نگاهی به کتاب‌های همراه مدیران (بخش اول) راه‌حل‌های حرفه‌ای برای چالش‌های روزانه

مطمئن باشید اگر انتخاب‌ها درست باشند یک جایی همگرا می‌شوند. شرکت توسن، گروه پژوهشی صنعتی آریانا و دانشکده کسب و کار دانشگاه هاروارد، احتمالا فصل مشترک خاصی نداشته باشند. من هر سه این‌ها را دوست دارم. حالا این سه در یک جا به هم رسیده‌اند و آن مجموعه کتاب‌های همراه مدیران است. دانشگاه هاروارد دانشکده کسب و کاری دارد که در جهان بسیار معروف است. گروه پژوهشی آریانا هم تعدادی از فارغ‌التحصیلان شریف هستند که در پاسخ به نیاز و عطش دسترسی به منابع دست اول مدیریت زیر نظر دکتر مشایخی شکل گرفته است. دانشگاه هاروارد مجموعه کتاب‌هایی منتشر کرده که مفاهیم مدیریتی را به صورت کاربردی عرضه کرده است. آریانا هم در شکل و شمایل مناسبی این کتاب‌ها را به فارسی برگردانده است. شرکت توسن هم حامی آریانا در ارائه این کتاب‌ها شده است.

در نگاه اول شاید حجم کتاب‌ها ما را به اشتباه بیندازد و گمان کنیم با کتاب‌های سطحی مانند مدیر یک دقیقه‌ای و امثال آن روبه‌رو هستیم. اما با نگاهی با کتاب‌ها درمی‌یابیم که این گونه نیست. مجموعه کتاب‏های همراه مدیران، راه‏ حل‏های حرفه ‏ای برای چالش‏ هایی که مدیران هر روزه با آنها مواجه می‏ شوند، ارائه می‏‌‌دهد. هر کدام از این کتاب‏ ها شامل مجموعه‏ای از مثال‏های واقعی، نکات، راهنماها و ابزارها و آزمون‏هایی است که به مدیران در شناسایی نقاط قوت و ضعف و کسب مهارت‏ های کلیدی مدیریت کمک می‏ کند. این کتاب‏ها راهنمای ساده و قابل فهم برای همه مخاطبان است و با توجه به اندازه‏ی کوچک آن، استفاده در هر زمان و مکانی امکان‏پذیر است.

 —————————————————————————–

این بسته شامل ۱۳ عنوان از کتاب‌های دانشکده کسب وکار هاروارد است که عبارتند از:

[checklist]

  • تفکر استراتژیک
  • هدف‌گذاری
  • تصمیم‌گیری
  • بودجه‌ریزی
  • مدیریت مالی
  • مدیریت پروژه
  • مدیریت بازاریابی
  • تمرکز بر مشتری
  • استخدام کارکنان
  • مسیر شغلی
  • ارزیابی عملکرد
  • تعدیل کارکنان
  • حفظ کارکنان

[/checklist]

از این نوشته به بعد می‌خواهم هر کدام از این کتاب‌ها را بررسی کنم. حالا اولین کتاب:

کتاب تفکر استراتژیک توسط دیوید کالیس نوشته شده و مسعود سلطانی آن را ترجمه کرده است. این کتاب توسط آریانا قلم منتشر شده است.

چرا تفکر استراتژیک؟

به عنوان مدیر در واحدی از سازمان کار می‌کنید و این سازمان واحدهای مختلفی دارد. هر روز تصمیم‌های متعددی می‌گیرید- تصمیم‌هایی که می‌تواند به سازمان کمک کند، یا به آن آسیب بزند- ‌این موضوع به میزان استراتژیک بودن این تصمیم‌ها بستگی دارد. برای گرفتن تصمیمی که بهترین نتایج را برای سازمان داشته باشد، باید پیامدهای گسترده آن را نیز در نظر داشته باشید. همچنین باید به این نکته توجه داشته باشید که همواره اطلاعات محدود و مبهمی برای تصمیم‌های پیچیده در اختیار دارید.

برای تصمیم‌گیری عاقلانه‌تر، باید تفکری استراتژیک داشته باشید. اما داشتن تفکر استراتژیک یک فرآیند است و باید مهارت‌های آن را یاد بگیرید و به طور درستی به کار ببندید.

این کتاب به شما کمک می‌کند تا این مهارت‌های ضروری را بیاموزید و در آن خبره شوید. ابتدا با کشف نحوه شناخت محیط کسب و کاری که در آن فعالیت می‌کنید و تصریح اهدافی که باید به آن دست بیابید آغاز می‌کنید. با این کار،‌ زمینه تصمیم‌گیری استراتژیک فراهم می‌شود. سپس یاد می‌گیرید چگونه پنج مهار مهم تفکر استراتژیک را به کار بگیرید؛ تعیین روابط، الگوها و روندها در محیط کسب‌وکار، تفکر خلاق، تحلیل اطلاعات، اولویت‌بندی کارها و انتخاب اقدام‌ها.

با تسلط بر فرآیند تفکر استراتژیک و تمرین مهارت‌های آن، به یک متفکر استراتژیک در سازمان تبدیل خواهید شد.

دیوید کالیس نویسنده کتاب کیست؟

دیوید کالیس استاد استراتژی در مدرسه بازرگانی هاروارد است و در آنجا به دانشجویان مدیریت اجرایی و MBA درس می‌دهد. وی متخصص استراتژی بنگاه و رقابت جهانی است. کالیس نویسنده کتاب‌های استراتژی بنگاه (با همکاری مونتگمری) و دفاتر مرکزی بنگاه( با مایکل گلود ودیوید یانگ) است. در سال ۲۰۰۸ نیز، جایزه پنجاهمین دوره مک‌کینزی برای مقاله‌ای که در آن سال منتشر کرده بود، شد. کالیس علاوه بر تدریس، به شرکت‌های بزرگ آمریکایی مشاوره می‌دهد و عضو هیات امنای مدرسه بازرگانی هالت است. وی در یک شرکت مشاوره نیز فعالیت می‌کند و عضو موسس شرکت یادگیری الکترونیک نیز،‌ است.

پ.ن. اگر دوست دارید بدانید کلمه آریانا یعنی چی اینجا را ببینید.

هنر عشق ورزیدن: همه گمان می‌کنند بلدند!

بیشتر مردم تصور می‌کنند عاشق شدن همان عاشق ماندن است. خیلی از ما در این خیال هستیم که عشق یا امری انتزاعی و خارج از چارچوب‌ زندگی است و بیشتر به درد افراد بی‌کار و جوان و خیره‌سر می‌خورد. یا در نهایت فکر می‌کنیم آن هم دوره‌ای دارد و سرشان به سنگ می‌خورد و این داستان را فراموش می‌کنند. اما قصه عشق عجیب‌ترین قصه‌هاست که برای پر معنی کردن زندگی ماست.

همه ما در این جهان تنها هستیم و همه تلاش‌های ما برای فرار از این تنهایی است. همه ما تصور می‌کنیم که بهشت برین جای ما بوده و هست و این روزگار روزگار فصل است و شدید به دنبال راهی برای وصل می‌گردیم. به همین دلیل در همه زندگی تلاش می‌کنیم تنها نمانیم.

وقتی کودکی شیرخواره هستیم هنوز من نداریم. ناخودآگاه با مادر احساس یکی بودن می‌کنیم.‌ به مرور که من رشد می‌کند می‌آموزیم که مادر هم نمی‌تواند تنهایی ما را پر کند. به همین دلیل به سراغ طبیعت می‌رویم. خاک و حیوان و گیاه دنیای کودکی ما را تشکیل می‌دهند. خودمان را با طبیعت یکی می‌دانیم و سعی می‌کنیم به دنیای طبیعت متصل شویم که از این تنهایی در بیاییم. به مرور می‌فهمیم که طبیعت هم از ما جداست و مرز ما با طبیعت هر روز پر رنگ و پر رنگ‌تر می‌شود. به همین خاطر آرام آرام روی می‌آوریم به چیزهای دیگر. سیگار و مواد مخدر، خوشگذرانی، دعا و نیایش، کار شدید، هنر و بسیاری چیزهای دیگر. غافل از این که همه این‌ها مسکن‌های موقتی هستند و هر بار که از آنها دست می‌کشیم و به این زندان تنهایی که در آن هستیم فکر می‌کنیم بیشتر و بیشتر می‌ترسیم.

به همین دلیل بیشتر و بیشتر در این دنیا و مافی‌ها مشغول می‌شویم تا یادمان برود که تنهاییم. به مرور که جوامع بزرگ‌تر می‌شود به دنبال همرنگی هستیم و حتی از این احتیاج به همرنگ بودن هم بی‌خبریم.

آرام آرام وارد دنیایی می‌شویم که دنیایی است پر از ولع خرید و مبادله کردن. حال آن که همه این‌ها بازی‌های بچه‌گانه‌ای است برای رهایی از این تنهایی. انسان‌ها از ذات انسانی خود بیشتر و بیشتر فاصله می‌گیرند و به کالایی برای مبادله تبدیل می‌شوند.

در این دنیای خود ساخته کمتر کسی فکر می‌کند که عشق ورزیدن هنر است. بالاتر از آن زیستن یک هنر است. برای این که یک هنر را یاد بگیرند چه می‌کنند؟

نظریه‌ را می‌آموزند و بعد بسیار تمرین می‌کنند.

عشق پدر و مادر و فرزند، عشق برادرانه، عشق مادرانه، عشق جنسی، عشق به خود و عشق به خدا راه‌هایی هستند که باید آنها را یاد بگیریم تا این زندگی برای ما معنی‌دار شود.

هزار گونه ادب جان ز عشق آموزد

که آن ادب نتوان یافتن به مکتب‌ها

ز شاه تا به گدا در کشاکش طمع‌اند

به عشق باز دهد جان ز آز و مطلب‌ها

به پر عشق بپرد در هوا و در گردون

چو آفتاب منزه ز جمله گردون‌ها

پیشنهاد می‌کنم که کتاب هنر عشق ورزیدن اریک فروم را که درباره رهایی از بندهای اسارت انسانی است را مطالعه کنید.

به گفته او عشق یگانه پاسخ کافی و عاقلانه به مسئله هستی انسان است.

 

مرنج و مرنجان

بزرگی به بزرگی دیگر می‌رسد و از او تقاضای نصیحت و موعظه می‌کند.

می‌فرماید: مرنج و مرنجان.

می‌فرماید: مرنجان را می‌فهمیم و می‌توانیم کاری کنیم که مردم از ما رنجش و آزرده خاطر نشوند، ولی درمورد مرنج، این کار خیلی مشکل است، چطور می‌شود وقتی کسی که اهانت کرد، یا اسباب ناراحتی به وجود آورد، انسان خود را کنترل کند و ناراحت نشود، به طوری که هم ناراحتی را بروز ندهد و هم خودش را نرنجاند؟

فرمود: اگر انسان همواره خودش را کسی نداند، هیچ وقت رنجش پیدا نمی‌کند.

همچنین از او نقل شده که فرمودند:”خلاصه و لبّ اخلاق در دو کلمه است: مرنج و مرنجان”

از مردمک دیده بباید آموخت

دیدن همه کس را و ندیدن خود را

ازخودراضی نباشیم، فکر نکنیم به جایی رسیده‌ایم و دیگران را پست‌تر از خودمان بدانیم. همین!

 

چرا مردم امنیت در فضای مجازی را جدی نمی‌گیرند؟

امنیت در هرم مازلو در دومین سطح از این هرم پنجگانه قرار دارد. (+) معمولا امنیت سنگ‌بنای یک جامعه امن هم هست. جامعه‌ای که احساس امنیت نداشته باشد دچار مشکلات فراوانی خواهد شد. با این که امنیت زمانی که هست خودشان را نشان نمی‌دهد اما مانند سلامتی وقتی که نیست تاثیر خود را به شدیدترین شکل ممکن نشان می‌دهد.

حرکت از دنیای فیزیکی به دنیای سایبر:

پیش از این که زندگی‌ها فقط در دنیای فیزیکی و ملموس جریان داشت امنیت هم از همان جنس بود. امری قابل لمس برای همگان. اما به مرور که زندگی دو گانه و دو فضایی شروع شد انسان‌ها به موازات یا حتی جدا از زندگی فیزیکی مسیر دیگری را در دنیای مجازی پیش می‌رفتند و می‌روند. بر این دنیا هم همان اصولی حاکم است بر دنیای ملموس فیزیکی. بنابراین امنیت در این دنیا هم از اهمیت فراوانی برخوردار است. در این دنیای سایبری مساله امنیت موضوع جدی‌تری هم هست. چون که قابلیت‌های فراوان این دنیای مجازی برای صدمه زدن به افراد بیشتر از دنیای واقعی است و علاوه بر آن قابلیت پنهان شدن در آن هم بیش‌تر است. بنابراین اگر بنا باشد که مردم از فضای سایبری استفاده مطلوب ببرند لزوم تامین امنیت این فضا هم وجود دارد. مهم‌تر از آن احساس امنیت در این فضاست. چاقو هر چقدر که تیزتر باشد به همان اندازه که مفیدتر است خطرناک‌تر هم هست. در دنیای فیزیکی چاقو هیچ وقت دسته خود را نمی‌برد اما لزوما این قاعده بر این دنیا حاکم نیست و در صورتی که قرار بر بریدن باشد چاقو دسته خودش را هم می‌برد.

به همین دلیل مساله امنیت در فضای سایبر مساله مهمی برای همه کاربران این فضاست.

مامان! می‌تونم به گوگل اعتماد کنم؟

اینفوگرافی مهم‌ترین رخنه‌های امنیتی اخیر

بارها و بارها در مورد اهمیت امنیت در فضای مجازی به مردم گفته شده است. پس چرا مردم جدی نمی‌گیرند و انتظار دارند که یکی هوای آنها را داشته باشد؟

وقتی می‌خواهیم همه کار بکنیم، هیچ کار نمی‌کنیم

وقتی همه چیز بزرگ است هیچ چیز بزرگ نیست. زمانی که تمرکز را فراموش می‌کنیم بین خواسته‌ها و اهداف متفاوت در نوسان هستیم و در نتیجه بدون داشتن هدفی مشخص و یکتا به هیچ چیز هم نخواهیم رسید. فکر نمی‌کنم کسی باشد که اهمیت تمرکز را نداند اما بیشر همین همه از عدم تمرکز نالان و شاکی هستند. معمولا هم مشکل عدم تمرکز را به عواملی در بیرون از خودمان نسبت می‌دهیم.

این نگاه حداکثری که به نتایج و دستاوردهای حداقلی می‌رسد را در تمامی سطوح یک جامعه می‌توان مشاهده کرد:

در سطح فردی: افراد زیادی را می‌بینیم که درباره همه گونه مساله‌ای اظهار نظر می‌کنند و راه حل دارند. بحث‌های درون تاکسی معطوف به حل مسائل ملی، فراملی، بین‌المللی و حتی بزرگ‌تر است. در حالی که مسئله اصلی آدم‌های درون تاکسی همان کرایه تاکسی است که حل نشده به حال خود رها می‌شود. در حالی که برای مذاکرات مسکو و ترکیه دستور کار صادر می‌کنند از حل مسئله ابتدایی خودشان برنمی‌آیند.

در سطح محلی: بسیاری از روزنامه‌های محلی ما تقلیدی خنده‌دار از روزنامه‌های ملی ما هستند. در رسانه‌های محلی ما هر چیزی هست جز خبرها و رویدادها و روندهای محلی. در رسانه‌های محلی ما به کمترین موضوعی که بها داده می‌شود موضوعات محلی است. چرا؟ به نظر من چون سخت است. توجه به مسائل بی‌ربط ملی در رسانه‌های محلی کار آسان‌تری است.

در سطح ملی: شخص یا اشخاصی که وظیفه مدیریت در سطح ملی را بر عهده دارند به دنبال مدیریت جهانی هستند و بری مشکلات جهانی نسخه می‌پیچند. حال آن که عواملی که شاخص اندازه‌گیری توسعه ملی هستند در وضعیت قرمز به سر می‌برند آن گاه مدیر ما تمایل دارد تجربه مدیریت جهانی را هم داشته باشد.

این موضوع را از زاویه دیگری هم می‌توان نگریست. آن هم تمایل ما به مسئولیت حداکثر است. ما همیشه خودمان را برای همه چیز مسئول می‌دانیم و به مقدار کمتری برای آن چیزی که وقعا مسئول ان هستیم.

چند مثال:

ما رسانه ملی داریم. یعنی رسانه‌ای که قرار است همه خواسته‌ها را پوشش دهد. این یعنی مسئولیت حداکثری. یعنی رسانه ملی ما خودش را در برابر آحاد مردم مسئول می‌داند. خب در عمل ما شاهد چه هستیم: کارایی و اثربخشی حداقلی. رسانه ملی نه کار درست ر انجام می‌دهد نه کار را درست.

ما خودرو ملی داریم. یعنی قرار است همه آمال و آرزوهایمان را در این چند ورق فلز و لاستیک ببینم. آن گاه این آمال مجسم می‌شود آینه دق!

اخیرا و به لطف شیادانی که هنر بزرگ آنها ماهی‌گیری است صاحب تبلت ملی هم شدیم. وقتی به آقای مدیر می‌گویند که کجای این تبلت ملی است در پاسخ اپل را مثال می‌زند و این که شما فکر کردید اپل آمریکایی است. نه جانم! اپل حتی آی‌پد را مونتاژ هم نمی‌کند. ما حداقل مونتاژ می‌کنیم!

حالا آن میل به مسئولیت حداکثری را بگذاریم کنار یک ویژگی دیگری که روز به روز در حال افزایش است: دروغ. حالا می‌توانیم از مسئولیت حداکثری‌مان لایه‌ای برای محافظت از دروغ‌هایمان بسازیم. اما این قصر دیر یا زود فرو می‌پاشد و لختی برای ما می‌ماند.

یک عامل دیگر را هم به این دو اضافه کنم که جمع سه تا کامل شود. گفته می‌شود اعتماد به نفس جمعی پایینی داریم. به صورت فردی اعتماد به نفس ما بالاست اما به صورت جمعی نه. فردی احتمالا بیش از حد هم بالاست اما اعتماد به نفس جمعی را می‌توان با همین روحیه مسخره کردن همه چیزمان محک زد.

حالا. دروغ در حال زیاد شدن است. به ظاهر خودمان را مسئول همه چیز می‌دانیم. آن گاه اعتماد به نفس هم نداریم. مجبوریم دستاویزی پیدا کنیم به نام ایران باستان و کوروش و داریوش و این جمله که ما ال بودیم و بل بودیم.

چند نکته:

به هیچ وجه تاریخ‌مان را زیر سوال نبردم. تاریخ‌بازی مان را چرا.

به هیچ وجه ملت ایران را متهم به دروغ نکردم اما بالا‌نشینی دروغ‌گویان را چرا.

به هیچ وجه مسئولیت‌پذیری را زیر سوال نبردم اما مسئولیت‌پذیری نمایی را چرا.

پ.ن. یک فروشگاه محصولات اپل در ایالت جورجیای آمریکا از فروش آی پد به یک دختر ایرانی آمریکایی خودداری کرد. دلیلی که آنها بیان کردند این بود که به دلیل تحریم های آمریکا علیه ایران، آنها نمی توانند محصولات اپل را به ایرانیان بفروشند. این هم مثالی برای این که گاهی وقت‌ها یک کارمند جز و کوچولوی شرکت اپل هم به این باور مسئولیت حداکثری می‌رسد و باعث بدنامی می‌شود. استدلال فروشنده در این حد می‌ماند که یکی از بچه‌ها به بچه دیگر بگوید: بابای من با بابای تو قهره. پس من هم با تو قهرم.

چه کسی به خاطر سرپرستی و خدمت به مادرش، از دیدار محمد (ص) باز ماند؟

[highlight color=”eg. yellow, black”]آن آفتاب پنهان:[/highlight]

مسلمان شدن اویس در یمن و موفق نشدن او به دیدار با محمد یکی از موضوعاتی است که در عرفان و ادبیات فارسی به آن پرداخته شده، رباعی زیر از ابوسعید ابوالخیر یکی از معروف‌ترین نمونه‌ها است که رابطه اویس و محمد صل الله علیه و آله و سلم را یک رابطه عرفانی معرفی می‌کند:

گر در یمنی چو با منی پیش منی

گر پیش منی چو بی منی در یمنی

من با تو چنانم ای نگار یمنی

خود در غلطم که من توام یا تو منی

در تذکرهالاولیا عطار نیشابوری در ذکر شماره ۲ در مورد اُوَیس قَرَنی آمده است:

«آن قبله تابعین، آن قُدوه اربعین، آن آفتاب پنهان، آن نَفسِ رحمان، آن سُهیل یُمَنی، اُویس قَرَنی- رضی الله عنه…»

قرنی در دوران زندگی حضرت محمد(ص) ، پیامیر اسلام، مسلمان شد ولی هرگز او را ندید، نقل می‌کنند وقتی برای دیدار محمد به مدینه آمد او در جنگ بود و او را ندید. پس از درگذشت پیامبر دین اسلام در سال ۶۳۲ میلادی علی – علیه السلام- را ملاقات کرد.

وی پس از این ملاقات قرن را به مقصد کوفه در عراق امروزی ترک کرد و در سال ۶۵۷ در جنگ صفین در حالی که در سپاه علی علیه السلام در برابر معاویه می‌جنگید به شهادت رسید. اویس زمان پیامبر اسلام را درک کرد و مسلمان شد، اما به خاطر سرپرستی و خدمت به مادرش، از دیدار محمد صل الله علیه و آله و سلم بازماند.

محمد صل الله علیه و آله و سلم در باره او چنین گفته‌است: «همانا از سوی قرن، رایحه رحمان می‌شنوم.»

منبع: ویکی‌پدیا فارسی

چرا خداوند به حرف حضرت یونس گوش نداد و مردم نینوا را به جای عذاب دادن ارشاد کرد؟

[highlight color=”eg. yellow, black”] گاهی وقت‌ها چیزهایی هست که نمی‌دانی[/highlight]

حتما شنیده‌اید داستان مردی را که در سازمانی حساب خراب‌کاری کرد و وقتی پیش مدیر عامل آمد که استعفا دهد مدیر عامل گفت کجا؟ ما تا الان چند ده میلیون دلار خرج آموزش شما کردیم.

حالا یک داستان دیگر؛

نثار کردن،دل‌سوزی، احساس مسئولیت، احترام و دانایی. این‌ها چیزهایی است که عشق به آن‌ها نیاز دارد. این به وضوح در عشق مادر به فرزند دیده می‌شود. اگر مادری به فرزندش توجه نداشته باشد و در تغذیه او، شست و شوی او و آسایش‌های جسمی او اهمال کند، هرگز نمی‌توان صمیمیت عشق او را پذیرفت. عشق او وقتی ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد که ببینیم برای کودکش دل‌سوزی می‌کند. در مورد عشق به حیوانات و گل‌ها نیز این مسئله صادق است. اگر زنی به ما بگوید که عاشق گل است و ما ببینیم که اغلب فراموش می‌کند گل‌هایش را آب دهد، طبیعتا عشق او به گل را باور نخواهیم کرد.

عشق عبارت است از رغبت جدی به زندگی و پرورش آن چه بدان آن مهر می‌ورزیم. آنجا که این رغبت جدی وجود ندارد، عشق هم نیست. این عنصر عشق در داستان یونس پیامبر به زیبایی بیان شده است. خدا به یونس فرمان داد تا به نینوا برود و ساکنان آنجا را زنهار دهد که اگر روش‌های شیطانی خود را تغییر ندهند، تنبیه خواهند شد. یونس از این ماموریت می‌گریزد، زیرا می‌ترسد که مردم نینوا توبه کنند و خدا آنان را ببخشاید. او مردی است که بسیار به نظم و قانون مقید است، ولی از عشق بهره‌ای ندارد. به هر حال، در ضمن فرار، در دهان ماهی فرو می‌رود؛ و این نشانی از حالت انزوا و زندانی شدن است که فقدان عشق و عدم احساس مسئولیت مشترک برای او به وجود آورده است.

خدا او را نجات می‌دهد، و یونس به نینوا می‌رود. برای ساکنان آنجا، همان طور که خدا دستور داده بود، موعظه می‌کند و آن چه خود وی از می‌ترسید، اتفاق می‌افتد. مردم نینوا از گناهان خود توبه می‌کنند و خدا آنها را می‌بخشد و تصمیم می‌گیرد که شهرشان را نابود نکند. یونس به شدت مایوس و خشمگین می‌شود، او طالب اجرای عدالت است، نه عفو. سرانجام در زیر سایه درختی که خدا برای محافظت او از آفتاب رویانده بود، می‌آرامد. اما هنگامی که خدا آن را می‌پژمراند، یونس مایوس و عصبانی می‌شود و از خدا گله می‌کند. خدا جواب می‌دهد:

تو دلت برای تک‌درختی که زحمتش را نکشیده‌ای و پرورشش را نداده‌ای می‌سوزد، درختی که یک شبه بارور شد و یک‌شبه نیز از بین رفت. پس چگونه من از نینوا، شهری به آن بزرگی، که بیش از ۱۲۰ هزار جمعیت دارد، با رمه و گله فراوان، و با مردمی که هنوز دست راست و چپ خود را تشخیص نمی‌دهند، چشم بپوشم؟

جواب خدا به یونس تمثیلی است. او برای یونس توضیح می‌دهد که جوهر عشق رنج برندن برای چیزی و پروردن آن است، یعنی عشق و رنج جدایی ناپذیرند. آدمی چیزی را دوست می‌دارد که برای آن رنج برده باشد و رنج چیزی را بر خویش هموار می‌کند که عاشقش باشد.

 

ناخدا خورشید و یک درس برای ما: همون که یک دست داره!

دیالوگ ماندگاری هست در فیلمی از ناصر تقوایی به نام ناخدا خورشید. جایی از فیلم کسی به دنبال ناخدا خورشید می‌گردد و می‌گوید:

ناخدا خورشید؟ همون که یه دست نداره.

یکی هم می‌گوید:

ناخدا خورشید! همون که یه دست داره.

می‌گویند ناصر تقوایی استاد فیلمنامه‌نویسی است. حیف که سال‌هاست نمی‌نویسد. حیف که گردش روزگار او را به حاشیه برده است و ما باید به دیالوگ‌های قدیمی دل خوش کنیم.

گاهی وقت‌ها یک کلمه که بر زبان و کاغذ جاری می‌شود و آدم‌هایی هم آنها را می‌شنوند و می‌خوانند، تصور می‌کنند این که چیزی نیست. مادربزرگ ما هم بلد است این حرف‌ها را! حیف از این که گاهی وقت‌ها قدرت درک ما انقدر پایین می‌آید که نمی‌توانیم قدرت کلمات را درک کنیم. کلمه قدرتی دارد بالاتر از همه قدرت‌ها. کلمه به خودی خود قدرت دارد و این چیزی است که اتفاقا مادربزرگ ما از ما بهتر بلد است. قدیمی‌های ما چیزهایی بلد بودند که ما باید از آنها یاد بگیریم.

آن که هیچ نمی‌داند، به چیزی عشق نمی‌ورزد. آن که از عهده هیچ کاری برنمی‌آید، هیچ نمی‌فهمد. آن که هیچ نمی‌فهمد، بی‌ارزش است. ولی آن که می‌فهمد؛ بی‌گمان عشق می‌ورزد، مشاهده می‌کند، می‌بیند … هر چه بیشتر دانش آدمی در چیزی ذاتی باشد، عشق بدان بزرگ‌تر است … هر که فکر کند همه میوه‌ها در همان وقت می‌رسند که توت فرنگی، از انگور چیزی نمی‌داند.

آقا راننده، یالا بزن تو دنده

در این روزها کلاه قرمزی و بچه ننه شهر را گذاشته‌اند روی سرشان. این گمان وجود دارد که این فیلم حسابی مخاطب داشته باشد و از همین الان هم جنجال‌های زیادی به پا کرده است. قصد ندارم بگویم فیلم را ببینید یا نبینید. فقط خواستم به این بهانه نقبی بزنم به کار این دو مرد یعنی ایرج طهماسب و حمید جبلی. در این دنیای پر از های و هوی ما، هستند کسانی که دوستی را فراتر از هر چیز دیگری می‌دانند. آدم‌هایی که در زندگی یک خط سیر مشخص را طی می‌کنند. آدم‌هایی که با رفاقت با هم‌دیگر شروع به انجام کارهایی می‌کنند که دوست دارند. وقتی آنها کارشان را دوست دارند و با عشق و علاقه کار می‌کنند دیگران هم کار آنها را دوست دارند. کوچک‌ و بزرگ کار آنها را دنبال می‌کنند. چون این دو نفر برای کار خودشان ارزش قائل هستند. در نتیجه تمرکزی که این دو دوست قدیمی بر روی کارشان دارند باعث می‌شود دیگران هم بدانند از آنها چه می‌خواهند. به همین دلیل هیچ کسی از این دو انتظار یک فیلم اکشن بزن بزن ندارد. همه آنها دوست دارند بنشینند پای صحبت‌های آنها و نصیحت بشوند. تا کمی یاد بگیرند زندگی لذت‌های کوچکی دارد که باید آنها را دریابیم.

ادب مرد به ز دولت اوست

به راستی به چه دلیل کار می‌کنیم؟ پول؟ قدرت؟ تاثیرگذاری؟ ارتباطات؟ همه این‌ها یا هیچ کدام؟ اگر مروری بر دانش بشری از آغاز تا امروز داشته باشیم متوجه می‌شویم مردان و زنان اندیشه مواردی را مورد تاکید قرار داده‌اند. آموزش، معنویت، تفریح و کار. مرز بین تفریح و کار را هم پول مشخص می‌کند. کار فعالیتی است که انسان در ازای آن پول دریافت می‌کند. اما تفریح فعالیتی است که انسان برای حال خوبی که به او دست می‌دهد به سراغ آن می‌رود. بنابراین کار و تفریح ممکن است اشتراک فراوانی با هم داشته باشند و اصلا یکی باشند. یک فعل برای یکی کار و برای دیگری تفریح باشد. انسان اگر بابت فعلی پول دریافت کند آن فعل کار است و تفریح این گونه نیست. بنابراین درست است که بزرگ‌ترین تفریح کار است اما همیشه باید مرز بین این دو را شفاف کرد. گاهی وقت‌ها مرز این دو از بین می‌رود و آرام آرام به دو حالت دچار می‌شویم. این که برای پول کار می‌کنیم و یا این که پول را فراموش می‌کنیم و احساس می‌کنیم بخشی از حق‌مان را از دست داده‌ایم.

پول مانند کاه است و علوفه و کار مانند گندم است. اگر در زندگی به سراغ گندم برویم کاه و علوفه هم به دست می‌آوریم. اما اگر به دنبال کاه و علوفه برویم چیز زیادی گیرمان نمی‌آید.

بر روی دو گروه از دانش‌جویان تازه فارغ‌التحصیل شده دانشگاه کاری تحقیق انجام دادند. یک گروه به دنبال ثروت‌مند شدن بودند و گروهی دیگر به دنبال عشق و علاقه خود.

از این دو گروه سال‌ها بعد ۱۰۱ نفر ثروتمند شدند. تنها یک نفر از گروهی که به دنبال پول بودند ثروتمند شدند.

بنابراین کسانی به پول بیشتری می‌رسند که کاری را با علاقه انجام دهند. وقتی ما کاری را با علاقه انجام می‌دهیم هرگز و هرگز به خودمان جرئت نمی‌دهیم که بی‌ادبی کنیم. همیشه حواسمان باشد که

ادب مرد به ز دولت اوست

تیم و گروه چه تفاوتی با هم دارند؟

تیم کشتی فرنگی ایران و تیم وزنه‌برداری ایران در المپیک لندن افتخارآفرینی کردند. کسی نمی‌گوید گروه کشتی فرنگی. همه می‌گویند تیم کشتی فرنگی. مانند تیم فوتبال ایران که دوست داریم بیشتر از این افتخارآفرینی کند. کسی نمی‌گوید گروه فوتبال ایران. قصد بازی با کلمات نداریم. به نظر شما تیم و گروه چه تفاوتی با هم دارند؟
برخی می‌گویند تیم‌ و گروه سه تفاوت عمده با هم دارند.

[checklist]

  • هدف مشترک دارند
  • نفرات متناسب با وظایف معلوم دارند و
  • تعاملات اجتماعی نسبتا پایدار بین افراد تیم وجود دارد.

[/checklist]
شاید بشود با همین سه شاخص ساده بررسی کرد که ما در گروه‌های کاری کار می‌کنیم یا در تیم‌های کاری. اگر خودمان را عضوی از یک تیم می‌دانیم آیا می‌توانیم شفاف بگوییم که هدف مشترک ما چیست؟ آیا آدم‌ها در جای مناسب خودشان هستند؟ و آیا تعاملات اجتماعی پایدار داریم یا همه چیز صوری است؟

 

۱۰ کتاب فوق‌العاده برای کمک به بهتر فکر کردن، کارآفرینی و ارتباط برقرار کردن

نویسنده: گای رینولدز،

ترجمه: رسول قربانی،

[highlight color=”eg. yellow, black”]

این مطلب اولین بار در کافه مدیا منتشر شده است.

[/highlight]

در مورد بهبود فزاینده و پیوسته شخصی، من تعدادی کتاب را در زیر لیست کرده‌ام که در سال گذشته آنها را یا خواندم و یا بازخوانی کردم و ممکن است شما هم بخواهید به عنوان بخشی از سیر پیشرفت پیوسته خودتان آنها را بخوانید.

۱٫ مغز شما در کار: استراتژی‌هایی برای غلبه بر حواس‌پرتی، بازیابی تمرکز و دقیق‌تر کار کردن در تمام طول روز. در طول ده بیست سال گذشته دانشمندان کشفیات مهمی در مورد مغز و اینکه مغز چطور کار می‌کند انجام داده‌اند. دیوید راک عصب شناس نیست اما مفسر عصبی خوبی برای شواهد علمی است و به خوبی و با اصطلاحات ساده توضیح می‌دهد که مغز چطور کار می‌کند و اینکه چطور درک و فهم خودمان از مغز می‌تواند ما را در مدرسه، محل کار و دیگر جاها کمک کند.

۲٫ برای چگونگی یادگیری مردم طراحی کنید: این کتاب ساده و خوشخوانی است. اگر شما درباره یادگیری الکترونیکی، مغز و حافظه زیاد مطالعه کرده‌اید شاید این کتاب چیز جدید زیادی برای گفتن به شما نداشته باشد اما محتوای خوبی برای متخصصان و دانشجویان دارد که می‌تواند به آنها کمک کند تا بفهمند مردم چگونه یاد می‌گیرند و اینکه چطور آزمون‌های آموزشی (مثل سخنرانی) که به بهتر درگیر کردن شونده‌گان کمک می‌کند طراحی کنند.

۳٫ ۱۰۰ چیز که هر طراح نیاز دارد که درباره مردم بداند: از چگونگی تقسیم شدن این کتاب به ۱۰۰ بخش ۱ تا ۳ صفحه‌ای خوشم می‌آید که توانسته است اصول کلیدی و توصیه‌های کاربردی را در هر کدام از این بخش‌های کوچک به خوبی ارائه کند. از آنجایی که این کتاب بسیاری از زمینه‌ها را پوشش می‌دهد ممکن است در بعضی از زمینه‌ها به طور عمقی به موضوع نپرداخته باشد اما برای بیشتر مردم یک اساس ابتدایی خوب یا یک مرور موثر بر اصول اساسی است. زمینه‌های پوشش داده شده این‌ها را شامل می‌شود: مردم چطور می‌بینند، مردم چطور می‌خوانند، مردم چطور به خاطر می‌آورند، مردم چطور فکر می‌کنند، مردم چطور توجه‌شان را متمرکز می‌کنند، چه چیزی به مردم انگیزه می‌دهد و برخی دیگر. من فکر می‌کنم این کتابی است که به بسیاری از مردمی که آن را می‌خوانند کمک خواهد کرد که دیدنی‌های بهتری طراحی کنند و به شیوه‌های جالب توجه‌تر ارتباط برقرار کنند.

۴٫ خلق مدل تجاری: کتاب کوچکی برای خیال‌گراها، تغییر دهندگان بازی و چالش‌گراها. کتاب خوش طرحی است. این کتاب به این عنوان شناخته شده است “کتابی برای خیال‌گراها، تغییر دهندگان بازی و چالش‌گراها که در تلاش به مبارزه کشیدن مدل‌های تجاری منسوخ و طراحی کارآفرینی آینده هستند.” حتی اگر شما نیازی به طراحی یک مدل تجاری جدید نداشته باشید، در این کتاب درس‌هایی وجود دارد که تفکر شما را به چالش می‌کشد و به شما کمک می‌کند تا عقاید و اهدافتان را روشن کنید. آمازون می‌گوید این کتاب برای کننده‌هایی طراحی شده است که آماده‌اند تا تفکر قدیمی را رها کنند و در عوض مدل‌های جدید خلق ارزش را با آغوشی باز بپذیرند. این کتاب ساده، دیداری و واضح است.

۵٫ ملاقات‌های حضوری: چطور تصاویر، ورقه‌های استیکی نوت و تصویرسازی ایده می‌تواند بهره‌وری گروهی را افزایش دهد. من به عنوان شخصی که عاشق وایت‌بورد و ابزار شبیه به آن هستم ایده‌های این کتاب را بسیار نیروبخش یافتم. نمی‌توانم بهتر از آمازون این کتاب را به اختصار معرفی کنم: “کتاب ملاقات‌های حضوری توضیح می‌دهد که چطور هر کسی می‌تواند از ابزاری دیداری استفده کند و این که چطور این ابزار در وسیع‌ترین مرکز تجاری تکنولوژیکی جهان، سیلکون ولی، مورد استفاده قرار می‌گیرند تا هم کار گروهی مجازی و هم کار گروهی رو در رو را سهولت بخشند. این منبعِ فوق‌العاده تصویر نگاری شده و پویا به سران جلساتی، سخنرانان و مشاوران مقدار زیادی ابزار‌ و ترفند به آنها نشان می‌دهد.” من در تلاش بوده‌ام تا بسیاری از اصول و تکنیک‌های بحث شده در این کتاب را در سمینارها و کلاس‌های درس دانشگاهم استفاده کنم. به نظر من این کتاب اگرچه هدفش کارآفرینان و متخصصان تجاری است اما برای معلمان و استادان دانشگاه‌ها هم می‌تواند بسیار موثر و مفید باشد. در آن بحث‌های خوبی بر روی استفاده از زبان دیداری برای سهولت بخشیدن و ارائه به گروه‌ها هست.

۶٫ تحول بازی: یک کتاب بازی برای کارآفرینان، قانون شکنان و ایجادکننده‌های تغییر. من طرفدار پر و پا قرص یک بازی جدی هستم. بازی و مدرسه – همین‌طور بازی و کار- معمولا به عنوان مفهوم‌هایی متناقض در نظر گرفته می‌شوند با این حال که، این بازی‌ها هستند که ما به کمکشان کاوش می‌کنیم، کشف می‌کنیم و می‌آموزیم. نویسندگان کتاب تحول بازی آن را بیان می کنند. در این کتاب ۸۳ بازی معرفی شده است که به سادگی و روشنی توضیح داده شده‌اند. شما می‌توانید بازی‌های در خور نیاز و شرایط‌تان را انتخاب کنید. تمام بازی‌ها (یا “فعالیت‌ها” اگر بازی در محیط کاری شما کلمه ترسناکی است) می‌توانند به شما کمک کنند که شنوندگانتان را شریک و درگیر در جلسه، سمینار یا کلاستان کنید.

۷٫ اصول جهانی طراحی، بازبینی شده و به روز شده: ۱۲۵ راه برای افزایش به کارگیری، درک نفوذی، افزایش جذبه، تصمیمات طراحی بهتر گرفتن و آموزش از طریق طراحی. این یک کتاب فوق‌العاده است که من از سال ها پیش آن را به دیگران توصیه کرده‌ام. این نسخه دوم کتاب است که شامل تعداد زیادی مفاهیم جدید که به خوبی و زیبایی در یک کتاب ۲۷۲ صفحه‌ای جای داده شده‌اند. این یک کتاب مرجع عالی برای هر کسی است اما مخصوصا برای طراحان، مهندسان، معماران و دیگر متخصصان خلاق (و دانش آموزان) که می‌خواهند بیاموزند تا فهمشان از طراحی را بهتر و گسترده‌تر کنند. این کتاب آموزنده، اطلاعات دهنده و الهام بخش است. عاشق این کتاب کلاسیک می‌شوید.

۸٫ خلاصه از این حرفا دیگه: چکار کنیم وقتی کلمات کارساز نیستند. این یکی از بهترین کتاب‌های دن روم است. من یک نسخه جدید از کتاب را به طور رایگان دریافت کردم که جملات من در جلد پشت کتاب نوشته شده بود: من واقعا فکر می‌کنم این کتاب عالی است. البته این اصطلاح، اصطلاح خوبی است اما دن هم درست می‌گوید وقتی می‌گوید ما با گفتن اصطلاح “خلاصه از این حرفا دیگه” نادیده گرفته می‌شویم. تصاویر، طرح‌ها و دیگر چیزهای دیداری نوشدارویی برای ایده‌ها بد نیستند، اما تکنیک‌ها و دیدگاه‌های یافته شده در “تفکر روشن” می‌توانند به بوجود آمدن ایده‌های خوب کمک کنند تا اینکه در اصطلاح “خلاصه از این حرفا دیگه” گم شوند. البته این کتاب بسیار تصویری است و مفاهیم و تکنیک‌ها در آن به کمک مثال‌های مختلف و جالب از دنیای واقعی توضیح داده شده‌اند.

۹٫ جای خالی دشمن شما نیست: یک راهنمای ابتدایی برای دیداری ارتباط برقرار کردن از طریق طراحی چندرسانه‌ای، وب و گرافیک. این کتاب کمی شبیه کتاب غیرطراحان در طراحی است اما محتوایش بسیار متفاوت است. کتاب مقدماتی بسیار خوبی است برای تمام متخصصان و دانش آموزان طراحی گرافیک که حتی اگر دلیلی هم برای خریدنش نداشته باشند بهترین دلیل خریدنش می‌تواند داشتن کتابی در قفسه کتابخانه‌شان باشد که می‌توانند هر وقت یکی از دوستان یا همکارانشان خواست در مورد اصول طراحی بداند به آنها قرض بدهند تا از آن فایده ببرند. در واقع در ارائه هیچ چیز به خودی خود نیست، اما بسیاری از مفاهیم می‌توانند در ارائه طرح بکار گرفته شوند. یک کتاب طراحی خوب با انباشته‌ای از مثال‌های دیداری.

۱۰٫ ذن خلاقیت: بهبودبخشی زندگی هنریتان. این کتاب جدیدی نیست اما کتابی است که همیشه پیشنهاد کرده‌ام. کتاب‌های بسیاری در رابطه با خلاقیت نوشته شده اند اما این یکی مورد علاقه من است. ساده، زیرک، الهام بخش و کاربردی. عقیده های این کتاب ممکن است به شما دیدگاه و بینش کاملا متفاوتی برای نگاه کردن به دنیا بدهد و در نتیجه‌اش رفتن به سوی تلاش‌های خلاقانه خودتان. این از آنجور کتاب‌هایی است که می‌توانید آن را بخوانید و دوباره سال‌ها بعد آن را بخوانید و لذت ببرید و از آن بیاموزید (همانطور که من این کار را کردم). این یک کتاب کلاسیک است.

 

حالا که فکرش را می کنم می‌بینم این لیست ده کتابی در واقع شمل یازده کتاب می‌شود.

۱۱٫ ذن ارائه: ایده‌های ساده بر روی ادا و طراحی ارائه (ویرایش دوم). کتاب جدیدی است برای سال ۲۰۱۲٫ ویرایش دوم کتاب اول ذن ارائه من است. این کتاب همان کتاب ویرایش اول است اما من خیلی از دومی راضی‌تر هستم. فکر می‌کنم کتاب بهتری شده است. این کتاب را طوری طراحی کردم که همان دید و احساس کتاب اولی را داشته باشد اما به همراه ۷۰ صفحه بیشتر که شامل یک فصل جدید درباره درگیر کردن می‌شود. بیشتر تصاویر و برخی از مثال‌ها را عوض کرده ام و تصاویر و مثال‌های جدید بهتری را جایشان گذاشته‌ام. چند بخش جدید هم به آن اضافه کرده‌ام مثلا در بخشی ۶ صفحه‌ای هم از کارهای استیو جابز کمک گرفته‌ام.

منبع

چرا خبرهای صدتا یک غاز برای ما این قدر مهم شده است؟

[highlight color=”eg. yellow, black”]یادداشتی در کافه مدیا نوشتم که اینجا بازنشر می‌کنم:[/highlight]

این روزها بیشتر از هر زمان دیگری حاشیه‌ها و شایعه‌ها زندگی ما را شکل می‌دهند. بگذارید چند مورد را مرور کنیم:

۱. شورای صنفی نمایش در تصمیمی عجیب فیلم بوسیدن روی ماه را از اکران عید کنار می‌گذارد. به جای آن دو فیلمی پخش می‌کند که اعتراض بسیاری از کسانی که سالی یک بار سینما نمی‌روند را هم بلند می‌کند. حوزه هنری پشت این اعتراض بلند می‌‌شود و از پخش این دو فیلم جلوگیری می‌کند. شهرداری هم با پردیس‌هایش به حمایت حوزه می‌آید. همان زمان حوزه اعلام می‌کند که فهرستی از فیلم‌هایی دارد که آنها را اکران نخواهد کرد. کار به گیس و گیس کشی می‌کشد و می‌رسیم به اکران عید فطر. شورای صنفی نمایش سه فیلم آس برای اکران در نظر گرفته و این بار ضرب شصتش را به حوزه نشان می‌دهد. شورا می‌گوید حوزه باید کتبا اعلام کند که کلاه قرمزی فیلمی ارزشی است و بعد از آن است که اجازه نمایش آن در سینماهای حوزه را می‌دهد. حوزه که روز سکوت گرفته سکوتش را می‌شکند. شهرداری این بار هم پشت حوزه می‌ایستد و می‌گوید اگر این فیلم‌ها در سینماهای حوزه اکران نشود در پردیس‌ها هم اکران نمی‌شود. تهیه کننده سه فیلم احتمالا پرفروش عید فطر نگران می‌شوند. می‌گویند فیلم‌هایمان را پخش نمی‌کنیم. رییس شورای صنفی نمایش می‌گوید رگ گردنم برود نمی‌گذارم این فیلم‌ها پخش نشوند و به اتکای بیت‌المال می‌گوید خسارت عدم پخش این فیلم‌ها در پردیس‌ها را هم می‌دهد تا حال حوزه و شهرداری گرفته شود. وزارت ارشاد هم بیشتر به تماشاگری نگران می‌ماند که مانند چوب دو سر خراب است.

۲. زلزله یکی از پدیده‌های طبیعی است که در کل دنیا ترسناک است. زلزله‌ای روستاهای آذربایجان را می‌لرزاند. مردم ما می‌میرند. آن هم به خاطر خانه‌هایی که می‌توانسته روی سرشان خراب نشود اگر استانداردها رعایت می‌شده است. در این بین دوستانی که افتخارشان ندیدن صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است نقاره دست می‌گیرند که چرا صدا و سیما به زلزله‌زدگان توجهی نکرده است؟ یک‌هو همه خیرخواه بشریت و آذربایجان می‌شوند. عده‌ای دوره می‌افتند که حالا که این طوری شده چرا روز قدس. روز آذربایجان داشته باشیم. این روزها ترافیک کمک‌های مردمی جلوی دست و پای امدادگران را می‌گیرد و در روزهای آینده این مردم زلزله‌زده هستند که در زباله‌دان شبکه‌های اجتماعی به فراموشی سپرده می‌شوند.

۳. خانمی که پیش از این در چند فیلم سینمایی بازی کرده به یک باره ادعا می‌کند که توانسته از آستان قدس رضوی یک و نیم میلیارد تومان پول بگیرد و فیلمی را درباره امام رضا (ع) بسازد که خودش هم نمی‌داند مستند است یا داستانی. دختری که خیلی راحت از این که مذهبی نیست می‌گوید. دختری که هنگام مصاحبه با مصاحبه‌‌گری که تفاوت تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار را نمی‌داند از این می‌گوید که همه چیز همین جوری و دور همی بوده است. آستان قدس رضوی سکوت اختیار کرده است.

به این سه مورد چند ده مورد دیگر می‌توان اضافه کرد؟ از اتفاقات انگشت‌شمار فوتبال گرفته تا پیامک‌های مسخره کننده شریعتی. از بکش بکش‌های مختلف در حوزه‌های متفاوت گرفته تا بی‌لیاقتی‌ها.

این روزها در خبرهای اقتصادی مهم‌ترین و جذاب‌ترین و پرطرفدارترین خبرها خبرهای شایعه در مورد دلار و سکه و مسکن و … است.

در خبرهای سیاسی هم همین طور. ورزشی و اجتماعی و هنری و سینمایی و فرهنگی و … هم همین طور.

به راستی چرا هر روز که می‌گذرد حاشیه‌ها برای ما مهم‌تر از اصل می‌شود؟

‌رسانه‌ و تولید ملی

به راستی رسانه و تولید ملی چه ارتباطی با هم دارند؟ آیا تلاش برای چسباندن رسانه و تولید ملی به هم مانند بسیاری از تلاش‌های ناجور برای جور کردن وصله‌های ناجورتر است؟ آیا می‌توان تولید ملی را فارغ از مسائل رسانه‌ای و ارتباطی تحلیل کرد؟ آیا تولید ملی بدون توجه جدی به بسترهای ارتباطی و رسانه‌ای دست یافتنی است؟

بگذارید از این جا شروع کنیم که بیان این موضوع که امسال سال تولید ملی است از طریق یک رسانه بوده است. بنابراین اولین مواجهه مردم با این مفهوم از طریق رسانه‌ای بوده است که در صورتی که دیگر اعمال و رفتارش متناسب با این شعار نباشد این حرف در حد شعار باقی می‌ماند و هرگز به عمل نمی‌رسد. این حرف هم متعلق به امروز و دیروز و فردا نیست. این حرف همه دوران‌ها بوده است که پندار و گفتار و رفتار باید در تناسب با یکدیگر باشند. وگرنه دل چیزی می‌خواهد و زبان چیزی دیگر می‌گوید و دست به کاری دیگر می‌رود.

رسانه محلی است برای انتقال پیام. وقتی این پیام تولید ملی است، بنابراین باقی رفتار و حرکات رسانه هم باید در راستای این پیام باشد. اگر رسانه بی‌توجه به این پیام و در راستای پیام‌های دیگر با اهداف روشن یا مبهم پیام‌های متناقضی برای مخاطبان بفرستد، فقط آنها را گیج و به پیام اصلی بی‌اطمینان کرده است. بنابراین رسانه چاره‌ای ندارد که مراقب افکار خود باشد. در صورتی که پندار صحیح بر کلیت یک رسانه حاکم شد، آن گاه باید مراقب گفتار خود باشد و مهم‌تر از همه رفتاری که معیار قضاوت است.

اما رسانه‌ برای اثربخش بودن پیام تولید ملی چه چیزهایی را باید مدنظر داشته باشد:

  1. بهبود فضای کسب و کار: مدیران رسانه و رسانه‌نگاران در هر تخصصی که هستند باید با اصول اولیه کسب و کار آشنایی داشته باشند. تولید ملی از مسیر توسعه کارآفرینی می‌گذرد و توسعه کارآفرینی یعنی توسعه کسب و کارهای مولد و مفید و اثربخش برای این کشور و مردم. اگر مدیران رسانه و رسانه‌نگاران تصور سطحی از کسب و کارها داشته باشند هرگز و هرگز اهمیت فرصت‌ها و چالش‌های فضای کسب و کار را درک نخواهند کرد. از خبرنگاری که اصول کسب و کار را نداند چه انتظاری می‌توان داشت، زمانی که می‌شنود فضای کسب و کار در ایران مناسب نیست. برای او تفاوت تورم ۴۰ درصد با ۴ درصد، تنها در افزایش یا کاهش قدرت خرید خود و خانواده‌اش معنی می‌یابد و بس. رسانه‌نگاری که قرار است باعث و بانی توسعه مفهوم تولید ملی شود باید درد داشته باشد. کسی که آگاه نیست دردی ندارد.
  2.  فرهنگ مصرف تولید داخل: تا زمانی که جنس داخلی هست چرا جنس خارجی. این شعار زمانی بر دل می‌نشیند که کسی که آن را می‌گوید با پوست و گوشت و پی و استخوان‌‌اش به آن باور داشته باشد، نه کسی که رنگ و جلای کت و شلوار خارجی‌اش در چشم بیننده است. رسانه‌نگاری می‌تواند بگوید جنس داخلی مصرف کنیم که به دنبال بهترین جنس‌های داخلی می‌گردد. رسانه‌نگار و مدیر رسانه‌ای که برحسب وظیفه کلماتی را ادا می‌کنند بزرگ‌ترین ضربه را به این مفاهیم می‌زند. فرهنگ زمانی توسعه می‌یابد که رسانه بداند با تک‌تک پیام‌هایی که می‌فرستد قادر به طراحی و توسعه سبک زندگی مردم است.
  3.  آموزش: رسانه‌ها هنوز هم کلاس درس‌اند. اما اکنون دیگر مانند گذشته رسانه‌ها محمل و جایگزینی برای آموزش‌های سنتی تصور نمی‌شوند. هنوز هم آموزش سنتی جای خودش را دارد. امروز بزرگ‌ترین قدرت رسانه در آموزش سبک زندگی است. دل آن چه را می‌خواهد که دیده می‌بیند. زمانی که در دکان رسانه زرق و برق خانه و ماشین حرف اول را می‌زند و از آن طرف زندگی‌های ساده با حالتی مشمئزکننده تصویر می‌شوند چه انتظاری از مخاطب می‌توان داشت؟
  4.  بازار: در ادامه دیگر مفاهیمی که گفته شد باید رابطه رسانه‌ها و بازار را در نظر گرفت. بازار محل فعالیت کاسبان و صنعتگران است. رسانه‌ها هم در بازار فعالیت می‌کنند. برخی رسانه‌ها خودشان هم درگیر مناسبات بازار هستند و برخی دیگر همراه سیاستگذاران و خارج از مناسبات بازار فعالیت می‌کنند. در هر صورت، رسانه‌ها باید برنامه مدونی برای بازار داشته باشند. چه برنامه حضور رسانه در بازار و چه برنامه هدایت بازار. عاملی که بازارها را شکل می‌دهد تقاضاست و رسانه‌ها هدایت‌گر تقاضا هستند.
  5. الگو سازی: در مفهوم سبک زندگی هم به این موضوع اشاره شد. رسانه‌ها در صورتی که الگوهای صحیحی را معرفی کنند و بر آن اهتمام بورزند می‌توان به تاثیرات مثبت رسانه‌‌ها امیدوار بود.
  6. روشنگری: اگر رسانه‌ها نباشند چه می‌شود؟ احتمالا هیچ به جز سه چیز: از بین رفتن بازار، دموکراسی و روشنگری. رسانه‌ها نقش مهمی در روشنگری دارند. رسانه اگر اعتماد به نفس نداشته باشد و نقش خود در زمینه روشنگری را جدی نگیرد بر پیکر مفهوم تولید ملی ضربه وارد خواهد کرد.
  7. اعتمادسازی: رسانه‌ها کار سختی پیش رو دارند. بردن آبروها کار آسانی است. به راحتی می‌توان خراب کرد. اما رسانه‌باید بداند که برای وصل کردن آمده نه برای فصل کردن. هر چقدر این حرف‌ها بر روی کاغذ قشنگ و زیباست در عمل بسیار سخت است و مشکل. نشدنی است. رسانه‌ها در زمینه تولید ملی وظیفه حساسی دارند. اعتماد سازی نه به معنای شعار بلکه به عنوان رویکردی اساسی در برنامه‌ریزی و سازماندهی سازمان‌های رسانه‌ای باید مورد توجه قرار گیرد. اگر رسانه بنایش را بر اعتماد سازی بگذارد مسیری سخت را شروع کرده است که فقط در صورتی که اعتقاد قلبی داشته باشد قادر به ادامه آن خواهد بود.
  8. تعامل یا تقابل: رسانه‌ها مطئنا در این مسیر تنه‌شان به تنه بسیاری خواهد خورد. روش معمول ما تقابل است. هنوز هم الگوی عمل بسیاری این است که بزن که اگه نزنی می‌زنندت. واقعیت این است که در مقابل تقابل همیشه تعامل مطرح می‌شود. اما تعامل به هیچ وجه آسان نیست. هنر مذاکره می‌خواهد. سخت است که روی آرمان‌ها بمانی و عقب نروی اما بتوانی با کمترین حاشیه و فرسایش هم به نتایج دلخواه برسی. بسیاری از رسانه‌ها در جنگی که پیش رو دارند دل‌خوش به پیروزی‌در جبهه‌ها می‌شوند فراموش می‌کنند که هدف نهایی پیروزی در جنگ است نه جبهه.
  9. مصرف کننده: اگر رسانه‌ها از حقوق مصرف‌کنندگان دفاع نکنند، اگر رسانه‌ها از جنس‌های بی‌کیفت نگویند، اگر رسانه‌ها دست بر روی نقاط تاریک نگذارند هرگز و هرگز مصرف‌کنندگان جایی برای احقاق حقوق‌شان را نخواهند داشت.
  10. تولیدکننده: پیچیدگی فعالیت رسانه‌ای همین جاست که رسانه‌ها هم‌زمان هم حامی مصرف‌کننده باید باشند و هم حامی تولید کننده داخلی. شعار حمایت از تولید ملی هرگز به این معنی نیست که مردم را مجبور به مصرف کالاها و خدمات بی‌کیفیت کنیم. مردم شایسته مصرف بهترین‌ها هستند. تولید کننده هم باید بهترین‌ها را تولید کند. این معادله زمانی به درستی حل خواهد شد که تولید کننده درست تولید کند و مصرف کننده هم بهترین را مصرف کند. تضمین آن هم رسانه‌هایی هستند که تولید ملی را نه فقط یک شعار بلکه یک رویکرد بدانند.

بی‌سوادی تا کجا؟

شبکه ۶ تلویزیون ما برنامه‌ای دارد به نام دو نیم ساعت. این برنامه یکی از رسالت‌های خود را بررسی امنیت در فضای بانکداری و پرداخت الکترونیک و همین طور فناوری اطلاعات می‌داند. به نظر می‌رسد این برنامه را می‌توان به عنوان سند حماقت تلویزیون بر جریده عالم ثبت کرد. هکر کلاه سفید این برنامه هم که معلوم نیست از کدام شنبه بازاری پیدا شده هم سرجهازی این برنامه عجیب است. از همه عجیب‌تر مجری کم‌سواد این برنامه است که اصرار عجیبی به نمایش با سوادی دارد. به نظر من بی‌سوادی اصلا بد نیست. آدم‌ها از ازل که نمی‌دانند. می‌پرسند و جست و جو می‌کنند و بعد می‌دانند. اما وای به روزی که دوست عزیزی مانند این مجری محترم نداند که نداند.

امروز دوشنبه ۹ مرداد ماه برنامه گذاشته‌اند و زمین و زمان را به هم دوخته‌اند که ثابت کنند گوگل خائن است و از اطلاعات مردم استفاده می‌کنند. دوستانی هم که به برنامه آورده‌اند با گفتن یک سری جمله کاملا واضح تلاش دارند بگویند که گوگل چقدر موجود بدی است.

توضیح این که اصلا قصد دفاع از گوگل و عملکردش را ندارم. اما شدیدا معتقدم با بی‌سوادی و کم‌سوادی نمی‌توان به مبارزه رفت و پیروز هم برگشت. برای اطلاع دوستان مدل کسب و کار گوگل را در ادامه آورده‌ام که در زمانی دیگر شاید آن را بیشتر باز کردم.

کارگاه سازمان ۲ در همایش روز رسانه‌های اجتماعی برگزار شد

امروز در همایش روز رسانه‌های اجتماعی در خدمت دوستانم بودم و کارگاهی با عنوان سازمان ۲.۰ برگزار کردم. به نظرم کارگاه مفید و جالبی بود. هم برای شرکت‌کنندگان و هم برای خودم.

گزارش زنده برادرم رسول از همایش را هم می‌توانید از اینجا دنبال کنید.

کارگاه آموزشی سازمان ۲

در حاشیه همایش روز رسانه‌های اجتماعی کارگاه سازمان ۲.۰ برگزار خواهد شد. در این کارگاه و در ۹۰ دقیقه مخاطبان با مفاهیم سازمان ۲.۰ آشنا خواهند شد.

سازمان ۲٫۰ جزو مفاهیمی است که در ادامه موج ۲٫۰ سازی از هر مفهومی ایجاد شده است. آیا این مفهوم یک موج زودگذر است یا یک سونامی بزرگ؟ در دنیای علم و عمل کسب و کار، این سوال هنوز بی‌پاسخ مانده است. در حالی که علمای مدیریت مشغول بررسی پاسخ‌های مختلف هستند، متخصصان کسب و کار مزایای فراوان سازمان ۲٫۰ را روز به روز بیشتر مورد استفاده قرار می‌دهند.

اما در کارگاه سازمان ۲٫۰ چه چیزهایی مرور خواهد شد: ادامه مطلب “کارگاه آموزشی سازمان ۲”

تلویزیون برنامه ندارد، رضا رشید پور خلبانی می‌کند

خلبانی در فرهنگ ما جایگاه خاصی دارد. خلبانان در کنار ملوانان همیشه حضوری جدی در همه صحنه‌ها داشتند. بسیاری هم از خلبانی به شهرداری رسیدند و بدشان هم نمی‌آید از آنجا با سواری به خیایان پاستور بروند.

چند وقت پیش که با دوست عزیزم رضا رشیدپور صحبت می‌کردم و گفتم برایت سخت نیست، این که زمانی در تلویزیون هر شب برنامه داشتی و حالا نیستی. نگفت آره و من فکر می‌کنم جوابش آره بود. اما گفت این روزها خلبانی می‌کنم و با خلبانی خودم را سرگرم می‌کنم. او خلبان یکی از خطوط هوایی کشور هم هست. خندیدم و فهمید که چه می‌خواهم بگویم و خودش پیش‌دستی کرد و گفت آره دیگه. الان مسافرکشی می‌کنم. ادامه مطلب “تلویزیون برنامه ندارد، رضا رشید پور خلبانی می‌کند”

اغلب اینفوگرافیک‌های مطبوعات ما شترمرغ‌اند

به اعتقاد علی قنواتی، با آنکه در سال‌های اخیر قالب اینفوگرافیک در مطبوعات ما مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما آشنایی کافی با اصول طراحی و نگارش آن دیده نمی‌شود و کارکرد بسیاری از نمونه‌ها شبیه شترمرغ است.

علی قنواتی، مدرس کارگاه روزنامه‌نگاری دیداری که برای نخستین بار در کشور برگزار می‌شود به خبرنگار مهر گفت: برخی از طراحان بدون آشنایی با اصول طراحی اینفوگرافیک و بدون تعامل کافی با متن و نویسنده آن می‌خواهند از این گونه بسیار جذاب استفاده کنند، اما به صرف قطعه قطعه کردن متن و درشت نوشتن اعداد، گرافیک اطلاع‌رسان ساخته نمی‌شود. ادامه مطلب “اغلب اینفوگرافیک‌های مطبوعات ما شترمرغ‌اند”

هفتمین نشست‌ جامعه پژوهشگران رسانه‌های اجتماعی ایران

امروز غروب هفتمین نشست جامعه پژوهشگران رسانه‌های اجتماعی برگزار شد و هم اکنون هم در حال برگزاری است. نوشته‌های زنده جواد افتاده را در رسانه‌های اجتماعی بخوانید.

خوشحالم که این فعالیت‌های غیردولتی و علمی با تلاش جوانان این کشور ادامه دارد و امیدوارم منشا اثر باشد. در ادامه دو تصویر را که لحظاتی پیش گرفتم مشاهده می‌کنید. ادامه مطلب “هفتمین نشست‌ جامعه پژوهشگران رسانه‌های اجتماعی ایران”

همکاری جنرال‌موتورز و منچستریونایتد برای تبلیغات خودرو و چند نکته یک مدیر رسانه

اول خبر ایسنا را بخوانید:

جنرال‌موتورز تفاهم‌نامه‌ای را به منظور تبلیغ برند شورولت خود با محبوب‌ترین باشگاه فوتبال جهان امضا کرد.

بزرگ‌ترین خودروساز آمریکا اعلام کرده که از این پس برای تبلیغات محصولاتش به جای مسابقات فوتبال آمریکایی سوپربال در بازی‌های جهانی فوتبال سرمایه‌گذاری کند. ادامه مطلب “همکاری جنرال‌موتورز و منچستریونایتد برای تبلیغات خودرو و چند نکته یک مدیر رسانه”