگاری دارند. بنابراین طبیعی است که ۹۵ درصد کسانی که در این کشور می‌نویسند به عارضه گروه‌اندیشی دچار شوند.
عارضه گروه‌اندیشی چیست؟ این عارضه در گروه‌های نسبتا یک‌دست رخ می‌دهد. بر اثر این عارضه افرادی که در یک گروه هستند و با یکدیگر اشتراکات بالایی دارند به مرور به درجه‌ای از تشابه فکری می‌رسند که دیگر کسی از گروه جرئت فکر کردن به گونه‌ای متفاوت از کل گروه را نخواهد داشت. همه اعضای گروه به چنان اعتمادی از گروه می‌رسند که هرگز به گروه شک نمی‌کنند. به مرور که همه مثل هم می‌شوند، کسی جرئت متفاوت فکر کردن را هم نخواهد داشت. به آرامی افکاری در گروه جا می‌افتد که کسی نمی‌تواند خلاف آنها فکر کند. یکی‌اش همین فکر درس بخوانیم که چه بشود در میان روزنامه‌نگار جماعت. بله! ۹۵ درصد روزنامه‌نگارهای ما یا مهندسی خوانده‌اند یا پزشکی یا رشته‌های دیگر. بنابراین طبیعی است که با خودشان بگویند ما این همه درس خواندیم، چه شد که حالا بخواهیم فوق لیسانس و دکتری هم بخوانیم. نکته همین جاست. معضل فاصله علم و عمل در روزنامه‌نگاران ما، بیشتر از بسیاری از مشاغل دیگر است. مطمئنا کسانی که کار مهندسی می‌کنند یا پزشکی، حتما مدرک تحصیلی این کار را دارند. شما هرگز نمی‌توانید پزشکی پیدا کنید که پزشکی نخوانده باشد. بنابراین برای پزشک‌ها بسیار طبیعی است که مدارک دانشگاهی را یکی پس از دیگری بگیرند. چون تاثیر آن را بلافاصله در کار خودشان می‌بینند. یا مهندسان. اما ۹۵ درصد روزنامه‌نگاران ما از آن چیزی که در دانشگاه آموختند کمترین استفاده را می‌کنند. بنابراین یک تحلیل هزینه فایده ساده آنها را به این نتیجه می‌رساند که درس خواندن فایده‌ای ندارد. این تصمیم شاید در مورد خودشان درست باشد اما زمانی که بی‌توجه به محیط‌شان به اظهارنظر می‌پردازند و سعی می‌کنند این مدل ذهنی را جا بیندازند که حالا شما هم درس نخواندید اشکالی ندارد دچار خطای وحشتناکی می‌شوند.
حالا چرا دچار این خطا می‌شوند؟ چون درس این کار را نخوانده‌اند. اگر درس روزنامه‌نگاری خوانده بودند می‌دانستند که روزنامه‌نگاری بازی با کلمات نیست. شما در روزنامه‌نگاری به کمک رسانه قرار است پیامی را منتقل کنید که باید درباره اعتماد و اعتبار آن مطمئن شده باشید.
متاسفانه روزنامه‌نگاری ما هر روز تنک‌تر می‌شود.

پ.ن. در این نوشته تازه در مورد رشته‌هایی مانند مدیریت اجرایی، mba  و مدیریت رسانه که فقط کارشناسی ارشد و دکتری دارند هم صحبت نکردیم.

روزنامه‌نگاری فاجعه یا فاجعه روزنامه‌نگاری

روزهای گذشته هم‌وطنان ما در مازندران گرفتار سیل شدند. این موضوع در روزنامه‌های دیروز صبح انعکاس وسیعی داشت و بسیاری از روزنامه‌های ما آن را درصفحه اول خود کار کردند. اما از حدود ۵۰ روزنامه‌ای که هر روز صبح در دکه‌ها می‌توان دید هشت تای آنها یک عکس را به عنوان عکس صفحه اول خود انتخاب کرده بودند. ابتدا صفحه اول روزنامه‌های دیروز صبح را با هم ببینیم و بعد چند سوال.

اول از همه این را هم بگویم که مخاطب این نوشته پیش از هر کسی خودم هستم. حالا سوال‌ها:

۱. ما روزنامه‌نگارهای تنبل از این که ۸ روزنامه یک عکس را در صفحه اول کار کردند چه حسی باید داشته باشیم؟

۲. تصور می‌کردم این سوال دیگر قدیمی شده باشد، اما به نظر می‌رسد هنوز تازه است. عکس در روزنامه‌نگاری ما چقدر مهم است؟

۳. خبرنگاران و روزنامه‌نگاران و رسانه‌نگاران و عکاسان محلی در این فاجعه کجا بودند؟

۴. این که روزنامه‌های ما یک عکس را برای صفحه اول انتخاب می‌کنند چه معنی دارد: یکی شدن سلیقه‌ها و استانداردها یا هدایت از یک مرکز یکسان؟

۵. هدف ما روزنامه‌نگارهای تنبل پشت میزنشین از انعکاس رویدادها و وقایع چیست؟

مدیر باید مثل اسفنج باشد!

حتما همه شما خاطراتی از مدرسه و دانشگاه دارید که یک پای آن بچه پررویی‌هایی هستند که همیشه کلاس را قرق خودشان می‌کردند. این دانش‌آموز یا دانشجو‌های پررو، همیشه در هر درسی سوالی و نکته‌ای و عرض حالی در چنته داشتند که آنها را سر بزنگاه رو می‌کردند و معلم یا استاد را هم با خودشان همراه و کل زمان درس به راهی می‌رفت که آنها می‌خواستند. حتما همه شما هم به یاد دارید که چقدر حرص می‌خوردید که آیا کلاس جای درس است یا این بحث‌های بی‌ربط؟

احتمالا اگر پارک آب و آتش تهران رفته باشید، ساختمان در حال ساختی را دیده‌اید که هنوز به نما نرسیده است. اما گوشه‌ای از نمای کناری آن ساخته شده و روی آن نوشته شده استانداری تهران. بالای آن هم نوشته شده وزارت کشور. ممکن است با خودتان گفته باشید تو رو خدا این‌ها را ببین. هنوز ساختمان را نساخته‌اند رویش نوشته‌اند که مال چه کسی است این ساختمان.

حتما همه شما مدیرانی را در سازمان‌‌ها دیده‌اید که همه منابع را به سمت خودشان می‌کشند. گویی این مدیران به سان اسفنج هستند و منابع به سان آب. اسفنج از کشیدن آب به سمت خود دیر سیر می‌شود اما این مدیران گویی سیری ندارند و همیشه تلاش می‌کنند همه منابع را به سمت خودشان بکشند.

اگر دانش‌آموز یا دانشجویی که مثال زده باشم را دیده باشید، باید بدانید که این اشخاص توانایی بالقوه‌ای در انجام یکی از نقش‌های مدیران دارند. یا کار کسانی که در ساختمانی که هنوز ساخته نشده اما روی آن زده‌اند که این ساختمان متعلق به چه نهادی است کار اشتباهی نیست. یا مدیری که همه منابع را سمت خود می‌کشد هم همین طور.

واقعیت این است که منابع نامحدود نیست. منابع محدود است و کسی برنده است که بتواند بیشترین منابع را سمت خودش بکشد. حالا حکایت آنهایی که تواضع به خرج می‌دهند و از این رقابت کنار می‌کشند را کنار بگذاریم. حکایت دروغ‌گوهای ظاهرنما هم به کنار. آنهایی که تلاش می‌کنند مدیران خوبی باشند باید بدانند و آگاه باشند که مدیران ۸ تا نقش اساسی دارند. یکی از مهم‌ترین‌های آنها نقش تخصیص‌دهنده منابع است. مدیری که نتواند به خوبی منابع را جذب کند مدیر قوی نیست. یک مدیر قوی توانایی بالایی در جذب منابع دارد. منابع هم شامل پول و زمان و منابع انسانی و جا و مکان و میز و صندلی و … است.

مدیر خوب مدیری است که بتواند منابع مناسب را در زمان مناسب جذب و در اختیار تیمش قرار دهد. اگر دوست داشتید کمی در مورد نظریه نقش‌های مدیر مینزبرگ جست و جو کنید بکنید. (+) اما نه مینزبرگ و نه هیچ استاد مدیریتی نمی‌گوید که مدیر چگونه باید منابع را جذب کند و به طور مناسب مصرف کند. در دانشکده‌های مدیریت و کسب و کار به دانشجویان یاد می‌دهند که این یکی از نقش‌های مدیر است و در مورد چگونگی آن حرف نمی‌زنند. این فوت کوزه‌گری مدیریت است. بعضی از مدیر‌ها این کار را مادرزاد بلد هستند (مثل دانشجو یا دانش‌اموزی که مثال زدم) و برخی هم باید در طول کار آن را یاد بگیرند.

خلاصه این که به عمل کار برآید و اگر شما همه زمان‌تان را بگذارید و همه نظریه‌های مدیریتی را حفظ کنید هیچ ارزشی ندارد. حالا وقت عمل است.

۱۰ حقیقت تکان‌دهنده درباره سازمان ۲.۰ که باید بدانید

ظاهرا بزرگ‌ترین رهبران جهان بزرگ‌ترین ساده‌ساز‌های جهان هستند. کسانی که می‌توانند مسائل را به گونه‌ای ساده کنند که همه آن را درک کنند. به نظر می‌رسد درباره سازمان ۲.۰ هم باید چنین کرد. باید انقدر این مسئله را ساده کرد که به کمک ما در کسب و کارهای‌مان بیاید نه آفتی و بلایی برای کسب و کارمان بشود.

در ادامه ۱۰ افسانه درباره سازمان ۲.۰ را بررسی خواهم کرد.

۱. سازمان ۲.۰ همه مشکلات ارتباطی سازمان را حل می‌کند.

هیچ بقالی نمی‌گوید ماست من ترش است. اما ماست سازمان ۲.۰ ترش است. اگر سازمانی مشکلات ارتباطی زیادی داشته باشد نه تنها سازمان ۲.۰ هیچ کمکی به حل آنها نمی‌کند بلکه به مشکلات موجود هم اضافه می‌شود.

۲. سازمان ۲.۰ استاندارد و چارچوبی قابل پیاده‌سازی است.

سازمان ۲.۰ نه یک چارچوب مدیریتی است نه یک استاندارد. سازمان ۲.۰ بیشتر به یک فلسفه و یک رویکرد می‌ماند. هر کسی می‌تواند به شیوه خود آن را پیاده کند و از آن استفاده کند.

۳. سازمان ۲.۰ همان استفاده از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در سازمان است.

شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک و توئیتر و لینکدین و گوگل پلاس ممکن است مورد استفاده سازمان قرار بگیرند. اما وقتی می‌توانیم بگوییم سازمان ۲.۰ داریم که خودمان این ابزارهای را ایجاد و مدیریت کنیم.

۴. سازمان ۲.۰ یک شبه در سازمان پیاده می‌شود.

تقریبا هیچ چیزی یک شبه پیاده نمی‌شود چه برسد به سازمان ۲.۰.

۵. سازمان ۲.۰ در هر سازمانی با هر فرهنگی قابل پیاده‌سازی است.

سازمان ۲.۰ یک فرهنگ منعطف و مشارکتی می‌خواهد. سازمانی که اشتراک دانش و اطلاعات ارزش باشد نه پنهان کردن آنها. در بسیاری از سازمان‌ها اطلاعات گنج ارزشمندی است که افراد ترجیح می‌دهند آن را پنهان کنند تا به اشتراک بگذارند. به نظر شما در چنین فرهنگی سازمان ۲.۰ به چه کاری می‌آید.

۶. سازمان ۲.۰ مانند رسانه‌های اجتماعی در جامعه نیازی به حمایت مدیران ارشد ندارد.

رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در جامعه راه خودشان را باز می‌کنند. اما در سازمان‌ها اگر عالی‌ترین مدیر یا مدیران سازمان پشت آن نباشند به هیچ کجا نمی‌رسد.

۷. سازمان ۲.۰ صرفا در حوزه مدیریت دانش است.

در حوزه مدیریت دانش هم هست. در حوزه ارتباطات هم هست.

۸. سازمان ۲.۰ صرفا در حوزه مدیریت ارتباطات است.

نه! سازمان ۲.۰ راه مناسبی برای مدیریت دانش است.

۹. سازمان ۲.۰ مناسب سازمان‌های فناوری اطلاعات است.

شاید این تصور که در سازمان‌های غیر فناوری اطلاعات دانش و مهارت استفاده از ابزارهای فناوری وجود ندارد باعث شود فکر کنیم شرکت‌های فناوری اطلاعات می‌توانند از منافع سازمان ۲.۰ بهره‌مند شوند. اما این طور نیست و همه سازمان‌ها می‌توانند از منافع آن بهره‌مند شوند. به قولی

آب دریا را گر نتوان کشید

هم به قدر تشنگی باید چشید

۱۰. سازمان ۲.۰ هم یک تب زودگذر است. شما هم خوب می‌شی!

سازمان ۲.۰ در یک کلام یعنی کاری کنیم که همکاری (collaboration) در سازمان افزایش پیدا کند. واقعیت این است که بشر از زمانی که شکارچی بوده قدرت همکاری را می‌فهمیده است. این چیز جدیدی نیست. اگر درک کنیم که هدف نهایی ما بهبود کیفیت خدمات و محصولات و غنی کردن تجربه کاربران است و همین طور افزایش رضایت پرسنل و سود سهامداران، درمی‌یابیم که همه این حرف‌ها در این راستاست. امروز اسمش سازمان ۲.۰ است. دیروز قبیله بوده و فردا ممکن چیز دیگری باشد. ما هم برای سوخت همان چیزهایی را استفاده می‌کنیم که پیشینیان ما استفاده می‌کردند.

تفکر استراتژیک چه تفاوتی با مدیریت استراتژیک دارد؟

در دو مطلب قبلی سری مطالب مدیریت و کسب و کار به زبان ساده در مورد تفکر استراتژیک صحبت کرده بودم. در یک مطلب هم  در مود هدف‌گذاری صحبت کردم. اما پیش از آن و در این متن می‌خواهم در مورد تفاوت دو مفهوم بگویم: تفکر استراتژیک و مدیریت استراتژیک. در دو متن قبلی (اینجا و اینجا) در مورد تفکر استراتژیک صحبت کردیم نه مدیریت استراتژیک. هر چند که این مفاهیم در ارتباط نزدیک با یکدیگر هستند اما با هم تفاوت اساسی دارند. مدیریت استراتژیک حوزه وسیعی از مطالعات مدیریت و کسب و کار است. سوال اساسی در این حوزه این است که کسب و کارها برای موفقیت در رقابت نفس‌گیر چه باید بکنند.

دکتر کریس پترسون استاد دانشگاه ایالتی میشیگان مدیریت استراتژیک را این گونه تعریف می‌کند: پیاده‌سازی هنرمندانه نقشه بازی یک سازمان برای ۳ منظور: ایجاد ارزش برای مشتری، به دست آوردن مزیت رقابتی پایدار و رسیدن به اهداف کارایی.

او با الهام از آموزه‌های پیتر دراکر تفاوت مدیریت عملیاتی و مدیریت استراتژیک را چنین بیان می‌کند:

پرسش مدیریت عملیاتی: آیا ما کارها را درست انجام می‌دهیم.

پرسش مدیریت استراتژیک: آیا ما کارهای درست را انجام می‌دهیم.

از این نظر تفکر استراتژیک یعنی این که از خودمان بپرسیم که آیا در بخش، اداره، واحد، معاونت، دپارتمان یا هر چیز دیگری از سازمان، و در خود سازمان به طور کلی در حال انجام کارهای درست هستیم؟

متفکر استراتژیک با داشتن طرح مشخص از بین تمام تصمیم‌های ممکن آن تصمیمی را که در راستای اهداف استراتژیک است انتخاب می‌کند. همچنین متفکر استراتژیک به تغییرات محیطی هم حساس است. دکتر پترسون برای این که نشان دهد تفکر استراتژیک چیست آن را با ۶p   نشان می‌دهد: طرح (plan) می‌خواهید چه کار بکنید؟ اقدام (ploy) برای پیروزی در رقابت می‌خواهید چه بکنید؟ الگو (pattern) تبدیل موفقیت به یک روند ثابت موقعیت (Position) ایجاد و نشستن در یک موقعیت خاص در بازار هدف (purpose) هم‌نوایی همه سازمان با هم حرکت (push) اهدافی که سازمان را به پیش می‌رانند.

یک کتاب تفکر استراتژیک رایگان را از اینجا دانلود کنید.

روزنامه‌های ما باید سود‌ده شوند

دوست خوب و گرامی‌ام آقای امیر عباس تقی‌پور در یادداشت سردبیر شماره آخر مدیریت ارتباطات موضوع مهمی را مطرح کرده است. او در یادداشتی با عنوان به هم خوردن تعادل منابع و مصارف در مطبوعات و چند پیشنهاد نگاهی به وضعیت این روزهای مطبوعات داشته است. او در این یادداشت نوشته است:

روند تولید نشریات چاپی به دلیل گران شدن ابزار و وسائل مورد نیاز و بویژه کاغذ، با مشکلات عدیده‌ای روبرو شده است. در روزهای اخیر اخبار بیشتری از کاهش تعداد صفحات، تأخیر در انتشار و یا توقف انتشار مطبوعات، به دلیل مسائل اقتصادی منتشر می‌شود. در این میان، مطبوعات مستقل و تخصصی بیش از مطبوعات دولتی و یا وابسته به جناح‌های سیاسی و پایگاه‌های قدرت، آسیب‌پذیرند.

او چند پیشنهاد داده که پیشنهاد می‌کنم حتما آنها را بخوانید. این یادداشت در ادامه یادداشت تقی‌پور است.

واقعیت این است که در تاریخ روزنامه‌نگاری ایران تاکنون دو مقوله مهم مورد توجه قرار گرفته است: فرم و محتوی.

روزنامه‌نگاری در ایران ابتدا با محتوی شروع شد. در ابتدا روزنامه‌های ما زشت و شلخته بودند و پر از متن. اتفاق مهم دیگری که در روزنامه‌نگاری ایران افتاد توجه به فرم بود. در ۲۰ سال گذشته روزنامه‌نگاران ایرانی آموختند که محتوی پادشاه است، اما این فرم است که حرف اول و آخر را می‌زند. محتوی بدون فرم الکن است و کاری از پیش نمی‌برد. بنابراین تا امروز روزنامه‌نگاری ایران اهمیت فرم و محتوی و رابطه این دو را خوب درک کرده است. اما اتفاق مهمی که باید بیفتد خارج از حوزه فرم و محتوی است. اتفاق باید در زمینه مدیریت و اقتصاد رسانه بیفتد. حالا وقت آن است که روزنامه‌نگاران ایرانی بیاموزند که فرم و محتوی همه چیز نیست. وقت آن است که بیاموزند فرم و محتوی هر چقدر هم که خوب باشد باید در بستر یک نظام مدیریت رسانه ای مطلوب اتفاق بیفتد. شما هر چقدر در زمینه محتوی و فرم توانمند باشید اما نتوانید به سود برسید، راه را اشتباه رفته‌اید.

در چند ماه گذشته و با گرانی کاغذ و تورم خیره‌کننده، هزینه‌ها بسیار بالا رفته است. راه حل مدیران روزنامه در ایران هم در این چند مورد خلاصه شده است:

  • [badlist]
    • کاهش کیفیت (زدن از مطلب و آب بستن)
    • کاهش کمیت (کاهش تعداد صفحه یا احیانا تیراژ)
    • افزایش قیمت
    • درخواست برای کمک‌های دولتی

    [/badlist]

  • متاسفانه تصور غالب هم این است که یا باید از روزنامه‌نگاران حمایت کرد یا آنها از این مملکت می‌روند و از غربی‌ها پول خواهند گرفت. تصور اشتباهی که در سال‌های گذشته بسیاری از روزنامه‌نگارانی که راهی تلویزیون‌ها یا سایت‌های فارسی زبان خارج از کشور شده‌اند هم بر آن دامن زده‌اند. بنابراین ما یک دو قطبی اشتباه ترسیم کرده‌ایم: یا باید به روزنامه‌نگار پول داد تا او در این مملکت کار کند یا او این مملکت را ترک می‌کند و می‌شود بلندگوی استکبار و استعمار.
  • در رسانه‌ای ندیدم که این روزها بگویند باید بنشینم و ساختارمان را تغییر بدهبم. باید بنشینم و راهبردهایم را تغییر بدهیم. باید بنشینم و ببینیم که چگونه می‌توانیم در زمینه تامین مالی اتفاقات خوبی را ایجاد کنم.
  • پیش از این در قصه استراتژی نوشته بودم که رسانه‌های ما هنوز ارزش استراتژی را جدی نگرفته‌اند. (اینجا) در سری نوشته‌های راهنمای مدیریت شروع کردم و داستان‌های مدیریتی که مدیران رسانه باید بدانند را مرور کردم که هنوز ادامه دارد. پیش از این هم در ویژگی‌های یک مدیر رسانه موفق نوشته بودم که یک مدیر رسانه موفق باید تسلط بالایی بر مبانی مدیریت و اقتصاد رسانه داشته باشد. (اینجا) اما این‌ها کافی نیست.

رسانه‌های ما به طور عام و روزنامه‌های ما به طور خاص باید از خود بپرسند که در مورد این مفاهیم چه کرده‌اند:

[checklist]

  • تفکر استراتژیک
  • هدف‌گذاری
  • تصمیم‌گیری
  • بودجه‌ریزی
  • مدیریت مالی
  • مدیریت پروژه
  • مدیریت بازاریابی
  • تمرکز بر مشتری
  • استخدام کارکنان
  • مسیر شغلی
  • ارزیابی عملکرد
  • تعدیل کارکنان
  • حفظ کارکنان

[/checklist]

مشکلاتی که مطبوعات ما امروز به آن مواجه شده‌اند چیز عجیبی نیست. در سیر تکاملی مطبوعات در ایران این اتفاقی بود که دیر یا زود، می‌افتاد. این چالشی است که فرصت‌های بزرگی در دل آن نهفته است. ما اولین آدم‌هایی نیستیم که با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم. همین الان نشریه‌ای مانند نیوزویک در حال تعطیلی نسخه چاپی خود است. چرا؟ چون توان تامین مالی برای نسخه چاپی را ندارند و در چند ماه آینده نیوزویک فقط نسخه آنلاین خواهد داشت. در نهایت گمان می‌کنم در دوره سرنوشت‌سازی هستیم که در صورت استفاده صحیح و مناسب از آن به دوره درخشانی وارد خواهیم شد. ان‌شاا…

پ.ن. پیشنهادهای آقای تقی‌پور را یک بار دیگر مرور کنید.

این سینماگران تا کجا می‌خواهند جلو بروند؟

۱. مظلوم‌نمایی در کشور ما همیشه مشتری دارد. ما کشوری هستیم که اسطوره‌مان امام حسین (ع) است و سال‌ها به اشتباه او را مظلوم عالم خوانده‌ایم در حالی که این قهرمان واقعی با شجاعت تمام حق‌اش را گرفت و هیچ گاه مظلوم نبود. دین ما همان قدر مظلوم را مقصر می‌داند که ظالم را. بنابراین نه ظلم کردن هنر است نه مورد ظلم واقع شدن.

۲. بسیاری در این کشور تلاش می‌کنند خود را مظلوم نشان دهند. این چنین است که می‌توانند در دل مردم برای خود جایی باز کنند. اما همین به ظاهر مظلومان از هیچ فرصتی برای ظلم کردن نمی‌گذرند. مهم این است که ظاهر‌الصلاح باشی. کسی که از پشت صحنه خبر ندارد!

۳. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که بسیاری ندانستن قوانین و قواعد و فرایندها را به پای اشتباه بودن آنها می‌ریزند. کسانی الفبای صنعت را نمی‌شناسند، اما ادعا می‌کنند که این صنعت باید چنین شود و چنان. ادعا‌های فراوان دارند بدون آن که محدوده خود را بشناسند.

۴. بدترین چیزی که در این کشور دیدم ظاهرنمایی‌هایی دهشتناک است. در ظاهر خود را مدافع حقوق زنان نشان می‌دهند و در اندرونی آن کار دیگر به زور می‌کنند. در ظاهر خود را شبفته و شیدای فلان استاد و مرشد نشان می‌دهند و در باطن از گفتن هیچ ناصوابی در حق او خودداری نمی‌کنند. در ظاهر خود را دموکراسی‌خواهانی نشان می‌دهند که آدم گمان می‌کند انتهای جاده دموکراسی نشسته‌اند، ولی در اولین فرصتی که به کمک زر و زور و تزویر به مقام و منصبی می‌رسند آن می‌کنند که دیدی و می‌بینی.

۵. ماجراهای دنباله‌دار سینمایی‌ها و پخش شدن و پخش نشدن فیلم‌هایشان هنوز ادامه دارد. تا امروز چیز خاصی نگفتم، چون ماجرا پیچیده است و تحلیل‌های دقیق این روزها خریداری ندارد و همگان شاهد دعوایی نافرجام هستند. اما آن چه که باعث شد این متن را بنویسم نامه اخیر چند فیلمسازی بود که گویا حوزه هنری فیلم‌های آنها را در سینماهایش پخش نمی‌کند. چند طرف دعوا دارند با هم جر و بحث می‌کنند و به هم بد و بیراه می‌گویند. اما نامه اخیر این چند سینماگر از جنس دیگری بود. آنها به سینماگرانی که با حوزه کار می‌کنند تاخته بودند و آنان را نان به نرخ روز خورانی نامیده بودند که اکنون در حال همکاری با حوزه هستند. این حرکت را از این سینماگران بعید می‌دانستم. حتی هنوز هم گمان می‌کنم در شرایط مناسبی این نامه را ننوشتند. آیا صحیح است که اگر ما با کسی دعوا داریم دنیا را به دو قسمت تبدیل کنیم. یا آنهایی که با ما هستند یا آنهایی که بر ما هستند؟ و کسانی که با دشمنان ما هستند بر ما هستند که اگر با ما بودند باید دشمن دشمن ما می‌بوند؟ در این ماجرا طرف هیچ کدام را نمی‌گیرم. نه حوزه را که دارد روی ارزش‌هایش پافشاری می‌کند. نه سازمان سینمایی را که می‌خواهد محدوده قدرت‌ خود را بیشتر کند. نه وزارت ارشاد را که منفعلانه عمل می‌کند. نه سینماگران را.

ولی آیا این درست است که ما برای دیگران تعیین تکلیف کنیم؟ مگر این سینماگران به همین موضوع اعتراض ندارند؟ پس چرا خودشان هم همین کار را می‌کنند. چه شد آن همه ادعا؟

آزادی همان قدر که یک حق است یک مسئولیت هم هست.